جستجو در مطالب و اشخاص
شهید محمد حسن نظر نژاد در 3 خرداد ماه 1325 در روستای "بوته مرده" یا "بابا نظر" از توابع مشهد در یک خانواده روحانی و مذهبی متولد شد. او تحصیلاتش را در مکتب خانه روستا شروع کرد و در پس از پیروزی انقلاب اسلامی ضمن فعالیت در سپاه، توانست تحصیلات خود را تا مدرک سیکل ادامه دهد. محمد حسن نظر نژاد با قدرت بالای بدنی که داشت به کشتی "با چوخه" روی آورد و قهرمان این رشته در استان خراسان شد. او به عنوان یکی از مخالفان رژیم پهلوی بارها با نیروهای ساواک درگیر شد که حتی منجر به بازداشت و شکنجه او شد. با پیروزی انقلاب اسلامی، شهید نظر نژاد به سپاه پیوست. او در خردادماه 1358، از طرف سپاه مأموریت یافت تا از مرزهای شرقی ایران حفاظت و حراست نماید.  شهید محمد حسن نظر نژاد با شروع جنگ تحمیلی به جبهه ها شتافت؛ در جبهه بود که به "بابا نظر" معروف شد. رزمنده های خراسان که به جبهه می آمدند سنشان کم بود. "شهید رستمی" و شهید نظر نژاد فرمانده این رزمنده ها بودند و به دلیل بالابودن سنشان نسبت به دیگران خیلی به آنها کمک می کردند. از این رو رزمنده های خراسان "شهید رستمی" را بابا صدا می کردند، بعد از شهادت "شهید رستمی" شهید نظر نژاد را بابا صدا می زدند و مدتی بعد به او "بابا نظر" می گفتند.  شهید نظر نژاد در عملیات های زیادی شرکت کردند: عملیات های "فتح بستان"، "والفجر مقدماتی"، "والفجر یک"، "خیبر"، "بدر"، "والفجر نه"، "والفجر هشت"، "کربلای یک"، "کربلای دو"، "کربلای چهار و پنج"، "نصر هفت و هشت"، "کربلای هشت" و "فتح المبین". ایشان بارها مجروح شدند اما پس از هر بار، دوباره به جبهه باز می گشتند. شهید نظر نژاد پس از پایان جنگ نیز در حالیکه جانباز 92 درصد بودند به تفحص در جبهه ها به خصوص در منطقه "اشنویه" کردستان می پرداختند و سرانجام در سفری به همان منطقه بر اثر عوارض ناشی از شیمیای شدن و تنگی نفس به فیض شهادت نائل شدند و در "بهشت رضا" مشهد به خاک سپرده شدند.  

شهید محمد حسن نظر نژاد در 3 خرداد ماه 1325 در روستای "بوته مرده" یا "بابا نظر" از توابع مشهد در یک خانواده روحانی و مذهبی متولد شد. او تحصیلاتش را در مکتب خانه روستا شروع کرد و در پس از پیروزی انقلاب اسلامی ضمن فعالیت در سپاه، توانست تحصیلات خود را تا مدرک سیکل ادامه دهد. محمد حسن نظر نژاد با قدرت بالای بدنی که داشت به کشتی "با چوخه" روی آورد و قهرمان این رشته در استان خراسان شد. او به عنوان یکی از مخالفان رژیم پهلوی بارها با نیروهای ساواک درگیر شد که حتی منجر به بازداشت و شکنجه او شد. با پیروزی انقلاب اسلامی، شهید نظر نژاد به سپاه پیوست. او در خردادماه 1358، از طرف سپاه مأموریت یافت تا از مرزهای شرقی ایران حفاظت و حراست نماید.  شهید محمد حسن نظر نژاد با شروع جنگ تحمیلی به جبهه ها شتافت؛ در جبهه بود که به "بابا نظر" معروف شد. رزمنده های خراسان که به جبهه می آمدند سنشان کم بود. "شهید رستمی" و شهید نظر نژاد فرمانده این رزمنده ها بودند و به دلیل بالابودن سنشان نسبت به دیگران خیلی به آنها کمک می کردند. از این رو رزمنده های خراسان "شهید رستمی" را بابا صدا می کردند، بعد از شهادت "شهید رستمی" شهید نظر نژاد را بابا صدا می زدند و مدتی بعد به او "بابا نظر" می گفتند.  شهید نظر نژاد در عملیات های زیادی شرکت کردند: عملیات های "فتح بستان"، "والفجر مقدماتی"، "والفجر یک"، "خیبر"، "بدر"، "والفجر نه"، "والفجر هشت"، "کربلای یک"، "کربلای دو"، "کربلای چهار و پنج"، "نصر هفت و هشت"، "کربلای هشت" و "فتح المبین". ایشان بارها مجروح شدند اما پس از هر بار، دوباره به جبهه باز می گشتند. شهید نظر نژاد پس از پایان جنگ نیز در حالیکه جانباز 92 درصد بودند به تفحص در جبهه ها به خصوص در منطقه "اشنویه" کردستان می پرداختند و سرانجام در سفری به همان منطقه بر اثر عوارض ناشی از شیمیای شدن و تنگی نفس به فیض شهادت نائل شدند و در "بهشت رضا" مشهد به خاک سپرده شدند.  


شهید نظر نژاد در خانواده ای مذهبی بزرگ شد. پدربزرگ مادر و پدریشان هر دو روحانی بودند؛ آن ها در ماجرای اعتراض به رضا خان در مورد کشتار مردم در مسجد گوهرشاد سال 1314 فعال بودند. پدربزرگ پدری ایشان پس از واقعه مسجد گوهرشاد و به قدرت رسیدن رژیم پهلوی، به سمنان تبعید شد. پدربزرگ محمد حسن مدت زیادی را در تبعید بود تا اینکه بیمار شد و درگذشت. پدر شهید نظر نژاد در خاطرات تلخ وقایع مسجد گوهرشاد همواره از آزار و شکنجه های خانواده اش به دست خاندان پهلوی سخن می گفت. پدر بزرگ مادری او نیز در منطقه ای به نام "سنگ بست" با "رضاخان" درگیر شد ولی به خاطر کمبود وسایل نظامی شکست خورد، پس از آن فرار کرد اما پس از مدتی دستگیر و به سمنان تبعید شد. پدربزرگ شهید نظر نژاد، "ملاعلی محمد" پس از 2 سال از تبعیدگاه فرار کرد و به زادگاهش برگشت و مدتی پنهان شد؛ نقل کرده اند، به علت آزار و اذیت و غذای نامناسبی که در آن مدت به آن ها داده بودند مریض می شود و پس از مدتی در زادگاهش درگذشت.   همسر و فرزندان محمد حسن نظر نژاد در سال 1347 با مرضیه نظرنژاد (دخترعمویش) ازدواج کرد. مراسم ازدواج آن ھا در عین سادگی در ھمان روستا برگزار شد. به دلیل کسب و کار او در مشھد، ھمسرش را نیز به مشھد برد. حاصل ازدواج آنها 5 دختر و 3 پسر است. شهید نظر نژاد همواره با خانواده و فرزندان خود مهربان و صمیمی بودند. 

شهید نظر نژاد در خانواده ای مذهبی بزرگ شد. پدربزرگ مادر و پدریشان هر دو روحانی بودند؛ آن ها در ماجرای اعتراض به رضا خان در مورد کشتار مردم در مسجد گوهرشاد سال 1314 فعال بودند. پدربزرگ پدری ایشان پس از واقعه مسجد گوهرشاد و به قدرت رسیدن رژیم پهلوی، به سمنان تبعید شد. پدربزرگ محمد حسن مدت زیادی را در تبعید بود تا اینکه بیمار شد و درگذشت. پدر شهید نظر نژاد در خاطرات تلخ وقایع مسجد گوهرشاد همواره از آزار و شکنجه های خانواده اش به دست خاندان پهلوی سخن می گفت. پدر بزرگ مادری او نیز در منطقه ای به نام "سنگ بست" با "رضاخان" درگیر شد ولی به خاطر کمبود وسایل نظامی شکست خورد، پس از آن فرار کرد اما پس از مدتی دستگیر و به سمنان تبعید شد. پدربزرگ شهید نظر نژاد، "ملاعلی محمد" پس از 2 سال از تبعیدگاه فرار کرد و به زادگاهش برگشت و مدتی پنهان شد؛ نقل کرده اند، به علت آزار و اذیت و غذای نامناسبی که در آن مدت به آن ها داده بودند مریض می شود و پس از مدتی در زادگاهش درگذشت.   همسر و فرزندان محمد حسن نظر نژاد در سال 1347 با مرضیه نظرنژاد (دخترعمویش) ازدواج کرد. مراسم ازدواج آن ھا در عین سادگی در ھمان روستا برگزار شد. به دلیل کسب و کار او در مشھد، ھمسرش را نیز به مشھد برد. حاصل ازدواج آنها 5 دختر و 3 پسر است. شهید نظر نژاد همواره با خانواده و فرزندان خود مهربان و صمیمی بودند. 


شهید محمد حسن نظر نژاد به واسطه خانواده مذهبی خود از ھمان کودکی با مسائل دینی و مذھبی آشنا شد. دوران کودکی را با کار و تلاش در روستا پشت سر گذاشت.  در نوجوانی از قدرت بدنی بسیار خوبی برخوردار بود به طوریکه در منطقه "سرخس" تا "خاش" و "تربت جام" و شهرهای اطراف، رقیبی برای خود نداشت. او ابتدا شغل بافندگی را برای خود انتخاب کرد، پس از آن برای کار به مشھد رفت و در یک نانوایی مشغول به کار شد اما طولی نکشید که به یک کارگاه بافندگی رفت و تا جایی پیش رفت که توانست مھارت کافی در این زمینه کسب کند و به صورت مستقل کار بافندگی را ادامه دھد. او که به خانواده و روستای زادگاھش بسیارعلاقمند بود، ھر ھفته یا ھر ماه چند روزی را به روستا می رفت و به خانواده اش سر می زد.   

شهید محمد حسن نظر نژاد به واسطه خانواده مذهبی خود از ھمان کودکی با مسائل دینی و مذھبی آشنا شد. دوران کودکی را با کار و تلاش در روستا پشت سر گذاشت.  در نوجوانی از قدرت بدنی بسیار خوبی برخوردار بود به طوریکه در منطقه "سرخس" تا "خاش" و "تربت جام" و شهرهای اطراف، رقیبی برای خود نداشت. او ابتدا شغل بافندگی را برای خود انتخاب کرد، پس از آن برای کار به مشھد رفت و در یک نانوایی مشغول به کار شد اما طولی نکشید که به یک کارگاه بافندگی رفت و تا جایی پیش رفت که توانست مھارت کافی در این زمینه کسب کند و به صورت مستقل کار بافندگی را ادامه دھد. او که به خانواده و روستای زادگاھش بسیارعلاقمند بود، ھر ھفته یا ھر ماه چند روزی را به روستا می رفت و به خانواده اش سر می زد.   


شهید محمد حسن نظر نژاد تحصیلاتش را در مکتب خانه روستا آغاز کرد. سپس در مشهد، در مدرسه "عباسقلی خان" مشغول درس خواندن شد. او مدتی را هم در حوزه تحصیل کرد؛ 17سال داشت که وقایع خرداد ماه 1342 پیش آمد و متن سخرانی امام خمینی(ره) در مشهد پخش شد؛ اکثر علما و طلبه های حوزه به حرکت درآمدند. روز بعد از آن بود که واقعه "مدرسه نواب" پیش آمد و طلبه ها را مورد ضرب و شتم قرار دادند و عده ای را به شهادت رساندند. او که این طور درس خواندن در حوزه را مشکل دید؛ طلبگی را رها کرد و مشغول فعالیت در نانوایی شد. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ضمن فعالیت در سپاه توانستند تحصیلات خود را تا اخذ مدرک سیکل ادامه دهند. 

شهید محمد حسن نظر نژاد تحصیلاتش را در مکتب خانه روستا آغاز کرد. سپس در مشهد، در مدرسه "عباسقلی خان" مشغول درس خواندن شد. او مدتی را هم در حوزه تحصیل کرد؛ 17سال داشت که وقایع خرداد ماه 1342 پیش آمد و متن سخرانی امام خمینی(ره) در مشهد پخش شد؛ اکثر علما و طلبه های حوزه به حرکت درآمدند. روز بعد از آن بود که واقعه "مدرسه نواب" پیش آمد و طلبه ها را مورد ضرب و شتم قرار دادند و عده ای را به شهادت رساندند. او که این طور درس خواندن در حوزه را مشکل دید؛ طلبگی را رها کرد و مشغول فعالیت در نانوایی شد. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ضمن فعالیت در سپاه توانستند تحصیلات خود را تا اخذ مدرک سیکل ادامه دهند. 


شهید محمد حسن نظر نژاد در کشتی "با چوخه"، یکی از مهم ترین ورزش‌های محلی ایران که خاستگاه اصلی آن خراسان بزرگ است، مهارت داشت. او یکی از سرشناس ترین کشتی گیران استان خراسان در سال 1342 شد. او بنیان گذار مسابقات "با چوخه" در مشهد بود که معمولا روزهای جمعه بین جوانان برگزار می شد. شهید نظر نژاد درباره علت برگزاری این مسابقات گفته است: «آن وقت ها سینماها وضعیت ناهنجاری داشتند. کوچه و بازار هم که وضعیتی بدتر داشت. به همین خاطر، روزهای جمعه با عده زیادی جمع می شدیم و عده ای دیگری را هم به عنوان تماشاچی دور خودمان جمع می کردیم و کشتی می گرفتیم تا مردم و به ویژه جوانان را به این سو جمع کنیم».   او در سال 1349عضو تیم کشتی آزاد خراسان در شرکت برق مشهد شد. چند مسابقه در سطح استان و یکی دو مسابقه هم در خارج از کشور برگزار شد که در آنها شرکت کرد.   

شهید محمد حسن نظر نژاد در کشتی "با چوخه"، یکی از مهم ترین ورزش‌های محلی ایران که خاستگاه اصلی آن خراسان بزرگ است، مهارت داشت. او یکی از سرشناس ترین کشتی گیران استان خراسان در سال 1342 شد. او بنیان گذار مسابقات "با چوخه" در مشهد بود که معمولا روزهای جمعه بین جوانان برگزار می شد. شهید نظر نژاد درباره علت برگزاری این مسابقات گفته است: «آن وقت ها سینماها وضعیت ناهنجاری داشتند. کوچه و بازار هم که وضعیتی بدتر داشت. به همین خاطر، روزهای جمعه با عده زیادی جمع می شدیم و عده ای دیگری را هم به عنوان تماشاچی دور خودمان جمع می کردیم و کشتی می گرفتیم تا مردم و به ویژه جوانان را به این سو جمع کنیم».   او در سال 1349عضو تیم کشتی آزاد خراسان در شرکت برق مشهد شد. چند مسابقه در سطح استان و یکی دو مسابقه هم در خارج از کشور برگزار شد که در آنها شرکت کرد.   


درگیری با ساواک بعد از پیروزی در مسابقات کابل در سال 1349 شهید محمد حسن نظر نژاد عضو تیم کشتی برق بودند، برای مسابقات کشتی به کشور افغانستان سفر کردند. او در آن مسابقات در وزن 90 کیلوگرم کشتی گرفت و توانست به مقام دوم برسد. تیم ایران در آن دوره از مسابقات 3 مدال برنز و 2 مدال نقره کسب کرد.  این سفر مصادف با صلح شاه ایران و "ظاهر شاه"، پادشاه افغانستان بود، به همین خاطر جشنی در این شهر با حضور ورزشکاران برگزار شد. این مراسم با برنامه های رقص و لهو و لعب همراه بود. شهید نظر نژاد هنگام ورودش به آنجا وقتی با این صحنه ها رو به رو شد، به همراه یک نفر دیگر از کشتی گیران به نام "خدابخش" مجلس را ترک کردند. وقتی به هتل بازگشتند با چند ساواکی و سرپرست ورزشکاران خراسان درگیر شدند.  شهید نظر نژاد در این مورد گفته بودند: «وقتی به مشهد برگشتیم، در فرودگاه از بقیه کشتی گیران استقبال کردند و آن‌ها را بردند به استادیوم تختی مشهد. از همان جا رفتم به منزل. کسی به من اعتنایی نکرد. گناه من بیرون رفتن از مجلس جشن در کابل بود.» این اتفاق سبب شد شهید نظر نژاد یکسال از کشتی فاصله بگیرد اما دوباره کشتی را شروع کرد، باشگاه برق او را دوباره به تیم کشتی دعوت کرد تا در یک دوره مسابقات بین المللی که در استان برگزار می شد، شرکت کند. ساواک که به مبارزات سیاسی او مشکوک شده بود، به دنبال بهانه ای برای اخراج او از تیم ملی می گشت.   بازداشت و شکنجه برای نپذیرفتن ثبت نام در حزب رستاخیز محمد حسن نظر نژاد در سال 1354 مجددا از طرف شرکت برق به تیم کشتی خراسان دعوت شد. در مدت برگزاری اردو گاهی بحث های سیاسی پیش می آمد و شهید نظر نژاد در مقابل آنها جبهه می گرفت. در پایان اردو چند نفر پاسبان و لباس شخصی جلوی او را گرفتند و گفتند: «این دفتر در ارتباط با  حزب رستاخیزاست شخص اول مملکت هم به آن رای داده ورزشکاران هم باید رسما در حزب ثبت نام کنند».  شهید نظر نژاد با صلابت همیشگی با آنها گفت: «شخص اول مملکت مرجع تقلید نیست که هر چه بگویند ما دنباله رو ایشان باشیم. این مسائل مسائلی است که به خودمان مربوط است». پس از آن نگهبان ها او را گرفتند و به ساواک مشهد بردند.  ایشان در این مورد نقل کرده اند: «مرا آوردند بیرون و به دستم دست بند زدند. چشم هایم را بستند و آوردند توی ساختمان ساواک ملک آباد. توی یک زیرزمینی که محل موتورخانه بود، کتک زدن شروع شد. شخصی را به نام اصغری از کمیته شهربانی آورده بودند. آدم قوی هیکلی بود و سبیل کلفتی داشت. چون بچه روستا بودم، توجهی به کتک خوردن نداشتم.» شهید نظر نژاد 9 روز در ساختمان ساواک در ملک آباد مشهد تحت بازجویی و شکنجه قرار گرفت، سپس به پادگان لشکر 77 منتقل شد، 12 روز هم آنجا بازجویی و شکنجه شد تا اینکه یک سرهنگ ارتشی به نام "علوی" که شهید نظر نژاد را در باشگاه کشتی می شناخت با زیرکی پا در میانی کرد و او را از زندان آزاد کرد.   سردادن شعار "مرگ بر شاه" در جشنواره کشتی طوس شهید نظر نژاد در سال 1357موفق به شرکت در جشنواره کشتی طوس شد. فرح دیبا نیز در این جشنواره حضور داشت. او با کمک یکی دیگر از کشتی گیران موفق به بر هم زدن این مراسم شد؛ به محض ورود "فرح دیبا" به سالن آن ھا فریاد "مرگ بر شاه" سردادند و مردم حاضر در تالار نیز آن ھا را ھمراھی کردند و طولی نکشید که تمام برنامه ھا به ھم ریخت... بعد از این واقعه، فعالیت ھای ورزشی نظر نژاد کم شد، چرا که ترجیح می داد بیشتر وقتش را به فعالیت ھای انقلابی بپردازد.  

درگیری با ساواک بعد از پیروزی در مسابقات کابل در سال 1349 شهید محمد حسن نظر نژاد عضو تیم کشتی برق بودند، برای مسابقات کشتی به کشور افغانستان سفر کردند. او در آن مسابقات در وزن 90 کیلوگرم کشتی گرفت و توانست به مقام دوم برسد. تیم ایران در آن دوره از مسابقات 3 مدال برنز و 2 مدال نقره کسب کرد.  این سفر مصادف با صلح شاه ایران و "ظاهر شاه"، پادشاه افغانستان بود، به همین خاطر جشنی در این شهر با حضور ورزشکاران برگزار شد. این مراسم با برنامه های رقص و لهو و لعب همراه بود. شهید نظر نژاد هنگام ورودش به آنجا وقتی با این صحنه ها رو به رو شد، به همراه یک نفر دیگر از کشتی گیران به نام "خدابخش" مجلس را ترک کردند. وقتی به هتل بازگشتند با چند ساواکی و سرپرست ورزشکاران خراسان درگیر شدند.  شهید نظر نژاد در این مورد گفته بودند: «وقتی به مشهد برگشتیم، در فرودگاه از بقیه کشتی گیران استقبال کردند و آن‌ها را بردند به استادیوم تختی مشهد. از همان جا رفتم به منزل. کسی به من اعتنایی نکرد. گناه من بیرون رفتن از مجلس جشن در کابل بود.» این اتفاق سبب شد شهید نظر نژاد یکسال از کشتی فاصله بگیرد اما دوباره کشتی را شروع کرد، باشگاه برق او را دوباره به تیم کشتی دعوت کرد تا در یک دوره مسابقات بین المللی که در استان برگزار می شد، شرکت کند. ساواک که به مبارزات سیاسی او مشکوک شده بود، به دنبال بهانه ای برای اخراج او از تیم ملی می گشت.   بازداشت و شکنجه برای نپذیرفتن ثبت نام در حزب رستاخیز محمد حسن نظر نژاد در سال 1354 مجددا از طرف شرکت برق به تیم کشتی خراسان دعوت شد. در مدت برگزاری اردو گاهی بحث های سیاسی پیش می آمد و شهید نظر نژاد در مقابل آنها جبهه می گرفت. در پایان اردو چند نفر پاسبان و لباس شخصی جلوی او را گرفتند و گفتند: «این دفتر در ارتباط با  حزب رستاخیزاست شخص اول مملکت هم به آن رای داده ورزشکاران هم باید رسما در حزب ثبت نام کنند».  شهید نظر نژاد با صلابت همیشگی با آنها گفت: «شخص اول مملکت مرجع تقلید نیست که هر چه بگویند ما دنباله رو ایشان باشیم. این مسائل مسائلی است که به خودمان مربوط است». پس از آن نگهبان ها او را گرفتند و به ساواک مشهد بردند.  ایشان در این مورد نقل کرده اند: «مرا آوردند بیرون و به دستم دست بند زدند. چشم هایم را بستند و آوردند توی ساختمان ساواک ملک آباد. توی یک زیرزمینی که محل موتورخانه بود، کتک زدن شروع شد. شخصی را به نام اصغری از کمیته شهربانی آورده بودند. آدم قوی هیکلی بود و سبیل کلفتی داشت. چون بچه روستا بودم، توجهی به کتک خوردن نداشتم.» شهید نظر نژاد 9 روز در ساختمان ساواک در ملک آباد مشهد تحت بازجویی و شکنجه قرار گرفت، سپس به پادگان لشکر 77 منتقل شد، 12 روز هم آنجا بازجویی و شکنجه شد تا اینکه یک سرهنگ ارتشی به نام "علوی" که شهید نظر نژاد را در باشگاه کشتی می شناخت با زیرکی پا در میانی کرد و او را از زندان آزاد کرد.   سردادن شعار "مرگ بر شاه" در جشنواره کشتی طوس شهید نظر نژاد در سال 1357موفق به شرکت در جشنواره کشتی طوس شد. فرح دیبا نیز در این جشنواره حضور داشت. او با کمک یکی دیگر از کشتی گیران موفق به بر هم زدن این مراسم شد؛ به محض ورود "فرح دیبا" به سالن آن ھا فریاد "مرگ بر شاه" سردادند و مردم حاضر در تالار نیز آن ھا را ھمراھی کردند و طولی نکشید که تمام برنامه ھا به ھم ریخت... بعد از این واقعه، فعالیت ھای ورزشی نظر نژاد کم شد، چرا که ترجیح می داد بیشتر وقتش را به فعالیت ھای انقلابی بپردازد.  


درگیری با ساواک  شهید نظر نژاد به همراه دوستان انقلابی خود، قصد ترور فرمانده کلانتری 3 مشهد را داشتند اما در همان روزی که قرار بود ترور انجام شود، این فرمانده توسط یکی از اعضای چریک های اقلیت (فداییان خلق) کشته شد. او با رئیس کلانتری 2 مشهد به دلیل توهین به امام(ره) درگیر شد. همان موقع سربازها او را به کلانتری بردند و کتکش زدند، یکی از پاسبان های کلانتری که شهید نظر نژاد را می شناخت به تربیت بدنی زنگ زد و با پادرمیانی آنها شهید نظرنژاد را آزاد کردند. (با استناد به کتاب بابا نظر نوشته سید حسین بیضایی)    حضور شهید نظرنژاد در تظاهرات های ضد رژیم پهلوی  شهید نظر نژاد به همراه پدر و خانواده اش در تظاهرات شرکت می کرد؛ یکی از آنها 10 دیماه 1357 بود که به یکشنبه سیاه مشهد معروف شد. در سپیده دم آن روز، مردم مشهد در اعتراض به شهادت رسیدن مردم در روز 9 دی که برای استماع سخنرانی حضرت آیت الله سید علی خامنه ای "مقام معظم رهبری" در حد فاصل چهارراه لشگر، استانداری و تقی آباد جمع شده بودند، تصمیم به تصرف مرکز نیروی پایداری گرفتند. عوامل رژیم پهلوی خشمگین از اتحاد و همبستگی مردم، در همان ساعات اولیه، جوانان و پیران را مورد هدف گلوله قرار دادند و به شهادت رساندند. شهید نظر نژاد که به همراه خانواده خود در این تظاهرات شرکت داشت، از خانواده خود جدا شد. در همان شب در حالی که برای آزادی زندانی ها رفته بود، توسط برادرش به او خبر رسید که فرزند کوچکش (فاطمه) در حین راهپیمایی در میان جمعیت گم شده و همسرش بسیار نگران و ناراحت است اما او صبورانه پاسخ داد: «به همسرم بگویید ناراحت نباش، جوان های مردم شهید شده اند. ما باید استقامت کنیم.»  

درگیری با ساواک  شهید نظر نژاد به همراه دوستان انقلابی خود، قصد ترور فرمانده کلانتری 3 مشهد را داشتند اما در همان روزی که قرار بود ترور انجام شود، این فرمانده توسط یکی از اعضای چریک های اقلیت (فداییان خلق) کشته شد. او با رئیس کلانتری 2 مشهد به دلیل توهین به امام(ره) درگیر شد. همان موقع سربازها او را به کلانتری بردند و کتکش زدند، یکی از پاسبان های کلانتری که شهید نظر نژاد را می شناخت به تربیت بدنی زنگ زد و با پادرمیانی آنها شهید نظرنژاد را آزاد کردند. (با استناد به کتاب بابا نظر نوشته سید حسین بیضایی)    حضور شهید نظرنژاد در تظاهرات های ضد رژیم پهلوی  شهید نظر نژاد به همراه پدر و خانواده اش در تظاهرات شرکت می کرد؛ یکی از آنها 10 دیماه 1357 بود که به یکشنبه سیاه مشهد معروف شد. در سپیده دم آن روز، مردم مشهد در اعتراض به شهادت رسیدن مردم در روز 9 دی که برای استماع سخنرانی حضرت آیت الله سید علی خامنه ای "مقام معظم رهبری" در حد فاصل چهارراه لشگر، استانداری و تقی آباد جمع شده بودند، تصمیم به تصرف مرکز نیروی پایداری گرفتند. عوامل رژیم پهلوی خشمگین از اتحاد و همبستگی مردم، در همان ساعات اولیه، جوانان و پیران را مورد هدف گلوله قرار دادند و به شهادت رساندند. شهید نظر نژاد که به همراه خانواده خود در این تظاهرات شرکت داشت، از خانواده خود جدا شد. در همان شب در حالی که برای آزادی زندانی ها رفته بود، توسط برادرش به او خبر رسید که فرزند کوچکش (فاطمه) در حین راهپیمایی در میان جمعیت گم شده و همسرش بسیار نگران و ناراحت است اما او صبورانه پاسخ داد: «به همسرم بگویید ناراحت نباش، جوان های مردم شهید شده اند. ما باید استقامت کنیم.»  


با پیروزی انقلاب اسلامی شهید نظر نژاد، توسط "آیت الله شیرازی" به نیروی انتظامی معرفی شد و در گروه ضربت که مأموریت دستگیری ساواکی ھا و نیروھای ضد انقلاب را به عھده داشتند، مشغول به کار شد.  او پس از مدتی وارد سپاه شد و فعالیت خود را در این نھاد آغاز کرد. شهید نظر نژاد در خرداد ماه 1358، از طرف سپاه مأموریت یافت تا از مرزھای شرقی ایران حفاظت و حراست نماید. بر همین اساس سپاه جدیدی در شهرک جنت آباد (که مرز بین ایران، افغانستان و شوروی سابق است) تشکیل شد و نظر نژاد به عنوان فرمانده این سپاه مشغول خدمت شد. 2 ماه بیشتر از خدمتش نگذشته بود که بار دیگر به سپاه مشهد فرا خوانده شد تا از آن جا به اتفاق برادر "رستمی" مأموریت جدیدی را آغاز نماید.    فرماندهی در نبرد کردستان برادر رستمی یکی از دوستان صمیمی او به شمار می رفت و هر دو از آن ها قبل از انقلاب ورزشکار بودند. مأموریت آن ها مبارزه با حزب "دموکرات"، "کومله" و "ساواکی" های فراری بود که به شهر پاوه حمله کرده بودند. فرماندهی نیروها برعهده رستمی بود. پس از استقرار نیروها در استراحتگاه، نظرنژاد به عنوان اولین داوطلب برای عزیمت به منطقه ای که شهید چمران و گروهی دیگر از سپاهیان در محاصره دموکرات ها بودند، راهی شد. به دنبال او تعداد دیگری از برادران نیز به راه افتادند که در این ماموریت فرماندهی گروه 20 نفره آن ها به شهید نظر نژاد واگذار شد اما قبل از حرکت بنابه دلایلی مأموریت به صبح روز بعد موکول شد. روز بعد نیز خبر رسید که شهید چمران، یارانش و کردهای داخل شهر محاصره را در هم شکسته و ضد انقلابیون به طرف مرزها در حال فرارند که نظرنژاد و گروهش در منطقه ی مرزی را بر ضد انقلابیون بستند.  چند روز بعد برای عملیاتی سنگین دستوری صادر شد. شهر "بانه" در کنترل و تصرف کامل دموکرات ها قرار گرفته بود. تعداد نیروها کم و شرایط منطقه نیز بسیار دشوار بود اما توکل به خدا و ایمان، نظر نژاد را یاری می کرد. او در خاطراتش می گوید: «در هلی کوپتری که بودیم، فرمانده گردان کلاه سبزها هم حضور داشت. از من پرسید: شما آموزش ویژه ای دیده اید؟ گفتم: نه. گفت: می دانی به کجا می روی؟ گفتم: بله. برای جنگیدن با دشمنان انقلاب. گفت: دیروز نزدیک به صد نفر از نیروهای مخصوص نتوانستند کاری بکنند. گفتم: هرچه خدا بخواهد.» سرانجام با رهبری او و با همان گروه اندک آن ها توانستند با سرعتی فوق العاده پاسگاه را به تصرف خود در آورند. سپس رستمی و نیروهایش نیز به آن ها ملحق شدند و در آن جا رستمی، نظر نژاد را به جانشینی خود منصوب کرد. نبرد در ارتفاعات کردستان بسیار دشوار بود و نیروها در شرایط سختی به سر می بردند وضعیت تغذیه بسیار نامناسب بود و خطراتی جدی در هر لحظه جان آنان را تهدید می کرد. نبرد کردستان 2 ماه به طول انجامید و سرانجام با موفقیت به اتمام رسید. نظر نژاد پس از آن به مشهد بازگشت و در سپاه "کوهسنگی" به خدمت ادامه داد.   فرماندهی بخشی از نیروها در منطقه "گنبد کاووس"  اوایل اسفند ماه 1358 منافقین و نیروهای فدائیان خلق با همکاری گروه های مخالف نظام در خارج کشور، ناآرامی هایی را در منطقه "گنبد کاووس" به راه انداختند. در این حادثه فرمانده سپاه گنبد شهید شده بود و منافقین تمام نوار مرزی شوروی را به جز دو پاسگاه نظامی در این منطقه را به تصرف خود درآورده بودند، ناامنی در این منطقه به حدی بود که مردم در منازل خود هم نمی توانستند بمانند. پس از 3 روز از طرف سپاه خراسان سه گروه به این منطقه اعزام شدند، فرماندهی یکی از گروه ها به عهده شهید نظر نژاد بود. این نیروها پس از یک روز استقرار و شناسایی منطقه توانستند ساختمان فرهنگ و هنر حزب رستاخیز را تصاحب و در آن مستقر شدند. پس از پاکسازی آنجا فردی به نام "عجم" (از نیروهای سپاه گرگان) زیرزمینی را شناسایی کرد که نیروهای "حزب رستاخیز" که فرار کرده بودند به آنجا پناه برده بودند و از آنجا تیر اندازی می کردند. نیروهای سپاه و شهید نظر نژاد توانستند این منزل را هم تصرف کنند. آنها با پاکسازی این منزل مقدار زیادی جزوه و عکس که متعلق به "عزالدین حسینی" (از شخصیت های سیاسی و نظامی کرد مخالف نظام) پیدا کردند. در این ماموریت که قریب به یک ماه طول کشید آن ھا حتی مجبور به پاکسازی خانه به خانه نیز شدند.  حفاظت از گروگان های امریکایی در خراسانشهید نظر نژاد در گروه ضربت فعالیت می کرد. در آن روزها نیروهای قوی را برای عملیات تروریستی سازمان دهی می کردند. سپاه هر شهر خودش اقدام به تشکیلی گروه ضربت کرده بود که یکی از آنها گروهان شهید نظر نژاد بود. 5 اردیبهشت 1359 واقعه طبس رخ داد و آمریکائی ها برای آزادی نیروهای خود که در جریان تسخیر لانه جاسوسی، به دست دانشجویان پیرو خط امام دستگیر شده بودند، شکست می خورند. پس از آن دانشجویان تصمیم می گیرند گروگان های آمریکایی را به شهر های مختلف انتقال دهند تا به طور متمرکز نباشند. 6 نفر از آن ها به استان خراسان فرستاده شده بودند. محل استقرار آنها در مقر اطلاعات سپاه مشهد در خیابان کوهسنگی بود. در آنجا چند نفر از اطلاعات و شهید نظر نژاد که فرمانده گروهان ضربت بود به عنوان افسر نگهبان آنجا خدمت می کردند و از آن شش نفر گروگان حفاظت می کردند. چند نفر دانشجوی خط امام هم از تهران برای کار ترجمه به محل استقرار آنها آمده بودند.   شهید نظر نژاد در کتاب خاطراتش گفته است: «کار روزانه ما این بود که آن ها را برای هواخوری به محوطه حیاط بیاوریم. گاهی هم آن ها را به ییلاق های کوهسنگی یا وکیل آباد می بردیم. آن ها را پشت ماشین، میان پتو پوشش می دادیم و استتار می کردیم. بعد از خارج شدن از شهر، آنها را بیرون می آوردیم. سه چهار ماه از گروگان ها نگهداری کردیم، بعد تحویل شان دادیم. آن ها تعجب کرده بودند که چرا برخورد ما خوب و سالم است. برای آن ها بعید بود که برای تفریح به طبیعت برده شوند. از این جهت، تحت تاثیر اخلاق خوب و سالم بچه های سپاه و دانشجویان پیرو خط امام قرار گرفته بودند».  

با پیروزی انقلاب اسلامی شهید نظر نژاد، توسط "آیت الله شیرازی" به نیروی انتظامی معرفی شد و در گروه ضربت که مأموریت دستگیری ساواکی ھا و نیروھای ضد انقلاب را به عھده داشتند، مشغول به کار شد.  او پس از مدتی وارد سپاه شد و فعالیت خود را در این نھاد آغاز کرد. شهید نظر نژاد در خرداد ماه 1358، از طرف سپاه مأموریت یافت تا از مرزھای شرقی ایران حفاظت و حراست نماید. بر همین اساس سپاه جدیدی در شهرک جنت آباد (که مرز بین ایران، افغانستان و شوروی سابق است) تشکیل شد و نظر نژاد به عنوان فرمانده این سپاه مشغول خدمت شد. 2 ماه بیشتر از خدمتش نگذشته بود که بار دیگر به سپاه مشهد فرا خوانده شد تا از آن جا به اتفاق برادر "رستمی" مأموریت جدیدی را آغاز نماید.    فرماندهی در نبرد کردستان برادر رستمی یکی از دوستان صمیمی او به شمار می رفت و هر دو از آن ها قبل از انقلاب ورزشکار بودند. مأموریت آن ها مبارزه با حزب "دموکرات"، "کومله" و "ساواکی" های فراری بود که به شهر پاوه حمله کرده بودند. فرماندهی نیروها برعهده رستمی بود. پس از استقرار نیروها در استراحتگاه، نظرنژاد به عنوان اولین داوطلب برای عزیمت به منطقه ای که شهید چمران و گروهی دیگر از سپاهیان در محاصره دموکرات ها بودند، راهی شد. به دنبال او تعداد دیگری از برادران نیز به راه افتادند که در این ماموریت فرماندهی گروه 20 نفره آن ها به شهید نظر نژاد واگذار شد اما قبل از حرکت بنابه دلایلی مأموریت به صبح روز بعد موکول شد. روز بعد نیز خبر رسید که شهید چمران، یارانش و کردهای داخل شهر محاصره را در هم شکسته و ضد انقلابیون به طرف مرزها در حال فرارند که نظرنژاد و گروهش در منطقه ی مرزی را بر ضد انقلابیون بستند.  چند روز بعد برای عملیاتی سنگین دستوری صادر شد. شهر "بانه" در کنترل و تصرف کامل دموکرات ها قرار گرفته بود. تعداد نیروها کم و شرایط منطقه نیز بسیار دشوار بود اما توکل به خدا و ایمان، نظر نژاد را یاری می کرد. او در خاطراتش می گوید: «در هلی کوپتری که بودیم، فرمانده گردان کلاه سبزها هم حضور داشت. از من پرسید: شما آموزش ویژه ای دیده اید؟ گفتم: نه. گفت: می دانی به کجا می روی؟ گفتم: بله. برای جنگیدن با دشمنان انقلاب. گفت: دیروز نزدیک به صد نفر از نیروهای مخصوص نتوانستند کاری بکنند. گفتم: هرچه خدا بخواهد.» سرانجام با رهبری او و با همان گروه اندک آن ها توانستند با سرعتی فوق العاده پاسگاه را به تصرف خود در آورند. سپس رستمی و نیروهایش نیز به آن ها ملحق شدند و در آن جا رستمی، نظر نژاد را به جانشینی خود منصوب کرد. نبرد در ارتفاعات کردستان بسیار دشوار بود و نیروها در شرایط سختی به سر می بردند وضعیت تغذیه بسیار نامناسب بود و خطراتی جدی در هر لحظه جان آنان را تهدید می کرد. نبرد کردستان 2 ماه به طول انجامید و سرانجام با موفقیت به اتمام رسید. نظر نژاد پس از آن به مشهد بازگشت و در سپاه "کوهسنگی" به خدمت ادامه داد.   فرماندهی بخشی از نیروها در منطقه "گنبد کاووس"  اوایل اسفند ماه 1358 منافقین و نیروهای فدائیان خلق با همکاری گروه های مخالف نظام در خارج کشور، ناآرامی هایی را در منطقه "گنبد کاووس" به راه انداختند. در این حادثه فرمانده سپاه گنبد شهید شده بود و منافقین تمام نوار مرزی شوروی را به جز دو پاسگاه نظامی در این منطقه را به تصرف خود درآورده بودند، ناامنی در این منطقه به حدی بود که مردم در منازل خود هم نمی توانستند بمانند. پس از 3 روز از طرف سپاه خراسان سه گروه به این منطقه اعزام شدند، فرماندهی یکی از گروه ها به عهده شهید نظر نژاد بود. این نیروها پس از یک روز استقرار و شناسایی منطقه توانستند ساختمان فرهنگ و هنر حزب رستاخیز را تصاحب و در آن مستقر شدند. پس از پاکسازی آنجا فردی به نام "عجم" (از نیروهای سپاه گرگان) زیرزمینی را شناسایی کرد که نیروهای "حزب رستاخیز" که فرار کرده بودند به آنجا پناه برده بودند و از آنجا تیر اندازی می کردند. نیروهای سپاه و شهید نظر نژاد توانستند این منزل را هم تصرف کنند. آنها با پاکسازی این منزل مقدار زیادی جزوه و عکس که متعلق به "عزالدین حسینی" (از شخصیت های سیاسی و نظامی کرد مخالف نظام) پیدا کردند. در این ماموریت که قریب به یک ماه طول کشید آن ھا حتی مجبور به پاکسازی خانه به خانه نیز شدند.  حفاظت از گروگان های امریکایی در خراسانشهید نظر نژاد در گروه ضربت فعالیت می کرد. در آن روزها نیروهای قوی را برای عملیات تروریستی سازمان دهی می کردند. سپاه هر شهر خودش اقدام به تشکیلی گروه ضربت کرده بود که یکی از آنها گروهان شهید نظر نژاد بود. 5 اردیبهشت 1359 واقعه طبس رخ داد و آمریکائی ها برای آزادی نیروهای خود که در جریان تسخیر لانه جاسوسی، به دست دانشجویان پیرو خط امام دستگیر شده بودند، شکست می خورند. پس از آن دانشجویان تصمیم می گیرند گروگان های آمریکایی را به شهر های مختلف انتقال دهند تا به طور متمرکز نباشند. 6 نفر از آن ها به استان خراسان فرستاده شده بودند. محل استقرار آنها در مقر اطلاعات سپاه مشهد در خیابان کوهسنگی بود. در آنجا چند نفر از اطلاعات و شهید نظر نژاد که فرمانده گروهان ضربت بود به عنوان افسر نگهبان آنجا خدمت می کردند و از آن شش نفر گروگان حفاظت می کردند. چند نفر دانشجوی خط امام هم از تهران برای کار ترجمه به محل استقرار آنها آمده بودند.   شهید نظر نژاد در کتاب خاطراتش گفته است: «کار روزانه ما این بود که آن ها را برای هواخوری به محوطه حیاط بیاوریم. گاهی هم آن ها را به ییلاق های کوهسنگی یا وکیل آباد می بردیم. آن ها را پشت ماشین، میان پتو پوشش می دادیم و استتار می کردیم. بعد از خارج شدن از شهر، آنها را بیرون می آوردیم. سه چهار ماه از گروگان ها نگهداری کردیم، بعد تحویل شان دادیم. آن ها تعجب کرده بودند که چرا برخورد ما خوب و سالم است. برای آن ها بعید بود که برای تفریح به طبیعت برده شوند. از این جهت، تحت تاثیر اخلاق خوب و سالم بچه های سپاه و دانشجویان پیرو خط امام قرار گرفته بودند».  


مدت زیادی از شروع جنگ نگذشته بود که شهید نظر نژاد و دیگر گروه ها از سپاه مشهد به "اندیمشک" وارد شدند. به دلیل بمب باران، این شهر بسته بود. 22 مهر ماه 1359 آنها در "اندیمشک" ماندند و فردا عازم حرکت به "خرمشهر" شدند. گردان شهید نظرنژاد روی ارتفاعات "فولی آباد" قرار داشت که بعدها لشکر 21 امام رضا(ع) آن جا مستقر شد.  شهید نظر نژاد از گردان خودشان برای اولین شناسایی به منطقه "حمیدیه" رفت، شهید چمران آن موقع آنجا استقرار داشتند و برای نگهبانی هم یک دکل درست کرده بود. شهید نظر نژاد با نیروهایش برای شناسایی این منطقه آمده بودند. در کتاب "بابا نظر" در این مورد آمده است: «حدود 40 نفر آماده حرکت شدیم. قرار شد به دهکده "سید کریم" برویم و در جنگل های آن جا مخفی شویم تا شب ها تانک ها و فرماندهان دشمن را بزنیم. گروه 40 نفری ما، همه ورزیده و جودوکار بودند. آن ها با خودشان، کارد و سر نیزه آورده بودند».(با استناد به کتاب بابا نظر نوشته سید حسین بیضایی)   آماده باش نیروهای شهید نظر نژاد در "سوسنگرد" اواخر آبان ماه 1359 شایعه سقوط "سوسنگرد" در "اهواز" و "خرمشهر" پخش شد. شهید نظر نژاد در این باره خیلی تلاش کرد و با شناسایی هایی در این منطقه متوجه شد، سوسنگرد در دست نیروهای دشمن قرار گرفته است اما هنوز سقوط نکرده است. حساسیت در این منطقه بالا بود چون با تصرف کامل این منطقه دشمن به راحتی می توانست وارد "اهواز" شود. در این مدت وضعیت در جبهه های جنگ خوب نبود، نیروها سازماندهی مناسبی نداشتند، تشنجات سیاسی در جبهه ها زیاد شده بود، ارتش هم در آن زمان با مسئولیت بنی صدر اداره می شد و او نمی گذاشت کار در جبهه ها پیش رود. شهید چمران از شهید نظر نژاد خواست نیروهایش را سازماندهی کند تا در صورت لزوم برای باز پس گیری سوسنگرد آماده باشند. "امام خمینی(ره)" در جلساتی با "بنی صدر" دستور قاطع مبنی بر باز پس گیری "سوسنگرد" از دست دشمن دادند؛ به دنبال آن نیروها آماده عملیات شدند. پس از تعیین زمان عملیات، گردان ها مشخص شدند، دو گردان نیروهای شهید چمران و یک گروه نیروهای شهید نظر نژاد بودند؛ از ارتش هیچ کس شرکت نکرد. در همین عملیات باز پس گیری سوسنگرد، شهید نظر نژاد با "شهید علی هاشمی" آشنا شد. آنها نیروها را سازماندهی کردند که به "حمیدیه" بروند تا از سقوط "خرمشهر" جلوگیری شود. در این منطقه تقریبا تمام نیروها که بالای 200 نفر بودند، شهید شدند. محاصره سوسنگرد بعد از چندین روز نبرد شکسته شد.  او درباره این عملیات که به طرز شگفت انگیزی به پیروزی انجامید می گوید: «بعد از اتمام عملیات یکی از اسرای عراقی از ما پرسید: فرمانده شما کجاست؟ ما "رستمی" را نشان دادیم. اسیر گفت: نه، آن کسی را که بر اسب سفید سوار بود و جلوتر از ھمه حرکت می کرد، می گویم. ما تعجب کردیم. چرا که فرمانده ی اسب سوار نداشتیم. آن موقع بود که فھمیدیم دستی غیبی ما را یاری کرده است.» (با استناد به کتاب بابا نظر نوشته سید حسین بیضایی)   فرمانده شجاع عملیات کربلای 5 در عملیات کربلای 5 سال  1365شهید نظر نژاد به عنوان فرمانده عملیات منصوب بود. او این عملیات را بزرگترین عملیات ھشت سال دفاع مقدس می دانست و می گفت: «ما در این عملیات جز دعای خیر امامان ھیچ چیز نداشتیم. ما متکی به یک مشت بسیجی بودیم که ھنوز حتی دوران آموزشی خود را به پایان نرسانده بودند. دو تیپ زرھی و پیاده دشمن بود و در مقابل تنھا چند نفر سرباز. من ھیچ چیز نمی دیدم، جز برق آتش خمپاره، توپ، تانک و مسلسل. از بس آر.پی.جی زده بودم از گوش ھایم خون می آمد. تعداد زیادی از نیروھای خودی به خط دوم رفته بودند و ما را تنھا گذاشته بودند.  بالاخره به سراغ آن ھا رفتم و گفتم: من فرمانده عملیات لشکر شما ھستم. شما مرا در میان دشمنان یکه و تنھا گذاشتید مگر شما مردم کوفه یا شام ھستید؟ سپس روی خود را به سمت کربلا کرده و گفتم: حسین جان! این ھا می گویند: ما یاران توایم. در حالی که این جا نشسته اند و ...» آن روز نظر نژاد با سخنانش تأثیر عمیقی بر نیروھا گذاشت. به طوری که ھمه با سرعت خود را به خط مقدم رساندند و شجاعانه جنگیدند و سرانجام پس از نبردی سخت، دشمن شکست خورد.   محمد باقر قالیباف از خاطرات دوران دفاع مقدس خود و درباره شهید نظر نژاد گفت: «در عملیات كربلای 5 كه رزمندگان از سه طرف شهرک "دوئیچی" را محاصره کرده بودند و یک تیپ عراقی در این شهرک با تمام توان مشغول جنگیدن بود و صدام مشخصاً این جنگ را فرماندهی می‌کرد، پس از مقاومت شدید عراقی‌ها، شهید نظرنژاد به همراه بی ‌سیم‌ چی خود با تمام سرعت با موتور از بالای خاکریز به شهرک حمله کرد و فاصله 350 متری خاکریز با عراقی‌ها را طی کرد و به تنهایی به قلب حداقل 700 کماندوی عراقی رفت و وقتی رزمندگان این شجاعت بی‌نظیر را دیدند به دنبال او حمله کردند و شهرک دوئیجی سقوط کرد.» سرلشکر "رحیم صفوی" دستیار و مشاور عالی مقام معظم رهبری در نیروهای مسلح درباره شهید نظرنژاد می گوید: «روزهای اول جنگ ما ایشان را در جبهه "چزابه"، "بستان" و "سوسنگرد" می دیدیم، در "کربلای 5"  که سخت ترین منطقه عملیات بود، ایشان به یک واحد زرهی دشمن زد یعنی به تانک های تی -72 اس که گلوله آرپی جی به آن ها اثر نمی کرد. ایشان با نیروهایشان روی تانک ها می رفتند و نارنجک را توی تانک ها می انداختند چون آرپی جی روی این تانک ها اثر نداشت.»  

مدت زیادی از شروع جنگ نگذشته بود که شهید نظر نژاد و دیگر گروه ها از سپاه مشهد به "اندیمشک" وارد شدند. به دلیل بمب باران، این شهر بسته بود. 22 مهر ماه 1359 آنها در "اندیمشک" ماندند و فردا عازم حرکت به "خرمشهر" شدند. گردان شهید نظرنژاد روی ارتفاعات "فولی آباد" قرار داشت که بعدها لشکر 21 امام رضا(ع) آن جا مستقر شد.  شهید نظر نژاد از گردان خودشان برای اولین شناسایی به منطقه "حمیدیه" رفت، شهید چمران آن موقع آنجا استقرار داشتند و برای نگهبانی هم یک دکل درست کرده بود. شهید نظر نژاد با نیروهایش برای شناسایی این منطقه آمده بودند. در کتاب "بابا نظر" در این مورد آمده است: «حدود 40 نفر آماده حرکت شدیم. قرار شد به دهکده "سید کریم" برویم و در جنگل های آن جا مخفی شویم تا شب ها تانک ها و فرماندهان دشمن را بزنیم. گروه 40 نفری ما، همه ورزیده و جودوکار بودند. آن ها با خودشان، کارد و سر نیزه آورده بودند».(با استناد به کتاب بابا نظر نوشته سید حسین بیضایی)   آماده باش نیروهای شهید نظر نژاد در "سوسنگرد" اواخر آبان ماه 1359 شایعه سقوط "سوسنگرد" در "اهواز" و "خرمشهر" پخش شد. شهید نظر نژاد در این باره خیلی تلاش کرد و با شناسایی هایی در این منطقه متوجه شد، سوسنگرد در دست نیروهای دشمن قرار گرفته است اما هنوز سقوط نکرده است. حساسیت در این منطقه بالا بود چون با تصرف کامل این منطقه دشمن به راحتی می توانست وارد "اهواز" شود. در این مدت وضعیت در جبهه های جنگ خوب نبود، نیروها سازماندهی مناسبی نداشتند، تشنجات سیاسی در جبهه ها زیاد شده بود، ارتش هم در آن زمان با مسئولیت بنی صدر اداره می شد و او نمی گذاشت کار در جبهه ها پیش رود. شهید چمران از شهید نظر نژاد خواست نیروهایش را سازماندهی کند تا در صورت لزوم برای باز پس گیری سوسنگرد آماده باشند. "امام خمینی(ره)" در جلساتی با "بنی صدر" دستور قاطع مبنی بر باز پس گیری "سوسنگرد" از دست دشمن دادند؛ به دنبال آن نیروها آماده عملیات شدند. پس از تعیین زمان عملیات، گردان ها مشخص شدند، دو گردان نیروهای شهید چمران و یک گروه نیروهای شهید نظر نژاد بودند؛ از ارتش هیچ کس شرکت نکرد. در همین عملیات باز پس گیری سوسنگرد، شهید نظر نژاد با "شهید علی هاشمی" آشنا شد. آنها نیروها را سازماندهی کردند که به "حمیدیه" بروند تا از سقوط "خرمشهر" جلوگیری شود. در این منطقه تقریبا تمام نیروها که بالای 200 نفر بودند، شهید شدند. محاصره سوسنگرد بعد از چندین روز نبرد شکسته شد.  او درباره این عملیات که به طرز شگفت انگیزی به پیروزی انجامید می گوید: «بعد از اتمام عملیات یکی از اسرای عراقی از ما پرسید: فرمانده شما کجاست؟ ما "رستمی" را نشان دادیم. اسیر گفت: نه، آن کسی را که بر اسب سفید سوار بود و جلوتر از ھمه حرکت می کرد، می گویم. ما تعجب کردیم. چرا که فرمانده ی اسب سوار نداشتیم. آن موقع بود که فھمیدیم دستی غیبی ما را یاری کرده است.» (با استناد به کتاب بابا نظر نوشته سید حسین بیضایی)   فرمانده شجاع عملیات کربلای 5 در عملیات کربلای 5 سال  1365شهید نظر نژاد به عنوان فرمانده عملیات منصوب بود. او این عملیات را بزرگترین عملیات ھشت سال دفاع مقدس می دانست و می گفت: «ما در این عملیات جز دعای خیر امامان ھیچ چیز نداشتیم. ما متکی به یک مشت بسیجی بودیم که ھنوز حتی دوران آموزشی خود را به پایان نرسانده بودند. دو تیپ زرھی و پیاده دشمن بود و در مقابل تنھا چند نفر سرباز. من ھیچ چیز نمی دیدم، جز برق آتش خمپاره، توپ، تانک و مسلسل. از بس آر.پی.جی زده بودم از گوش ھایم خون می آمد. تعداد زیادی از نیروھای خودی به خط دوم رفته بودند و ما را تنھا گذاشته بودند.  بالاخره به سراغ آن ھا رفتم و گفتم: من فرمانده عملیات لشکر شما ھستم. شما مرا در میان دشمنان یکه و تنھا گذاشتید مگر شما مردم کوفه یا شام ھستید؟ سپس روی خود را به سمت کربلا کرده و گفتم: حسین جان! این ھا می گویند: ما یاران توایم. در حالی که این جا نشسته اند و ...» آن روز نظر نژاد با سخنانش تأثیر عمیقی بر نیروھا گذاشت. به طوری که ھمه با سرعت خود را به خط مقدم رساندند و شجاعانه جنگیدند و سرانجام پس از نبردی سخت، دشمن شکست خورد.   محمد باقر قالیباف از خاطرات دوران دفاع مقدس خود و درباره شهید نظر نژاد گفت: «در عملیات كربلای 5 كه رزمندگان از سه طرف شهرک "دوئیچی" را محاصره کرده بودند و یک تیپ عراقی در این شهرک با تمام توان مشغول جنگیدن بود و صدام مشخصاً این جنگ را فرماندهی می‌کرد، پس از مقاومت شدید عراقی‌ها، شهید نظرنژاد به همراه بی ‌سیم‌ چی خود با تمام سرعت با موتور از بالای خاکریز به شهرک حمله کرد و فاصله 350 متری خاکریز با عراقی‌ها را طی کرد و به تنهایی به قلب حداقل 700 کماندوی عراقی رفت و وقتی رزمندگان این شجاعت بی‌نظیر را دیدند به دنبال او حمله کردند و شهرک دوئیجی سقوط کرد.» سرلشکر "رحیم صفوی" دستیار و مشاور عالی مقام معظم رهبری در نیروهای مسلح درباره شهید نظرنژاد می گوید: «روزهای اول جنگ ما ایشان را در جبهه "چزابه"، "بستان" و "سوسنگرد" می دیدیم، در "کربلای 5"  که سخت ترین منطقه عملیات بود، ایشان به یک واحد زرهی دشمن زد یعنی به تانک های تی -72 اس که گلوله آرپی جی به آن ها اثر نمی کرد. ایشان با نیروهایشان روی تانک ها می رفتند و نارنجک را توی تانک ها می انداختند چون آرپی جی روی این تانک ها اثر نداشت.»  


در طول دوران دفاع مقدس شهید نظر نژاد در اکثر عملیات ها شرکت می کرد؛ حتی مواقعی که زخمی می شد، مدتی کوتاه آن هم برای درمان جراحاتش جبهه را ترک می کرد. ایشان بارها مجروح شده بودند: پاره شدن پرده گوش، از دست دادن چشم چپ، ترکشی که در نزدیکی قلبش قرار داشت، شکستگی کمر و ترکشی که قسمتی از روده اش را از بین برده بود.  عملیات های "فتح بستان" ، "والفجر مقدماتی" ، "والفجر یک"، "خیبر"، "بدر"، "والفجر نه"، "والفجر هشت"، "کربلای یک"، "کربلای دو"، "کربلای چهار و پنج"، "نصر هفت و هشت"، "کربلای هشت" و "فتح المبین" عملیات هایی بودند که شهید نظر نژاد در آنها شرکت داشتند. وی از فرماندهی گردان گرفته تا مسئولیت های دیگر اعم از فرماندهی محور و معاونت عملیاتی لشکر و دیگر مناصب نظامی در سپاه را تجربه نمود و در 45 عملیات در نقش فرماندهی نیروهای خط شکن حضور پیدا می کرد.  در عملیات "فتح بستان" از ناحیه چشم مجروح شد. چند روزی را در بیمارستان بستری بود و سرانجام پزشکان مجبور به تخلیه چشم او شدند. علاوه بر آن گوش چپش آسیب دید. پس از عمل جراحی دوباره به منطقه رفت و بعد از اتمام عملیات "فتح المبین" برای درمان عفونت زخم هایش به مشهد بازگشت. در عملیات "فاو" سینه اش شکافت و به دلیل شیمیایی بودن منطقه او دچار عارضه شیمیایی شد.  در عملیات "والفجر یک" بر اثر اصابت موشک به اتومبیلی که رانندگی آن را خودش به عھده داشت، از ماشین به بیرون پرتا ب شد و از ناحیه کمر به شدت آسیب دید و تحت عمل جراحی قرار گرفت، 6 ماه در بیمارستان بستری شد حتی دکترها ناامید بودند و گفته بودند که قطع نخاع شده است اما او توانست بعد از 6 ماه دوباره راه برود.  عملیات "خیبر" یکی دیگر از خاطرات غم انگیز نظر نژاد بود. او در باره آن نوشته است: «تعداد زخمی ها رو به افزایش و خستگی از چهره یکایک نیروها پیدا بود. از آن طرف دشمن بر شدت حملات خود می افزود و از طرف دیگر پیکرهای پاره پاره برادرنمان روی زمین مقابل چشمانمان بود. صدای ناله زخمی ها از یک طرف و صدای فریاد جنگجویان که مهمات طلب می کردند. از طرف دیگر، هواپیماهای دشمن مرتب روی سرمان در پرواز بودند و بمباران می کردند. از قرارگاه خودی هم که کمکی نمی شد، زیرا آن ها هم وضعیت بدی داشتند. فرماندهان هنگامی که کشته های خود را رها کرده و می رفتند، با صدای بلند گریه می کردند و می گفتند که برمی گردیم و انتقام شما را می گیریم. دجله و فرات آن روز شاهد کربلای دیگری بودند، چرا که از خون یاران حسین(ع) لبریز بودند...»  

در طول دوران دفاع مقدس شهید نظر نژاد در اکثر عملیات ها شرکت می کرد؛ حتی مواقعی که زخمی می شد، مدتی کوتاه آن هم برای درمان جراحاتش جبهه را ترک می کرد. ایشان بارها مجروح شده بودند: پاره شدن پرده گوش، از دست دادن چشم چپ، ترکشی که در نزدیکی قلبش قرار داشت، شکستگی کمر و ترکشی که قسمتی از روده اش را از بین برده بود.  عملیات های "فتح بستان" ، "والفجر مقدماتی" ، "والفجر یک"، "خیبر"، "بدر"، "والفجر نه"، "والفجر هشت"، "کربلای یک"، "کربلای دو"، "کربلای چهار و پنج"، "نصر هفت و هشت"، "کربلای هشت" و "فتح المبین" عملیات هایی بودند که شهید نظر نژاد در آنها شرکت داشتند. وی از فرماندهی گردان گرفته تا مسئولیت های دیگر اعم از فرماندهی محور و معاونت عملیاتی لشکر و دیگر مناصب نظامی در سپاه را تجربه نمود و در 45 عملیات در نقش فرماندهی نیروهای خط شکن حضور پیدا می کرد.  در عملیات "فتح بستان" از ناحیه چشم مجروح شد. چند روزی را در بیمارستان بستری بود و سرانجام پزشکان مجبور به تخلیه چشم او شدند. علاوه بر آن گوش چپش آسیب دید. پس از عمل جراحی دوباره به منطقه رفت و بعد از اتمام عملیات "فتح المبین" برای درمان عفونت زخم هایش به مشهد بازگشت. در عملیات "فاو" سینه اش شکافت و به دلیل شیمیایی بودن منطقه او دچار عارضه شیمیایی شد.  در عملیات "والفجر یک" بر اثر اصابت موشک به اتومبیلی که رانندگی آن را خودش به عھده داشت، از ماشین به بیرون پرتا ب شد و از ناحیه کمر به شدت آسیب دید و تحت عمل جراحی قرار گرفت، 6 ماه در بیمارستان بستری شد حتی دکترها ناامید بودند و گفته بودند که قطع نخاع شده است اما او توانست بعد از 6 ماه دوباره راه برود.  عملیات "خیبر" یکی دیگر از خاطرات غم انگیز نظر نژاد بود. او در باره آن نوشته است: «تعداد زخمی ها رو به افزایش و خستگی از چهره یکایک نیروها پیدا بود. از آن طرف دشمن بر شدت حملات خود می افزود و از طرف دیگر پیکرهای پاره پاره برادرنمان روی زمین مقابل چشمانمان بود. صدای ناله زخمی ها از یک طرف و صدای فریاد جنگجویان که مهمات طلب می کردند. از طرف دیگر، هواپیماهای دشمن مرتب روی سرمان در پرواز بودند و بمباران می کردند. از قرارگاه خودی هم که کمکی نمی شد، زیرا آن ها هم وضعیت بدی داشتند. فرماندهان هنگامی که کشته های خود را رها کرده و می رفتند، با صدای بلند گریه می کردند و می گفتند که برمی گردیم و انتقام شما را می گیریم. دجله و فرات آن روز شاهد کربلای دیگری بودند، چرا که از خون یاران حسین(ع) لبریز بودند...»  


درمان در آلمان  شهید نظرنژاد پس از پایان جنگ به خاطر مجروحیت زیادی که داشت با مشکلات زیادی رو به رو بود. سال 1368 به خاطرعفونت گوشش برای درمان به آلمان رفت. سختی حضور در کشور آلمان وقتی بیشتر شد که خبر فوت امام خمینی را شنید. دیگر طاقت ماندن نداشت و بعد از حدود40 روز به کشور برگشت. او در این باره گفت: «در 3 تیر ماه 1368 به ایران بازگشتم. ساعت یک بامداد وارد فرودگاه مهرآباد تهران شدیم. شهر تهران را سیاه‌پوش دیدم. به هر کس که نگاه می‌کردم چهره غمزده‌ای داشت. دلم به شدت گرفته بود و لذت در وطن بودن را احساس نمی‌کردم.»   درگیری با منافقین در آلمان بعد از رحلت امام خمینی، منافقین در آلمان خیلی فعال شده بودند و با شناسایی مجروهان جنگی باعث آزار و اذیت آنها می شدند. شهید نظر نژاد هم در بیمارستان با این مشکل رو به رو شد اما از آنجا که او این مورد را شنیده بود با کمک "آقای ریاحی" (یکی از دوستان شهید در آلمان) توانسته بود میله ای را تهیه کند تا در صورت لزوم با کمک آن بتواند از خودش حفاظت کند.  شهید نظر نژاد در کتاب "بابا نظر"گفته است:«یک روز روی تخت دراز کشیده بودم. دو جوان، یکی حدود 22 ساله و دیگری 17-18 ساله با یک شاخه گل به اتاق من آمدند. ... ...با خیال راحت جلو آمد و به من ناسزا گفت. دست انداختم و از گلو او را گرفتم و به دیوار زدم. جوان دیگر با یک قمه جلو پرید. تا جلو آمد با میله ای که دستم بود، بر سرش کوبیدم. سرش شکست و افتاد. سرو صدا پیچید و سر پرستار آن جا به نام "باربارا" به داخل آمد. فوری کارتی در آورد و جلوی سینه اش آویزان کرد،(خودش پلیس بود). بعد دستبند درآورد و آن 2 را دستبند زد... » (با استناد به کتاب بابا نظر نوشته سیدحسین بیضایی)   تفحص مناطق جنگی  شهید نظر نژاد به دلیل حضور مستمر در جنگ و مسئول عملیات "نصر5" در کردستان، با وجود ترکشهایی در بدن داشت و مجروحیت هایش از سال 1370 به مناطق جنگی به ویژه کردستان برگشت تا شناسایی مناطق جنگی و همچنین پیدا کردن پیکرهای مقدس شهدا را آغاز کنند. ایشان به تشخیص پزشکان جانباز 92 درصد به حساب می آمدند و او را مرد آهنین خراسان لقب دادند.  

درمان در آلمان  شهید نظرنژاد پس از پایان جنگ به خاطر مجروحیت زیادی که داشت با مشکلات زیادی رو به رو بود. سال 1368 به خاطرعفونت گوشش برای درمان به آلمان رفت. سختی حضور در کشور آلمان وقتی بیشتر شد که خبر فوت امام خمینی را شنید. دیگر طاقت ماندن نداشت و بعد از حدود40 روز به کشور برگشت. او در این باره گفت: «در 3 تیر ماه 1368 به ایران بازگشتم. ساعت یک بامداد وارد فرودگاه مهرآباد تهران شدیم. شهر تهران را سیاه‌پوش دیدم. به هر کس که نگاه می‌کردم چهره غمزده‌ای داشت. دلم به شدت گرفته بود و لذت در وطن بودن را احساس نمی‌کردم.»   درگیری با منافقین در آلمان بعد از رحلت امام خمینی، منافقین در آلمان خیلی فعال شده بودند و با شناسایی مجروهان جنگی باعث آزار و اذیت آنها می شدند. شهید نظر نژاد هم در بیمارستان با این مشکل رو به رو شد اما از آنجا که او این مورد را شنیده بود با کمک "آقای ریاحی" (یکی از دوستان شهید در آلمان) توانسته بود میله ای را تهیه کند تا در صورت لزوم با کمک آن بتواند از خودش حفاظت کند.  شهید نظر نژاد در کتاب "بابا نظر"گفته است:«یک روز روی تخت دراز کشیده بودم. دو جوان، یکی حدود 22 ساله و دیگری 17-18 ساله با یک شاخه گل به اتاق من آمدند. ... ...با خیال راحت جلو آمد و به من ناسزا گفت. دست انداختم و از گلو او را گرفتم و به دیوار زدم. جوان دیگر با یک قمه جلو پرید. تا جلو آمد با میله ای که دستم بود، بر سرش کوبیدم. سرش شکست و افتاد. سرو صدا پیچید و سر پرستار آن جا به نام "باربارا" به داخل آمد. فوری کارتی در آورد و جلوی سینه اش آویزان کرد،(خودش پلیس بود). بعد دستبند درآورد و آن 2 را دستبند زد... » (با استناد به کتاب بابا نظر نوشته سیدحسین بیضایی)   تفحص مناطق جنگی  شهید نظر نژاد به دلیل حضور مستمر در جنگ و مسئول عملیات "نصر5" در کردستان، با وجود ترکشهایی در بدن داشت و مجروحیت هایش از سال 1370 به مناطق جنگی به ویژه کردستان برگشت تا شناسایی مناطق جنگی و همچنین پیدا کردن پیکرهای مقدس شهدا را آغاز کنند. ایشان به تشخیص پزشکان جانباز 92 درصد به حساب می آمدند و او را مرد آهنین خراسان لقب دادند.  


شهید محمد حسن نظر نژاد در تاریخ 7 تیرماه 1375، در آخرین سفرش به منطقه کردستان بر اثر عوارض ناشی از شیمیایی و تنگی نفس در منطقه "اشنویه" (از شهرستان‌های مرزی استان آذربایجان غربی) به شهادت رسیدند و در "بهشت رضای مشهد" به خاک سپرده شدند. مرتضی نظر نژاد، فرزند شهید نظر نژاد درباره حضور پدر در کردستان در هنگام شهادت گفت: «می روم کردستان و از همان جایی که شروع کرده ام با خدای خودم تمام می کنم. در مسافرت آخری هم با حاج خانم (همسر شهید) تماس گرفتند و گفتند که می خواهم بروم ماموریت، وسایلم را آماده کنید و به مرتضی هم بگویید که با من بیاید. من هم از خدا خواسته لباس هایم را پوشیدم و با حاج آقا به سمت "اشنویه" رفتیم...» او لحظه های آخر در کنار پدر را اینگونه توصیف کرد: «پدرم حال عجیبی داشت. بر عکس همیشه با سرعت زیاد تپه ها را بالا رفت، در کناری چفیه را روی صورتش انداخت. مشخص بود دارد ذکرمی گوید... دیدم پیشانی اش پر از عرق شده و رنگش تغییر کرده، "آقای موسوی" را صدا زدم و ایشان سریع برانکارد آوردند و او را به بیمارستان بردند اما دیگر خیلی دیر شده بود.»    قبری که برای شهید نظر نژاد بود  محمد باقر قالیباف در خاطرات دوران دفاع مقدس، درباره مزار شهید نظر نژاد گفت: «در "بهشت رضای مشهد" دو قبر کنار هم بود قبر شهیدان "شریفی" و "ابراهیمی"، از صمیمی ترین دوستان شهید نظر نژاد، یک قبر خالی هم بود که در این سالها همچنان خالی مانده بود، او هر وقت به آنجا می رفت می گفت: "قبر کناری آنها برای من است من می دانم اینجا برای من خالی است". وقتی ایشان به شهادت رسیدند بنا به وصیت خودشان در همان جا در بهشت رضای مشهد در کنار مزار دو دوستش به خاک سپرده شدند.»  

شهید محمد حسن نظر نژاد در تاریخ 7 تیرماه 1375، در آخرین سفرش به منطقه کردستان بر اثر عوارض ناشی از شیمیایی و تنگی نفس در منطقه "اشنویه" (از شهرستان‌های مرزی استان آذربایجان غربی) به شهادت رسیدند و در "بهشت رضای مشهد" به خاک سپرده شدند. مرتضی نظر نژاد، فرزند شهید نظر نژاد درباره حضور پدر در کردستان در هنگام شهادت گفت: «می روم کردستان و از همان جایی که شروع کرده ام با خدای خودم تمام می کنم. در مسافرت آخری هم با حاج خانم (همسر شهید) تماس گرفتند و گفتند که می خواهم بروم ماموریت، وسایلم را آماده کنید و به مرتضی هم بگویید که با من بیاید. من هم از خدا خواسته لباس هایم را پوشیدم و با حاج آقا به سمت "اشنویه" رفتیم...» او لحظه های آخر در کنار پدر را اینگونه توصیف کرد: «پدرم حال عجیبی داشت. بر عکس همیشه با سرعت زیاد تپه ها را بالا رفت، در کناری چفیه را روی صورتش انداخت. مشخص بود دارد ذکرمی گوید... دیدم پیشانی اش پر از عرق شده و رنگش تغییر کرده، "آقای موسوی" را صدا زدم و ایشان سریع برانکارد آوردند و او را به بیمارستان بردند اما دیگر خیلی دیر شده بود.»    قبری که برای شهید نظر نژاد بود  محمد باقر قالیباف در خاطرات دوران دفاع مقدس، درباره مزار شهید نظر نژاد گفت: «در "بهشت رضای مشهد" دو قبر کنار هم بود قبر شهیدان "شریفی" و "ابراهیمی"، از صمیمی ترین دوستان شهید نظر نژاد، یک قبر خالی هم بود که در این سالها همچنان خالی مانده بود، او هر وقت به آنجا می رفت می گفت: "قبر کناری آنها برای من است من می دانم اینجا برای من خالی است". وقتی ایشان به شهادت رسیدند بنا به وصیت خودشان در همان جا در بهشت رضای مشهد در کنار مزار دو دوستش به خاک سپرده شدند.»  


كتاب "بابانظر"، حاصل گفت ‌وگوی 36 ساعته سید حسین بیضایی با شهید نظر نژاد در سال های 1374 و 1375 است كه به شكل ویدیویی ضبط شده است. شكل روایت كتاب از ابتدا تا انتها به صورت اول شخص مفرد و از زبان شهید محمد حسن نظر نژاد است كه به صورت خطی، از زمان تولد آن شهید در سال 1325 در یكی از روستاهای اطراف مشهد شروع و به ابتدای سال 1375 (چند ماه قبل از شهادتش) ختم می‌شود. این کتاب از سال 1388 تا سال 1389 بارها تجدید چاپ شده است و جز کتاب های پر فروش دفاع مقدس به حساب می آید.    توجه مقام معظم رهبری به شهید نظر نژاد در فروردین 1392 مقام معظم رهبری به صورت کاملا سر زده و بدون اطلاع قبلی به منزل خانواده شهید نظر نژاد تشریف آوردند و حدود یک ساعت با همسر و فرزندان این شهید صحبت کردند. ایشان ضمن بیان خاطرتی درباره رشادت های این شهید اظهار کردند کتاب شهید "بابا نظر" را کاملا مطالعه و انیمیشن ایشان را که از شبکه قرآن پخش شده، دیده بودند.  

كتاب "بابانظر"، حاصل گفت ‌وگوی 36 ساعته سید حسین بیضایی با شهید نظر نژاد در سال های 1374 و 1375 است كه به شكل ویدیویی ضبط شده است. شكل روایت كتاب از ابتدا تا انتها به صورت اول شخص مفرد و از زبان شهید محمد حسن نظر نژاد است كه به صورت خطی، از زمان تولد آن شهید در سال 1325 در یكی از روستاهای اطراف مشهد شروع و به ابتدای سال 1375 (چند ماه قبل از شهادتش) ختم می‌شود. این کتاب از سال 1388 تا سال 1389 بارها تجدید چاپ شده است و جز کتاب های پر فروش دفاع مقدس به حساب می آید.    توجه مقام معظم رهبری به شهید نظر نژاد در فروردین 1392 مقام معظم رهبری به صورت کاملا سر زده و بدون اطلاع قبلی به منزل خانواده شهید نظر نژاد تشریف آوردند و حدود یک ساعت با همسر و فرزندان این شهید صحبت کردند. ایشان ضمن بیان خاطرتی درباره رشادت های این شهید اظهار کردند کتاب شهید "بابا نظر" را کاملا مطالعه و انیمیشن ایشان را که از شبکه قرآن پخش شده، دیده بودند.  


سال 1388، عده ای از جوانان با همکاری خانواده شهید نظر نژاد، مرکزی را در مشهد با نام ستاد "یادواره سردار شهید محمد حسن نظر نژاد (بابانظر)" راه اندازی کردند که شامل 14 کمیته تخصصی شامل طلاب، دانشجویان، دانش آموزان، پزشکان، کودکان بی سرپرست و ... است. دبیر ستاد آقای "هادی غلامی" بوده که به همت وی این ستاد راه اندازی شد. "مرتضی نظر نژاد" فرزند شهید نظرنژاد در این باره گفت: «به هر بهانه‌ای در طول سال، شهدا را به همه معرفی می‌کنیم و فرهنگ و راه آنها را به مردم می شناسانیم و تنها به تاریخ شهادت بسنده نمی‌کنیم و به هر بهانه‌ای نام و یاد شهدا را زنده نگه می داریم.» مرتضی نظر نژاد تصریح کرد: «این مرکز در روز 22 اسفند که به عنوان روز شهید [و بزرگداشت شهدا] نام گذاری شده به عنوان برترین ستاد یادواره شهدا در استان خراسان رضوی انتخاب شد».  

سال 1388، عده ای از جوانان با همکاری خانواده شهید نظر نژاد، مرکزی را در مشهد با نام ستاد "یادواره سردار شهید محمد حسن نظر نژاد (بابانظر)" راه اندازی کردند که شامل 14 کمیته تخصصی شامل طلاب، دانشجویان، دانش آموزان، پزشکان، کودکان بی سرپرست و ... است. دبیر ستاد آقای "هادی غلامی" بوده که به همت وی این ستاد راه اندازی شد. "مرتضی نظر نژاد" فرزند شهید نظرنژاد در این باره گفت: «به هر بهانه‌ای در طول سال، شهدا را به همه معرفی می‌کنیم و فرهنگ و راه آنها را به مردم می شناسانیم و تنها به تاریخ شهادت بسنده نمی‌کنیم و به هر بهانه‌ای نام و یاد شهدا را زنده نگه می داریم.» مرتضی نظر نژاد تصریح کرد: «این مرکز در روز 22 اسفند که به عنوان روز شهید [و بزرگداشت شهدا] نام گذاری شده به عنوان برترین ستاد یادواره شهدا در استان خراسان رضوی انتخاب شد».  


تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۱۶:۴۶:۱۶

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۸/۱۱/۱۱ ۲۰:۳۸:۳۲

شهید نظر نژاد

خلاصه زندگی نامه

 شهید محمد حسن نظر نژاد، از اعضای سپاه پاسداران بود که با شروع جنگ تحمیلی، فرماندهی عملیات های بسیاری را بر عهده داشت. ایشان سال 1375، پس از تحمل سالها رنج جانبازی به درجه شهادت نائل شدند. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع