چارلز دیکنز

چارلز جان هوفام دیکنز ( Charles John Huffam Dickens) معروف به چارلز دیکنز در تاریخ 7 فوریه 1812، در "پورتس موث" انگلستان به دنیا آمد‌. وی دومین فرزند از هشت فرزند "الیزابت دیکنز" و "جان دیکنز" به شمار می رفت‌. سالهای اولیه زندگی‌ او به صورت داستان بوده است‌ و چارلز که خود را پسری کوچک و نه چندان تحت مراقبت می ‌پنداشت، بیشتر وقت خود را در بیرون از خانه می گذراند. دیکنز به شکلی سیری ناپذیر و با علاقه‌ای خاص، رمانهای "توبیاس اسمولت"‌ و "هنری فیلدینگ" را می‌خواند. وی بیشتر به خاطر سهم زیادش در ادبیات کلاسیک انگلیسی مشهور است. 


خانواده‌ دیکنز تا حدودی ثروتمند بودند و او برای مدتی در مدرسه‌ خصوصی "ویلیام گیلز‌" آموزش دید. اما این دوران رفاه، ناگهان به سر آمد؛ زیرا پدرش پول زیادی را صرف امور تفریحی و حفظ موقعیت اجتماعی‌ خود نمود و سرانجام به علت بدهی، در زندان بدهکاران لندن، "‌مارشالسی‌"، زندانی شد. در سال 1830، دیکنز اولین عشق خود "ماریا بیدنل"‌ را ملاقات کرد؛ کسی که مدل شخصیت "دورا‌" در رمان "‌دیوید کاپرفیلد‌" بود. سرانجام، رابطه‌ عشقی آنها با نارضایتی خانواده‌ دورا روبرو شد. چارلز در سال 1836 با "کاترین تامپسون هوگارتس"‌ دختر "جورج هوگارتس"‌ ویراستار "روزنامه عصر"ازدواج کرد‌؛ ازدواجی که ثمره آن، ده فرزند برای دیکنز و همسرش بود. وی در سال 1858 از همسرش جدا شد‌. در آن زمان، طلاق بویژه برای شخص مشهوری چون او، امری غیر قابل تصور بود، به همین دلیل، همسرش را به مدت بیست سال در خانه خود نگاه داشت؛ تا اینکه همسرش فوت کرد و در طول این مدت، در اماکن عمومی وانمود می کردند که با یکدیگر مشکلی ندارند. 


دیکنز در سن 12 سالگی فکر می کرد که به اندازه‌ کافی بزرگ شده است. از این رو در کارخانه‌ قایق ‌سازی مشغول به کار شد. او روزانه ده ساعت کار می کرد و با شش شلینگی که در هفته دریافت می نمود، مجبور بود کرایه خانه را بپردازد و به خانواده‌اش که به همراه پدر در زندان مارشالسی بودند، کمک کند. بعد از مدتی، موقعیت مالی خانواده به واسطه‌ پولی که از خانواده‌ پدرش به ارث رسید، بهبود یافت. با وجود این، مادر چارلز به دلیل بدهی خود به کارخانه‌، او را از کار در آن محیط باز نداشت و البته، دیکنز هم هرگز مادرش را نبخشید؛ دلخوری و رنجش دیکنز از موقعیتی که در آن زندگی می‌کرد، درون ‌مایه اصلی آثار او را شکل ‌داد. در این ارتباط دیکنز در رمان خود با نام "‌دیوید کاپرفیلد‌" (که به روشنی به شرح زندگی نویسنده می‌پردازد) نوشته است : «‌برای من هیچ‌ گونه پند‌، تشویق‌، دلداری‌، یاری و حمایتی از سوی هیچ کس وجود نداشت؛ به گونه ای که امیدوار بودم زودتر به بهشت بروم‌». کار به عنوان کارمند حقوقی در ماه می سال 1827، دیکنز در اداره‌ "الیس و بلکمور" به عنوان کارمند حقوق شروع به کار کرد‌. او از زمانی که دانشجوی سال آخر بود، استعداد وکیل شدن را داشت؛ حرفه‌ای که بعد‌ها در بسیاری از آثارش، تنفر خود را از آن نشان داد‌. وی در سن 17 سالگی به عنوان تند ‌نویس در دادگاه مشغول به کار شد.  


دیکنز در سال 1834‌، حرفه‌ روزنامه ‌نگاری را در پیش گرفت‌. او از بحث‌های مجلس گزارش تهیه می‌کرد و با سفر به تمام نقاط کشور، پیکار‌های انتخاباتی را پوشش می داد‌. او برای مدت کوتاهی در خارج از انگلستان، در سال ‌1844 در ایتالیا و سال 1846 در سوئد ساکن شد و پس از آن، فعالیتهای خود را با نوشتن رمانهای "‌دیوید کاپرفیلد"، "‌خانه‌ متروکه"، "‌دوران سختی" و... ادامه داد. وی همچنین ناشر، ویراستار و یکی از نویسندگان اصلی روزنامه های "‌رواواژه" از سال 1850 تا سال 1859 و "تمام سال" از سال 1858 تا سال 1870 بود‌. تفسیرهای اجتماعی رمانهای چارلز با وجود دارا بودن تمامی ویژگیهای یک رمان موفق، به تفسیر و نقد جامعه نیز می‌پرداختند. دیکنز یک منتقد خشمگین نسبت به مسایلی همچون فقر و طبقه‌بندی‌های جامعه‌ مربوط به زمان سلطنت "ملکه ویکتوریا" بود. او در تمامی آثارش‌، تمرکز خود را بر انسانهایی با ویژگیها و شیوه‌ زندگی مشترک قرار می داد. وی با نشان دادن شرایط غم ‌انگیز فاحشه ای به نام "نانسی‌"، تصویری از مرام انسانی چنین زنانی را در ذهن عموم خوانندگان بر جای گذاشت؛‌ زنانی که تا قبل از آن، مایه‌ بدبختی و تأسف تلقی می‌شدند؛ که نتیجه‌ سیستم اقتصادی و طبقه‌بندی ویکتوریایی بود. فن نویسندگی دیکنز در بیشتر داستانهایش با استفاده از شخصیت‌های آرمان‌ گرا و عاطفی که در تضاد با واقعیت‌های زشت جامعه بود‌، به توصیف رویدادها می پرداخت. برای مثال، صحنه‌ مرگ نل کوچک در رمان "‌فروشگاه عجایب قدیمی" به طور باور نکردنی، خوانندگان معاصر را تحت تاثیر قرار می داد. "چسترتون‌" نویسنده‌ انگلیسی در این مورد می‌گوید: «‌این مرگ نل کوچک نیست‌، بلکه زندگی اوست‌؛ چیزی که من به آن اعتراض دارم.» دیکنز در بیشتر رمانهایش تمرکز خود را بر شخصیتی آرمانگرا قرار می دهد؛ مانند "سامرسون"در "خانه‌ متروکه" و "دوریت"‌ در "دوریت کوچک"، این آرمانگرایی، تنها به روشنگری و برجسته کردن هدف اصلی دیکنز که نشان دادن وضعیت تاسف بار جامعه بود، کمک می‌کرد. او در رمانهای خود، به واقعیت‌های اجتماعی نیز می‌پردازد. اتفاقات غیر قابل پیش بینی پیشامدهای غیر منتظره، محور اصلی رمانهای قرن هجدهم همچون "هنری فیلدینگ" بودند؛ رمانهایی که دیکنز بسیار دوست داشت. از نظر او این پیشامدها تنها وسیله‌ای برای طرح مسئله و نوشتن داستان نبود، بلکه به عنوان نشانه ای از انسانیت به شمار می رفت. وی بر این باور بود که سرانجام، این خوبی است که برنده می‌شود؛ آن هم از راههای غیر منتظره‌. عناصر زیست نامه‌ای‌ در اغلب داستانها، شرح حالی از زندگی‌ خود نویسنده نیز به چشم می خورد، اما در مورد دیکنز، این امر بسیار برجسته و قابل توجه بود؛ اگرچه او تلاش می کرد تا آنچه را که خود، گذشته ننگین می‌داند، افشا نکند‌. "دیوید کاپرفیلد" یکی از نزدیکترین شخصیت‌ها به خود نویسنده است‌. صحنه‌های "خانه متروکه"، برگرفته از مشاجره های تمام نشدنی دادگاه و بحث‌های حقوقی حاصل از آن در دوره‌ ای است که دیکنز، منشی دادگاه بوده است. خانواده‌ دیکنز به دلیل فقر به زندان فرستاده شدند؛ داستان مشترکی که در بسیاری از کتابهایش وجود دارد. جزئیات زندگی در زندان "مارشالسی" که در رمان "دوریت کوچک" آمده، به دلیل تجربه های خود دیکنز از این موقعیت است‌. نل کوچک در رمان "فروشگاه عجایب کهنه"، تصویری را از خواهر زن دیکنز به نمایش می گذارد. پدر "نیکلاس نیکل بای" نیز به احتمال زیاد، پدر خود دیکنز است؛ همانگونه که خانم "نیکل بای" شبیه مادرش است. شخصیت پرافاده و مغرور "پیپ" در رمان "انتظار بزرگ"، شباهتهای نزدیکی با خود نویسنده دارد‌. دیکنز از تجربه های دوران کودکی‌اش استفاده می کرد؛ اما از وجود آنها خجالت زده بود و نمی‌خواست فاش کند که آنها را در زندگی کثیفی که فقر برایش ساخته بود، تجربه کرده است. 


دیکنز آثار بسیاری به شکل رمان و داستانهای کوتاه داشت. او بیشتر آثار معروف خود را به صورت داستانهای زنجیره ای در روزنامه‌ها و هفته ‌نامه‌ها منتشر می‌کرد؛ که بعدها در قالب کتاب جمع ‌آوری شدند. برخی رمان های برجسته دیکنز: آقای پیکویک الیور تویست نیکلاس نیکلبی دکان کهنه شگفت بارنابی روج سرود کریسمس مارتین چوزلویت دامبی و پسر دیوید کاپرفیلد خانه غمزده دوران مشقت دوریت کوچک داستان دو شهر آرزوهای بزرگ دوست مشترکمان عبور ممنوع (به همراه ویلکی کالینز) اسرار ادوین درود مروری بر الیور توییست این اثردومین رمان دیکنز‌در سال ‌1839‌ بود، که با توصیف هایش از فقر و جنایتهای شهری، خوانندگان را شوکه کرد و به ارائه تصویری شفاف و حقیقی از فضای کثیف لندن پرداخت. چارلز در رمان "الیور توییست"، تصویر پسری جوان و آرمانگرا  را به نمایش گذاشت که از سرشت بسیار خوبی برخوردار بود؛ به گونه ای که ارزشهای اخلاقی‌اش هرگز تحت تأثیر قرار نگرفت. وی از اتفاقات غیر قابل پیش‌بینی هم در این رمان استفاده کرده، زمانیکه ناگهان مشخص می‌شود که الیور، برادر‌زاده‌ گمشده‌ خانواده‌ای از طبقه‌ ثروتمند است و به طور ناگهانی، از خطر دسته‌ جیب‌ برها نجات پیدا کرده است. 


دیکنز در تاریخ 9 ژوئن 1870، بر اثر سکته قلبی درگذشت. بنابر وصیت خود او، مراسم تدفینی کم‌ خرج و بسیار معمولی برایش برگزار کردند. شش سال بعد از مرگ دیکنز، "جان فارستر"،‌ زندگینامه‌ او را منتشر کرد‌. گذشته‌ ننگین چارلز در دوران ویکتوریایی‌ می‌توانست شهرت و آوازه اش را لکه‌دار کند‌؛ همان‌گونه که برای تعدادی از شخصیت‌های رمان‌هایش، این اتفاق افتاد؛ و شاید این چیزی بود که خود دیکنز از آن می‌ترسید‌. 


اسناد و مراجع