گونتر ویلهلم گراس (Günter Wilhelm Grass) معروف به گونتر گراس، در سال 1927 م. در شهر "گدانسک" (Gdańsk ) هلند به دنیا آمد. "ویلهلم"، پدر گراس، اصالت آلمانی و مذهب پروتستان داشت و مادر هلندی اش "هلنه"، معتقد به مذهب کاتولیک بود که تحت تاثیر اعتقاداتش گراس را به کلیسا می برد و در مراسم نمازگزاری شرکت می کردند. گراس در 15 سالگی برای فرار از زندگی فقیرانه ایی که داشت به "ارتش هیلتر" (زمان حکومت نازی ‌ها) پیوست و در 17 سالگی سرباز لشکر دهم توپخانه اس اس ارتش آلمان شد. وی پس از مجروحیت در جنگ جهانی دوم در تاریخ 20 آوریل 1945 م.، در 8 مه 1945 م. در "بارین باد" توسط نیروهای آمریکایی دستگیر شد و پس از بازجویی به عضویت در شاخه مسلح حزب نازی معروف به "اس‌ اس" اعتراف کرد که تا 25 آوریل 1946 م. در بازداشت بود ولی تا سال 2006 م. مردم نسبت به این موضوع آگاهی نیافتند. وی پس از آزادی به کشاورزی پرداخت و سپس به عنوان کارگر در یک مرکز تولید پتاسیم مشغول به کار شد و سپس عضو گروه نویسندگان 47 (نام گروه نشانگر سال تاسیس گروه است) شد. او در سال  1956 م. تحصیلاتش را در رشته مجسمه سازی و سنگ تراشی، در دانشگاه "برلین" به پایان رساند و پس از آن به پاریس رفت و تا سال 1959 م. در آنجا زندگی کرد وی در سال 1960 م. به "برلین" بازگشت و تا سال 1972 م. در آن جا ماند. گونتر گراس علاوه بر مجسمه سازی که رشته تحصیلی اش بود در سرودن شعر و نوشتن کتاب هم مهارت داشت تا جایی که پس از نوشتن چند اثر، با رمان "طبل حلبی" توانست جایزه نوبل ادبی را در سال 1999 م. به دست بیاورد. گونتر گراس در سال 2012 با انتشار شعری علیه رژیم اشغالگر قدس به تیتر اول روزنامه‌های جهان تبدیل شد. او در آوریل آن سال شعری را به نام «آن‌چه باید گفت» منتشر کرد که در آن اسراییل را تهدیدی علیه صلح جهانی خواند. چاپ این سروده در سه روزنامه نیویورک تایمز، ریپابلیکا و دویچه سایتونگ خشم مقام‌های اسراییلی را برانگیخت تا جایی‌که ورود این شاعر آلمانی را به سرزمین‌های اشغالی ممنوع اعلام کردند. گراس همچنین در مجموعه شعر خود، «فانی»، جاسوس هسته‌یی اسراییل را یک قهرمان خواند. گراس سرانجام در 13 آوریل 2015 م. بر اثر ابتلا به عفونت در گذشت. 
گونتر گراس تحصیلاتش را در رشته های هنری دنبال کرد. او در فاصله سال های 1947 م. تا 1948 م. یک دوره کارآموزی سنگ ‌تراشی را در "دوسلدورف" (شهری در آلمان) گذراند و تا پایان سال 1952 م. تحصیلات آکادمیک خود را در رشته "پیکر تراشی" و "سیاه قلم" ادامه داد. او در سال های 1955 م. تا 1956 م. در دانشکده هنرهای  تجسمی دانشگاه "برلین" تحصیل کرد و پس از آن به پاریس رفت و پس از آن که  تا سال 1959 م. در آنجا زندگی کرد در سال 1960 م. به "برلین" بازگشت و تا سال 1972 م. در آن جا ماند. 
گراس در سال 1954 م. با یک دانشجوی سوئیسی ازدواج کرد اما این ازدواج در سال 1978 به جدایی انجامید. او در سال 1979 م. مجددا ازدواج کرد و بعد از ازدواج به همراه همسرش به کشور هند رفته و به مدت 6 ماه در آنجا اقامت کرد. از نوشته های وی مشخص می شود که او همسر سوم و چهارمی هم داشته، ولی از آنها اطلاعاتی در دست نیست. گراس در یکی از کتاب هایش به نام "کندن پوست پیاز" به زندگی خود پرداخته اما به دلیل داستانی بودن نام فرزندانش تغییر یافته است. گراس در این کتاب به داشتن چهار فرزند از همسر اول، دو دختر از همسر دوم و سوم، دو پسرخوانده از همسر چهارم و 17 نوه اش اشاره می کند. او درمورد فرزندانش می ‌گوید: «همیشه دورم را بچه‌ ها گرفته بودند. هیچ وقت صدایشان آزارم نداده است. شاید زن ‌ها بیشتر مزاحم کار کردنم شده باشند. با این حال 30 سال در کنار زن مستقلی زندگی کردم که متوجه نیاز من به تنهایی برای کار کردن بوده و نوشتن من برایش بسیار مهم است.» 
گراس در مصاحبه ایی با شماره 124 مجله "پاریس ریویو" با توصیف شرایط زندگی اش در دوران کودکی نویسندگی را حاصل شرایط بیرونی زندگی اش دانسته و بیان می کند که چگونه نبود وضع مالی مساعد و نداشتن خانه بزرگ، باعث شده تا یاد بگیرد چگونه در میان سر و صدای دیگران کتاب بخواند. وی در این گفتگو با اشاره به داشتن شخصیتی دروغ گو در دوران کودکی اعتراف می کند که با تشویق های مادرش به دروغ داستان هایی را تعریف می کرده است و این کار موجب شده تا او تخیلاتش را بنویسد و این مسیر را ادامه دهد تا اینکه بتواند در 12 سالگی اولین داستان مستقلش را بنویسد. داستانی که به گفته خودش بن‌ مایه‌ هایی از برخی آثار جدی گراس نظیر "طبل حلبی" را در خود نهفته دارد. گراس می گوید: «...من اولین درس نویسندگی‌ ام را هم در همین داستان یاد گرفتم. شخصیت ‌سازی، در اولین داستان من در همان ابتدا شخصیت هایی که معرفی می‌ کردم می ‌مردند و من نمی ‌توانستم داستان را بدون حضور آنها ادامه دهم و اینگونه بود که فهمیدم من برای تداوم داستان احتیاج به شخصیت دارم و این اولین درس نویسندگی خود آموخته من بود...اولین کتاب من در اصل یک دفتر شعر همراه با طراح های رسم شده توسط خودم بود که خب استقبال نشد. من در آن مجموعه تصاویری از واژگان را رسم کرده بودم (نقاشی خط) اما وقتی 25 ساله بودم توانستیم یک ماشین ‌تحریر تهیه کنیم و من با همان ماشین تحریر طرح اولیه طبل حلبی را نوشتم...» وی در ادامه این مصاحبه با اشاره به اینکه نویسندگان نمی‌ توانند تنها با اتکا به اندیشه‌ ها و نظام معرفتی درونی خود بنویسند می گوید: "ما (نویسندگان) در دوران مدرن یاد گرفتیم که در نوشتن از زندگی روزانه خودمان تاثیر بگیریم." او با بیان این که در نگاه او نویسندگی، طراحی و فعالیت اجتماعی مسائلی جدا از هم هستند اما در دنیای امروز اختلاط این مسائل با هم و با مسائل سیاسی امری طبیعی به نظر می رسد اشاره می کند که "نوشتن در مورد این مسائل می تواند جزو اهداف اصلی یک نویسنده قرار بگیرد و چیزهایی را بنویسد که مورخان از نگارش آن غافل بودند." 
-طبل حلبی (1959) -موش و گربه (1959) -سال های سگی (1963) -مجموعه اشعار (1971) -از دفتر خاطرات یک حلزون (1972) -کفچه ماهی (سفره ماهی) (1977) -ماده موش ( دنباله طبل حلبی) (1986) -قرن من (1999) -بر گام خرچنگ (2002) -آخرین رقص (2003) -داستان‌ های هانس کریستیان آندرسن از دیدگاه گونتر گراس (2005) -پوست کندن پیاز (2007) -عود و... نمایش نامه علاوه بر داستان و شعر، نمایشنامه ‌هایی مانند؛ "سیل"، "فقط ده دقیقه تا بوفالو"، "آشپزهای بدجنس" و "آقا، آقا"، از جمله نمایشنامه‌ های گراس هستند که در یک مجموعه و با مقدمه‌ ای از "مارتین جولیوس اسلین" (Martin Julius Esslin) (نمایش نامه نویس و روزنامه نگار تئا‌تر ابسورد) منتشر شده ‌است. مشهورترین اثر "طبل حلبی" جزو اولین کتاب های گراس بود و باعث شهرت وی شد که در سال 1959 م. و به سبک رئالیسم جادویی بود و حاصل سال‌ های اقامت این نویسنده در فرانسه بوده است.  "طبل حلبی" داستانی بود که با لحن کنایی و طنز آلود سخن گفته که با دهشت حاکم بر آن در تضاد است. این رمان تاریخ آلمان در نیمه نخست قرن بیست و سال‌ های میان دو جنگ جهانی را از رهگذر داستان زندگی شخصیتی به نام اسکار روایت می ‌کند وی در این رمانش، آوارگی 30 سال اول زندگی فرد کوتوله کم عقلی را به تصویر می‌ کشد که مدام بر طبل حلبی ‌اش می‌ کوبد. این داستان از طرف گروه ‌های مذهبی و برخی اخلاق گرایان جامعه آلمان به خاطر داشتن محتوی کفرآمیز و جنبه ‌های "پورنوگرافیک"، مورد انتقاد قرار گرفت. در سال 1979 م. "فولکر اشلندورف" (Volker Schlöndorff) (کارگردان سینمای نوین آلمان)، فیلمی بر اساس رمان "طبل حلبی" ساخت که جایزه نخل طلای جشنواره فیلم کن و جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی را به دست آورد. شهرت این رمان تا جایی بود که 3 میلیون جلد از آن به فروش رفت و به 24 زبان دنیا ترجمه شد. 
گونتر گراس ابتدا به واسطه اشعارش شهرت یافت و در یک مسابقه رادیویی، در سال 1955 م. جایزه گرفت وی در سال 1957 م. اشعار و نقاشی‌ هایش را با عنوان "امتیازات مرغان باد"، به چاپ رساند. گرچه رشته تخصصی و آکادمیک گونتر گراس سنگ تراشی و مجسمه سازی بود، اما او را با نوشته هایش می شناسند. در داستان های گراس، شهر "دانتسیگ" به عنوان محل نمایش دوران جنگ جهانی دوم، شخصیت‌ هایی از طبقه خرده بورژوا و شیوه روایی رئالیسم در سه داستان "طبل حلبی"، "موش و گربه" و "سال‌ های سگی" عامل پیوند دهنده این سه داستان است. این سه داستان با نام تریولوژیک "سه گانه دانتسیگ" نیز معروف هستند. گونتر گراس در بسیاری از آثار خود، اختناق و وحشت رژیم نازی و سیاست نابودی یهودیان (هولوکاست) را با تصاویر زنده و مؤثر ترسیم کرده است. در آثار او دو شعر ضد صهیونیستی با نام های "آنچه باید گفته شود" و "ننگ اروپا" دیده می شود. بسیاری از آثار وی به صورت فیلم درآمده و چندین بار از تلویزیون آلمان پخش شد. 
"مارسل رایش رانیتسکی" (Marcel Reich-Ranicki) (منتقد ادبی) از جمله کسانی بود که غالبا به آثار گراس نقد وارد می کرد و گراس را به شدت مورد انتقاد قرار می داد، به ویژه پس از انتشار "ماده موش" که به بررسی جنگ جهانی دوم و عواقب آن می پرداخت. گراس همواره معتقد بود که منتقدان  و روشنفکران آلمانی به شدت در مورد منظور وی در این آثار دچار سوء تفاهم شده اند. 
جایزه "کارل گئورگ بوشنر" در سال 1965 م. جایزه‌ "توماس مان" در سال 1996 م. جایزه‌ "پرنس آستوریاس" در سال 1999 م دکترای افتخاری دانشگاه آزاد برلین در سال 2005 م. دکترای افتخاری دانشگاه‌ های آمریکا به عنوان نویسنده برجسته و هنرمند پیکرتراش در سال 1983 م. ریاست آکادمی هنرهای برلین دریافت جایزه نوبل ادبی گونتر گراس در مجموعه آثارش  به خاطر شیوه نگارش و پرداختن به موضوعات متفاوت و جدید در سال 1999 م. جایزه نوبل ادبیات (معتبرترین جایزه ادبی که هرسال به یک نویسنده اعطا می شود) را دریافت کرد. او پس از جنگ جهانی دوم، به واسطه نوشته هایش جزو بزرگ‌ ترین نویسندگان آلمانی ‌زبان به شمار رفت به ‌طوری که آکادمی نوبل، رمان "طبل حلبی" او را تولد دوباره رمان آلمانی در قرن بیستم نامید. در زمانی که (1999 م.) کمیته نوبل ادبی گراس را به خاطر آثارش برای دریافت جایزه انتخاب کرد، عده ایی به خاطر این که او در گذشته در ارتش نازی بوده از این حرکت کمیته نوبل انتقاد کردند. کمیته نوبل هم در جواب منتقدان گفت: « ... گراس با رنگ ‌های سیاه و زنده چهره‌ فراموش ‌شده تاریخ را نشان داده است… از زمان توماس مان تا کنون هیچ نویسنده‌ آلمانی با چنین قدرتی از وجدان آزاد بشری سخن نگفته است. در زمانه ‌ای که خرد به خواب رفته، این نویسنده هم‌ چنان با جدیت سرگرم روشن ‌گری است.» 
به دلیل آنکه اغلب آثار گونتر گراس در ایران ترجمه شده است دارای چهره ایی شناخته شده می باشد. نخستین بار "کامران فانی"، با ترجمه و انتشار رمان "موش و گربه" در سال 1350 ه.ش (1971-1972 م.) گونتر گراس را به خوانندگان ایرانی معرفی کرد. " قرن من" با ترجمه "کامران جمالی"، "سیل" با ترجمه "جاهد جهانشاهی"، "خیزاب" (همان سیل است) با ترجمه "عباس شادروان" و نمایشنامه کوتاه "رفت و برگشت به تاخت" با ترجمه "علی اصغر حداد"، از  دیگر آثار گراس‌ می باشند که در ایران ترجمه و چاپ شدند. هم چنین مشهور ترین اثر گراس (طبل حلبی) هم در ایران دو بار، یک بار توسط "سروش حبیبی" و یک بار نیز توسط "محمود صدریه" به فارسی ترجمه شد.  
گونتر گراس گرچه یک فعال ادبی بود اما نسبت اوضاع و احوال سیاسی بی تفاوت نبود. او هم چنان که در زمینه عضویت در گروه های سیاسی فعال بود در نوشته های ادبی اش مسائل سیاسی را وارد می کرد و درباره آن ها سخن می گفت. عضویت در حزب سوسیال دموکرات عضویت گراس در حزب "سوسیال دموکرات" (حزبی با سیاست های سوسیالیستی که نقش مهمی در براندازی دستگاه سلطنت در آلمان داشت) آلمان، نشانگر علاقه سیاسی او می باشد. هر چند گراس در سال 1982 م. رسما به عضویت گروه "سوسیال دموکرات" پیوست اما پس از ده سال از عضویت در این گروه استعفا داد و پس از آن هم به طرفداری از این حزب ادامه می داد. به دنبال اعتقادات سیاسی اش (طرفداری حزب سوسیال دموکراتیک) همانند "هاینریش تئودور بل" (Heinrich Theodor Böll) (نویسنده آلمانی) دریافت نشان صلیب خدمت را از دست رییس جمهور آلمان نپذیرفت. اعتراف تاریخی گراس گراس که از لحاظ سیاسی دارای گرایش چپ بود و بعد از جنگ جهانی هموطنانش را به انتقاد علیه حزب نازی تشویق می کرد در پی نوشتن کتابی اقرار به عضویت در حزب نازی کرد. او در نوجوانی به عضویت ارتش حزب نازی در می آید و در سال 1944 م. سرباز کمکی خلبانان جنگنده‌ های آلمان نازی می شود. گراس در همان سال‌ ها به یکی از فرماندهان آلمانی تبدیل می شود. گراس در سال 2006 م در مصاحبه ایی که در خصوص انتشار آخرین کتابش با نام "پوست کندن پیاز" که به نوعی زندگی نامه خودش بود، انجام داد به عضویتش در ارتش نازی در سنین نوجوانی اشاره کرد و گفت که با تحریکات سیاسی حکومت فاشیستی هیتلر برای حفظ ارزش های وطن پرستانه به عضویت گروه "پیراهن قهوه ای های جوانان هیتلری" در آمده بوده، هر چند که به هیچ وجه تابع افکار نژاد پرستانه نیست. این اعترافات او باعث شد تا جنجال تازه‌ ای در آلمان و دیگر کشورهای اروپایی به راه بیافتد و شهرت و اعتبارش خدشه دار شود که در این خصوص روزنامه "ولت‌ آم زونتاگ آلمان"، کار او را یک خودکشی اخلاقی خواند و یک نمایشنامه نویس آلمانی (رولف هوخوث) در پی انتقاد از گراس به این موضوع پرداخت که او "گراس رونالد ویلسون ریگان" (Ronald Wilson Reagan) (چهلمین رئیس جمهور آمریکا) و "هلموت جوزف مایکل کوهل" (Helmut Josef Michael Kohl) (صدراعظم وقت آلمان) را به خاطر بازدید از محل دفن سربازان اس اس در "بیبرگ" محکوم کرده بود در حالی که خودش جزو نیروهای اس اس بود. در پی ایجاد واکنش های متفاوت و منفی نسبت به این اعتراف گراس "لخ والسا" (Lech Wałęsa) (برنده جایزه صلح نوبل در 1983 م. و رئیس جمهور سابق لهستان) از او خواست تا عنوان شهروند افتخاری گدانسک را که به او اعطا شده بود پس بدهد. اگرچه "والسا" بعدها انتقادات خود از گونتر گراس را پس گرفت و وضعیت او را درسی برای دیگران دانست. 
4 آوریل سال 2012 در اوج تنش‌های سیاسی ایران و غرب بر سر برنامه هسته‌ای ایران و احتمال حمله نظامی غرب و اسرائیل به ایران، گراس شعری با عنوان "آنچه باید گفته شود" سرود که در روزنامه آلمانی دویچه سایتونگ، نیویورک تایمز و روزنامه ایتالیایی رپبابلیکا منتشر و جنجال فراوانی به پا کرد. به صراحت از رژیم صهیونیستی اسرائیل به خاطر داشتن بمب های هسته ایی اعلام نشده، که در سال 1986 م. توسط "مردخای وانونو" (تکنسین سابق نیروگاه اتمی دیمونا اسرائیل) افشا شد، انتقاد و آن را تهدیدی برای صلح جهانی اعلام کرده و قضیه حمله به ایران به گمان داشتن بمب هسته ایی را مورد نقد قرار داد. گونتر گراس می‌ نویسد: «قدرت هسته ‌ای اسرائیل صلح جهانی را که هم اکنون در حالت شکننده‌ ای قرار دارد، به خطر می ‌اندازد.» گراس در شعرش خواهان کنترل دائمی و بدون محدودیت قابلیت‌ هسته ‌ای اسرائیل و تأسیسات اتمی ایران از طریق یک نهاد بین ‌المللی بود. وی ارتکاب جنایات گذشته کشورش را دلیل سکوت خود نسبت به برنامه هسته ایی ایران دانست و بیان داشت که اخیرا به این نتیجه رسیده که این سکوت دروغی سنگین و از سر اجبار است که بی‌ توجهی به آن به مجازات می ‌انجامد. وی هم چنین ابیاتی را به کنایه ایی هم به سران آلمان اختصاص داد و اینگونه نوشت: «باید همه کلاهک‌ های نابود کننده را به جایی هدایت کند که وجود یک بمب اتمی در آن ثابت نشده است.» این شعر گراس در عرصه سیاست جنجال زیادی برپا کرد. 
چاپ سروده گراس در انتقاد از سیاستهای رژیم اشغالگر قدس خشم مقام‌های اسراییلی را برانگیخت تا جایی که ورود این شاعر آلمانی را به سرزمین‌های اشغالی ممنوع اعلام کردند. "امانوئل ناهشون" (سفیر وقت اسرائیل در برلین) با انتقاد از شعر گراس آن را تحریکات ضد یهودی خواند و متهم کردن یهودیان را سنت قدیمی اروپاییان دانست و ادعا کرد که اسرائیل خواهان رابطه با همسایگان و زندگی صلح آمیز در منطقه است. "دیتر گریم" (مدیر وقت مرکز یهودیان آمریکا) شعر گراس را "جزوه نفرت" نامید و به این نکته اشاره کرد که یک نویسنده نمی تواند یک کارشناس سیاسی باشد. هم چنین "دیدر برگر" (مدیر وقت کمیته یهودیان آمریکا) شعر گراس را ضربه به روابط دوستانه آلمان و اسرائیل برشمرد زیرا که او در شعرش از متهم اصلی که باعث ایجاد آشوب در منطقه شده، حمایت کرده و اسرائیل را متهم به تبهکاری نموده است. "آویگدور لیبرمن" (وزیر امور خارجه وقت اسرائیل) نیز در جریان دیدار با "ماریو مونتی" (نخست وزیر وقت ایتالیا) گفت که سخنان گراس لفاظی‌های مسخره‌ هستند. "ایلای ویشای" (وزیر کشور وقت رژیم صهیونیستی) در واکنش به این نوشته خواستار آن شد که آکادمی نوبل، جایزه وی را باز پس گیرد. "راپریچ پولنز"  (قانون ‌گذار و رئیس وقت کمیته امور خارجه پارلمان آلمان)، یکی اعضای حزب دموکرات در مصاحبه با روزنامه "میتل دویچه زایتونگ" به این مطلب اشاره کرد که گرچه گراس نویسنده خوبی است اما در زمینه سیاست اشتباه سخن می گوید. "پولنز" در مورد شعر گراس می گوید که شعر او توجه مردم را از کشور ایران که باعث نگرانی ماست منحرف می کند. "آندریا نالیس" (از مسئولان وقت حزب سوسیال دموکرات آلمان) اثر گراس را نامناسب و تحرک کننده قلمداد کرد در حالی که گروه چپ گرای آلمان از این اثر او حمایت کردند و یکی از اعضای رهبری حزب چپ آلمان (ولفگاتگ) جرات گراس در سخن از موضوعی مسکوت را ستایش کرد. اگرچه بسیاری از سیاستمداران او را مورد نقد قرار دادند اما واکنش مجله "سیسرو" (مجله آلمانی زبان) در مجله شماره یک خود در سال 2013 م. به این قضیه، دادن لقب "روشنفکر" به گونتر گراس بود. در راستای انتقادهای گراس به رژیم صهیونیستی و سرودن شعر "آنچه باید گفته شود" در حمایت از انرژی هسته ایی ایران، در مجموعه شعری خود به نام "فانی"، از "مردخای وانونو"، جاسوس هسته ایی نیروگاه های اسرائیل حمایت کرد و او را یک قهرمان خواند. واکنش مردم نسبت به شعر ضد صیونیستی گراس به دنبال واکنش های پیش آمده در خصوص شعر ضد صهیونیستی گراس روزنامه "فاینانشال تایمز" آلمان در یک نظرسنجی، نظر مردم این کشور را تحت عنوان "ارزیابی نظر گراس درباره اسرائیل" جویا شد و مورد انتشار قرار داد. در پی نظرسنجی از کاربران، آمار زیر در مورد اقدام گراس در سرودن شعر ضد صیونیستی به دست آمد: -درست                57% -قابل بررسی         27% -دیوانه وار           8% -خطرناک            4% -سامی ستیز          4% واکنش گراس به حکم ممنوعیتش در ورود به اسرائیل پس از آنکه مقامات اسرائیل ورود گراس به سرزمینهای اشغالی ممنوع اعلام کردند او در واکنش به این اعلامیه لحن آن را شبیه احکام صادر شده از طرف رئیس سرویس آلمان شرقی دانست چرا که آلمان شرقی هم قبل از این ماجرا حق ورود گراس به خاکش را از او سلب کرد و گراس متد و روش تصمیم ممنوع الورود کردن اسرائیل را همانند روشی که "اریش میلکه" (Erich Mielke) (رئیس وقت اداره اطلاعات آلمان شرقی سابق) بکار بسته بود دانست. گراس هم در این زمینه یادداشتی با عنوان "اکنون همانند آن زمان" را در پاسخ به تصمیم اسرائیل نوشت که قبل از این و در طول زندگی 84 ساله خود، حق سفر به دو کشور دنیا یعنی "آلمان شرقی" و "برمه" را نداشت. البته یک سال بعد "اریش میلکه" به او عنوان "عنصر نامطلوب" را داد و با تعیین مقررات و نظارت شدید، این ممنوعیت را برداشت. 
گونتر گراس، پس از شرکت در همایش دهمین سالگرد تشکیل اتحادیه ‌های روزنامه ‌نگاران از آن ها  انتقاد کرد و گفت که نان روزنامه نگاران در گرو موضوع های جنجالی است. وی وضعیت انتشار خبر، تفسیر و پژوهش را اسف ‌بار دانست و تایید کرد که امروزه روزنامه نگاران جذابیت بر اهمیت ارجح می دانند و روحیه آن ها مانند روحیه یک کارمند اداری است. گونتر گراس روزنامه‌ نگاران را به نداشتن روحیه‌ انتقادی و موشکافانه و عدم انتشار واقعیت‌ ها  متهم کرد که خود این مبحث باعث شده تا مبانی دموکراسی به خطر بیافتد. او هم چنین خطاب به ناشران اشاره کرد که آن ها نشریات خود را به ورق پاره تبدیل کرده اند. 
گونتر گراس سرانجام در تاریخ 13 آوریل 2015 م در بیمارستانی در شهر "لوبک" آلمان، بر اثر ابتلا به بیماری عفونی درگذشت. در پی درگذشت گراس "آندریا نالیس" از گراس به عنوان یک روشنفکر اهل جدل یاد کرد که جای او در عرصه سیاسی روز خالی است. "کریستین لیندر" (رییس حزب دموکرات آزاد) از دست رفتن گراس را تسلیت گفت و او را فردی اهل بحث و مجادله خواند که آثارش همیشه برجسته بودند. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۲:۴۵

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۲:۴۸

گونتر گراس

خلاصه زندگی نامه

 گونتر ویلهلم گراس معروف به گونتر گراس، شاعر، نویسنده و منتقد سیاسی اهل آلمان که در سال 2012 با انتشار شعری علیه رژیم اشغالگر قدس به تیتر اول روزنامه‌های جهان تبدیل شد. وی همچنین یکی از برندگان جایزه نوبل ادبیات است. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع