جستجو در مطالب و اشخاص
سید نعمت الله جزایری در "صباغیه| یکی از جزایر پیرامون بصره، در سال 1050 ق (1019 ش) متولد شد. پدرش "سید عبدالله" از نوادگان امام کاظم علیه السلام به شمار می آمد. نسب او بر اساس کتاب اجازات علمای هویزه تألیف سید عبدالله سالف الذکر چنین است: سید نعمت الله فرزند عبدالله فرزند محمد فرزند حسین فرزند احمد فرزند محمود فرزند غیاث الدین فرزند مجدالدین فرزند نورالدین فرزند سعدالله فرزند عیسی فرزند موسی فرزند عبدالله فرزند امام موسی کاظم علیه السلام. سید نعمت الله جزایری در دو شهر شیراز و اصفهان تحصیل کرد و از محضر اساتید بزرگی بهره مند گشت. محدث کبیر علامه سید نعمت الله جزایری عمر 62 ساله اش به دو قسمت تقسیم می شود: 30 سال اول در حوزه های هویزه، شیراز و اصفهان در محضر اساتید به نامی به تحصیل علوم حوزوی پرداخت واز حضور اساتید مختلف چون محقق خوانساری، محقق سبزواری، حاج میرزا رفیعا، علامه ملا محسن فیض کاشانی و مخصوصاً علامه مجلسی بهره مند شد و در فقه و حدیث و روایات و تفسیر و سایر علوم متداوله مهارت کسب کرد. نصف دیگر عمرش را به دعوت مردم شوشتر به آن شهر آمد و تمام مناسک حکومتی در شوشتر از جمله قضاوت و قصاص و حد و امامت نماز جمعه و اشراف داشتن بر امور تا کار خلاف شرع صورت نگیرد به ایشان محول شد. ایشان از سوی شاه سلیمان پادشاه وقت صفوی به درجه شیخ الاسلامی مفتخر گردید. وی در سال 1112 ق (1079 ش) در جایدر ــ مکانی بین پل دختر و دزفول ــ از دنیا رفت و در همان مکان به خاک سپرده شد. 

سید نعمت الله جزایری در "صباغیه| یکی از جزایر پیرامون بصره، در سال 1050 ق (1019 ش) متولد شد. پدرش "سید عبدالله" از نوادگان امام کاظم علیه السلام به شمار می آمد. نسب او بر اساس کتاب اجازات علمای هویزه تألیف سید عبدالله سالف الذکر چنین است: سید نعمت الله فرزند عبدالله فرزند محمد فرزند حسین فرزند احمد فرزند محمود فرزند غیاث الدین فرزند مجدالدین فرزند نورالدین فرزند سعدالله فرزند عیسی فرزند موسی فرزند عبدالله فرزند امام موسی کاظم علیه السلام. سید نعمت الله جزایری در دو شهر شیراز و اصفهان تحصیل کرد و از محضر اساتید بزرگی بهره مند گشت. محدث کبیر علامه سید نعمت الله جزایری عمر 62 ساله اش به دو قسمت تقسیم می شود: 30 سال اول در حوزه های هویزه، شیراز و اصفهان در محضر اساتید به نامی به تحصیل علوم حوزوی پرداخت واز حضور اساتید مختلف چون محقق خوانساری، محقق سبزواری، حاج میرزا رفیعا، علامه ملا محسن فیض کاشانی و مخصوصاً علامه مجلسی بهره مند شد و در فقه و حدیث و روایات و تفسیر و سایر علوم متداوله مهارت کسب کرد. نصف دیگر عمرش را به دعوت مردم شوشتر به آن شهر آمد و تمام مناسک حکومتی در شوشتر از جمله قضاوت و قصاص و حد و امامت نماز جمعه و اشراف داشتن بر امور تا کار خلاف شرع صورت نگیرد به ایشان محول شد. ایشان از سوی شاه سلیمان پادشاه وقت صفوی به درجه شیخ الاسلامی مفتخر گردید. وی در سال 1112 ق (1079 ش) در جایدر ــ مکانی بین پل دختر و دزفول ــ از دنیا رفت و در همان مکان به خاک سپرده شد. 


سید جزایری در دوران اقامت و تحصیل در شیراز به سبب پیامهای پیوسته پدر، به سمت صباغیه رهسپار شد. در همین ایام بود که با دختر عمویش ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند شد: سید نور الدین، سید حبیب الله، سید محمد شفیع قاضی و سید جمال الدین. از این گروه سید حبیب الله در کودکی درگذشت و سید نور الدین وارث دانش، حکمت و ادب پدر شد. سید نورالدین که در سال 1088 ق (1056 ش) متولد شد، از محضر دانشوران اصفهان سود برده، پس از رحلت پدر مقام شیخ الاسلامی شوشتر را به عهده گرفت. از آنجا که نسل سید نعمت الله بیشتر از ناحیه نورالدین بر جای مانده، نوادگان مرجع فرزانه شوشتر را سادات نوریه می نامند. 

سید جزایری در دوران اقامت و تحصیل در شیراز به سبب پیامهای پیوسته پدر، به سمت صباغیه رهسپار شد. در همین ایام بود که با دختر عمویش ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند شد: سید نور الدین، سید حبیب الله، سید محمد شفیع قاضی و سید جمال الدین. از این گروه سید حبیب الله در کودکی درگذشت و سید نور الدین وارث دانش، حکمت و ادب پدر شد. سید نورالدین که در سال 1088 ق (1056 ش) متولد شد، از محضر دانشوران اصفهان سود برده، پس از رحلت پدر مقام شیخ الاسلامی شوشتر را به عهده گرفت. از آنجا که نسل سید نعمت الله بیشتر از ناحیه نورالدین بر جای مانده، نوادگان مرجع فرزانه شوشتر را سادات نوریه می نامند. 


نعمت الله روزهای کودکی را شتابان پشت سر نهاد و با بهره گیری از دانشوران صباغیه، شط بنی اسد، هویزه و بصره به یازده سالگی رسید. در این هنگام همراه برادرش سید نجم الدین رهسپار شیراز شد و به یاری شیخ جعفر بحرانی در مدرسه منصور به اقامت گزید. تهیدستی بسیار، سرانجام وی را از انزوای ویژه روزگار آغازین درس بیرون آورده، به نسخه برداری از کتابها، تصحیح نسخه ها و حاشیه نویسی کشاند. جزایری گاه تا بامداد کار می کرد، درس می خواند و پس از نماز صبح و مطالعه ویژه بامدادی سر بر کتاب نهاده، لحظه ای می آرامید. آنگاه تا نیمروز تدریس می کرد و پس از نماز ظهر به درس یکی از استادان می شتافت. او خود خاطره آن روزهای دشوار را چنین نگاشته است: «وقتی اذان ظهر بر می خاست به درس می شتافتم... البته بیشتر وقتها نمی توانستم نان تهیه کنم، بنابراین تا شامگاه گرسنه می ماندم. اغلب هنگامی که شب فرا می رسید به اندازه ای در اندیشه درس فرو رفته بودم که نمی دانستم در روز چیزی خورده ام یا نه  پس از مدتی فکر می کردم و در می یافتم که چیزی نخورده ام. من درسی داشتم که حاشیه های آن را بعد از نماز صبح زمستان می نوشتم. سرمای هوا و بسیاری تلاش باعث می شد که خون از دستم جاری شود... سه سال روزگارم بدین سان گذشت.» ناگفته پیداست که کار نسخه برداری همواره برقرار نبود. بنابراین او گاه چنان در تهیدستی فرو می رفت که حتی توان خرید لقمه نانی را نداشت. در چنین موقعیت دشواری چراغ حجره اش به سبب بی روغنی خاموش می ماند. او برای تحمل گرسنگی توان بسیار داشت ولی هرگز نمی توانست به دلیل ناداری درس شامگاهی را ترک کند. بنابراین به مهتاب، خانه دوستان یا مسجد جامع پناه می برد. سید نعمت الله گاهی به بیرون شهر و اقامت یک هفته ای در گلستانها می رفت تا با نشاط بیشتری به درس خواندن بپردازد. در همین ایام سید نعمت الله مدتی به زادگاه خویش برگشت و در حالی که اندیشه شیراز را برای مدتی از خود دور ساخته بود، زیارت یکی از دانشوران جزایر و گفتار ارزنده وی اشتیاق مدرسه را در دل او بیدار ساخت. به گونه ای که در همان محفل تصمیم به ادامه درس گرفت و چون از خانه آن دانشمند بیرون آمد بی آنکه کسی را آگاه سازد رهسپار شیراز شد. ولی این بار اقامت در مدرسه منصوریه دیری نپایید. پس از مدتی خبر درگذشت پدر وی را در اندوه فرو برد و اندکی بعد دست حوادث مدرسه را به آتش کشید. اساتید شیراز شیخ جعفر بحرانی ابراهیم بن ملاصدرا شاه ابوالولی بن شاه تقی الدین شیرازی سید هشام بن حسین احسابی شیخ صالح بن عبد الکریم کزکزانی 

نعمت الله روزهای کودکی را شتابان پشت سر نهاد و با بهره گیری از دانشوران صباغیه، شط بنی اسد، هویزه و بصره به یازده سالگی رسید. در این هنگام همراه برادرش سید نجم الدین رهسپار شیراز شد و به یاری شیخ جعفر بحرانی در مدرسه منصور به اقامت گزید. تهیدستی بسیار، سرانجام وی را از انزوای ویژه روزگار آغازین درس بیرون آورده، به نسخه برداری از کتابها، تصحیح نسخه ها و حاشیه نویسی کشاند. جزایری گاه تا بامداد کار می کرد، درس می خواند و پس از نماز صبح و مطالعه ویژه بامدادی سر بر کتاب نهاده، لحظه ای می آرامید. آنگاه تا نیمروز تدریس می کرد و پس از نماز ظهر به درس یکی از استادان می شتافت. او خود خاطره آن روزهای دشوار را چنین نگاشته است: «وقتی اذان ظهر بر می خاست به درس می شتافتم... البته بیشتر وقتها نمی توانستم نان تهیه کنم، بنابراین تا شامگاه گرسنه می ماندم. اغلب هنگامی که شب فرا می رسید به اندازه ای در اندیشه درس فرو رفته بودم که نمی دانستم در روز چیزی خورده ام یا نه  پس از مدتی فکر می کردم و در می یافتم که چیزی نخورده ام. من درسی داشتم که حاشیه های آن را بعد از نماز صبح زمستان می نوشتم. سرمای هوا و بسیاری تلاش باعث می شد که خون از دستم جاری شود... سه سال روزگارم بدین سان گذشت.» ناگفته پیداست که کار نسخه برداری همواره برقرار نبود. بنابراین او گاه چنان در تهیدستی فرو می رفت که حتی توان خرید لقمه نانی را نداشت. در چنین موقعیت دشواری چراغ حجره اش به سبب بی روغنی خاموش می ماند. او برای تحمل گرسنگی توان بسیار داشت ولی هرگز نمی توانست به دلیل ناداری درس شامگاهی را ترک کند. بنابراین به مهتاب، خانه دوستان یا مسجد جامع پناه می برد. سید نعمت الله گاهی به بیرون شهر و اقامت یک هفته ای در گلستانها می رفت تا با نشاط بیشتری به درس خواندن بپردازد. در همین ایام سید نعمت الله مدتی به زادگاه خویش برگشت و در حالی که اندیشه شیراز را برای مدتی از خود دور ساخته بود، زیارت یکی از دانشوران جزایر و گفتار ارزنده وی اشتیاق مدرسه را در دل او بیدار ساخت. به گونه ای که در همان محفل تصمیم به ادامه درس گرفت و چون از خانه آن دانشمند بیرون آمد بی آنکه کسی را آگاه سازد رهسپار شیراز شد. ولی این بار اقامت در مدرسه منصوریه دیری نپایید. پس از مدتی خبر درگذشت پدر وی را در اندوه فرو برد و اندکی بعد دست حوادث مدرسه را به آتش کشید. اساتید شیراز شیخ جعفر بحرانی ابراهیم بن ملاصدرا شاه ابوالولی بن شاه تقی الدین شیرازی سید هشام بن حسین احسابی شیخ صالح بن عبد الکریم کزکزانی 


سید نعمت الله جزایری پس از فوت پدر و حادثه آتش سوزی در مدرسه منصوریه شیراز، برای ادامه تحصیل راهی اصفهان شد. در اصفهان در تهیدستی و گرسنگی مشغول به تحصیل علوم شد؛ ولی تندگدستی سپاهان دیری نپایید؛ زیرا علامه مجلسی او را از حمایت مادی و معنوی خویش برخوردار ساخت. از این زمان به بعد سید نعمت الله بدون دغدغه معاش به پژوهش پرداخته و استاد را در انجام رسالت بزرگش یاری می داد. او خاطره آن روزها را چنین ثبت کرده است: «من در وقت تالیف (بحارالانوار) شب و روز در خدمتش بودم و در حل بعض احادیث مشکله با همدیگر مباحثه می نمودیم، بلکه بعض اوقات ایشان مرا از عالم خواب بیدار می کرد و درباره حل بعضی احادیث مراجعه می نمود... به خاطر کمک به وی شبها در اتاقش می خوابیدم. او با من بسیار مزاح می کرد و می خندید تا از مطالعه خسته نشوم، ولی با همه اینها هر گاه می خواستم نزدش حضور یابم از شدت هیبت و عظمت وی دلم چنان می تپید که مدتی پشت در می ایستادم تا به حالت عادی باز گردم.» اساتید سید نعمت الله جزایری در اصفهان بدین قرار است: حافظ سید محمد میرزا جزایری میرزا رفیع الدین محمد بن حیدر طباطبایی شیخ عماد الدین یزدی محقق سبزواری شیخ علی بن شیخ محمد عاملی شیخ حر عاملی شیخ حسین بن جمال الدین خوانساری امیر اسماعیل خاتون آبادی ملا محسن فیض کاشانی علامه محمد باقر مجلسی 

سید نعمت الله جزایری پس از فوت پدر و حادثه آتش سوزی در مدرسه منصوریه شیراز، برای ادامه تحصیل راهی اصفهان شد. در اصفهان در تهیدستی و گرسنگی مشغول به تحصیل علوم شد؛ ولی تندگدستی سپاهان دیری نپایید؛ زیرا علامه مجلسی او را از حمایت مادی و معنوی خویش برخوردار ساخت. از این زمان به بعد سید نعمت الله بدون دغدغه معاش به پژوهش پرداخته و استاد را در انجام رسالت بزرگش یاری می داد. او خاطره آن روزها را چنین ثبت کرده است: «من در وقت تالیف (بحارالانوار) شب و روز در خدمتش بودم و در حل بعض احادیث مشکله با همدیگر مباحثه می نمودیم، بلکه بعض اوقات ایشان مرا از عالم خواب بیدار می کرد و درباره حل بعضی احادیث مراجعه می نمود... به خاطر کمک به وی شبها در اتاقش می خوابیدم. او با من بسیار مزاح می کرد و می خندید تا از مطالعه خسته نشوم، ولی با همه اینها هر گاه می خواستم نزدش حضور یابم از شدت هیبت و عظمت وی دلم چنان می تپید که مدتی پشت در می ایستادم تا به حالت عادی باز گردم.» اساتید سید نعمت الله جزایری در اصفهان بدین قرار است: حافظ سید محمد میرزا جزایری میرزا رفیع الدین محمد بن حیدر طباطبایی شیخ عماد الدین یزدی محقق سبزواری شیخ علی بن شیخ محمد عاملی شیخ حر عاملی شیخ حسین بن جمال الدین خوانساری امیر اسماعیل خاتون آبادی ملا محسن فیض کاشانی علامه محمد باقر مجلسی 


سید نعمت الله چهار سال در منزل علامه مجلسی توقف نمود. اندک اندک مدرسه ای که میرزا تقی دولت آبادی بنیاد نهاده بود تکمیل شد و سید نعمت الله در آن مرکز علمی به تدریس پرداخت و همه حوزه های آن روز را تحت تاثیر قرار داد. آگاهی و دانش فراوان، فروتنی، ساده زیستی، روی گشاده و بیان روشنی که سید جزایری از آن برخوردار بود دانشجویان بسیاری را به مدرسه دولت آبادی کشاند. حضور چشمگیر دانش پژوهان و برقراری درسهای گوناگون، مطالعه، تحقیق، تدریس و تألیفی که چهار سال پیاپی ادامه یافت و سرانجام دیدگان استاد بزرگ مدرسه را به ضعف و بیماری کشاند. هر چند دانشمند گرانمایه جزایر نخست درد چشم را نادیده می گرفت و آن را پدیده ای گذرا می پنداشت، بزودی از مطالعه باز ماند و بینایی اش با خطری جدی روبرو شد. حکیمان در درمان چشم استاد بسیار کوشیدند ولی داروهایشان ثمری به بار نیاورد. در این ایام بود که سید نعمت الله به برادرش سید نجم الدین گفت: می خواهم راه عراق پیش گیرم و از زیارت معصومان کامیاب شوم. سید نجم الدین هم بی درنگ پاسخ داد: من نیز همراهت خواهم آمد. 

سید نعمت الله چهار سال در منزل علامه مجلسی توقف نمود. اندک اندک مدرسه ای که میرزا تقی دولت آبادی بنیاد نهاده بود تکمیل شد و سید نعمت الله در آن مرکز علمی به تدریس پرداخت و همه حوزه های آن روز را تحت تاثیر قرار داد. آگاهی و دانش فراوان، فروتنی، ساده زیستی، روی گشاده و بیان روشنی که سید جزایری از آن برخوردار بود دانشجویان بسیاری را به مدرسه دولت آبادی کشاند. حضور چشمگیر دانش پژوهان و برقراری درسهای گوناگون، مطالعه، تحقیق، تدریس و تألیفی که چهار سال پیاپی ادامه یافت و سرانجام دیدگان استاد بزرگ مدرسه را به ضعف و بیماری کشاند. هر چند دانشمند گرانمایه جزایر نخست درد چشم را نادیده می گرفت و آن را پدیده ای گذرا می پنداشت، بزودی از مطالعه باز ماند و بینایی اش با خطری جدی روبرو شد. حکیمان در درمان چشم استاد بسیار کوشیدند ولی داروهایشان ثمری به بار نیاورد. در این ایام بود که سید نعمت الله به برادرش سید نجم الدین گفت: می خواهم راه عراق پیش گیرم و از زیارت معصومان کامیاب شوم. سید نجم الدین هم بی درنگ پاسخ داد: من نیز همراهت خواهم آمد. 


برادران جزایری به سمت عراق رهسپار شدند و پس از سفری بسیار دشوار به سامرا رسیدند. حضور راهزنان، هراس کاروان کوچک مشتاقان اهل بیت علیه السلام و سرانجام رهایی مومنان در سایه قرآن کریم از نکات فراموش ناشدنی این سفر به شمار می آید. سید جزایری خود داستان آن کرامت قرآنی را چنین باز گفته است: ... وقتی به نهر رسیدیم اسبهای دزدان آشکار شد. پس به سوی ما تاختند. من آیه الکرسی خواندم و همه همراهان را فرمان دادم تا آیه الکرسی بخوانند. چون دزدان به ما رسیدند نخست از ما فاصله گرفته، در گوشه ای به تفکر پرداختند. آنگاه به سمت ما آمده، گفتند: شما راه را گم کرده اید البته درست می گفتند، ما راه را گم کرده بودیم. دزدان یکی از افرادشان را با ما همراه ساختند تا ما را به منزل بعدی رساند. سید پس از زیارت سامرا به کاظمین شتافت و از آن سرزمین مقدس رهسپار کربلا و نجف شد. او از آرامگاه هر امام معصوم قدری خاک برداشته، آنها را در آمیخت و سرمه دیدگان ساخت این داروی گرانبها بی درنگ اثر بخشید و بینایی و توان جوانی را به چشمان وی باز گرداند. البته دستاورد سفر به عراق تنها درمان دیدگان نبود. او علاوه بر بهره های بسیار معنوی، در مزار امیر مومنان گوهری سپید یافت و آن را نگین انگشتری ساخت. درگذشت برادر سید سپس راه صباغیه را پیش گرفت تا ضمن دیدار بستگان به سوی اصفهان حرکت کند؛ ولی حسین پاشا (حاکم بصره) که در انتظار رسیدن عثمانیان و درگیری با آنها به سر می برد، وی را به زندگی در قلعه القرنه ناگزیر ساخت. سید کتابها و خانواده اش را همراه برادر به هویزه فرستاده، خود به نگارش شرح تهذیب پرداخت. اندک اندک القرنه به محاصره عثمانیان درآمد. استاد مدرسه دولت آبادی پس از چهار ماه زندگی در محاصره فرصتی طلایی به دست آورده، رهسپار هویزه شد و دو ماه در آن آبادی به سر برد. سپس راه اصفهان را پیش گرفت و پس از توقفی شش ماهه در شوشتر و دهدشت، در حالی که دستش به سبب فرو افتادن از چار پا آسیب دیده بود، به اصفهان رسید. هر چند درد دست پس از پنج ماه بهبود یافت ولی بیماری بر جانش پنجه افکنده، او را تا مرگ پیش برد. مدتی بعد درشب جمعه اول شعبان 1079 ق برادرش سید نجم الدین درگذشت. مرگ برادر سید نعمت الله را در ماتمی جانکاه فرو برد. مانعی که تا پایان عمر پیوسته با او بود و به گفته خودش جز با خفتن زیر خروارها خاک فراموش نمی شد. اندکی بعد راه خراسان پیش گرفت تا به زیارت امام رضا علیه السلام برود. 

برادران جزایری به سمت عراق رهسپار شدند و پس از سفری بسیار دشوار به سامرا رسیدند. حضور راهزنان، هراس کاروان کوچک مشتاقان اهل بیت علیه السلام و سرانجام رهایی مومنان در سایه قرآن کریم از نکات فراموش ناشدنی این سفر به شمار می آید. سید جزایری خود داستان آن کرامت قرآنی را چنین باز گفته است: ... وقتی به نهر رسیدیم اسبهای دزدان آشکار شد. پس به سوی ما تاختند. من آیه الکرسی خواندم و همه همراهان را فرمان دادم تا آیه الکرسی بخوانند. چون دزدان به ما رسیدند نخست از ما فاصله گرفته، در گوشه ای به تفکر پرداختند. آنگاه به سمت ما آمده، گفتند: شما راه را گم کرده اید البته درست می گفتند، ما راه را گم کرده بودیم. دزدان یکی از افرادشان را با ما همراه ساختند تا ما را به منزل بعدی رساند. سید پس از زیارت سامرا به کاظمین شتافت و از آن سرزمین مقدس رهسپار کربلا و نجف شد. او از آرامگاه هر امام معصوم قدری خاک برداشته، آنها را در آمیخت و سرمه دیدگان ساخت این داروی گرانبها بی درنگ اثر بخشید و بینایی و توان جوانی را به چشمان وی باز گرداند. البته دستاورد سفر به عراق تنها درمان دیدگان نبود. او علاوه بر بهره های بسیار معنوی، در مزار امیر مومنان گوهری سپید یافت و آن را نگین انگشتری ساخت. درگذشت برادر سید سپس راه صباغیه را پیش گرفت تا ضمن دیدار بستگان به سوی اصفهان حرکت کند؛ ولی حسین پاشا (حاکم بصره) که در انتظار رسیدن عثمانیان و درگیری با آنها به سر می برد، وی را به زندگی در قلعه القرنه ناگزیر ساخت. سید کتابها و خانواده اش را همراه برادر به هویزه فرستاده، خود به نگارش شرح تهذیب پرداخت. اندک اندک القرنه به محاصره عثمانیان درآمد. استاد مدرسه دولت آبادی پس از چهار ماه زندگی در محاصره فرصتی طلایی به دست آورده، رهسپار هویزه شد و دو ماه در آن آبادی به سر برد. سپس راه اصفهان را پیش گرفت و پس از توقفی شش ماهه در شوشتر و دهدشت، در حالی که دستش به سبب فرو افتادن از چار پا آسیب دیده بود، به اصفهان رسید. هر چند درد دست پس از پنج ماه بهبود یافت ولی بیماری بر جانش پنجه افکنده، او را تا مرگ پیش برد. مدتی بعد درشب جمعه اول شعبان 1079 ق برادرش سید نجم الدین درگذشت. مرگ برادر سید نعمت الله را در ماتمی جانکاه فرو برد. مانعی که تا پایان عمر پیوسته با او بود و به گفته خودش جز با خفتن زیر خروارها خاک فراموش نمی شد. اندکی بعد راه خراسان پیش گرفت تا به زیارت امام رضا علیه السلام برود. 


سید در بازگشت از خراسان، در سبزوار بیمار شد و با رنج بسیار خود را به اصفهان رساند. در این روزگار نامه های فراوان از شوشتر و هویزه دریافت کرد. نامه هایی که وی را به آن شهرها فرا می خواند. وی ناگزیر به قرآن کریم پناه برد و به راهنمایی آن کتاب مقدس شوشتر را برگزید و در روزهای پایانی 1079 ق دعوت فتحعلی خان (حاکم خوزستان) را اجابت کرد و به شوشتر پای نهاد. او در آن دیار مسجدها و مدرسه های دینی فراوان پی افکند و به این ترتیب به اموزش مشتاقان علوم اهل بیت علیهم السلام پرداخت. او علاوه بر اقامه نماز جماعت و ارشاد مردم در مسجد جامع، در خیابانها به راه می افتاد و اصناف و پیشه وران را با آداب اسلامی آشنا می ساخت. اندک اندک نهال هایی که او کشته بود بارور شد و دانشورانی توانا به جامعه عرضه کرد. دانشورانی که به آبادیهای دور و نزدیک می رفتند و مردم را با اهل بیت علیه السلام آشنا می ساختند. چون خبر تلاشهای موفقیت آمیز فقیه بلند آوازه صباغیه به شاه سلیمان صفوی رسید چنان تحت تاثیر قرار گرفت که بی درنگ در ضمن فرمانی، او را به شیخ الاسلامی جنوب برگزید و همه مناصب شرعی آن دیار را به وی وانهاد. او که اینک مرجع دینی اهالی خوزستان و جنوب عراق به شمار می آمد در پی هدایت مردم و از میان برداشتن دشمنی قبیله ها تلاش فراوان کرده، اطلاعیه های گوناگونی با مهرهای ویژه خویش، که به عبارتهای و ان تعدوا نعمه الله لاتحصوها و الواثق بالله نعمه الله آراسته بود، به دور و نزدیک می فرستاد.  

سید در بازگشت از خراسان، در سبزوار بیمار شد و با رنج بسیار خود را به اصفهان رساند. در این روزگار نامه های فراوان از شوشتر و هویزه دریافت کرد. نامه هایی که وی را به آن شهرها فرا می خواند. وی ناگزیر به قرآن کریم پناه برد و به راهنمایی آن کتاب مقدس شوشتر را برگزید و در روزهای پایانی 1079 ق دعوت فتحعلی خان (حاکم خوزستان) را اجابت کرد و به شوشتر پای نهاد. او در آن دیار مسجدها و مدرسه های دینی فراوان پی افکند و به این ترتیب به اموزش مشتاقان علوم اهل بیت علیهم السلام پرداخت. او علاوه بر اقامه نماز جماعت و ارشاد مردم در مسجد جامع، در خیابانها به راه می افتاد و اصناف و پیشه وران را با آداب اسلامی آشنا می ساخت. اندک اندک نهال هایی که او کشته بود بارور شد و دانشورانی توانا به جامعه عرضه کرد. دانشورانی که به آبادیهای دور و نزدیک می رفتند و مردم را با اهل بیت علیه السلام آشنا می ساختند. چون خبر تلاشهای موفقیت آمیز فقیه بلند آوازه صباغیه به شاه سلیمان صفوی رسید چنان تحت تاثیر قرار گرفت که بی درنگ در ضمن فرمانی، او را به شیخ الاسلامی جنوب برگزید و همه مناصب شرعی آن دیار را به وی وانهاد. او که اینک مرجع دینی اهالی خوزستان و جنوب عراق به شمار می آمد در پی هدایت مردم و از میان برداشتن دشمنی قبیله ها تلاش فراوان کرده، اطلاعیه های گوناگونی با مهرهای ویژه خویش، که به عبارتهای و ان تعدوا نعمه الله لاتحصوها و الواثق بالله نعمه الله آراسته بود، به دور و نزدیک می فرستاد.  


پس از تولد نخستین فرزند سید نعمت الله، فرصتی پدید آمد تا همراه استادش، شیخ حر عاملی، به زیارت خانه خدا شتابد. مکه چنان فقیه نامور صباغیه را جذب کرد که اندکی پس از بازگشت، دیگر بار اسباب سفر آماده ساخت و در حدود 1095 ق (1063  ش) عازم حریم امن الهی شد. در بازگشت از دومین زیارت هنوز داغ از دست دادن فرزندش، سید حبیب الله را فراموش نکرده بود. که خبر درگذشت رهبر بزرگ حوزه های علمیه، علامه محمد باقر مجلسی وی را در اندوه فرو برد. از این رو شتابان راه اصفهان را پیش گرفته، در مراسم تشییع و تدفین استادش شرکت جست و پس از مدتی توقف دیگر بار به شوشتر بازگشت. سپس راه خراسان پیش گرفت تا مجدداً به زیارت امام رضا علیه السلام برود. مرجع شوشتر در بازگشت از مشهد مدتی در گرگان توقف کرده، مومنان آن سامان را از دانش و اخلاص خویش بهره مند ساخت. آنگاه به جانب خوزستان ادامه مسیر داد تا همچنان به روشنگری مردم آن سرزمین ادامه دهد. 

پس از تولد نخستین فرزند سید نعمت الله، فرصتی پدید آمد تا همراه استادش، شیخ حر عاملی، به زیارت خانه خدا شتابد. مکه چنان فقیه نامور صباغیه را جذب کرد که اندکی پس از بازگشت، دیگر بار اسباب سفر آماده ساخت و در حدود 1095 ق (1063  ش) عازم حریم امن الهی شد. در بازگشت از دومین زیارت هنوز داغ از دست دادن فرزندش، سید حبیب الله را فراموش نکرده بود. که خبر درگذشت رهبر بزرگ حوزه های علمیه، علامه محمد باقر مجلسی وی را در اندوه فرو برد. از این رو شتابان راه اصفهان را پیش گرفته، در مراسم تشییع و تدفین استادش شرکت جست و پس از مدتی توقف دیگر بار به شوشتر بازگشت. سپس راه خراسان پیش گرفت تا مجدداً به زیارت امام رضا علیه السلام برود. مرجع شوشتر در بازگشت از مشهد مدتی در گرگان توقف کرده، مومنان آن سامان را از دانش و اخلاص خویش بهره مند ساخت. آنگاه به جانب خوزستان ادامه مسیر داد تا همچنان به روشنگری مردم آن سرزمین ادامه دهد. 


سید نعمت الله جزایری کتابهای گرانبهایی که فراتر از 55 عنوان است، از خود به یادگار نهاد. نوشته هایی که نام برخی از آنها را بر می شماریم: الانوار النعمانیه فی بیان معرفه النشاه الانسانیه انیس الفرید فی شرح التوحید تحفه الاسرار فی الجمیع بین الاخبار الجواهر الغوالی فی شرح عوالی اللثالی ریاض الابرار فی مناقب الائمه الاطهار زهر الربیع الغایه القصوی عقود المرجان فی تفسیر القرآن مشکلات المسائل منبع الحیاه فی اعتبار قول المجتهدین من الاموات نوادر الاخبار النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین هدیه المبین و تحفه الراغبین و ده ها اثر دیگری که به صورت حاشیه و شرح نوشته شده است. 

سید نعمت الله جزایری کتابهای گرانبهایی که فراتر از 55 عنوان است، از خود به یادگار نهاد. نوشته هایی که نام برخی از آنها را بر می شماریم: الانوار النعمانیه فی بیان معرفه النشاه الانسانیه انیس الفرید فی شرح التوحید تحفه الاسرار فی الجمیع بین الاخبار الجواهر الغوالی فی شرح عوالی اللثالی ریاض الابرار فی مناقب الائمه الاطهار زهر الربیع الغایه القصوی عقود المرجان فی تفسیر القرآن مشکلات المسائل منبع الحیاه فی اعتبار قول المجتهدین من الاموات نوادر الاخبار النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین هدیه المبین و تحفه الراغبین و ده ها اثر دیگری که به صورت حاشیه و شرح نوشته شده است. 


سید جزایری آنگاه که به سمت خوزستان ادامه مسیر می داد به شدت بیمار شد؛ کاروانیان چون به جایدر (منزلگاهی نزدیک پلدختر) رسیدند برای استراحت وی توقف کردند، لیکن در این وادی بیماری شدت یافت و سرانجام در شب جمعه 22 شوال 1112 ق (12 فروردین 1080 ش) وفات نمود. همراهان وی پیکرش را در جایدر به خاک سپردند. نیکان آن سامان، بر آرامگاهش ساختمانی بنیاد نهادند و برای تأمین مخارج قاریان و خدمتگزاران حرمش موقوفاتی در نظر گرفتند. مومنان بسیار از گوشه و کنار کشورهای اسلامی بدان سامان روی آورده، مراد خویش از سید جزایری می گرفتند. 

سید جزایری آنگاه که به سمت خوزستان ادامه مسیر می داد به شدت بیمار شد؛ کاروانیان چون به جایدر (منزلگاهی نزدیک پلدختر) رسیدند برای استراحت وی توقف کردند، لیکن در این وادی بیماری شدت یافت و سرانجام در شب جمعه 22 شوال 1112 ق (12 فروردین 1080 ش) وفات نمود. همراهان وی پیکرش را در جایدر به خاک سپردند. نیکان آن سامان، بر آرامگاهش ساختمانی بنیاد نهادند و برای تأمین مخارج قاریان و خدمتگزاران حرمش موقوفاتی در نظر گرفتند. مومنان بسیار از گوشه و کنار کشورهای اسلامی بدان سامان روی آورده، مراد خویش از سید جزایری می گرفتند. 


تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۱۷:۰۶:۲۲

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۸/۱۱/۱۱ ۲۰:۴۱:۲۷

سید نعمت الله جزایری

خلاصه زندگی نامه

 سید نعمت الله جزایری، از علما و مراجع تقلید بزرگ قرن یازده و دوازده هجری است. وی منصب شیخ الاسلام و نیز تمام مناصب حکومتی شهر شوشتر را در زمان خود دارا بود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع