آنتوان دوسنت اگزوپرى

آنتوان ژان باپتیست مارى روژ اگزوپرى (Antoine Marie Jean-Baptiste Roger de Saint-Exupéry)، در 29  ژوئن سال 1900 میلادى در کشور "فرانسه" شهر "لیون" به دنیا آمد. دوران کودکی اش را در"سن‌ موریس و مول" (Saint Maurice، یکی از ایالت های وله در کشور سوئیس) گذراند. خانواده اگزوپری بعد از دریافت دیپلم او را تشویق کردند تا وارد نیروی دریایی شود. اگزوپری علاقه ‌ای به آن نداشت به همین خاطر در امتحان ورودی مردود شد. وی بعد از شکست در امتحان نیروی دریایی برای انجام خدمت نظام وظیفه به نیروی هوایی فرانسه پیوست. او همزمان با خدمت نظام وظیفه توانست گواهینامه پرواز خود را نیز دریافت کند. اگزوپری توانست اولین امتحان دانشگاهى خود در رشته هوانوردی را در ژوئن 1916 م. در "سوربن فرانسه "با موفقیت  بگذراند. او در سال 1921 به عنوان مکانیک در نیروی هوایی فرانسه مشغول به کار شد. پس از پایان دو سال خدمت در نیروی هوایی فرانسه در سال 1923 م. به پاریس بازگشت، سپس در آنجا به مشاغل گوناگون پرداخت. در همین زمان بود که نویسندگی اش را نیز آغاز کرد. آنتوان در دوران تحصیل در دبستان و دانشکده گاهی ذوق و قریحهٔ شاعری و نویسندگی خود را با نگاشتن و سرودن می‌آزمود و اغلب نیز مورد تشویق و تقدیر دبیران و استادانش قرار می‌گرفت، شهرت او با انتشار داستان "پرواز شبانه" آغاز شد که با مقدمه‌ای از "آندره ژيد" در 1931 انتشار يافت و موفقيت قابل ملاحظه‌ای به دست آورد. اگزوپری در سال 1913 با "کنسوئلو مانسین ماندورال دوگومژ" ازدواج کرد که شخصیت "گل‌سرخ" در اثر مطبوعش "شازده کوچولو" را از او الهام گرفت. اگزوپری با راهنمایی یکی از فرماندهان نیروی هوایی به خدمت ارتش فرانسه درآمد. وی سرانجام حین انجام ماموریتی با هواپیمای "لایتینگ " در 31 جولای 1944م. در سن 44 سالگی کشته شد. 


پدر اگزوپرى "ژان دوسن اگزوپری" بازرس بیمه های اجتماعی شهر پاریس و مادرش "ماری دو فونسکلومب" اشراف زاده ای فرانسوی بود. آنها در تاریخ 8 ژوئن سال 1896 میلادى با هم ازدواج کردند. حاصل ازدواج آن ها 5 فرزند به نام های "مادلن" (Madeleine)، "سیمون" (Simone)، آنتوان (Antoine)، "فرانسوا" (Francois) و گابریل بود. والدین اگزوپرى هر دو از تبار اصیل و اشراف زادگان ولایات بودند. به اعتبار اینکه " قوش" (قوش به گروهی از پرندگان شکاری گفته می ‌شود) پرورش مى دادند و پرندگان کوچک را شکار مى کردند به آنها " قوشى ها" مى گفتند. سابقه تاریخى این خانواده به جنگ هاى صلیبى مى رسد. این خانواده در اصل متعلق به منطقه مرکزى فرانسه ناحیه اى موسوم به "لیموزن" (Limousin ) بودند. جد پدری اگزوپرى همدوش "ژیلبر دو موتیه دو لا فایت" (Gilbert du Motier Marquis de Lafayette) یا "مارکی دو لافایت"، (سیاست‌ مدار و ژنرال فرانسوی که فعالانه در هر دو انقلاب فرانسه و آمریکا شرکت کرد) در جنگ هاى استقلال آمریکا جنگیده است. 14 مارس سال 1904 پدر آنتوان در ایستگاه راه آهن نزدیک املاک خانواده همسرش گرفتار حمله قلبى شد و در چهل و یک سالگی، فوت کرد. 


آنتوان تحصيلات اوليه را در مدارس نخبه كاتوليك گذراند. دبستان را در"لومان" (Le Mans)، شهری در یکی از ایالت های فرانسه به نام "پیی دو لا لوآر (Pays de la Loire)، سپری کرد سپس در سال  1909م. دوره دبیرستان را در مدرسه شبانه روزی آغاز نمود و در این دوره بود که نزد یکی از استادان موسیقی به آموختن ویلن پرداخت. وی قصد داشت وارد دانشكده نيروى دريايى شود، ولى در امتحان ورودى موفق نشد و به ناچار رشته مهندسى معمارى را انتخاب كرد. در اوايل دهه بيست ميلادى، به هوانوردى روى آورد و متوجه شد كه اين دقيقاً همان حرفه مورد علاقه اوست. آنتوان اولين امتحان دانشگاهى خود را در ژوئن سال 1916 در دانشگاه سوربن گذراند امتحانی که تنها دو نفر موفق به پشت سر گذاشتن آن شدند و او يكى از آن دو نفر بود. اگزوپری تا هنگام مرگ همچنان هوانورد باقى ماند. 


اگزوپری، در سال 1930 از "پاریس" به شهر "آگه" که مادر و خواهرش در آنجا اقامت داشتند، بازگشت. او در تاریخ 22 آوریل 1931 با "کنسوئلو السالوادوری "(Consuelo El Salvador) ازدواج  کرد. نگاهی کوتاه به زندگی کونسوئلو "کونسوئلو" (Consuelo) تناسبی با روح لطیفِ اگزوپری نداشت. او دختر یک مزرعه‌ دار قهوه متمول "السالوادوری" (El Salvador) بود. وی در مدرسه هنری "سن" (Seine) فرانسیسکو" تحصیل کرد. نوزده ساله بود که نامزدی ‌اش را با نامزد شصت ‌ساله ‌اش به هم زد تا با افسر مکزیکی در امریکا ازدواج کند. شوهرش در جنگ های"پاپخو ویلا" کشته شد. او کنار "واسکونسلوس"، (Vasconcelos) روشن ‌فکر مکزیکی، قرار گرفت. او را "واسکونسلوس" (Vasconcelos) «شهرزاد خط استوا»خواند، اما وقتی "کونسوئلو" (Consuelo) با "انریکه گومز کاریلو" (Enrique Gomez Carrillo) نویسنده "گواتمالایی" (Guatemalan) که در سفارت "ارجنتاین" (Arjntayn) در پاریس خدمت می‌ کرد ازدواج کرد، او را (Chito) عنوان زن بد نام "اسپانیایی" نامید. بعد از درگذشت  "کاریلو" (Carrillo) در 1927 "کونسوئلو" (Consuelo) رابطه آتشینی با "گابریله دانوزیو" (Gabriele Danvzyv) نویسنده ایتالیایی ایجاد کرد. "کونسوئلو" در 1930 با آنتوان دوسنت اگزوپری آشنا شد. اما خانواده اگزوپری هرگز با ازدواج آن ‌ها موافقت نکرد. خانواده اگزوپری پس از مرگش، مبارزه دایمی را برای انکار کردن جایگاه "کونسوئلو" (Consuelo) در زندگی اگزوپری کردند. سال 2000 که طرف‌ داران اگزوپری خود را برای تولد صد سالگی او آماده می ‌کردند. زندگی ‌نامه جنجالی "کونسوئلو" با نام گل سرخ چاپ شد که در آن به پانصد نامه عاشقانه اگزوپری خطاب به کونسوئلو اشاره شده بود. "کونسوئلو" درسال 1979 مرد. وی آنقدر زنده نماند تا دریابد، اگزوپری با دست‌ بندی که نام او بر آن حک شده بود، به کام مرگ رفته است. 


اگزوپری در سال 1923 م. پس از انجام خدمت نظام در نیروی هوایی فرانسه و کسب گواهینامه پرواز به خدمت ارتش فرانسه درآمد و در سمت خلبان برای انجام ماموریت به کشورهای مختلف سفر کرد. وی در طی  یکی از پروازهایش با سمت خبرنگار جنگی به "اسپانیا" رفت اما مجروح گشت. او ماه‌ها در "نیویورک" دوران نقاهت را گذراند. اگزوپری در سال 1925 برای یک مأموریت سیاسی به میان قبایل صحرانشین مور در جنوب "مراکش" رفت. چون به خوبی از عهده اجرای این مأموریت برآمد، مورد تشویق فرماندهان و زمامداران وقت قرار گرفت. اگزوپری در سال 1927 برای انجام مأموریت دیگری به آمریکای جنوبی رفت. وی با هواپیمای خود در سال 1935 به  کشورهای مدیترانه ای سفر کرد، سپس در کشورهای "آلمان نازی" و "اتّحاد جماهیر شوروی" و "ایالات متحده آمریکا" به گردش پرداخت. اگزوپری از هر سفر تفریحی و سیاسی نوشته‌ ای اندوخت و ارمغانی آورد. آثار وی در روزنامه‌ ها و مجلّه‌های "پاریس" به چاپ رسید. وی در سال 1937 از آمریکا بازگشت. اما  براثر سانحه هوایی که در "گواتمالا" برای هواپیمای او پیش آمد، مدّتی بستری شد. اگزوپری در 1939 به آلمان رفت و به رهبری "اوتو آبتز" (مرد سیاسی آلمان هیتلری و مدیر انجمن روابط فرهنگی و فرانسه) از مدارس و از دانشگاه "برلن" دیدن کرد. 


اگزوپری در سال 1927 به آمریکای جنوبی رفت. در آنجا وقت بیشتری برای پی گیری افکار خویش یافت. دو کتاب جالب به نام "زمین انسان‌ها" و "پرواز شبانه" را به رشته تحریر در آورد. اثر معروف اگزوپری به نام " زمین انسان‌ ها" برای نخستین بار سال 1939 منتشر گردید. وی شهرت نویسندگی اش با انتشار داستان "پرواز شبانه" آغاز شد که همراه با مقدمه‌ای از "آندره ژید" در سال 1931 انتشار یافت. دیگر آثار - هوانورد (1926) - پیک جنوب (1929) - خلبان جنگ (1942) - نامه به یک گروگان (1943) آثار چاپ شده پس از مرگ برخی از آثار اگزوپری پس از مرگش منتشر شد که شامل موارد زیر است:  - قلعه (1948) - نامه‌های جوانی (1953) - دفترچه ها (1953) - نامه‌ها به مادر (1955) - نوشته‌های جنگ (1982) - مانون رقاص (2007) 


هوانورد "داستان هوانورد"، نام نخستین داستان کوتاهی است که از آنتوان دو سنت اگزوپری در سال 1926 منتشر شد. این داستان که نخستین بار در مجلهٔ فرانسوی "کشتی پولب" به چاپ رسید، در اصل بخش کوتاهی از رمان بلند او به نام "فرار ژاک برنیس" است که بعداً اگزوپری آن را با تغییرات زیادی با عنوان "پیک جنوب" منتشر کرد. داستان "هوانورد"، شرح زندگی شخصیتی خیالی به نام "ژاک برنیس"، خلبان "فرانسوی" است که دوره های مختلف زندگی او را از آغاز خلبانی تا مربی گری پرواز را در بر می گیرد. "داستان هوانورد" را "ژان پروست"، ویراستار مشهور فرانسوی ویرایش کرد. او اگزوپری را در منزل یکی از دوستان مشترک شان و تحت تاثیر سبک نوشتن، قدرت تخیل و توصیف او به عنوان یک خلبان قرار گرفت. پیک جنوب "پیک جنوب" نام اولین رمان اگزوپری است که در سال 1929 به وسیله انتشارات "گالیمار" در فرانسه منتشر شده است. در این رمان، همه چیز از زاویه دید "ژاک برنیس" (قهرمان داستان هوانورد)، تصویر شده است. از زمانی که او با هواپیمایش از فرودگاه "تولوز فرانسه" به هوا برمی خیزد سپس به سمت صحرای آفریقا پرواز می کند. اگزوپری "پیک جنوب" را در کنار صحرای غربی در جنوب مراکش نوشت. در این رمان با مردی سرو کار داریم که صحرا و مردمانش را خوب می شناسد. نخستین پاراگرف رمان، فضای شبانه صحرا را چنین تشریح می کند: «آسمانی به شفافیت آب که ستارگان در آن تن شسته و خودنمایی می کنند. آنگاه شب فرو می افتد و ریگ های روان صحرا خود را زیر نور ماه می گسترند.» از رمان "پیک جنوب" در سال 1937 فیلمی به زبان فرانسوی به کارگردانی "پیر بیلون" با اقتباس ساخته شد. نامه به یک گروگان اگزوپری در 1943"نامه به یک گروگان" را نوشت که در همان سال منتشر شد. او این اثر را که از شش فصل تشکیل شده در اصل به عنوان مقدمه ای برای رمان دوستش "لئون ورث" با عنوان "33 روز" نوشته بود. اما لئون ورث به خاطر یهودی بودنش، در پاییز 1940 به "جورا" در فرانسه پناه می برد و رمانش منتشر نمی شود. از این رو اگزوپری همه ارجاعات آن به دوستش را حذف کرده، آن را در قالب یک نامه بلند به دوستی ناشناس که گروگانی فرانسوی در دست اشغالگران نازی است می نویسد. پرواز شبانه وقایع داستان "پرواز شبانه" در آمریکای جنوبی می گذرد. در دورانی که هوانوردی، کاری قهرمانانه بود. قهرمان این اثر، به خلبان ها می آموزد که از مرگ نهراسند و به ماموریت ها یشان وفادار باشند. با انتشار رمان "پرواز شبانه" شهرت نویسندگی اگزوپری آغاز شد که با مقدمه ای از آندره ژید، نویسنده نامدار فرانسوی در سال1931 منتشر شد. آندره ژید در مقدمه خود بر این کتاب نوشت: «با آنکه نخستین کتاب اگزوپری (پیک جنوب) را دوست دارم، اما این یکی را سخت بدان ترجیح می دهم.» در سال 1933 "کلارنس براون"، فیلمی بر اساس "پرواز شبانه" ساخت که در آن "کلارگ گیبل"، "هلن هیز" و "رابرت مونتگمری" بازی می کردند. "گاردنر رید"، آهنگساز آمریکایی نیز با الهام از این رمان، قطعه ارکستری کوتاهی در 7 دقیقه ساخت که در سال 1937 اجرا شد. "لوئیجی دالاپیکولا"، آهنگساز "ایتالیایی" در سال 1940 اپرای پرواز شبانه را بر اساس این رمان ساخت که در واقع واکنشی در برابر ظهور فاشیسم در این کشور بود. داستان "پرواز شبانه" را "پرویز شهدی" و "پرویز داریوش" به فارسی ترجمه کرده اند. زمین انسان ها "زمین انسان ها" یادآور دورانی است که اگزوپری در مقام یک خلبان، بسته ها و نامه های پستی را از بلندای صحرای بزرگ آفریقا، و از فراز کوه های آمریکای جنوبی می گذراند. اگزوپری در این رمان، ضمن ستایش از فداکاری ها و از جان گذشتگی های هم قطارانش، به یاد می آورد که چگونه در حالی که همراه مکانیسین خود، در میان ریگزارها، سرگشته و از تشنگی نیمه جان شده بوده، نخستین بار انسانیت را در هیبت یک بادیه نشین لیبیایی دیده که آمده بود تا نجات دهنده شان باشد. اگزوپری زمانی این اثر را نوشت که در طی یکی از پروازهایش بر فراز آسمان "اسپانیا"، مجروح شده بود و دوره نقاهتش را در"نیویورک" سپری می کرد. "زمین انسان ها"، از آثار مهم اگزوپری است که نخستین بار در سال 1939 در فرانسه منتشر شد. این اثر جایزه بزرگ آکادمی فرانسه را دریافت کرد. "زمین انسان ها" چندین بار به فارسی ترجمه شده که از میان آنها می توان به ترجمه های "حبیب الهی" ، "پرویز شهدی" و "سروش حبیبی" اشاره کرد. خلبان جنگ رمان "خلبان جنگ" روایت آمیخته با رنج و فشارهای روحی اگزوپری است. زمانی که او در مقام خلبان شناسایی در نبرد فرانسه در سال 1940، مشغول به خدمت بود. خاطراتش از بیم ها، ناامیدی ها، شهامت ها و پایداری ها در مقابل خطر مرگ  و جراحت سال های سیاه جنگ را ثبت کرد. سنت اگزوپری در این رمان، تجربه ماه ها پرواز خود را در شرح یک مأموریت هراس آور بر فراز شهر "آرس" در فرانسه خلاصه می کند. "خلبان جنگ" در سال 1998 به شکل نمایشی رادیویی در رادیو بی بی سی 4 اجرا و پخش شد. این رمان در ایران توسط "اقدس یغمایی" ترجمه شده است. دژ در داستان "دژ" محتوای همه آثار قبلی اگزوپری از جمله عشق، آفرینش، آموزش، خدا، انسان و سفر، در این اثر نیز جلوه گر شده است. پس از اشغال فرانسه، اگزوپری به آمریکا تبعید شد. او در سال های تبعید داستان "دژ" و داستان های دیگری مثل "شازده کوچولو" و "خلبان جنگی" را نوشت."دژ" اثری نا تمام از سنت اگزوپری است که بعد از مرگ او در سال 1948 منتشر شد. مانون رقاص "مانون رقاص"، رمان کوتاه و شاعرانه ای است که حال و هوای زندگی اگزوپری را در پاریس به خوبی معنکس می کند. دیالوگ ها، بیانگر عشق و عواطف شدید او به "لوییس دو ولمورین" (Louis two Vlmvryn)، نویسنده زن فرانسوی و نامزد اگزوپری است که سرانجام او را رها کرد و با مرد دیگری ازدواج کرد. اگزوپری آن را در سال 1925 تکمیل کرد. نوشته هایی درباره جنگ  "نوشته ها یی درباره جنگ"، مجموعه مقالات، اسناد و مشاهدات سنت اگزوپری را دربر می گیرد که بین سال های 1939 و 1944 نوشته شده و برای نخستین بار در سال 1982 به وسیله انشارات "گالیمار" (Galymar)، در فرانسه منتشر شد. این نوشته ها که قبلا جایی منتشر نشده، شناخت دقیقی از روحیه میهن پرستانه اگزوپری و انگیزه هایش برای شرکت در جنگ و دفاع از فرانسه به دست می دهد. اگزوپری ضد نازیسم بود . او بعد از اشغال فرانسه به وسیله نازی ها در سال 1940 به آمریکا گریخت تا دولت آمریکا را به مشارکت در جنگ ترغیب کند. به نوشته "ریمون آرون" (Raymond Aron)، در مقدمه این کتاب، این نوشته ها برای کسانی که سال ها به دنبال فهم این موضوع بودند که چرا اگزوپری می خواست برای فرانسه بجنگد اما در عین حال از وابستگی به "ژنرال دوگل" (Charles de Gaulle رئیس جمهور وقت فرانسه) و "گُلیست ها" (Glyst are، معتقد به استقلال عمل فرانسه در قبال آمریکا می باشند)، پرهیز می کرد پاسخ های خوبی دارد. 


"شازده کوچولو" مشهورترین اثر دوسنت اگزوپری یک سال قبل از مرگ وی در سال 1943 نخست در آمریکا و بعد در فرانسه منتشر شد.  اگزوپری به علت اینکه به دوران کودکى احترام عمیقى قائل بود. کتاب "شازده کوچولو" را براى کوکان به رشته تحریر درآورد. رابطه توفانی و سپس سرد شده اگزوپری و کونسوئلو(همسرش)، زمینه ‌ساز نوشته شدنِ "شازده کوچولو" توسط اگزوپری شد. خلاصه داستان "شازده کوچولو" که متعلق به سیاره ای کوچک است. یک روز صبح از خواب بر می خیزد. متوجه روئیدن گل سرخی در سیاره می شود. شازده کوچولو شیفته گل سرخ می شود. اما گل سرخ مغرور است، قدر محبت پاک و بی آلایش شازده کوچولو را نمی داند. شازده کوچولو از سیاره خویش مهاجرت می کند. برای رسیدن به مقصد نهایی اش از چندین خرده سیاره عبور می کند که هر یک جایگاه شخصیتی خاص می باشد. خرده سیاره یک جایگاه شاهی است، که با دیدن شازده کوچولو او را رعیت خویش می خواند. خرده سیاره دو جایگاه مردی خود پسند است. او نیز با دیدن شازده کوچولو آنرا ارادتمند خود می خواهد. خرده سیاره سه جایگاه شخصیت می خواره ای است که مِی می خورد تا فراموش کند. سیاره چهار جایگاه یک تاجر است. او پیوسته در حال شمارش اعداد و ارقام است و کارش را جدی ترین کار دنیا می داند. از نظر تاجر اگر کسی اولین نفری باشد که در مورد یک چیز فکر کند، آن چیز مال خودش می شود حتی اگر ستاره یا جزیره ای باشد. سیاره پنج جایگاه فانوس افروزی است که موظف است هر یک دقیقه یک بار فانوس خرده سیاره را روشن و خاموش کند. فانوس افروز به چیز دیگری غیر از وجود خودش مشغول است. خرده سیاره شش جایگاه پیر مردی جغرافیدان است که کتابهای کلان می نویسد. او در کتاب خویش گلها را ثبت نمی کند. به عقیده او این عناصر جاویدان هستند که لیاقت ثبت شدن را دارند. جغرافیدان بسیار بعید می داند که کوهی جابه جا شود یا اقیانوسی از آب خالی شود از نظر او کتابهای جغرافی از تمام کتابهای موجود جدی ترند. شازده کوچولو سرانجام به سیاره هفت که زمین است، وارد می شود. و اولین چیزی که در زمین با آن روبرو می شود، یک مار است. مار به او می گوید: حتی در پیش آدمها هم احساس تنهایی خواهد کرد. اگر دلش برای سیاره اش تنگ شود به او کمک خواهد کرد تا به سیاره اش باز گردد. او حلال تمام معماهاست. شازده کوچولو به صحرای افریقا وارد شده در ادامه مسیر خود به گلی بر می خورد. که فقط عبور کاروانی را در صحرا دیده به همین جهت تعداد آدمها را شش، هفت عدد، معرفی می کند. شازده کوچولو در ادامه راه، از کوه بلندی بالا می رود. او در آن جا هر چه فریاد می کشد صدای خود را می شنود. او زمین را سیاره عجیبی می بیند که آنچه می شنود عینا تکرار می کند. او در ادامه راه خود در زمین به باغی پر گل وارد می شود. و با خود می اندیشد که اگر گل سرخ سیاره اش آنها را می دید، او احساس بدبختی می کرد. زیرا او خود را یگانه گل جهان می دانست. در ادامه با روباهی آشنا می شود. روباه از بازی کردن سر باز می زند و دلیلش را اهلی نشدنش توسط آدم ها بیان می کند. روباه از شازده کوچولو می خواهد که یک بار دیگر باز گردد و گلهای باغ را ببیند تا بداند گل خودش درجهان یکتا بوده و در همین حین رازی بسیار ساده اما پر تعمق را برای شازده کوچولو فاش می کند: «این را بدان فقط با چشم دل می توان خوب دید، اصل چیز ها از چشم سر پنهان است، همان مقدار وقتی که برای گلت صرف کرده ای باعث ارزش و اهمیت گل شده و تو مسئول همیشگی چیزی می شوی که اهلی اش کرده ای تو مسئول گلت هستی و ...» در انتهای داستان شازده کوچولو پیش مار باز می گردد. تا او را به سیاره اش باز گرداند.  سرزمین و خاکی که از آنجا آمده زیرا او دیگر فهمیده بود که مسئول گلی است که برایش رنج کشیده است. نقد و بررسی در جلسات ادبی "شازده کوچولو" از محبوب ‌ترین آثار تاریخ ادبیات است که به اغلب زبان‌ های دنیا ترجمه شده است. ساختار پیچیده، رازها و روابط داستان سبب شده است تا این اثر پس از گذشت سال‌ ها در جلسات ادبی مورد نقد و بررسی قرار گیرد. از جمله این جلسات، نشست علمی بررسی بینا متنی تصویر و کلام در کتاب شازده کوچولو است که در تاریخ یکشنبه 11 آذرماه 1393ش در دانشکده ادبیات و زبان‌ های خارجی واحد تهران مرکز با حضور دکتر بابک معین، دکتر علی عباسی، دکتر بهمن نامور مطلق و دکتر شهلا حائری برگزار شد: الهام گرفتن از زندگی شخصی اگزوپری "شهلا حائری" (دکترای ادبیات فرانسه و تطبیقی) در مورد راز گل سرخ "شازده کوچولو"، می گوید: «...راوی داستان (خلبان) در روز پنجم ملاقات متوجه راز مهمی می‌ شود و آن گل سرخ است، نگرانی "شازده کوچولو" از گل سرخش سبب می ‌شود که رازش را بر ملا کند و راوی (خلبان) در می‌ یابد که ترک سیاره و سفر به زمین در پس مشکلات او با گل سرخش بوده است. اگر کمی در زندگی شخصی اگزوپری کاوش کنیم، در می‌ یابیم که او با همسرش دچار مشکلاتی از این دست بوده است به همین جهت برخی از منتقدین معتقدند که اگزوپری برای نوشتن شازده کوچولو از همسر و زندگی اش الهام گرفته است تا آنجا که حتی آتشفشان سیاره شازده کوچولو از آتشفشان کشور "السالوادور" (وطن همسرش) گرفته شده است ... با مقایسه سرفه ‌های گل سرخ و بیماری آسم همسر اگزوپری، در واقع حقیقتی که در این کتاب می ‌توانیم پیدا کنیم همان گل سرخ است و باقی مضامین در مقایسه با این راز است که معین می‌ شوند .... در طول داستان گل سرخ به مرور مهربان ‌تر می‌ شود تا جایی که "شازده کوچولو" از اینکه نتوانسته گل سرخش را آن‌ طور که باید دوست بدارد احساس پشیمانی می ‌کند که همین اتفاق برای اگزوپری نیز رخ می ‌دهد. او در اواخرعمر در نامه ‌ای برای همسرش می ‌نویسد: ممکن است از این عملیات (آخرین پرواز اکتشافی اگزوپری که هواپیمایش سقوط نمود) جان سال به در نبرم در این صورت بدانید که افسوس هیچ چیز را نخواهم خورد جز اینکه باعث شوم اشک ‌های شما جاری شود ... برخی معتقدند که این اثر پیش‌ بینی مرگ است و شاید اگزوپری قصد داشته به نوعی ناخودآگاه خود کشی کند. او از نگرانی ‌های بشری سخن می ‌گوید و در نهایت این اضطراب‌ ها با پایان داستان از بین نمی ‌رود، همان طور که نگرانی به خلبان منتقل می‌ شود و او از این پس نگران است که نکند گوسفندی که کشیده گل سرخ را بخورد. این انتظار، تردید و نگرانی، شاید جزئی از زمین خاکی و سرنوشت بشری باشد.» برقراری ارتباط بین عناصر داستانی و اندیشه و عناصر داستانی "دکتر علی عباسی"(دانشیار گروه زبان و ادبیات فرانسه) می گوید: «شازده کوچولو زمانی در مقابل خلبان ظاهر می ‌شود که تقریبا مسافرتش روی زمین پایان یافته و حادثه دیگری برای کس دیگری در شرف اتفاق است. "شازده کوچولو" عامل ایجاد حادثه‌ ای برای خلبان می ‌شود و پیوستگی از همین جا آغاز می ‌شود. او یک حرکت آغازین از ندانستن به دانستن دارد... برای شناخت چیزها تداوم و پیوستگی اصل است. برای شناخت ابتدا باید اهلی کنیم. "ویکتور هوگو" می‌ گوید اگر می ‌خواهید دیگری را بشناسید باید اول عاشقش شوید، وقتی عاشقش شدی می ‌توانی به درونش راه پیدا کنی و آن وقت می‌ توانی آن را خوب بشناسی. این حرف را اگزوپری با اهلی کردن بیان می‌ کند. امروزه برای شناخت، تداوم و پیوستگی اصل است. راوی از یک طرف بین عناصر داستانی و از طرفی بین اندیشه و عناصر داستانی فاصله ایجاد نمی‌ کند، بلکه ارتباط برقرار می‌ کند، آن چنان که در قطب‌ های روایت مانند مرگ و زندگی شکافی مشاهده نمی‌ شود.» تکرار اسطوره، علت تداوم اثر "علی عباسی"ادامه می دهد: «یکی از راه‌ های دیگری که به اثر تداوم بخشیده، تکرار اسطوره است. همان طور که حضرت آدم از بهشت به زمین آمد و در نهایت ما نیز از زمین به بهشت می ‌رویم، "شازده کوچولو" نیز همین حرکت را انجام داد. همچنین اسطوره مسیح در راستای تقابل مرگ و زندگی نیز در این اثر احساس می ‌شود. همان طور که مسیح روزی به زمین باز می ‌گردد. "شازده کوچولو" نیز مرگ را قبول ندارد. و اینگونه بیان می کند، وقتی به آن دنیا بروم، نخواهم مرد، در یکی از آن ستاره‌ها خواهم خندید...» بهرمندی از نظام نشانه ‌ای کلامی و تصویری "دکتر بهمن نامور مطلق"،(دكترا‏ی ادبیات تطبیقی دانشگاه بلزپاسکال کلرمون فران فرانسه) با اشاره به روابط بینامتنی و نشانه‌ای تصویر و کلام در "شازده کوچولو"، گفت: «این اثر دارای 2 نظام نشانه‌ای است. یکی نظام نشانه‌ای کلامی و دیگری تصویری. نظام‌های نشانه‌ای تصویری، اصولا غیرقراردادی است. نشانه‌های کلامی قراردادی هستند. این جهت کتاب شازده کوچولو منحصر به فرد است زیرا از هر 2 نظام بهره جسته است. چیزی که آن را تا حدودی کم نظیر می ‌کند تعلق این 2 نشانه به مولف است ... کتاب با یک تصویر آغاز می‌ شود با تصویر هم پایان می‌ یابد. حضور تصویر را در لابلای داستان مشاهده می‌ کنیم آن چنان که بخش اصلی اثر می‌ شود. همان طور که اولین کلام ارتباطی "شازده کوچولو" با خلبان این است که بی‌ زحمت یک گوسفند برایم بکش و به این شکل شاهزاده کوچک وارد کلام می‌ شود ... در آثاری که از 2 نظام نشانه‌ای تصویر و کلام استفاده می‌ شود. روابط آینه‌ای درصورتی اتفاق می‌ افتد که تصویر فقط برای روشنگری کلام است و کلام را هیچ وقت ارجاع به تصویر نمی‌ دهد، مانند نگارگری‌هایی که در "شاهنامه فردوسی" به وجود آمده است. اما در کتاب "شازده کوچولو" کلام به تصویر ارجاع داده می‌ شود و مدام رابطه پیوسته و متقابلی با یکدیگر دارند.» اقتباس سینمایی از داستان شازده کوچولو "شازده کوچولو" از زمان انتشارش در آمریکا، منبع الهام بسیاری از فیلمسازان، موسیقی دانان و نمایشنامه نویسان بوده و در قالب های مختلف فیلم (زنده و انیمیشن)، تئاتر، باله، اپرا، نمایش رادیویی و برنامه تلویزیونی اجرا شده است. نخستین بار روس ها، اقتباس سینمایی از این داستان در سال 1966 ارائه کردند. پس از آن نخستین نسخه سینمایی آن به زبان انگلیسی در سال 1974 ساخته شد. انیمیشن سه بعدی فانتزی سینمایی شازده کوچولو (Le Petit Prince) را مارک اوزبورن (Mark Osborne) فرانسوی کارگردانی می کند. ترجمه شازده کوچولو به زبان های دیگر "شازده کوچولو" از زبان فرانسه به بیش از 250 زبان و گویش دنیا ترجمه شده است و سالانه دو میلیون نسخه از این داستان به فروش می رسد. این داستان بارها از انگلیسی به فارسی یا از فرانسه به فارسی ترجمه شده است. معروف ترین ترجمه فارسی متعلق به "احمد شاملو" است. از دیگر مترجمان این داستان به فارسی، "محمد قاضی"، "ابوالحسن نجفی"، "مصطفی رحماندوست" و "رضا طاهری" هستند. 


اگزوپرى هر جا که می رفت، حتی در سفر، کتاب پاسکال را به همراه داشت. با توجه به این موضوع می توان گفت او پیرو "مکتب پاسکال"( موسس این مکتب به نام "بلِز پاسکال" گرایش مسیحی داشته است) بوده است. در هر صورت وی اهمیت مذهب را به خوبى درک مى کرد. مذهبى که در آثارش دیده مى شود، از نوع مذهب جنجالى، بدهیبت و چندش آور نیست. وقتى هواپیمای اگزوپری بر فراز مدیترانه ناپدید شد، دوستانش چند صفحه از نوشته هاى " تیار دوشاردن" (Tyar Dvshardn)، را در منزلش پیدا کردند. تیار دوشاردن، دیرین شناس فرانسوی و نویسنده کتاب "پدیده انسان" است. به نظر تیار دوشاردن، حقیقت واحد است، حقیقتی را که یک انسان می بیند، نهایتاً همه انسانهای دیگر آن را خواهند پذیرفت. در مجموع اگزوپری بر این اعتقاد بود که بحث کردن بر سر ایدئولوژى فایده ای ندارد. زیرا می توان ثابت کرد که همه ایدئولوژى ها درست هستند، اما در عین حال مى بینیم که همه آنها مخالف یکدیگرند. این گونه بحث ها امید نجات و رستگارى انسان را به یأس تبدیل مى کند، در حالى که آدمى همه جا نیازهاى یکسان دارد. به همین دلیل، اگزوپرى به یک ایدئولوژى معینى گرایش ندارد. 


در تاریخ 31 جولای 1944 اگزوپری برای پروازی اکتشافی بر فراز فرانسه اشغال شده از جزیره کرس در دریای مدیترانه به پرواز در آمد و پس از آن دیگر هیچگاه دیده نشد. معمای مرگ اگزوپری در اذهان باقی ماند تا اینکه در سال 1998 ماهی‌ گیری به نام "ژان کلود بیانکلو" (Jean-Claude Byanklv) در نزدیکی مارسی دست‌ بندی را از درون آب‌ ها بیرون کشید که نام همسر اگزوپری "کونسوئلو" روی آن خودنمایی می‌کرد. یک دهه قبل‌ تر هم چند غواص ادعا کرده بودند تکه ‌های هواپیمایی را در اعماق آب یافته ‌اند. سرانجام در هفتم آوریل 2004 ، شصت سال پس از ناپدید شدن اگزوپری، کارشناسان ارتش "فرانسه"، قطعات هواپیمای مدل لایتینگ P38 را در اعماق شصت متری کنار پرتگاه‌های "پروونس " (Provence) در سه کیلومتری ساحل جایی بین "مارسی و کاسیس " (Marseille and Kasys) یافتند. شماره سریالی که روی دُم هواپیما به چشم می ‌خورد L.2734 متعلق به هواپیمای اگزوپری بود. دلیل سقوط هواپیمایش هیچگاه مشخص نشد، اما پس از پیدا شدن لاشه هواپیما، اینطور به نظر می رسید که برخلاف ادعاهای پیشین، او هدف آلمانها واقع نشده است. زیرا اثری از تیر بر روی هواپیما دیده نمی‌شد و به احتمال زیاد، سقوط هواپیما به دلیل نقص فنی بوده است. در هفتم آوریل 2004، رئیس گروه جستجوی هواپیمای اگزو پری که به همراه کارشناسان ارتش "فرانسه"، موفق به یافتن لاشه هواپیما شد، گفت: «اکنون همه راضی شده‌اند و هواپیمای اگزوپری کشف شد، ولی جسدی نیافتیم. بنابراین راز ناپدید شدن او به قوت خود باقی مانده.» 


اسناد و مراجع