یزید بن معاویه بن ابوسفیان، در سال 25 هجری به دنیا آمد. یزید را فرزند "معاویه بن ابی سفیان"، اولین خلیفه از بنی امیه، و  "مَیسون"، دختر بجدل كلبی دانسته اند. بر طبق گواهى بسیارى از منابع تاریخى میسون یزید را پیش از ازدواج با معاویه  از ارتباط  نامشروع با یکی از غلامان پدرش باردار شده بود. و چون معاویه به این مطلب آگاهی پیدا می کند مادر و فرزند را به قبله میسون تبعید می کند.یزید در جوانی هوسباز بود و از فسق و فجور در ملاء عام هیچ گونه باکی نداشت و علناً شراب می خورد و با میمون بازی می کرد. معاویه، قبل از مرگ خود اقدام مهمی مبنی بر تعیین جانشین انجام داد. معاویه حدود سال 50 هجری قمری بنا بر برخی از روایات کوشش هایی در این راه کرده و از مردم شام و دیگر شهرها و رجال بر ولیعهدی او بیعت گرفت، وی علی رغم مفاد صلح نامه‌ای كه با امام حسن(ع) امضاء كرده بود فرزند خویش را به عنوان حاكم جامعه اسلامی برگزید. پس از مرگ معاویه، یزید در ماه رجب سال 60 هـ ق به خلافت نشست و در این زمان چهار نفر از بیعت با یزید سر باز زدند: "امام حسین علیه السلام"، "عبدالله بن زبیر"، "عبدالرحمن بن ابوبکر" و "عبدالله بن عمر".  یزید در دوران خلافت، جنایات های هولناكی مرتكب شد، که بزرگترین جنایت وی به شهادت رساندن امام حسین(ع) و 72 تن از یاران با وفای آن حضرت در واقعه کربلا بود. در زمان وی، فسق و فجور به والیان هم گسترش پیدا کرد و  بیت المال را حیف و میل و فساد در جامعه زیاد شد. آوار خوانی در مکه و مدینه آشکار و شرابخواری علنی در بین مردم شایع شد. سرانجام وی در چهاردهم ماه ربیع الاول سال 64 هجری در سن 38 سالگی در گذشت. پس از او فرزندش معاویه دوم به خلافت رسید. 
یزید در جوانی بسیار عیاش، هوسران و دائم الخمر بود. وی به سگ بازی و میمون علاقه زیادی داشته و میمون خود "ابوقبیس" را با لباسی زیبا در مجالس عیش و طرب برده و گاهی هم سوار بر اسبش می کرد. او از شجاعت، دلاورى و رزم‏هاى مشهور قبیله‏اى بهره‏ اى نداشت و از ویژگى‌هاى گذشتگان خود همچون "عتبه" و "ولید" و یا عموى خود "شیبه" به کلّى دور بود؛ اما از نظر عیّاشى، خوش‏گذرانى، لهو و لعب شیفتگى خاصّى از خود نشان مى‏داد وی اندیشه های الحادی داشته و به مبدأ و معاد عقیده ای نداشت. برخی از نویسندگان معتقدند که یزید، نزد دائی¬های خود در بادیه پرورش یافت و قبیله مادرش پیش از اسلام آوردن، مسیحی بودند و هنوز حال و هوای مسیحیت در سر آنان بوده و از این رو یزید تربیت مسیحی داشته و معلم او یک مسیحی نسطوری در شام بود. در تاریخ آمده: "عبد الله بن حنظله و گروهی از اهل مدینه به منظور آشنایی با شیوه زندگی یزید به دمشق سفر کردند. آنها پس از بازگشت به مدینه و در معرفی یزید گفتند: ما از نزد مردی آمدیم که دین ندراد، شراب می¬نوشد، طنبور  می¬نوازد، نوازندگان در نزد وی به لهو و لعب مشغولند، با سگ¬ها بازی می¬کند و..." عبدالله بن حنظله گفت: "به خدا سوگند ما در حالی از نزد یزید بیرون آمدیم که خوف آن داشتیم از آسمان سنگ ببارد." مسعودی هم در مورد یزید می¬نویسد: "سیره او همانند فرعون، بلکه بدتر از فرعون بود." 
هنگامی که معاویه مرد، یزید در حوارین به سر می برد. "ضحاک بن قیس"، داروغه شام، که کارها را در دست داشته، او را از مرگ پدرش آگاه کرد. یزید به دمشق آمده و به مسجد رفت و بر منبر شد. ضمن سخنانی کوتاه و رسا معاویه را ستود و برای او از خدا آمرزش خواست. مهم ترین کاری که یزید پس از تصدی خلافت باید می کرد این بود که خاطر خود را از جانب مخالفانی که بیعت او را نپذیرفته بودند و در دیده مردم ارزش داشتند آسوده کند. در این هنگام سه تن از بزرگزادگان قریش در چنین حالی به سر می بردند: عبدالله پسر عمر، عبدالله پسر زبیر و حسین بن علی (ع). عبدالله بن عمر مرد جنبش نبود؛ پسر زبیر دلیری و تدبیر داشت و سودای خلافت را در سر می پخت، اما چه از جهت خانوادگی و چه از نظر روش اجتماعی نمی توانست طرفداران فراوانی داشته باشد. تنها کسی که یزید از او می ترسید حسین بن علی (ع) بود که در مدینه می زیست. حسین (ع) پسر دختر پیغمبر، فرزند علی بن ابی طالب (ع) مهتر هاشمیان، آراسته به علم و تقوا و در دیده مردم پر ارج بود. یزید می دانست عراقیان شخصیتی چنین برجسته را رها نخواهند کرد و سرانجام گرد او را خواهند گرفت. بدین سبب به عامل مدینه، ولید بن عتبه، نوشت حسین را رها نکند تا از وی بیعت بگیرد و اگر بیعت او را نپذیرد سرش را به شام بفرستد. والی مدینه از مشاور خود، مروان بن حکم، پرسید: تکلیف چیست؟ مروان گفت: پیش از آن که مردم از مرگ معاویه آگاه شوند باید پسر زبیر و حسین بن علی را بخواهی و از آنان بیعت بگیری و اگر نپذیرفتند آنان را بکشی! اما از جانب عبدالله فرزند عمر نگران مباش. ولید عبدالله بن زبیر و حسین بن علی (ع) را طلبید. پسر زبیر پنهان شد و شبانه از بیراهه رهسپار مکه گردید. تلاش برای گرفتن بیعت از امام حسین علیه السلام حسین بن علی (ع) نزد والی رفت و نخست از حال معاویه جویا شد. والی بدو گفت: معاویه مرده است. او چون تکلیف بیعت را شنید، گفت: چنین کاری در نهان شایسته نیست، مردم را در مسجد بخوان تا ببینیم چه باید کرد. در آن مجلس مروان به ولید گفت: مگذار حسین بیعت نکرده از این جا برود و اگر بیعت نکند او را بکش. حسین بن علی (ع) برآشفت و گفت: نه تو و نه او نمی توانید مرا بکشید. سپس به حاکم گفت: یزید مردی شرابخواره و فاسق است و شایستگی زمامداری مسلمانان را ندارد. چون حسین از نزد آنان بیرون رفت، مروان، ولید را سرزنش کرد و گفت: او را نکشتی؛ اکنون آماده شورشی بزرگ باش! -این چه تکلیفی است که به من می کنی؟ چگونه ممکن است پسر دختر پیغمبر را بکشم؟ -کسی که توانایی چنین کارهایی را ندارد، بهتر است از حکومت چشم بپوشد و به عبادت بپردازد. حسین بن علی (ع) چون از آن مجلس بیرون رفت تدارک سفر مکه را دید. اما مانند پسر زبیر پنهانی نرفت، بلکه در پیش چشم مردم و از راه معمولی عازم سفر شد. با رسیدن حسین (ع) و پسر زبیر به مکه این شهر پایگاهی علیه یزید شد. 
یزید در دورۀ سه چهار ساله زمامداری اش، جنایات هولناكی مرتكب شد. بزرگترین جنایت او به شهادت رساندن امام حسین(ع) و 72 تن از یاران با وفای آن حضرت می‌باشد. در تواریخ آمده است: حادثه عاشورا «یزید در ابتدای حکومت خویش نامه ای به ولید به عتبه، والی مدینه نوشت و از وی خواست تا از امام حسین(ع) و عده ای دیگر بیعت بگیرد. یزید در این نامه دستور داد «اگر آنان زیر بار بیعت نرفتند، گردن آنها را بزن و سرهای آنها را نزد من بفرست.» امام حسین (ع) که یزید را مردی فاسق و شرابخوار و فاجر می دانست با او بیعت نکرده و به مکه و از آنجا به عراق رفت و در کربلا توسط عامل یزید در عراق (عبیدالله بن زیاد) و دستیاران او مانند "عمر ابن سعد"، "شمر ابن ذی الجوشن"، به دستور یزید با یاران و اصحاب خود به شهادت رسید و خاندانش به اسارت در آمدند و یزید دستور داد آنان را شهر به شهر به حال اسیری به دمشق مقر حکومت او بردند. این فاجعه عظیم تاریخی در همان سال اول حکومت یزید رخ داد.   واقعه حره  جنایت دوم وی، حمله به شهر مدینه و قتل و غارت و جنایت در این شهر می‌باشد كه به واقعه «حره» مشهور است. سال 63 هـ ق، حاکم شهر مدینه، گروهی از اشراف و بزرگان مدینه را که بیشتر فرزندان مهاجرین و انصار بودند برای آشنایی با یزید و برخورداری از عطایای او، نزد یزید فرستاد، به سبب گزارش آنان از وضع یزید و دربار او، چون بر مردم فساد و آلودگی های او آشکار شد، اهالی مدینه شورش کرده، والی مدینه و عده زیادی از بنی امیه را که در آن شهر زندگی می کردند، از شهر بیرون کردند. یزید برای مقابله با این آشفتگی ها، پنج هزار نفر از شامیان را به فرماندهی "مسلم به عقبه" به مدینه گسیل داشت و او را مأمور سرکوبی و قتل و غارت آنها نمود. مسلم نیز با لشگر خود شهر را ویران و مردم را قتل عام و اموال آنها را غارت کردند. در این واقعه، افراد زیادی کشته شدند. مسلم سه روز افرادش را آزاد گذاشت تا هر کاری می خواهند انجام دهند. این واقعه ننگین و وحشیانه که در سال دوم خلافت یزید رخ داده، به "واقعه حره" معروف شد. دینوی می نویسد: «در واقعه حره، هشتاد مرد از اصحاب رسول خدا(ص) کشته شدند. از مهاجرین و انصار 700 نفر و از سایر مسلمین ده هزار نفر کشته شدند.» سوزاندن بیت‏الله الحرام و کشتار اهل مکه جنایت دیگر یزید حمله به شهر مکه و شكستن حرمت حریم كعبه و سنگ باران كعبه می‌باشد. یزید سال 64 هـ ق یعنی در سال سوم خلافتش برای دفع "عبدالله بن زبیر" از مخالفین حکومت او که در شهر مکه پناهنده شده و با او بیعت نکرده بود لشگری فرستاد تا او را محاصره و سرکوب کنند. مسلم بن عقبه پس از جنایت حره برای نبرد با ابن زبیر به سوی مکه حرکت کرد اما در بین راه به هلاکت رسید. سپاه یزید به فرماندهی "حصین بن نمیر" که بعد از مرگ "مسلم بن عقبه" به جای او آمده بود به مکه هجوم برده و با منجنیق به مسجدالحرام حمله کرده و کعبه را به آتش کشیدند. مسجدالحرام سوخت و ویران شد و عده ای کشته شدند لکن آنها بر "عبدالله بن زبیر" و شهر مکه که در تحصن بود دست پیدا نکردند. شهر هنوز در محاصره بود که خبر مرگ یزید در «حوارین» از اطراف شهر دمشق رسید و تلاش آنها بی نتیجه ماند و "ابن زبیر" و مکه، از محاصره رهایی یافتند و  لشکریان به شام بازگشتند. 
در نحوه مرگ یزید چند روایت متفاوت وجود دارد: روایت اول "سیدبن طاووس" در لهوف می گوید: یزید روزی با اصحابش به قصد شکار به صحرا رفت. به اندازه دو یا سه روز از شهر شام دور شد، ناگاه آهویی ظاهر شد یزید به اصحابش گفت: خودم به تنهایی در صید این آهو اقدام می‌کنم کسی با من نیاید. آهو او را از این وادی به وادی دیگر می‌برد. نوکرانش هر چه در پی او گشتند اثری نیافتند.یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد کرد که از چاه آب می‌کشید. مقداری آب به یزید داد ولی بر او تعظیم و سلامی نکرد. یزید گفت: اگر بدانی که من کیستم بیشتر من را احترام می‌کنی! آن اعرابی گفت ای برادر تو کیستی؟ گفت: من امیرالمومنین یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت: سوگند به خدا، تو قاتل حسین بن علی(علیهماالسلام) هستی ای دشمن خدا و رسول خدا.اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت كه بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت می‌گرفت و یزید را بر زمین می‌کشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود. روایت دوم "شیخ صدوق" میفرماید: یزید شب با حال مستی خوابید و صبح مرده او را یافتند در حالی که بدن او تغییر کرده،مثل آنکه قیر مالیده باشند.بدن نحسش را در باب الصغیر دمشق دفن کردند. روایت سوم "هبی" از "محمد بن احمد بن مسمع" نقل می‏کند که گفت: یزید مست کرد و بلند شد که بر قصد. اما با سر بر زمین خورد که سرش شکافت و مغزش آشکار شد. "بلاذری" در انساب الاشراف می‏نویسد: پیری از شامیان به من گفت: علت مرگ یزید این بود که او در حالت مستی بوزینه ‏اش را بر الاغ سوار کرد. سپس به دنبال او آن گونه دوید که گردنش شکست، یا چیزی در درونش [ احتمالا زهره اش] پاره گردید. روایت چهارم در "الکامل فی التاریخ" آمده است : یزید بن معاویه در پانزدهم ربیع الاول سال 64 قمری در اطراف دمشق به علت برخورد پاره‌سنگی که از منجنیقی پرتاب شده‌بود و به یک طرف صورت وی برخورد کرده بود به بیماری‌ای مبتلا شد و این بیماری مرگ وی را به همراه داشت. پس از آن، وی در قبرستان باب الصغیر که در حوالی همان شهر است دفن گردید. همچنین گزارش شده كه صورت او پس از مرگ، همچون قیر، سیاه شد و با ظاهری چون باطنش به عالم آخرت منتقل شد. گفتنی است كه عباسیان، در سال‌های نخست حكومتشان، قبرهای یزید، معاویه و عبدالملك بن مروان را نبش كردند و استخوان‌های باقی‌مانده آنان را آتش زدند. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۱:۲۳

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۱:۲۴

یزید بن معاویه

خلاصه زندگی نامه

 یزید بن معاویه بن ابوسفیان، دومین خلیفه جنایتکار اموی است که فاجعه کربلا و شهادت امام حسین علیه السلام به دستور او پدید آمد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع