سید محمدرضا سعادتی فرزند سید علی در سال 1323 در شیراز و در خانواده‌ای روحانی و کم بضاعت به دنیا آمد.  پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه در سال 1341، با بورسیه دولتی در دانشکده فنی دانشگاه تهران پذیرفته و در سال 1345 در رشته مهندسی برق فارغ‌التحصیل شد و به سربازی رفت و به عنوان سپاه ترویج آبادانی و مسکن در ایلام مشغول کار گردید.پس از پایان خدمت وظیفه در سال 1347، وارد کارخانه ذوب‌آهن اصفهان شد و سال بعد به دایره مهندسی ستاد نیروی هوایی منتقل و دو سال و نیم در آن مرکز به کار پرداخت.  همزمان با کمک برادران جلال زاده، شرکتی تحت عنوان نولکو را به ثبت رساندند و از طریق جلال زاده با مهدی رضایی آشنا و به عنوان اردوگاهت به همکاری با سازمان مجاهدین خلق پرداخت. هر چند که پیش از آن در دوره دانشجویی با ناصر صادق آشنا شد و مدتی هم در برق منطقه‌ای شیراز همکارش بود، اما سعادتی در بازجویی عضویت خود را در تشکیلات مجاهدین مرتبط به مهدی رضایی (با نام مستعار بهروز همایون فر) می‌داند.  سید سیکوسعادتی همچنین در بازجویی علت گرایش خود به مبارزه علیه رژیم پهلوی را، اعدام 2 تن از دوستان مارکسیستش به نامه‌ای اسماعیل معین عراقی و محمدهادی فاضلی می‌داند که در گروه سیاهکل فعالیت داشته‌اند. بر اساس نظریه موجود در پرونده سعادتی، حضور وی در ذوب‌آهن اصفهان زمینه‌ای برای ارتباط وی با کارشناسان شوروی گردیده بود و از آن تاریخ توسط سرویس اطلاعاتی نشان شده بود. سعادتی از جمله کسانی است که از ضربه شهریور 1350 ساواک به سازمان مجاهدین در امان ماند اما در اردیبهشت 1351، در پی دستگیری مهدی رضایی، سعادتی به همراه همسرش ناهید جلال زاده دستگیر شدند. سعادتی به حبس ابد محکوم شد و در زندان به کمون مسعود رجوی پیوست و به سید سیکو مشهور شد. هنگامی که در پی نقل فتوا و نجس دانستن کمونیست‌ها و ممنوعیت تماس با آن‌ها در اثر تز جدید سازمان مبنی بر تغییر ایدئولوژی و مارکسیست شدن، در میان زندانیان وفادار به آن شکاف ایجاد شد، وی با همکاری ساواک از اوین به قصر منتقل شد تا در اجرای سیاست‌ها و منویات رجوی، آن‌ها را مهار کند. حسین شریعتمداری در خاطرات خود درباره مأموریت وی می‌گوید: «سعادتی که آمد (بنابر مأموریتی که داشت) گفت: جمع ما جمع مشترک با مارکسیست­هاست، خودش هم رفت داخل کمون مارکسیست­ها و این دستور سازمانی بود.» سعادتی در زندان، تاریخ معاصر تدریس می‌نمود که از جمله شاگردان او می‌توان به بهزاد نبوی اشاره كرد. هر چند بهزاد نبوی بیشتر شاگردی شعاعیان دیگر چهره مشهور به روس گرایی را نموده است. سعادتی در 22  آبان 1357 از زندان آزاد شد و 23 بهمن، زمانی که سازمان طی اطلاعیه‌ای علنی اعلام وجود كرد، در جمع کادر مرکزی 15 نفره آن قرار گرفت. همچنین به عضویت هیئت‌مدیره شرکت نولکو بازگشت که شرکتی برای پوشش فعالیت‌های سازمان بود. وی در کنار این امور، طبق اقدامی برنامه‌ریزی‌شده به فعالیت در دادستانی انقلاب تهران نیز پرداخت. در این زمان بود که به جرم جاسوسی برای شوروی دستگیر شد.سعادتی پس از دستگیری و محاکمه توسط موسوی تبریزی با اثبات قطعی جاسوسی وی و اقرار خود بر این موضوع، بر اثر فشار تبلیغاتی سازمان به دستگاه قضایی به 10 سال زندان محکوم شد. وی در جریان شورش مسلحانه‌ای که در زندان کرد مجدداً محاکمه و در 6 مرداد 1360 به اعدام محکوم گردید. 

سید محمدرضا سعادتی فرزند سید علی در سال 1323 در شیراز و در خانواده‌ای روحانی و کم بضاعت به دنیا آمد.  پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه در سال 1341، با بورسیه دولتی در دانشکده فنی دانشگاه تهران پذیرفته و در سال 1345 در رشته مهندسی برق فارغ‌التحصیل شد و به سربازی رفت و به عنوان سپاه ترویج آبادانی و مسکن در ایلام مشغول کار گردید.پس از پایان خدمت وظیفه در سال 1347، وارد کارخانه ذوب‌آهن اصفهان شد و سال بعد به دایره مهندسی ستاد نیروی هوایی منتقل و دو سال و نیم در آن مرکز به کار پرداخت.  همزمان با کمک برادران جلال زاده، شرکتی تحت عنوان نولکو را به ثبت رساندند و از طریق جلال زاده با مهدی رضایی آشنا و به عنوان اردوگاهت به همکاری با سازمان مجاهدین خلق پرداخت. هر چند که پیش از آن در دوره دانشجویی با ناصر صادق آشنا شد و مدتی هم در برق منطقه‌ای شیراز همکارش بود، اما سعادتی در بازجویی عضویت خود را در تشکیلات مجاهدین مرتبط به مهدی رضایی (با نام مستعار بهروز همایون فر) می‌داند.  سید سیکوسعادتی همچنین در بازجویی علت گرایش خود به مبارزه علیه رژیم پهلوی را، اعدام 2 تن از دوستان مارکسیستش به نامه‌ای اسماعیل معین عراقی و محمدهادی فاضلی می‌داند که در گروه سیاهکل فعالیت داشته‌اند. بر اساس نظریه موجود در پرونده سعادتی، حضور وی در ذوب‌آهن اصفهان زمینه‌ای برای ارتباط وی با کارشناسان شوروی گردیده بود و از آن تاریخ توسط سرویس اطلاعاتی نشان شده بود. سعادتی از جمله کسانی است که از ضربه شهریور 1350 ساواک به سازمان مجاهدین در امان ماند اما در اردیبهشت 1351، در پی دستگیری مهدی رضایی، سعادتی به همراه همسرش ناهید جلال زاده دستگیر شدند. سعادتی به حبس ابد محکوم شد و در زندان به کمون مسعود رجوی پیوست و به سید سیکو مشهور شد. هنگامی که در پی نقل فتوا و نجس دانستن کمونیست‌ها و ممنوعیت تماس با آن‌ها در اثر تز جدید سازمان مبنی بر تغییر ایدئولوژی و مارکسیست شدن، در میان زندانیان وفادار به آن شکاف ایجاد شد، وی با همکاری ساواک از اوین به قصر منتقل شد تا در اجرای سیاست‌ها و منویات رجوی، آن‌ها را مهار کند. حسین شریعتمداری در خاطرات خود درباره مأموریت وی می‌گوید: «سعادتی که آمد (بنابر مأموریتی که داشت) گفت: جمع ما جمع مشترک با مارکسیست­هاست، خودش هم رفت داخل کمون مارکسیست­ها و این دستور سازمانی بود.» سعادتی در زندان، تاریخ معاصر تدریس می‌نمود که از جمله شاگردان او می‌توان به بهزاد نبوی اشاره كرد. هر چند بهزاد نبوی بیشتر شاگردی شعاعیان دیگر چهره مشهور به روس گرایی را نموده است. سعادتی در 22  آبان 1357 از زندان آزاد شد و 23 بهمن، زمانی که سازمان طی اطلاعیه‌ای علنی اعلام وجود كرد، در جمع کادر مرکزی 15 نفره آن قرار گرفت. همچنین به عضویت هیئت‌مدیره شرکت نولکو بازگشت که شرکتی برای پوشش فعالیت‌های سازمان بود. وی در کنار این امور، طبق اقدامی برنامه‌ریزی‌شده به فعالیت در دادستانی انقلاب تهران نیز پرداخت. در این زمان بود که به جرم جاسوسی برای شوروی دستگیر شد.سعادتی پس از دستگیری و محاکمه توسط موسوی تبریزی با اثبات قطعی جاسوسی وی و اقرار خود بر این موضوع، بر اثر فشار تبلیغاتی سازمان به دستگاه قضایی به 10 سال زندان محکوم شد. وی در جریان شورش مسلحانه‌ای که در زندان کرد مجدداً محاکمه و در 6 مرداد 1360 به اعدام محکوم گردید. 


کمتر از ۴ ماه پس از انقلاب بود که خبر بازداشت محمدرضا سعادتی که آن زمان در کنار رجوی و موسی خیابانی یکی از سه نفر اول منافقین محسوب می‌شد موجی از واکنش را در پی داشت. اتهام وی جاسوسی برای شوروی بود.سعادتی در دوره فعالیتش در دادستانی انقلاب تهران با مأموران شوروی ارتباط گرفت اما خیلی زود لو رفت و هنگام در اختیار گذاشتن پرونده سر لشکر مقربی به ولادیمیر فنسینکو (دبیر اول سفارت شوروی) در شرکت نولکو در1358/2/6 دستگیر شد. مقربی یکی از نظامیان عالی‌رتبه ارتش شاهنشاهی بود که مدت 25 سال برای شوروی‌ها جاسوسی می‌کرد و در پاییز سال 1355 توسط اداره کل ضد جاسوسی (اداره کل هشتم) ساواک دستگیر شد و به سرعت محاکمه و اعدام گردید. دستگیری و اعدام سریع او در طی این سال‌ها برای مأمورین شوروی سؤال‌برانگیز بود که چطور مقربی لو رفت و چه اطلاعاتی در اختیار اداره کل ضد جاسوسی قرار داد.گزارش دستگیری محمدرضا سعادتی قسمت‌هایی از گزارش چگونگی دستگیری و بازپرسی انقلاب اسلامی و دادستانی انقلاب٬ به شرح ذیل است: «ضمن مراقبت از اتومبیل سیاسی شوروی٬ در مورخه 58/2/5 مشاهده گردید که یک نفر مرد روسی از اتومبیل پیاده [شد] و در خیابان دیبا منشعب از خیابان روزولت٬ وارد شرکت نولکو -که یک مؤسسه صنعتی است، گردید. در بررسی بعدی مشخص شد که مرد روسـی بـه نـام ولادیمیرفیسنکو ٬ دبیر اول سفارت شوروی است و مرد تماس‌گیرنده٬ یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق است... چون معلوم بود که رهبر مجاهدین در ساعت 17/00 مورخه 58/2/6 و یا 58/2/7 (در قـرار ملاقات یدکی) با افسر اطلاعاتی شوروی- جهت مبادله اسناد و مدارک - ملاقات می‌نماید٬ لذا بررسی‌های لازم به عمل آمد و طی طرحی٬ مأمورین سپاه پاسداران انقلاب هدایت شدند که 5 دقیقه قبل از شروع ملاقات٬ مأمورین به شرکت وارد [شوند] و مرد تماس‌گیرنده و مدارک را ضبط نمایند... پس از دستگیری مرد تماس‌گیرنده٬ فیسنکو جهت ورود به شرکت نولکو مراجعه نمود، ولی توسط مأمورین به او تکلیف شد که از شرکت خارج شود و فیسنکو٬ بعد از خروج از شرکت٬ سوار اتومبیلی٬ که توسط سه نفر مأمور شوروی هدایت می‌شد٬ گردید و منطقه را ترک نمود. در بازرسی بدنی از مرد تماس‌گیرنده٬ مشخص شد که مسلح به اسلحه کمری هست و نیز در جستجوی مقدماتی از وسایل شرکت٬ یادداشتی که حاکی از همکاری ایـن شـخص بـا سرویس اطلاعات شوروی هست، به دست آمد... در گزارش‌های منتشره از بازجویی‌ها آمده است که وی ضمن اعتراف به همکاری با سازمان جاسوسی شوروی در ایران و تحویل اسناد محرمانه، به اخـذ وسـایل و امکانات فـنّی٬ آموزشی و الکترونیک و عملیاتی از سازمان جاسوسی شوروی اذعان نموده بود. او در آخرین ملاقات نیز فهرستی از مایحتاج سازمان را تهیه نموده بود که در زمان دستگیری به دست مأموران افتاد. نکته جالب در بازجویی‌های او این است که در عين اعترافات این‌چنینی، بدیهیات را منکر می شده است؛ به عنوان نمونه وی در جلسه اول از بازجویی‌ها در 6 اردیبهشت 1358، ادعا نمود سران سازمان را نمی شناخته و گفت: دبیر شوروی می‌گفت به افرادی به نام رجوی و خیابانی سلام برسان. این در حالی است که او در زندان حامل پیام رجوی بوده است و حتی اگر می‌توانست عضویت خود در کادر مرکزی سازمان را انکار نماید، انکار آشنایی با رجوی درحالی‌که بسیاری از مبارزین که در دادستانی حضور داشتند، آن دو را باهم دیده بودند، امری است که نشان از عدم وجود هرگونه شکنجه و یا اعمال فشاری در بازجویی‌ها (که از سوی او و اعضای سازمانش ادعا می‌شد)، دارد؛ به عبارت دیگر وقتی سعادتی خود را در برابر اسنادی غیرقابل‌انکار می‌بیند، ناگزیر لب به اعتراف می‌گشاید. محمدرضا سعادتی٬ در اقاریر خود به طرح مسائلی همچون مسئله کردستان٬ حزب توده٬ موقعیت چریک‌های فدایی خلق٬ افسران اطلاعاتی سیا٬ اسناد و مدارک طبقه‌بندی شده سازمان منحله امنیت٬ امام خمینی (ره) ؛ وضع و موقعیت ایشان در ایران، در ملاقات های خود با فیسنکو٬ اشاره كرد. وی همچنين به سرقت نزدیک به 50 صفحه مهم از پرونده مقربی از اسناد دادستانی انقلاب در زندان قصر و تحویل آن به K.G.B اعتراف نموده بود. در پی کشانده شدن این پرونده از ابعاد حقوقی به رسانه‌ای توسط سازمان مجاهدین انقلاب که کلید کشمکش‌های بعدی را زد، انتقادهای فراوانی به این سازمان وارد شد. مجاهدین انقلاب در کنفرانسی مطبوعاتی در 58/4/11 در پاسخ به دلایل این امر، علم مردم را پشتوانه‌ای برای رسیدگی عادلانه در برابر فشارهای حامیان سعادتی عنوان نمود.» 

کمتر از ۴ ماه پس از انقلاب بود که خبر بازداشت محمدرضا سعادتی که آن زمان در کنار رجوی و موسی خیابانی یکی از سه نفر اول منافقین محسوب می‌شد موجی از واکنش را در پی داشت. اتهام وی جاسوسی برای شوروی بود.سعادتی در دوره فعالیتش در دادستانی انقلاب تهران با مأموران شوروی ارتباط گرفت اما خیلی زود لو رفت و هنگام در اختیار گذاشتن پرونده سر لشکر مقربی به ولادیمیر فنسینکو (دبیر اول سفارت شوروی) در شرکت نولکو در1358/2/6 دستگیر شد. مقربی یکی از نظامیان عالی‌رتبه ارتش شاهنشاهی بود که مدت 25 سال برای شوروی‌ها جاسوسی می‌کرد و در پاییز سال 1355 توسط اداره کل ضد جاسوسی (اداره کل هشتم) ساواک دستگیر شد و به سرعت محاکمه و اعدام گردید. دستگیری و اعدام سریع او در طی این سال‌ها برای مأمورین شوروی سؤال‌برانگیز بود که چطور مقربی لو رفت و چه اطلاعاتی در اختیار اداره کل ضد جاسوسی قرار داد.گزارش دستگیری محمدرضا سعادتی قسمت‌هایی از گزارش چگونگی دستگیری و بازپرسی انقلاب اسلامی و دادستانی انقلاب٬ به شرح ذیل است: «ضمن مراقبت از اتومبیل سیاسی شوروی٬ در مورخه 58/2/5 مشاهده گردید که یک نفر مرد روسی از اتومبیل پیاده [شد] و در خیابان دیبا منشعب از خیابان روزولت٬ وارد شرکت نولکو -که یک مؤسسه صنعتی است، گردید. در بررسی بعدی مشخص شد که مرد روسـی بـه نـام ولادیمیرفیسنکو ٬ دبیر اول سفارت شوروی است و مرد تماس‌گیرنده٬ یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق است... چون معلوم بود که رهبر مجاهدین در ساعت 17/00 مورخه 58/2/6 و یا 58/2/7 (در قـرار ملاقات یدکی) با افسر اطلاعاتی شوروی- جهت مبادله اسناد و مدارک - ملاقات می‌نماید٬ لذا بررسی‌های لازم به عمل آمد و طی طرحی٬ مأمورین سپاه پاسداران انقلاب هدایت شدند که 5 دقیقه قبل از شروع ملاقات٬ مأمورین به شرکت وارد [شوند] و مرد تماس‌گیرنده و مدارک را ضبط نمایند... پس از دستگیری مرد تماس‌گیرنده٬ فیسنکو جهت ورود به شرکت نولکو مراجعه نمود، ولی توسط مأمورین به او تکلیف شد که از شرکت خارج شود و فیسنکو٬ بعد از خروج از شرکت٬ سوار اتومبیلی٬ که توسط سه نفر مأمور شوروی هدایت می‌شد٬ گردید و منطقه را ترک نمود. در بازرسی بدنی از مرد تماس‌گیرنده٬ مشخص شد که مسلح به اسلحه کمری هست و نیز در جستجوی مقدماتی از وسایل شرکت٬ یادداشتی که حاکی از همکاری ایـن شـخص بـا سرویس اطلاعات شوروی هست، به دست آمد... در گزارش‌های منتشره از بازجویی‌ها آمده است که وی ضمن اعتراف به همکاری با سازمان جاسوسی شوروی در ایران و تحویل اسناد محرمانه، به اخـذ وسـایل و امکانات فـنّی٬ آموزشی و الکترونیک و عملیاتی از سازمان جاسوسی شوروی اذعان نموده بود. او در آخرین ملاقات نیز فهرستی از مایحتاج سازمان را تهیه نموده بود که در زمان دستگیری به دست مأموران افتاد. نکته جالب در بازجویی‌های او این است که در عين اعترافات این‌چنینی، بدیهیات را منکر می شده است؛ به عنوان نمونه وی در جلسه اول از بازجویی‌ها در 6 اردیبهشت 1358، ادعا نمود سران سازمان را نمی شناخته و گفت: دبیر شوروی می‌گفت به افرادی به نام رجوی و خیابانی سلام برسان. این در حالی است که او در زندان حامل پیام رجوی بوده است و حتی اگر می‌توانست عضویت خود در کادر مرکزی سازمان را انکار نماید، انکار آشنایی با رجوی درحالی‌که بسیاری از مبارزین که در دادستانی حضور داشتند، آن دو را باهم دیده بودند، امری است که نشان از عدم وجود هرگونه شکنجه و یا اعمال فشاری در بازجویی‌ها (که از سوی او و اعضای سازمانش ادعا می‌شد)، دارد؛ به عبارت دیگر وقتی سعادتی خود را در برابر اسنادی غیرقابل‌انکار می‌بیند، ناگزیر لب به اعتراف می‌گشاید. محمدرضا سعادتی٬ در اقاریر خود به طرح مسائلی همچون مسئله کردستان٬ حزب توده٬ موقعیت چریک‌های فدایی خلق٬ افسران اطلاعاتی سیا٬ اسناد و مدارک طبقه‌بندی شده سازمان منحله امنیت٬ امام خمینی (ره) ؛ وضع و موقعیت ایشان در ایران، در ملاقات های خود با فیسنکو٬ اشاره كرد. وی همچنين به سرقت نزدیک به 50 صفحه مهم از پرونده مقربی از اسناد دادستانی انقلاب در زندان قصر و تحویل آن به K.G.B اعتراف نموده بود. در پی کشانده شدن این پرونده از ابعاد حقوقی به رسانه‌ای توسط سازمان مجاهدین انقلاب که کلید کشمکش‌های بعدی را زد، انتقادهای فراوانی به این سازمان وارد شد. مجاهدین انقلاب در کنفرانسی مطبوعاتی در 58/4/11 در پاسخ به دلایل این امر، علم مردم را پشتوانه‌ای برای رسیدگی عادلانه در برابر فشارهای حامیان سعادتی عنوان نمود.» 


فردی که بعد‌ها گفته شد از سوی سفارت شوروی مأمور ملاقات با سعادتی بوده، ولادیمیر فیسنکو نام داشت و دبیر اول سفارت شوروی بود. سرلشکر احمد مقربی هم که ابراهیم یزدی از تلاش سعادتی برای تحویل پرونده وی در ساواک به طرف روسی سخن می‌گوید، فردی است که در آذرماه 1356 بازداشت و به رهبری یک شبکه جاسوسی وابسته به K.G.B در ایران متهم شد. پس از او فرد دیگری به نام علی‌نقی ربانی که از مقامات وزارت آموزش و پرورش بود نیز در ارتباط با این پرونده بازداشت شد. هر دوی این افراد به فاصله چند روز در دی‌ماه‌‌ همان سال به جرم جاسوسی و دادن اسرار نظامی ایران به عمال بیگانه، در دادگاه نظامی به اعدام محکوم و حکمشان اجرا شد. ولادیمیر فیسینکو کیست؟ پس از پيروزی انقلاب، به دستور مستقيم كميته مركزی حزب كمونيست اتحاد جماهیر شوروی، ايستگاه K.G.B در تهران موفق شد در روز 14 فوریه 1979 مطابق با 25 بهمن 1357 مستقیماً با مرکز رهبری دو سازمان مجاهدین خلق و فداییان خلق تماس بگیرد. مسئوليت اين ارتباط به عهده ولاديمير فيسنكو، افسر شاخه اطلاعات سياسی ايستگاه (مستقر در سفارت شوروی در تهران)، گذارده شد. وی به زبان فارسی، تسلط كامل داشت و با موهای مشکی و چشمان قهوه‏ای، شباهت فراوانی به ایرانی­ها داشت. ولادیمیر کیتوویچ فیسینکو، دبیر اول سفارت شوروی و عضو K.G.B، در رستف روسیه به دنیا آمد. او دانشجوی انستیتوی زبان‌های شرقی یک دانشگاه ایالتی مسکو بود که به فراگیری زبان فارسی و انگلیسی پرداخت. سـپس بورسیه دانشگاه تهران را دریافت کرد. فیسینکو به تاریخ نیز علاقه‌مند بود و یک مقاله در مورد نفت ایران نوشت. در سال 1964 با نینا نیکولا پونا پکلانیک که دانشجوی گروه عربی در همان انستیتو بود، ازدواج کرد. همسرش که دختر یک مقام نظامی عضو هیئت‌مدیره K.G.B بـود٬ بـه هـمراه فـیسینکو بـه ایـران آمـد و مـنشی سفارت شوروی در تهران شد. در کتاب «كا.گ.ب در ايران» که به قلم كوزيچكين یکی از مأموران این سازمان در ایران نوشته شده است، در این خصوص آمده است: برقراری روابط ما با سازمان مجاهدين خلق، عليرغم توهماتی كه آن‌ها داشتند، به خوبی پيش می­رفت و گسترش می‌یافت. مجاهدين در جريان حمله به سازمان‌های رژيم شاه، سفارتخانه‏های ایالات‌متحده و بريتانيا، توانسته بودند آرشيو اسناد ساواك را به دست آورند. وقتی اين خبر را به مسكو منتقل نموديم، بلادرنگ خطاب به ما چنين نوشتند: بلافاصله با مجاهدين تماس بگيريد و از آن‌ها اسناد مربوط به دخالت و هدايت مزدوران اطلاعاتی شوروی در ارتش و ساير دستگاه‌ها و به خصوص پرونده سرلشگر مقربی را در ساواک بخواهيد...  وی 30 سال عامل K.G.B بود، از زمانی که افسری جوان بود٬ در سال 1945 به خدمت این سازمان درآمد. او بهترین عامل رزیدنسی به حساب می‌آمد و اطلاعات محرمانه‌ای را که واقعاً برای اتحاد شوروی حائز اهمیت بود٬ در اختیار ما می‌گذاشت. در طی سال‌ها، ترقّی بسیار کرد و مسئول خرید اسلحه از آمریکا و دیگر کشورهای غربی شد... دیگر جانشینی برای او یافت نمی‌شد؛ به این علت بدیهی است که مقربی تنها عامل رزیدنسی بـود...  با از دست رفتن مقربی٬ در رزیـدنسی یک خلأ اطلاعاتی پـیدا شـد؛ اضـافه بـر این‌ها٬ او عـملاً هـمه افسـران را که در زمان‌های مختلف و در آن دوران طولانی همکاری با او کارکرده بودند٬ می‌شناخت...» این کتاب در ادامه به احضار فیسینکو توسط «گنادی کازنکین» رییس شعبه جاسوسی سیاسی در ایران اشاره می‌کند که با ابلاغ تلگرام مسکو، از او خواست فوراً با رابط خود در سازمان تماس بگیرد و با ذکر اینکه نیازی به رعایت مسائل امنیتی نیست، گفت: هیچ خطری ندارد؛ ساواک از بین رفته هیچ کس به تلفن‌های ما گوش نخواهد داد. همین الآن از سفارتخانه به رابطت تلفن کن.  

فردی که بعد‌ها گفته شد از سوی سفارت شوروی مأمور ملاقات با سعادتی بوده، ولادیمیر فیسنکو نام داشت و دبیر اول سفارت شوروی بود. سرلشکر احمد مقربی هم که ابراهیم یزدی از تلاش سعادتی برای تحویل پرونده وی در ساواک به طرف روسی سخن می‌گوید، فردی است که در آذرماه 1356 بازداشت و به رهبری یک شبکه جاسوسی وابسته به K.G.B در ایران متهم شد. پس از او فرد دیگری به نام علی‌نقی ربانی که از مقامات وزارت آموزش و پرورش بود نیز در ارتباط با این پرونده بازداشت شد. هر دوی این افراد به فاصله چند روز در دی‌ماه‌‌ همان سال به جرم جاسوسی و دادن اسرار نظامی ایران به عمال بیگانه، در دادگاه نظامی به اعدام محکوم و حکمشان اجرا شد. ولادیمیر فیسینکو کیست؟ پس از پيروزی انقلاب، به دستور مستقيم كميته مركزی حزب كمونيست اتحاد جماهیر شوروی، ايستگاه K.G.B در تهران موفق شد در روز 14 فوریه 1979 مطابق با 25 بهمن 1357 مستقیماً با مرکز رهبری دو سازمان مجاهدین خلق و فداییان خلق تماس بگیرد. مسئوليت اين ارتباط به عهده ولاديمير فيسنكو، افسر شاخه اطلاعات سياسی ايستگاه (مستقر در سفارت شوروی در تهران)، گذارده شد. وی به زبان فارسی، تسلط كامل داشت و با موهای مشکی و چشمان قهوه‏ای، شباهت فراوانی به ایرانی­ها داشت. ولادیمیر کیتوویچ فیسینکو، دبیر اول سفارت شوروی و عضو K.G.B، در رستف روسیه به دنیا آمد. او دانشجوی انستیتوی زبان‌های شرقی یک دانشگاه ایالتی مسکو بود که به فراگیری زبان فارسی و انگلیسی پرداخت. سـپس بورسیه دانشگاه تهران را دریافت کرد. فیسینکو به تاریخ نیز علاقه‌مند بود و یک مقاله در مورد نفت ایران نوشت. در سال 1964 با نینا نیکولا پونا پکلانیک که دانشجوی گروه عربی در همان انستیتو بود، ازدواج کرد. همسرش که دختر یک مقام نظامی عضو هیئت‌مدیره K.G.B بـود٬ بـه هـمراه فـیسینکو بـه ایـران آمـد و مـنشی سفارت شوروی در تهران شد. در کتاب «كا.گ.ب در ايران» که به قلم كوزيچكين یکی از مأموران این سازمان در ایران نوشته شده است، در این خصوص آمده است: برقراری روابط ما با سازمان مجاهدين خلق، عليرغم توهماتی كه آن‌ها داشتند، به خوبی پيش می­رفت و گسترش می‌یافت. مجاهدين در جريان حمله به سازمان‌های رژيم شاه، سفارتخانه‏های ایالات‌متحده و بريتانيا، توانسته بودند آرشيو اسناد ساواك را به دست آورند. وقتی اين خبر را به مسكو منتقل نموديم، بلادرنگ خطاب به ما چنين نوشتند: بلافاصله با مجاهدين تماس بگيريد و از آن‌ها اسناد مربوط به دخالت و هدايت مزدوران اطلاعاتی شوروی در ارتش و ساير دستگاه‌ها و به خصوص پرونده سرلشگر مقربی را در ساواک بخواهيد...  وی 30 سال عامل K.G.B بود، از زمانی که افسری جوان بود٬ در سال 1945 به خدمت این سازمان درآمد. او بهترین عامل رزیدنسی به حساب می‌آمد و اطلاعات محرمانه‌ای را که واقعاً برای اتحاد شوروی حائز اهمیت بود٬ در اختیار ما می‌گذاشت. در طی سال‌ها، ترقّی بسیار کرد و مسئول خرید اسلحه از آمریکا و دیگر کشورهای غربی شد... دیگر جانشینی برای او یافت نمی‌شد؛ به این علت بدیهی است که مقربی تنها عامل رزیدنسی بـود...  با از دست رفتن مقربی٬ در رزیـدنسی یک خلأ اطلاعاتی پـیدا شـد؛ اضـافه بـر این‌ها٬ او عـملاً هـمه افسـران را که در زمان‌های مختلف و در آن دوران طولانی همکاری با او کارکرده بودند٬ می‌شناخت...» این کتاب در ادامه به احضار فیسینکو توسط «گنادی کازنکین» رییس شعبه جاسوسی سیاسی در ایران اشاره می‌کند که با ابلاغ تلگرام مسکو، از او خواست فوراً با رابط خود در سازمان تماس بگیرد و با ذکر اینکه نیازی به رعایت مسائل امنیتی نیست، گفت: هیچ خطری ندارد؛ ساواک از بین رفته هیچ کس به تلفن‌های ما گوش نخواهد داد. همین الآن از سفارتخانه به رابطت تلفن کن.  


ابراهیم یزدی، وزیر خارجه دولت موقت، درباره دستگیری سعادتی می‌گوید: این تیم‌ها به مرحوم چمران گزارش دادند که سرکنسول شوروی با فردی در فلان جا قرار دارند، چه کنیم؟ چمران با من مشورت کرد. مهندس بازرگان با مهندس صباغیان که آن موقع وزیر کشور بود مشورت کرد و قرار شد این‌ها را تحت نظر داشته باشند و اگر لازم شد، سر قرار بازداشتشان کنند.هیچ کس نمی‌دانست که این ملاقات با سعادتی به نمایندگی از مجاهدین خلق [منافقین] است. دولت دستور داد که تعقیب و مراقبت و در صورت لزوم بازداشت صورت گیرد... این تیم‌ها سر قرار حاضر شدند و سرکنسول را تحت مراقبت به سفارت شوروی رساندند - چون مصونیت دیپلماتی داشت- ولی آن آقا را دستگیر کردند که پس از دستگیری معلوم شد ایشان آقای سعادتی است که در این ملاقات می‌خواست پرونده مقربی را به شوروی‌ها بدهد. 

ابراهیم یزدی، وزیر خارجه دولت موقت، درباره دستگیری سعادتی می‌گوید: این تیم‌ها به مرحوم چمران گزارش دادند که سرکنسول شوروی با فردی در فلان جا قرار دارند، چه کنیم؟ چمران با من مشورت کرد. مهندس بازرگان با مهندس صباغیان که آن موقع وزیر کشور بود مشورت کرد و قرار شد این‌ها را تحت نظر داشته باشند و اگر لازم شد، سر قرار بازداشتشان کنند.هیچ کس نمی‌دانست که این ملاقات با سعادتی به نمایندگی از مجاهدین خلق [منافقین] است. دولت دستور داد که تعقیب و مراقبت و در صورت لزوم بازداشت صورت گیرد... این تیم‌ها سر قرار حاضر شدند و سرکنسول را تحت مراقبت به سفارت شوروی رساندند - چون مصونیت دیپلماتی داشت- ولی آن آقا را دستگیر کردند که پس از دستگیری معلوم شد ایشان آقای سعادتی است که در این ملاقات می‌خواست پرونده مقربی را به شوروی‌ها بدهد. 


عباس امیر انتظام، سخنگوی وقت دولت موقت، درباره بازداشت سعادتی می‌گوید:در یکی از روزهای اسفند 1357، منشی من اطلاع داد که شخصی می‌خواهد به ملاقات من بیاید و یک مساله امنیتی را در میان بگذارد، پس از توافق من مردی در حدود 50 سال با قدی متوسط با لباس رسمی و کراوات به اتاقم آمد، من صندلی طرف راست خودم را به او تعارف کردم. پس از نشستن به من گفت که کارمند و عضو اداره ضد جاسوسی ساواک است. طبق خبر او، قرار است در ساعت 5 بعدازظهر امروز یکی از دیپلمات‌های سفارت شوروی به دیدن یک ایرانی در ساختمانی در میدان 25 شهریور برود و چیزهایی را در اختیار فرد ایرانی قرار دهد، ضمناً گفت که طرف ایرانی عبدالعلی نامیده می‌شود.این فرد آمده بود تا کسب تکلیف کند و مطالب را بلافاصله به اطلاع نخست‌وزیر رساندم. ایشان دستور داد که آن شخص مسئله را تعقیب کند، ولی آقای بازرگان از شنیدن نام عبدالعلی که نام یکی از فرزندانش بود، ناراحت شده بود.کارمند اداره ضد جاسوسی ساواک به کارش ادامه داد و روز بعد گزارش کارش را به من داد که به اطلاع نخست‌وزیر رساندم. بعد‌ها وی گفت که عبدالعلی را دستگیر کرده‌اند و نام واقعی این فرد محمدرضا سعادتی است که با دستگاه‌های عکاسی مخصوص جاسوسی که از دیپلمات روسی دریافت کرده دستگیر شده است. من تا آن روز نمی‌دانستم که سعادتی کیست و به چه گروهی وابسته است. 

عباس امیر انتظام، سخنگوی وقت دولت موقت، درباره بازداشت سعادتی می‌گوید:در یکی از روزهای اسفند 1357، منشی من اطلاع داد که شخصی می‌خواهد به ملاقات من بیاید و یک مساله امنیتی را در میان بگذارد، پس از توافق من مردی در حدود 50 سال با قدی متوسط با لباس رسمی و کراوات به اتاقم آمد، من صندلی طرف راست خودم را به او تعارف کردم. پس از نشستن به من گفت که کارمند و عضو اداره ضد جاسوسی ساواک است. طبق خبر او، قرار است در ساعت 5 بعدازظهر امروز یکی از دیپلمات‌های سفارت شوروی به دیدن یک ایرانی در ساختمانی در میدان 25 شهریور برود و چیزهایی را در اختیار فرد ایرانی قرار دهد، ضمناً گفت که طرف ایرانی عبدالعلی نامیده می‌شود.این فرد آمده بود تا کسب تکلیف کند و مطالب را بلافاصله به اطلاع نخست‌وزیر رساندم. ایشان دستور داد که آن شخص مسئله را تعقیب کند، ولی آقای بازرگان از شنیدن نام عبدالعلی که نام یکی از فرزندانش بود، ناراحت شده بود.کارمند اداره ضد جاسوسی ساواک به کارش ادامه داد و روز بعد گزارش کارش را به من داد که به اطلاع نخست‌وزیر رساندم. بعد‌ها وی گفت که عبدالعلی را دستگیر کرده‌اند و نام واقعی این فرد محمدرضا سعادتی است که با دستگاه‌های عکاسی مخصوص جاسوسی که از دیپلمات روسی دریافت کرده دستگیر شده است. من تا آن روز نمی‌دانستم که سعادتی کیست و به چه گروهی وابسته است. 


سران سازمان در اولین واکنش به دستگیری سعادتی به محضر امام (ره) رفتند. از آن دیدار که در همان روز دستگیری اتفاق افتاد در صحیفه نور تنها چند جمله مختصر منعکس گردیده است.با افشای دستگیری سعادتی توسط سازمان مجاهدین انقلاب و به نتیجه نرسیدن لابی‌های محرمانه، سازمان مجاهدین خلق از 25 خرداد 58 تا 9 تیرماه آن سال بیش از 7 اطلاعیه در حمایت از وی صادر نمود که به توجیه عمل او در برقراری ارتباط با شوروی و ادعای شکنجه وی می‌پرداخت. برای اثبات شکنجه به سخنان عزت‌الله سحابی استناد شده بود.اگرچه نهضت آزادی به تحریف سخنان سحابی واكنش نشان داد اما اين اعتراض مورد توجه قرار نگرفت؛ نهضت آزادی در تکذیبیه خود پیشنهاد نمود لازم است خود مجاهدین از نظر سازمانی وارد در تحقیقات شوند. این پیشنهاد در حالی مطرح شد که در اطلاعیه‌های سازمان، آن بخش از بازجویی‌های سعادتی که وی در همان روز اول گفته بود این عمل وی عملی سازمانی بوده است تأیید شده بود.دیدار سران سازمان با امام (ره) در واکنش به دستگیری سعادتیسران سازمان در اولین واکنش به دستگیری سعادتی به محضر امام (ره) رفتند. از آن دیدار که در همان روز دستگیری اتفاق افتاد، در صحیفه نور تنها چند جمله مختصر منعکس گردیده است.امام خمينی (ره) در بخشی از سخنان خود ضمن تاكيد بر اهميت تلاش‌های سازنده به خاطر نجات كشور از بازگشت به اوضاع سابق، فرمودند: اسلام بيش از هر چيزی به آزادی عنايت دارد و در اسلام خلاف آزادی نيست؛ الا در چيزهايی كه مخالف با عفت عمومی است. در این دیدار که در قم انجام شد، مسعود رجوی، موسی خيابانی و تنی چند از اعضای سازمان حضور داشتند.کیهان که آن روزها در سیطره سازمان بود، تیتر بزرگی از صفحه اول شنبه 8 اردیبهشت را به این دیدار اختصاص داد و با ذکر جمله‌ای از مسعود رجوی از ملاقات یک ساعته اعضای سازمان با امام خبر داد و نوشت کلیه ملاقاتهای امام 6 روز متوقف شد.با اين حال، امام (ره) نه تنها ملاقاتها را متوقف نكردند بلكه فردای دیدار با مجاهدین، بیش از هر روز دیگری ملاقات داشتند و در دیدار کارکنان صنعت نفت فرمودند: «عزيزان من! ...توطئه‌ها را، توطئه‌های بزرگ را، در همه اقشار، در همه موارد، خنثی كنيد. من قبلاً گفته بودم كه غائله ايجاد می كنند شياطين؛ هر روزی به اسمی. ما بايد از اين غائله‌ها جلوگيری كنيم، هوشمند باشيم، غائله‌ها را با هوشياری توجه كنيد و خنثی كنيد. ممكن است پس از چند روز ديگر يك غائله ديگر بلند بشود. از اولاد من يكی ترور بشود يا خودم. اينها بايد بدانند كه نهضت ما قائم به شخص نيست؛ نهضت ما همگانی است؛ همه ملت رهبرند؛ همه بيدار شده‌اند. گمان نكنند كه با ترور، كاری انجام می دهند. ملت ما راه خود را يافته است. ما از اين دسيسه‌ها نمی ترسيم.»از این جملات به نظر می‌رسد در آن تاریخ گفتگوهایی در میان امام و آن‌ها رد و بدل شده که امام آینده آن‌ها را به آن‌ها تذکر داده‌اند که با ترور نمی‌توانند کاری از پیش ببرند. جوسازی در مسیر رسیدگی به  پرونده سعادتیدر ادامه جوسازی‌ها در مسیر رسیدگی به این پرونده، در تیرماه 58 اطلاعیه‌ای با امضای 42 تن از شاعران و نویسندگان چپ گرا از جمله احمد شاملو، سیمین بهبهانی، گلی ترقی و... منتشر شد و درحالی‌که خود سعادتی و سازمان ارتباط با شوروی را پذیرفته بودند، او را «گروگان آزادی در چنبر تهمت ها و افتراهای مرموز» خواندند و از این «عضو سازمان مترقی! مجاهدین خلق» به سالک طریق عشق یادکرده و خواهان آزادی او شدند.همزمان جمعیت حقوقدانان نیز که در کنترل نیروهای مارکسیست مشرب بود، با ارسال نامه‌ای به وزیر دادگستری نسبت به شکنجه سعادتی گلایه کرده و درسناریوی جدیدی او را نه خائن بلکه نگهدارنده اسرار و اسنادی از روابط پشت پرده سازمان‌های جاسوسی غرب برای سازمان معرفی نمودند.سعادتی خود نیز در نامه‌ای به دادستان کل، خواستار حضور نماینده‌ای از سازمانش شد اما به رغم اشتراک این پیشنهاد از سوی گروه‌های مختلف، سازمان نماینده خود را به دادگاه وی نفرستاد تا از پیگیری قضایی و بررسی ماهوی موضوع امتناع نماید.در پی اعتراض مردم به مواضع سازمان در 17 تیرماه در مشهد، اولین تیراندازی اعضاء سازمان به سوی مردم انجام شد که اگر چه تلفاتی نداشت، اما نشان از آغاز رو در رو قرار گرفتن سازمان با نظام و ملت داشت؛ امری که در 30 خرداد 60 به اوج خود رسید.یکی از نکات عجیب در این پرونده آن است که سعادتی به رغم آنکه به اتهام جاسوسی دستگیر شده بود و طبیعتاً نباید از امکان تبادل اطلاعات با بیرون برخوردار می‌بود، به راحتی با خارج از زندان در ارتباط بود و به عنوان نمونه می‌توان به نامه وی در پی درگیری سازمان با مردم در 16 آذرماه 58 اشاره كرد که در شماره 16 نشریه مجاهد به چاپ رسید و در آن، مخالفان سازمان را «چماقدار» توصیف نمود. او همچنین در همین دوره با همسر خویش که از اعضای اصلی منافقین بود نیز ملاقات داشته است. آشوب‌طلبی سازمانسازمان به رغم تمام تلاش‌های قانونی برای خلع سلاح اعضایش به این امر تن نداد و در ادامه درگیری‌ها بعد از دستگیری سعادتی و اختلافات بعدی همچون درگیری‌های ناشی از حمایت از بنی‌صدر با مردم، در 30 خردادماه 60، اعلام جنگ مسلحانه نمود و گمان می‌کرد که با استقبال عمومی روبرو خواهد گردید. رفتار نابخردانه آن‌ها در نماز جمعه آن هفته تهران توسط مقام معظم رهبری موشکافی شد و معظم له در 6 تیر مورد سوءقصد قرار گرفت.برنامه‌ریزی سازمان با انفجار 7 تیر تکمیل شد که در آن، آیت‌الله دکتر بهشتی و 72 تن از یاران نظام و انقلاب به خاک و خون کشیده شدند. همزمان با این اقدام که توسط رابطین سازمان پیش‌تر به اطلاع اعضای زندانی آن رسیده بود، برنامه‌ریزی شورش در داخل زندان توسط سعادتی صورت گرفت و پس اعلام خبر انفجار حزب جمهوری اسلامی، تعدادی از هواداران و اعضاء مجاهدین در زندان با شنیدن این خبر شروع به خواندن سرود و پای‌کوبی کردند و جو زندان را ملتهب کرده و به هم ریختند.آیت‌الله گیلانی و شهید لاجوردی آن‌ها را به محوطه زندان اوین آوردند و به صحبت و نصیحت آن‌ها پرداختند که در این مرحله افجه ای طبق برنامه‌ریزی قبلی و با هدایت سعادتی از موقعیت خود در میان نگهبانان زندان سوءاستفاده کرده و اسلحه‌ای را از نگهبانی گرفته و به سوی محوطه خیز بر می‌دارد تا آقایان گیلانی و لاجوردی را ترور کند. شهادت محمد کچوئیکاظم افجه ای به دلیل فعالیت در سازمان مجاهدین خلق و ضدیت با جمهوری اسلامی دستگیر و در زندان به سر می‌برد که شهید کچویی با او به بحث نشسته بود و او نیز وانمود می‌کرد که معقول شده است و توانسته بود تا حدی اعتماد مسئولین و نگهبانان زندان را جلب نماید. به دنبال خیز افجه ای برای ترور، شهید کچویی متوجه رفتار وی می گردد و به سوی او می رود که با شلیک افجه ای به شهادت می‌رسد و او فرار کرده و از آنجا که به ورودی‌ها و خروجی‌های زندان آشنا بوده است، خود را به پشت‌بام ساختمان اداره زندان‌ها (دادستانی) رسانده و از آنجا خودش را پرتاب می‌کند که در اثر سقوط کشته می‌شود.همزمان با ترور شهید کچویی در هشتم تیرماه، بر خلاف تحلیل سازمان که گمان می‌کردند با انفجار حزب جمهوری اسلامی، نیروهای حزب‌اللهی مرعوب می‌شوند و عناصر آن‌ها فرصت کودتا می‌یابند و عناصر زندانی نیز با این شورش آزاد می‌گردند، فضا علیه منافقین تشدید شد و مردم در خیابان‌ها به راهپیمایی و عزاداری پرداختند.در همین روز بود که همزمان با شورش سعادتی از داخل زندان،  چندین ماشین اسلحه غیرمجاز که توسط اعضای سازمان در خیابان‌های تهران تردد می‌نمودند، شناسایی شد. 

سران سازمان در اولین واکنش به دستگیری سعادتی به محضر امام (ره) رفتند. از آن دیدار که در همان روز دستگیری اتفاق افتاد در صحیفه نور تنها چند جمله مختصر منعکس گردیده است.با افشای دستگیری سعادتی توسط سازمان مجاهدین انقلاب و به نتیجه نرسیدن لابی‌های محرمانه، سازمان مجاهدین خلق از 25 خرداد 58 تا 9 تیرماه آن سال بیش از 7 اطلاعیه در حمایت از وی صادر نمود که به توجیه عمل او در برقراری ارتباط با شوروی و ادعای شکنجه وی می‌پرداخت. برای اثبات شکنجه به سخنان عزت‌الله سحابی استناد شده بود.اگرچه نهضت آزادی به تحریف سخنان سحابی واكنش نشان داد اما اين اعتراض مورد توجه قرار نگرفت؛ نهضت آزادی در تکذیبیه خود پیشنهاد نمود لازم است خود مجاهدین از نظر سازمانی وارد در تحقیقات شوند. این پیشنهاد در حالی مطرح شد که در اطلاعیه‌های سازمان، آن بخش از بازجویی‌های سعادتی که وی در همان روز اول گفته بود این عمل وی عملی سازمانی بوده است تأیید شده بود.دیدار سران سازمان با امام (ره) در واکنش به دستگیری سعادتیسران سازمان در اولین واکنش به دستگیری سعادتی به محضر امام (ره) رفتند. از آن دیدار که در همان روز دستگیری اتفاق افتاد، در صحیفه نور تنها چند جمله مختصر منعکس گردیده است.امام خمينی (ره) در بخشی از سخنان خود ضمن تاكيد بر اهميت تلاش‌های سازنده به خاطر نجات كشور از بازگشت به اوضاع سابق، فرمودند: اسلام بيش از هر چيزی به آزادی عنايت دارد و در اسلام خلاف آزادی نيست؛ الا در چيزهايی كه مخالف با عفت عمومی است. در این دیدار که در قم انجام شد، مسعود رجوی، موسی خيابانی و تنی چند از اعضای سازمان حضور داشتند.کیهان که آن روزها در سیطره سازمان بود، تیتر بزرگی از صفحه اول شنبه 8 اردیبهشت را به این دیدار اختصاص داد و با ذکر جمله‌ای از مسعود رجوی از ملاقات یک ساعته اعضای سازمان با امام خبر داد و نوشت کلیه ملاقاتهای امام 6 روز متوقف شد.با اين حال، امام (ره) نه تنها ملاقاتها را متوقف نكردند بلكه فردای دیدار با مجاهدین، بیش از هر روز دیگری ملاقات داشتند و در دیدار کارکنان صنعت نفت فرمودند: «عزيزان من! ...توطئه‌ها را، توطئه‌های بزرگ را، در همه اقشار، در همه موارد، خنثی كنيد. من قبلاً گفته بودم كه غائله ايجاد می كنند شياطين؛ هر روزی به اسمی. ما بايد از اين غائله‌ها جلوگيری كنيم، هوشمند باشيم، غائله‌ها را با هوشياری توجه كنيد و خنثی كنيد. ممكن است پس از چند روز ديگر يك غائله ديگر بلند بشود. از اولاد من يكی ترور بشود يا خودم. اينها بايد بدانند كه نهضت ما قائم به شخص نيست؛ نهضت ما همگانی است؛ همه ملت رهبرند؛ همه بيدار شده‌اند. گمان نكنند كه با ترور، كاری انجام می دهند. ملت ما راه خود را يافته است. ما از اين دسيسه‌ها نمی ترسيم.»از این جملات به نظر می‌رسد در آن تاریخ گفتگوهایی در میان امام و آن‌ها رد و بدل شده که امام آینده آن‌ها را به آن‌ها تذکر داده‌اند که با ترور نمی‌توانند کاری از پیش ببرند. جوسازی در مسیر رسیدگی به  پرونده سعادتیدر ادامه جوسازی‌ها در مسیر رسیدگی به این پرونده، در تیرماه 58 اطلاعیه‌ای با امضای 42 تن از شاعران و نویسندگان چپ گرا از جمله احمد شاملو، سیمین بهبهانی، گلی ترقی و... منتشر شد و درحالی‌که خود سعادتی و سازمان ارتباط با شوروی را پذیرفته بودند، او را «گروگان آزادی در چنبر تهمت ها و افتراهای مرموز» خواندند و از این «عضو سازمان مترقی! مجاهدین خلق» به سالک طریق عشق یادکرده و خواهان آزادی او شدند.همزمان جمعیت حقوقدانان نیز که در کنترل نیروهای مارکسیست مشرب بود، با ارسال نامه‌ای به وزیر دادگستری نسبت به شکنجه سعادتی گلایه کرده و درسناریوی جدیدی او را نه خائن بلکه نگهدارنده اسرار و اسنادی از روابط پشت پرده سازمان‌های جاسوسی غرب برای سازمان معرفی نمودند.سعادتی خود نیز در نامه‌ای به دادستان کل، خواستار حضور نماینده‌ای از سازمانش شد اما به رغم اشتراک این پیشنهاد از سوی گروه‌های مختلف، سازمان نماینده خود را به دادگاه وی نفرستاد تا از پیگیری قضایی و بررسی ماهوی موضوع امتناع نماید.در پی اعتراض مردم به مواضع سازمان در 17 تیرماه در مشهد، اولین تیراندازی اعضاء سازمان به سوی مردم انجام شد که اگر چه تلفاتی نداشت، اما نشان از آغاز رو در رو قرار گرفتن سازمان با نظام و ملت داشت؛ امری که در 30 خرداد 60 به اوج خود رسید.یکی از نکات عجیب در این پرونده آن است که سعادتی به رغم آنکه به اتهام جاسوسی دستگیر شده بود و طبیعتاً نباید از امکان تبادل اطلاعات با بیرون برخوردار می‌بود، به راحتی با خارج از زندان در ارتباط بود و به عنوان نمونه می‌توان به نامه وی در پی درگیری سازمان با مردم در 16 آذرماه 58 اشاره كرد که در شماره 16 نشریه مجاهد به چاپ رسید و در آن، مخالفان سازمان را «چماقدار» توصیف نمود. او همچنین در همین دوره با همسر خویش که از اعضای اصلی منافقین بود نیز ملاقات داشته است. آشوب‌طلبی سازمانسازمان به رغم تمام تلاش‌های قانونی برای خلع سلاح اعضایش به این امر تن نداد و در ادامه درگیری‌ها بعد از دستگیری سعادتی و اختلافات بعدی همچون درگیری‌های ناشی از حمایت از بنی‌صدر با مردم، در 30 خردادماه 60، اعلام جنگ مسلحانه نمود و گمان می‌کرد که با استقبال عمومی روبرو خواهد گردید. رفتار نابخردانه آن‌ها در نماز جمعه آن هفته تهران توسط مقام معظم رهبری موشکافی شد و معظم له در 6 تیر مورد سوءقصد قرار گرفت.برنامه‌ریزی سازمان با انفجار 7 تیر تکمیل شد که در آن، آیت‌الله دکتر بهشتی و 72 تن از یاران نظام و انقلاب به خاک و خون کشیده شدند. همزمان با این اقدام که توسط رابطین سازمان پیش‌تر به اطلاع اعضای زندانی آن رسیده بود، برنامه‌ریزی شورش در داخل زندان توسط سعادتی صورت گرفت و پس اعلام خبر انفجار حزب جمهوری اسلامی، تعدادی از هواداران و اعضاء مجاهدین در زندان با شنیدن این خبر شروع به خواندن سرود و پای‌کوبی کردند و جو زندان را ملتهب کرده و به هم ریختند.آیت‌الله گیلانی و شهید لاجوردی آن‌ها را به محوطه زندان اوین آوردند و به صحبت و نصیحت آن‌ها پرداختند که در این مرحله افجه ای طبق برنامه‌ریزی قبلی و با هدایت سعادتی از موقعیت خود در میان نگهبانان زندان سوءاستفاده کرده و اسلحه‌ای را از نگهبانی گرفته و به سوی محوطه خیز بر می‌دارد تا آقایان گیلانی و لاجوردی را ترور کند. شهادت محمد کچوئیکاظم افجه ای به دلیل فعالیت در سازمان مجاهدین خلق و ضدیت با جمهوری اسلامی دستگیر و در زندان به سر می‌برد که شهید کچویی با او به بحث نشسته بود و او نیز وانمود می‌کرد که معقول شده است و توانسته بود تا حدی اعتماد مسئولین و نگهبانان زندان را جلب نماید. به دنبال خیز افجه ای برای ترور، شهید کچویی متوجه رفتار وی می گردد و به سوی او می رود که با شلیک افجه ای به شهادت می‌رسد و او فرار کرده و از آنجا که به ورودی‌ها و خروجی‌های زندان آشنا بوده است، خود را به پشت‌بام ساختمان اداره زندان‌ها (دادستانی) رسانده و از آنجا خودش را پرتاب می‌کند که در اثر سقوط کشته می‌شود.همزمان با ترور شهید کچویی در هشتم تیرماه، بر خلاف تحلیل سازمان که گمان می‌کردند با انفجار حزب جمهوری اسلامی، نیروهای حزب‌اللهی مرعوب می‌شوند و عناصر آن‌ها فرصت کودتا می‌یابند و عناصر زندانی نیز با این شورش آزاد می‌گردند، فضا علیه منافقین تشدید شد و مردم در خیابان‌ها به راهپیمایی و عزاداری پرداختند.در همین روز بود که همزمان با شورش سعادتی از داخل زندان،  چندین ماشین اسلحه غیرمجاز که توسط اعضای سازمان در خیابان‌های تهران تردد می‌نمودند، شناسایی شد. 


در سال‌های بعد از اعدام سعادتی، کمتر کسی در پرونده جاسوسی او تردید کرد، زیرا از نهضت آزادی تا سازمان مجاهدین انقلاب و همچنین یاران امام در جریان این پرونده بودند و به تبع آن، از وقوع این جرم تردیدناپذیر دفاع کرده بودند؛ اما آنچه مورد خدشه برخی قرار گرفت چرایی اعدام وی بود.بهزاد نبوی، سعید حجاریان و مصطفی تاج‌زاده از جمله اشخاصی هستند که معتقدند سعادتی معتقد به مبارزه مسلحانه نبوده و اگر زنده می‌ماند می‌توانست گروهک نفاق را از اعمال تروریستی بر حذر دارد. اين سخنان در حالی مطرح می­شود كه سعادتی در پروژه نظامی همچون ترور مسئولين دادستانی و شورش داخل زندان نقش آمر را داشت و به صورت عملی اعتقادش به برخورد مسلحانه را اثبات کرده بود.درباره بهزاد نبوی گزارش‌هایی وجود داشت که در پشت‌بام مدرسه رفاه به نیروهای سازمان، آموزش تیراندازی می داده و سابقه رابطه استاد و شاگردی او با سعادتی نیز قابل تأمل است. بهزاد نبوی در مصاحبه سال 59 خود با نشریه شاهد، علناً از همسویی با سعادتی در زندان و نادرست شمردن نقل فتوا در نجس شمردن مارکسیست‌ها سخن می‌گوید.از سوی ديگر، برخلاف ادعای تاج‌زاده، سعادتی خود مارکسیست شدن سازمان را تبلیغ نموده بود و در این راستا با زندانیان پیرو خط امام (ره) در زندان قصر درگیر شده بود و نمی‌توان چنین گمانی را درباره او داشت که آن را ضربه 54 بداند. مصطفی تاج‌زاده در مصاحبه با روزنامه شرق مصطفی تاج‌زاده در مصاحبه با روزنامه شرق گفته بود: همان طور كه می‌دانید سعادتى به جرم جاسوسى دستگير  و به چند سال زندان محكوم شد؛ اما پس از شهادت كچويى در زندان مشخص شد كه فردى كه كچويى را ترور كرده از طريق سعادتى جذب سازمان شده و اين ترور را صورت داده بود...  منتها نكته مهم اين بود كه سعادتى بعد از رجوى و خيابانى نفر سوم سازمان و مخالف مشى مسلحانه بود و معتقد بود اين مشى ضربه‌اش به سازمان از ضربه دستگيرى حنيف نژاد در سال 50 و يا ماركسيست شدن سازمان در سال 54 بيشتر است و نبايد وارد فاز مسلحانه شد... او سپس تز بهزاد نبوی را به نام شهید رجایی چنین بیان می‌کند: با زنده ماندن سعادتى می‌توان در سازمان خط فعاليت سياسى را به جاى فاز نظامى تقويت كرد و يا باعث ايجاد انشعابى در سازمان شد كه بعدها به سوى فعاليت مسلحانه سوق داده نشوند و معتقد بود اگر چنين اتفاقى بيفتد براى ما مقابله سياسى با مجاهدين خلق در درازمدت بهتر از وارد شدن به فاز مسلحانه و فعاليت غيرقانونى سازمان است. وقتى رجايى شنيد كه می‌خواهند سعادتى را اعدام كنند تلاش زيادى كرد كه جلوى اعدام را بگيرد يا به تأخير بيندازند تا مسئله را در سطح بالاتر بررسى كنند. ظاهراً مسئول مربوطه می‌دانست كه در موضع بالاتر ممكن است مانع اعدام شوند تا وقتى سعادتى اعدام نشد جواب تلفن رجايى را نداد...   مصطفی تاج‌زاده در مصاحبه با مجله چشم‌انداز ایران او در مصاحبه با مجله چشم‌انداز ایران گفته است: در صورت عدم اعدام سعادتی، ممكن بود برخی انفجارها و ترورها كه متقابلاً خشونت‌‌هايی را از طرف مقابل در پی داشت، ايجاد نشود. البته عده‌ای از صاحب‌نظران معتقدند به علت هژمونی رهبری، انسجام تشكيلاتی و انديشه و مشی رجوی، انشعاب در مجاهدين خلق منتفی بود. ولی چون اين مسير طی نشد، هيچ يك از دو ادعا قابل‌اثبات نيست.   حجاریان در گفتگو با نشریه نگاه نو سعید حجاریان و بهزاد نبوی در مصاحبه‌هایی این فرضیه را مطرح کرده‌اند که سعادتی در پی مخالفت با مشی مسلحانه سازمان بود و با حفظ او می‌شد از خشونت‌های بعد جلوگیری کرد. حجاریان در ادعایی دیگر، در گفتگو با نشریه نگاه نو، اعدام سعادتی را در ادامه پرونده جاسوسی وی می‌داند که لاجوردی خود بدون تشکیل دادگاه، او را اعدام نموده است. این ادعا نیز با توجه به محاکمه مجدد سعادتی در دادگاه عمومی به جای دادگاه انقلاب که به اصرار خود وی بوده است و صدور حکم اعدام خالی از وجه است.   خاطرات طرف روسی که سعادتی با او در رابطه بود.  در اولین ملاقات با سعادتی در 25 بهمن 57 در دانشگاه تهران، وی پیش از هر چیز، تقاضای اسلحه می‌نماید و در پاسخ طرف روس که شما که اسلحه های زیادی در اختیار دارید، می‌گوید این‌ها که ما داریم چیزی نیست و بیش از چند روز دوام نخواهد یافت و ما نیاز داریم جریان اسلحه برایمان حالت مستمر داشته باشد...این درخواست سعادتی كاملاً بیانگر نگاه او از همان اولین روزهای پیروزی انقلاب به درگیری برای «به دست آوردن قدرت حاکمیت پیش از آنکه دیر شود»، است.   روایت نیروهای دادستانی از واقعه بهزاد نبوی برای امکان مباحثه با سعادتی، تقاضای انتقال او از قصر به اوین را می‌نماید که با این تقاضا موافقت می‌شود. او چندین جلسه با سعادتی برگزار می‌نماید که با شورش 8 تیر، این نشست‌ها متوقف می‌گردد و عملاً نیز نشست‌های بهزاد نبوی با سعادتی هیچ دستاوردی نداشته است. پس از محاکمه مجدد سعادتی و محکوم شدن به اعدام، بهزاد نبوی از شهید رجایی می‌خواهد تا با شهید لاجوردی تماس گرفته و خواهان ملاقات او با سعادتی شود. شهید رجایی نیز با لاجوردی تماس گرفته و می‌گوید شخصی که فعلاً مجاز به گفتن نام او نیستم، می‌خواهد سعادتی را قبل از اعدام ببیند؛ لاجوردی می‌گوید او را برای اعدام برده‌اند، اجازه دهید بپرسم آیا انجام‌شده که خبر انجام اعدام را به او می‌دهند و او نیز برخلاف ادعای تاج‌زاده و حجاریان هم با شهید رجایی صحبت کرده بود و هم در این راستا اقدام کرده بود اما تماس شهید رجایی دیرهنگام بوده است، علاوه بر آنکه یک‌بار نیز زمان اعدام به تعویق افتاده بود. نکته قابل‌توجه در این روایت آن است که بهزاد نبوی تنها تقاضای ملاقات قبل از اعدام را کرده بود و نه توقف اعدام را با توجه به سابقه انقلاب نیکاراگوئه این سؤال مطرح می‌شود که در این دیدار انتظار تبادل چه سخنانی بوده است.   وصیت‌نامه شهید لاجوردی ریشه عصبانیت نبوی و دوستانش را می‌توان در وصیت‌نامه شهید لاجوردی نیز جستجو کرد، آنجا که می‌گوید: «خدایا تو شاهدی چندین بار با عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را (همان‌ها که التقاط به گونه‌ی منافقین خلق، سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته‌اند، هم رجایی و باهنر را می‌کشند، هم به سوگشان می‌نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس... برقرار می‌کنند، هم آنان را دستگیر می‌کنند و هم برای آزادی‌شان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می‌کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می‌شوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسؤولین و نجات بنیادی آنان) خود را در صف منافق کشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض کنند.) به مسئولین گوشزد کرده‌ام. گفته‌ام که خطر اینان (منافقين انقلاب) به مراتب زيادتر از خطر منافقين خلق است؛ چرا كه علاوه بر همه شیوه‌های منافقانه، منافقين سالوسانه در صف حزب‌اللهیان قرارگرفته، صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده‌اند به گونه‌ای كه عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم‌گیرندگان قرار گرفتند.»   

در سال‌های بعد از اعدام سعادتی، کمتر کسی در پرونده جاسوسی او تردید کرد، زیرا از نهضت آزادی تا سازمان مجاهدین انقلاب و همچنین یاران امام در جریان این پرونده بودند و به تبع آن، از وقوع این جرم تردیدناپذیر دفاع کرده بودند؛ اما آنچه مورد خدشه برخی قرار گرفت چرایی اعدام وی بود.بهزاد نبوی، سعید حجاریان و مصطفی تاج‌زاده از جمله اشخاصی هستند که معتقدند سعادتی معتقد به مبارزه مسلحانه نبوده و اگر زنده می‌ماند می‌توانست گروهک نفاق را از اعمال تروریستی بر حذر دارد. اين سخنان در حالی مطرح می­شود كه سعادتی در پروژه نظامی همچون ترور مسئولين دادستانی و شورش داخل زندان نقش آمر را داشت و به صورت عملی اعتقادش به برخورد مسلحانه را اثبات کرده بود.درباره بهزاد نبوی گزارش‌هایی وجود داشت که در پشت‌بام مدرسه رفاه به نیروهای سازمان، آموزش تیراندازی می داده و سابقه رابطه استاد و شاگردی او با سعادتی نیز قابل تأمل است. بهزاد نبوی در مصاحبه سال 59 خود با نشریه شاهد، علناً از همسویی با سعادتی در زندان و نادرست شمردن نقل فتوا در نجس شمردن مارکسیست‌ها سخن می‌گوید.از سوی ديگر، برخلاف ادعای تاج‌زاده، سعادتی خود مارکسیست شدن سازمان را تبلیغ نموده بود و در این راستا با زندانیان پیرو خط امام (ره) در زندان قصر درگیر شده بود و نمی‌توان چنین گمانی را درباره او داشت که آن را ضربه 54 بداند. مصطفی تاج‌زاده در مصاحبه با روزنامه شرق مصطفی تاج‌زاده در مصاحبه با روزنامه شرق گفته بود: همان طور كه می‌دانید سعادتى به جرم جاسوسى دستگير  و به چند سال زندان محكوم شد؛ اما پس از شهادت كچويى در زندان مشخص شد كه فردى كه كچويى را ترور كرده از طريق سعادتى جذب سازمان شده و اين ترور را صورت داده بود...  منتها نكته مهم اين بود كه سعادتى بعد از رجوى و خيابانى نفر سوم سازمان و مخالف مشى مسلحانه بود و معتقد بود اين مشى ضربه‌اش به سازمان از ضربه دستگيرى حنيف نژاد در سال 50 و يا ماركسيست شدن سازمان در سال 54 بيشتر است و نبايد وارد فاز مسلحانه شد... او سپس تز بهزاد نبوی را به نام شهید رجایی چنین بیان می‌کند: با زنده ماندن سعادتى می‌توان در سازمان خط فعاليت سياسى را به جاى فاز نظامى تقويت كرد و يا باعث ايجاد انشعابى در سازمان شد كه بعدها به سوى فعاليت مسلحانه سوق داده نشوند و معتقد بود اگر چنين اتفاقى بيفتد براى ما مقابله سياسى با مجاهدين خلق در درازمدت بهتر از وارد شدن به فاز مسلحانه و فعاليت غيرقانونى سازمان است. وقتى رجايى شنيد كه می‌خواهند سعادتى را اعدام كنند تلاش زيادى كرد كه جلوى اعدام را بگيرد يا به تأخير بيندازند تا مسئله را در سطح بالاتر بررسى كنند. ظاهراً مسئول مربوطه می‌دانست كه در موضع بالاتر ممكن است مانع اعدام شوند تا وقتى سعادتى اعدام نشد جواب تلفن رجايى را نداد...   مصطفی تاج‌زاده در مصاحبه با مجله چشم‌انداز ایران او در مصاحبه با مجله چشم‌انداز ایران گفته است: در صورت عدم اعدام سعادتی، ممكن بود برخی انفجارها و ترورها كه متقابلاً خشونت‌‌هايی را از طرف مقابل در پی داشت، ايجاد نشود. البته عده‌ای از صاحب‌نظران معتقدند به علت هژمونی رهبری، انسجام تشكيلاتی و انديشه و مشی رجوی، انشعاب در مجاهدين خلق منتفی بود. ولی چون اين مسير طی نشد، هيچ يك از دو ادعا قابل‌اثبات نيست.   حجاریان در گفتگو با نشریه نگاه نو سعید حجاریان و بهزاد نبوی در مصاحبه‌هایی این فرضیه را مطرح کرده‌اند که سعادتی در پی مخالفت با مشی مسلحانه سازمان بود و با حفظ او می‌شد از خشونت‌های بعد جلوگیری کرد. حجاریان در ادعایی دیگر، در گفتگو با نشریه نگاه نو، اعدام سعادتی را در ادامه پرونده جاسوسی وی می‌داند که لاجوردی خود بدون تشکیل دادگاه، او را اعدام نموده است. این ادعا نیز با توجه به محاکمه مجدد سعادتی در دادگاه عمومی به جای دادگاه انقلاب که به اصرار خود وی بوده است و صدور حکم اعدام خالی از وجه است.   خاطرات طرف روسی که سعادتی با او در رابطه بود.  در اولین ملاقات با سعادتی در 25 بهمن 57 در دانشگاه تهران، وی پیش از هر چیز، تقاضای اسلحه می‌نماید و در پاسخ طرف روس که شما که اسلحه های زیادی در اختیار دارید، می‌گوید این‌ها که ما داریم چیزی نیست و بیش از چند روز دوام نخواهد یافت و ما نیاز داریم جریان اسلحه برایمان حالت مستمر داشته باشد...این درخواست سعادتی كاملاً بیانگر نگاه او از همان اولین روزهای پیروزی انقلاب به درگیری برای «به دست آوردن قدرت حاکمیت پیش از آنکه دیر شود»، است.   روایت نیروهای دادستانی از واقعه بهزاد نبوی برای امکان مباحثه با سعادتی، تقاضای انتقال او از قصر به اوین را می‌نماید که با این تقاضا موافقت می‌شود. او چندین جلسه با سعادتی برگزار می‌نماید که با شورش 8 تیر، این نشست‌ها متوقف می‌گردد و عملاً نیز نشست‌های بهزاد نبوی با سعادتی هیچ دستاوردی نداشته است. پس از محاکمه مجدد سعادتی و محکوم شدن به اعدام، بهزاد نبوی از شهید رجایی می‌خواهد تا با شهید لاجوردی تماس گرفته و خواهان ملاقات او با سعادتی شود. شهید رجایی نیز با لاجوردی تماس گرفته و می‌گوید شخصی که فعلاً مجاز به گفتن نام او نیستم، می‌خواهد سعادتی را قبل از اعدام ببیند؛ لاجوردی می‌گوید او را برای اعدام برده‌اند، اجازه دهید بپرسم آیا انجام‌شده که خبر انجام اعدام را به او می‌دهند و او نیز برخلاف ادعای تاج‌زاده و حجاریان هم با شهید رجایی صحبت کرده بود و هم در این راستا اقدام کرده بود اما تماس شهید رجایی دیرهنگام بوده است، علاوه بر آنکه یک‌بار نیز زمان اعدام به تعویق افتاده بود. نکته قابل‌توجه در این روایت آن است که بهزاد نبوی تنها تقاضای ملاقات قبل از اعدام را کرده بود و نه توقف اعدام را با توجه به سابقه انقلاب نیکاراگوئه این سؤال مطرح می‌شود که در این دیدار انتظار تبادل چه سخنانی بوده است.   وصیت‌نامه شهید لاجوردی ریشه عصبانیت نبوی و دوستانش را می‌توان در وصیت‌نامه شهید لاجوردی نیز جستجو کرد، آنجا که می‌گوید: «خدایا تو شاهدی چندین بار با عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را (همان‌ها که التقاط به گونه‌ی منافقین خلق، سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته‌اند، هم رجایی و باهنر را می‌کشند، هم به سوگشان می‌نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس... برقرار می‌کنند، هم آنان را دستگیر می‌کنند و هم برای آزادی‌شان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می‌کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می‌شوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسؤولین و نجات بنیادی آنان) خود را در صف منافق کشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض کنند.) به مسئولین گوشزد کرده‌ام. گفته‌ام که خطر اینان (منافقين انقلاب) به مراتب زيادتر از خطر منافقين خلق است؛ چرا كه علاوه بر همه شیوه‌های منافقانه، منافقين سالوسانه در صف حزب‌اللهیان قرارگرفته، صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده‌اند به گونه‌ای كه عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم‌گیرندگان قرار گرفتند.»   


تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۱۶:۳۵:۱۵

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۸/۱۱/۲۱ ۲۲:۳۲:۵۲

سید محمدرضا سعادتی

خلاصه زندگی نامه

 سید محمدرضا سعادتی، از جاسوسان پرنفوذ K.G.B در ایران و با نام مستعار «سیکو» که به تعبیر خسرو تهرانی حتی از موسی خیابانی نیز به مسعود رجوی، سرکرده گروهک منافقین، نزدیک تر و به عنوان نفر دوم سازمان شناخته می‌شد. وی تنها چند روز پس از پیروزی انقلاب، با گشوده شدن اولین پرونده جدی جاسوسی که جمهوری اسلامی با آن درگیر شده بود، شناسایی و دستگیر شد. سعادتی در شرایطی دستگیر شد که سازمان متبوع وی تلاش می‌کرد به عنوان سازمانی انقلابی در میان جامعه شناخته شود و با این حربه نیز توانسته بود در برخی ارکان نظام نفوذ کند. این نفوذ تا آنجا بود که اگر تیزبینی شهید بهشتی نبود، این سازمان توانسته بود اجرای مراسم استقبال از امام را در دست بگیرد تا بر مشروعیت خود بیفزاید. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع