جستجو در مطالب و اشخاص
محمد شفیع شیرازی، ملقب به میرزا کوچک و متخلص به وصال، در سال 1192 یا 1193 هجری قمری، در زمان سلطنت کریم خان زند در شیراز به دنیا آمد. جدش "محمد شفیع" بود که دبیری "نادرشاه" را بر عهده داشت و مادرش دختر "میرزاعبدالرحیم" شاعر شیروانی بود. وصال پس از درگذشت پدرش محمد اسماعیل تحت سرپرستی پدربزرگ مادری خویش قرار گرفت و پس از او دایی وی "میرزا عبدالله" که با کتابت قرآن روزگار خویش را می گذراند سرپرستی او را عهده دار شد. وصال تقریبا سی هزار بیت شعر گفته که قسمتی از این اشعار، قصاید اوست که بیشتر آنها در مدح و ثنای این و آن است و مقداری هم از آنها منقبت اولیاء و انبیاء و پاره ای از آنها هم در موضوع، افکار فلسفی و عرفانی است. وی در سال 1262 هجری قمری درگذشته است.  

محمد شفیع شیرازی، ملقب به میرزا کوچک و متخلص به وصال، در سال 1192 یا 1193 هجری قمری، در زمان سلطنت کریم خان زند در شیراز به دنیا آمد. جدش "محمد شفیع" بود که دبیری "نادرشاه" را بر عهده داشت و مادرش دختر "میرزاعبدالرحیم" شاعر شیروانی بود. وصال پس از درگذشت پدرش محمد اسماعیل تحت سرپرستی پدربزرگ مادری خویش قرار گرفت و پس از او دایی وی "میرزا عبدالله" که با کتابت قرآن روزگار خویش را می گذراند سرپرستی او را عهده دار شد. وصال تقریبا سی هزار بیت شعر گفته که قسمتی از این اشعار، قصاید اوست که بیشتر آنها در مدح و ثنای این و آن است و مقداری هم از آنها منقبت اولیاء و انبیاء و پاره ای از آنها هم در موضوع، افکار فلسفی و عرفانی است. وی در سال 1262 هجری قمری درگذشته است.  


وصال در 32 سالگی ازدواج کرد و حاصل این ازدواج شش فرزند پسر بود، که به اشاره پیر و مراد خود "میرزا ابوالقاسم شیرازی" اسامی آنان را از القاب حضرت محمد(ص)نامگذاری کرد، این شش فرزند همان هنرمندان و شاعران بزرگ هستند که بعدها به این نامها لقب یافتند: "وقار"، "حکیم"، "داوری"، "فرهنگ"، "توحید" و "یزدانی" که همگی چون پدر خود مردانی هنرمند، سخنور و فرزانه بودند. 

وصال در 32 سالگی ازدواج کرد و حاصل این ازدواج شش فرزند پسر بود، که به اشاره پیر و مراد خود "میرزا ابوالقاسم شیرازی" اسامی آنان را از القاب حضرت محمد(ص)نامگذاری کرد، این شش فرزند همان هنرمندان و شاعران بزرگ هستند که بعدها به این نامها لقب یافتند: "وقار"، "حکیم"، "داوری"، "فرهنگ"، "توحید" و "یزدانی" که همگی چون پدر خود مردانی هنرمند، سخنور و فرزانه بودند. 


وصال شیرازی مقدمات خوشنویسی را از دایی خود "میرزاعبدالله" که کاتب قرآن بود فرا گرفت و با عشق مفرطی که به این هنر پیدا کرده بود پا به پای آموزش علوم و ادبیات لحظه ای قلم را از خود دور نکرد تا اینکه در انواع خط استاد شد و هفت خط را به استادی هر چه تمام می نگاشت و این هنر را به فرزندان خود نیز آموخت. وی کتابهایی را که با قلم خود نگاشته است عبارتند از: "کلیات سعدی"، "اوصاف الاشراف"، "باب اول حدیقه سنایی"، که زینت عشق کتابخانه ها و موزه های مردم ایران است و افزون بر آنها صدها قطعه نامه در اندازه های گوناگون و با قلم های متفاوت و به انواع مختلف خطوط نگاشته است که متجاوز از پانصد قطعه از آنها را "نورانی وصال"، از نوه های وصال داشته است و بقیه هم در موزه های معتبر باقی است. وی در سال های آخر عمر بینایی خود را بر سر خوشنویسی گذاشت و پس از مطالعه و باز شدن دوباره دید چشم، دوباره به خوشنویسی پرداخت که مجددا و برای همیشه و تا آخر عمر نابینا گردید. 

وصال شیرازی مقدمات خوشنویسی را از دایی خود "میرزاعبدالله" که کاتب قرآن بود فرا گرفت و با عشق مفرطی که به این هنر پیدا کرده بود پا به پای آموزش علوم و ادبیات لحظه ای قلم را از خود دور نکرد تا اینکه در انواع خط استاد شد و هفت خط را به استادی هر چه تمام می نگاشت و این هنر را به فرزندان خود نیز آموخت. وی کتابهایی را که با قلم خود نگاشته است عبارتند از: "کلیات سعدی"، "اوصاف الاشراف"، "باب اول حدیقه سنایی"، که زینت عشق کتابخانه ها و موزه های مردم ایران است و افزون بر آنها صدها قطعه نامه در اندازه های گوناگون و با قلم های متفاوت و به انواع مختلف خطوط نگاشته است که متجاوز از پانصد قطعه از آنها را "نورانی وصال"، از نوه های وصال داشته است و بقیه هم در موزه های معتبر باقی است. وی در سال های آخر عمر بینایی خود را بر سر خوشنویسی گذاشت و پس از مطالعه و باز شدن دوباره دید چشم، دوباره به خوشنویسی پرداخت که مجددا و برای همیشه و تا آخر عمر نابینا گردید. 


وصال نزد دایی خود با مقدمات نویسندگی و کتابت و ادب فارسی و مقدمات عربی آشنا شد و در سایه استعداد باطنی و سعی و تلاش خود در خط و شعر رشدی بسزا یافت، هر چند دایی اش، او را از پیرامون شعر گشتن و به دنبال شعر رفتن برحذر میداشت اما او به شعر می پرداخت. وصال در این دوران تخلص "مهجور" را برای خویش برگزیده بود ولی پس از تکمیل معلومات ادبی و عربی و حکمت و دیگر علوم زمان نزد حکما و دانشمندان عصر، متمایل به عرفان شد، ابتدا از مجالست چند تن از عرفای دوران بهره مند گردید تا سرانجام دست ارادت به حاج "میرزا ابوالقاسم شیرازی" متخلص به "سکوت" داد و تا آخر عمر مراد و شیخ خود دست از دامن این عارف بزرگ برنداشت و همین شیخ بود که تخلص "وصال" را به جای مهجور برای وی برگزید.شعر و شاعری از دیدگاه وصال وصال پیوسته به فرزندان و سخنوران به این عبارت اندرز می داد که: «شعر نیکو صنعتی و شاعری زشت حرفتی است» چون آن شعر نیکو بهره ای از دانش است و این شاعری کدیّت و گدایی است و مرد دانشمند باید هزل و هجو نگراید و از سخنی که مایه سبکی خویش و گفتاری که وسیله زشت نشان دادن مردم دیگر است پیروی ننماید. امّا هر چند خود، شاعری را حرفه ای زشت و مذموم می دانست ولی در سراسر اشعار خود تفاخرهایی کرده که شایسته یادآوری است. 

وصال نزد دایی خود با مقدمات نویسندگی و کتابت و ادب فارسی و مقدمات عربی آشنا شد و در سایه استعداد باطنی و سعی و تلاش خود در خط و شعر رشدی بسزا یافت، هر چند دایی اش، او را از پیرامون شعر گشتن و به دنبال شعر رفتن برحذر میداشت اما او به شعر می پرداخت. وصال در این دوران تخلص "مهجور" را برای خویش برگزیده بود ولی پس از تکمیل معلومات ادبی و عربی و حکمت و دیگر علوم زمان نزد حکما و دانشمندان عصر، متمایل به عرفان شد، ابتدا از مجالست چند تن از عرفای دوران بهره مند گردید تا سرانجام دست ارادت به حاج "میرزا ابوالقاسم شیرازی" متخلص به "سکوت" داد و تا آخر عمر مراد و شیخ خود دست از دامن این عارف بزرگ برنداشت و همین شیخ بود که تخلص "وصال" را به جای مهجور برای وی برگزید.شعر و شاعری از دیدگاه وصال وصال پیوسته به فرزندان و سخنوران به این عبارت اندرز می داد که: «شعر نیکو صنعتی و شاعری زشت حرفتی است» چون آن شعر نیکو بهره ای از دانش است و این شاعری کدیّت و گدایی است و مرد دانشمند باید هزل و هجو نگراید و از سخنی که مایه سبکی خویش و گفتاری که وسیله زشت نشان دادن مردم دیگر است پیروی ننماید. امّا هر چند خود، شاعری را حرفه ای زشت و مذموم می دانست ولی در سراسر اشعار خود تفاخرهایی کرده که شایسته یادآوری است. 


"میرزا ابوالقاسم شیرازی" متخلص به "سکوت" از سادات بلندپایه شیراز بود و از آغاز جوانی تهذیب اخلاق نمود و در صدد برآمد تا مردی کامل شود. وصال هم یکی از بزرگانی بود که کمر خدمت به پیر روشن دل را به میان بسته و تا پایان حیاتش لحظه ای او را ترک نکرده، همچنین همه کارهای خود را با صلاح دید این پیر و مراد به انجام می رسانید. اشعار فراوانی از این دوران وصال، در مدح مرشدش باقی است مانند:     مرا پیری جوان بخت است و من طفل زبان دانش    شکسته زان سخن گویم که نغز آید ز طفلانش بعد از مرگ "سکوت" وصال در ترکیب بندی که در رثاء او دارد مراتب درد خود را در جدایی از پیر خویش بیان می دارد:     دگر این فتنه که بنمود فلک برپا، چیست           از زمین بر فلک این شیون و این غوغا چیست   وصال در هنگام درگذشت "میرزا ابوالقاسم شیرازی" چهل ودو سال داشت. کم کم یاران و مریدان شیخ به سوی وصال روی آوردند، ولی وصال نپذیرفت و خود دست ارادت به "حاج محمدحسین قزوینی" عارف زمان خود داد و دیگران را به پیروی از وی تشویق نمود. 

"میرزا ابوالقاسم شیرازی" متخلص به "سکوت" از سادات بلندپایه شیراز بود و از آغاز جوانی تهذیب اخلاق نمود و در صدد برآمد تا مردی کامل شود. وصال هم یکی از بزرگانی بود که کمر خدمت به پیر روشن دل را به میان بسته و تا پایان حیاتش لحظه ای او را ترک نکرده، همچنین همه کارهای خود را با صلاح دید این پیر و مراد به انجام می رسانید. اشعار فراوانی از این دوران وصال، در مدح مرشدش باقی است مانند:     مرا پیری جوان بخت است و من طفل زبان دانش    شکسته زان سخن گویم که نغز آید ز طفلانش بعد از مرگ "سکوت" وصال در ترکیب بندی که در رثاء او دارد مراتب درد خود را در جدایی از پیر خویش بیان می دارد:     دگر این فتنه که بنمود فلک برپا، چیست           از زمین بر فلک این شیون و این غوغا چیست   وصال در هنگام درگذشت "میرزا ابوالقاسم شیرازی" چهل ودو سال داشت. کم کم یاران و مریدان شیخ به سوی وصال روی آوردند، ولی وصال نپذیرفت و خود دست ارادت به "حاج محمدحسین قزوینی" عارف زمان خود داد و دیگران را به پیروی از وی تشویق نمود. 


وصال در ضمن سخنان خویش، خود را نه تنها شاعر بلکه عالم به همه علوم زمانه و برتر از شاعران پیشین می داند:    نخوانی شعر بافم، کاین گمانی بد بود بر من     زحکمت پرس و تحقیقش زهیأت جوی و تعدیلش او در قصیده دیگر خود را نو کننده طریق کهن در شاعری معرفی می کند و می گوید:         نو کرده ام طریق کهن را به زور طبع       نعم الخلف ثنا ز سناییم در خور است و چون خود را با "ابوالفرج رونی" و "انوری"، از شاعران مدح گوی قبل از خود، مقایسه می کند خویش را در شاعری "تهمتن" ایشان می داند:                    باکیان پنجه ور شدم به نبرد         گرچه افزون زحد مقدور است و سپس خود را گوهری می داند و دیگران را کوران، که معنی و ارزش گوهر شعر او را نمی شناسند:             من جوهریم، دکه من بنگه کوران        دکان به چه گشایم و کالا چه برآرم 

وصال در ضمن سخنان خویش، خود را نه تنها شاعر بلکه عالم به همه علوم زمانه و برتر از شاعران پیشین می داند:    نخوانی شعر بافم، کاین گمانی بد بود بر من     زحکمت پرس و تحقیقش زهیأت جوی و تعدیلش او در قصیده دیگر خود را نو کننده طریق کهن در شاعری معرفی می کند و می گوید:         نو کرده ام طریق کهن را به زور طبع       نعم الخلف ثنا ز سناییم در خور است و چون خود را با "ابوالفرج رونی" و "انوری"، از شاعران مدح گوی قبل از خود، مقایسه می کند خویش را در شاعری "تهمتن" ایشان می داند:                    باکیان پنجه ور شدم به نبرد         گرچه افزون زحد مقدور است و سپس خود را گوهری می داند و دیگران را کوران، که معنی و ارزش گوهر شعر او را نمی شناسند:             من جوهریم، دکه من بنگه کوران        دکان به چه گشایم و کالا چه برآرم 


وصال پیروی از سبک‌های دیرین را به اوج خود رسانده و در این پیروی از استادان پیشین در حد کمال است. تقریبا در هر شعر این شاعر دانشمند می‌ توان نشانه‌هایی از هنر شاعران نامدار دیرین را یافت. در دیوانش می ‌توان غزل ‌هایی را دید که با آثار "سعدی" و "حافظ" هم ‌سنگی می‌ کند. آثار وی که در حدود پانزده‌هزار بیت می ‌شود معمولا حالت غنایی دارند. دو مثنوی او یکی "بزم وصال" نام دارد که یک درس ‌نامه‌ کامل اخلاقی به شعر است و آن را با کمک "مصطفی ‌قلی ‌خان" آفریده است و مثنوی دیگر بخش پایانی داستان "فرهاد و شیرین" اثر "وحشی بافقی" است. مشاهده‌ سبک رمانتیک سده‌ 18 در "فرهاد و شیرین" این شاعر قابل توجه است. از دیگر ویژگی‌های سبکی وصال استفاده از سنت‌های کلاسیک به ‌ویژه عرفان است. هرچند که قصیده‌هایش غالبا از رویدادهای واقعی بازتابیده‌اند، اما مرثیه‌های وصال نشانه‌ استادی کامل او در این رشته است. 

وصال پیروی از سبک‌های دیرین را به اوج خود رسانده و در این پیروی از استادان پیشین در حد کمال است. تقریبا در هر شعر این شاعر دانشمند می‌ توان نشانه‌هایی از هنر شاعران نامدار دیرین را یافت. در دیوانش می ‌توان غزل ‌هایی را دید که با آثار "سعدی" و "حافظ" هم ‌سنگی می‌ کند. آثار وی که در حدود پانزده‌هزار بیت می ‌شود معمولا حالت غنایی دارند. دو مثنوی او یکی "بزم وصال" نام دارد که یک درس ‌نامه‌ کامل اخلاقی به شعر است و آن را با کمک "مصطفی ‌قلی ‌خان" آفریده است و مثنوی دیگر بخش پایانی داستان "فرهاد و شیرین" اثر "وحشی بافقی" است. مشاهده‌ سبک رمانتیک سده‌ 18 در "فرهاد و شیرین" این شاعر قابل توجه است. از دیگر ویژگی‌های سبکی وصال استفاده از سنت‌های کلاسیک به ‌ویژه عرفان است. هرچند که قصیده‌هایش غالبا از رویدادهای واقعی بازتابیده‌اند، اما مرثیه‌های وصال نشانه‌ استادی کامل او در این رشته است. 


وصال در شعر طبعی روان و زبانی گویا داشت و در انواع شعر طبع آزمایی کرده است. وی قصایدی رسا و غزلیاتی زیبا و مرثیه هایی دلسوز گفته است که هر یک بحثی مربوط به خود دارد. وصال در قصیده پیرو "سنایی" و "خاقانی" و در غزل اغلب از شیوه سرآمدان غزلسرا یعنی "سعدی" و "حافظ" پیروی می کرده است. در مثنوی سرایی هم دستی توانا داشته و "مثنوی فرهاد و شیرین" اثر "وحشی بافقی" را که ناتمام باقی مانده بود پی گرفته، امّا وی هم نتوانسته آن را به سرانجام برساند. لطافت سخن وی در این مثنوی نه تنها کمتر از "وحشی" نیست که بر آن هم برتری دارد و مثنوی دیگرش "بزم وصال" است. مراثی وصال هم بسیار مفصل و جانسوز سروده شده است و اغلب آنها را در اواخر عمر و دورانی که از نعمت بینایی محروم شده بود گفته است. 

وصال در شعر طبعی روان و زبانی گویا داشت و در انواع شعر طبع آزمایی کرده است. وی قصایدی رسا و غزلیاتی زیبا و مرثیه هایی دلسوز گفته است که هر یک بحثی مربوط به خود دارد. وصال در قصیده پیرو "سنایی" و "خاقانی" و در غزل اغلب از شیوه سرآمدان غزلسرا یعنی "سعدی" و "حافظ" پیروی می کرده است. در مثنوی سرایی هم دستی توانا داشته و "مثنوی فرهاد و شیرین" اثر "وحشی بافقی" را که ناتمام باقی مانده بود پی گرفته، امّا وی هم نتوانسته آن را به سرانجام برساند. لطافت سخن وی در این مثنوی نه تنها کمتر از "وحشی" نیست که بر آن هم برتری دارد و مثنوی دیگرش "بزم وصال" است. مراثی وصال هم بسیار مفصل و جانسوز سروده شده است و اغلب آنها را در اواخر عمر و دورانی که از نعمت بینایی محروم شده بود گفته است. 


وصال هر چند به قول خود:            «سرمایه ام قناعت و روزی دهد خدای       دل کی دهد که سجده به دیهیم کی کنم » و خود را چنان عزیز می داشته که حاضر نبود خود را در بر هر سفله ای زبون سازد و همینطور هم بود او در شعر خود درخواست تقاضایی از کسی نکرده است و اگر مدحی هم کرده است و یا مدیحه ای هم سروده ظاهرا آنها را محملی برای اظهار قدرت و توانایی خود ساخته است و به شیوه شاعران کهن خواسته مدایحی بسراید. مدایح وصال دو دسته اند: آنها که در وصف پیامبر اکرم(ص)و حضرت علی(ع)و خاندان پاک وی و یا مشایخ و علما و دانشمندان زمان است، و دیگری اشعاری است که در مدح "فتحعلی شاه"، "محمدشاه" و دیگر مردان دولت سروده است. 

وصال هر چند به قول خود:            «سرمایه ام قناعت و روزی دهد خدای       دل کی دهد که سجده به دیهیم کی کنم » و خود را چنان عزیز می داشته که حاضر نبود خود را در بر هر سفله ای زبون سازد و همینطور هم بود او در شعر خود درخواست تقاضایی از کسی نکرده است و اگر مدحی هم کرده است و یا مدیحه ای هم سروده ظاهرا آنها را محملی برای اظهار قدرت و توانایی خود ساخته است و به شیوه شاعران کهن خواسته مدایحی بسراید. مدایح وصال دو دسته اند: آنها که در وصف پیامبر اکرم(ص)و حضرت علی(ع)و خاندان پاک وی و یا مشایخ و علما و دانشمندان زمان است، و دیگری اشعاری است که در مدح "فتحعلی شاه"، "محمدشاه" و دیگر مردان دولت سروده است. 


وصال مردی حکیم، فرزانه، دانشمند، هنرمند، شاعر و موسیقیدان بود. امّا شاعری بود که هرگز در طول حیات خود دهان به هجو کسی نگشوده بود و هر چه می گفت اگر چه برخی مدیحه و ستایش بود امّا مشحون از نکات برجسته اخلاقی و تربیتی و عرفانی و پر از بی نیازی و بلندی طبع بود همراه با نگرشی فیلسوفانه. او به جهان اطراف خویش متفکرانه می نگریست و در هر چیز جلوه کمال حق را مشاهده می کرد. گذران زندگانیش از راه نوشتن کلام الله می گذشت.او در حدود شصت وهفت جلد قرآن نوشته است که از نظر هنری هر یک گنجینه ای بس عظیم به شمار می آید هر چند خود، شاعری زبان آور و نامی است امّا شاعری را یک نوع عذاب روحی و شرم ساری می دانسته و به دنبال این کار در ضمن قصایدش بسیاری از جاها، شاعری را مذمت کرده، مدح گفتن را گدایی خوانده است و شاعر را پست و دون همّت معرفی کرده است. 

وصال مردی حکیم، فرزانه، دانشمند، هنرمند، شاعر و موسیقیدان بود. امّا شاعری بود که هرگز در طول حیات خود دهان به هجو کسی نگشوده بود و هر چه می گفت اگر چه برخی مدیحه و ستایش بود امّا مشحون از نکات برجسته اخلاقی و تربیتی و عرفانی و پر از بی نیازی و بلندی طبع بود همراه با نگرشی فیلسوفانه. او به جهان اطراف خویش متفکرانه می نگریست و در هر چیز جلوه کمال حق را مشاهده می کرد. گذران زندگانیش از راه نوشتن کلام الله می گذشت.او در حدود شصت وهفت جلد قرآن نوشته است که از نظر هنری هر یک گنجینه ای بس عظیم به شمار می آید هر چند خود، شاعری زبان آور و نامی است امّا شاعری را یک نوع عذاب روحی و شرم ساری می دانسته و به دنبال این کار در ضمن قصایدش بسیاری از جاها، شاعری را مذمت کرده، مدح گفتن را گدایی خوانده است و شاعر را پست و دون همّت معرفی کرده است. 


پس از سفر "فتحعلی شاه قاجار" به شیراز، بزرگان شیراز به اصرار فراوان وصال را نزد شاه بردند و شاه هم  پس از ملاطفت بسیار به وی گفت: «وصال در کمال اسراف کرده است و گویی بهره چندین مرد دانشمند را کسب کرده باشد. باید به تهران بیاید و شیراز را ترک کند تا همگان از فیض او بهره مند شوند.» به همین ترتیب شد که برای وی مستمری سالی یکصد وچهل تومان از سوی آن پادشاه مقدر شد و هر چند که برای این مستمری مورد حسادت مردم واقع گردید ولی خود او این مبلغ را کافی نمی دید و حتی اهانتی به مقام خود می دانست. 

پس از سفر "فتحعلی شاه قاجار" به شیراز، بزرگان شیراز به اصرار فراوان وصال را نزد شاه بردند و شاه هم  پس از ملاطفت بسیار به وی گفت: «وصال در کمال اسراف کرده است و گویی بهره چندین مرد دانشمند را کسب کرده باشد. باید به تهران بیاید و شیراز را ترک کند تا همگان از فیض او بهره مند شوند.» به همین ترتیب شد که برای وی مستمری سالی یکصد وچهل تومان از سوی آن پادشاه مقدر شد و هر چند که برای این مستمری مورد حسادت مردم واقع گردید ولی خود او این مبلغ را کافی نمی دید و حتی اهانتی به مقام خود می دانست. 


از وصال جز دیوان شعر آثار دیگری به دست آمده است که عبارتند از: - کتابی در حکمت و کلام به نثر و نظم - کتابی در گفتار حکیم فارابی در علم موسیقی - دفتری در ادبیات و قوانین عروض - سفینه، تفسیر احادیث قدسی به نظم و نثر - صبح وصال به شیوه گلستان سعدی - اطواق الذهب زمخشری 

از وصال جز دیوان شعر آثار دیگری به دست آمده است که عبارتند از: - کتابی در حکمت و کلام به نثر و نظم - کتابی در گفتار حکیم فارابی در علم موسیقی - دفتری در ادبیات و قوانین عروض - سفینه، تفسیر احادیث قدسی به نظم و نثر - صبح وصال به شیوه گلستان سعدی - اطواق الذهب زمخشری 


وصال در اواخر عمر شکسته و فرسوده شد و علاوه بر این امر طبیعی، در اثر نوشتن در سراسر عمر پربار خویش، در اواخر عمر بینایی خود را هم از دست داد و خانه نشین شد و سرانجام در سال 1262 هجری قمری در سن شصت و پنج سالگی درگذشت. پیکر وی را در حرم مطهر شاهچراغ در جوار مزار مراد و شیخش "میرزای سکوت" به خاک سپردند. 

وصال در اواخر عمر شکسته و فرسوده شد و علاوه بر این امر طبیعی، در اثر نوشتن در سراسر عمر پربار خویش، در اواخر عمر بینایی خود را هم از دست داد و خانه نشین شد و سرانجام در سال 1262 هجری قمری در سن شصت و پنج سالگی درگذشت. پیکر وی را در حرم مطهر شاهچراغ در جوار مزار مراد و شیخش "میرزای سکوت" به خاک سپردند. 


تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۱۷:۲۰:۵۶

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۸/۱۱/۱۱ ۲۰:۴۰:۵۲

وصال شیرازی

خلاصه زندگی نامه

 محمد شفیع شیرازی، ملقب به میرزا کوچک و متخلص به وصال، ادیب، خوشنویس و یکی از بزرگترین شعرای شیراز در اوایل دوره قاجار بوده است. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع