جستجو در مطالب و اشخاص
شهید محمدولی قرنی در اول فروردین 1292 شمسی در تهران متولد شد. پدرش "میرزا آقاجان"، از مدیران مخابرات تهران بود. که هنگام بازگشت از ماموریت چندساله اش به شیراز در آباده دچار بیماری شده و در همان جا درگذشت. این اتفاق باعث شد مادر شهید قرنی به همراه فرزندان به مدت یکسال در اصفهان سکونت کنند. شهید قرنی در آن زمان ده سال داشت.سپهبد قرنی پس از اخذ مدرک دیپلم در سال 1309 وارد دانشگاه افسری ارتش شده و در سال 1311 با درجه ستوان دومی در رشته توپخانه فارغ‌التحصیل شد. وی از جمله افرادی بود که در کودتای بیست و هشتم مرداد 1332 نقش موثری داشت و پس از کودتا با درجه سرتیپی در راس رکن دوم ستاد ارتش قرار گرفت.گسترش فعالیت او در حکومت پهلوی ناگفته های پنهان شاه را برای او روشن کرد و همین اطلاعات باعث مخالفت او با رژیم پهلوی و مبارزه با آنها گردید. اقدامات وی باعث دستگیری، حبس و در آخر اخراج او از ارتش شد.شهید محمد ولی قرنی پس از قیام پانزدهم خرداد1342 به واسطه آشنایی اش با "آیت الله میلانی" و "آیت الله مصطفی خمینی" فعالیتش را بر علیه مبارزه با شاه بیشتر کرد و این اقدامات تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه یافت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی او به عنوان اولین رئیس ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد و توانست جلوی پیشروی ضد انقلاب در کردستان را بگیرد. وی در اردیبهشت 1358 در منزل خود توسط "گروه فرقان" ترور و به شهادت برسد. 

شهید محمدولی قرنی در اول فروردین 1292 شمسی در تهران متولد شد. پدرش "میرزا آقاجان"، از مدیران مخابرات تهران بود. که هنگام بازگشت از ماموریت چندساله اش به شیراز در آباده دچار بیماری شده و در همان جا درگذشت. این اتفاق باعث شد مادر شهید قرنی به همراه فرزندان به مدت یکسال در اصفهان سکونت کنند. شهید قرنی در آن زمان ده سال داشت.سپهبد قرنی پس از اخذ مدرک دیپلم در سال 1309 وارد دانشگاه افسری ارتش شده و در سال 1311 با درجه ستوان دومی در رشته توپخانه فارغ‌التحصیل شد. وی از جمله افرادی بود که در کودتای بیست و هشتم مرداد 1332 نقش موثری داشت و پس از کودتا با درجه سرتیپی در راس رکن دوم ستاد ارتش قرار گرفت.گسترش فعالیت او در حکومت پهلوی ناگفته های پنهان شاه را برای او روشن کرد و همین اطلاعات باعث مخالفت او با رژیم پهلوی و مبارزه با آنها گردید. اقدامات وی باعث دستگیری، حبس و در آخر اخراج او از ارتش شد.شهید محمد ولی قرنی پس از قیام پانزدهم خرداد1342 به واسطه آشنایی اش با "آیت الله میلانی" و "آیت الله مصطفی خمینی" فعالیتش را بر علیه مبارزه با شاه بیشتر کرد و این اقدامات تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه یافت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی او به عنوان اولین رئیس ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد و توانست جلوی پیشروی ضد انقلاب در کردستان را بگیرد. وی در اردیبهشت 1358 در منزل خود توسط "گروه فرقان" ترور و به شهادت برسد. 


شهید محمد ولی قرنی دوره ابتدایی را در "دبستان گل بهار" اصفهان به پایان رساند. سال 1304 در "دبیرستان امیرکبیر" و "دارالفنون" تهران تحصیلات را پی ‌گرفت و در سال 1308 دیپلم نظامی خود را از "دبیرستان نظام" تهران اخذ کرد.براساس یک سند باقیمانده از پایان دوره هفتم تحصیلی مدرسه نظام و تصدیق‌نامه دوره تحصیلات متوسطه در تاریخ اول مهر 1309 شمسی که با امضای کفیل "وزیر فرهنگ" است با معدل پانزده و نود و پنج صدم در بین سی‌ وپنج نفر رتبه دوم را دارا شد.در سال 1309 وارد دانشکده‌ افسری ارتش "مدرسه‌ صاحب‌ منصبی" و پس از تکمیل دوره در 1311 با درجه ستوان دومی در "رشته توپخانه" و با رتبه بالا فارغ ‌التحصیل شد. وی پس از دوره دانشکده افسری مدتی دوره ستاد دانشگاه جنگ را گذراند و پس از آن دوره سرنامه اطلاعیه (اطلاعات) دانشگاه جنگ را طی کرد. 

شهید محمد ولی قرنی دوره ابتدایی را در "دبستان گل بهار" اصفهان به پایان رساند. سال 1304 در "دبیرستان امیرکبیر" و "دارالفنون" تهران تحصیلات را پی ‌گرفت و در سال 1308 دیپلم نظامی خود را از "دبیرستان نظام" تهران اخذ کرد.براساس یک سند باقیمانده از پایان دوره هفتم تحصیلی مدرسه نظام و تصدیق‌نامه دوره تحصیلات متوسطه در تاریخ اول مهر 1309 شمسی که با امضای کفیل "وزیر فرهنگ" است با معدل پانزده و نود و پنج صدم در بین سی‌ وپنج نفر رتبه دوم را دارا شد.در سال 1309 وارد دانشکده‌ افسری ارتش "مدرسه‌ صاحب‌ منصبی" و پس از تکمیل دوره در 1311 با درجه ستوان دومی در "رشته توپخانه" و با رتبه بالا فارغ ‌التحصیل شد. وی پس از دوره دانشکده افسری مدتی دوره ستاد دانشگاه جنگ را گذراند و پس از آن دوره سرنامه اطلاعیه (اطلاعات) دانشگاه جنگ را طی کرد. 


شهید قرنی در سال 1309 در دوره دهم دانشکده افسری ارتش پذیرفته و پس از سه سال تحصیل در این دانشگاه در سال 1311 با درجه ستوان دومی در رشته توپخانه فارغ التحصیل شد. وی به علت شایستگی و کاردانی، در تاریخ اول فرودین 1314 به درجه ستوان یکم و پس از چهار سال در یکم فرودین 1318 به درجه سروانی مفتخر و در سال 1322 به رتبه سرگردی ارتقا یافت. او در زمان کودتای 28 مرداد 1332، فرمانده نظامی "تیپ گیلان" بود. وی درباره حضورش در کودتا اینطور روایت کرده است: «بعد از کودتای 28 مرداد، سه نفر بودیم که سلطنت را حفظ کردیم. من و "تیمور بختیار" به همراه "سپهبد آزموده". من، "مسئول رکن دوم ارتش" بودم، آقای "تیمور بختیار"، فرماندار نظامی بود و "حسین آزموده"، دادستان نظامی بود.» پس از حوادث کودتای 28 مرداد 1332، وی مانند شماری از افسران که علیه مصدق فعالیت کرده بودند ترفیع نیافت، اما به دلیل اقدامات موثرش در 28 مرداد 1332، در مهر ماه همان سال با درجه سرتیپی در راس "رکن دوم ستاد ارتش" قرار گرفت و تا 20 بهمن 1336 در این سمت بود. این سمت با توجه به وضعیت ارتش پس از کودتا شغل بسیار مهمی محسوب می شد. آخرین مسئولیّت شهید قرنی در ارتش قبل از انقلاب، "ریاست رکن دوم" و "معاونت ستاد ارتش" بوده است. 

شهید قرنی در سال 1309 در دوره دهم دانشکده افسری ارتش پذیرفته و پس از سه سال تحصیل در این دانشگاه در سال 1311 با درجه ستوان دومی در رشته توپخانه فارغ التحصیل شد. وی به علت شایستگی و کاردانی، در تاریخ اول فرودین 1314 به درجه ستوان یکم و پس از چهار سال در یکم فرودین 1318 به درجه سروانی مفتخر و در سال 1322 به رتبه سرگردی ارتقا یافت. او در زمان کودتای 28 مرداد 1332، فرمانده نظامی "تیپ گیلان" بود. وی درباره حضورش در کودتا اینطور روایت کرده است: «بعد از کودتای 28 مرداد، سه نفر بودیم که سلطنت را حفظ کردیم. من و "تیمور بختیار" به همراه "سپهبد آزموده". من، "مسئول رکن دوم ارتش" بودم، آقای "تیمور بختیار"، فرماندار نظامی بود و "حسین آزموده"، دادستان نظامی بود.» پس از حوادث کودتای 28 مرداد 1332، وی مانند شماری از افسران که علیه مصدق فعالیت کرده بودند ترفیع نیافت، اما به دلیل اقدامات موثرش در 28 مرداد 1332، در مهر ماه همان سال با درجه سرتیپی در راس "رکن دوم ستاد ارتش" قرار گرفت و تا 20 بهمن 1336 در این سمت بود. این سمت با توجه به وضعیت ارتش پس از کودتا شغل بسیار مهمی محسوب می شد. آخرین مسئولیّت شهید قرنی در ارتش قبل از انقلاب، "ریاست رکن دوم" و "معاونت ستاد ارتش" بوده است. 


وظیفه رکن دوم ارتش در زمان حکومت پهلوی بالابردن اطلاعات لازم نظامی و امنیتی از خارج کشور و ایجاد شبکه‌های تجسسی وسیع، کارآگاهانه و هوشیارانه علی‌الدوام در جهت گسترش توان در رویا رویی با حوادث غیر مترقبه بود. گستره فعالیت این بخش از ارتش در زمینه های اطلاعاتی – امنیتی بنا به صلاح دید مسئولان امر در داخل کشور هم انجام می گرفت.   شهید قرنی پس از انتخابش در ریاست رکن دو ارتش، ضمن آنکه مسئول امور اطلاعات نظامی بود؛ به دستور شاه اخبار و اطلاعات مربوط به امور سیاسی کشور را هم در اختیار شاه می گذاشت. در واقع او در این ایام مهمترین مقام نظامی و امنیتی در کابینه شاه و از توجه و اعتماد بالایی برخوردار بود. 

وظیفه رکن دوم ارتش در زمان حکومت پهلوی بالابردن اطلاعات لازم نظامی و امنیتی از خارج کشور و ایجاد شبکه‌های تجسسی وسیع، کارآگاهانه و هوشیارانه علی‌الدوام در جهت گسترش توان در رویا رویی با حوادث غیر مترقبه بود. گستره فعالیت این بخش از ارتش در زمینه های اطلاعاتی – امنیتی بنا به صلاح دید مسئولان امر در داخل کشور هم انجام می گرفت.   شهید قرنی پس از انتخابش در ریاست رکن دو ارتش، ضمن آنکه مسئول امور اطلاعات نظامی بود؛ به دستور شاه اخبار و اطلاعات مربوط به امور سیاسی کشور را هم در اختیار شاه می گذاشت. در واقع او در این ایام مهمترین مقام نظامی و امنیتی در کابینه شاه و از توجه و اعتماد بالایی برخوردار بود. 


تغییرات پس از کودتای 28 مرداد، ارتش را هم دگرگون کرده بود. روی کار آمدن افسرانی فاسد، متملق و چاپلوسی همچون "تیمور بختیار"، "کیا"، "علوی مقدم"، ایجاب می کرد شهید قرنی بنا به حساسیت شغلش گزارشی از اقدامات این افراد را به شخص شاه منتقل کند اما شاه که خود با حمایت و پشتیبانی این افراد در جریان کودتای 28 مرداد به ایران بازگشته بود حاضر به پذیرش استدلال شهید قرنی بر علیه آنها نبود. با آشکار شدن وضعیت نا به سامان ارتش، فسادهای مالی در بدنه آن و حمایت آشکار شخص شاه از این جریانات و اشخاص دیدگاه او نسبت به حکومت تغییر یافت. 

تغییرات پس از کودتای 28 مرداد، ارتش را هم دگرگون کرده بود. روی کار آمدن افسرانی فاسد، متملق و چاپلوسی همچون "تیمور بختیار"، "کیا"، "علوی مقدم"، ایجاب می کرد شهید قرنی بنا به حساسیت شغلش گزارشی از اقدامات این افراد را به شخص شاه منتقل کند اما شاه که خود با حمایت و پشتیبانی این افراد در جریان کودتای 28 مرداد به ایران بازگشته بود حاضر به پذیرش استدلال شهید قرنی بر علیه آنها نبود. با آشکار شدن وضعیت نا به سامان ارتش، فسادهای مالی در بدنه آن و حمایت آشکار شخص شاه از این جریانات و اشخاص دیدگاه او نسبت به حکومت تغییر یافت. 


کفیل فرمانده گردان 2 هنگ 4 توپخانه فرمانده گردان 105 رئیس رکن دوم ستاد مرکز تعلیماتی آمادگاه فرمانده پارک توپخانه لشکر 2 رئیس رکن سوم لشکر 2 مرکز رئیس ستاد لشکر 2 معاون اداره دوم سررشته داری ارتش فرمانده تیپ مستقل رشت رئیس رکن دوم ارتش معاون ستاد ارتش  افتخارات نظامی وی در زمان خدمت در ارتش امتیازاتی به شرح زیر را کسب کرد: آجودان مخصوص شاه و دارای نشان لیاقت درجه 2 و 3 نشان همایون درجه 2 نشان دانش درجه 2 و 3 نشان افتخار درجه 3 و 1 و شش ماه ارشدیت همچنین تشویقاتی چون: تقدیر در فرمان همگانی ارتش (3 نوبت) تقدیر در دستور قسمتی و کتبی (43 نوبت) 

کفیل فرمانده گردان 2 هنگ 4 توپخانه فرمانده گردان 105 رئیس رکن دوم ستاد مرکز تعلیماتی آمادگاه فرمانده پارک توپخانه لشکر 2 رئیس رکن سوم لشکر 2 مرکز رئیس ستاد لشکر 2 معاون اداره دوم سررشته داری ارتش فرمانده تیپ مستقل رشت رئیس رکن دوم ارتش معاون ستاد ارتش  افتخارات نظامی وی در زمان خدمت در ارتش امتیازاتی به شرح زیر را کسب کرد: آجودان مخصوص شاه و دارای نشان لیاقت درجه 2 و 3 نشان همایون درجه 2 نشان دانش درجه 2 و 3 نشان افتخار درجه 3 و 1 و شش ماه ارشدیت همچنین تشویقاتی چون: تقدیر در فرمان همگانی ارتش (3 نوبت) تقدیر در دستور قسمتی و کتبی (43 نوبت) 


شهید قرنی با توجه به حضورش در ارتش و موقعیت ممتازی که داشت، از سال 1333 با آشکار شدن حقایق حکومت پهلوی، نظرات متفاوتی نسبت به شاه و مقامات بلند پایه آن زمان پیدا کرده بود. هر چند  او از کودتای سلطنت ‌طلبان پشتیبانی کرده بود؛ اما فساد پس از کودتا و ناتوانی دولت در انجام اصلاحات او را نگران ساخته و تحت تاثیر "حسن ارسنجانی" یکی از دوستان نزدیکش، مسائل و مشکلات موجود را ناشی از ادامه‌ نفوذ طبقه‌ بالای سنتی کشور، چون "فصل الله زاهدی"، "منوچهراقبال"، "تیمور بختیار" و "ناصرعلوی‌ مقدم" می ‌دانست. قرنی از اینکه وضع کشور در نهایت به یک رژیم سلطنتی دیکتاتوری تبدیل خواهد شد نگران بود و راه‌حل آن را ایجاد یک دولت توانا برای پایان دادن به حاکمیت طبقه سنتی بالا و وادار ساختن شاه به قبول نظام پادشاهی مشروطه و انجام اصلاحات گسترده می ‌دانست. بر همین اساس وی طرح کودتا برعلیه حکومت پهلوی را در سال 1336 برنامه ریزی کرد. انتقاد از دولت، آغازی برای کودتا خرده ‌گیری سیاسی شهید قرنی علیه حکومت "محمدرضا شاه پهلوی" با روی کار آمدن "حسین علا" در سال 1335 آغاز شد. ارتباط او با مقامات نظامی و امنیتی از جمله "علی امینی"، "ابوالحسن ابتهاج"، "حسن ارسنجانی"، "اسفندیار بزرگمهر" که ارتباط بسیار نزدیکی با آمریکایی ها داشت و همچنین آشنایی با رجال سیاسی، بازرگانان، مقامات بلند پایه اداری، اعضای خانواده سلطنت، احزاب و سازمان‌های مطرح آن زمان چون "سازمان برادران" که به ابتکار "سیدحسن امامی" امام جمعه تهران و به منظور مبارزه با "حزب توده" تشکیل شده بود و با گروه "دوره" که بیشتر اعضای آن نمایندگان مجلس و کارکنان دولت بودند تا حدی راهش را برای کودتایی موفق هموار کرده بود اما حضور افرادی چون "تیمور بختیار" (رئیس ساواک) و "سرلشکر ناصرعلوی ‌مقدم" (رئیس شهربانی) موانعی برای او در راه رسیدن به هدف او بودند. هماهنگ ترین دوستان او در به نتیجه رسیدن کودتا "حسن ارسنجانی" و "اسفندیار بزرگمهر" بودند.   مطرح شدن کودتا از سال 1335 تماس قرنی با مقامات امریکایی در ملاقات با "جان بولینگ" (مقام سیاسی سفارت امریکا در تهران) آغاز و خواستار پشتیبانی دولت ایالات متحده شد؛ سپس این تماس‌ها به کارکنان سازمان سیا گسترش یافت؛ بزرگمهر که نفوذ زیادی در میان مقامات آمریکایی داشت طرح را به سرعت پیش می برد، در این ایام مقامات امریکایی نیز به نحوی که به روابطشان با شاه لطمه وارد نشود به حمایت غیرمحسوسی از آنها پرداختند. در تابستان 1336 کوشش برای تشکیل "حزب آزادی" به وسیله "ارسنجانی" به نتیجه رسید تا بتواند در جهت جذب و بسیج توده‌ها، پشتیبانی از شاه، دولت مورد نظر را به وجود آورد. شهید قرنی انتقادات خود را از مقامات دولتی به ویژه نخست وزیر وقت "منوچهر اقبال" در سال 1336 بالا برده بود اما با توجه به اعتماد شاه به او ساواک هنوز به آنها مشکوک نشده بود.   اما سفر اسفندیار بزرگمهردر سال 1336 از بیروت به لبنان و ملاقات او با وزیر خارجه امریکا "ویلیام رونتری" که به منظورایجاد یک کانال مستقیم ارتباط با مقامات بلندپایه امریکا بود حساسیت موضوع را بالا برد و ساواک از طریق نیروهای دولت انگلیس و به گفته برخی از افراد نیروی های شوروی، از این دیدار محرمانه مطلع و پس از بازگشت بزرگمهر او را دستگیر، بازجویی و در نهایت پس از آزادی تحت تعقیب شدید قرار داد.  

شهید قرنی با توجه به حضورش در ارتش و موقعیت ممتازی که داشت، از سال 1333 با آشکار شدن حقایق حکومت پهلوی، نظرات متفاوتی نسبت به شاه و مقامات بلند پایه آن زمان پیدا کرده بود. هر چند  او از کودتای سلطنت ‌طلبان پشتیبانی کرده بود؛ اما فساد پس از کودتا و ناتوانی دولت در انجام اصلاحات او را نگران ساخته و تحت تاثیر "حسن ارسنجانی" یکی از دوستان نزدیکش، مسائل و مشکلات موجود را ناشی از ادامه‌ نفوذ طبقه‌ بالای سنتی کشور، چون "فصل الله زاهدی"، "منوچهراقبال"، "تیمور بختیار" و "ناصرعلوی‌ مقدم" می ‌دانست. قرنی از اینکه وضع کشور در نهایت به یک رژیم سلطنتی دیکتاتوری تبدیل خواهد شد نگران بود و راه‌حل آن را ایجاد یک دولت توانا برای پایان دادن به حاکمیت طبقه سنتی بالا و وادار ساختن شاه به قبول نظام پادشاهی مشروطه و انجام اصلاحات گسترده می ‌دانست. بر همین اساس وی طرح کودتا برعلیه حکومت پهلوی را در سال 1336 برنامه ریزی کرد. انتقاد از دولت، آغازی برای کودتا خرده ‌گیری سیاسی شهید قرنی علیه حکومت "محمدرضا شاه پهلوی" با روی کار آمدن "حسین علا" در سال 1335 آغاز شد. ارتباط او با مقامات نظامی و امنیتی از جمله "علی امینی"، "ابوالحسن ابتهاج"، "حسن ارسنجانی"، "اسفندیار بزرگمهر" که ارتباط بسیار نزدیکی با آمریکایی ها داشت و همچنین آشنایی با رجال سیاسی، بازرگانان، مقامات بلند پایه اداری، اعضای خانواده سلطنت، احزاب و سازمان‌های مطرح آن زمان چون "سازمان برادران" که به ابتکار "سیدحسن امامی" امام جمعه تهران و به منظور مبارزه با "حزب توده" تشکیل شده بود و با گروه "دوره" که بیشتر اعضای آن نمایندگان مجلس و کارکنان دولت بودند تا حدی راهش را برای کودتایی موفق هموار کرده بود اما حضور افرادی چون "تیمور بختیار" (رئیس ساواک) و "سرلشکر ناصرعلوی ‌مقدم" (رئیس شهربانی) موانعی برای او در راه رسیدن به هدف او بودند. هماهنگ ترین دوستان او در به نتیجه رسیدن کودتا "حسن ارسنجانی" و "اسفندیار بزرگمهر" بودند.   مطرح شدن کودتا از سال 1335 تماس قرنی با مقامات امریکایی در ملاقات با "جان بولینگ" (مقام سیاسی سفارت امریکا در تهران) آغاز و خواستار پشتیبانی دولت ایالات متحده شد؛ سپس این تماس‌ها به کارکنان سازمان سیا گسترش یافت؛ بزرگمهر که نفوذ زیادی در میان مقامات آمریکایی داشت طرح را به سرعت پیش می برد، در این ایام مقامات امریکایی نیز به نحوی که به روابطشان با شاه لطمه وارد نشود به حمایت غیرمحسوسی از آنها پرداختند. در تابستان 1336 کوشش برای تشکیل "حزب آزادی" به وسیله "ارسنجانی" به نتیجه رسید تا بتواند در جهت جذب و بسیج توده‌ها، پشتیبانی از شاه، دولت مورد نظر را به وجود آورد. شهید قرنی انتقادات خود را از مقامات دولتی به ویژه نخست وزیر وقت "منوچهر اقبال" در سال 1336 بالا برده بود اما با توجه به اعتماد شاه به او ساواک هنوز به آنها مشکوک نشده بود.   اما سفر اسفندیار بزرگمهردر سال 1336 از بیروت به لبنان و ملاقات او با وزیر خارجه امریکا "ویلیام رونتری" که به منظورایجاد یک کانال مستقیم ارتباط با مقامات بلندپایه امریکا بود حساسیت موضوع را بالا برد و ساواک از طریق نیروهای دولت انگلیس و به گفته برخی از افراد نیروی های شوروی، از این دیدار محرمانه مطلع و پس از بازگشت بزرگمهر او را دستگیر، بازجویی و در نهایت پس از آزادی تحت تعقیب شدید قرار داد.  


پس از دستگیری "بزرگمهر" توسط ساواک و بازجویی از او مقامات امریکایی‌ به شدت دخالت خود در این کودتا را تکذیب کردند؛ این تکذیب با تهدید همراه بود؛ تکذیب مصرانه امریکا در پشتیبانی از قرنی شاه را متقاعد ساخت طرح کودتا فقط نقشه ای بوده  تا روابط او و امریکا را به هم بزند و تصمیم گرفت موضوع کودتا شهید قرنی و عملیات او و نیز مداخله امریکا را در آن کم‌اهمیت جلوه دهد. این زمان فرصت مناسبی برای رقبای شهید قرنی از جمله "تیمور بختیار" بود تا بتواند رابطه شهید قرنی را با شاه تیره تر نماید؛ به همین منظور شهید قرنی و دوستان و نزدیکانش  توسط ساواک به شدت تحت تعقیب قرار گرفتند. در این تعقیبات اطلاعاتی به دست آمد و گزارش آن به شاه، او را متقاعد ساخت که شهید قرنی و دوستانش تهدیدی برای امنیت کشور و سلطنت هستند.   دستگیری پس از افشای اطلاعات  توسط ساواک مبنی بر اقدامات شهید قرنی در طراحی کودتا، در هشتم اسفند 1336 شاه دستور دستگیری شهید قرنی و 12 نفر از نزدیکان وی را صادر و پس بازجویی برای روشن شدن حقایق به دادگاه نظامی فرستاده شد. محاکمه در دادگاه در روند محاکمه شهید قرنی و فرستاده شدنش به دادگاه نظامی، مقامات آمریکایی که نگران تیره شدن روابطشان با شاه و کم شدن منافعشان از ایران بودند، با در اختیارگذاشتن اسنادی مبنی بر نقش مستقیم شهید قرنی در طرح کودتا سعی در دور کردن خود از اتفاقات پیرامون این موضوع کردند. شهید قرنی پس از محاکمه به موجب مواد 330 و 344 آیین دادرسی ارتش به اتهام مداخله در امور غیرنظامی و مشارکت در فعالیت‌های سیاسی و نیز خودداری از گزارش به شاه در دادگاه نظامی به دو سال زندان محکوم شد. ولی از رأی دادگاه تقاضای تجدیدنظر کرد و متعاقب آن دادگاه تجدیدنظر او را مجرم شناخت و به سه سال زندان و اخراج از ارتش محکوم ساخت. وی در دادگاه در پاسخ این سؤال که چرا وارد مسائل سیاسی شده است، گفت: «قبل از اینکه سرلشکر باشم، ایرانی هستم و حق دارم در کارهای مملکتی دخالت کنم و نظر بدهم تا آنجا که مغایر با قوانین موضوعه مملکت نباشد». 

پس از دستگیری "بزرگمهر" توسط ساواک و بازجویی از او مقامات امریکایی‌ به شدت دخالت خود در این کودتا را تکذیب کردند؛ این تکذیب با تهدید همراه بود؛ تکذیب مصرانه امریکا در پشتیبانی از قرنی شاه را متقاعد ساخت طرح کودتا فقط نقشه ای بوده  تا روابط او و امریکا را به هم بزند و تصمیم گرفت موضوع کودتا شهید قرنی و عملیات او و نیز مداخله امریکا را در آن کم‌اهمیت جلوه دهد. این زمان فرصت مناسبی برای رقبای شهید قرنی از جمله "تیمور بختیار" بود تا بتواند رابطه شهید قرنی را با شاه تیره تر نماید؛ به همین منظور شهید قرنی و دوستان و نزدیکانش  توسط ساواک به شدت تحت تعقیب قرار گرفتند. در این تعقیبات اطلاعاتی به دست آمد و گزارش آن به شاه، او را متقاعد ساخت که شهید قرنی و دوستانش تهدیدی برای امنیت کشور و سلطنت هستند.   دستگیری پس از افشای اطلاعات  توسط ساواک مبنی بر اقدامات شهید قرنی در طراحی کودتا، در هشتم اسفند 1336 شاه دستور دستگیری شهید قرنی و 12 نفر از نزدیکان وی را صادر و پس بازجویی برای روشن شدن حقایق به دادگاه نظامی فرستاده شد. محاکمه در دادگاه در روند محاکمه شهید قرنی و فرستاده شدنش به دادگاه نظامی، مقامات آمریکایی که نگران تیره شدن روابطشان با شاه و کم شدن منافعشان از ایران بودند، با در اختیارگذاشتن اسنادی مبنی بر نقش مستقیم شهید قرنی در طرح کودتا سعی در دور کردن خود از اتفاقات پیرامون این موضوع کردند. شهید قرنی پس از محاکمه به موجب مواد 330 و 344 آیین دادرسی ارتش به اتهام مداخله در امور غیرنظامی و مشارکت در فعالیت‌های سیاسی و نیز خودداری از گزارش به شاه در دادگاه نظامی به دو سال زندان محکوم شد. ولی از رأی دادگاه تقاضای تجدیدنظر کرد و متعاقب آن دادگاه تجدیدنظر او را مجرم شناخت و به سه سال زندان و اخراج از ارتش محکوم ساخت. وی در دادگاه در پاسخ این سؤال که چرا وارد مسائل سیاسی شده است، گفت: «قبل از اینکه سرلشکر باشم، ایرانی هستم و حق دارم در کارهای مملکتی دخالت کنم و نظر بدهم تا آنجا که مغایر با قوانین موضوعه مملکت نباشد». 


شهید قرنی پس از گذراندن 2 سال و 8 ماه از مدت محکومیتش آزاد شد. آزادی او از زندان نه تنها وی را منزوی نکرد بلکه کوشش خود را علیه حکومت بیگانه‌ دوست پهلوی پررنگ ‌تر ساخت. گزارشات ساواک در این رابطه نشان می دهد او پس از آزادی از زندان تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی هیچ ارتباطی با آمریکا نداشته است. با بازگشت شهید قرنی از زندان با توجه به اخراج وی از ارتش تلاش هایی برای بازگرداندن او به دستگاه دولتی صورت گرفت. در اولین اقدام "سیدضیاء‌الدین طباطبایی" کودتاگر معروف دوره معاصر همراه با پیامی از سوی شاه شبانه به منزل شهید قرنی رفته و  با بیان مشکلاتی که محکومیت برای شهید قرنی به وجود آورده، پیشنهاد یک پست سیاسی مهم را به ایشان  داد اما وی نپذیرفت. سپهبد قرنی در این ایام ارتباطاتی با انقلابیون به ویژه "آیت الله میلانی" پیدا کرد. 

شهید قرنی پس از گذراندن 2 سال و 8 ماه از مدت محکومیتش آزاد شد. آزادی او از زندان نه تنها وی را منزوی نکرد بلکه کوشش خود را علیه حکومت بیگانه‌ دوست پهلوی پررنگ ‌تر ساخت. گزارشات ساواک در این رابطه نشان می دهد او پس از آزادی از زندان تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی هیچ ارتباطی با آمریکا نداشته است. با بازگشت شهید قرنی از زندان با توجه به اخراج وی از ارتش تلاش هایی برای بازگرداندن او به دستگاه دولتی صورت گرفت. در اولین اقدام "سیدضیاء‌الدین طباطبایی" کودتاگر معروف دوره معاصر همراه با پیامی از سوی شاه شبانه به منزل شهید قرنی رفته و  با بیان مشکلاتی که محکومیت برای شهید قرنی به وجود آورده، پیشنهاد یک پست سیاسی مهم را به ایشان  داد اما وی نپذیرفت. سپهبد قرنی در این ایام ارتباطاتی با انقلابیون به ویژه "آیت الله میلانی" پیدا کرد. 


همزمان با آغاز مبارزه سیاسی حضرت امام خمینی(ره) علیه حکومت پهلوی، دلبستگی شهید قرنی به خواندن کتاب‌های سیاسی و مذهبی، او را وارد مرحله جدیدی از فعالیت هایش علیه رژیم پهلوی کرد. در این زمان شهید قرنی با شخصیت هایی هم چون آیت ‌الله سید محمود طالقانی و آیت‌ الله سید محمد هادی میلانی در ارتباط بود و در برخی نشست های این افراد که در رابطه با جریان 15 خرداد 1342 برگزار می شد شرکت می کرد. ارتباط با جنبش اسلام‌ گرایانه ارتباط سرلشکر قرنی با حضرت امام خمینی(ره) و نیروهای نزدیک به جنبش اسلام‌گرایانه، موضوع حساسیت‌ برانگیزی بود که ساواک و رژیم پهلوی با حساسیت بسیار زیاد به آن توجه داشتند. گزارشات ساواک حکایت از آن داشت که  شهید قرنی با طیف بسیار گسترده‌‌ای از مخالفان سیاسی رژیم پهلوی ارتباط گرفته که شامل "حجت‌الاسلام سیدمصطفی خمینی" فرزند ارشد "حضرت امام خمینی(ره)" تا "آیت‌ الله سیدهادی میلانی" و همچنین طیف وسیعی از افسران ارتش و ژاندارمری مثل "سرهنگ میراحمد بهمن یار" و مهندس "غلامعلی فریور" و تأکید ساواک بر آن که تماس وی با "آیت‌الله میلانی" و "سید مصطفی خمینی" بسیار منظم است. 

همزمان با آغاز مبارزه سیاسی حضرت امام خمینی(ره) علیه حکومت پهلوی، دلبستگی شهید قرنی به خواندن کتاب‌های سیاسی و مذهبی، او را وارد مرحله جدیدی از فعالیت هایش علیه رژیم پهلوی کرد. در این زمان شهید قرنی با شخصیت هایی هم چون آیت ‌الله سید محمود طالقانی و آیت‌ الله سید محمد هادی میلانی در ارتباط بود و در برخی نشست های این افراد که در رابطه با جریان 15 خرداد 1342 برگزار می شد شرکت می کرد. ارتباط با جنبش اسلام‌ گرایانه ارتباط سرلشکر قرنی با حضرت امام خمینی(ره) و نیروهای نزدیک به جنبش اسلام‌گرایانه، موضوع حساسیت‌ برانگیزی بود که ساواک و رژیم پهلوی با حساسیت بسیار زیاد به آن توجه داشتند. گزارشات ساواک حکایت از آن داشت که  شهید قرنی با طیف بسیار گسترده‌‌ای از مخالفان سیاسی رژیم پهلوی ارتباط گرفته که شامل "حجت‌الاسلام سیدمصطفی خمینی" فرزند ارشد "حضرت امام خمینی(ره)" تا "آیت‌ الله سیدهادی میلانی" و همچنین طیف وسیعی از افسران ارتش و ژاندارمری مثل "سرهنگ میراحمد بهمن یار" و مهندس "غلامعلی فریور" و تأکید ساواک بر آن که تماس وی با "آیت‌الله میلانی" و "سید مصطفی خمینی" بسیار منظم است. 


در پی آشکار شدن ارتباط قرنی با فرزند حضرت امام خمینی(ره) و "آیت‌الله سیدهادی میلانی" و همچنین ارتباط با افسران ارتش شاه، در 14 آذر 1342 دستور بازداشت مجدد شهید قرنی صادر و در تاریخ 5 دی 1342 با حمله گسترده به منزل شهید قرنی، تمام اوراق منزل کشف و توسط ساواک ضبط گردید و تا روشن شدن موضوع، شهید قرنی به زندان قزل حصار انتقال یافت. در پی تلاش گسترده ساواک و رژیم پهلوی برای کشف فعالیت‌های شهید قرنی این بار توفیق یافتن اهداف او برای ساواک میسر نشد هر چند همراهان وی که با "آیت‌الله سیدهادی میلانی" مرتبط بوده‌اند، مقاومت‌های جدی در تلاش برای مخفی نگهداشتن اقدامات خود به انجام رساندند. و این بار برای کشف مطالب پیرامون اقدامات قرنی ساواک مجبور به فعالیت گسترده‌ای شد که بازجویی محترمانه از "آیت‌الله سیدهادی میلانی" در مشهد توسط "سرلشکر پاکروان" (رئیس وقت ساواک مشهد) از جمله این موارد است. در این پرونده "سرلشکر شهید قرنی"، "رحیم خبازباشی" و "سید مرتضی جزایری" متهمان مشترک پرونده بودند و این بار دیگر خبری از سیاستمداران حرفه‌ای نظیر "اسفندیار بزرگمهر"، "حسن ارسنجانی" و "علی امینی" و ارتباط با سفارتخانه‌های خارجی نیست بلکه ارتباط با بیت مرجعیت تقلید شیعه مطرح شد. شهید قرنی در رابطه با این پرونده، 9 ماه در زندان انفرادی و سپس در دادگاه نظامی به سه سال زندان محکوم شد و تا 20 آذر 1345 در زندان بود. او حتی پس از آزادی از زندان هم شدیدا تحت نظارت و کنترل نیروهای نظامی بود اما به هیچ وجه دست از مبارزه نکشید؛ از این رو در 14 خرداد 1346، تیمسار "حسین فردوست"، (جانشین ساواک) شهید قرنی را فراخواند و به وی چنین یادآور شد: «شما فعالیت‌های مشکوکی دارید و لازم است از این قبیل فعالیت‌ها خودداری نمایید.» 

در پی آشکار شدن ارتباط قرنی با فرزند حضرت امام خمینی(ره) و "آیت‌الله سیدهادی میلانی" و همچنین ارتباط با افسران ارتش شاه، در 14 آذر 1342 دستور بازداشت مجدد شهید قرنی صادر و در تاریخ 5 دی 1342 با حمله گسترده به منزل شهید قرنی، تمام اوراق منزل کشف و توسط ساواک ضبط گردید و تا روشن شدن موضوع، شهید قرنی به زندان قزل حصار انتقال یافت. در پی تلاش گسترده ساواک و رژیم پهلوی برای کشف فعالیت‌های شهید قرنی این بار توفیق یافتن اهداف او برای ساواک میسر نشد هر چند همراهان وی که با "آیت‌الله سیدهادی میلانی" مرتبط بوده‌اند، مقاومت‌های جدی در تلاش برای مخفی نگهداشتن اقدامات خود به انجام رساندند. و این بار برای کشف مطالب پیرامون اقدامات قرنی ساواک مجبور به فعالیت گسترده‌ای شد که بازجویی محترمانه از "آیت‌الله سیدهادی میلانی" در مشهد توسط "سرلشکر پاکروان" (رئیس وقت ساواک مشهد) از جمله این موارد است. در این پرونده "سرلشکر شهید قرنی"، "رحیم خبازباشی" و "سید مرتضی جزایری" متهمان مشترک پرونده بودند و این بار دیگر خبری از سیاستمداران حرفه‌ای نظیر "اسفندیار بزرگمهر"، "حسن ارسنجانی" و "علی امینی" و ارتباط با سفارتخانه‌های خارجی نیست بلکه ارتباط با بیت مرجعیت تقلید شیعه مطرح شد. شهید قرنی در رابطه با این پرونده، 9 ماه در زندان انفرادی و سپس در دادگاه نظامی به سه سال زندان محکوم شد و تا 20 آذر 1345 در زندان بود. او حتی پس از آزادی از زندان هم شدیدا تحت نظارت و کنترل نیروهای نظامی بود اما به هیچ وجه دست از مبارزه نکشید؛ از این رو در 14 خرداد 1346، تیمسار "حسین فردوست"، (جانشین ساواک) شهید قرنی را فراخواند و به وی چنین یادآور شد: «شما فعالیت‌های مشکوکی دارید و لازم است از این قبیل فعالیت‌ها خودداری نمایید.» 


شهید قرنی گستره مبارزات خود را تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داد. او در روزهای 12 تا 22 بهمن 1357 در "مدرسه رفاه" که محل استقرار "حضرت امام خمینی"(ره) تعیین شده بود مستقر بود. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و ورود امام راحل به تهران او پیوسته برای دیدار با حضرت امام خمینی(ره) به "مدرسه علوی تهران" می ‌‌رفت. با برپایی نظام جمهوری اسلامی ایران و پایه ‌ریزی ارتش مکتبی و مردمی ایران،  در تاریخ 23 بهمن 1357 بنابر حکمی از سوی حضرت امام خمینی(ره) شهید قرنی به درجه سرتیپی ارتقا یافت و در روز بیست و چهارم بهمن 57 به عنوان نخستین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب مشغول به کار شد.  وی در این زمان همزمان، عضو شورای انقلاب اسلامی هم بود. اولین سخنرانی سپهبد به عنوان رییس ستتاد مشترک شهید قرنی پس از انتخابش در سخنرانی که در دفتر ریاست ستاد ارتش برگزار شده بود به حاضران گفت: «ارتش شاهنشاهی که می گفتند از مجهزترین ارتش های دنیاست و شاید هم از لحاظ وسایل و تجهیزات چنین بود، از آنجا که ایمان و اعتقاد نداشت، ظرف چند ساعت متلاشی شد. افراد یک ارتش اولا باید مؤمن باشند، ثانیا آرمان آنان حفظ استقلال میهن باشد نه حمایت یک فرد. ارتش ایران قبل از این تبدیل به یک ارتش شخصی شده بود و دیدیم که چه زود متلاشی شد. تاریخ معاصر نشان داده که هر وقت متجاوزان حمله می کردند، این ارتش ‍ مضمحل می شد. به عنوان مثال شهریور 1320 چنین شد. در این زمان نیز یک عده مردم در پناه ایمان به خدا، بدون سلاح پیروز شدند. امروز به اینجا آمده ایم دوستان می بینید که هیچ چیز وجود ندارد. باید به این ارتش شکل داد و بعد هم تصفیه صورت گیرد و ایمان و ایدئولوژی باید حاکم گردد.» مخالفت لیبرال ها با ریاست قرنی بر ارتش سرلشکر "منصور طالب‌زاده"، از همرزمان شهید سپهبد قرنی، می‌گوید: «قرنی به مهندس مهدی بازرگان و رفقای وی اعتقادی نداشت، آنها هم او را قبول نداشتند؛ تا اینکه سرانجام موفق شدند بعد از جنگ اول کردستان، او را بر کنار کنند. تمام امید و اعتقاد این مرد بزرگ، بعد از خدا، به امام خمینی بود. به یاد دارم در بحث انتصاب او به سمت اولین رئیس ستاد مشترک بعد از انقلاب، آن آقایان(لیبرال‌ها) در شورای انقلاب به‌ شدت با این انتصاب مخالف بودند». "منصور طالب‌زاده" می گوید: «از او پرسیدم چطور شد با وجود مخالفت آقایان دولت موقت، این پست را به تو دادند؟»  خندید و گفت: «فلانی تو که می‌دانی من یک سربازم و اهل ریاست نیستم. دستور حضرت امام خمینی(ره) بود که آقایان را سر جایشان نشاند و بار جمع ‌و‌جور کردن ارتش برای انقلاب را به دوش من انداخت.» اقدامات هوشمندانه شهید قرنی در ارتش با شروع انقلاب هنوز در بدنه ارتش اشخاصی وابسته به رژیم پهلوی و غرب حضور داشتند و شهید قرنی از این موضوع به خوبی آگاه بود. سپهبد شهید قرنی سرهنگ "حسنعلی فروزان" را برای اداره امور ارتش به کار گرفت؛ وی روابط خوبی با روحانیت و افسران جوان انقلابی داشت، او پس از انتخابش به عنوان رییس دفتر شهید قرنی، بلافاصله گروهی از افسران انقلابی از جمله "حسن سعدی"، "محمدعلی شریفی النسب"، "عبدالله نجفی"، "محمدرضا رحیمی"، "احمد دادبین"، "محمد سلیمی"، "شهید یوسف کلاهدوز"، "شهید موسی نامجو"، "شهید حسن اقارب‌ پرست" را وارد ستاد مشترک ارتش کرد. فعالیت این افراد در ارتش مانع نفوذ "سرهنگ توکلی" (از وابستگان دولت بازرگان که سوابق جاسوسی در قبل از انقلاب را داشت و به همین منظور زندانی شده بود) در سمت فرماندهی نیروزی زمینی شد.   سرهنگ توکلی که در روزهای ابتدایی پیروزی به سمت فرمانده ستاد عملیاتی کمیته دولت موقت انقلاب منصوب شده بود، به "مهدی بازرگان" و "ابراهیم یزدی" بسیار نزدیک بود. او تلاش داشت خود را به عنوان جانشین سپهبد قرنی و فرمانده نیروی زمینی مطرح کند اما افشای گفتگوی سرهنگ توکلی با یک مقام آمریکایی که در آن برای حفظ منافع دولت ایالات متحده تضمین داده بود، سبب شد تا توکلی هنوز یک ماه از پیروزی انقلاب نگذشته مجبور به استعفا شد. 

شهید قرنی گستره مبارزات خود را تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داد. او در روزهای 12 تا 22 بهمن 1357 در "مدرسه رفاه" که محل استقرار "حضرت امام خمینی"(ره) تعیین شده بود مستقر بود. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و ورود امام راحل به تهران او پیوسته برای دیدار با حضرت امام خمینی(ره) به "مدرسه علوی تهران" می ‌‌رفت. با برپایی نظام جمهوری اسلامی ایران و پایه ‌ریزی ارتش مکتبی و مردمی ایران،  در تاریخ 23 بهمن 1357 بنابر حکمی از سوی حضرت امام خمینی(ره) شهید قرنی به درجه سرتیپی ارتقا یافت و در روز بیست و چهارم بهمن 57 به عنوان نخستین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب مشغول به کار شد.  وی در این زمان همزمان، عضو شورای انقلاب اسلامی هم بود. اولین سخنرانی سپهبد به عنوان رییس ستتاد مشترک شهید قرنی پس از انتخابش در سخنرانی که در دفتر ریاست ستاد ارتش برگزار شده بود به حاضران گفت: «ارتش شاهنشاهی که می گفتند از مجهزترین ارتش های دنیاست و شاید هم از لحاظ وسایل و تجهیزات چنین بود، از آنجا که ایمان و اعتقاد نداشت، ظرف چند ساعت متلاشی شد. افراد یک ارتش اولا باید مؤمن باشند، ثانیا آرمان آنان حفظ استقلال میهن باشد نه حمایت یک فرد. ارتش ایران قبل از این تبدیل به یک ارتش شخصی شده بود و دیدیم که چه زود متلاشی شد. تاریخ معاصر نشان داده که هر وقت متجاوزان حمله می کردند، این ارتش ‍ مضمحل می شد. به عنوان مثال شهریور 1320 چنین شد. در این زمان نیز یک عده مردم در پناه ایمان به خدا، بدون سلاح پیروز شدند. امروز به اینجا آمده ایم دوستان می بینید که هیچ چیز وجود ندارد. باید به این ارتش شکل داد و بعد هم تصفیه صورت گیرد و ایمان و ایدئولوژی باید حاکم گردد.» مخالفت لیبرال ها با ریاست قرنی بر ارتش سرلشکر "منصور طالب‌زاده"، از همرزمان شهید سپهبد قرنی، می‌گوید: «قرنی به مهندس مهدی بازرگان و رفقای وی اعتقادی نداشت، آنها هم او را قبول نداشتند؛ تا اینکه سرانجام موفق شدند بعد از جنگ اول کردستان، او را بر کنار کنند. تمام امید و اعتقاد این مرد بزرگ، بعد از خدا، به امام خمینی بود. به یاد دارم در بحث انتصاب او به سمت اولین رئیس ستاد مشترک بعد از انقلاب، آن آقایان(لیبرال‌ها) در شورای انقلاب به‌ شدت با این انتصاب مخالف بودند». "منصور طالب‌زاده" می گوید: «از او پرسیدم چطور شد با وجود مخالفت آقایان دولت موقت، این پست را به تو دادند؟»  خندید و گفت: «فلانی تو که می‌دانی من یک سربازم و اهل ریاست نیستم. دستور حضرت امام خمینی(ره) بود که آقایان را سر جایشان نشاند و بار جمع ‌و‌جور کردن ارتش برای انقلاب را به دوش من انداخت.» اقدامات هوشمندانه شهید قرنی در ارتش با شروع انقلاب هنوز در بدنه ارتش اشخاصی وابسته به رژیم پهلوی و غرب حضور داشتند و شهید قرنی از این موضوع به خوبی آگاه بود. سپهبد شهید قرنی سرهنگ "حسنعلی فروزان" را برای اداره امور ارتش به کار گرفت؛ وی روابط خوبی با روحانیت و افسران جوان انقلابی داشت، او پس از انتخابش به عنوان رییس دفتر شهید قرنی، بلافاصله گروهی از افسران انقلابی از جمله "حسن سعدی"، "محمدعلی شریفی النسب"، "عبدالله نجفی"، "محمدرضا رحیمی"، "احمد دادبین"، "محمد سلیمی"، "شهید یوسف کلاهدوز"، "شهید موسی نامجو"، "شهید حسن اقارب‌ پرست" را وارد ستاد مشترک ارتش کرد. فعالیت این افراد در ارتش مانع نفوذ "سرهنگ توکلی" (از وابستگان دولت بازرگان که سوابق جاسوسی در قبل از انقلاب را داشت و به همین منظور زندانی شده بود) در سمت فرماندهی نیروزی زمینی شد.   سرهنگ توکلی که در روزهای ابتدایی پیروزی به سمت فرمانده ستاد عملیاتی کمیته دولت موقت انقلاب منصوب شده بود، به "مهدی بازرگان" و "ابراهیم یزدی" بسیار نزدیک بود. او تلاش داشت خود را به عنوان جانشین سپهبد قرنی و فرمانده نیروی زمینی مطرح کند اما افشای گفتگوی سرهنگ توکلی با یک مقام آمریکایی که در آن برای حفظ منافع دولت ایالات متحده تضمین داده بود، سبب شد تا توکلی هنوز یک ماه از پیروزی انقلاب نگذشته مجبور به استعفا شد. 


در نخستین روزهای پیروزی انقلاب و با استقرار شهید محمد ولی قرنی در ستاد کل ارتش، گروه‌های کومله و دموکرات با حمایت اشخاصی مانند "احمد مفتی‌زاده" و "عزالدین حسینی"  نا آرامی هایی را در کردستان به راه انداخته و خواهان تشکیل جبهه بزرگ خلق کرد و در واقع تجزیه کشور بودند. عناصر کُرد مخالف انقلاب اسلامی به پادگان مهاباد حمله کرده و سبب تصرف و غارت این پادگان توسط وابستگان به "عزالدین حسینی" شدند. در اسفند ماه 1358 دولت موقت برای حل اختلافات، نخستین هیئت صلح را روانه کردستان کرد اما با شدت گرفتن درگیری ارتش و گروه‌های مسلح، حضرت امام خمینی(ره) پیام مهمی درباره درگیری‌های سنندج به شهید قرنی صادر کردند و در آن خواستار ساماندهی وضع موجود شدند. پیام حضرت امام خمینی(ره) «شنیده شده که عده‌ای وضع کردستان عزیز را مغشوش کرده‌اند و نمی‌خواهند بگذارند مسلمانان آسایش داشته باشند و بر خلاف اسلام عمل می‌کنند این عده به ارتش که اکنون به سوی ملت برگشته و از آن تبعیت می‌کند حمله می‌برند و آنها را مورد توهین قرار می‌دهند؛ این قبیل کارها بر خلاف اسلام و مصالح مردم مسلمان است؛ مردم کردستان و سایر نقاط باید بدانند که هرگونه حمله به ارتش و ژاندارمری از نظر ما مردود است و ما با برادران اهل سنت خود هیچ اختلافی نداریم. همه اهل ملت واحد هستیم، ارتش و ژاندامری و پلیس باید بدانند که از این پس آنها حافظ مصالح و استقلال مردم مسلمانند و اگر کسی به آنها حمله کند از مردم مسلمان نیست و از اعمال اجانب است. نیروهای مسلح باید با قدرت از منافع و مصالح ملت مسلمان دفاع کنند و هر گونه حمله‌ای را به خود و نوامیس مردم با قدرت دفع نمایند.» ابلاغ پیام حضرت امام خمینی(ره) توسط سرلشکر محمدولی قرنی به "سرهنگ سلطان اسحاق"( معاون لشکر)، نظامیان را بر آن داشت که به هر نحو ممکن پادگان سنندج را از خطر سقوط نجات دهند. پاسخ قاطع به وزیر کشور در دوم  فروردین 1358 مذاکراتی با اعضای گروه های مسلح شروع و طی آن "شیخ عزالدین حسینی" و "غنی بلوریان" سخنان تندی ایراد کردند و زمانی که "احمد صدرحاج سید جوادی" وزیر کشور قرار بود، سخنرانی کند جنگنده های نیروی هوایی اقدام به گشت زنی و شکستن دیوارهای صوتی بر آسمان سنندج کردند. دلیل این اقدام ، حضور ده ها فرد مسلح در سنندج بود. این مسأله سبب شد تا احمدصدر حاج سیدجوادی با ارسال تلفنگرامی به تهران خواهان قطع پروازها شود. سپهبد شهید قرنی در پاسخ به صحبت های وزیر کشور گفت: «تا موقعی که اینجانب از طرف رهبر انقلاب مسئولیت اداره ارتش را دارم، از انجام نظر جنابعالی و آزاد کردن افرادی که به داخل پادگان به منظور قتل و غارت هجوم برده‌اند و تا زمانی که متجاوزین گمراه شهر را به وضع آرام قبل برنگردانند یعنی تا زمانی که ایستگاه رادیو تلویزیون در دست افراد مجاهد از کرمانشاه و ساختمان‌های ستاد لشکر و فرودگاه مجدداً به مسئولین معین شده واگذار نگردد و سرهنگ صفری فرمانده لشکر 28 کردستان خود را به ستاد نیرو در تهران معرفی ننماید، با وجود تمام ارادتی که به شخص حضرت آیت الله طالقانی و جنابعالی دارم، در مقابل خواست تعدادی اجنبی تسلیم نخواهم شد.» 

در نخستین روزهای پیروزی انقلاب و با استقرار شهید محمد ولی قرنی در ستاد کل ارتش، گروه‌های کومله و دموکرات با حمایت اشخاصی مانند "احمد مفتی‌زاده" و "عزالدین حسینی"  نا آرامی هایی را در کردستان به راه انداخته و خواهان تشکیل جبهه بزرگ خلق کرد و در واقع تجزیه کشور بودند. عناصر کُرد مخالف انقلاب اسلامی به پادگان مهاباد حمله کرده و سبب تصرف و غارت این پادگان توسط وابستگان به "عزالدین حسینی" شدند. در اسفند ماه 1358 دولت موقت برای حل اختلافات، نخستین هیئت صلح را روانه کردستان کرد اما با شدت گرفتن درگیری ارتش و گروه‌های مسلح، حضرت امام خمینی(ره) پیام مهمی درباره درگیری‌های سنندج به شهید قرنی صادر کردند و در آن خواستار ساماندهی وضع موجود شدند. پیام حضرت امام خمینی(ره) «شنیده شده که عده‌ای وضع کردستان عزیز را مغشوش کرده‌اند و نمی‌خواهند بگذارند مسلمانان آسایش داشته باشند و بر خلاف اسلام عمل می‌کنند این عده به ارتش که اکنون به سوی ملت برگشته و از آن تبعیت می‌کند حمله می‌برند و آنها را مورد توهین قرار می‌دهند؛ این قبیل کارها بر خلاف اسلام و مصالح مردم مسلمان است؛ مردم کردستان و سایر نقاط باید بدانند که هرگونه حمله به ارتش و ژاندارمری از نظر ما مردود است و ما با برادران اهل سنت خود هیچ اختلافی نداریم. همه اهل ملت واحد هستیم، ارتش و ژاندامری و پلیس باید بدانند که از این پس آنها حافظ مصالح و استقلال مردم مسلمانند و اگر کسی به آنها حمله کند از مردم مسلمان نیست و از اعمال اجانب است. نیروهای مسلح باید با قدرت از منافع و مصالح ملت مسلمان دفاع کنند و هر گونه حمله‌ای را به خود و نوامیس مردم با قدرت دفع نمایند.» ابلاغ پیام حضرت امام خمینی(ره) توسط سرلشکر محمدولی قرنی به "سرهنگ سلطان اسحاق"( معاون لشکر)، نظامیان را بر آن داشت که به هر نحو ممکن پادگان سنندج را از خطر سقوط نجات دهند. پاسخ قاطع به وزیر کشور در دوم  فروردین 1358 مذاکراتی با اعضای گروه های مسلح شروع و طی آن "شیخ عزالدین حسینی" و "غنی بلوریان" سخنان تندی ایراد کردند و زمانی که "احمد صدرحاج سید جوادی" وزیر کشور قرار بود، سخنرانی کند جنگنده های نیروی هوایی اقدام به گشت زنی و شکستن دیوارهای صوتی بر آسمان سنندج کردند. دلیل این اقدام ، حضور ده ها فرد مسلح در سنندج بود. این مسأله سبب شد تا احمدصدر حاج سیدجوادی با ارسال تلفنگرامی به تهران خواهان قطع پروازها شود. سپهبد شهید قرنی در پاسخ به صحبت های وزیر کشور گفت: «تا موقعی که اینجانب از طرف رهبر انقلاب مسئولیت اداره ارتش را دارم، از انجام نظر جنابعالی و آزاد کردن افرادی که به داخل پادگان به منظور قتل و غارت هجوم برده‌اند و تا زمانی که متجاوزین گمراه شهر را به وضع آرام قبل برنگردانند یعنی تا زمانی که ایستگاه رادیو تلویزیون در دست افراد مجاهد از کرمانشاه و ساختمان‌های ستاد لشکر و فرودگاه مجدداً به مسئولین معین شده واگذار نگردد و سرهنگ صفری فرمانده لشکر 28 کردستان خود را به ستاد نیرو در تهران معرفی ننماید، با وجود تمام ارادتی که به شخص حضرت آیت الله طالقانی و جنابعالی دارم، در مقابل خواست تعدادی اجنبی تسلیم نخواهم شد.» 


پس از حوادث کردستان و فشار گروه های مختلف سیاسی، شهید قرنی را مجبور به استعفا از ریاست ارتش کرد وی پس از نوشتن استعفای خود٬ آن را نزد امام راحل برد؛ حضرت امام خمینی(ره) استعفای او را گرفتند و گفتند: «خیر٬ شما بفرمایید سرکارتان» اظهارات شهید قرنی در نامه استعفا شهید قرنی در استعفانامه خود که خطاب به حضرت امام خمینی(ره) نگارش شده بود با اشاره به اقدامات خودسرانه معاون نخست وزیر دولت موقّت در قبال ارتش و اقدام دولت به فرستادن نمایندگان خود به کردستان برای مذاکره بدون مشورت با ارتش می نویسد: «... وزیر دفاع بدون اطّلاع از پیامد گفته های خود مدت سربازی را به یک سال تقلیل می دهد که موجب خواهد شد معدود افراد باقی مانده در ارتش نیز متفرّق شوند... » وی در همان زمان در مصاحبه ای اعلام کرد: «اگر ارتش به هر وسیله ای تضعیف شود استقلال ملی و تمامیت ارضی کشور به خطر می افتد و دستور مقابله جدّی با عناصر مسلّح معاند را صادر نمود». برکناری از ارتش   اتفاقات پیرامون حوادث سال 1357 و پس از آن حوادث کردستان و آذربایجان غربی به روشنی مواضع قاطع، جدی و انقلابی شهید قرنی را در برابر نیروهای تجزیه ‌طلب مشخص کرد، این قاطعیت که بعدها کاملاً مورد تأیید سران انقلاب قرار گرفت از سوی گروه های مختلف سیاسی سرکوب و خشونت قلمداد می شود و تلاش آنها براین بود که شهید قرنی را به عنوان یک چهره‌ نظامی حکومت شاه مطرح و سوابقش را با بزرگ‌ نمایی و سیاه‌ نمایی هرچه شدیدتر در بیانیه‌ها و مطبوعات منعکس کنند. این اتفاقات موجب شد به دستور نخست‌ وزیر دولت موقت "مهندس بازرگان" شهید محمد ولی قرنی در ششم فروردین 1358 مجبور  استعفا و به دستور "مهندس بازرگان" "ناصر فربد" به جای وی مسئول ستاد ارتش شد.  

پس از حوادث کردستان و فشار گروه های مختلف سیاسی، شهید قرنی را مجبور به استعفا از ریاست ارتش کرد وی پس از نوشتن استعفای خود٬ آن را نزد امام راحل برد؛ حضرت امام خمینی(ره) استعفای او را گرفتند و گفتند: «خیر٬ شما بفرمایید سرکارتان» اظهارات شهید قرنی در نامه استعفا شهید قرنی در استعفانامه خود که خطاب به حضرت امام خمینی(ره) نگارش شده بود با اشاره به اقدامات خودسرانه معاون نخست وزیر دولت موقّت در قبال ارتش و اقدام دولت به فرستادن نمایندگان خود به کردستان برای مذاکره بدون مشورت با ارتش می نویسد: «... وزیر دفاع بدون اطّلاع از پیامد گفته های خود مدت سربازی را به یک سال تقلیل می دهد که موجب خواهد شد معدود افراد باقی مانده در ارتش نیز متفرّق شوند... » وی در همان زمان در مصاحبه ای اعلام کرد: «اگر ارتش به هر وسیله ای تضعیف شود استقلال ملی و تمامیت ارضی کشور به خطر می افتد و دستور مقابله جدّی با عناصر مسلّح معاند را صادر نمود». برکناری از ارتش   اتفاقات پیرامون حوادث سال 1357 و پس از آن حوادث کردستان و آذربایجان غربی به روشنی مواضع قاطع، جدی و انقلابی شهید قرنی را در برابر نیروهای تجزیه ‌طلب مشخص کرد، این قاطعیت که بعدها کاملاً مورد تأیید سران انقلاب قرار گرفت از سوی گروه های مختلف سیاسی سرکوب و خشونت قلمداد می شود و تلاش آنها براین بود که شهید قرنی را به عنوان یک چهره‌ نظامی حکومت شاه مطرح و سوابقش را با بزرگ‌ نمایی و سیاه‌ نمایی هرچه شدیدتر در بیانیه‌ها و مطبوعات منعکس کنند. این اتفاقات موجب شد به دستور نخست‌ وزیر دولت موقت "مهندس بازرگان" شهید محمد ولی قرنی در ششم فروردین 1358 مجبور  استعفا و به دستور "مهندس بازرگان" "ناصر فربد" به جای وی مسئول ستاد ارتش شد.  


اقدامات قاطع شهید قرنی در مقاطع حساس تاریخی از زمان ریاست در ارتش شاهنشاهی تا ریاست ارتش جمهوری اسلامی و همچنین ناکام گذاشتن گروهک های مخالف کردستان و دشمنی روشن با امریکا و انگلیس، باعث مخالفت صریح دشمنان با وی شده و طرح ترور وی به گروه فرقان سپرده شد. طرح اولیه ترور از سوی "اکبر گودرزی" و "محمد متحدی" (رئیس شاخه نظامی فرقان) مطرح شد و به گفته "اکبر گودرزی" گروهی از اعضای شاخه نظامی همچون: "محسن سیاهپوش"، "مهدی ملاحسینی" و "حسین قاسمی" در این طرح ترور مشارکت داشتند. روز سوم اردیبهشت 1358، ساعت 11 و 30 دقیقه سرلشکر محمد ولی قرنی در منزل شخصی‌اش هنگام مراجعه به حیاط خانه، مورد هدف گلوله "حمید نیکنام" قرار گرفته و از ناحیه شکم و پا مجروح شد. او پس از انتقال به بیمارستان مهرتحت درمان قرار گرفت اما اقدامات برای مداوا پاسخگوی جراحت او نبود و شهید قرنی پس از چند ساعت به شهادت رسید.   نامه گروهک فرقان به همسر شهید اکبرگودرزی رییس گروهک تروریستی فرقان پس از شهادت شهید قرنی در نامه ای به همسر شهید این گونه گفته بود: «... به اطلاع تو، دختران و دامادهایت می رسانم که ترور ... قرنی پایان کار نیست؛ بلکه همه فامیل قرنی و دامادهایش، دخترهایش، حتی تو ... ترور خواهید شد. ما ساواکی ها تا آخرین لحظه خواهیم جنگید و روز سی ام خرداد، که شاه به تهران نزول اجلال می فرماید، امثال طالقانی و دیگر یاران خمینی را کما فی السابق بعد از شکنجه و ... به درک یعنی جایی که قرنی رفت خواهیم فرستاد و از حال منتظر چند عزاداری دیگر باش؛ زیرا گروه تروریستی فرقان تاکنون بیست و شش نفر پاسدار و شوهر تو را کشته و فامیل همه را داغدار کرده اند...». 

اقدامات قاطع شهید قرنی در مقاطع حساس تاریخی از زمان ریاست در ارتش شاهنشاهی تا ریاست ارتش جمهوری اسلامی و همچنین ناکام گذاشتن گروهک های مخالف کردستان و دشمنی روشن با امریکا و انگلیس، باعث مخالفت صریح دشمنان با وی شده و طرح ترور وی به گروه فرقان سپرده شد. طرح اولیه ترور از سوی "اکبر گودرزی" و "محمد متحدی" (رئیس شاخه نظامی فرقان) مطرح شد و به گفته "اکبر گودرزی" گروهی از اعضای شاخه نظامی همچون: "محسن سیاهپوش"، "مهدی ملاحسینی" و "حسین قاسمی" در این طرح ترور مشارکت داشتند. روز سوم اردیبهشت 1358، ساعت 11 و 30 دقیقه سرلشکر محمد ولی قرنی در منزل شخصی‌اش هنگام مراجعه به حیاط خانه، مورد هدف گلوله "حمید نیکنام" قرار گرفته و از ناحیه شکم و پا مجروح شد. او پس از انتقال به بیمارستان مهرتحت درمان قرار گرفت اما اقدامات برای مداوا پاسخگوی جراحت او نبود و شهید قرنی پس از چند ساعت به شهادت رسید.   نامه گروهک فرقان به همسر شهید اکبرگودرزی رییس گروهک تروریستی فرقان پس از شهادت شهید قرنی در نامه ای به همسر شهید این گونه گفته بود: «... به اطلاع تو، دختران و دامادهایت می رسانم که ترور ... قرنی پایان کار نیست؛ بلکه همه فامیل قرنی و دامادهایش، دخترهایش، حتی تو ... ترور خواهید شد. ما ساواکی ها تا آخرین لحظه خواهیم جنگید و روز سی ام خرداد، که شاه به تهران نزول اجلال می فرماید، امثال طالقانی و دیگر یاران خمینی را کما فی السابق بعد از شکنجه و ... به درک یعنی جایی که قرنی رفت خواهیم فرستاد و از حال منتظر چند عزاداری دیگر باش؛ زیرا گروه تروریستی فرقان تاکنون بیست و شش نفر پاسدار و شوهر تو را کشته و فامیل همه را داغدار کرده اند...». 


تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۱۶:۴۷:۲۱

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۸/۱۱/۱۱ ۲۰:۳۸:۴۵

شهید سپهبد قرنی

خلاصه زندگی نامه

 شهید سپهبد محمد ولی قرنی، اولين رييس ستاد مشترک ارتش بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که بدست گروهک فرقان به شهادت رسید.  

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع