جستجو در مطالب و اشخاص
سید محمد بن منصور بن محمد بن ابراهیم حسینی دشتکی شیرازی مکنّی به "ابوالمعالی" و ملقب به "صدرالدین" (امیرصدرالدین یا صدرالدین کبیر) در روز سه شنبه دوم شعبان سال 828 در محله دشتک شیراز متولد شد. چون نسبش به حسین بن علی(ع) می رسد، در نوشته هایش خود را حسینی معرفی نموده است.سید سند علوم دینى را نزد پدر و امیر نظام ‏الدین احمد بن اسحاق فراگرفت و علوم ادبى را از پسر عمه ‏اش امیر حبیب ‏اللَّه آموخت؛ سپس علوم عقلى را نزد سید دانشمند مسلم فارسى یاد گرفت. در علم کلام، صدرالدین محمد مسموعاتی داشته که سلسله او از طریق اصحاب روایت و درایت به امام محمد غزالی، امام فخر رازی و علامه حلی می رسد.در منطقیات و حکمت، استاد او سید مسلم فارسی بوده که سلسله او از طریق قطب الدین شیرازی به خواجه نصیر و از آنجا به ابن سینا و ... می رسد. وى در فن مناظره یگانه عصر خویش بود و مناظرات او با علامه ملاجلال الدين دوانى مشهور است. شیوه علمی او بیشتر شرح و تعلیقه نویسی توأم با نوآوری و ارائه نظرهای بکر بود. تشابه نام وی با "صدرالدین محمد شیرازی" (ملاصدرا) گاه سبب شده که بعضی از کتابهای او، از جمله "اثبات الواجب" به ملاصدرا منسوب شود.از آثار وى می توان به "اثبات الواجب تعالى، الحقایق المحمدیه"؛ "الجذر الاصم، در تحقیق مغالطه معروف به جذر اصم؛ حاشیه بر تیسیر الوصول الى جامع الاصول، در فقه شافعى؛ حاشیه بر شرح تجرید قوشچى؛ حاشیه شرح مختصر الاصول عضدى، حاشیه "شرح مطالع؛ حاشیه کشاف زمخشرى؛ حاشیه مطول؛ رساله‏ اى در علم کشاورزى و چندین رساله دیگر اشاره کرد.صدرالدین کبیر که در عهد شاه طهماسب صفوى مدتى منصب صدارت داشت؛ سرانجام در دوازدهم رمضان سال 903 ه.ق؛ در 75 سالگی به دست طایفه ترکمان بایندریه در شیراز شهید شد و در مدرسه "منصوریه" به خاک سپرده شد. القاباز دیگر القاب سید محمد دشتکی شیرازی، سیدالحکماء، صدرالعلماء، صدرالحکماء و صدرالحقیقه است. در کتب متأخر از او با عناوین صدرالمدققین، السید السند و یا سید سناد یاد می شود. ملاصدرا با عناوین بعض اهل التحقیق، السیدالعظیم، بعض الا ماجد، بعض المدققین، و بعض الاذکیاء نیز از وی نام می برد. 

سید محمد بن منصور بن محمد بن ابراهیم حسینی دشتکی شیرازی مکنّی به "ابوالمعالی" و ملقب به "صدرالدین" (امیرصدرالدین یا صدرالدین کبیر) در روز سه شنبه دوم شعبان سال 828 در محله دشتک شیراز متولد شد. چون نسبش به حسین بن علی(ع) می رسد، در نوشته هایش خود را حسینی معرفی نموده است.سید سند علوم دینى را نزد پدر و امیر نظام ‏الدین احمد بن اسحاق فراگرفت و علوم ادبى را از پسر عمه ‏اش امیر حبیب ‏اللَّه آموخت؛ سپس علوم عقلى را نزد سید دانشمند مسلم فارسى یاد گرفت. در علم کلام، صدرالدین محمد مسموعاتی داشته که سلسله او از طریق اصحاب روایت و درایت به امام محمد غزالی، امام فخر رازی و علامه حلی می رسد.در منطقیات و حکمت، استاد او سید مسلم فارسی بوده که سلسله او از طریق قطب الدین شیرازی به خواجه نصیر و از آنجا به ابن سینا و ... می رسد. وى در فن مناظره یگانه عصر خویش بود و مناظرات او با علامه ملاجلال الدين دوانى مشهور است. شیوه علمی او بیشتر شرح و تعلیقه نویسی توأم با نوآوری و ارائه نظرهای بکر بود. تشابه نام وی با "صدرالدین محمد شیرازی" (ملاصدرا) گاه سبب شده که بعضی از کتابهای او، از جمله "اثبات الواجب" به ملاصدرا منسوب شود.از آثار وى می توان به "اثبات الواجب تعالى، الحقایق المحمدیه"؛ "الجذر الاصم، در تحقیق مغالطه معروف به جذر اصم؛ حاشیه بر تیسیر الوصول الى جامع الاصول، در فقه شافعى؛ حاشیه بر شرح تجرید قوشچى؛ حاشیه شرح مختصر الاصول عضدى، حاشیه "شرح مطالع؛ حاشیه کشاف زمخشرى؛ حاشیه مطول؛ رساله‏ اى در علم کشاورزى و چندین رساله دیگر اشاره کرد.صدرالدین کبیر که در عهد شاه طهماسب صفوى مدتى منصب صدارت داشت؛ سرانجام در دوازدهم رمضان سال 903 ه.ق؛ در 75 سالگی به دست طایفه ترکمان بایندریه در شیراز شهید شد و در مدرسه "منصوریه" به خاک سپرده شد. القاباز دیگر القاب سید محمد دشتکی شیرازی، سیدالحکماء، صدرالعلماء، صدرالحکماء و صدرالحقیقه است. در کتب متأخر از او با عناوین صدرالمدققین، السید السند و یا سید سناد یاد می شود. ملاصدرا با عناوین بعض اهل التحقیق، السیدالعظیم، بعض الا ماجد، بعض المدققین، و بعض الاذکیاء نیز از وی نام می برد. 


نسب و خاندانسید سند صدرالدین محمد دشتکی از سادات خاندان دشتکی است که با بیست و چند واسطه به زید بن علی بن حسین(ع) می رسد. سادات دشتکی از قرن پنجم به شیراز رفتند و در قرون بعدی، فرزندان آنان خانواده معروفی را تشکیل دادند.اولین فرد از سادات دشتکی که به شیراز رفته، "ابو علی نصیبنی" است. بزرگترین فرد این سلسله دانشمند و ادیب نامدار، "سید علی خان مدنی دشتکی شیرازی" (1118-1052ق) واسطه در اجازات حدیث است و مؤلف کتابهای سَلافه العصر، الحدائق النّدیه فی شرح الفوائدالصمدیه، ریاض السالکین فی شرح صحیفه سیدالساجدین، سُلوه الغریب و... بود.از دیگر افراد این خاندان، "سید ضیاءالدین عربشاه" (وفات 675 ق) بود که در فارس به قضاوت رسید. پسرش "امیرعزالدین اسحق" نام داشت؛ وی نیز مانند اجداد و اسلاف خود از سادات جلیل القدر بود، در تصوف کتابی نگاشت به نام "مصباح الدّجی" و در سال 727 ق درگذشت. پسرش امیر روح الدین مفسری دانا و جامع بود و به نشر حدیث علاقه وافر داشت. وی در سال 734 ق وفات یافت. برادر وی به "امیرصدرالدین محمد" موسوم بود، از بزرگان و فضلای بنام شیراز که در سال 754 ق یا 767 ق، درگذشت. پسر وی، "ابراهیم" ملقب به "شرف الدین یا شرف المله" است، دانشمندی خوش بیان که در تصوف نیز مقامی والا داشت. پنجاه سال در مدرسه رضویه و مسجد عتیق وعظ کرد و در سال 788 ق درگذشت. فرزند وی "صدرالدین" و نبیره اش "غیاث الدین منصور" و نتیجه اش نیز صدرالدین محمد دشتکی شیرازی نام داشت.هانری کربن (فیلسوف، اسلام شناس و شیعه شناس فرانسوی) از سلسله فیلسوفان خاندان دشتکی تحت عنوان "مکتب شیراز" یاد کرده است. فرزندان و نوادگانغیاث الدین منصور فرزند سید سند؛ در رساله کشف الحقائق المحمدیه، همه اجداد پدری خویش را صاحبان علم و عرفان معرفی می کند که در زمان خویش، وحید ایام و نمونه بوده اند. اما این مشخصه در میان فرزندان صدرالدین محمد نیز همچنان ساری بود. در این مکتب بزرگانی رشد کردند که هر یک از بهترین های زمان خود محسوب شده اند. فرزندان و نوادگان صدرالدین کبیر عبارتند از:1ـ غیاث الدین منصور ملقب به استاد بشر و عقل حادی عشر (866 - 948 ه.ق) از فیلسوفان بزرگ حوزه شیراز در قرن دهم است که دوران حیاتش مصادف با اواخر عهد گورکانی و اوایل دوره صفویه بود. وی فرزند بزرگ سید سند صدرالدین محمد دشتکی است و جامع علوم زمان خود بود.2ـ عمادالدین مسعود فرزند دیگر صدرالدین کبیر که پیوسته به نشر علوم و مواعظ حسنه و نصایح ملوک و سلاطین اشتغال داشته و در سال 955 ق بدرود حیات گفته است.3ـ سید صدرالدین محمد فرزند غیاث الدین منصور و صاحب کتاب الذکری. وی را صاحب توبه نصوح دانسته اند که بر اثر تذکر پدر، از گناه شرب خمر که در جوانی مرتکب شده بود، توبه سختی کرد و همین توبه و روی آوردن او به عبادت و ریاضت در کنار تعلیم و آموزش پدر، از او دانشمندی بزرگ ساخت.4ـ امیر ابراهیم بن امیرسلام الله، فرزند عمادالدین مسعود و پسر عموی صدرالدین ثانی. وی در سال 971ق با نواده شاه اسماعیل ازدواج کرد و در حدود 975ق وفات یافت.5ـ امیر نظام الدین احمد فرزند امیر ابراهیم و نواده عمادالدین مسعود، ملقب به سیدالعلماء که در سال 1050ق وفات یافته است و سه کتاب در اثبات الواجب دارد: کبیر، وسیط، و صغیر.6ـ میرزا محمد معصوم دشتکی فرزند نظام الدین احمد که در مکه می زیسته و فقه مذاهب پنجگانه را علاوه بر تفسیر و کلام درس می گفته است و در سال 1032ق وفات یافته است.7ـ نظام الدین احمد فرزند میرزامحمد معصوم. وی در سال 1027ق در طائف متولد شد، در مکه معظمه رشد نمو کرد و در سال 1055ق به دعوت پادشاه دکن به حیدرآباد رفت و با دختر وی ازدواج کرد و همانجا حکومت یافت و در سال 1085ق به جوار قرب الهی پیوست.8ـ سید علی خان حسینی مدنی مکی مشهور به سید علی خان کبیر. وی فرزند نظام الدین احمد است که در سال 1052ق در مدینه منوره به دنیا آمد. 14 سال در مکه تحصیل کرد و در سال 1066ق برای دیدار پدر به هندوستان رفت. در سال 1113ق به مکه بازگشت و املاک موقوفی خود را در عربستان بر فرزندان وقف کرد. در سال 1116ق به خواهش شاه سلطان حسین به اصفهان و سپس به مشهد رفت. پس از آن به شیراز بازگشت و تا آخر عمر در این شهر ماند. سرانجام در سال 1118 ه.ق یا 1120 ه.ق، درگذشت و در بقعه شاهچراغ به خاک سپرده شد. سید علی خان کبیر در علوم عقلی و نقلی و بخصوص در ادبیات عرب آثار فراوانی دارد و شرح او بر صحیفه سجادیه موسوم به ریاض السالکین از شهرت بسیار برخوردار است.9ـ میرزا حسن فسائی فرزند سوم میرزا مجدالدین محمد پسر سید علی خان کبیر. وی پس از درگذشت سید علی خان، به همراه پدر به فسا رفت و همانجا اقامت گزید. کتاب مشهور فارسنامه ناصری از اوست.10- میرزا ابراهیم صفا و علی اصغر حکمت که از طرف مادر به این خاندان تعلق دارند. علی اصغر حکمت نواده دختری میرزا حسن فسائی است و از ادبا و محققان معاصر به شمار می آید. 

نسب و خاندانسید سند صدرالدین محمد دشتکی از سادات خاندان دشتکی است که با بیست و چند واسطه به زید بن علی بن حسین(ع) می رسد. سادات دشتکی از قرن پنجم به شیراز رفتند و در قرون بعدی، فرزندان آنان خانواده معروفی را تشکیل دادند.اولین فرد از سادات دشتکی که به شیراز رفته، "ابو علی نصیبنی" است. بزرگترین فرد این سلسله دانشمند و ادیب نامدار، "سید علی خان مدنی دشتکی شیرازی" (1118-1052ق) واسطه در اجازات حدیث است و مؤلف کتابهای سَلافه العصر، الحدائق النّدیه فی شرح الفوائدالصمدیه، ریاض السالکین فی شرح صحیفه سیدالساجدین، سُلوه الغریب و... بود.از دیگر افراد این خاندان، "سید ضیاءالدین عربشاه" (وفات 675 ق) بود که در فارس به قضاوت رسید. پسرش "امیرعزالدین اسحق" نام داشت؛ وی نیز مانند اجداد و اسلاف خود از سادات جلیل القدر بود، در تصوف کتابی نگاشت به نام "مصباح الدّجی" و در سال 727 ق درگذشت. پسرش امیر روح الدین مفسری دانا و جامع بود و به نشر حدیث علاقه وافر داشت. وی در سال 734 ق وفات یافت. برادر وی به "امیرصدرالدین محمد" موسوم بود، از بزرگان و فضلای بنام شیراز که در سال 754 ق یا 767 ق، درگذشت. پسر وی، "ابراهیم" ملقب به "شرف الدین یا شرف المله" است، دانشمندی خوش بیان که در تصوف نیز مقامی والا داشت. پنجاه سال در مدرسه رضویه و مسجد عتیق وعظ کرد و در سال 788 ق درگذشت. فرزند وی "صدرالدین" و نبیره اش "غیاث الدین منصور" و نتیجه اش نیز صدرالدین محمد دشتکی شیرازی نام داشت.هانری کربن (فیلسوف، اسلام شناس و شیعه شناس فرانسوی) از سلسله فیلسوفان خاندان دشتکی تحت عنوان "مکتب شیراز" یاد کرده است. فرزندان و نوادگانغیاث الدین منصور فرزند سید سند؛ در رساله کشف الحقائق المحمدیه، همه اجداد پدری خویش را صاحبان علم و عرفان معرفی می کند که در زمان خویش، وحید ایام و نمونه بوده اند. اما این مشخصه در میان فرزندان صدرالدین محمد نیز همچنان ساری بود. در این مکتب بزرگانی رشد کردند که هر یک از بهترین های زمان خود محسوب شده اند. فرزندان و نوادگان صدرالدین کبیر عبارتند از:1ـ غیاث الدین منصور ملقب به استاد بشر و عقل حادی عشر (866 - 948 ه.ق) از فیلسوفان بزرگ حوزه شیراز در قرن دهم است که دوران حیاتش مصادف با اواخر عهد گورکانی و اوایل دوره صفویه بود. وی فرزند بزرگ سید سند صدرالدین محمد دشتکی است و جامع علوم زمان خود بود.2ـ عمادالدین مسعود فرزند دیگر صدرالدین کبیر که پیوسته به نشر علوم و مواعظ حسنه و نصایح ملوک و سلاطین اشتغال داشته و در سال 955 ق بدرود حیات گفته است.3ـ سید صدرالدین محمد فرزند غیاث الدین منصور و صاحب کتاب الذکری. وی را صاحب توبه نصوح دانسته اند که بر اثر تذکر پدر، از گناه شرب خمر که در جوانی مرتکب شده بود، توبه سختی کرد و همین توبه و روی آوردن او به عبادت و ریاضت در کنار تعلیم و آموزش پدر، از او دانشمندی بزرگ ساخت.4ـ امیر ابراهیم بن امیرسلام الله، فرزند عمادالدین مسعود و پسر عموی صدرالدین ثانی. وی در سال 971ق با نواده شاه اسماعیل ازدواج کرد و در حدود 975ق وفات یافت.5ـ امیر نظام الدین احمد فرزند امیر ابراهیم و نواده عمادالدین مسعود، ملقب به سیدالعلماء که در سال 1050ق وفات یافته است و سه کتاب در اثبات الواجب دارد: کبیر، وسیط، و صغیر.6ـ میرزا محمد معصوم دشتکی فرزند نظام الدین احمد که در مکه می زیسته و فقه مذاهب پنجگانه را علاوه بر تفسیر و کلام درس می گفته است و در سال 1032ق وفات یافته است.7ـ نظام الدین احمد فرزند میرزامحمد معصوم. وی در سال 1027ق در طائف متولد شد، در مکه معظمه رشد نمو کرد و در سال 1055ق به دعوت پادشاه دکن به حیدرآباد رفت و با دختر وی ازدواج کرد و همانجا حکومت یافت و در سال 1085ق به جوار قرب الهی پیوست.8ـ سید علی خان حسینی مدنی مکی مشهور به سید علی خان کبیر. وی فرزند نظام الدین احمد است که در سال 1052ق در مدینه منوره به دنیا آمد. 14 سال در مکه تحصیل کرد و در سال 1066ق برای دیدار پدر به هندوستان رفت. در سال 1113ق به مکه بازگشت و املاک موقوفی خود را در عربستان بر فرزندان وقف کرد. در سال 1116ق به خواهش شاه سلطان حسین به اصفهان و سپس به مشهد رفت. پس از آن به شیراز بازگشت و تا آخر عمر در این شهر ماند. سرانجام در سال 1118 ه.ق یا 1120 ه.ق، درگذشت و در بقعه شاهچراغ به خاک سپرده شد. سید علی خان کبیر در علوم عقلی و نقلی و بخصوص در ادبیات عرب آثار فراوانی دارد و شرح او بر صحیفه سجادیه موسوم به ریاض السالکین از شهرت بسیار برخوردار است.9ـ میرزا حسن فسائی فرزند سوم میرزا مجدالدین محمد پسر سید علی خان کبیر. وی پس از درگذشت سید علی خان، به همراه پدر به فسا رفت و همانجا اقامت گزید. کتاب مشهور فارسنامه ناصری از اوست.10- میرزا ابراهیم صفا و علی اصغر حکمت که از طرف مادر به این خاندان تعلق دارند. علی اصغر حکمت نواده دختری میرزا حسن فسائی است و از ادبا و محققان معاصر به شمار می آید. 


صدرالدین محمد دروس حدیث و شرعیات را نزد پدرش غیاث الدین منصور و پسر عموی پدرش، سید نظام الدین احمد دشتکی و ادبیات عرب وفقه را نزد پسر عمویش سیدحبیب الله دشتکی فراگرفت و منطق و حکمت را زیر نظر مولی قوام الدین محمد کلباری یا کربالی تلمذ نمود. قوام الدین کربالی از شاگران میرسید شریف جرجانی است که در شیراز به تدریس علوم عقلی اشتغال داشته و محقق دوانی و صفی الدین ایجی و شرف الدین علی شیفتگی و سید ضیاءالدین نورالله مرعشی شوشتری (جد قاضی نورالله شوشتری) از شاگردان او محسوب می شوند. اما بین صدرالدین محمد و قوام الدین کربالی به هیچ وجه رابطه استاد و شاگردی وجود نداشته، بلکه بر عکس بین آن دو مباحثات و مناظرات فراوان در گرفته است. برخی نیز معتقدند وی حکمت و کلام را از سید فاضل مسلم فارسی و جمعی دیگر اقتباس نموده که سلسله تلمذ بعضی از ایشان تا رئیس الحکماء ابوعلی سینا منتظم می شود و به افرادی چون قطب الدین علامه شیرازی و سلطان المحققین خواجه نصیرالدین طوسی منتهی می گردد. سلسله بعضی دیگر به متکلمانی، همچون حجت الاسلام غزالی و فخرالدین رازی و شیخ علامه جمال الدین حسین بن مطهر حلی منتهی گردد. 

صدرالدین محمد دروس حدیث و شرعیات را نزد پدرش غیاث الدین منصور و پسر عموی پدرش، سید نظام الدین احمد دشتکی و ادبیات عرب وفقه را نزد پسر عمویش سیدحبیب الله دشتکی فراگرفت و منطق و حکمت را زیر نظر مولی قوام الدین محمد کلباری یا کربالی تلمذ نمود. قوام الدین کربالی از شاگران میرسید شریف جرجانی است که در شیراز به تدریس علوم عقلی اشتغال داشته و محقق دوانی و صفی الدین ایجی و شرف الدین علی شیفتگی و سید ضیاءالدین نورالله مرعشی شوشتری (جد قاضی نورالله شوشتری) از شاگردان او محسوب می شوند. اما بین صدرالدین محمد و قوام الدین کربالی به هیچ وجه رابطه استاد و شاگردی وجود نداشته، بلکه بر عکس بین آن دو مباحثات و مناظرات فراوان در گرفته است. برخی نیز معتقدند وی حکمت و کلام را از سید فاضل مسلم فارسی و جمعی دیگر اقتباس نموده که سلسله تلمذ بعضی از ایشان تا رئیس الحکماء ابوعلی سینا منتظم می شود و به افرادی چون قطب الدین علامه شیرازی و سلطان المحققین خواجه نصیرالدین طوسی منتهی می گردد. سلسله بعضی دیگر به متکلمانی، همچون حجت الاسلام غزالی و فخرالدین رازی و شیخ علامه جمال الدین حسین بن مطهر حلی منتهی گردد. 


سید سند صدرالدین محمد با اینکه تحت تأثیر افکار فلاسفه پیشین، چون شیخ الرئیس ابوعلی سینا و ابونصر فارابی بوده، لیکن اندیشه های نو و بکری ارائه کرده که در کتب پیشین سابقه نداشته است. در واقع باید او را فیلسوفی دانست که دارای نظام فلسفی خاصی است، گرچه در بعضی موارد اندیشه هایش ترکیبی از عقاید متکلمین و فیلسوفان آزاد اندیش بوده است. وی درباره اندیشه های تازه خود درابتدای حاشیه خویش بر شرح تجرید می نویسد: «من این شرح را برای روشن شدن معضلاتی که فضلا در آن درمانده و مشکلاتی که علما در آن متحیر شده اند، نگاشته ام... بعضی از این نکات را از کتب قوم و بخصوص شفاء اخذ کرده ام و آنها را به مأخذ اصلی خود نسبت داده ام، مگر در مواردی معدود. بعضی دیگر از این نکات، در کتب گذشتگان وجود نداشته و در کلام دیگران نشانی از آن نیافته ام. از تو می خواهم که قبل از بررسی و تأمل به انکار نکات تازه و بکر آن مبادرت نورزی، بلکه کوششت را در کشف و فهم مطالب به کار گیری، آن گاه به انکار یا اذعان بپردازی.» غیاث الدین منصور، در توصیف روش علمی پدر در کتاب "کشف الحقائق المحمدیه"، فصل هفتم چنین نگاشته است: «عادت و روش نیکویش این بود که در کتابهایش چیزی را جز آنچه نظر مختص خودش بود، بیان نکند. آنچه را دیگران بیان داشته بودند. در کتب خویش نمی آورد مگر آنکه آن را به صاحبش نسبت دهد و سپس نظر خود را در آن باب بیان کند. به همین دلیل اکثر تألیفاتش را تعلیقه و شرح تشکیل می داد، زیرا در این شیوه، آنچه دیگران در متون و شروح خود آورده اند، نمی آید. به هر حال، هر چند کتب او کم تعدادتر و کم حجم تر از کتب دیگر علما و حکمای بزرگ بود، لیکن نکات بکر منحصر به فرد این کتابها از افادات غیر او بیشتر و مهم تر است. چنانکه این امر بر کسی که اهل تتبع و انصاف باشد، پوشیده نیست.» 

سید سند صدرالدین محمد با اینکه تحت تأثیر افکار فلاسفه پیشین، چون شیخ الرئیس ابوعلی سینا و ابونصر فارابی بوده، لیکن اندیشه های نو و بکری ارائه کرده که در کتب پیشین سابقه نداشته است. در واقع باید او را فیلسوفی دانست که دارای نظام فلسفی خاصی است، گرچه در بعضی موارد اندیشه هایش ترکیبی از عقاید متکلمین و فیلسوفان آزاد اندیش بوده است. وی درباره اندیشه های تازه خود درابتدای حاشیه خویش بر شرح تجرید می نویسد: «من این شرح را برای روشن شدن معضلاتی که فضلا در آن درمانده و مشکلاتی که علما در آن متحیر شده اند، نگاشته ام... بعضی از این نکات را از کتب قوم و بخصوص شفاء اخذ کرده ام و آنها را به مأخذ اصلی خود نسبت داده ام، مگر در مواردی معدود. بعضی دیگر از این نکات، در کتب گذشتگان وجود نداشته و در کلام دیگران نشانی از آن نیافته ام. از تو می خواهم که قبل از بررسی و تأمل به انکار نکات تازه و بکر آن مبادرت نورزی، بلکه کوششت را در کشف و فهم مطالب به کار گیری، آن گاه به انکار یا اذعان بپردازی.» غیاث الدین منصور، در توصیف روش علمی پدر در کتاب "کشف الحقائق المحمدیه"، فصل هفتم چنین نگاشته است: «عادت و روش نیکویش این بود که در کتابهایش چیزی را جز آنچه نظر مختص خودش بود، بیان نکند. آنچه را دیگران بیان داشته بودند. در کتب خویش نمی آورد مگر آنکه آن را به صاحبش نسبت دهد و سپس نظر خود را در آن باب بیان کند. به همین دلیل اکثر تألیفاتش را تعلیقه و شرح تشکیل می داد، زیرا در این شیوه، آنچه دیگران در متون و شروح خود آورده اند، نمی آید. به هر حال، هر چند کتب او کم تعدادتر و کم حجم تر از کتب دیگر علما و حکمای بزرگ بود، لیکن نکات بکر منحصر به فرد این کتابها از افادات غیر او بیشتر و مهم تر است. چنانکه این امر بر کسی که اهل تتبع و انصاف باشد، پوشیده نیست.» 


از جمله شاگردان صدرالدین محمد دشتکی عبارتند از:ـ غیاث الدین منصور، فرزند ارشد صدرالدین محمد- ملاشمس الدین محمد بن احمد خفری؛ وی پس از غیاث الدین منصور بزرگترین شاگرد صدرالدین محمد دشتکی محسوب می شود. در کتب فلسفه غالبا از او با عنوان محقق خفری، علامه خفری، و فاضل خفری یاد شده است. وی در منطق، حکمت، ریاضی و هیأت سرآمد اقران و از مشاهیر زمان بوده است. خفری شیعه ای معتقد و عاشق اهل بیت علیهم السلام بوده است. کتب وی مورد توجه فلاسفه و اصحاب حکمت متعالیه بوده تا آنجا که امثال صدرالمتألهین، شیخ محمد جعفر لاهیجی و آقاجمال خوانساری بر کتب وی شرح و تعلیقه نگاشته اند.- حاج محمود نیریزی که در بعضی از کتب، نام او را به اشتباه حاج محمود تبریزی نوشته اند. شهید مطهری در طبقه بندی فلاسفه اسلامی او را در طبقه نوزدهم حکما و فلاسفه اسلامی قرارداده است. او علاوه بر تحقیق و تألیف، به واسطه خط خوشی که داشته به استنساخ و حفظ کتب ارزشمند فلسفی و کلامی همت گماشته است. وی در سال 903 ق یعنی سال شهادت سید سند، از این استاد فرزانه به دریافت اجازه نائل آمده که این اجازه نامه به خط خود استاد بر حاشیه نسخه ای که «حاج محمود» از کتاب اثبات الواجب صدرالدین محمد استنساخ کرده، نگاشته شده است.ـ مظفرالدین علی بن محمد شافعی شیرازی (وفات 918 یا 922 ق)؛ وی شاگرد علامه دوانی نیز بوده و به دامادی وی نیز مفتخر شده است.ـ تقی الدین ابوالخیر محمد بن محمدبن محمد الفارسی؛ ظاهرا او بیش از آنکه تلمیذ صدرالدین محمد باشد، از کرسی تدریس غیاث الدین منصور بهره گرفته است. لیکن یکی از دلایلی که حکایت از شاگردی وی نزد صدرالدین کبیر دارد این است که در کتاب صحیفه النور خود از صدرالدین کبیر با لقب "الاستاذ" یاد می کند. 

از جمله شاگردان صدرالدین محمد دشتکی عبارتند از:ـ غیاث الدین منصور، فرزند ارشد صدرالدین محمد- ملاشمس الدین محمد بن احمد خفری؛ وی پس از غیاث الدین منصور بزرگترین شاگرد صدرالدین محمد دشتکی محسوب می شود. در کتب فلسفه غالبا از او با عنوان محقق خفری، علامه خفری، و فاضل خفری یاد شده است. وی در منطق، حکمت، ریاضی و هیأت سرآمد اقران و از مشاهیر زمان بوده است. خفری شیعه ای معتقد و عاشق اهل بیت علیهم السلام بوده است. کتب وی مورد توجه فلاسفه و اصحاب حکمت متعالیه بوده تا آنجا که امثال صدرالمتألهین، شیخ محمد جعفر لاهیجی و آقاجمال خوانساری بر کتب وی شرح و تعلیقه نگاشته اند.- حاج محمود نیریزی که در بعضی از کتب، نام او را به اشتباه حاج محمود تبریزی نوشته اند. شهید مطهری در طبقه بندی فلاسفه اسلامی او را در طبقه نوزدهم حکما و فلاسفه اسلامی قرارداده است. او علاوه بر تحقیق و تألیف، به واسطه خط خوشی که داشته به استنساخ و حفظ کتب ارزشمند فلسفی و کلامی همت گماشته است. وی در سال 903 ق یعنی سال شهادت سید سند، از این استاد فرزانه به دریافت اجازه نائل آمده که این اجازه نامه به خط خود استاد بر حاشیه نسخه ای که «حاج محمود» از کتاب اثبات الواجب صدرالدین محمد استنساخ کرده، نگاشته شده است.ـ مظفرالدین علی بن محمد شافعی شیرازی (وفات 918 یا 922 ق)؛ وی شاگرد علامه دوانی نیز بوده و به دامادی وی نیز مفتخر شده است.ـ تقی الدین ابوالخیر محمد بن محمدبن محمد الفارسی؛ ظاهرا او بیش از آنکه تلمیذ صدرالدین محمد باشد، از کرسی تدریس غیاث الدین منصور بهره گرفته است. لیکن یکی از دلایلی که حکایت از شاگردی وی نزد صدرالدین کبیر دارد این است که در کتاب صحیفه النور خود از صدرالدین کبیر با لقب "الاستاذ" یاد می کند. 


سید سند آراء و اندیشه های فلسفی خود را در مسأله حق تعالی در رساله های مختلف خویش، از جمله رساله مستقلی با عنوان اثبات الواجب به رشته تحریر در آورده است. این رساله توسط فرزندش غیاث الدین منصور با عنوان کشف الحقائق المحمدیه شرح شده است. اثبات واجب تعالی متکلمین پیش از سید، در مقام اثبات صانع به حدوث عالم متوسل می شدند و معتقد بودند که چون عالم حادث است از این رو محتاج به محدث و مؤثری است قدیم. طبیعیون نیز با توجه به نظام کلی عالم و اینکه هر متحرکی ناگزیر احتیاج به محرکی غیر متحرک دارد، به اثبات صانع و مبدأ اول می پرداختند. این برهان برهان ارسطو یا برهان علل فاعلی نام گرفته است. فارابی با عدول از شیوه این دو گروه، موجود را با نظر در اصل وجود، به ممکن و واجب تقسیم کرد و بیان داشت که ممکن، خواه قدیم زمانی باشد و خواه حادث، نیازمند به علت و مرجحی خواهد بود و چون دور و تسلسل باطل است ناگزیر موجودات منتهی به علتی می شوند که خود معلول نباشد. سید سند نیز از نحوه استدلال فارابی تبعیت کرده و پس از تقسیم وجود به ممکن و واجب با اذعان به اینکه ممکن فی حد ذاته نه اقتضای وجود دارد و نه اقتضای عدم بلکه نیازمند علت و مرجحی می باشد، و با تأیید برهان وسط و طرف که از سوی برخی حکما برای تباهی و ابطال تسلسل علل مطرح شده، نتیجه می گیرد که سسلسله علل باید یک واجب الوجود ختم شود، زیرا مبدأ باید علت مطلقه ای باشد که خود معلول نباشد. «فان لم یکن فی الموجود ما هو الواجب الوجود بذاته لم یکن موجودٌ اصلاً التالی ظاهر البطلان» آراء سید سند در مسأله واجب الوجود به اختصار از این قرار است: 1ـ واجب الوجود موجود بالذات است. 2ـ وجود واجب مجرد از ماهیت است. 3ـ واجب الوجود قابل تقسیم به اجزا نیست که از این معنی به " احدیت " تعبیر می شود. و قابل حمل بر کثیرین نمی باشد که از آن به "واحدیت " تعبیر می گردد. 4ـ تعدد واجب بالذات جایز نیست؛ زیرا اگر متعدد شود یا به مجرد ذاتش متعدد خواهد بود که در این صورت مستلزم تحقق کثرت بدون وحدت است و محال. و اگر تعددش به واسطه غیر باشد، واجب با لذات نخواهد بود بلکه ممکن است، با استناد به آیه " لوکان فیهما الهه الا اللّه لفسدتا " (انبیاء، 22) که در آن مراد از فساد، نیستی است. 5ـ صفات حقیقیه عین ذات حق است. صفات حق تعالی سید سند در تعریف صفت حق تعالی می گوید: «صفت به امری گفته می شود که برای شی ء دیگر تعقل می شود و بدون آن قابل تعقل نیست، همچنانکه عرض به امری گفته می شود که در موضوعی یافت شود و وجود آن بدون موضوع امکان پذیر نباشد». وی صفات حق را به سه گونه قابل تقسیم می داند: 1ـ صفت حقیقیه مانند حیات. می گوید: «عقل هنگامی که قدرت و علم را برای حق تعالی ثابت می کند، حیات را نیز برای او تعقل می کند». 2ـ صفت اضافیه مانند خالق بودن و ربّ بودن که تعقل آنها برای ذات حق به نسبت مخلوق و مربوب است. 3ـ صفت سلبیه مانند جوهر نبودن و عرض نبودن که تعقل آن با مقایسه با جوهر و عرض است. آنگاه با طرح اصل عنوان شده از سوی خواجه طوسی مبنی بر اینکه:« در تعقل امری برای چیزی لازم نیست آن امر در واقع و نفس الامر وجود داشته باشد، همچنانکه در تعریف مضاف می گویند، مضاف امری است که تعقل آن با مقایسه با غیر است» «با توجه به اصل مزبور، اقسام سه گانه صفت در عقل هنگامی مقایسه غیر با حق تعالی برای او ثابت است و اتصاف حق تعالی به آنها مستلزم ترکیب و تکثر در ذات واجب نیست زیرا هنگامی که ماعدای حق از حق نفی شود ،هیچ گونه صفتی، نه صفت حقیقی و نه صفت اضافی ونه صفت سلبی ثابت نیست و این نفی صفات همان توحید است». 

سید سند آراء و اندیشه های فلسفی خود را در مسأله حق تعالی در رساله های مختلف خویش، از جمله رساله مستقلی با عنوان اثبات الواجب به رشته تحریر در آورده است. این رساله توسط فرزندش غیاث الدین منصور با عنوان کشف الحقائق المحمدیه شرح شده است. اثبات واجب تعالی متکلمین پیش از سید، در مقام اثبات صانع به حدوث عالم متوسل می شدند و معتقد بودند که چون عالم حادث است از این رو محتاج به محدث و مؤثری است قدیم. طبیعیون نیز با توجه به نظام کلی عالم و اینکه هر متحرکی ناگزیر احتیاج به محرکی غیر متحرک دارد، به اثبات صانع و مبدأ اول می پرداختند. این برهان برهان ارسطو یا برهان علل فاعلی نام گرفته است. فارابی با عدول از شیوه این دو گروه، موجود را با نظر در اصل وجود، به ممکن و واجب تقسیم کرد و بیان داشت که ممکن، خواه قدیم زمانی باشد و خواه حادث، نیازمند به علت و مرجحی خواهد بود و چون دور و تسلسل باطل است ناگزیر موجودات منتهی به علتی می شوند که خود معلول نباشد. سید سند نیز از نحوه استدلال فارابی تبعیت کرده و پس از تقسیم وجود به ممکن و واجب با اذعان به اینکه ممکن فی حد ذاته نه اقتضای وجود دارد و نه اقتضای عدم بلکه نیازمند علت و مرجحی می باشد، و با تأیید برهان وسط و طرف که از سوی برخی حکما برای تباهی و ابطال تسلسل علل مطرح شده، نتیجه می گیرد که سسلسله علل باید یک واجب الوجود ختم شود، زیرا مبدأ باید علت مطلقه ای باشد که خود معلول نباشد. «فان لم یکن فی الموجود ما هو الواجب الوجود بذاته لم یکن موجودٌ اصلاً التالی ظاهر البطلان» آراء سید سند در مسأله واجب الوجود به اختصار از این قرار است: 1ـ واجب الوجود موجود بالذات است. 2ـ وجود واجب مجرد از ماهیت است. 3ـ واجب الوجود قابل تقسیم به اجزا نیست که از این معنی به " احدیت " تعبیر می شود. و قابل حمل بر کثیرین نمی باشد که از آن به "واحدیت " تعبیر می گردد. 4ـ تعدد واجب بالذات جایز نیست؛ زیرا اگر متعدد شود یا به مجرد ذاتش متعدد خواهد بود که در این صورت مستلزم تحقق کثرت بدون وحدت است و محال. و اگر تعددش به واسطه غیر باشد، واجب با لذات نخواهد بود بلکه ممکن است، با استناد به آیه " لوکان فیهما الهه الا اللّه لفسدتا " (انبیاء، 22) که در آن مراد از فساد، نیستی است. 5ـ صفات حقیقیه عین ذات حق است. صفات حق تعالی سید سند در تعریف صفت حق تعالی می گوید: «صفت به امری گفته می شود که برای شی ء دیگر تعقل می شود و بدون آن قابل تعقل نیست، همچنانکه عرض به امری گفته می شود که در موضوعی یافت شود و وجود آن بدون موضوع امکان پذیر نباشد». وی صفات حق را به سه گونه قابل تقسیم می داند: 1ـ صفت حقیقیه مانند حیات. می گوید: «عقل هنگامی که قدرت و علم را برای حق تعالی ثابت می کند، حیات را نیز برای او تعقل می کند». 2ـ صفت اضافیه مانند خالق بودن و ربّ بودن که تعقل آنها برای ذات حق به نسبت مخلوق و مربوب است. 3ـ صفت سلبیه مانند جوهر نبودن و عرض نبودن که تعقل آن با مقایسه با جوهر و عرض است. آنگاه با طرح اصل عنوان شده از سوی خواجه طوسی مبنی بر اینکه:« در تعقل امری برای چیزی لازم نیست آن امر در واقع و نفس الامر وجود داشته باشد، همچنانکه در تعریف مضاف می گویند، مضاف امری است که تعقل آن با مقایسه با غیر است» «با توجه به اصل مزبور، اقسام سه گانه صفت در عقل هنگامی مقایسه غیر با حق تعالی برای او ثابت است و اتصاف حق تعالی به آنها مستلزم ترکیب و تکثر در ذات واجب نیست زیرا هنگامی که ماعدای حق از حق نفی شود ،هیچ گونه صفتی، نه صفت حقیقی و نه صفت اضافی ونه صفت سلبی ثابت نیست و این نفی صفات همان توحید است». 


پس از غور و کاوش بسیار در کتب تراجم، به نام 16 اثر از تالیفات صدرالدین محمد دست یافته ایم:- اثبات الواجب تعالی یا الحقائق المحّمدیه؛ این رساله مشتمل بر 12 فصل است که توسط فرزندش، غیاث الدین منصور، شرح شده است. شارخ خود هفت فصل بدان افزوده و در فصل هفتم به شرح احوال پدر پرداخته است. از آنجا که وی این شرح را کشف الحقائق المحمدیه نامیده است روشن می گردد که رساله اثبات الواجب سید سند، الحقائق المحمدیه نام داشته است.ملاصدرا در کتاب اسفار و سایر کتب خود از کتاب اثبات الواجب و نیز از حاشیه او بر شرح تجرید سید سند نقل قول فراوان دارد.- تعلیقات علی تیسیر الفقه؛ حاشیه ای است بر تیسیرالوصول الی جامع الاصول در فقه شافعی و در واقع مختصر کتاب جامع الاصول ابن الله جزری شافعی (وفات 606 ق) می باشد.- الجذرالاصم؛ رساله ای است در علم منطق و معرفت شناسی ودر تحقیق مغالطه معروف به جذراصم یا پارادوکس دروغگو.- حاشیه علی شرح المطالع؛ شرح المطالع که به نام لوامع الاسرار، موسوم است، تألیف قطب الدین محمد رازی است و در واقع شرح کتاب مطالع الانوار، تألیف سراج الدین محمود الارموی (وفات 689 ق) در علم منطق است . سید سند دو حاشیه بر شرح المطالع نگاشته است. اوّلی به الحاشیه القدیمه الصدریه و دومی با عنوان الحاشیه الجدیده الصدریه موسوم است. وی حاشیه دوم را در ردّ اعتراضات جلال الدین دوانی برحاشیه قدیم خود به رشته تحریر درآورد. این حواشی بخشی از الطبقات الصدریه و الطبقات الجلالیه را تشکیل می دهد.- حاشیه علی حاشیه لوامع الاسرار فی شرح مطالع الانوار. این رساله همان حاشیه دوم وی است بر شرح مطالع که آن را در پاسخ به اعتراضات جلال الدین دوانی بر حاشیه اول وی نگاشته است.- حاشیه علی شرح التجریدالجدید (الحاشیه الصدریه). این رساله حاشیه ای است بر شرح تجریدِ علی قوشچی و قبل از شرح دوانی نگاشته شده است. تجرید الکلام فی تحریر عقاید الاسلام، تألیف خواجه نصیرالدین طوسی (وفات 672 ق)، یکی از باارزش ترین کتب در عقاید شیعه امامیه می باشد. نام حقیقی این کتاب تحریرالعقاید است لیکن به التجرید شهرت یافته است. فاضل قوشچی یکی از علمای اهل سنت است که براین کتاب شرحی نگاشته است که به الشرح الجدید موسوم است.- الحاشیه علی الحاشیه الشریفیه علی الشرح القدیم للتجرید؛ الشرح القدیم للتجرید تألیف شمس الدین محمود اصفهانی (وفات 746ق) است. این شرح توسط سید شریف جرجانی (وفات 816 ق) مورد تحیشه قرار گرفته و به نام حاشیه التجرید یا الشرح القدیم للتجرید موسوم است.- الحاشیه علی شرح القطبی للرساله الشمسیه؛ حاشیه ای است بر شرح قطب الدین رازی (وفات 766 ق) یکی از شاگردان علامه حلی و شهیداول بر کتاب شمسیه المنطق، تألیف نجم الدین ابوالحسن علی بن عمر قزوینی مؤلف حکمه العین.- الحاشیه علی شرح مختصر الاصول؛ کتاب منتهی السؤال و الامل فی علمی الاصول والجدل، تألیف ابن حاجب مکی (وفات 646 ق) است. مؤلف خود به دلیل حجم وسیع کتاب، بخشی از "اصول الفقه" آن را برگزیده است و این گزیده است که با نام مختصرالاصول شهرت دارد. یکی از شرحهای معروف بر این کتاب، شرح قاضی عضدالدین ایجی (وفات 756 ق) است.- الحاشیه علی الکشاف الزمخشری- الحاشیه علی المطول؛ کتاب مفتاح العلوم تألیف سراج الدین سکاکی و مشتمل بر سه بخشِ صرف، نحو و معانی و بیان می باشد. بخش سوم این کتاب توسط جلال الدین محمد، معروف به خطیب دمشقی تلخیص شده و با عنوان المختصر شهرت یافته است. این تلخیص از سوی سعدالدین تفتازانی مورد شرح قرار گرفته و با نام المطول شناخته شده است.- رساله فی الفیاض؛ این رساله شرحی است بر کلمه "فیاض" در کتاب لوامع الاسرار که با عبارت "الحمدلله فیاض ذوارف العوارف" آغاز شده است.- رساله فی الکلام- رساله فی خواص الجواهر یا جواهرنامه؛ رساله ای به زبان فارسی است در مورد شناخت انواع جواهر و خواص و قیمت آنها. رساله ای به همین نام نیز به صدرالدین محمد ثانی نواده سید سند منسوب است.غیاث الدین منصور در رساله کشف الحقائق المحمدیه کتاب رساله فی الجواهر را به پدرش نسبت داده است. صاحب ریحانه الادب نیز همین عنوان را به صدرالدین کبیر منسوب داشته است. لیکن هانری کر بن در تاریخ فلسفه اسلامی (ص 474) کتابی را به زبان فارسی به نام جواهرنامه به صدرالدین محمد ثانی منسوب کرده است. پس یا هر دو صدرالدین کتاب جواهرنامه داشته اند یا تشابه نام میان جدّ و نبیره سبب اشتباه در تشخیص مؤلف گشته است. لازم به توضیح است که بیانات صاحب الذریعه انتساب جواهرنامه را به صدرالدین ثانی تأیید می کند.- رساله ای در "قوس قزح" یا "هاله" یا "خرمن ماه"؛ این رساله نیز در زبان فارسی نگاشته شده و از چگونگی پیدایش رنگین کمان بحث کرده است.- رساله فی الوجود الذهنی؛ آراء خاص میرصدرالدین در مورد وجود ذهنی که در این رساله نگاشته شده، بعدها مورد استفاده فلاسفه بزرگی همچون ملاصدرا قرار گرفته است. 

پس از غور و کاوش بسیار در کتب تراجم، به نام 16 اثر از تالیفات صدرالدین محمد دست یافته ایم:- اثبات الواجب تعالی یا الحقائق المحّمدیه؛ این رساله مشتمل بر 12 فصل است که توسط فرزندش، غیاث الدین منصور، شرح شده است. شارخ خود هفت فصل بدان افزوده و در فصل هفتم به شرح احوال پدر پرداخته است. از آنجا که وی این شرح را کشف الحقائق المحمدیه نامیده است روشن می گردد که رساله اثبات الواجب سید سند، الحقائق المحمدیه نام داشته است.ملاصدرا در کتاب اسفار و سایر کتب خود از کتاب اثبات الواجب و نیز از حاشیه او بر شرح تجرید سید سند نقل قول فراوان دارد.- تعلیقات علی تیسیر الفقه؛ حاشیه ای است بر تیسیرالوصول الی جامع الاصول در فقه شافعی و در واقع مختصر کتاب جامع الاصول ابن الله جزری شافعی (وفات 606 ق) می باشد.- الجذرالاصم؛ رساله ای است در علم منطق و معرفت شناسی ودر تحقیق مغالطه معروف به جذراصم یا پارادوکس دروغگو.- حاشیه علی شرح المطالع؛ شرح المطالع که به نام لوامع الاسرار، موسوم است، تألیف قطب الدین محمد رازی است و در واقع شرح کتاب مطالع الانوار، تألیف سراج الدین محمود الارموی (وفات 689 ق) در علم منطق است . سید سند دو حاشیه بر شرح المطالع نگاشته است. اوّلی به الحاشیه القدیمه الصدریه و دومی با عنوان الحاشیه الجدیده الصدریه موسوم است. وی حاشیه دوم را در ردّ اعتراضات جلال الدین دوانی برحاشیه قدیم خود به رشته تحریر درآورد. این حواشی بخشی از الطبقات الصدریه و الطبقات الجلالیه را تشکیل می دهد.- حاشیه علی حاشیه لوامع الاسرار فی شرح مطالع الانوار. این رساله همان حاشیه دوم وی است بر شرح مطالع که آن را در پاسخ به اعتراضات جلال الدین دوانی بر حاشیه اول وی نگاشته است.- حاشیه علی شرح التجریدالجدید (الحاشیه الصدریه). این رساله حاشیه ای است بر شرح تجریدِ علی قوشچی و قبل از شرح دوانی نگاشته شده است. تجرید الکلام فی تحریر عقاید الاسلام، تألیف خواجه نصیرالدین طوسی (وفات 672 ق)، یکی از باارزش ترین کتب در عقاید شیعه امامیه می باشد. نام حقیقی این کتاب تحریرالعقاید است لیکن به التجرید شهرت یافته است. فاضل قوشچی یکی از علمای اهل سنت است که براین کتاب شرحی نگاشته است که به الشرح الجدید موسوم است.- الحاشیه علی الحاشیه الشریفیه علی الشرح القدیم للتجرید؛ الشرح القدیم للتجرید تألیف شمس الدین محمود اصفهانی (وفات 746ق) است. این شرح توسط سید شریف جرجانی (وفات 816 ق) مورد تحیشه قرار گرفته و به نام حاشیه التجرید یا الشرح القدیم للتجرید موسوم است.- الحاشیه علی شرح القطبی للرساله الشمسیه؛ حاشیه ای است بر شرح قطب الدین رازی (وفات 766 ق) یکی از شاگردان علامه حلی و شهیداول بر کتاب شمسیه المنطق، تألیف نجم الدین ابوالحسن علی بن عمر قزوینی مؤلف حکمه العین.- الحاشیه علی شرح مختصر الاصول؛ کتاب منتهی السؤال و الامل فی علمی الاصول والجدل، تألیف ابن حاجب مکی (وفات 646 ق) است. مؤلف خود به دلیل حجم وسیع کتاب، بخشی از "اصول الفقه" آن را برگزیده است و این گزیده است که با نام مختصرالاصول شهرت دارد. یکی از شرحهای معروف بر این کتاب، شرح قاضی عضدالدین ایجی (وفات 756 ق) است.- الحاشیه علی الکشاف الزمخشری- الحاشیه علی المطول؛ کتاب مفتاح العلوم تألیف سراج الدین سکاکی و مشتمل بر سه بخشِ صرف، نحو و معانی و بیان می باشد. بخش سوم این کتاب توسط جلال الدین محمد، معروف به خطیب دمشقی تلخیص شده و با عنوان المختصر شهرت یافته است. این تلخیص از سوی سعدالدین تفتازانی مورد شرح قرار گرفته و با نام المطول شناخته شده است.- رساله فی الفیاض؛ این رساله شرحی است بر کلمه "فیاض" در کتاب لوامع الاسرار که با عبارت "الحمدلله فیاض ذوارف العوارف" آغاز شده است.- رساله فی الکلام- رساله فی خواص الجواهر یا جواهرنامه؛ رساله ای به زبان فارسی است در مورد شناخت انواع جواهر و خواص و قیمت آنها. رساله ای به همین نام نیز به صدرالدین محمد ثانی نواده سید سند منسوب است.غیاث الدین منصور در رساله کشف الحقائق المحمدیه کتاب رساله فی الجواهر را به پدرش نسبت داده است. صاحب ریحانه الادب نیز همین عنوان را به صدرالدین کبیر منسوب داشته است. لیکن هانری کر بن در تاریخ فلسفه اسلامی (ص 474) کتابی را به زبان فارسی به نام جواهرنامه به صدرالدین محمد ثانی منسوب کرده است. پس یا هر دو صدرالدین کتاب جواهرنامه داشته اند یا تشابه نام میان جدّ و نبیره سبب اشتباه در تشخیص مؤلف گشته است. لازم به توضیح است که بیانات صاحب الذریعه انتساب جواهرنامه را به صدرالدین ثانی تأیید می کند.- رساله ای در "قوس قزح" یا "هاله" یا "خرمن ماه"؛ این رساله نیز در زبان فارسی نگاشته شده و از چگونگی پیدایش رنگین کمان بحث کرده است.- رساله فی الوجود الذهنی؛ آراء خاص میرصدرالدین در مورد وجود ذهنی که در این رساله نگاشته شده، بعدها مورد استفاده فلاسفه بزرگی همچون ملاصدرا قرار گرفته است. 


ایران پس از حمله مغول و تیمور لنگ تازه می خواست روی آرامش به خود ببیند که بار دیگر دستخوش هرج و مرج ویرانگریهای جانشینان تیمور و خان های محلی ترک نژاد قرار گرفت. در سال 903 ه.ق، "سلطان مراد" پسر "سلطان یعقوب" به سلطنت رسید و میان او و مردم فارس اختلافاتی درگرفت. "قاسم بیگ" به تصور اینکه محرک واقعی مردم، امیر صدرالدین محمد دشتکی است، فرمان داد تا عده ای از ترکمانان بایندریه به منزل او بروند و خانه اش را غارت کنند و امیر صدرالدین را به قتل برسانند.سرانجام در دوازدهم رمضان سال 903 ه.ق؛ سید سند در 75 سالگی به دست این طایفه در شیراز شهید شد و در مدرسه "منصوریه" به خاک سپرده شد. 

ایران پس از حمله مغول و تیمور لنگ تازه می خواست روی آرامش به خود ببیند که بار دیگر دستخوش هرج و مرج ویرانگریهای جانشینان تیمور و خان های محلی ترک نژاد قرار گرفت. در سال 903 ه.ق، "سلطان مراد" پسر "سلطان یعقوب" به سلطنت رسید و میان او و مردم فارس اختلافاتی درگرفت. "قاسم بیگ" به تصور اینکه محرک واقعی مردم، امیر صدرالدین محمد دشتکی است، فرمان داد تا عده ای از ترکمانان بایندریه به منزل او بروند و خانه اش را غارت کنند و امیر صدرالدین را به قتل برسانند.سرانجام در دوازدهم رمضان سال 903 ه.ق؛ سید سند در 75 سالگی به دست این طایفه در شیراز شهید شد و در مدرسه "منصوریه" به خاک سپرده شد. 


تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۱۷:۴۴:۴۷

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۸/۱۱/۱۱ ۲۰:۳۸:۲۶

سید صدرالدین محمد دشتکی شیرازی

خلاصه زندگی نامه

 سید محمد بن منصور بن محمد بن ابراهیم حسینی دشتکی شیرازی، حکیم، فقیه امامى و یکی از بزرگترین فیلسوفان مکتب فلسفی شیراز در قرن نهم هجری قمری بود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع