محمد اسماعیل دولابی

میرزا محمد اسماعیل خان احمد دولابی در سال 1282 شمسی برابر با 1321 هجری قمری در یکی از محلات جنوب شرق تهران به نام "دولاب" در خانواده‌ای اهل معرفت، کرم و دلداده اهل بیت(ع) که همواره مورد احترام، اعتماد و رجوع مردم بودند، متولد شد. پدر بزرگوارشان مرحوم حاج محمود خان احمدی دولابی، بزرگتر و معتمد محل و منزلشان مامن مردم و پذیرای اهل علم و معرفت بود.محمد اسماعیل از کودکی با مجالس ذکر ائمه اطهار(ع) مخصوصا حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بسیار مأنوس شد؛ وی در جوانی به کشاورزی اشتغال یافت و از همان زمان نیز آثار توجه و عنایت حضرت حق به وی نمایان شد، به نحوی که در سیر انفسی خویش و به واسطه تقرب و توسلات مداوم و شدت محبت، مورد عنایت و لطف خاصه قرار گرفت و به مصداق حدیث شریف "اولی‌الالباب"، روایت‌ شده از حضرت صادق(ع) مراتب حضور در خلوت انس حضرت دوست را به یک باره از این راه طی نمود.حاج اسماعیل دولابی با دوستان نامداری مانند حضرات آیات سیدمحمد شریف‌شیرازی، شاه‌آبادی، محمدتقی بافقی یزدی، غلام‌علی قمی، شیخ محمدجواد انصاری و دیگر رهروان محفل انس، محبت و موانست داشت. کلام این بزرگوار در عین سادگی و دوری از اصطلاحات و مفاهیم پیچیده رایج؛ بسیار عمیق بود و در هر صاحبدلی را نورانیت می ‌بخشید.تنها منبع موثق از کلام و گفتار این بزرگوار در مجموعه کتب و فیلم‌های "طوبای محبت" توسط فرزندشان حاج‌ محمد دولابی گردآوری شده است.حاج محمد اسماعیل دولابی سرانجام در هشتم بهمن 1381 شمسی برابر با بیست و پنجم ذی‌ القعده 1423 هجری قمری در روزی موسوم به "دحوالارض"، دار فانی را وداع گفت و در حرم حضرت معصومه(س) مأوا گرفت. 


سرگذشت سیر عرفانی حاج آقا دولابی و پیمودن راه عشق، در اشاره ای اجمالی در کتب "طوبای محبت" چنین نقل شده است: در ایام جوانی همراه پدرم به نجف اشرف مشرف شده بودم. در آن زمان به شدت تشنه علوم و معارف دینی بوده و با تمام وجود خواستار این بودم که در نجف بمانم و در حوضه تحصیل کنم؛ ولی پدرم که مسن بود و جز من پسر دیگری که بتواند در کارها به او کمک کند نداشت، با ماندنم در نجف موافق نبود. در حرم امیرالمؤمنین(ع) به حضرت التماس می کردم ترتیبی دهند که در نجف بمانم و درس بخوانم و آن قدر سینه ام را به ضریح حضرت فشار می دادم و می مالیدم که موهای سینه ام کنده و تمام سینه ام زخم شده بود. حالم به گونه ای بود که احتمال نمی دادم به ایران برگردم. به خود می گفتم یا در نجف می مانم و مشغول تحصیل می شوم و یا اگر مجبور به بازگشت شوم همین جا جان می دهم، می میرم. با علماء نجف هم که مشکلم را در میان گذاشتم تا مجوزی برای ماندم در نجف از آنها بگیرم به من گفتند که وظیفه تو این است که رضایت پدرت را تامین کنی و برای کمک به وی به ایران بازگردی. در نتیجه نه التماس هایم به حضرت امیر کاری از پیش برد و نه متوسل شدنم به علماء مرا به خواسته ام رساند. تا اینکه با همان حال ملتهب همراه پدرم به کربلا مشرف شدیم. در حرم حضرت اباعبدالله(ع) در بالاسر ضریح حضرت همه چیز حل شد و هرچه را می خواستم به من عنایت کردند، به طوری که هنگام مراجعت حتی جلوتر از پدرم بدون هرگونه ناراحتی به راه افتادم و به ایران بازگشتم. در ایران اولین کسانی که برای دیدن من به عنوان زائر عتبات، به منزل ما آمدند دو نفر آقا سید بودند. آنها را به اتاق راهنمائی کردم و خودم برای آوردن وسائل پذیرائی رفتم. وقتی داشتم به اتاق بر می گشتم جلوی در اتاق پرده ها کنار رفت و حالت مکاشفه ای به من دست داد و در حالیکه سفره به دستم بود حدود بیست دقیقه در جای خود ثابت ماندم. دیدم بالای سر ضریح امام حسین (ع) هستم و به من حالی کردند که آنچه را می خواستی از حالا به بعد تحویل بگیر. آن دو آقا سید هم با یکدیگر صحبت می کردند و می گفتند او در حال خلسه است. از همان جا شروع شد. آن اتاق شد بالای سر ضریح حضرت و تا سی سال عزاخانه اباعبدالله(ع) بود و اشخاصی که به آنجا می آمدند بی آنکه لازم باشد کسی ذکر مصییبت بکند می گرستند. در اثر عنایات حضرت ابا عبدالله(ع) کار به گونه ای بود که خیلی از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقا جان، مرحوم آیت الله شیخ محمد تقی بافقی و مرحوم آیت الله شاه آبادی، بدون اینکه من به دنبال آنها بروم و از آنها التماس و درخواست کنم، با علاقه خودشان به آنجا می آمدند. بعد از آن مکاشفه به ترتیب به چهار نفر برخوردم که مرا دست به دست به یکدیگر تحویل دادند. اولین فرد آیت الله سید محمد شریف شیرازی بود. همراه او بودم تا اینکه مرحوم شد. وقتی جنازه او را به حضرت عبدالعظیم بردیم آیت الله شیخ محمد تقی بافقی آمد و بر او نماز خواند. من هم ... جذب او شدم، به گونه ای که حتی همراه جنازه به قم نرفتم. خانه شیخ را پیدا کردم و از آن پس با شیخ محمد تقی بافقی مرتبط بودم تا اینکه او هم مرا تحویل آیت الله شیخ غلامعلی قمی ملقب به تنوماسی داد. من هم که او را قشنگ تر دیدم از آن پس همراه وی بودم. در همین ایام با آیت الله شاه آبادی هم آشنا و دوست شدم و با وی نیز ارتباط داشتم. تا اینکه بالاخره به نفر چهارم آیت الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی که شخص و طریق بود برخوردم. او با سایرین متفاوت بود. چنین کسی از پوسته بشری خارج شده و آزاد است و هر ساعتی در جائی از عالم است. او دین ندارد و در وادی توحید به سر می برد. یک استوانه نور است که از عرش تا طبقات زمین امتداد دارد و نور همه اهل بیت(ع) در آن میله نور قابل وصول است. اول اهل عبادت، مسجد رفتن، محراب ساختن و امام جماعت بردن بودم. بعد اهل توسل به اهل بیت علیهم السلام و گریه و عزاداری و اقامه مجالس ذکر اهل بیت(ع) شدم. تا اینکه در پایان به شخص برخوردمو به او دل دادم و از وادی توحید سر در آوردم. خداوند لطف فرمود و در هر یک از این کلاسها افراد برجسته و ممتاز آن کلاس را به من نشان داد؛ ولی کاری کرد که هیچ جا متوقف نشدم، بلکه تماشا کردم و بهره بردم و عبور کردم تا اینکه به وادی توحید رسیدم. در طول این دوران همیشه یکه شناس بودم و به هر کس که دل می دادم خودم و زندگی و خانواده ام را قربانی او می کردم تا اینکه خود او مرا به بعدی تحویل می داد و من که وی را بالاتر از قبلی می دیدم از آن پس دور او می گشتم. به هر تقدیر همه عنایاتی که به من شد از برکات امام حسین(ع) بود. از راه سایر ائمه هم می توان به مقصد رسید، ولی راه امام حسین(ع) خیلی سریع انسان را به نتیجه می رساند. جون کشتی امام حسین(ع) در آسمان های غیب خیلی سریع راه می رود و هر کس در سیر معنوی خود حرکتش را از آن حضرت آغاز کند، خیلی زود به مقصد می رسد...» 


مهدی طیب شاگرد عارف گرانقدر حاج اسماعیل دولابی، به‌ عنوان یادمان چهلمین روز هجرت استاد فقیدش، در 20 اسفند سال 1381 مقاله ای را با تصرفاتی تحت عنوان "مجمع فضائل شریعت، طریقت، حقیقت" در روزنامه همشهری منتشر نمود. در بخشی از این مقاله به ویژگی‌های مکتب تربیتی و سبک جلسات مرحوم دولابی، رضوان الله تعالی علیه، اشاره شده که به شرح زیر است: الف) محور اصلی در نگرش و روش عرفانی آن بزرگوار، محبّت خدا و خوبان خدا بود و چنان اشخاص را شیفته‌ جمال الهی و حسن و نیکویی پیامبر اکرم و اهل بیت کرامش علیهم ‌السّلام می ‌کرد که به سهولت از دام جاذبه‌ های دنیوی و حتّی اخروی می‌ رهیدند و تمامی آرمان و اندیشه‌ و تلاش و همّت ایشان بر تقرّب و وصال خدا و خوبان خدا متمرکز می‌ شد. ب) در مجالس آن بزرگوار چنان روح توحید در وجود حاضران دمیده می ‌شد که جز خدا، احدی را در عالم مؤثّر نمی ‌دیدند و با ایجاد محبّت و حسن ظن و اعتماد به خدا و خوبان خدا، تمامی مقدّرات الهی را به شیرینی و با دل شاد پذیرا گشته و رضا و شکر بر تمامی وجودشان حاکم می ‌شد. ج) در پرتو محبّت و حسن ظنّ به خدا و خوبان خدا، در جلسات آن بزرگ، یأس و ناامیدی از وجود هر شکست خورده‌ در عرصه‌ امور دنیوی و از روح و جان هر از پای فتاده‌ در مصاف با نفس و شیطان و امور معنوی، زایل و روح امید و نشاط در ادامه‌ راه حیات و طیّ طریق عبودیّت در کالبد حاضران دمیده می‌ شد. د) فضای معرفتی حاکم بر جلسات آن بزرگ به نحوی بود که به تعبیر خود آن عزیز، همه را دست خالی می‌ کرد و از هر کس هرچه را داشت می‌ گرفت. اگر شخص کوله‌ باری از گناهان و معاصی بر دوش خود احساس می ‌کرد چنان حقیقت استغفار در روح و جانش جریان می ‌یافت و غفّاریّت خدا را مقدّم بر استغفار خویش می‌ دید که تردید در بخشیده و پاک شدن خود از گناهان را سوء ظنّ به خدا و بی ‌ادبی به حضرت حق مشاهده می‌ کرد و اگر کوله ‌باری از طاعات و عبادات بر دوش داشت، از یک سو چنان کرده‌های خود را در برابر عظمت حقِّ خدا حقیر و ناچیز می ‌یافت و از سوی دیگر آن ‌سان حول و قوّه و پیکر و نیروی خود را در حول و قوّه‌ الهی فانی و خود را در طاعات و عبادات خویش بی نقش و سهم و همه را به مصداق «ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَه فَمِنَ اللَّهِ»، کارِ خدا می ‌یافت که کوله‌ بار خویش را از کمترین طاعت و عبادت تهی می ‌دید. هـ) تکیه‌ اصلی آن بزرگ در سلوک الی الله بر محبّت و عشق بود و به استناد حدیث اولواالالباب که متن آن در بخش مسیر سلوک کتاب شریف «مصباح الهدی» آمده است، روش اهل تحصیل و ریاضت و عبادت را توصیه نمی فرمود، به این خاطر که اغلب، فرد را مغرور علم و عمل خویش ساخته و در نتیجه سالک، بیشتر، خود را رونده می‌ بیند و کمتر به اینکه خدا برنده‌ اوست توجّه می ‌کند. ایشان معتقد بود که آن مقدار از سختی و شداید را که شخص برای تعالی و تکامل نیاز دارد، خداوند به طور طبیعی در جریان زندگی او پیش می ‌آورد و اگر انسان شداید و مصائب زندگی خود را با روح تسلیم و رضا، به گوارائی پذیرا باشد و در ارتباطات خود با دیگران براساس محبّت و اخلاق شایسته رفتار کند و تکالیف معمول شرعی خود را انجام داده و حلال و حرام الهی را مراعات کند و در حدّی که رغبت و شوق دارد به صورت متعادل به مستحبّات بپردازد، به کمال نایل می‌شود و نیازی به تدارک و تحمیل ریاضات خاص و تصنّعی نخواهد داشت. لذا روش تربیتی آن بزرگ با زندگی معمول شخص در جامعه کنونی کاملاً قابل جمع بود و همچون روش برخی اهل ریاضت و خلوت و چلّه‌ نشینی و ...، فرد را از جریان عادی زندگی خارج نمی کرد. و) زیبابینی و مثبت ‌نگری و تمرکز در جنبه‌ های مثبت همه‌ چیز، روحیّه و نگرشی بود که در جلسات مرحوم دولابی به حاضران القاء می ‌شد و در اثر آن، افراد می ‌آموختند که چگونه در دل هر تلخی و مرارت، شیرینی و حلاوت، و در درون هر عُسر و سختی، یُسر و راحتی، و در دل هر آشفتگی و پریشانی، حکمت و نظام مندی را کشف کنند و بدین ‌گونه علاوه بر اینکه همه‌ آتش‌های عالَم، بر آنها گلستان ‌شود، به آمادگی لازم برای راه یافتن به زیبایی‌های بزرگتر هستی، و شهود جمال مطلق الهی و تجلیّات اعظم آن، یعنی انوار مقدّس معصومین، نایل شوند. ز) فضای لطیف جلسات مرحوم دولابی چنان روح ‌نواز و آرامش‌ بخش بود که به هر خسته‌ جانِ از راه رسیده‌ای که در تعارض‌ها و کشاکش ‌های دنیوی، توان و طراوت روحی خود را باخته و به تعب و رنجوری دچار گشته بود، آرامشی وصف ناشدنی و طراوتی تصوّر ناپذیر می ‌بخشید و لااقل شخص را در ساعاتی که در جلسه حضور داشت، از غم گذشته و نگرانی آینده رها می ‌ساخت و به روح او امکان تنفّسی نشاط‌بخش می ‌داد. فضای جلسات آن یار سفرکرده به گونه ‌ای بود که اساساً زمان در آن احساس نمی‌ شد و هرچه هم به طول می‌انجامید هیچ یک از حاضران اندکی خستگی در خود احساس نمی ‌کرد. ح) فروتنی و تواضع، محبّت و صمیمیّت، چهره‌ باز و سیمای متبسّم از یک سو و هیمنه و شکوه و عظمت و هیبت خدایی مرحوم دولابی از سوی دیگر، آیینه جمال و جلال الهی بود که هر بیننده ‌ای را از یک سو جذب و شیفته او نموده و از سوی دیگر به اجلال و تعظیم وا می ‌داشت. ط) زبان بی ‌تکلّف و به دور از اصطلاحات مرحوم دولابی، در عین تو در تو بودن و عمق توصیف ناشدنی کلام وی، این امکان را فراهم می ساخت که هم نوجوانان و تازه ‌واردان به فضای جلسات، احساس کنند برای فهم آنچه ایشان بیان می ‌کرد، با دشواری مواجه نیستند و در نتیجه در حدّ خود، از آن بهره‌مند شوند،‌ و هم راه ‌یافتگان و سالکان پرسابقه و عالمان و فرهیختگان پرمایه، از بیانات وی، گوهرهای ناب معرفت به دست آورند. نگاه عمیق و عبرت‌آموز مرحوم دولابی، این امکان را برای وی فراهم ساخته بود که از ساده‌ ترین رخدادها و پدیده‌های این عالم، بلندترین درس‌های معرفت و حکمت را بیاموزد و با اشاره به آنها، دست ‌پروردگان خود را نیز به برخورداری از چنین دید و نگاهی رهنمون شود. ی) آنچه برشمردیم اندکی از خصوصیات بی‌شمار محضر پیر بزرگوار وادی محبّت و شیر شرزه‌ عرصه‌ معرفت، مرحوم حاج میرزا محمّد اسماعیل خان احمد دولابی بود که در این مختصر می ‌گنجید. در پایان بر این نکته تأکید می‌ کنم که بهترین راه شناخت آن عزیز، غوّاصی در بحر بیکران آموزه‌های اوست که فشرده‌ سامان یافته‌ آنها را در کتاب گرانقدر «مصباح الهدی» می ‌توان ملاحظه نمود... ک) سخن پایانی اینکه مرحوم دولابی در طول سالیان دراز معرفت ‌آموزی خود، شاگردان مبرّزی پرورد که موفّق به برداشتن گامهای بلندی در طریق ولایت و توحید شدند. لکن این گرانمایگان علی ‌رغم همه‌ کمالاتی که به هدایت مراد و راهبر خویش بدان دست یافتند، به مراعات ادب، تا زمان حیات ظاهری استاد، کمتر زبان گشوده و در مقام اظهار معارف الهی برآمدند. امید است در شرایط کنونی که مرحوم دولابی رخت از این عالم برچیده و به عالم بقا کوچ نموده است، زمینه ‌ای فراهم شود که دست ‌پروردگان به مقصد رسیده‌ استاد، مهر سکوت از لب بردارند و تشنگان زلال معرفت را از تعالیم خویش سیراب سازند. البتّه لازمه‌ پا به عرصه نهادن این بزرگان، این است که بعضی کسان، از برخی حرکتهایی که زمینه‌ نفسانی داشته و از آن بوی ادّعای مالکیّت همه‌ چیز، حتّی جایگاه معنوی مرحوم دولابی استشمام می ‌شود، دست بردارند و عرصه را برای استمرار جریانی که آن بزرگوار ایجاد نمود، خالی کنند و میدان را به وارثان راستین معرفتی و معنوی آن بزرگ واگذارند. 


استاد اخلاق میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه 15 دستورالعمل را ذکر کرد که به ترتیب در ذیل آورده شده است: 1. هر وقت در زندگی ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته یار است. 2. زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود. 3. اگر غلام خانه ‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم. 4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه. 5. موت را که بپذیری، همه غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود: یک ساعت دنیا را به همه آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن. 6. اگر دقت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیا قابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد. 7. تربت، دفع بلا می ‌کند و همه تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می ‌شود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌ کند. 8. هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه ‌دار که می ‌شوید، گویا بدنتان چین می ‌خورد و استغفار که می ‌کنید، این چین ها باز می شود. 9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است. 10. با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود. 11. خدا عبادت وعده بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده بعد زنده باشیم. 12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راستی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود. 13. ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه‌ اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله 14. دل های مؤمنین که به هم وصل می‌ شود، آب کُر است. وقتی به علی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است... شخصِ تنها، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود، بلکه متنجس را هم پاک می کند. 15. هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله" را بگو همه دلت را تصرف کند. 


حاج آقا دولابی در خصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است. آن مرحوم می ‌فرمایند: «پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌ جا را مرتب کنید تا من برگردم، خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌ جا نگاه می ‌کرد می‌ دید کی چه کار می ‌کند، می ‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند. یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید. یکی از بچه‌ ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌ گذارم کسی این‌ جا را مرتب کند. یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی ‌گذارد، مرتب کنیم. اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می ‌کرد همه‌ جا را. می ‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد. شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش. نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید هی نگاه می ‌کرد سمت پرده و می‌ خندید. دلش هم تنگ نمی‌ شد. می ‌دانست که آقاش همین جاست. توی دلش هم گاهی می ‌گفت اگر یک دقیقه دیرتر بیاید باز من کارهای بهتر می ‌کنم. آن بچه شرور همه جا را هی می‌ ریخت به هم، هی می‌ دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌ شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد. ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش. شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش. نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید.» 


حاج محمد اسماعیل دولابی سرانجام در هشتم بهمن 1381 شمسی برابر با بیست و پنجم ذی القعده سال 1423 هجری قمری در روزی موسوم به "دحوالارض"، عالم ظاهر را ترک نمود. پیکر مطهر وی در صحن عتیق حرم حضرت معصومه(س) واقع در شهر "قم" به خاک سپرده شد. 


از حاج آقا دولابی چند کتاب بر اساس سخنرانی‌های عرفانی وی منتشر شده‌اند که از جمله آن‌ها می ‌توان به موارد زیر اشاره کرد: کتاب طوبای محبتسری كتاب ‌های "طوبای محبت" مجموعه سخنرانی‌های حاج محمد اسماعیل دولابی است که در زمان حیات ایشان در قالب کتابی که منتشر نشده بود در دست علاقه‌ مندان موجود بود. حاج آقا دولابی همواره تاکید داشتند که تمام موارد و نکات در این کتاب تجمیع شده است. هرچند که حاج محمد اسماعیل دولابی در سال 1381 پس از انتشار کتاب طوبای اول رحل اقامت در جوار حضرت حق را برگزید، اما موسسه فرهنگی "طوبای محبت" که به همت فرزند ایشان "حاج محمد دولابی" تاسیس شده، توفیق آن را یافته تا همچنان خود را حاضر در محضرش بداند و به نشر آثار این فقید اهتمام ورزد. بهترین منبع برای شناخت گفتار و شخصیت این بزرگ، شش جلد کتاب "طوبای محبت" است که حاصل تلاش بی ‌وقفه سالیان انتشارات محبت و موسسه فرهنگی طوبای محبت است. همان‌ طور که پیش‌تر نیز ذکر شد نخستین جلد این مجموعه در زمان حیات "حاج اسماعیل دولابی" و جلد های بعد طی سال‌های 1382 تا 1390 به همت پسر ارشد این فقید گردآوری و منتشر شدند.جلد اول مجموعه طوبا شامل 15 مجلس، جلد دوم شامل 14 مجلس، جلد سوم شامل 10 مجلس، جلد چهارم شامل 9 مجلس، جلد پنجم شامل 8 مجلس و جلد ششم شامل 6 مجلس است که هر جلد از این کتب به طور متوسط 200 صفحه از سخنرانی‌های این بزرگ را دربرمی‌ گیرند. کتاب مصباح الهدیاز گفتارهای حاج آقا دولابی کتابی موضوعی با نام "مصباح ‌الهدی" توسط شاگرد وی مهدی طیب گردآوری شده است. این کتاب حاوی چکیده مطالبی است که مؤلّف (مهدی طیب) طیّ قریب 20 ‏سال، از محضر این عارف بزرگ شیعی، استفاده کرده و اولین مجلّد آن را ذیل قریب 80 ‏عنوان که در برگیرنده اساسی ترین موضوعات در شناخت جهان بینی عرفانی شیعه و نحوه سلوک الی االله به شیوه اهل محبّت و جذبه است، در 509 صفحه تنظیم و دسته بندی کرده است. کتاب طوبای کربلا"طوبای کربلا" حکایاتی در خصوص عنایات حضرت سید الشهدا(ع) به اولیاء و علماء و اظهار ارادت آنها به ساحت مقدس حضرت امام حسین(ع) است. بخش دوم کتاب اختصاص به سخنرانی‌های مرحوم حاج اسماعیل دولایی(ره) در خصوص امام حسین(ع) و واقعه عاشورا و کربلاست. کتاب حاضر تأثیر ویژه ای در ایجاد ارتباط، محبت و ارادت و همچنین توسل و توجه به حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) دارد. 


اسناد و مراجع