جستجو در مطالب و اشخاص
علی صیاد شیرازی در 4 خرداد 1323 ش، در خانواده‌ای متدین و خَیّر به دنیا آمد. محل ولادتش شهرستان درگز از توابع استان خراسان رضوی است. نام مادرش شهربانو و نام پدرش «زیاد» بود که به وی «زیاد خان» می‌گفتند و نام پدربزرگش «صیاد خان» بود. چون از تیره عشایر بودند و اصالتاً تیره عشایرشان مربوط به تیره‌ی «اخت افشار» است كه در سرزمینی بین فارس و كرمان امتداد دارد. پدرش شهید در 12 سالگی به همراه برادرانش به درگز کوچ کرده و همان جا هم با خانم شهربانو شجاع ازدواج می‌کند. پدرش ارتشی بود ولی بر خلاف نظامی‌های آن وقت که افراد مذهبی کمتر در آن‌ها دیده می‌شد؛ یک روز نماز و قرائت قرآنش ترك نشد. فردی منضبط و خانواده‌دوست و یك انسان مسئول و وظیفه‌شناس نسبت به شغلش بود و در همان زمان مادرشان هم نماز و حجابش را حفظ می‌کرد. علی، فرزند اول این خانواده 10 نفری بود که 5 برادر و دو خواهر داشت و تا سن 4 سالگی در مشهد زندگی کرد. 

علی صیاد شیرازی در 4 خرداد 1323 ش، در خانواده‌ای متدین و خَیّر به دنیا آمد. محل ولادتش شهرستان درگز از توابع استان خراسان رضوی است. نام مادرش شهربانو و نام پدرش «زیاد» بود که به وی «زیاد خان» می‌گفتند و نام پدربزرگش «صیاد خان» بود. چون از تیره عشایر بودند و اصالتاً تیره عشایرشان مربوط به تیره‌ی «اخت افشار» است كه در سرزمینی بین فارس و كرمان امتداد دارد. پدرش شهید در 12 سالگی به همراه برادرانش به درگز کوچ کرده و همان جا هم با خانم شهربانو شجاع ازدواج می‌کند. پدرش ارتشی بود ولی بر خلاف نظامی‌های آن وقت که افراد مذهبی کمتر در آن‌ها دیده می‌شد؛ یک روز نماز و قرائت قرآنش ترك نشد. فردی منضبط و خانواده‌دوست و یك انسان مسئول و وظیفه‌شناس نسبت به شغلش بود و در همان زمان مادرشان هم نماز و حجابش را حفظ می‌کرد. علی، فرزند اول این خانواده 10 نفری بود که 5 برادر و دو خواهر داشت و تا سن 4 سالگی در مشهد زندگی کرد. 


در 4 سالگی به واسطه شغل پدر، به گرگان منتقل شدند. در گرگان به دبستان «منوچهری» رفت و دوره متوسطه را تا سال سوم در دبیرستان‌های «هدایت» و «فخرالدین اسعد گرگانی» در شهرهای شاهرود و گرگان طی نمود. در خردادماه سال 1342 از دبیرستان امیرکبیر در تهران در رشته ریاضی دیپلم متوسطه گرفت. تحصیل در دانشکده افسریشهید صیاد شیرازی در سال 1343 در آزمون ورودی دانشكده افسری پذیرفته شد و به تحصیل علوم نظامی پرداخت. سه سال بعد، در مهرماه سال 1346 با درجه ستوان دومی در رسته توپخانه فارغ‌التحصیل شد. پس از فراغت از تحصیل در شیراز دوره رنجر و چتربازی را با رتبه عالی گذرانده، در اصفهان دوره تخصصی توپخانه را سپری و از سال 1348 به لشگر زرهی تبریز پیوست و خدمت رسمی خود را در نیروی زمینی آغاز نمود. خدمت در لشگر زرهی تبریزاولین سمت او افسر دیده‌بان توپخانه و معاون آتشبار بود؛ اما تخصص در جنگ سرنیزه، مدیریت علمی و مقتدرانه از سویی و ایمان و اعتقاد قلبی به عنایات خاصه الهی حاصل از تمسك به نماز، از سوی دیگر عزتی را برای ستوان دوم جوان فراهم ساخته بود كه اقبال و ارادت ویژه سپهبد یوسفی- فرمانده لشگر تبریز- و سایر افسران و همكاران به او از نشانه‌های آن بود. در پایان 9 ماه حضور وی در تبریز، لشگر مزبور منحل گردید، علت اصلی آن فرماندهی لشگر بود كه به قول امیر صیاد: «فرمانده محكمی كه نه اعلی‌حضرت می‌گفت و نه هیچی».پس از انحلال لشگر تبریز در اسفندماه سال 1349، به لشگر 81 زرهی كرمانشاه منتقل و در گردان 317 توپخانه به عنوان فرمانده آتشبار مشغول به خدمت شد. وی در همان سال اقامت در كرمانشاه -1350- با دختر عموی خود ازدواج نمود. اعزام به آمریکا برای ادامه تحصیلاوایل سال 1351 در آزمون اعزام به خارج دانش‌آموختگان دانشكده افسری شركت كرد و پس از قبولی برای تكمیل تخصص توپخانه به آمریكا اعزام شد. وی دوره سه ماهه تخصص «هوا سنجی بالستیک» را در شهر «فورت سیل» ایالت «اوکلاهاما» با نمره عالی و احراز رتبه اول از میان 20 افسر آمریكایی و ایرانی به پایان رسانید. فعالیت های سیاسی قبل از انقلابشهید صیاد پس از بازگشت به میهن، در اواخر سال 1352 به اصفهان رفت و در دانشكده توپخانه مشغول تدریس گردید و در كنار انجام وظایف نظامی و شغلی، به تدریس زبان انگلیسی به طلاب حوزه علمیه «حاج حسن امامی» می‌پرداخت.ارتباط با شهید کلاه دوز و اقارب پرست با توجه به عضویت ایشان در گروه مخفی ارتش از نمونه‌های فعالیت سیاسی او در اصفهان است.  وی به عنوان یك نظامی موضع كاملاً مشخصی نسبت به حركت امام خمینی (ره) و انقلاب داشت، چنانكه به مدت سه روز از نوزدهم بهمن سال 57 تا شامگاه پیروزی انقلاب اسلامی (بیست و دوم بهمن) به اتهام تحریك جوانان و سربازان به شورش و آشوب در پادگان در بازداشت بود و در روزهای پرالتهاب و حساس اولیه پیروزی انقلاب با همكاری آیات عظام «خادمی» و «طاهری» به سوق دادن اوضاع به سوی آرامش و امنیت ایفای نقش نمود. 

در 4 سالگی به واسطه شغل پدر، به گرگان منتقل شدند. در گرگان به دبستان «منوچهری» رفت و دوره متوسطه را تا سال سوم در دبیرستان‌های «هدایت» و «فخرالدین اسعد گرگانی» در شهرهای شاهرود و گرگان طی نمود. در خردادماه سال 1342 از دبیرستان امیرکبیر در تهران در رشته ریاضی دیپلم متوسطه گرفت. تحصیل در دانشکده افسریشهید صیاد شیرازی در سال 1343 در آزمون ورودی دانشكده افسری پذیرفته شد و به تحصیل علوم نظامی پرداخت. سه سال بعد، در مهرماه سال 1346 با درجه ستوان دومی در رسته توپخانه فارغ‌التحصیل شد. پس از فراغت از تحصیل در شیراز دوره رنجر و چتربازی را با رتبه عالی گذرانده، در اصفهان دوره تخصصی توپخانه را سپری و از سال 1348 به لشگر زرهی تبریز پیوست و خدمت رسمی خود را در نیروی زمینی آغاز نمود. خدمت در لشگر زرهی تبریزاولین سمت او افسر دیده‌بان توپخانه و معاون آتشبار بود؛ اما تخصص در جنگ سرنیزه، مدیریت علمی و مقتدرانه از سویی و ایمان و اعتقاد قلبی به عنایات خاصه الهی حاصل از تمسك به نماز، از سوی دیگر عزتی را برای ستوان دوم جوان فراهم ساخته بود كه اقبال و ارادت ویژه سپهبد یوسفی- فرمانده لشگر تبریز- و سایر افسران و همكاران به او از نشانه‌های آن بود. در پایان 9 ماه حضور وی در تبریز، لشگر مزبور منحل گردید، علت اصلی آن فرماندهی لشگر بود كه به قول امیر صیاد: «فرمانده محكمی كه نه اعلی‌حضرت می‌گفت و نه هیچی».پس از انحلال لشگر تبریز در اسفندماه سال 1349، به لشگر 81 زرهی كرمانشاه منتقل و در گردان 317 توپخانه به عنوان فرمانده آتشبار مشغول به خدمت شد. وی در همان سال اقامت در كرمانشاه -1350- با دختر عموی خود ازدواج نمود. اعزام به آمریکا برای ادامه تحصیلاوایل سال 1351 در آزمون اعزام به خارج دانش‌آموختگان دانشكده افسری شركت كرد و پس از قبولی برای تكمیل تخصص توپخانه به آمریكا اعزام شد. وی دوره سه ماهه تخصص «هوا سنجی بالستیک» را در شهر «فورت سیل» ایالت «اوکلاهاما» با نمره عالی و احراز رتبه اول از میان 20 افسر آمریكایی و ایرانی به پایان رسانید. فعالیت های سیاسی قبل از انقلابشهید صیاد پس از بازگشت به میهن، در اواخر سال 1352 به اصفهان رفت و در دانشكده توپخانه مشغول تدریس گردید و در كنار انجام وظایف نظامی و شغلی، به تدریس زبان انگلیسی به طلاب حوزه علمیه «حاج حسن امامی» می‌پرداخت.ارتباط با شهید کلاه دوز و اقارب پرست با توجه به عضویت ایشان در گروه مخفی ارتش از نمونه‌های فعالیت سیاسی او در اصفهان است.  وی به عنوان یك نظامی موضع كاملاً مشخصی نسبت به حركت امام خمینی (ره) و انقلاب داشت، چنانكه به مدت سه روز از نوزدهم بهمن سال 57 تا شامگاه پیروزی انقلاب اسلامی (بیست و دوم بهمن) به اتهام تحریك جوانان و سربازان به شورش و آشوب در پادگان در بازداشت بود و در روزهای پرالتهاب و حساس اولیه پیروزی انقلاب با همكاری آیات عظام «خادمی» و «طاهری» به سوق دادن اوضاع به سوی آرامش و امنیت ایفای نقش نمود. 


...بعد از گرفتن دیپلم پایش را در یک کفش کرد که برود ارتش، با این نیت که برای خدمت به مردم و دفاع از خاک وطن، هیچ کجا مثل ارتش نمی‌شود. صیاد با اینکه از نظر علمی، خیلی باهوش و مستعد بود، ولی علمی را که در عمل، گره‏ای از کار مردم باز نکند، اصلاً دوست نداشت. بچه‌تر هم که بود، عشق ارتش داشت! در بچگی یک پوتین داشت که هیچ‌وقت نمی‌پوشید! یک بار بغلش کردم و پرسیدم: مادر! چرا هیچ‌وقت این پوتین‌ها را نمی‌پوشی؟ گفت: می‌خواهم سالم بماند تا وقتی بزرگ شدم باهاش برم ارتش، دشمن رو بکشم! آن زمان 8 سالش بود. ...اندکی بعد از پیوستن علی به ارتش، او متوجه شد که در ارتش شاه، زمینه چندانی برای رسیدن به اهدافش که همانا دفاع از حق مردم و این آب و خاک بود، وجود ندارد، چرا که ارتش پر بود از نیرنگ و ریا و بی‌عدالتی. علی می‌دید که در ارتش، سربازان را گرسنه نگه می‌دارند تا شکم فرماندهان، سیر باشد. به تنها چیزی که در ارتش شاه توجه نمی‌شد، دغدغه دفاع از هویت ملت و مرزهای ایران بود. روزی علی در جواب یکی از برادرانش که او هم می‌خواست جا پای برادر بگذارد و به ارتش برود، گفت: صبر کن! انقلاب که پیروز شد، بعد بیا ارتش. از کنده این ارتش، دودی برای ملت بلند نمی‌شود. لابد می‌دانید که علی در جریان حوادث منتهی به انقلاب، به دلیل خیانت، در لیست سیاه ساواک قرار گرفت و رژیم قصد داشت که ارتشی‌هایی از جنس علی را بکشد؛ تنها به این جرم که امثال علی هرگز از شاه و نوکرانش در ارتش، فرمان نمی‌بردند. 

...بعد از گرفتن دیپلم پایش را در یک کفش کرد که برود ارتش، با این نیت که برای خدمت به مردم و دفاع از خاک وطن، هیچ کجا مثل ارتش نمی‌شود. صیاد با اینکه از نظر علمی، خیلی باهوش و مستعد بود، ولی علمی را که در عمل، گره‏ای از کار مردم باز نکند، اصلاً دوست نداشت. بچه‌تر هم که بود، عشق ارتش داشت! در بچگی یک پوتین داشت که هیچ‌وقت نمی‌پوشید! یک بار بغلش کردم و پرسیدم: مادر! چرا هیچ‌وقت این پوتین‌ها را نمی‌پوشی؟ گفت: می‌خواهم سالم بماند تا وقتی بزرگ شدم باهاش برم ارتش، دشمن رو بکشم! آن زمان 8 سالش بود. ...اندکی بعد از پیوستن علی به ارتش، او متوجه شد که در ارتش شاه، زمینه چندانی برای رسیدن به اهدافش که همانا دفاع از حق مردم و این آب و خاک بود، وجود ندارد، چرا که ارتش پر بود از نیرنگ و ریا و بی‌عدالتی. علی می‌دید که در ارتش، سربازان را گرسنه نگه می‌دارند تا شکم فرماندهان، سیر باشد. به تنها چیزی که در ارتش شاه توجه نمی‌شد، دغدغه دفاع از هویت ملت و مرزهای ایران بود. روزی علی در جواب یکی از برادرانش که او هم می‌خواست جا پای برادر بگذارد و به ارتش برود، گفت: صبر کن! انقلاب که پیروز شد، بعد بیا ارتش. از کنده این ارتش، دودی برای ملت بلند نمی‌شود. لابد می‌دانید که علی در جریان حوادث منتهی به انقلاب، به دلیل خیانت، در لیست سیاه ساواک قرار گرفت و رژیم قصد داشت که ارتشی‌هایی از جنس علی را بکشد؛ تنها به این جرم که امثال علی هرگز از شاه و نوکرانش در ارتش، فرمان نمی‌بردند. 


شهید صیاد شیرازی از ابتدای پیروزی انقلاب تا مهرماه سال 58 در اصفهان بود، در این مدت با همكاری نیروهای نظامی و دوستان انقلابی – كه بعداً پاسدار شدند – گروه سی نفره‌ای را تشكیل داده و به حفظ و حراست از پادگان پرداخت.  در مهرماه سال 1358 اخبار ناگواری از كردستان می‌رسید، سقوط پادگان مهاباد و غارت تیپ، خصوصاً قتل‌عام 23 نفر از پاسداران كه در پانزدهم مهرماه در حوالی سردشت توسط ضد انقلاب صورت گرفته بود. دكتر چمران، سروان صیاد شیرازی و سرتیپ فلاحی – فرمانده وقت نزاجا – به بانه آمدند، تیمسار در بانه ماند و سایر نفرات با هلی‏کوپتر به پادگان سردشت رفتند.در مدت 17 روز حضور در منطقه سردشت با فرماندهی دكتر چمران 9 عملیات چریكی با موفقیت صورت گرفت، حضور وزیر دفاع در صحنه نبرد انگیزه‌های مضاعفی برای خدمت به وجود می‌آورد و نتیجه این همكاری سلب آسایش و عقب‌نشینی نیروهای ضد انقلاب می‌گردد. 

شهید صیاد شیرازی از ابتدای پیروزی انقلاب تا مهرماه سال 58 در اصفهان بود، در این مدت با همكاری نیروهای نظامی و دوستان انقلابی – كه بعداً پاسدار شدند – گروه سی نفره‌ای را تشكیل داده و به حفظ و حراست از پادگان پرداخت.  در مهرماه سال 1358 اخبار ناگواری از كردستان می‌رسید، سقوط پادگان مهاباد و غارت تیپ، خصوصاً قتل‌عام 23 نفر از پاسداران كه در پانزدهم مهرماه در حوالی سردشت توسط ضد انقلاب صورت گرفته بود. دكتر چمران، سروان صیاد شیرازی و سرتیپ فلاحی – فرمانده وقت نزاجا – به بانه آمدند، تیمسار در بانه ماند و سایر نفرات با هلی‏کوپتر به پادگان سردشت رفتند.در مدت 17 روز حضور در منطقه سردشت با فرماندهی دكتر چمران 9 عملیات چریكی با موفقیت صورت گرفت، حضور وزیر دفاع در صحنه نبرد انگیزه‌های مضاعفی برای خدمت به وجود می‌آورد و نتیجه این همكاری سلب آسایش و عقب‌نشینی نیروهای ضد انقلاب می‌گردد. 


در زمستان سال 1358، قرارگاه عملیاتی غرب در كرمانشاه با فرماندهی شهید صیاد شیرازی تشكیل شد. لشگر 81 زرهی كرمانشاه، لشگر 16 زرهی قزوین، لشگر 28 كردستان و تیپ 23 نیروی مخصوص و تعدادی از پاسداران انقلاب اسلامی هسته اصلی تشكیل قرارگاه بودند.  شهید ناصر كاظمی فرماندار و فرمانده سپاه پاوه نیز ارتباطی تنگاتنگ با قرارگاه برقرار نمود. اولین عملیات پس از تشكیل قرارگاه، آزادسازی مریوان و پاک‌سازی كلیه محورهای مراسلاتی به آن بود.در همان ایام با بروز برخوردهای سیاسی در میان مسئولین رده‌بالا (شهید بهشتی و روحانیت با بنی‌صدر خائن) و کشیده شدن این اختلافات به میان مردم، قرارگاه عملیاتی غرب باهدف متوجه ساختن مسئولین به مسایل كردستان اعلامیه‌ای صادر كرد و خواستار وحدت و یكپارچگی مسئولین و حمایت از مبارزات در كردستان شد.بنی‌صدر احساس كرد، قرارگاه در حمایت از شهید بهشتی درآمده و بدین طریق نسبت به عزل شهید صیاد شیرازی از فرماندهی قرارگاه غرب مصمم شد و سرهنگ «عطاریان» معدوم را بجای او منصوب كرد.شهید صیاد به فرماندهی كردستان منصوب شد، اما عملاً به انزوا كشیده شده بود، «طرح والعادیات» را نوشت، اما رئیس‌جمهور موافقت نكرد. در مدت 44 روز حضور او در منطقه؛ شهرهای «اشنویه» و «بوكان» آزاد و امنیت نسبی در شمال غرب كشور حکم‌فرما گردید. 

در زمستان سال 1358، قرارگاه عملیاتی غرب در كرمانشاه با فرماندهی شهید صیاد شیرازی تشكیل شد. لشگر 81 زرهی كرمانشاه، لشگر 16 زرهی قزوین، لشگر 28 كردستان و تیپ 23 نیروی مخصوص و تعدادی از پاسداران انقلاب اسلامی هسته اصلی تشكیل قرارگاه بودند.  شهید ناصر كاظمی فرماندار و فرمانده سپاه پاوه نیز ارتباطی تنگاتنگ با قرارگاه برقرار نمود. اولین عملیات پس از تشكیل قرارگاه، آزادسازی مریوان و پاک‌سازی كلیه محورهای مراسلاتی به آن بود.در همان ایام با بروز برخوردهای سیاسی در میان مسئولین رده‌بالا (شهید بهشتی و روحانیت با بنی‌صدر خائن) و کشیده شدن این اختلافات به میان مردم، قرارگاه عملیاتی غرب باهدف متوجه ساختن مسئولین به مسایل كردستان اعلامیه‌ای صادر كرد و خواستار وحدت و یكپارچگی مسئولین و حمایت از مبارزات در كردستان شد.بنی‌صدر احساس كرد، قرارگاه در حمایت از شهید بهشتی درآمده و بدین طریق نسبت به عزل شهید صیاد شیرازی از فرماندهی قرارگاه غرب مصمم شد و سرهنگ «عطاریان» معدوم را بجای او منصوب كرد.شهید صیاد به فرماندهی كردستان منصوب شد، اما عملاً به انزوا كشیده شده بود، «طرح والعادیات» را نوشت، اما رئیس‌جمهور موافقت نكرد. در مدت 44 روز حضور او در منطقه؛ شهرهای «اشنویه» و «بوكان» آزاد و امنیت نسبی در شمال غرب كشور حکم‌فرما گردید. 


شهید صیاد شیرازی، امیر سرفراز ارتش اسلام با توانی شگفت و روحیه‌ای كم نظیر در سلسله عملیات پیروزمند ثامن‌الائمه، طریق‌القدس، فتح المبین، بیت‌المقدس، رمضان، مسلم بن عقیل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، ... خیبر و بدر فرماندهی نیروهای ارتش را بر عهده داشت. در تمام عملیات‌هایی که برنامه‌ریزی می‌شد شخصاً از منطقه بازید می‌کرد و از کار مطمئن می‌شد و بعد در جلسات می‌نشست و با قرائت قرآن کار را روحانی می‌کرد. شکست حصر آبادانصحنه اصلی جنگ در خوزستان بود و  آبادان نزدیك به یك سال در حال محاصره و در شرف سقوط بود. نیروهای عراقی به شرق كارون نفوذ نموده و در حال تحكیم موقعیت و پدافند بودند، پنجم مهرماه سال 1360 یعنی تقریباً یك سال پس از آغاز تجاوز عراق، اولین عملیات آفندی بزرگ ارتش جمهوری اسلامی ایران بنام «ثامن‌الائمه» به اجرا درآمد. در یك شورش برق‌آسا، در مدت دو روز شكست سختی به نیروهای متجاوز وارد شد و با انهدام كامل لشگر 3 زرهی عراق در شرق كارون محاصره آبادان را در هم شكستند و رویای رژیم بغداد را برای تصرف آبادان و كنترل آب راه اروندرود برای همیشه نقش بر آب شد. انتصاب به فرماندهی نیروی زمینیپس از اجرای موفقیت‌آمیز عملیات ثامن‌الائمه، جمعی از فرماندهان عالی‌رتبه نظامی از جمله سرتیپ فلاحی جانشین ستاد مشترك ارتش، سرهنگ فكوری فرمانده نیروی هوایی، سرهنگ نامجوی وزیر دفاع، سرگرد یوسف کلاه دوز، قائم‌مقام عملیاتی سپاه پاسداران و محمد جهان‌آرا فرمانده سپاه خرمشهر، درحالی‌که با یك فروند هواپیمای «130C» از خوزستان به تهران بازمی‌گشتند در اثر سانحه سقوط هواپیما به شهادت رسیدند.با شهادت فرماندهان عالی‌رتبه، تغییراتی در كادر بالای ارتش به وجود آمد و با انتصاب «سرتیپ ظهیرنژاد» فرمانده وقت نیروهای زمینی به ریاست ستاد مشترك و سرهنگ توپخانه، علی صیاد شیرازی به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد. تشکیل قرارگاه مشترك ارتش و سپاهبا انتصاب به فرماندهی نزاجا به عنوان نخستین اقدام فوری، «قرارگاه مشترك ارتش و سپاه» را در اهواز تشكیل داد و بر مبنای تدبیر كلی و طرح ابلاغی مبنی بر اجرای عملیات در خوزستان بررسی‌های مقدماتی را آغاز نمود. 

شهید صیاد شیرازی، امیر سرفراز ارتش اسلام با توانی شگفت و روحیه‌ای كم نظیر در سلسله عملیات پیروزمند ثامن‌الائمه، طریق‌القدس، فتح المبین، بیت‌المقدس، رمضان، مسلم بن عقیل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، ... خیبر و بدر فرماندهی نیروهای ارتش را بر عهده داشت. در تمام عملیات‌هایی که برنامه‌ریزی می‌شد شخصاً از منطقه بازید می‌کرد و از کار مطمئن می‌شد و بعد در جلسات می‌نشست و با قرائت قرآن کار را روحانی می‌کرد. شکست حصر آبادانصحنه اصلی جنگ در خوزستان بود و  آبادان نزدیك به یك سال در حال محاصره و در شرف سقوط بود. نیروهای عراقی به شرق كارون نفوذ نموده و در حال تحكیم موقعیت و پدافند بودند، پنجم مهرماه سال 1360 یعنی تقریباً یك سال پس از آغاز تجاوز عراق، اولین عملیات آفندی بزرگ ارتش جمهوری اسلامی ایران بنام «ثامن‌الائمه» به اجرا درآمد. در یك شورش برق‌آسا، در مدت دو روز شكست سختی به نیروهای متجاوز وارد شد و با انهدام كامل لشگر 3 زرهی عراق در شرق كارون محاصره آبادان را در هم شكستند و رویای رژیم بغداد را برای تصرف آبادان و كنترل آب راه اروندرود برای همیشه نقش بر آب شد. انتصاب به فرماندهی نیروی زمینیپس از اجرای موفقیت‌آمیز عملیات ثامن‌الائمه، جمعی از فرماندهان عالی‌رتبه نظامی از جمله سرتیپ فلاحی جانشین ستاد مشترك ارتش، سرهنگ فكوری فرمانده نیروی هوایی، سرهنگ نامجوی وزیر دفاع، سرگرد یوسف کلاه دوز، قائم‌مقام عملیاتی سپاه پاسداران و محمد جهان‌آرا فرمانده سپاه خرمشهر، درحالی‌که با یك فروند هواپیمای «130C» از خوزستان به تهران بازمی‌گشتند در اثر سانحه سقوط هواپیما به شهادت رسیدند.با شهادت فرماندهان عالی‌رتبه، تغییراتی در كادر بالای ارتش به وجود آمد و با انتصاب «سرتیپ ظهیرنژاد» فرمانده وقت نیروهای زمینی به ریاست ستاد مشترك و سرهنگ توپخانه، علی صیاد شیرازی به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد. تشکیل قرارگاه مشترك ارتش و سپاهبا انتصاب به فرماندهی نزاجا به عنوان نخستین اقدام فوری، «قرارگاه مشترك ارتش و سپاه» را در اهواز تشكیل داد و بر مبنای تدبیر كلی و طرح ابلاغی مبنی بر اجرای عملیات در خوزستان بررسی‌های مقدماتی را آغاز نمود. 


شهید صیاد تنها دو ماه پس از پیروزی در عملیات ثامن‌الائمه (علیه‌السلام)، عملیات طریق‌القدس را در سال دوم جنگ (8 آذرماه سال 1360) با سرعت بسیار و بر پایه تحولات جدید و شور و هیجان ایجادشده در کشور، به عنوان بزرگ‌ترین عملیات خود در مقیاس گسترده، طرح‌ریزی کرد. سازماندهی نیروهای داوطلب باانگیزه شهادت‌طلبی در سازمان سپاه و در آستانه فرا رسیدن ماه محرم، برجسته‌ترین ویژگی این عملیات بود. عملیات طریق‌القدس در منطقه عمومی بستان آغاز گردید و پس از چهار شبانه‌روز حمله همه‌جانبه زمینی و هوایی، شهر بستان و حدود 600 كیلومتر از مناطق اشغالی آزاد و ارتباط میان نیروهای دشمن در شمال و جنوب قطع گردید و رزمندگان اسلام به مرزهای بین‌المللی در منطقه «شیب» و «هورالعظیم» رسیدند. دستاوردهای کربلای 1با اجرای عملیات طریق‌القدس، اولین مرحله از استراتژی جدید تحت عنوان کربلای 1 با موفقیت به پایان رسید که نتایج زیر را به دنبال داشت:  آزادسازی 650 کیلومترمربع از خاک جمهوری اسلامی شامل شهر بستان، حدود 70 روستا، 5 پاسگاه مرزی و نیز تنگه استراتژیک چزابه. تجزیه شدن قوای سپاه سوم عراق که با توانی بیش از 6 لشکر بخش‌های خوزستان را تحت اشغال داشت. موفقیت ابتکار عبور از منطقه رملی (ماسه‏زار). 

شهید صیاد تنها دو ماه پس از پیروزی در عملیات ثامن‌الائمه (علیه‌السلام)، عملیات طریق‌القدس را در سال دوم جنگ (8 آذرماه سال 1360) با سرعت بسیار و بر پایه تحولات جدید و شور و هیجان ایجادشده در کشور، به عنوان بزرگ‌ترین عملیات خود در مقیاس گسترده، طرح‌ریزی کرد. سازماندهی نیروهای داوطلب باانگیزه شهادت‌طلبی در سازمان سپاه و در آستانه فرا رسیدن ماه محرم، برجسته‌ترین ویژگی این عملیات بود. عملیات طریق‌القدس در منطقه عمومی بستان آغاز گردید و پس از چهار شبانه‌روز حمله همه‌جانبه زمینی و هوایی، شهر بستان و حدود 600 كیلومتر از مناطق اشغالی آزاد و ارتباط میان نیروهای دشمن در شمال و جنوب قطع گردید و رزمندگان اسلام به مرزهای بین‌المللی در منطقه «شیب» و «هورالعظیم» رسیدند. دستاوردهای کربلای 1با اجرای عملیات طریق‌القدس، اولین مرحله از استراتژی جدید تحت عنوان کربلای 1 با موفقیت به پایان رسید که نتایج زیر را به دنبال داشت:  آزادسازی 650 کیلومترمربع از خاک جمهوری اسلامی شامل شهر بستان، حدود 70 روستا، 5 پاسگاه مرزی و نیز تنگه استراتژیک چزابه. تجزیه شدن قوای سپاه سوم عراق که با توانی بیش از 6 لشکر بخش‌های خوزستان را تحت اشغال داشت. موفقیت ابتکار عبور از منطقه رملی (ماسه‏زار). 


با خاتمه یافتن عملیات طریق‌القدس، تلاش برای اجرای عملیات بعدی به منظور  جلوگیری از قدرت تصمیم‌گیری، تجدید سازمان و تقویت روحیه دشمن آغاز شد. در این شرایط كه نیروهای رزمنده ابتكار عمل در جنگ و پشت جبهه را در دست داشتند. منطقه غرب دزفول برای اجرای عملیات در نظر گرفته شد. طرح عملیاتی شماره 1 فتح المبین در اواخر دی ماه سال 1360 آماده شد و طرح شماره 2 در 13 اسفند انتشار یافت.منطقه عمومی فتح المبین در غرب رودخانه كرخه واقع شده است و از شمال به ارتفاعات صعب‌العبورتیشكن، دالپری، چاه نفت و تپه سپتون و از جنوب به ارتفاعات میش داغ، تپه‌های رملی و چزابه (شیب) و شرق به مرز بین‌المللی (در شمال و جنوب فكه) منتهی می‌شود.در ساعت 00:30 بامداد 2/1/1361، عملیات فتح المبین با رمز مبارك یا زهرا (سلام‌الله علیها) آغاز شد. اهداف عملیات:آزادسازی بخش وسیعی از مناطق اشغال‌شده، همچون سایت 4 و 5 رادار و ده‌ها روستای منطقه.انهدام دو لشكر عراق (10 زرهی و 1 مكانیزه).دست‌یابی به خطوط پدافندی مناسب و استفاده از حداقل نیروهای خودی در آن خطوط.خارج كردن شهرهای شوش، اندیمشك و دزفول از تیررس آتش توپخانه دشمن.دور كردن آتش موثر دشمن از جاده اهواز – اندیمشك. نتایج عملیات:آزادسازی 2500 کیلومترمربع از خاك جمهوری اسلامی؛ شامل ده‌ها بخش و روستا، سایت 4 و 5 رادار، جاده مهم دزفول – دهلران و ... .نزدیك شدن نیروهای خودی به مرز در منطقه غرب شوش و دزفول.خارج شدن شهرهای دزفول، اندیمشك و شوش و مراكز مهمی همچون پایگاه هوایی دزفول از تیررس توپخانه دشمن و دستیابی به چاه‌های نفت ابوغریب در ارتفاعات تینه.انهدام بیش از 4 لشكر، 361 تانك و نفربر، 18 هواپیما، 300 خودرو، 50 توپ و 30 دستگاه مهندسی ارتش عراق.به غنیمت گرفته شدن 320 تانك و نفربر، 500 خودرو، 165 توپ، 50 دستگاه مهندسی و مقادیر زیادی سلاح و تجهیزات انفرادی.به اسارت در آمدن بیش از 15 هزار تن از نیروهای دشمن.كشته و مجروح شدن حدود 25 هزار تن از نیروهای دشمن. 

با خاتمه یافتن عملیات طریق‌القدس، تلاش برای اجرای عملیات بعدی به منظور  جلوگیری از قدرت تصمیم‌گیری، تجدید سازمان و تقویت روحیه دشمن آغاز شد. در این شرایط كه نیروهای رزمنده ابتكار عمل در جنگ و پشت جبهه را در دست داشتند. منطقه غرب دزفول برای اجرای عملیات در نظر گرفته شد. طرح عملیاتی شماره 1 فتح المبین در اواخر دی ماه سال 1360 آماده شد و طرح شماره 2 در 13 اسفند انتشار یافت.منطقه عمومی فتح المبین در غرب رودخانه كرخه واقع شده است و از شمال به ارتفاعات صعب‌العبورتیشكن، دالپری، چاه نفت و تپه سپتون و از جنوب به ارتفاعات میش داغ، تپه‌های رملی و چزابه (شیب) و شرق به مرز بین‌المللی (در شمال و جنوب فكه) منتهی می‌شود.در ساعت 00:30 بامداد 2/1/1361، عملیات فتح المبین با رمز مبارك یا زهرا (سلام‌الله علیها) آغاز شد. اهداف عملیات:آزادسازی بخش وسیعی از مناطق اشغال‌شده، همچون سایت 4 و 5 رادار و ده‌ها روستای منطقه.انهدام دو لشكر عراق (10 زرهی و 1 مكانیزه).دست‌یابی به خطوط پدافندی مناسب و استفاده از حداقل نیروهای خودی در آن خطوط.خارج كردن شهرهای شوش، اندیمشك و دزفول از تیررس آتش توپخانه دشمن.دور كردن آتش موثر دشمن از جاده اهواز – اندیمشك. نتایج عملیات:آزادسازی 2500 کیلومترمربع از خاك جمهوری اسلامی؛ شامل ده‌ها بخش و روستا، سایت 4 و 5 رادار، جاده مهم دزفول – دهلران و ... .نزدیك شدن نیروهای خودی به مرز در منطقه غرب شوش و دزفول.خارج شدن شهرهای دزفول، اندیمشك و شوش و مراكز مهمی همچون پایگاه هوایی دزفول از تیررس توپخانه دشمن و دستیابی به چاه‌های نفت ابوغریب در ارتفاعات تینه.انهدام بیش از 4 لشكر، 361 تانك و نفربر، 18 هواپیما، 300 خودرو، 50 توپ و 30 دستگاه مهندسی ارتش عراق.به غنیمت گرفته شدن 320 تانك و نفربر، 500 خودرو، 165 توپ، 50 دستگاه مهندسی و مقادیر زیادی سلاح و تجهیزات انفرادی.به اسارت در آمدن بیش از 15 هزار تن از نیروهای دشمن.كشته و مجروح شدن حدود 25 هزار تن از نیروهای دشمن. 


حركت به سوی خرمشهر از مناسب‌ترین محور یعنی جاده خرمشهر به اهواز و شرق آن یعنی «رودخانه عرایض» آغاز شد. از سپاه پاسداران، تیپ 27 محمد رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله)، تیپ 14 امام حسین (علیه‌السلام)، تیپ 8 نجف اشرف و از ارتش تیپ یك لشگر 21 حمزه سیدالشهدا به فرماندهی سرتیپ «شاهین راد» و تیپ سه از لشگر 77 خراسان، حضور داشتند.دهم اردیبهشت‌ماه، مرحله نهایی از دو محور آغاز شد. شهید جاویدالاثر «احمد متوسلیان» و شهید «خرازی» نقش بسزایی در پیش‌روی نیروها داشتند. شهید خرازی با اجازه مستقیم فرمانده نیروی زمینی با 700 نفر به خرمشهر حمله كرد و در نهایت این شهر در ساعات اولیه صبح روز سوم خردادماه سال 1361 آزاد شد. 

حركت به سوی خرمشهر از مناسب‌ترین محور یعنی جاده خرمشهر به اهواز و شرق آن یعنی «رودخانه عرایض» آغاز شد. از سپاه پاسداران، تیپ 27 محمد رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله)، تیپ 14 امام حسین (علیه‌السلام)، تیپ 8 نجف اشرف و از ارتش تیپ یك لشگر 21 حمزه سیدالشهدا به فرماندهی سرتیپ «شاهین راد» و تیپ سه از لشگر 77 خراسان، حضور داشتند.دهم اردیبهشت‌ماه، مرحله نهایی از دو محور آغاز شد. شهید جاویدالاثر «احمد متوسلیان» و شهید «خرازی» نقش بسزایی در پیش‌روی نیروها داشتند. شهید خرازی با اجازه مستقیم فرمانده نیروی زمینی با 700 نفر به خرمشهر حمله كرد و در نهایت این شهر در ساعات اولیه صبح روز سوم خردادماه سال 1361 آزاد شد. 


عملیات رمضان در تاریخ 22/4/61 انجام گرفت و سه قرارگاه فجر، فتح و نصر؛ حملات موج گونه شبانه‌ای را به سوی بصره انجام دادند، عراق برای اولین بار از دفاع متحرك استفاده نموده و با توجه به اینكه در خاك خود دفاع می‌كرد و از تانك پیشرفته «تی 72» بهره می‌برد، توانست پس از تحمل تلفات بسیار پدافند نموده و در نهایت خلأ به وجود آمده در جناح شمالی نیروهای ایرانی، عراق را از بزرگ‌ترین شكست نظامی نجات دهد.پس از عملیات رمضان، ارتش و سپاه پاسداران در سراسر جبهه‌ها اقدام به تقویت نیرو و تجدید سازماندهی و تجهیز قوا نمودند، پس از سه ماه در نهم مهر سال 61 عملیات هجومی جدیدی به نام «مسلم بن عقیل (ع)» با فرماندهی فرمانده نیروی زمینی در محور «سومار» آغاز شد، این عملیات یك آفند ضربتی پرتوان بود و دو یگان ضربتی ارتش و سپاه هسته اولیه آن بودند، تیپ 27 محمد رسول‌الله نیز به فرماندهی سردار رشید اسلام شهید «حاج ابراهیم همت» حضوری فعال داشت. تصرف ارتفاعات مشرف بر منطقه استراتژیك و رزمی و اخراج كامل دشمن از منطقه سومار حاصل این حمله بود. 

عملیات رمضان در تاریخ 22/4/61 انجام گرفت و سه قرارگاه فجر، فتح و نصر؛ حملات موج گونه شبانه‌ای را به سوی بصره انجام دادند، عراق برای اولین بار از دفاع متحرك استفاده نموده و با توجه به اینكه در خاك خود دفاع می‌كرد و از تانك پیشرفته «تی 72» بهره می‌برد، توانست پس از تحمل تلفات بسیار پدافند نموده و در نهایت خلأ به وجود آمده در جناح شمالی نیروهای ایرانی، عراق را از بزرگ‌ترین شكست نظامی نجات دهد.پس از عملیات رمضان، ارتش و سپاه پاسداران در سراسر جبهه‌ها اقدام به تقویت نیرو و تجدید سازماندهی و تجهیز قوا نمودند، پس از سه ماه در نهم مهر سال 61 عملیات هجومی جدیدی به نام «مسلم بن عقیل (ع)» با فرماندهی فرمانده نیروی زمینی در محور «سومار» آغاز شد، این عملیات یك آفند ضربتی پرتوان بود و دو یگان ضربتی ارتش و سپاه هسته اولیه آن بودند، تیپ 27 محمد رسول‌الله نیز به فرماندهی سردار رشید اسلام شهید «حاج ابراهیم همت» حضوری فعال داشت. تصرف ارتفاعات مشرف بر منطقه استراتژیك و رزمی و اخراج كامل دشمن از منطقه سومار حاصل این حمله بود. 


پس از عملیات بدر و در اوایل سال 1364 با تصویب شورای عالی دفاع، سازمان ارتش و سپاه جدا شد و مقرر گردید هر یك از دو نیرو با اختیار تام، عملیات مستقل انجام دهند.در این مقطع نیز (تابستان سال 1365) فرمانده نیروی زمینی همراه با حركت كلی نظام مقدس جمهوری اسلامی در مواجهه با دشمن به عنوان عنصری تعیین‌كننده و ركن اصلی طراحی و اجرای عملیات مطرح بود.شهید صیاد پس از حدود 5 سال انجام وظیفه در مسئولیت خطیر فرماندهی نیروی زمینی؛ در تیرماه سال 1365 از سمت خود استعفا داد و بلافاصله با پیشنهاد رییس شورای عالی دفاع و تصویب حضرت امام‏خمینی (ره)، به سمت نمایندگی حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع منصوب شد.او در روز 18 اردیبهشت‌ماه 1366 به همراه تعداد دیگری از فرماندهان ارتش با پیشنهاد رئیس شورای عالی دفاع و موافقت امام خمینی (ره) به درجه سرتیپی ارتقای مقام یافت. 

پس از عملیات بدر و در اوایل سال 1364 با تصویب شورای عالی دفاع، سازمان ارتش و سپاه جدا شد و مقرر گردید هر یك از دو نیرو با اختیار تام، عملیات مستقل انجام دهند.در این مقطع نیز (تابستان سال 1365) فرمانده نیروی زمینی همراه با حركت كلی نظام مقدس جمهوری اسلامی در مواجهه با دشمن به عنوان عنصری تعیین‌كننده و ركن اصلی طراحی و اجرای عملیات مطرح بود.شهید صیاد پس از حدود 5 سال انجام وظیفه در مسئولیت خطیر فرماندهی نیروی زمینی؛ در تیرماه سال 1365 از سمت خود استعفا داد و بلافاصله با پیشنهاد رییس شورای عالی دفاع و تصویب حضرت امام‏خمینی (ره)، به سمت نمایندگی حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع منصوب شد.او در روز 18 اردیبهشت‌ماه 1366 به همراه تعداد دیگری از فرماندهان ارتش با پیشنهاد رئیس شورای عالی دفاع و موافقت امام خمینی (ره) به درجه سرتیپی ارتقای مقام یافت. 


اگر چه تا پایان جنگ تحمیلی، تنها موضوع جنگ و حضور مستمر و مفید در جبهه در اندیشه صیاد شیرازی دور می‌زد، اما عمده فعالیت شاخص نظامی او در پایان جنگ و درگیری با ضد انقلاب در عملیات «مرصاد» شكل گرفت.او ضد انقلاب را از كردستان می‌شناخت، ضد انقلاب نیز شناخت خوبی از او داشت او همان افسری بود كه قبل از آغاز جنگ مانع از تجزیه كردستان شده بود و در نهایت علت اصلی شهادت او همان؛ مبارزات و ضربات مهلكی بود كه بر پیكره ضد انقلاب وارد آورده بود.پس از پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل از سوی حضرت امام (ره)، عراق با منافقین مسلح همراه شده و در تاریخ 5/3/1367 از طریق سر پل ذهاب به طرف شهر «كرند» حركت نمود.سرتیپ صیاد شیرازی سریعاً خود را به كرمانشاه رسانده و با فعال نمودن هوانیروز و سازما‌ندهی نیروها و طراحی عملیات به همراه فرماندهان سپاه به مقابله با منافقین برخاست و در عملیات مرصاد نقش فوق‌العاده‌ای در پیروزی نهایی ایفا نمود. انهدام منافقین و شكست دشمن، فصل شیرینی از پایان هشت سال جنگ بود.ایران در مقابل نیمی از ارتش دنیا در پوشش حزب بعث، به شكل قهرمانانه‌ای از مرزهای تاریخی خود دفاع نمود، انقلاب در جنگ صدور یافت، مظلومیت ایران انقلابی در جنگ ثابت شد، پرده از چهره تزویر جهان خواران برداشته شد و ایران دوستان و دشمنان خود را شناخت. 

اگر چه تا پایان جنگ تحمیلی، تنها موضوع جنگ و حضور مستمر و مفید در جبهه در اندیشه صیاد شیرازی دور می‌زد، اما عمده فعالیت شاخص نظامی او در پایان جنگ و درگیری با ضد انقلاب در عملیات «مرصاد» شكل گرفت.او ضد انقلاب را از كردستان می‌شناخت، ضد انقلاب نیز شناخت خوبی از او داشت او همان افسری بود كه قبل از آغاز جنگ مانع از تجزیه كردستان شده بود و در نهایت علت اصلی شهادت او همان؛ مبارزات و ضربات مهلكی بود كه بر پیكره ضد انقلاب وارد آورده بود.پس از پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل از سوی حضرت امام (ره)، عراق با منافقین مسلح همراه شده و در تاریخ 5/3/1367 از طریق سر پل ذهاب به طرف شهر «كرند» حركت نمود.سرتیپ صیاد شیرازی سریعاً خود را به كرمانشاه رسانده و با فعال نمودن هوانیروز و سازما‌ندهی نیروها و طراحی عملیات به همراه فرماندهان سپاه به مقابله با منافقین برخاست و در عملیات مرصاد نقش فوق‌العاده‌ای در پیروزی نهایی ایفا نمود. انهدام منافقین و شكست دشمن، فصل شیرینی از پایان هشت سال جنگ بود.ایران در مقابل نیمی از ارتش دنیا در پوشش حزب بعث، به شكل قهرمانانه‌ای از مرزهای تاریخی خود دفاع نمود، انقلاب در جنگ صدور یافت، مظلومیت ایران انقلابی در جنگ ثابت شد، پرده از چهره تزویر جهان خواران برداشته شد و ایران دوستان و دشمنان خود را شناخت. 


بعد از پایان جنگ تحمیلی سرتیپ صیاد شیرازی در کمسیون‌های شورای عالی دفاع نقشی فعال داشت، به طور جامع و علمی به مسایل اساسی مرتبط با نیروهای مسلح و دفاع مقدس پرداخته و با مطالعه و تحقیق راهكارهای مناسبی در رابطه با بهبود وضعیت دفاعی و تجهیز یگان‌های مختلف ارتش ارائه می‌نمود.حضور او در شورا باعث تحرك و پویایی مجموعه شد، از جمله مواردی كه به پیشنهاد او جلسات متعدد و اقدامات مثبتی در سطح نیروهای مسلح صورت گرفت می‌توان به طرح راهبردی كلی نظام درباره منافقین در چگونگی برخورد با آنان و نیز بهبود بخشیدن به وضعیت دفاعی و عمرانی جزایر و سواحل مناطق دریایی و مسایل كردستان اشاره كرد.شهید صیاد ضمن تدریس در دانشگاه افسری و مشورت با محققین حوزه و دانشگاه سعی در بررسی تطبیقی جنگ تحمیلی و جنگ‌های صدر اسلام داشت و به طور جدی در این رابطه به تحقیق پرداخت و درعین‌حال خواستار ثبت تاریخ انقلاب و جنگ تحمیلی بود. یکی از فعالیت‌های قبل از شهادت صیاد، تدوین تاریخ جنگ بود. ایشان خود این هیأت را تحت عنوان معارف جنگ تأسیس کرد؛ فرماندهان را به مناطق عملیاتی می‌برد و به صورت عملی معارف جنگ را منتقل می‌کرد.سرتیپ صیاد شیرازی در مهرماه سال 1368 به درخواست رئیس ستاد فرماندهی كل نیروهای مسلح و موافقت مقام معظم رهبری به «معاونت بازرسی كل نیروهای مسلح» انتخاب گردید و در شهریورماه سال 1372 با حكم فرمانده كل قوا به سمت «جانشینی رئیس ستاد كل نیروهای مسلح» منصوب شد و در 16 فروردین 1378 همزمان با عید خجسته غدیر خم به دست مقام معظم رهبری به درجه سرلشگری نائل آمد. 

بعد از پایان جنگ تحمیلی سرتیپ صیاد شیرازی در کمسیون‌های شورای عالی دفاع نقشی فعال داشت، به طور جامع و علمی به مسایل اساسی مرتبط با نیروهای مسلح و دفاع مقدس پرداخته و با مطالعه و تحقیق راهكارهای مناسبی در رابطه با بهبود وضعیت دفاعی و تجهیز یگان‌های مختلف ارتش ارائه می‌نمود.حضور او در شورا باعث تحرك و پویایی مجموعه شد، از جمله مواردی كه به پیشنهاد او جلسات متعدد و اقدامات مثبتی در سطح نیروهای مسلح صورت گرفت می‌توان به طرح راهبردی كلی نظام درباره منافقین در چگونگی برخورد با آنان و نیز بهبود بخشیدن به وضعیت دفاعی و عمرانی جزایر و سواحل مناطق دریایی و مسایل كردستان اشاره كرد.شهید صیاد ضمن تدریس در دانشگاه افسری و مشورت با محققین حوزه و دانشگاه سعی در بررسی تطبیقی جنگ تحمیلی و جنگ‌های صدر اسلام داشت و به طور جدی در این رابطه به تحقیق پرداخت و درعین‌حال خواستار ثبت تاریخ انقلاب و جنگ تحمیلی بود. یکی از فعالیت‌های قبل از شهادت صیاد، تدوین تاریخ جنگ بود. ایشان خود این هیأت را تحت عنوان معارف جنگ تأسیس کرد؛ فرماندهان را به مناطق عملیاتی می‌برد و به صورت عملی معارف جنگ را منتقل می‌کرد.سرتیپ صیاد شیرازی در مهرماه سال 1368 به درخواست رئیس ستاد فرماندهی كل نیروهای مسلح و موافقت مقام معظم رهبری به «معاونت بازرسی كل نیروهای مسلح» انتخاب گردید و در شهریورماه سال 1372 با حكم فرمانده كل قوا به سمت «جانشینی رئیس ستاد كل نیروهای مسلح» منصوب شد و در 16 فروردین 1378 همزمان با عید خجسته غدیر خم به دست مقام معظم رهبری به درجه سرلشگری نائل آمد. 


شهید علی صیادشیرازی روز شنبه 21 فروردین‌ماه 1378 در حوالی خانه‌اش مورد سوءقصد عوامل تروریست قرار گرفت و به شهادت رسید.ساعت 6 و 45 دقیقه صبح آن روز تیمسار صیادشیرازی با اتومبیل خود به قصد عزیمت به محل کارش از خانه خارج شده بود که مورد هجوم مرد ناشناسی قرار گرفت و به شدت مجروح شد.اهالی محل که از این حادثه مطلع شده بودند بلافاصله او را به بیمارستان فرهنگ انتقال دادند که متأسفانه بر اثر شدت جراحات وارده، تلاش پزشکان برای نجات وی بی‌نتیجه ماند و او در بیمارستان به شهادت رسید.به گفته شاهدان مرد تروریست با پوشش لباس رفتگر در حوالی خانه شهید به کمین نشسته بود و تیمسار را هنگام خروج از خانه به رگبار بست.در این حال شهید صیاد که سوار بر خودرو تویوتای سفید رنگ خود بود مورد اصابت 3 گلوله تروریست واقع شد. در پی این حادثه یک سخنگوی گروهک تروریستی منافقین در تماس با خبرگزاری فرانسه در نیکوزیا مسئولیت این جنایت را بر عهده گرفت. عقده‏ای که بعد از 20 سال سر باز کردترور صیاد شیرازی در کارنامه تروریستی منافقین از جهات بسیاری قابل تعمق نشان می‌دهد. ادله‌ای که منافقین برای این ترور ارائه می‌کنند حاکی از این است که برای این عمل صرف‌نظر از دلایلی که سازمان به آن اتکا می‌کند باید به دنبال دلایل و انگیزه‌های پنهان دیگری گشت.دلایل منافقین برای ترور سپهبد صیاد شیرازی در اطلاعیه‌های نظامی آنها حول سه محور جمع‌بندی شده است: نقش صیاد شیرازی در دفاع از تمامیت ارضی ایران در جنگ با عراق، نقش وی در مهار و کنترل غائله کردستان در بدو انقلاب سال 57 و نقش وی در خنثی کردن عملیات موسوم به فروغ جاویدان [عملیات مرصاد] که منافقین با پشتوانه ارتش عراق خاک ایران را مورد تعرض نظامی قراردادند.امیر سرتیپ صادق گویا از هم‌رزمان شهید صیاد شیرازی می‌گوید: رد پای مؤثر شهید صیاد شیرازی در اتفاقات سال 58 تا سال 60 در كردستان و آرامش و امنیت آن كاملاً مشهود است. سندهایی وجود دارد كه یكی از مدیران ارشد اطلاعاتی ارتش عراق در سال 58 برای اولین بار نام سرگرد صیاد شیرازی را در استخبارات عراق مطرح می‌کند و او جزء نیروهای هدف این سازمان برای اسارت یا ترور قرار داشته است. وی خاطرنشان كرد: این هدف‌گیری در دوران دفاع مقدس و به ویژه در عملیات مرصاد و قلع‌وقمع منافقین و میزان اثرگذاری شهید صیاد شیرازی در آن مزید بر علت شد تا آن‌ها او را به شهادت برسانند. 

شهید علی صیادشیرازی روز شنبه 21 فروردین‌ماه 1378 در حوالی خانه‌اش مورد سوءقصد عوامل تروریست قرار گرفت و به شهادت رسید.ساعت 6 و 45 دقیقه صبح آن روز تیمسار صیادشیرازی با اتومبیل خود به قصد عزیمت به محل کارش از خانه خارج شده بود که مورد هجوم مرد ناشناسی قرار گرفت و به شدت مجروح شد.اهالی محل که از این حادثه مطلع شده بودند بلافاصله او را به بیمارستان فرهنگ انتقال دادند که متأسفانه بر اثر شدت جراحات وارده، تلاش پزشکان برای نجات وی بی‌نتیجه ماند و او در بیمارستان به شهادت رسید.به گفته شاهدان مرد تروریست با پوشش لباس رفتگر در حوالی خانه شهید به کمین نشسته بود و تیمسار را هنگام خروج از خانه به رگبار بست.در این حال شهید صیاد که سوار بر خودرو تویوتای سفید رنگ خود بود مورد اصابت 3 گلوله تروریست واقع شد. در پی این حادثه یک سخنگوی گروهک تروریستی منافقین در تماس با خبرگزاری فرانسه در نیکوزیا مسئولیت این جنایت را بر عهده گرفت. عقده‏ای که بعد از 20 سال سر باز کردترور صیاد شیرازی در کارنامه تروریستی منافقین از جهات بسیاری قابل تعمق نشان می‌دهد. ادله‌ای که منافقین برای این ترور ارائه می‌کنند حاکی از این است که برای این عمل صرف‌نظر از دلایلی که سازمان به آن اتکا می‌کند باید به دنبال دلایل و انگیزه‌های پنهان دیگری گشت.دلایل منافقین برای ترور سپهبد صیاد شیرازی در اطلاعیه‌های نظامی آنها حول سه محور جمع‌بندی شده است: نقش صیاد شیرازی در دفاع از تمامیت ارضی ایران در جنگ با عراق، نقش وی در مهار و کنترل غائله کردستان در بدو انقلاب سال 57 و نقش وی در خنثی کردن عملیات موسوم به فروغ جاویدان [عملیات مرصاد] که منافقین با پشتوانه ارتش عراق خاک ایران را مورد تعرض نظامی قراردادند.امیر سرتیپ صادق گویا از هم‌رزمان شهید صیاد شیرازی می‌گوید: رد پای مؤثر شهید صیاد شیرازی در اتفاقات سال 58 تا سال 60 در كردستان و آرامش و امنیت آن كاملاً مشهود است. سندهایی وجود دارد كه یكی از مدیران ارشد اطلاعاتی ارتش عراق در سال 58 برای اولین بار نام سرگرد صیاد شیرازی را در استخبارات عراق مطرح می‌کند و او جزء نیروهای هدف این سازمان برای اسارت یا ترور قرار داشته است. وی خاطرنشان كرد: این هدف‌گیری در دوران دفاع مقدس و به ویژه در عملیات مرصاد و قلع‌وقمع منافقین و میزان اثرگذاری شهید صیاد شیرازی در آن مزید بر علت شد تا آن‌ها او را به شهادت برسانند. 


حضرت آیت‌الله خامنه‏اى، رهبر معظم انقلاب اسلامى در پیامى به مناسبت شهادت سپهبد على صیاد شیرازى پیامى صادر فرمودند. متن پیام بدین شرح است:                                                       بسم‌الله الرحمن الرحیم‏     من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلاامیر سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداكار دین و قرآن، نظامى مؤمن و پارسا و پرهیزكار، سپهبد على صیاد شیرازى امروز به دست منافقین مجرم و خون‌خوار و روسیاه به شهادت رسید. این نه اولین و نه آخرین بارى است كه دلى نورانى و سرشار از عشق و ایمان و وفادارى به آرمان‌های بلند الهى، هدف تیر خشم و عناد و عصبیت از سوى زمره جنایتكار و فاسدى كه ادامه‏ى حیات خود را در خدمت‌گزاری به دشمنان اسلام دانسته است، قرار مى‏گیرد و دست خائنِ خودفروخته‌اى، نهال ثمربخش انسان والایى را قطع مى‏كند.او مانند دیگر مردان حق از روزى كه قدم در راه انقلاب نهادند همواره سر و جان خود را براى نثار در راه خدا بر روى دست داشتند. سرزمین‌هاى داغ خوزستان و گردنه‏هاى برافراشته‏ى كردستان، سال‌ها شاهد آمادگى و فداكارى این انسان پاک‌نهاد و مصمم و شجاع بوده و جبهه‏هاى دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت و از خود گذشتگى او حفظ كرده‏است. خطر مرگ کوچک‌تر از آن است كه بندگان صالح خدا را از راه او بازگرداند و عشق به منال دنیوى حقیرتر از آن است كه در دل نورانى شایستگان جایى بیابد. كوردلان منافق بدانند كه با این جنایت‌ها روزبه‌روز نفرت ملت ایران از آنان بیشتر خواهد شد و خون مردان پاک‌دامن و پارسا همچون صیاد شیرازى و شهید لاجوردى بد نامى و سیاه رویی آنان را در تاریخ و در دل این ملت همیشگى خواهد كرد؛ و سردمداران استكبار كه با وجود لاف‌زنی‌های ضد تروریستى خود، به امید آن نشسته‏اند كه تروریست‌هاى مزدورشان در ایران اسلامى با شهید كردن مردان استوار و مقاوم انقلاب، راه تسلط بر ایران اسلامى را هموار كنند، بدانند كه خون شهیدان راه حق، ملت مؤمن ما را راسخ‌تر و آشتى‌ناپذیرتر و مقاوم‌تر مى‏سازد. رحمت و فضل بیكران الهى بر روح شهید عزیزمان على صیاد شیرازى و لعنت و نفرین خدا و فرشتگان و بندگان صالحش بر ایادى منفور و مطرود استكبار.این‌جانب شهادت این بنده‏ى برگزیده‏ى خدا را به ملت ایران به خصوص به یاران دفاع مقدس و ایثارگران جبهه‏هاى نور و حقیقت و به خانواده‏ى گرامى و فداكار و بازماندگان محترمش تبریك و تسلیت مى‏گویم و صمیمى‏ترین درود خود را بر روح پاك او و خون به ناحق ریخته‌ی او نثار مى‏كنم.                                               والسلام على عباد الله الصالحین‏                                                       سید على خامنه‌اى‏                                                          21/1/87 

حضرت آیت‌الله خامنه‏اى، رهبر معظم انقلاب اسلامى در پیامى به مناسبت شهادت سپهبد على صیاد شیرازى پیامى صادر فرمودند. متن پیام بدین شرح است:                                                       بسم‌الله الرحمن الرحیم‏     من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلاامیر سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداكار دین و قرآن، نظامى مؤمن و پارسا و پرهیزكار، سپهبد على صیاد شیرازى امروز به دست منافقین مجرم و خون‌خوار و روسیاه به شهادت رسید. این نه اولین و نه آخرین بارى است كه دلى نورانى و سرشار از عشق و ایمان و وفادارى به آرمان‌های بلند الهى، هدف تیر خشم و عناد و عصبیت از سوى زمره جنایتكار و فاسدى كه ادامه‏ى حیات خود را در خدمت‌گزاری به دشمنان اسلام دانسته است، قرار مى‏گیرد و دست خائنِ خودفروخته‌اى، نهال ثمربخش انسان والایى را قطع مى‏كند.او مانند دیگر مردان حق از روزى كه قدم در راه انقلاب نهادند همواره سر و جان خود را براى نثار در راه خدا بر روى دست داشتند. سرزمین‌هاى داغ خوزستان و گردنه‏هاى برافراشته‏ى كردستان، سال‌ها شاهد آمادگى و فداكارى این انسان پاک‌نهاد و مصمم و شجاع بوده و جبهه‏هاى دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت و از خود گذشتگى او حفظ كرده‏است. خطر مرگ کوچک‌تر از آن است كه بندگان صالح خدا را از راه او بازگرداند و عشق به منال دنیوى حقیرتر از آن است كه در دل نورانى شایستگان جایى بیابد. كوردلان منافق بدانند كه با این جنایت‌ها روزبه‌روز نفرت ملت ایران از آنان بیشتر خواهد شد و خون مردان پاک‌دامن و پارسا همچون صیاد شیرازى و شهید لاجوردى بد نامى و سیاه رویی آنان را در تاریخ و در دل این ملت همیشگى خواهد كرد؛ و سردمداران استكبار كه با وجود لاف‌زنی‌های ضد تروریستى خود، به امید آن نشسته‏اند كه تروریست‌هاى مزدورشان در ایران اسلامى با شهید كردن مردان استوار و مقاوم انقلاب، راه تسلط بر ایران اسلامى را هموار كنند، بدانند كه خون شهیدان راه حق، ملت مؤمن ما را راسخ‌تر و آشتى‌ناپذیرتر و مقاوم‌تر مى‏سازد. رحمت و فضل بیكران الهى بر روح شهید عزیزمان على صیاد شیرازى و لعنت و نفرین خدا و فرشتگان و بندگان صالحش بر ایادى منفور و مطرود استكبار.این‌جانب شهادت این بنده‏ى برگزیده‏ى خدا را به ملت ایران به خصوص به یاران دفاع مقدس و ایثارگران جبهه‏هاى نور و حقیقت و به خانواده‏ى گرامى و فداكار و بازماندگان محترمش تبریك و تسلیت مى‏گویم و صمیمى‏ترین درود خود را بر روح پاك او و خون به ناحق ریخته‌ی او نثار مى‏كنم.                                               والسلام على عباد الله الصالحین‏                                                       سید على خامنه‌اى‏                                                          21/1/87 


شهید صیاد به روایت مادر اوایل جنگ، در جلسه‌ای بنی‌صدر، بدون «بسم‌الله» شروع می‌کند حرف زدن. علی به نشانه اعتراض به بنی‌صدر که فرمانده کل قوا بود، می‌گوید: من در جلسه‌ای که اولین سخنرانش، بی آنکه نامی از خدا ببرد، حرف بزند، هیچ سخنی نمی‌گویم! دوستان علی جا به جا نقل می‌کنند که او همان زمان که هنوز خیانت بنی‌صدر علنی نشده بود، بنی‌صدر را علی‌رغم پست‏هایی که داشت، اصلاً تحویل نمی‌گرفت و خیلی با دیده ظن و تردید به بنی‌صدر، به خصوص به استدلال‌های نظامی بنی‌صدر نگاه می‌کرد. می‌دانید که؛ آن زمان بنی‌صدر، خودش را متصل به امام (ره) جا انداخته بود و ایستادن در برابر بنی‌صدر، خیلی هزینه داشت و گاهی به مخالفت با امام (ره)، تفسیر می‌شد. مردم جلوه‌ی از نور خدا را در چهره‌اش دیده بودند...عجیب به نماز اول وقت مقید بود. هر جا که بود و مشغول هر کاری که بود، وقت نماز، کارش را تعطیل می‌کرد. به شدت مردمی بود. دوست نداشت حتی وجود یک محافظ، میان او و مردم فاصله بیندازد. خیلی از مجامع و محافل، بی‌تکلف می‌رفت. نماز جمعه، بهشت‌زهرا، راهپیمایی‌ها، امام‌زاده صالح. زیاد امام‌زاده صالح می‌رفت. آنجا که می‌رفت گوشه‌ای می‌نشست و شروع می‌کرد باخدا حرف زدن. فقط در نماز نبود که باخدا سخن می‌گفت. بعضی وقت‌ها بهش می‌گفتم: با کی داری حرف می‌زنی؟! می‌گفت: دارم با خدا صحبت می‌کنم! خیلی علی با خدا بود؛ خیلی! شما می‌دانید چرا تشییع پیکرش آن قدر شلوغ شد؟! چون مردم جلوه‌ی از نور خدا را در چهره‌اش دیده بودند. چون اخلاصش را فهمیده بودند. چون متوجه شده بودند که ولایت‌پذیری صیاد، بند درجه و پست و مقام نبود که با یک باد بیاید و با یک باد برود. قسم می‌خورم اگر آقای خامنه‌ای به او امر می‌کرد که خودت را در تنور داغ بینداز، با رضایت صد در صد قلب، بی هیچ چون و چرایی می‌انداخت. یک بار به من گفت: آقای خامنه‌ای فقط فرمانده کل قوا نیست. فرمانده همه قلب ماست. دقیقاً همان‌گونه آقای خامنه‌ای را دوست می‌داشت که امام خمینی (ره) را.باری به من، در وصف «آقا» گفت: من لزوم اطاعت از این مرد را، قبل از رهبری، بر خود واجب می‌دانستم. همیشه می‌گفت: سراسر رفتار و گفتار رهبر انقلاب، بر اساس حکمت است. من افتخار می‌کنم تنها مادری هستم که نائب امام زمان، بر بالین خونین پیکر فرزندش نشست و آن را بوسید. «آقا» با این کار ویژه‌شان، قشنگ‌ترین مهر قبولی را بر کارنامه ولایت‌پذیری علی زد. یادش به خیر! یک بار مثل خیلی از مردم، «امیر» صدایش زدم. خندید. بلند خندید و راستش من نفهمیدم خنده‌اش برای خوشحالی بود یا ناراحتی، اما گفت: مادر! من غلام شما هستم، نه امیر شما! یک بار هم بر سر درجه و از این جور چیزها، فهمیده بودم دوست و دشمن، خیلی پشت سرش حرف و حدیث درست کرده‌اند. آن روزها به من می‌گفت: من در درجه اول دارم برای خدا کار می‌کنم، بعد آقای خامنه‌ای. کار کردن برای ولایت، خودش فی نفسه درجه است. این کار اخلاص می‌خواهد، نه درجه. این قصه یک بچه ۹ ساله است...هیچ به مال دنیا چشم نداشت. در همان دوران دبستان، دوستی داشت که پدرش رفتگر بود. ما آن زمان هر کاری کردیم که برای علی، یکی از این بارانی‌ها بخریم، نگذاشت که نگذاشت. می‌گفت: هر وقت پدر دوستم توانست برای بچه‌اش بارانی بخرد، شما هم برای من بارانی بخرید! این قصه یک بچه ۹ ساله است ها! هیچ‌وقت به ما اجازه نمی‌داد برای شروع سال جدید تحصیلی، لباس نو برایش بگیریم. می‌گفت: شاید یکی نداشته باشد، تن من ببیند، خوب نیست! سر همین اخلاقش بود که علی همیشه برای من، برای همه، در حکم نور بود. این را همه می‌گویند که چهره صیاد، خیلی نورانی بود. نور اخلاق و فروتنی و مردم‌داری می‌بارید از صورتش. مثل نور مظلومیت! شهید صیاد به روایت فرزندقرار بود بهش درجه سرلشگرى بدهند.گفتیم: «به سلامتى مباركه بابا.»خندید. تند و سریع گفت:«خوش به حالم. امّا درجه گرفتن، فقط ارتقاى سازمانى نیست. وقتی آقا درجه رو بذارن رو دوشم، حس می‌کنم ازم راضین. وقتى ایشون راضى باشن، امام عصر هم راضین. همین برام بسه.» شهید صیاد به روایت همسرچشماش پر از اشك می‌شد، امّا اشكش نمی‌ریخت؛ جارى نمی‌شد. خودش را خیلى نگه می‌داشت. در بدترین شرایط اشكش جارى نمی‌شد. فقط یك بار گریه‌اش را دیدم. وقتى امام (ره) را از دست دادیم... تو باید راضى باشى تا من برمهرلحظه این احساس را داشتم كه هر وقت باشد، شهید می‌شود. همیشه هم بهش می‌گفتم.می‌گفتم كه: «هر وقت باشه، شهید میشی. ولى دوست دارم به این زودی‌ها شهید نشى. هنوز پسرام داماد نشدند. مى خوام خودت دامادشون كنى. »خواب دیده بود.دیده بود كه یكى از دوست‌های شهیدش آمده ببردش. نمی‌رفته. به ما نگاه می‌کرده و نمی‌رفته.ما خیلى گریه می‌کرده‌ایم. دوستش به زور دستش را كشیده بوده و برده بودش.بعد از این خوابش، بهم گفت:«تو باید راضى باشى تا من برم. خودت رو آماده كن.» یك انگشتر عقیق برایم فرستاده بود در زدند. پیك بود. نامه آورده بود.قلبم ریخت. فكر كردم شهید شده، وصیت‌نامه‌اش را آورده‌اند.نامه را گرفتم. باز كردم.یك انگشتر عقیق برایم فرستاده بود; از جبهه.نوشته بود:«این انگشتر را فرستادم به پاس صبرها و تحمل‌های تو. به پاس زحمت‌هایی كه کشیده‌ای. این را به تو هدیه كردم.»آرام شدم. 

شهید صیاد به روایت مادر اوایل جنگ، در جلسه‌ای بنی‌صدر، بدون «بسم‌الله» شروع می‌کند حرف زدن. علی به نشانه اعتراض به بنی‌صدر که فرمانده کل قوا بود، می‌گوید: من در جلسه‌ای که اولین سخنرانش، بی آنکه نامی از خدا ببرد، حرف بزند، هیچ سخنی نمی‌گویم! دوستان علی جا به جا نقل می‌کنند که او همان زمان که هنوز خیانت بنی‌صدر علنی نشده بود، بنی‌صدر را علی‌رغم پست‏هایی که داشت، اصلاً تحویل نمی‌گرفت و خیلی با دیده ظن و تردید به بنی‌صدر، به خصوص به استدلال‌های نظامی بنی‌صدر نگاه می‌کرد. می‌دانید که؛ آن زمان بنی‌صدر، خودش را متصل به امام (ره) جا انداخته بود و ایستادن در برابر بنی‌صدر، خیلی هزینه داشت و گاهی به مخالفت با امام (ره)، تفسیر می‌شد. مردم جلوه‌ی از نور خدا را در چهره‌اش دیده بودند...عجیب به نماز اول وقت مقید بود. هر جا که بود و مشغول هر کاری که بود، وقت نماز، کارش را تعطیل می‌کرد. به شدت مردمی بود. دوست نداشت حتی وجود یک محافظ، میان او و مردم فاصله بیندازد. خیلی از مجامع و محافل، بی‌تکلف می‌رفت. نماز جمعه، بهشت‌زهرا، راهپیمایی‌ها، امام‌زاده صالح. زیاد امام‌زاده صالح می‌رفت. آنجا که می‌رفت گوشه‌ای می‌نشست و شروع می‌کرد باخدا حرف زدن. فقط در نماز نبود که باخدا سخن می‌گفت. بعضی وقت‌ها بهش می‌گفتم: با کی داری حرف می‌زنی؟! می‌گفت: دارم با خدا صحبت می‌کنم! خیلی علی با خدا بود؛ خیلی! شما می‌دانید چرا تشییع پیکرش آن قدر شلوغ شد؟! چون مردم جلوه‌ی از نور خدا را در چهره‌اش دیده بودند. چون اخلاصش را فهمیده بودند. چون متوجه شده بودند که ولایت‌پذیری صیاد، بند درجه و پست و مقام نبود که با یک باد بیاید و با یک باد برود. قسم می‌خورم اگر آقای خامنه‌ای به او امر می‌کرد که خودت را در تنور داغ بینداز، با رضایت صد در صد قلب، بی هیچ چون و چرایی می‌انداخت. یک بار به من گفت: آقای خامنه‌ای فقط فرمانده کل قوا نیست. فرمانده همه قلب ماست. دقیقاً همان‌گونه آقای خامنه‌ای را دوست می‌داشت که امام خمینی (ره) را.باری به من، در وصف «آقا» گفت: من لزوم اطاعت از این مرد را، قبل از رهبری، بر خود واجب می‌دانستم. همیشه می‌گفت: سراسر رفتار و گفتار رهبر انقلاب، بر اساس حکمت است. من افتخار می‌کنم تنها مادری هستم که نائب امام زمان، بر بالین خونین پیکر فرزندش نشست و آن را بوسید. «آقا» با این کار ویژه‌شان، قشنگ‌ترین مهر قبولی را بر کارنامه ولایت‌پذیری علی زد. یادش به خیر! یک بار مثل خیلی از مردم، «امیر» صدایش زدم. خندید. بلند خندید و راستش من نفهمیدم خنده‌اش برای خوشحالی بود یا ناراحتی، اما گفت: مادر! من غلام شما هستم، نه امیر شما! یک بار هم بر سر درجه و از این جور چیزها، فهمیده بودم دوست و دشمن، خیلی پشت سرش حرف و حدیث درست کرده‌اند. آن روزها به من می‌گفت: من در درجه اول دارم برای خدا کار می‌کنم، بعد آقای خامنه‌ای. کار کردن برای ولایت، خودش فی نفسه درجه است. این کار اخلاص می‌خواهد، نه درجه. این قصه یک بچه ۹ ساله است...هیچ به مال دنیا چشم نداشت. در همان دوران دبستان، دوستی داشت که پدرش رفتگر بود. ما آن زمان هر کاری کردیم که برای علی، یکی از این بارانی‌ها بخریم، نگذاشت که نگذاشت. می‌گفت: هر وقت پدر دوستم توانست برای بچه‌اش بارانی بخرد، شما هم برای من بارانی بخرید! این قصه یک بچه ۹ ساله است ها! هیچ‌وقت به ما اجازه نمی‌داد برای شروع سال جدید تحصیلی، لباس نو برایش بگیریم. می‌گفت: شاید یکی نداشته باشد، تن من ببیند، خوب نیست! سر همین اخلاقش بود که علی همیشه برای من، برای همه، در حکم نور بود. این را همه می‌گویند که چهره صیاد، خیلی نورانی بود. نور اخلاق و فروتنی و مردم‌داری می‌بارید از صورتش. مثل نور مظلومیت! شهید صیاد به روایت فرزندقرار بود بهش درجه سرلشگرى بدهند.گفتیم: «به سلامتى مباركه بابا.»خندید. تند و سریع گفت:«خوش به حالم. امّا درجه گرفتن، فقط ارتقاى سازمانى نیست. وقتی آقا درجه رو بذارن رو دوشم، حس می‌کنم ازم راضین. وقتى ایشون راضى باشن، امام عصر هم راضین. همین برام بسه.» شهید صیاد به روایت همسرچشماش پر از اشك می‌شد، امّا اشكش نمی‌ریخت؛ جارى نمی‌شد. خودش را خیلى نگه می‌داشت. در بدترین شرایط اشكش جارى نمی‌شد. فقط یك بار گریه‌اش را دیدم. وقتى امام (ره) را از دست دادیم... تو باید راضى باشى تا من برمهرلحظه این احساس را داشتم كه هر وقت باشد، شهید می‌شود. همیشه هم بهش می‌گفتم.می‌گفتم كه: «هر وقت باشه، شهید میشی. ولى دوست دارم به این زودی‌ها شهید نشى. هنوز پسرام داماد نشدند. مى خوام خودت دامادشون كنى. »خواب دیده بود.دیده بود كه یكى از دوست‌های شهیدش آمده ببردش. نمی‌رفته. به ما نگاه می‌کرده و نمی‌رفته.ما خیلى گریه می‌کرده‌ایم. دوستش به زور دستش را كشیده بوده و برده بودش.بعد از این خوابش، بهم گفت:«تو باید راضى باشى تا من برم. خودت رو آماده كن.» یك انگشتر عقیق برایم فرستاده بود در زدند. پیك بود. نامه آورده بود.قلبم ریخت. فكر كردم شهید شده، وصیت‌نامه‌اش را آورده‌اند.نامه را گرفتم. باز كردم.یك انگشتر عقیق برایم فرستاده بود; از جبهه.نوشته بود:«این انگشتر را فرستادم به پاس صبرها و تحمل‌های تو. به پاس زحمت‌هایی كه کشیده‌ای. این را به تو هدیه كردم.»آرام شدم. 


در نگاهی اجمالی به شخصیت شهید صیاد شیرازی، مجموعه‌ای كاملاً منسجم از فراهم آمدن خصایل الهی موجد یك انسان كامل دیده می‌شود، او از نظامی بودن، شیعه بودن، ایرانی بودن و بسیجی بودن چیزی كم نداشت.بدون ذره‌ای تلاش برای مطّلع‌شدن، بدون کوچک‌ترین ادعایی برای بودن و بدون حتی اشاره‌ای به افتخارات و 70 درصد جانبازی پهلوانانه. انسان متعهدی كه برای ساختن جهان‌بینی كلی خود نسبت به جهان هستی حداقل 25 سال وقت گذاشت، مطالعه كرد و محاسبه نمود. انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره) گمشده ایدئولوژی او بودند و با یافتن آن‌ها به یقین رسید و مخلصانه تا آخرین لحظه حیات، مجاهدت نمود.صیاد شیرازی با حمایت از پاسداران انقلاب، شركت دادن ایشان در مسایل نظامی و آموزش تخصص‌های لازم بستر اصلی تشكیل قطب نیرومند نظامی دیگری بنام «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» از ایران بعد از انقلاب را فراهم ساخت.یكی از روحیات خاص شهید، گرایش به وحدت و پرهیز از اختلافات بود، او این اعتقاد را در كلیه شئون زندگی خود سرایت داده بود، در بُعد نظامی و در زمان جنگ هدف او در كنار هم جنگیدن رزمندگان بود و در نهایت ثابت شد كه هر عملیاتی كه وحدت قلبی و همراهی ارگانیكی در نیروهای تحت فرماندهی مطلع واحد وجود دارد، فتح به‏ همراه خواهد داشت.در راستای همین پرهیز از اختلاف، شهید صیاد بعد از جنگ تحمیلی نیز هیچ‌گاه وارد احزاب و گروه‌های سیاسی نشده در خط واحد ولایت بود.در باب امور فرهنگی و اجتماعی چنانكه از خاطرات نزدیكان و یادداشت‌های خود او به دست می‌آید؛ وی در عین مشغله كاری فراوان با برنامه‌ریزی مناسب به مطالعه تفاسیر قرآن مجید و مطالعات علمی و اجتماعی پرداخته و حداقل هفته‌ای یك بار به دیدار علما می‌رفت. كمك به خانه و خانواده، تربیت فرزندان با تزریق روحیه اعتمادبه‌نفس و آموزش عملی اصول و مبانی عالیه و اصیل اسلامی در سرلوحه برنامه‌های او بود. 

در نگاهی اجمالی به شخصیت شهید صیاد شیرازی، مجموعه‌ای كاملاً منسجم از فراهم آمدن خصایل الهی موجد یك انسان كامل دیده می‌شود، او از نظامی بودن، شیعه بودن، ایرانی بودن و بسیجی بودن چیزی كم نداشت.بدون ذره‌ای تلاش برای مطّلع‌شدن، بدون کوچک‌ترین ادعایی برای بودن و بدون حتی اشاره‌ای به افتخارات و 70 درصد جانبازی پهلوانانه. انسان متعهدی كه برای ساختن جهان‌بینی كلی خود نسبت به جهان هستی حداقل 25 سال وقت گذاشت، مطالعه كرد و محاسبه نمود. انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره) گمشده ایدئولوژی او بودند و با یافتن آن‌ها به یقین رسید و مخلصانه تا آخرین لحظه حیات، مجاهدت نمود.صیاد شیرازی با حمایت از پاسداران انقلاب، شركت دادن ایشان در مسایل نظامی و آموزش تخصص‌های لازم بستر اصلی تشكیل قطب نیرومند نظامی دیگری بنام «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» از ایران بعد از انقلاب را فراهم ساخت.یكی از روحیات خاص شهید، گرایش به وحدت و پرهیز از اختلافات بود، او این اعتقاد را در كلیه شئون زندگی خود سرایت داده بود، در بُعد نظامی و در زمان جنگ هدف او در كنار هم جنگیدن رزمندگان بود و در نهایت ثابت شد كه هر عملیاتی كه وحدت قلبی و همراهی ارگانیكی در نیروهای تحت فرماندهی مطلع واحد وجود دارد، فتح به‏ همراه خواهد داشت.در راستای همین پرهیز از اختلاف، شهید صیاد بعد از جنگ تحمیلی نیز هیچ‌گاه وارد احزاب و گروه‌های سیاسی نشده در خط واحد ولایت بود.در باب امور فرهنگی و اجتماعی چنانكه از خاطرات نزدیكان و یادداشت‌های خود او به دست می‌آید؛ وی در عین مشغله كاری فراوان با برنامه‌ریزی مناسب به مطالعه تفاسیر قرآن مجید و مطالعات علمی و اجتماعی پرداخته و حداقل هفته‌ای یك بار به دیدار علما می‌رفت. كمك به خانه و خانواده، تربیت فرزندان با تزریق روحیه اعتمادبه‌نفس و آموزش عملی اصول و مبانی عالیه و اصیل اسلامی در سرلوحه برنامه‌های او بود. 


زهره (زهرا) قائمی از خودفروختگان گروهک تروریستی منافقین مسئولیت عملیات ترور سپهبد شهید علی صیاد شیرازی را بر عهده داشت. وی از محافظان مسعود رجوی و معاون مریم قجر عضدانلو (رجوی) بود که در شورای مرکزی این گروهک تروریستی نیز حضور داشت. قائمی طی یک درگیری در سال 2009 با هلی کوپتر به بیمارستان ارتش آمریکا در بغداد منتقل شده و تحت درمان قرار گرفته بود. پس از استقرار منافقین در کمپ لیبرتی، وی به همراه تعدادی دیگر از اعضای فرقه رجوی در پادگان اشرف مستقر بود و مسئولیت این پادگان را بر عهده داشت.زهره قائمی، طی حمله‌ای که عصر روز 10 شهریور 1392 توسط گروهی از شیعیان جنوب عراق به پادگان اشرف صورت گرفت، به هلاکت رسید. طی این حمله 52 تن از اعضای گروهک تروریستی منافقین به هلاکت رسیدند.به گفته یکی از اعضای جدا شده گروهک منافقین، ترور برخی از افراد شاخص نظام از جمله شهید صیاد شیرازی به دستور و خواست خود صدام بوده است.  

زهره (زهرا) قائمی از خودفروختگان گروهک تروریستی منافقین مسئولیت عملیات ترور سپهبد شهید علی صیاد شیرازی را بر عهده داشت. وی از محافظان مسعود رجوی و معاون مریم قجر عضدانلو (رجوی) بود که در شورای مرکزی این گروهک تروریستی نیز حضور داشت. قائمی طی یک درگیری در سال 2009 با هلی کوپتر به بیمارستان ارتش آمریکا در بغداد منتقل شده و تحت درمان قرار گرفته بود. پس از استقرار منافقین در کمپ لیبرتی، وی به همراه تعدادی دیگر از اعضای فرقه رجوی در پادگان اشرف مستقر بود و مسئولیت این پادگان را بر عهده داشت.زهره قائمی، طی حمله‌ای که عصر روز 10 شهریور 1392 توسط گروهی از شیعیان جنوب عراق به پادگان اشرف صورت گرفت، به هلاکت رسید. طی این حمله 52 تن از اعضای گروهک تروریستی منافقین به هلاکت رسیدند.به گفته یکی از اعضای جدا شده گروهک منافقین، ترور برخی از افراد شاخص نظام از جمله شهید صیاد شیرازی به دستور و خواست خود صدام بوده است.  


تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۱۶:۳۹:۵۵

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۸/۱۱/۱۱ ۲۰:۴۲:۵۶

شهید صیاد شیرازی

خلاصه زندگی نامه

امیر سپهبد شهید علی صیاد شیرازی (1323 – 1378) جانشین رئیس ستاد كل نیروهای مسلح بود که تنها چند روز قبل از شهادتش به دست مقام معظم رهبری به درجه سرلشگری نایل آمده بود. قبل از انقلاب، در سازماندهی و فعالیت نیروهای انقلابی در ارتش تلاشی گسترده داشت. از مهم‌ترین اقدامات او بعد از انقلاب، راه‌اندازی قرارگاه مشترک عملیاتی سپاه و ارتش و تهیه طرح‌های عملیاتی بود. در دوران دفاع مقدس به عنوان فرمانده نیروی زمینی، در توسعه بسیج و آوردن نیروهای مردمی بیشتر به جبهه‌ها بسیار تلاش كرد. عملیاتهای طریق‌القدس و بیت‌المقدس از خاطرات جاودانه او است. سرانجام در روز شنبه 21 فروردین 1378، در مقابل در منزلش مورد سوءقصد یکی از اعضای گروهک تروریستی منافقین قرار گرفت و به فیض عظیم شهادت نائل آمد. مزار مطهرش در قطعه‌ی 29 گلزار بهشت‌زهرا (سلام‌الله علیها) تهران واقع است.

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع