گالیلئو گالیله (Galileo Galilei) در روز جمعه 15 فوریه 1564 در شهر پیزا در منطقه توسکانی در شمال غربی ایتالیا به دنیا آمد. مادر گالیله، "جولیا گالیلی" بود. پدر گالیله، "وینچنزو "از موسیقیدانان بنام بود. اوشش یا هفت فرزند داشت و گالیله بزرگترین فرزند خانواده بود. پدرش از کودکی به او موسیقی را یاد داد. گالیله نواختن ساز عود را به صورت حرفه ای نزد پدرش آموخت اما پدرش به دلیل شرایط روز "فلورانس" خیلی تمایل نداشت او حرفه اش را ادامه دهد. گالیله مانند خانواده اش یک "کاتولیک" مسیحی بود. وی با "مارینا گامبا" ارتباط داشت و از وی دارای دو دختر و یک پسر شد، اما هرگز با او ازدواج نکرد. پسرش "وینچنزو گالیله" که در اواخر عمر او با پدر زندگی می کرد از این موضوع ناراحت بود و همواره پدر را به خاطر این موضوع سرزنش می کرد. بخشی از شهرت گالیله به خاطر تأیید نظریه "کوپرنیک" مبنی بر مرکزیت نداشتن زمین در جهان است که منجر به محاکمه وی در دادگاه تفتیش عقاید شد. گالیله در 8 ژانویه 1642 در سن هفتاد و هفت سالگی درگذشت. 
زمانی که گالیله به دنیا آمد، خانواده او ارتباطات خوب و موقعیت اجتماعی مناسبی داشتند، اما دسترسی به درآمد کافی برای حفظ این موقعیت همیشه مسئله ساز بود. پدر گالیله، "وینچنزیو" که در سال 1520در "فلورانس" به دنیا آمده بود، و یک موسیقی دان حرفه ای بود و عمیقاً به ریاضیات و نظریه موسیقی علاقه داشت. تئوری موسیقی در این دوران از یک بحث ریاضی هماهنگ تشکیل شده بود. وی در سال 1562 با زن جوانی به نام "جولیا" ازدواج کرد و گالیله اولین پسر ازشش (و به گفته برخی ها هفت فرزند) آنها بود. سه نفر از فرزندان در کودکی مردند. فرزندان دیگر که سالم ماندند "ویرجینیا" (متولد سال 1573)، "میکل آنجلو" ( متولد سال 1575) و "لیویا" (متولد سال 1587) بودند. گالیله بزرگ ترین آنها و پس از مرگ پدر، سرپرست خانواده بود و این موضوع برای او ناراحتی زیادی به بار آورد. 
گالیله تا یازده سالگی در خانه زیر نظر پدرش بود. پدرش برای او معلم خصوصی گرفته بود و به او دروس ریاضی و موسیقی را آموزش داد. او کودکی بانشاط و اهل کاوش و تحقیق در مورد پیرامون خود بود و بعد از اتمام جلسه درس به جست و جو در اطراف شهر می پرداخت. در سال 1575 خانواده گالیله به فلورانس که شهر بزرگی در شرق پاریس بود رفتند. فلورانس به عنوان مهمترین مکان آموزش و کانون روشنفکری بود. پدرگالیله او را به مدرسه دینی در نزدیکی شهر "والومبروسا" فرستاد. پس از سه سال پدر که از اوضاع او راضی نبود، او را دوباره نزد خود برگرداند.در سال1575  "وینچنزیو" تصمیم گرفت که به شهر خود، "فلورانس" بازگردد. او"جولیا" را با خود برد و گالیله را به مدت دو سال نزد وابستگان خانواده در "پیزا" گذاشت. هدف او این بود که در فلورانس موقعیتی برای خود دست و پا کند. در آن زمان (در دوران رنسانس)، تمام منطقه "توسکانی"، "فلورانس" و مخصوصاً "پیزا" در حال شکوفایی بود. حکمران منطقه، "دوکِ فلورانس" و "کوزیمو دو مدیچی" بود که پس از موفقیت نظامی در مقابل "مورها" در سال 1570 از سوی "پاپ" به عنوان "دوک توسکانی" نیز به سلطنت رسید. "وینچنزیو" در فلورانس، پایتخت توسکانی، موسیقی دان دربار شد و خانواده او با دوک ها و شاهزاده ها در مرکز محیط هنری و فکری اروپایی که دوباره متولد می شد همنشین شدند. 
گالیله بدون اتکا به دیگران، نوازنده موسیقی ماهری شد اما هیچ گاه راه پدر را برای اشتغال در زمینه موسیقی دنبال نکرد. او تمام مدت عمر تنها برای سرگرمی موسیقی نواخت (عمدتاً عود). "وینچنزیو" با معیارهای زمان خود، فردی آزادمنش بود و علاقه زیادی به شکل آئین و رسوم کلیسا نداشت. با اینکه او فردی سرشناش بود اما شرایط مالی مناسبی را برای زندگی نمی توانست فراهم کند. در سال 1575 زمان آن رسیده بود که گالیله را برای تحصیلات رسمی پیشرفته اعزام کند، بهترین جا از نظر او صرفاً از جنبه آموزش، "صومعه" بود (وینچنزیو صومعه ای در "والومبروسا" را انتخاب کرد که در 30 کیلومتری شرق فلورانس قرار داشت). گالیله مانند بسیاری از جوانان تأثیرپذیرِ، عاشق طرز زندگی در صومعه بود و در 15 سالگی به عنوان عضو جدید، وارد جامعه مذهبی آنجا شد. پدر او وحشت زده شده بود و پس از آنکه گالیله به علت عفونت چشم، بیمار شد، به بهانه دیدن چشم پزشک در فلورانس، او را از صومعه دور کرد. چشم گالیله بهبود یافت ولی دیگر به صومعه بازنگشت و از آن پس چیزی درباره "راهب" شدنش شنیده نشد. تحصیلات او در فلورانس تا چند سال دیگر تحت نظر چند راهب از همان صومعه "والومبروسا" ادامه یافت اما او از نظر پدرش در خانه زندگی می کرد. سوابقی که نزد صومعه "والومبروسا" باقی مانده است، گالیلئو گالیلئی را در فهرست کشیش های خلع لباس شده نشان می دهد."وینچنزیو" توانسته بود زندگی خود را با اشتغال در زمینه موسیقی تأمین کند، اما از ناامنی مالی شغل خود آگاه بود و برای فرزند بزرگ خود، فعالیت در شغلی آبرومند و همراه با درآمد مناسب را برنامه ریزی می کرد. چه چیز بهتر از آنکه او را مانند جد مشهور خود به عنوان یک پزشک تربیت کند؟ در سال 1581، گالیلئو گالیلئی در سن 17 سالگی به عنوان دانشجوی پزشکی وارد دانشگاه "پیزا" شد و در آنجا با همان وابستگان خانوادگی مادرش که در دهه 1570 مراقب او بودند زندگی کرد. گالیله به عنوان دانشجو مجادله را دوست داشت و از سؤال کردن درباره حکمت پذیرفته شده آن زمان که بیشتر ارسطویی بود واهمه ای نداشت. از دیدگاه دانشجویان دیگر، او یک مجادله گر قلمداد می شد چون مجادله را دوست داشت. 
گر چه این داستان طی قرون گذشته بسیار تحریف شده و شاخ و برگ های زیادی به آن اضافه شده است. حرکت نوسان یکنواخت و آرام چلچراغی که از سقف کلیسای جامع پیزا آویزان بود، توجه گالیله را در مراسم موعظه مذهبی به خود جلب کرد. از آنجا که کار دیگری نداشت بهتر آن دید که با استفاده از ضربان نبض خود زمان حرکت آونگی چلچراغ را که قوسش به تدریج کم می شد اندازه گیری کند. او کشف کرد که زمان هر یک از حرکات قوسی چراغ، چه قوس بزرگ و چه کوچک باشد، همواره برابر است. از قرار معلوم او فوراً به خانه رفت، آزمایش هایی با آونگ ها با طول های مختلف انجام داد و در همان جا ساعت های بزرگ آونگی را اختراع کرد. این هم مانند افسانه های دیگر درباره گالیله مدیون نوشته های "وینچنزیو ویویانی"، مرد جوانی که کاتب گالیله شد و در سال های بعد که گالیله بینایی خود را از دست داد به او بسیار کمک کرد و اغلب لحظات تاریخی مهم زندگی او را شرح داده است. در واقع گالیله تا سال 1602 همچنان به ایده آونگ فکر می کرد. در این زمان او آزمایش های دقیقی انجام داد و ثابت کرد که زمان تناوب آونگ تنها به طول آن و نه به وزن آونگ و یا طول قوسی که می پیماید بستگی دارد. اما بذر این دانش در کلیسای جامع پیزا در سال 1584 یا 1585 کاشته شده بود. 
تمایل گالیله به سرگرمی های ذهنی در زمینه های مختلف، گالیله را از مطالعات پزشکی خود منحرف کرد، گر چه در هر صورت او اشتیاق زیادی به ادامه این مطالعات نداشت. در سال 1583، آینده شغلی او در پزشکی به سراب تبدیل شد. در ماه های زمستان سال 1583، "دوک بزرگ توسکانی" از کریسمس تا عید "پاک" در "پیزا" اقامت می کرد. گالیله، از طریق ارتباط پدرش با دربار، با ریاضی دان دربار، "استیلیو ریچی"، آشنا شد. او در اوایل سال 1583 به دیدار دوست جدید خود رفت و درست در همان زمان، "ریچی" به بعضی از دانشجویان، ریاضی درس می داد. گالیله به جای آنکه منتظر بماند، در این جلسه شرکت کرد و شیفته موضوع شد. این اولین تماس او با ریاضیات واقعی و نه تنها حساب بود. او به طور غیر رسمی به دانشجویان "ریچی" پیوست و به جای مطالعه کتاب های پزشکی به مطالعه "هندسه اقلیدسی" پرداخت. "ریچی" متوجه شد که گالیله به این رشته علاقه مند است و وقتی گالیله از پدرش تقاضا کرد که با تغییر رشته تحصیلی اش موافقت کند. "وینچنزیو" این در خواست را به این دلیل ظاهراً منطقی رد کرد که موقعیت شغلی برای پزشکان فراوان و برای ریاضی دانان اندک است. اما گالیله به مطالعه ریاضی ادامه داد و از تحصیلات پزشکی غافل ماند. نتیجه این رفتار آن بود که در سال 1585 بدون دریافت مدرک، "پیزا" را ترک کرد و به "فلورانس" بازگشت و سعی کرد با تدریس خصوصی ریاضی و فلسفه طبیعی (فیزیک) امرار معاش کند. در سال 1586 وی کتاب "تعادل" را نوشت و مورد توجه دانشمندان جهان قرار گرفته و او را به عنوان یک ریاضیدان شناختند. 
شهرت گالیله به عنوان فیلسوف طبیعی (فیزیک) پیوسته رو به افزایش بود و او آزمایش هایی انجام داد و یادداشت هایی کرد که بعداً به صورت نوشته های مهم علمی گسترش یافت، اما او در تأمین معاش خود، در ظرف چهار سال اقامت در "فلورانس"، دچار سختی های بسیار شد.تنها راهی که برای تأمین امنیت مالی برای ادامه کارهای علمی خود داشت، با توجه به عدم دسترسی به امکانات مستقل، این بود که حامی بانفوذی پیدا کند. در اینجا بود که "مارکی گویید" و"بالدو دل مونته (Marquis Guidobaldo del Monte)" وارد صحنه شدند. آنها از اشراف بودند و کتاب مهمی درباره مکانیک نوشته بودند و علاقمند به علم بودند.گالیله تا حدی به علت نفوذ "دل مونته" توانست در سال 1589، چهار سال پس از ترک دانشگاه پیزا، دوباره به عنوان استاد ریاضی با قراردادی سه ساله به این دانشگاه باز گردد. تصدی شغل جدید به رغم عنوان پرطرفتارش گام بسیار کوچکی در مسیر پیشرفت دانشگاهی بود."وینچنزیو گالیلئی" به پسر خود خاطر نشان کرده بود که حقوق سالانه استاد پزشکی در دانشگاه "پیزا" 2000 "کرون" و حقوق استاد ریاضی فقط 6 "کرون" است. گالیله به ناچار برای تأمین درآمد اضافی مورد نیاز خود به دانشجویانی که با او زندگی می کردند درس خصوصی می داد. آنها از تدریس و نفوذ گالیله کم و بیش در تمام اوقات و نه تنها در ساعاتی که به آنها اختصاص داشت استفاده می کردند. این روش در آن زمان مرسوم بود ولی تنها پسران اشخاص ثروتمند و قدرتمند می توانستند از این امتیاز بهره مند شوند. نتیجه آن بود که زمانی که این مردان جوان درس های خود را به پایان می رساندند و به محل اقامت خود باز می گشتند، شهرت گالیله در همان محافلی که به نفع او بود گسترش پیدا می کرد. 
گالیله در نیمه دوم دهه 1590 در یکی از سفرهایش به "ونیز" با زنی به نام "مارینا گامبا"، از طبقه پایین جامعه "پادووا"، رابطه دائمی برقرار کرد. این دو هیچ گاه ازدواج نکردند در واقع هرگز با هم زیر یک سقف زندگی نمی کردند ولی ارتباط خود را پنهان نمی کردند. "مارینا" برای گالیله سه فرزند به دنیا آورد؛ دو دختر به نام های "ویرجینیا" و "لیویا" که در سال های 1600 و 1601 متولد شدند و یک پسر به نام "وینچنزو" که در 1606 به دنیا آمد. آنها تا سال 1610 با هم  در "پادووا" زندگی کردند و پس از آن با توجه به اختراعات گالیله و پیشنهاد او برای اقامت و تدریس در دانشگاه پیزا آنها دوستانه از هم جدا شدند و "مارینا" در پادووا (Padova) ماند.  
دختران (ویرجینیا و لیویا)سرنوشت دختران این بود که راهبه شوند، سرنوشتی که ناشی از مشکلات مالی گالیله برای پرداخت جهیزیه بود. "ویرجینیا" پس از پیوستن به این فرقه نام "ماریا چلسته" را برگزید و "لیویا" به نام "آرکانجلیا" معروف شد. آنها به خاطر اعتقاد عمیق مذهبی وارد این صومعه نشده بودند بلکه گالیله فکر می کرد که این تنها راه برای تأمین آتیه امن دو دختر نامشروعش خواهد بود زیرا هیچ مرد محترمی بدون جهیزیه قابل ملاحظه با آنها ازدواج نمی کرد و گالیله که به دلیل فوت پدرش مجبور شد تمام جهیزیه خواهرش را بپردازد مصمم بود که در مورد دختران خود با چنین مسئله ای روبه رو نشود.  پسر او (وینچنزو گالیله)این پسر که نام جدش "وینچنزیو" را بر او نهادند بعدها رسماً به عنوان جانشین گالیله تعیین شد و توانست از نام او استفاده کند.فرزند گالیله دنباله رو پدر نبود ولی در عوض علاقه وافری به هنر داشت. پدرش قصد داشت "وینچنزو" را در رشته حقوق دانشگاه پادووا ثبت نام کند ولی او علاقمند به شعر و موسیقی بود و بالاخره نوازنده ماهر"عود" شد. رابطه او با پدرش چندان خوب نبود و آن ها اغلب سر پول و ناراحتی اش از عدم ازدواج گالیله با مادرش در نزاع بودند.هر چند بعد از فشار کلیسا به گالیله اصلی ترین حامی اش پسرش شد. گالیله مدتی پیش از مرگش، ایده "چرخ دنگ" برای ساعت آونگی به فکرش رسید و آن را برای پسر خود وینچنزیو تشریح کرد. وینچنزیو این ساعت را عملاً پس از فوت گالیله ساخت.  وینچنزو در سن 43 سالگی از دنیا رفت. 
گالیه در سال 1603 به نوعی بیماری دچار شد که تأثیر آن در تمام زندگی او باقی ماند. او با دوستان خود در ویلایی در تپه های مشرف به "پادووا" میهمان بود و از پیاده روی در تپه ها لذت می برد. پس از پیاده روی و صرف غذای مفصل با دو نفر از همراهانش، در اتاقی که با هوای ورودی از طریق کانال های متصل به غارهای مجاور خنک می شد به استراحت پرداخت. زمانی که در خواب بودند، این سیستم خنک کننده قدیمی بسته بود ولی بعداً مستخدم خانه آن را باز کرد و هوای سرد و مرطوب غارها وارد اتاق شد. هر سه نفر سخت بیمار شدند و یکی از آنها درگذشت. به نظر می آید که این رویداد چیزی مهم تر از یک سرماخوردگی ساده بوده است. ممکن است که گازی سمی از غارها به داخل اتاق نفوذ کرده باشد. به هر علتی که بود، گالیله در تمام عمر دچار بیماری مداوم درد مفاصل بود و بعضی اوقات مجبور می شد چند هفته در رختخواب بماند. او همیشه عقیده داشت که این بیماری دراز مدت نتیجه جدال او با مرگ در سال 1603 بوده است. 
در سالهایی که گالیله مشغول مطالعه و تحصیل بود، مهمترین مرجع دروس دانشگاهی، کتاب های دانشمند یونانی قرن 4 پیش از میلاد یعنی "ارسطو" بود و اثر او به عنوان مرجع و سرچشمه تمامی علوم به شمار می آمد. هر کس که به یکی از قانون ها و قواعد "ارسطو" شک می کرد انسان کامل و عاقلی به شمار نمی آمد. شرایط سیاسی حاکم و کلیسا هم حامی ارسطو ونظریات او بود. اما با این حال گالیله بر بسیاری از نوشته های او شک می کرد. گالیله به عنوان دانشجو مجادله را دوست داشت و از سؤال کردن درباره حکمت پذیرفته شده آن زمان که بیشتر ارسطویی بود واهمه ای نداشت. شهرت گالیله به عنوان فیلسوف طبیعی (فیزیک) پیوسته رو به افزایش بود و او آزمایش هایی انجام داد و یادداشت هایی کرد که بعداً به صورت نوشته های مهم علمی گسترش یافت.او در تأمین معاش خود، در ظرف چهار سال اقامت در فلورانس، دچار سختی های بسیار شد. تنها راهی که برای تأمین امنیت مالی برای ادامه کارهای علمی خود داشت، آموزش به دانشجویان  به صورت خصوصی در خانه خودش بود. اغلب با درس های رسمی که او در دانشگاه تدریس می کرد تفاوت بسیار داشت. عنوان رسمی او در دانشگاه استاد ریاضی بود اما فیزیک هم درس می داد که در آن زمان به فلسفه طبیعی معروف بود. برنامه درسی رسمی هنوز بر مبنای آموزه های "ارسطو" استوار بود و گالیله طبق وظیفه ای که داشت آن را درس می داد اما اشتیاق چندانی به این کار نداشت. او در تدریس خصوصی، ایده های جدید درباره جهان را نیز بازگو می کرد. او حتی ایده های خود را به صورت یک کتاب تدوین کرد اما تصمیم گرفت که آن را منتشر نکند. این تصمیم مسلماً برای مرد جوانی که هنوز صاحب نام و نشانی در علم نبود عاقلانه به نظر می آمد. اختلاف نظر گالیله با ارسطو بر سر نظریه پرتاپ گوی ها یکی دیگر از افسانه های به جا مانده از "ویویانی" (کاتب او) به زمانی بر می گردد که گالیله در پیزا استاد ریاضی بود. این داستان هم به احتمال قوی حقیقت ندارد. بنابر این داستان که مشهور شده است، گالیله چند وزنه مختلف را از بالای برج کج پیزا به پایین انداخت تا نشان دهد که با هم به پایین برج می رسند. گواهی بر اینکه گالیله هرگز چنین عملی انجام داده باشد وجود ندارد. اما در این رابطه مهندسی از "فلاندر" (بخشی از بلژیک فعلی) به نام "سیمون استوین" (1620-1548) که به "استوینوس" نیز شهرت دارد، در سال 1586، واقعاً چنین آزمایشی را با استفاده از وزنه های "سربی" که از برجی به ارتفاع ده متر به پایین انداخت انجام داد. نتایج این آزمایش ها منتشر شد و شاید گالیله از آن آگاه بوده باشد. ارتباط بین گالیله و وزنه هایی که از بالای برج کج پیزا به پایین انداخته شد و "ویویانی" آن را با زمانی که گالیله در پیزا استاد ریاضی بود اشتباه کرده است، در واقع به سال 1612 بر می گردد. در این سال یکی از استادان مکتب ارسطویی تلاش کرد تا با انجام آن آزمایش مشهور، ادعای گالیله را درباره اینکه وزنه های مختلف با سرعت یکسان به زمین می رسند رد کند. وزنه ها با زمانی بسیار نزدیک به هم اما نه در یک محیط به زمین رسیدند. استاد "مکتب سیّار" آن را گواهی بر خطای گالیله دانست. پاسخ گالیله کوبنده بود:"ارسطو" می گوید که اگر گلوله ای به وزن یکصد پوند از ارتفاع یکصد اَرَش (واحد قدیمی طول در اروپا و در حدود 45 تا 56 سانتی متر است). به زمین سقوط کند زودتر از گلوله ای به وزن یک پوند از ارتفاع یک اَرَش به زمین می رسد. من می گویم که آنها با هم به زمین می رسند. شما با انجام این آزمایش دریافتید که گلوله بزرگ تر دو اینچ از گلوله کوچک تر جلو می زند. در اینجا شما می خواهید 99 "ارش" ارسطو را در پشت دو اینچ پنهان کنید و با اشاره به اشتباه کوچک من، درباره اشتباه عظیم او سکوت کنید.روایت حقیقی این داستان بیانگر دو چیز است:اولاً قدرت روش تجربی را به طرز بارزی نشان می دهد. طرفداران "مکتب سیّار" انتظار داشتند که وزنه ها با سرعت های مختلفی سقوط کنند تا درستی نظریه ارسطو را نشان دهند، اما آزمایشی که انجام دادند نادرستی ادعای آنها را نشان داد. از طرف دیگر نقل قول از گالیله که در بالا آمد رنگ و بوی واقعی روش و شخصیت گالیله را نشان می دهد. اگر او خودش این آزمایش مشهور را انجام داده بود، ممکن نبود که در نوشته های خود به آن اشاره نکند. مطمئناً او آزمایش مذکور را انجام نداده بود. گالیله هرگز با دانشگاه پیزا هماهنگ نبود و به زودی جستجو برای یک سمت جدید را آغاز کرد. او لباس مخصوص دانشگاهی را که نشان مقامش بود نمی پوشید و استادان دیگر را مسخره می کرد که به زیورآلات مقام خود بیشتر از بررسی طرز کار واقعی جهان اهمیت می دهند. 
گالیله برای تصاحب کرسی ریاضی دانشگاه "پادووا" تلاش می کرد. شغل مورد نظر آبرومند تر بود و در آمد بیشتری داشت و علاوه بر این، "پادووا" جزء جمهوری "ونیز" بود. این دولت به اندازه کافی ثروتمند و قدرتمند بود تا بتواند در مقابل "رم" ایستادگی کند. از ایده های جدید نیز به طور مؤثری پشتیبانی می شد و با بدبینی با آنها برخورد نمی کردند. گالیله برای دستیابی به این پست فعالیت کرد و با استفاده از نفوذ سفیر "توسکانی"، از دربار نیز دیدار کرد. گالیله، اگر می خواست می توانست شخصیتی جذاب و از نظر اجتماعی بانفوذ باشد. او در ونیز تأثیر خوبی بر جای گذاشت و به ویژه با "جیان وینچنزیو پینلی" و ژنرال "فرانچسکو دل مونته"، برادر کوچک "گوییدوبالدو"، روابط دوستانه ای برقرار کرد. "جیان وینچنزیو" روشنفکر ثروتمندی بود که کتابخانه بزرگی مملو از کتاب و نسخ خطی داشت. گالیله کرسی استادی را به مدت چهار سال با حقوق 180 "کرون" در سال تصاحب کرد. این امکان وجود داشت که شغل مذکور در صورت موافقت رئیس جمهور ونیز، "داج"، و تمایل گالیله به مدت دو سال دیگر تمدید شود.گالیله با ارائه دستاوردهای علمی بسیار، جای پای خود را در "پادووا" محکم کرد. او رساله ای درباره استحکامات نظامی تهیه کرد، موضوعی که برای جمهوری دارای اهمیت زیادی بود. بعد از آن بر مبنای درس گفتارهای دانشگاهی اش کتابی درباره مکانیک نوشت. گالیله در 28 سالگی با کسب اجازه از "دوک بزرگ توسکانی" کار خود را در اکتبر سال 1592 آغاز کرد و انتصاب چهارساله گالیله سرانجام به اقامتی هجده ساله در پادووا انجامید و این دوران به نقل از خود او در سال های بعد، از شادترین سال های زندگی او بوده است. شرایط اجتماعی او در پادووازندگی اجتماعی و فکری گالیله در پادووا با مساعدت دوستان جدیدی مانند "پینلی" شکوفا شد. در میان این دوستان جدید، دو نفر بودند که در سال های آخر زندگی گالیله نقش بارزی ایفا کردند: "فریار پائولو سارپی (Friar Paolo Sarpi)" و "کاردینال روبرتو بلارمینه (Roberto Bellarmine)". "سارپی" یکی از دوستان نزدیک گالیله شد و "بلارمینه" با او رابطه محبت آمیزی در حد آشنایی داشت، اما مواضع مذهبی آنها متفاوت بود. "سارپی" آن قدرها هم نسبت به دین "کاتولیک" مقید نبود و برخی از مخالفانش مظنون بودند که او مخفیانه پیرو آیین "پروتستان" است در حالی که "بلارمینه" یکی از مقامات مهم حکومت بود. او یزدان شناس و روشنفکر بود و در محاکمه "جوردانو برونو" به جرم ارتداد نقش مهمی ایفا کرد.گالیله از نظر شغلی در این ایام از شهرت خوبی برخوردار بود و در محافل بانفوذی رفت و آمد می کرد اما پیوسته دل نگران مسائل مالی بود. "وینچنزیو" نه تنها ارث قابل توجهی برای فرزندان خود باقی نگذاشت بلکه چندی قبل از مرگش به دختر خود "ویرجینیا"، جهیزیه سخاوتمندانه ای را قول داده بود و گالیله و برادرش، "میکل آنجلو گالیلئی"، از نظر قانونی موظف به پرداخت این بدهی شدند. در عمل این گالیله بود که به عنوان رئیس خانواده پرداخت این بدهی را به عهده گرفت.زیرا نه تنها "میکل آنجلو" نتوانست سهم خود را بپردازد همه این وظایف بر دوش گالیله سنگینی می کرد، علاوه بر این او خودش هم ولخرج بود، از شراب و غذای خوب لذت می برد و هر گاه پولی به دستش می رسید به همراه دوستان خرج می کرد. او سعی کرد چیزی اختراع کند و از طریق اختراعش پول هنگفتی فراهم کند. یکی از ایده های اولیه او ساخت یکی از اولین "دماسنجها" بود.  
اختراع دماسنج دماسنجی که او اختراع کرد یکی از اولین دماسنج هایی بود که با دید امروزی ما به طور وارونه عمل می کرد. ابتدا یک لوله شیشه ای سرباز با برآمدگی لامپ مانندی در انتهای دیگر برای تخلیه هوای گرم و سپس از طرف بازش به طور عمودی در داخل ظرف آبی قرار داده می شد. سطح آب با سرد شدن هوا در لوله و انقباض آن بالا می رفت. سطح آب لوله بر اثر انبساط لوله ناشی از گرم شدن هوای داخل لامپ بالا می آمد و با انقباض لوله به علت سردتر شدن هوا پایین می رفت. این اختراع موفق نبود زیرا ارتفاع سطح آب در لوله به فشار هوا درخارج از آن نیز بستگی دارد که پیوسته تغییر می کند. اما این کار نیروی ابتکار گالیله و مهارت او در کارهای عملی را نشان می داد. اختراع قرقره پس از اختراع دماسنج او موفق به درست کردن قرقره بالابر شد. گالیله نحوه کار قرقره بالابر را با چنان ظرافتی نشان داد که در نظر اول ممکن است شگفت انگیز به نظر آید. به دست آوردن چیزی از هیچ؛ مثلاً با وزنه ای یک کیلوگرمی می توان 10 کیلوگرم را بالا برد. برای این منظور مسافتی که وزنه یک کیلوگرمی طی می کند باید 10 برابر مسافتی باشد که وزنه 10 کیلوگرمی می پیماید، مانند اینکه 10 وزنه یک کیلوگرمی را جداگانه بالا ببرند. اختراع پرگارگالیله در دهه 1590 ایده دیگری را عملی کرد و این بار با موفقیت نسبی روبه رو شد اما به ثروت هنگفت نرسید. این دستگاه که پرگار  (Compass)نام دارد، ابزار فلزی درجه بندی شده ای بود که از آن به عنوان حسابگر استفاده می شد.پرگار ابتدا ابزاری در خدمت توپچی ها بود تا ارتفاع لوله توپ را نسبت به فاصله هدف تعیین کنند. در سال های بعد این وسیله به عنوان ابزاری برای محاسبه تکمیل شد.در اواخر قرن شانزدهم معادل ماشین حساب جیبی امروزی بود و از آن برای کارهای عملی مانند محاسبه نرخ تبدیل پول و بهره استفاده می کردند. در اواخر دهه 1590 میزان فروش دستگاه افزایش یافت و گالیله مجبور شد کارگری ماهر برای ساخت آن استخدام کند.او با فروش پرگار به قیمت ارزان، تیزهوشی خود را در بازرگانی نشان داد و مبلغی جزئی نیز برای آموزش طرز کار دستگاه از علاقه مندان می گرفت. اما این وضع گذرا بود. راهی برای جلوگیری از اقدام دیگران برای ساخت دستگاه و پخش اطلاعات مربوط به آن وجود نداشت. اختراع تلسکوپدر میانه سالهای 1590 تا 1609 میلادی ناگهان شایع شد که در سوئیس عدسی‌ها را با هم ترکیب کرده اند وتوانسته اند اجسام را از مسافت های دور مشاهده نمایند از این موضوع اطلاع صحیحی در دست نیست ولی این طور مشهور است که "زاخاری یانسن" که در میدلبورک عینک ساز بود اولین دوربین نزدیک کننده اشیاء را بین سال های 1590 و 1609 ساخته بود. ولی عینک ساز دیگری به نام "هانس یپرشی" اختراع او را با تردستی از او می رباید و در اکتبر 1608 امتیاز آن را به نام خود ثبت می نماید. اخبار مربوط به این رویداد به آهستگی در ایتالیا پخش شد زیرا "هانس لیپرشی"، عینک ساز "هلندی"، برحسب اتفاق تلسکوپ را اختراع کرده بود و در بهار سال 1609، تلسکوپ هایی با بزرگ نمایی سه برابر به عنوان اسباب بازی در پاریس به فروش می رسید. پس از آنکه گالیله شایعاتی درباره این دستگاه عجیب شنید، نظر دوست قدیمی خود "سارپی" را در این باره جویا شد. گالیله فهمید که دستگاهی که امکان مشاهده اجسام دور دست را فراهم کند، از نظر نظامی و بازرگانی اهمیت عظیمی برای "ونیز" خواهد داشت، جایی که ثروتمند شدن اغلب به این مسأله بستگی داشت که "ناظر"، اولین کسی باشد که تشخیص دهد کدام کشتی ها به بندر نزدیک می شوند."ناظر" باید این حدس را می زد که سرانجام قایق خودش به مقصد رسیده است و اکنون باید اوضاع را به نفع خود تغییر دهد. اما گالیله تقریباً دیر جنبیده بود. در اوایل اوت، زمانی که هنوز در "ونیز" بود، خبری درباره مردی "هلندی" شنید که با یکی از دستگاه های جدید به پادووا رسیده است. گالیله فوراً به "پادووا" رفت ولی در آنجا دریافت که آن شخص در ونیز است و قصد دارد دستگاهش را به "داج" (شرکت خودرو سازی آمریکایی) بفروشد.گالیله که از امکان باختن در مسابقه پریشان شده بود، سراسیمه به ساختن تلسکوپ مشغول شد، در حالی که چیزی بیش از آن نمی دانست که دستگاه شامل لوله ای با دو عدسی است. یکی از ستایش برانگیزترین جنبه های زندگی حرفه ای گالیله آن بود که توانست در 24 ساعت بهترین تلسکوپ زمان خود را بسازد. تلسکوپ هلندی دو عدسی مقعر داشت و تصویر وارونه ای تشکیل می داد اما گالیله از یک عدسی مقعر و یک عدسی محدب استفاده کرد و در نتیجه تصویر، مستقیم بود. پیشرفت فناوری تلسکوپ گالیله در ماه اوت به ونیز بازگشت و نمایش تلسکوپ او در برابر مجلس "سنا" با شور و هیجان روبه رو شد. او به عنوان یک سیاستمدار زیرک تلسکوپ را به "داج" تقدیم کرد. "داج" (شرکت خودرو سازی آمریکایی) و "سنا" با احساس شادی، تمدید پستش را در دانشگاه "پیزا" تا پایان عمر با افزایش حقوق به دو برابر یعنی 1000 "کرون" در سال به او پیشنهاد کردند. گالیله از آنجا که اضافه حقوق مذکور از سال بعد به او تعلق می گرفت و نسبت به وظایف ملالت بار تدریس نیز تعهد داشت، این پیشنهاد را پذیرفت. اما او به این قانع نشد و برای نمایش دیگری از تلسکوپ به دیدار "کوزیموی دوم" به فلورانس رفت. او تا ماه دسامبر تلسکوپی با بزرگ نمایی بیست برابر ساخت (او تا ماه مارس سال 1610 دست کم 9 تلسکوپ دیگر با همین قدرت ساخت و یکی از آنها را به برگزیده "امپراتوری مقدس روم" در "کلن" داد. آزمایشات برتر فیزیکاز میان 10 آزمایش برتری که در علم فیزیک شناخته شده است دو آزمایش به گالیله منصوب است.- سقوط اجسامدر اواخر دهه 1500میلادی "گالیلئو گالیله "(Galileo Galilei)  که کرسی استادی دانشگاه پیزا را داشت دانش متعارف زمان خود را زیر سؤال برد . با انداختن دو شی از بالای برج "پیزا" که وزنشان برابر نبود نشان داد که شی سنگین تر زودتر از جسم سبک تر فرود نمی آید.- گوی های غلتان برروی سطح شیب داردر این آزمایش گالیله ثابت کرد که مسافت با زمان به توان دو نسبت مستقیم دارد و سرعت (Velocity) که با علامت اختصاری    V  نمایش می دهند در جریان آزمایش ثابت باقی می ماند. نظریه چگالی گالیلهدر سال 1611 در جریان گفتگوی گالیله با چند تن از استادان دانشگاه پیزا درباره چگالش، یکی از همکاران او این عقیده را مطرح کرد که باید یخ را شکل چگال آب دانست زیرا یخ، منجمد و آب مایع است.از نظر گالیله چون یخ در آب شناور است از آب سبک تر (دارای چگالی کمتر) و بنابراین شکل رقیق شده آب است. آن استاد با نظر گالیله مخالفت کرد و گفت که یخ از آن جهت در آب شناور است که سطح پهن و صافی دارد و در نتیجه نمی تواند در آب غوطه ور شود. گالیله در مخالفت با این استدلال گفت که اگر یخ را در پایین سطح آب نگه داریم و سپس رها کنیم، سطح پهن و صاف یخ مانع از صعودش به سطح آب نخواهد شد. سپس بحث در این باره در گرفت که آیا ممکن است چند جسم جامد که از ماده یکسانی ساخته شده اند و در نتیجه چگالی یکسانی دارند؛ صرفاً به خاطر داشتن شکل های متفاوت درون آب غوطه ور بمانند یا به سطح آب بروند؟ پیامد این موضوع آن بود که گالیله مخالف اصلی خود را در این بحث به مبارزه طلبید این بحث هیجان زیادی در محافل گسترده پیزا ایجاد کرد. او قصد داشت به وسیله آزمایش نشان دهد که آیا اجسام دارای ترکیب یکسان ولی با اَشکال مختلف اگر در ابتدا در آب غوطه ور باشند با توجه به شکلشان بالا می آیند یا در آب غوطه ور می مانند. رقیب گالیله در روز انجام آزمایش علنی حضور پیدا نکرد. نکته مهم، درستی استدلال گالیله نبود (البته استدلال او درست بود) چیزی که اهمیت داشت اراده او به سنجش استدلال از طریق آزمایش های حساب شده و دفاع از نتایج آزمایش ها در معرض عموم بود، کاری که در سال 1611هنوز نوآوری محسوب می شد. به این خاطر است که بسیاری او را در خور نام اولین دانشمند می دانند؛ در عین حال همین موضوع بود که سرانجام گالیله را که در اوایل همان سال با استقبال گرم "رم" رو به رو شده بود با کلیسا درگیر کرد. 
گالیله  تلسکوپ جدیدش را که بزرگنمایی بیست برابر داشت را به امپراطوری "رم "داد تا آن را به "کپلر" بدهد. به این ترتیب "کپلر" اولین نفری بود که افتخار آن را پیدا کرد تا کشفیات گالیله را بازبینی کند. گالیله با استفاده از همین دستگاه دریافت که "راه شیری" از هزاران ستاره جدا از هم تشکیل شده است و سطح ماه یک سطح کروی صاف (بنا به تصور ارسطو) نیست بلکه از دهانه های آتش فشانی که به صورت لکه هایی دیده می شوند و رشته کوههایی به ارتفاع چند کیلومتر پوشیده شده است (او ارتفاع کوه ها را از طول سایه آن ها در روی سطح ماه برآورده کرد).گالیله تمام این کشفیات را در کتاب کوچکی تحت عنوان "پیام آور ستارگان" (Siderius Nuncius) در مارس سال 1610 منتشر کرد. این کتاب را به از "دوک بزرگ" کوزیموی دوم "دومدیچی" هدیه داد.گالیله به فلورانس رفت تا به سمت استاد ریاضیات دانشگاه "گرانددوک" در آید .در ماه مه سال 1610، پست ریاضی دان درجه یک در دانشگاه پیزا و فیلسوف و ریاضی دان "دوک توسکانی" برای تمام عمر با حقوق 1000 "کرون" در سال به او پیشنهاد شد و او پذیرفت. این پست شامل وظایف تدریس نمی شد. موردی که تمام این امتیازات را شیرین تر می کرد آن بود که از باز پرداخت سهم "میکل آنجلو" برای جهیزیه خواهران خود معاف شد زیرا او تا آن زمان بیش از سهم خود پرداخت کرده بود. گالیله احساس تعهدی نسبت به جمهوری ونیز نداشت. او برای خود این طور استدلال می کرد که چون اضافه حقوقی که به او قول داده شده است، هنوز پرداخت نشده است این توافق هنوز به مرحله عمل نرسیده است و زمانی که اخبار حکایت از آن داشت که "کپلر" چهار قمر "مشتری" را مشاهده کرده است، گالیله در اکتبر به فلورانس رفت تا وظایف جدید خود را به عهده گیرد. کشفیات گالیله در ستاره شناسی گالیله با استفاده از بهترین تلسکوپی که ساخته بود توانست در اوایل سال 1610 چهار قمر از درخشان ترین و بزرگ ترین اقمار "مشتری" را مشاهده کند. این قمرها به افتخار "کوزیمو" ستاره های "مدیچی" نام گذاری شدند ولی امروز اخترشناسان آنها را "اقمار گالیله ای مشتری" می نامند. اقمار گالیله ایهر یک از سیارات مشتری مانند دارای تعداد زیادی از اقمارهستند، اگر چه در فهرست مشتری بیش از 60 قمر وجود دارد اما 4 قمر بزرگ مشتری به نام های؛ "یو"، "اروپا"، "گانیمد"، "کالیستو"،جز معروف ترین آنها هستند که توسط گالیله شناخته شده اند و به نام خود او نامگذاری شده اند. بزرگترین قمر مشتری، "گانیمد"، بزرگتر از "عطارد" است در حالی که سه تن دیگر از بزرگتر از "پلوتون" است. کشف سیاره نپتونبررسی یادداشتهای به جا مانده از گالیله توسط دانشمندان احتمال کشف سیاره "نپتون" توسط گالیله را بسیار قوی کرده است به صورتی که دانشمندان معتقدند "نپتون" اولین سیاره ای است که توسط انسان در گذشته های دور کشف شده است.  بر اساس نظریه جدید، یادداشتهای یافته شده در دفتر شخصی گالیله شواهد پنهانی را در خود دارد که می تواند ثابت کند گالیله در سال 1613 موفق به کشف نپتون شده است. به بیانی دیگر گالیله در حدود 234 سال قبل از تاریخ که اکنون به عنوان تاریخ کشف نپتون به ثبت رسیده است موفق به کشف این سیاره شده است."دیوید جامیسون" رئیس دانشکده فیزیک دانشگاه "ملبورن" معتقد است در میان نشانه ها و علائم موجود دردفترخاطرات نیوتن می توان نشانه های کشف سیاره ای را مشاهده کرد که به عنوان سیاره نپتون شناسایی می شود.گالیله در سالهای 1612 و 1613 قمرهای سیاره مشتری را رصد کرده و مشاهدات خود را درون دفتر خود ثبت کرده بود. وی همچنین طی شبهای متوالی موقعیت ستاره های نزدیک به زمین را به شیوه ای به ثبت رسانده است که امروزه نمی توان آنها را در هیچ نقشه نجومی به دست آورد.شبیه سازی های رایانه ای دقت رصدهای گالیله را به خوبی نمایان ساخته و نشان می دهد نپتون همان ستاره کم فروغی است که در محدوده مطالعات گالیله قرار داشته است.  
مشاهدات اخترشناسی های گالیله تأیید مستقیم دقت مدل "کوپرنیک" بود. به عنوان مثال بنابر استدلال طرفداران مکتب "ارسطو" چون ماه به دور خورشید می گردد امکان گردش هم زمان زمین به دور خورشید وجود ندارد، زیرا در این صورت زمین و ماه از یکدیگر جدا خواهند شد. گالیله با کشف چهار قمر "مشتری" که به دور "مشتری" می گردند و این واقعیت که مشتری نیز آشکارا به دور چیزی می گردد (اینکه این چیز خورشید یا زمین باشد تأثیری در استدلال ندارد)، نشان داد که ماه می تواند به دور زمین دَوَران کند حتی اگر زمین در حال حرکت باشد. گالیله قدری پیش از ترک "پادووا" متوجه مورد عجیبی در ظاهر سیاره "زحل" شد. گر چه این "کریستیان هویگنس" بود که پدیده مذبور را توضیح داد، اما این مشاهدات عجیب به خوبی نشان می داد که زحل یک کره کامل نیست. گالیله به زودی پس از رسیدن به فلورانس اهلّه (تغییر شکل) زهره، (یعنی تغییرات ظاهر این سیاره) را همانند اهلّه ماه مشاهده کرد. این تغییرات را تنها در صورتی می توان توضیح داد که زهره مداری به دور خورشید داشته باشد.اما داستان حتی از این نمونه هم فراتر رفت. گالیله نامه ای از یکی از شاگردان سابق خود به نام "بندتو کاستلی  دریافت کرد. در این نامه اشاره شده بود که اگر "زهره" به دور خورشید دوران کند باید اهلّه ای داشته باشد! گالیله در زمان دریافت نامه مشاهده "زهره" را آغاز کرده بود و به "کاستلی" پاسخ داد که پیش بینی او درست است.  نظریه کوپرنیک"کوپرنیک" به مسئله حرکت دورانی "افلاطون" در مورد اجرام آسمانی بسیار علاقه مند بود و در این راستا تلاش های بسیاری انجام داد. وی معتقد بود حرکت اجرام آسمانی مانند ستاره ها، سیارات و ماه یک حرکت دورانی (دایره ای) یا ترکیبی از حرکات دورانی است زیرا در حرکات دورانی،جرم در یک دوره ی مشخص و ثابت به حالت و وضعیت قبلی خود باز می گردد.کوپرنیک با مشاهدات و تحقیقات گسترده و محاسبات دقیق به این نتیجه رسید که اگر حرکت سیارات با حرکت دوره ای زمین در ارتباط باشد و حرکت دوره ای سیارات را بر اساس گردش آنها به دور خورشید محاسبه کنیم، به این نتیجه خواهیم رسید که علاوه بر وجود نظم و ارتباط میان آنها (برای حرکت دورانی زمین و خورشید مرکزی) و ترتیب حاکم بر مدارهای سیارات، حرکت دورانی این اجرام با هم در ارتباطند، طوری که تغییر در هر یک از این مدارها باعث درهم فروریختن اجرام و در نیتجه منظومه می شود. سرانجام کوپرنیک منظومه ی خود را تدوین کرد که منظومه ی وی با منظومه ی زمین مرکزی "بطلمیوس" که مورد قبول آن دوره بود، مغایرت داشت."کوپرنیک" نظر داد که گردش زمین به دور خود یک شبانه روز طول می کشد همچنین وی تلاش کرد که نظریه خود را از طریق ریاضیات اثبات کند و با محاسبات خود به این نتیجه رسید که هر چه قدر از سیارات دور و به خورشید نزدیک شویم، بر سرعت گردش آنها افزوده می شود."کیوان" که در آن روزگاز دورترین سیاره به شمار می رفت یک  دور یکنواخت خود را به مدت5/29 سال و سپس مشتری این دوره را در11/8 می پیماید. بعد از "مشتری" نوبت به "مریخ"  می رسد که این دوره را در مدت 678 روز و "ناهید" در مدت 242 روز و "تیر" در مدت 88 روز سپری می کنند. البته "کوپرنیک" این مقادیر را محاسبه کرده و اختلاف این مقادیر با مقادیر امروزی بسیار اندک است. این محاسبات بخشی از اثبات تئوری کوپرنیک با استفاده از هندسه بود.   انزجار از ایده های گالیله در حمایت از کوپرنیک گالیله با اعتماد به نفس نسبت به موقعیت خود و با اطمینان از حمایت دوستانش در "رم" پس از فراغت از بیماری در سال 1615، در حالی که به سالگرد پنجاه و دومین سال زندگی اش نزدیک می شد، اجازه خواست تا در آخر سال از "رم" دیدار و موضوع کشفیاتش راجع به سیاره "نپتون" را روشن کند. این اقدام برخلاف توصیه صریح سفیر "توسکانی" در رم بود. سفیر توسکانی در رم گفته بود که: «احساسات برخی محافل در جریان سفر قبلی گالیله به رم در سال 1611 که ظاهراً موفقیت آمیز بوده است علیه او برانگیخته شده است.» وی همچنین اشاره کرده بود که: «دیداری دیگر وضع را بدتر خواهد کرد.» گالیله به رغم این هشدارها در  11دسامبر سال 1615 میهمان رسمی همین سفیر در منزل او در "رم" شد. گالیله در آن مهمانی با "کاردینال مافیو باربرینى" آشنا شد (که در پرونده گالیله از حامیان اصلى او بود). در همان جلسه و در میهمانى شامى که به افتخار گالیله برپا شده بود، یکى از نجیب زادگان از نظریات گالیله" و تعالیم "انجیل" و کلیساى "کاتولیک" پرسید و گالیله در جواب گفت:« شاید انجیل بگوید که انسان چگونه به بهشت مى رود، اما جوابى ندارد که بگوید بهشت به کجا مى رود.» همین مسئله و صحبت هایى که از او در بیرون درز کرد باعث شد تا گالیله با کلیسا درگیر شود. در جلسه دادگاه که به جرم ارتداد برگزار شده بود، گالیله پس از درخواست بخشش با پاى خود بر زمین زد و گفت: «اما من مى دانم که تو مى چرخى! همین جلسه و صحبت ها شروع مشکلات گالیه شد.»  در پی توصیه "بلارمینه" (که 73 سال داشت ولی هنوز قدرت پشت پرده تخت سنت پیتر بود)، "پاپ پل پنجم" هیئتی برای تصمیم گیری درباره کفرآمیز بودن ایده های کوپرنیک تشکیل داد. بنابر نظر رسمی اعضای این هیئت: « ایده جهان خورشید مرکز جنون آمیز، بی معنا و رسماً کفر است». آنها اضافه کردند که: «ایده حرکت زمین از میان فضا دست کم لغزش در ایمان است». 
هیچ یک از این نوآوری ها مدافعان سر سخت مکتب ارسطویی را قانع نکرد تا بپذیرند که آنچه با استفاده از تلسکوپ مشاهده می شود حقیقت دارد. آنها تصور می کردند که موضوعات مورد اشاره تصویرهای مصنوعی است که خود عدسی ها تشکیل می دهند. گالیله امکان این موضوع را با مشاهده صدها جسم با فاصله نزدیک از درون تلسکوپ آزمود تا مطمئن شود که این دستگاه جز بزرگ نمایی کار دیگری انجام نمی دهد. او به این نتیجه رسید که چیزی که از درون تلسکوپ مشاهده می شود عین واقعیت است.یکی دیگر از مشاهدات گالیله با تلسکوپ در همین زمان، تیرگی های سطح خورشید یا لکه های خورشیدی بود. اخترشناسان دیگر پیش از او این پدیده را دیده بودند اما گالیله از آن خبر نداشت. لکه های قابل مشاهده در سطح خورشید، بار دیگر نظریه کمال آسمانی ارسطویی را زیر سوال برد.تمام این واقعیت ها ضد "ارسطویی" بود و در پیشتیبانی از مدل "کوپرنیکی" به کار می آمد. اما گالیله که از سرنوشت "برونو" (کیهان شناس ایتالیایی که بخاطر عقایدش سوزانده شد) کاملاً آگاه بود، بسیار مراقب بود که به طور علنی از مدل کوپرنیک جانبداری نکند. او ترجیح می داد که واقعیت ها را ارائه کند و بگذارد که مشاهدات، خود بیانگر حقیقت باشند. او مطمئن بود که دیر یا زود حتی کلیسای "رم" ناچار است نتایج این مشاهدات را بپذیرد. 
ارائه کشفیاتش از تلسکوپدر مارس سال 1611، به عنوان سفیر علمی دولت "توسکانی" برای دیداری به "رم" رفت. این دیدار که تا ماه ژوئیه به طول انجامید، با توجه به ظواهر امر، نوعی پیروزی بود. "پاپ پل پنجم" نه تنها گالیله را به حضور پذیرفت بلکه اجازه داد که او مطالب خود را در حالی که ایستاده است و بدون زانو زدن بیان کند. "کاردینال بلارمینه" با تلسکوپ گالیله مشاهداتی کرد و از کمیته فرعی کشیشان فاضل خواست تا ادعای گالیله در مورد این دستگاه را بررسی کنند. اعضای "ژزوئیت" (فرقه ای در کلیسای کاتولیک که از بدعتها جلوگیری می کردند) این کمیته به نتایج زیر رسیدند:- کهکشان راه شیری از تعداد بی شمار ستارگان تشکیل شده است.- زحل شکل بیضوی عجیبی همراه با برآمدگی هایی در هر دو طرف دارد.- سطح ماه صاف نیست.- زهره اهلّه ای دارد.- مشتری چهار قمر دارد.این مطالب رسمی بود، اما به معانی ضمنی این مشاهدات اشاره ای نشد. حضور در آکادمی لیسنهگالیله هنگام اقامت در "رم به عضویت مؤسسه ای درآمد که می توان آن را اولین مرکز علمی دنیا دانست. این مؤسسه را که "آکادمی لینسه" نام داشت، چهار آریستوکرات (نخبه های موثر در امر حکومت) جوان در سال 1603 تأسیس کرده بودند.نام "تلسکوپ" اولین بار در ضیافت آکادمی "سیاه گوش ها" (Lynxes) به افتخار گالیله برای این دستگاه بزرگ کننده انتخاب شد. گالیله در این سفر خود به "رم"، لکه های خورشید را نشان داد.گالیله برای این منظور از روش معیار نمایش تصویر خورشید از درون تلسکوپ بر روی پرده سفید استفاده کرد. اما به نظر می رسد که او در آن زمان اهمیت کشف لکه های خورشید را هنوز درک نکرده بود. او در ماه ژوئن مانند قهرمانی به فلورانس بازگشت. استقبالی که در رم از او شده بود برای دولت "توسکانی" افتخارآمیز بود. در ضمن، گالیله فکر می کرد که کار او به نوعی رسماً تأیید شده است. حمایت آشکار از کوپرنیکگالیله هنوز در انتشار آثار خود بسیار محتاط بود اما پس از پیروزی در رم به طرزی آشکارتر درباره ایده های "کوپرنیک" صحبت می کرد.گفته های گالیله درباره این موضوع هر چه بوده باشد، احساس باطنی او درباره مدل کوپرنیک به روشنی در نامه ای که به "دوشس بزرگ" (همسر دوک اعظم)، "کریستینا"، نوشت آمده است (این نامه در واقع در سال 1614 نوشته شد): «عقیده من این است که خورشید در مرکز اجرام سماوی کروی قرار دارد و مکانش را تغییر نمی دهد و زمین هم به دور خود و هم به دور خورشید می گردد.» هیچ چیز نمی تواند روشن تر از این باشد.اما "کریستینا" نگران بود که این عقیده با آموزه های "انجیل" همخوانی نداشته باشد. گالیله نوشت: «در مناقشات درباره پدیده های طبیعی، نباید از مرجعیت عبارات کتاب مقدس استفاده کرد، بلکه باید از آزمایش حسی و اثبات های ضروری شروع کرد.»احتیاط عمومی او تنها یک بار در سال 1613 نقض شد. در این زمان او کتاب کوچکی درباره لکه های خورشید نوشت که این کتاب را آکادمی لینسه منتشرکرد.این کار دو جنبه ناگوار داشت:اول آنکه اعضای آکادمی در مقدمه کتاب، با سخاوت بیش از حد، اعتبار کشف لکه های خورشید را به گالیله نسبت داده بودند. این موضوع موجب کشمکش شدیدی با اخترشناس "ژزوئیت"، "کریستوفر شاینر"، شد. او ادعا کرد که پیش از گالیله این پدیده ها را کشف کرده است. در واقع یک انگلیسی به نام "توماس هریوت" و یک هلندی به نام "یوهان فابریسیوس" زودتر از هر دوی آنها به این کشف نائل شده بودند.دوم اینکه گالیله در ضمیمه کتاب، اولین و آخرین موضع صریح منتشر شده و بی پرده خود را در پشتیبانی از ایده های کوپرنیک اعلام کرد. او از مورد ماه و مشتری برای حمایت از این دیدگاه استفاده کرد. پس از این اظهارنظر، انتقاد از گالیله و تفسیرهای منتشر نشده او در پشتیبانی از ایده های کوپرنیک آغاز شد. 
رویدادهای پیش از برگزاری دادگاه تفتیش عقاید"استیلمن دریک" از دانشگاه تورنتوی کانادا تحقیقی در این زمینه انجام داده است که به نظر می رسد محتمل ترین شرح رویدادهای فوریه سال 1616 در پرتو رویدادهای پس از آن است:در 24 فوریه 1616، "پاپ پل پنجم" به "بلارمینه" به عنوان نماینده مخصوص پاپ دستور داد تا به گالیله بگوید که نباید به هیچ کدام از دو ایده ای که هیئت درباره آن قضاوت کرده است وفادار باشد یا از آن دفاع کند. به عبارت دیگر پسندیده نیست که گالیله به نظریه "کوپرنیک" اعتقاد داشته باشد و همچنین نباید از آن دفاع کند، حتی از جنبه به عبارتی وکیل مدافع شیطان. اما دستورات پاپ از این فراتر رفت.اگر و تنها اگر گالیله از این دستور سرپیچی کند، دادگاه تفتیش عقاید که بازوی قضایی مشهور پاپ برای مبارزه با کفر بود با حضور محضر دار و شاهدان رسماً به او اخطار خواهد کرد که نباید به ایده های کوپرنیک معتقد باشد، از آنها دفاع کند و یا آنها را تدریس کند. تفاوت اساسی آن بود که اگر اخطار رسمی در کار نبود، گالیله مجاز بود که ایده های کوپرنیک را به دانشجویان خود تدریس کند و یا درباره آنها بنویسد، مشروط بر اینکه قید کند که اینها مطالب کفرآمیزی هستند و او یعنی گالیله از آنها جانبداری نمی کند. دادگاه تفتیش عقایدباور گالیله بر سر نظریه گرد بودن زمین که کوپرنیک هم به آن اشاره کرده بود سرانجام او را با کلیسای "کاتولیک"  درگیر کرد."بلارمینه" در 26 فوریه گالیله را به حضور پذیرفت تا تصمیم پاپ را به او ابلاغ کند. دادگاه تفتیش عقاید که متشکل از کمیته ای از مشاوران برای ارتداد آنچه گالیله درباره گرد بودن زمین و نظریه کوپرنیک گفته بود، رسما گالیله را احضار کرد.   گالیله به خاطر شرایطی که در دانشگاه برای خود فراهم کرده بود و همچنین تایید نظریاتش توسط "پاپ پل پنجم" با اطمینان زیادی به دادگاه وارد شد. اما شرایط به هیچ وجه چیزی نبود که او انتظار داشت.متأسفانه نمایندگان تفتیش عقاید، شاهدان و دیگران در اتاق حضور داشتند و حاضر بودند تا با بروز کوچک ترین نشان تردید از سوی گالیله وارد بحث شوند و با گفته های "بلارمینه" همراهی کنند. "بلارمینه"، گالیله را در آستانه در ملاقات کرد و آهسته به او گفت که هر چه پیش آمد او باید کوتاه بیاید و اعتراض نکند. گالیله که خوب می دانست چه کسانی در اتاق حضور دارند به دقت به هشدار پاپ گوش فرا داد و مخالفت آشکاری نکرد. در این هنگام اعضای دادگاه تفتیش عقاید که مهیای به دام انداختن گالیله بودند وارد ماجرا شدند و هشدار دوم و مهم پاپ را با اشاره به مسئله تدریس مطرح کردند. "بلارمینه" که خشمگین شده بود (یا دست کم برای پنهان کردن اقدامات خود به خشم تظاهر می کرد) به سرعت و پیش از آنکه سندی به امضا برسد گالیله را به بیرون از اتاق کشاند. اما حضور او مانع از آن نشد که دادگاه تفتیش عقاید تعدادی صورت جلسه بی امضا، محضری نشده و بدون شاهد را در سابقه اسناد رسمی ثبت نکند. شایعات در این زمینه به سرعت پخش شد.بنابراین شایعات، دادگاه تفتیش عقاید به نحوی گالیله را تنبیه کرده است و او به علت ارتکاب نوعی جرم، مقصر شناخته شده است و باید به اجبار منکر عقاید قبلی خود شود و در برابر دادگاه تفتیش عقاید توبه کند.   زندگی گالیله پس از دادگاه تفتیش عقاید"بلارمینه" وضع حقیقی را به "پاپ پل پنجم" گزارش داد. گالیله در 11 مارس، دیداری طولانی و دوستانه با پاپ داشت. پاپ مخصوصاً به او گفته بود که تا زمانی که وی زنده است لزومی ندارد که او نسبت به پست خود نگرانی داشته باشد. نگرانی گالیله فروکش نکرد و او موضوع را با "بلارمینه" در میان گذاشت."بلارمینه" اظهارنامه ای به قید سوگند نوشت مبنی بر اینکه گالیله نه منکر صحبت های خود شده، نه توبه کرده و نه به علت دیدگاه های خود تنبیه شده است. او تنها از فرمان عمومی پاپ که تمامی اعضای مذهب کاتولیک را شامل می شود باخبر شده است. گالیله با اطمینان از دفع موقتی خطر به توسکانی بازگشت.اگر چه سال های بعدی زندگی گالیله با بیماری توأم بود، و کار کتاب حماسی اش به کندی پیش می رفت ولی او به کارهای علمی خود در دهه های پنجم و ششم زندگی اش ادامه داد. از جمله این کارها تلاش برای استفاده از حرکت منظم و قابل پیش بینی قمرهای "مشتری" به عنوان ساعت کیهانی بود. به این وسیله دریانوردان می توانستند طول جغرافیایی موقعیت خود را تعیین کنند. این ایده از نظر اصولی جالب بود ولی مشاهدات دقیق از روی سکان کشتی که پیوسته بالا و پایین می رفت عملی نبود.گالیله همچنین کار مهمی در زمینه مغناطیس انجام داد. گالیله با تشخیص افزایش سن خود در سال 1617 به ویلای زیبایی معروف به "بلوسگوئاردو" نقل مکان کرد که در حد یک قصر بود و در روی تپه ای در غرب فلورانس قرار داشت. 
در سال 1618، سه ستاره دنباله دار رؤیت شد و زمانی که گروهی از ژزوئیت ها از جمله "شاینر" شرحی از اهمیت این ستاره های دنباله دار منتشر کردند، گالیله با عبارات کوبنده ای به آنها پاسخ داد: «که ظاهراً این افراد فکر می کنند که فلسفه کتابی تخیلی از یک نویسنده است، مانند کتاب "ایلیاد"».و سپس ادامه داد: «کتاب جهان قابل درک نخواهد بود مگر آنکه انسان سعی کند زبان و الفبای تشکیل دهنده آن را فرا گیرد. این زبان، ریاضیات و الفبای آن مثلث، دایره و شکل های هندسی دیگر است. انسان بدون دانستن این مبانی نمی تواند کلمه ای از آن را درک کند. بدون آشنایی با این مبانی انسان در راهی پر پیچ و خم و تاریک سرگردان خواهد ماند.»در حالیکه شرح "شاینر" در این مورد به واقعیت نزدیکتر بود و گالیله با این ادعا که ژزوئیت ها افسانه می بافند در حالی که خودش با واقعیت سرو کار دارد، مشکلات بیشتری در "رم" برای خود فراهم کرد. ژزوئیتاعضاى فرقه اى به نام "انجمن عیسى" که در درون کلیساى کاتولیک رومى شکل گرفت. این جامعه که در سال 1540 میلادى به تایید "پاپ پل سوم" رسید، شش سال جلوتر به وسیله "ایگناتیوس لویولایى" و شش تن ازدوستانش تاسیس شده بود.این انجمن دو هدف داشت؛ یکى دفاع از نظام پاپى و اصول فرقه "کاتولیک" در مقابل بدعت هاى رایج آن زمان به ویژه "پروتستان ها" و دیگرى تبلیغ در میان کفار. 
تعادلدر سال 1586 گالیله اولین کتاب خود به نام "تعادل" را نوشت و مورد توجه دانشمندان جهان قرار گرفته و او را به عنوان یک ریاضیدان شناختند. این کتاب گرچه کتاب نسبتاً کوچکی بود، شرح چند آزمایش گالیله، در آن آمده بود. از نکاتی که توجه دانشمندان دیگر را جلب کرد، پیشنهادهایی بود که گالیله در تکمیل نظر "ارشمیدس" (بزرگترین دانشمند یونان که صد سال قبل از ارسطو میزیسته)، فیلسوف بزرگ یونانی مطرح کرده بود.  پیام آور ستارگان (قاصد آسمان)این کتاب حاصل تجربیات گالیله در ستاره شناسی، کشفیاتش از سطح ماه و همه آنچه او با تلسکوپی که ساخته بود را شامل می شود. این کتاب یک کتاب کوچک بود اما به دلیل آنچه در آن اشاره کرده بود و با دانسته های مردم متفاوت بود سر و صدای زیادی به پا کرد و در سراسر جامعه فرهنگی جهان مشهور شد و آشکارا برای همه دولت هایی که به آنها خدمت کرده بود، به ویژه دولت محل تولد خودش، افتخارآمیز بود. البته انتشار کتاب "قاصد آسمان" فقط تحسین و تمجید همراه نداشت بلکه جمعی از مردم بر او اعتراض کردند و از او می پرسیدند چرا تعداد سیارات را 7 نمی داند و حال آنکه تعداد فلزات 7 است و شمعدان معبد 7 شاخه دارد ودر کله آدمی 7 سوراخ موجود است گالیله در جواب تمام سؤالات فقط گفت با چشم خود در دوربین نگاه کنید تا از شما رفع اشتباه شود. کاوشگر (The Assayer)گالیله درست پیش از در گذشت "گریگوری" اجازه رسمی رم را برای انتشار کتاب جدید خود به نام کاوشگر (The Assayer) دریافت کرد. این کتاب با کار او درباره ستاره دنباله دار آغاز می شد و با گسترش به زمینه های دیگر و بیان روشنی از روش علمی پایان می یافت. نقل قول مشهور که: «جهان به زبان ریاضیات نوشته شده است»، از همین کتاب است. اعضای آکادمی "لینسه" فرصت یافتند که درست پیش از انتشار کتاب کاوشگر آن را به "پاپ اوربان هشتم" هدیه و جلد کتاب را با سه زنبور نشان خانوادگی "باربرینی ها" آذین کنند. پاپ از این عمل بسیار خشنود شد و خواست که متن کتاب با صدای بلند برای او خوانده شود و در آنجا که گالیله به "ژزوئیت ها" کنایه می زد با صدای بلند قهقهه می زد. گفت و گوبزرگ ترین تمجید از گالیله، اجازه پاپ برای نوشتن کتابی درباره دو مدل جهان یعنی مدل "بطلمیوس" و مدل "کوپرنیک" بود. تنها شرط صدور این اجازه این بود که گالیله بی طرفی خود را بدون جانبداری از نظام کوپرنیک حفظ و براهین خود را به استدلال های اخترشناسی و ریاضی محدود کند. به او نیز اجازه داده شد که بدون دفاع از مدل کوپرنیک آن را تدریس کند.کتاب "گفت و گو" همانطور که از عنوانش پیداست به صورت گفتگویی خیالی بین دو شخص نگاشته شده است. "سالویاتی" از مدل کوپرنیک و "سیمپلیچیو" از مدل "بطلمیوس" جانبداری می کند. طرح این نوع گفتگو قدیمی است و به زمان یونان باستان باز می گردد. این طرح روش اصولی مناسبی برای عرضه ایده های غیرمعمول در حالت کفرآمیز بدون تأیید آنها است.در سال 1630 در جنوب ایتالیا طاعون شایع شد. علاوه بر مسئله طاعون، مشکلات دیگری نیز در انتشار کتاب تأثیر گذاشت. کتاب باید توسط آکادمی "لینسه" در رم به چاپ می رسید. اما مرگ شاهزاده "فردریکو چزی"، رئیس لینسه، در اوت سال 1630 تمام امور آکادمی را آشفته کرده بود (او پول لازم برای فعالیت های آکادمی را تأمین می کرد). در نتیجه کلیسا موافقت کرد که کتاب در فلورانس چاپ شود. چاپ گفتگو بیشتر به علت مشکلات ناشی از طاعون که به طور گسترده ای پخش شده و فعالیت های عادی را مختل کرده بود تا ژوئن سال 1631به تعویق افتاد و نسخه های کامل آن در مارس سال 1632 در فلورانس در معرض فروش قرار گرفت. چند نسخه از کتاب فوراً به رم فرستاده شد. اولین کسی که آن را دریافت کرد، "کاردینال فرانچسکو باربرینی"، برادر زاده پاپ بود. او نامه ای به گالیله نوشت و گفت که تا چه اندازه از خواندن کتاب مسرور شده است. اما دیگران از خواندن این کتاب به آن اندازه مسرور نشدند.گالیله در کتاب گفتگو یک بار دیگر بحث "لکه های خورشید" را مطرح کرد.گالیله پیشگفتار درخواستی را با حرف دیگری چاپ کرده بود که به روشنی نشان می داد که پیشگفتار مذکور حاکی از دیدگاه های او نیست. کلمات آخر پیشگفتار که قرار بود نظام کوپرنیک را به عنوان یک نظام فرضی رد کند از زبان "سیمپلیچیو" ایراد می شد.  دو علم جدیدگالیله در هنگام محکومیت خود بزرگ ترین کتاب خود را با عنوان بحث ها و اثبات ریاضی مربوط به دو علم جدید (Discourses and Mathematical Demonstration Concerning Two New Sciences) که معمولاً تحت عنوان "دو علم جدید" از آن یاد می شود به پایان رساند. این کتاب حاصل یک عمر تحقیقات او در زمینه مکانیک، لختی و آونگ (علم چیزهای متحرک)، استحکام اجسام (علم چیزهای ایستا) بود و روش علمی را به دقت توضیح می داد.این کتاب به صورت قاچاق از ایتالیا خارج شد و در سال 1638، "لویی الزویر" (Louis Elzevir) در "لیدن" هلند آن را به چاپ رساند. این کتاب تأثیر عظیمی بر توسعه علم در اروپا در دهه های بعدی داشت و اثر آن بیش از کتاب "گفتگو" بود که در سطح وسیعی ترجمه و منتشر شد. این تأثیر عظیم در همه اروپا غیر از ایتالیا مشاهده می شد. پیامد محکومیت آرای گالیله توسط کلیسای ایتالیا آن بود که از دهه 1630 به بعد، ایتالیا که آغاز دوران شکوفایی رنسانس را به خود دیده بود، در بررسی طرز کار جهان عقب ماند. 
"ژزوئیت ها" پس از کاوش در میان سوابق نوشتاری با هدف دستیابی به مدرکی علیه گالیله به مدرکی برخوردند که گواه محکوم کننده ای به نظر می آمد. این همان صورت جلسه بدون امضای سال 1616 بود که در آن گفته شده بود:« به گالیله دستور داده شده است که نباید به جهان بینی "کوپرنیک" اعتقاد داشته باشد، از آن دفاع کند و یا آن را تدریس کند.» این گواه قاطع، "اوربان هشتم" را وادار کرد که گالیله را به جرم ارتداد برای محاکمه به "رم" فراخواند. گناه گالیله آن بود که کتابی را که از ممیزی گذشته و اجازه آن داده شده است منتشر کرده است! پاپ همچنین سعی کرد که جلوی پخش کتاب را بگیرد اما چون کتاب در فلورانس به چاپ رسیده بود دیگر دیر شده بود و امکان جلوگیری از توزیع آن وجود نداشت. او به درستی می دانست علت دعوتش به رم چه بوده است برای همین گالیله سعی کرد برای محدود کردن دست تفتیش عقاید، از کمک سیاسی دولت توسکانی استفاده کند. دادگاه دوم تفتیش عقایدزمانی که گالیله در 13 فوریه سال 1633 به رم رسید، در قیاس با وضع معمول بیشتر دعوت شدگان تفتیش عقاید، با استقبال مناسبی مواجه شد. او سه هفته اخیر را در مرز توسکانی و در وضعیت قرنطینه (به خاطر اختلال گسترده ارتباطات بر اثر طاعون) به سر برده بود، اما زمانی که به رم رسید به او اجازه داده شد که در سفارت توسکانی اقامت کند. حتی زمانی که محاکمه در ماه آوریل شروع شد او را به یک دخمه نینداختند بلکه چند اتاق در اختیار او قرار دادند.در میان جنایت های مفروض گالیله به این مطلب اشاره شده بود که: «او به زبان ایتالیایی و نه به لاتین می نویسد تا مردم عادی بتوانند حرف های او را بفهمند. دیگر آنکه او در نوشته های خود از "ویلیام گیلبرت" تمجید کرده است، شخصی که یک کافر گمراه، ستیزه جو و مدافع سفسطه باز کوپرنیک بود. اما موضوع اساسی آن بود که آیا گالیله از فرمان پاپ دایر بر عدم تدریس نظام کوپرنیکی سرپیچی کرده است یا نه.گالیله در مقابل صورت جلسه بی امضای ژزوئیت ها به تاریخ سال 1616 که از نظر دادگاه برگ برنده ای به حساب می آمد، صورت جلسه امضا شده "کاردینال بلارمینه" را نشان داد که در آن گفته شده بود که: «گالیله نباید از جهان بینی کوپرنیک دفاع کندو به آن معتقد باشد به جز آن، او هیچ گونه محدودیتی بیش از آنچه درباره پیروان مذهب کاتولیک معمول است ندارد.» اما هیچ کس نمی توانست از دستگاه تفتیش عقاید رهایی یابد و زمانی که محاکمه نمایشی کامل شروع شد، تنها حکم قابل تصور، اعلام گناهکار بودن گالیله و تنبیه او برای عبرت دیگران بود. از دیدگاه تفتیش عقاید، مسئله آن بود که اتهام واهی کفر را به اندازه کفر واقعی، در حد جنایتی جدی تلقی کنند.اگر گالیله بی گناه بود متهم کنندگان او گناهکار بودند، متهم کنندگانی که جزء مقامات ارشد کلیسای کاتولیک بودند. توبه نامه گالیله در دادگاه گالیله باید توبه می کرد تا شکنجه گرها وارد کار نشوند؛ "کاردینال باربرینی" که در تمام جلسات نقش حامی منافع عالی گالیله را ایفا می کرد، تمام قدرت خود را به کار گرفت تا گالیله را متقاعد کند که حتی اگر بی گناه باشد، باید توبه کند و گرنه شکنجه گرها وارد ماجرا می شوند. سرانجام گالیله متوجه موقعیت خود شد و اعلامیه مشهورش را بیان کرد: «من گالیلئو گالیلئی، 69 ‌‌‌‌‌‌ساله، پسر "وینچنزو گالیلئی" از فلورانس، شخصاً در این دادگاه و در برابر شما کاردینال‌‌‌‌‌‌های بلند مرتبه و والامقام و مفتشان بزرگ سراسر قلمرو مسیحیت علیه یک انحراف ارتدادآمیز با چشمانی دوخته برانجیل‌‌‌‌‌‌های بسیارمقدس که با دستان خویش لمس می‌‌‌‌‌‌کنم، حاضر شده‌‌‌‌‌‌ام سوگند می‌‌‌‌‌‌ خورم که به هر آن‌‌‌‌‌‌ چه کلیسای مقدس کاتولیک رمی و با الهام از حواریون، حقیقت می ‌‌‌‌‌‌شمارد، تبلیغ می‌‌‌‌‌‌کند و تعلیم می‌‌‌‌‌‌دهد، همواره باور داشته ‌‌‌‌‌‌ام، اکنون نیز باور دارم و به لطف خدا در آینده نیز همچنان باور خواهم داشت.ولی پس از این‌‌‌‌‌‌ که بارگاه مقدس، به ‌‌‌‌‌‌طور رسمی به من اخطار کرد که دیگر به این عقیده‌‌‌‌‌‌ دروغین باور نداشته باشم که خورشید مرکز جهان و بی‌‌‌‌‌‌ حرکت است و زمین مرکز جهان نبوده و حرکت می‌‌‌‌‌‌کند، قول می‌‌‌‌‌‌ دهم نه به‌‌‌‌‌‌ طور شفاهی یا کتبی، به این دیدگاه غلط پایبند نباشم و از آن دفاع به عمل نیاورم و آن را آموزش ندهم. پس از آن‌‌‌‌‌‌ که به ‌‌‌‌‌‌طور رسمی به من اعلام شد که دیدگاه مذکور برخلاف کتاب مقدس است؛ کتابی را که نوشته و به چاپ رسانده‌‌‌‌‌‌ ام اصلاح کرده و این دیدگاه را محکوم می‌‌‌‌‌‌کنم و به سود آن برهانی بسیار متقاعد کننده می ‌‌‌‌‌‌آورم، بی‌‌‌‌‌‌ آن‌‌‌‌‌‌ که هیچ راه‌‌‌‌‌‌ حل قطعی به دست دهم؛ از این بابت، برمن به شدت گمان ارتداد رفته است، یعنی گمان این بود که بر آن بوده ‌‌‌‌‌‌ام و باور کرده ‌‌‌‌‌‌ام که خورشید در مرکزجهان قرار دارد و بی‌‌‌‌‌‌ حرکت، زمین در مرکز جهان نیست و حرکت می ‌‌‌‌‌‌کند، ازهمین رو، من که می‌‌‌‌‌‌ خواهم در ذهن شماعالی ‌‌‌‌‌‌جنابان وهر مسیحی مؤمنی، این سوءظن شدید را که به حق نسبت به من وجود دارد، پاک نمایم، با دلی یک رنگ و بی‌‌‌‌‌‌ ریا و با ایمانی صادقانه از خطاها و ارتداد و اقدام دیگری که برخلاف کتاب مقدس باشد، روی برمی‌‌‌‌‌‌گردانم و ابراز انزجار می‌‌‌‌‌‌ کنم و سوگند یاد می ‌‌‌‌‌‌کنم که در آینده نیز دیگر مطلبی بر زبان نیاورم و به نحو کتبی ادعایی ننمایم که سوءظن مشابهی نسبت به من به وجود آید و اگر برایم پیش آمد که با مرتد یا مظنونی به ارتداد روبه ‌‌‌‌‌‌رو شوم، او را در این بارگاه مقدس، نزد مفتش یا در حضور ناظم کلیسای محل اقامتم افشا کنم. و نیز سوگند می‌‌‌‌‌‌خورم و عهد می‌‌‌‌‌‌کنم که کیفرهایی را که از جانب این بارگاه مقدس برای من مقرر شده یا خواهد شد، به جان بپذیرم و اگر خدای ناخواسته از یکی از عهد و پیمان‌‌‌‌‌‌هایم تخطی کردم به تمامی کیفرها و عِقاب‌‌‌‌‌‌هایی که توسط قوانین مقدس و دیگر قوانین اساسی عام و خاص علیه گمراهان مشابه، مقرر گشته و وضع شده است سر بسپارم. به یاری خداوند و اناجیل مقدس او، که با دستان خود لمس می‌‌‌‌‌‌کنم. من "گالیلئو گالیلئی"  که با امضای خویش در زیر [این توبه‌‌‌‌‌‌ نامه] از عقاید خود روی برتافته‌‌‌‌‌‌ ام، سوگند خورده‌‌‌‌‌‌ام، عهد کرده‌‌‌‌‌‌ام و متعهد شده‌‌‌‌‌‌ ام بدان ‌‌‌‌‌‌گونه که در بالا آمد و به نشانه‌‌‌‌‌‌ ایمان به آن، و برای این ‌‌‌‌‌‌که حقیقت را با دست خویش گواهی کنم، این برگه‌‌‌‌‌‌ انکار عقاید خود را امضاء نموده ‌‌‌‌‌‌ام و آن را کلمه به کلمه برخوانده‌‌‌‌‌‌ ام.» محکومیت گالیله پس از دادگاه  گالیله دوران محکومیت خود را طی کرد اما شرایط محکومیتش با توجهی که "باربرینی" به او داشت به تدریج آسان تر شد. او ابتدا در سفارت "توسکانی" در رم تحت نظر قرار گرفت. سپس مدتی را در منزل دوستش "پیکولومینی" اسقف شهر "سین" سپری کرد و سرانجام از اوایل سال 1634 در خانه ییلاقی خود واقع در "آرستری" اقامت کرد. دخترش "ماریا چلسته" پس از بازگشت گالیله برای بار آخر به منزل خود، از او مراقبت کرد و بعد از مدتی پسرش پیشش ماند و تا هنگام مرگ با او بود . پس از آن که به "آرستری" آمد به او اجازه داده نشد که آنجا را حتی برای ملاقات با پزشکان خود در فلورانس ترک کند اما می توانست در مراسم مذهبی شرکت کند. او همواره تا دم مرگ بر اعتقاد خویش پای برجا ماند و به طور پنهانی به آزمایش‌های تجربی خود ادامه داد و پیش از آنکه در سال 1642 در آستری در حومه فلورانس دار فانی را وداع گوید دو کتاب ارزشمند دیگر را نیز به رشته تحریر درآورد آثار او در سال 1835 از سوی کلیسای کاتولیک از لیست سیاه،(لیست کتاب های ممنوعه) خارج شد و اجازه انتشار یافت. ابهام ‌زدایی از اعترافات گالیله هیچ سندی وجود ندارد که نشان بدهد که گالیله بعد از قرائت توبه‌ نامه خود عبارت مشهور«ولی همچنان می‌چرخد» را زمزمه کرده باشد. در واقع قدیمی‌ترین سندی که به این افسانه اشاره می‌کند، یک قرن بعد از مرگ گالیله ثبت شده است. البته در یک نقاشی که اثر نقاشی اسپانیایی است و یک دهه بعد محاکمه گالیله کشیده شده است، او را در حالی می ‌بینیم که با انگشت به عبارت «ولی همچنان می‌چرخد» اشاره می‌کند و شاید این نقاشی، بذر اولیه این افسانه را روی زمین افکنده باشد. گالیله، پس از حکم دادگاه و گیج و مبهوت از این داوری که نه به فوریت و نه به قاطعیت آن فکر کرده بود، بدون اعتراضی برگه را امضاء کرده و از دادگاه خارج می شود. بعد از این ماجرا، "دکارت"، وحشت‌‌‌‌‌‌ زده انتشار کتابش را که به توضیح جهان، اختصاص داده بود، به حال تعلیق درآورد؛ "پروتستان ‌‌‌‌‌‌ها" شادمان به دانشمندان خویش حق گفتن و نوشتن را ارزانی داشتند و نوشته‌‌‌‌‌‌ های محترم ‌‌‌‌‌‌ترین اینان یعنی "کپل" ریاضی‌‌‌‌‌‌دان امپراتوری را، که به سال 1630 درگذشته بود، از نو قرین شرف و افتخار ساختند. بعدها او خبردار می‌‌‌‌‌‌شود که برادرزاده‌‌‌‌‌‌ی پاپ در زمره‌‌‌‌‌‌ی سه کاردینالی بوده است که با حکم مجازات او مخالفت کرده بود؛ "پاپ اروین هشتم"، با او مخالفت کرده و خواستار اجرای حکم برای او شده است. فهم محاکمه گالیله بدون آگاهی از زمینه‌های اجتماعی و سیاسی حاکم در آن زمان و شخصیت گالیله غیرممکن یا دست کم ناقص است. اگر تنها به معرفی این رویداد اکتفا می‌‌‌‌‌‌کردیم، از پیچیدگی روابط بین کلیسای کاتولیک و علم از هفت قرن پیش چیزی دستگیرمان نمی ‌‌‌‌‌‌شد.  
گالیله هنگام انتشار کتاب "دو علم جدید" بینایی خود را از دست داده بود. از سال 1638 به بعد، گالیله "وینچنزیو" "ویویانی" را به عنوان دستیار برگزید. او در نقش کاتب در خدمت گالیله بود و بعداً اولین زندگی نامه گالیله را نوشت. گالیله در شب 8 یا 9 ژانویه سال 1642، چند هفته پیش از هفتاد و هشت سالگی در خواب و در آرامش درگذشت. 
گالیله در پیدایش شیوه علمی سنجش و بررسی نقش مهمی داشت. به باور گالیله، از برجسته ترین دانشمندان رنسانس در اوایل قرن 16، «بدون ابزار شناخت علمی نمی‌ توان به علم دست یافت.»او معتقد بود که: «برای شناخت علمی به جای گمانه زنی، باید هر چیز را اندازه گیری و سنجش کرد. آنچه را که نمی ‌توان اندازه گرفت را نیز باید کوشش کرد که قابل اندازه گیری کرد.»او همچنین نوشت که: «قانون طبیعت با زبان مادی نوشته شده‌است.» روش علمی تازه نخستین گام اساسی بشر به سوی کشف یک دنیای تازه بود و راه را برای انقلاب علمی و فنی و اختراعات تازه و دگرگون ساز گشود. طبیعت دیگر چیزی نبود که ماورا انسان قرار گرفته باشد و انسان تنها چیزهایی درباره اش می ‌داند، بلکه طبیعت به موضوع کار، تجربه و کاربرد انسان تبدیل شد.او به جهان نشان داد که یک دانشمند باید آزادی را داشته باشد که نظریه هایی را که اشتباه هستند نقد کند و نظریه های جدیدی را بنیان گذارد او همچنین نشان داد که یک داشنمد نباید خود را گرفتار دستورها و یا روایات دینی تحریف شده کند. او را پدرعلم نوین لقب دادند چون او در مسیرعلم راهی را گشود ودیگران توانستند با استفاده از آن دانش های جدیدتری را بنیان کنند.  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۶:۱۰

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۶:۱۲

گالیله

خلاصه زندگی نامه

 گالیلئو گالیله، دانشمند، فیزیکدان و منجم قرن 16 و17 میلادی بود. او را پدر علم فیزیک و پدر علم نوین می دانند و دلیل عمده شهرت او به خاطر تایید نظریه "کوپرنیک" مبنی بر مرکزیت نداشتن زمین است.   

درخت واره
ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع