کمال الدین بهزاد که براساس آثارِ موجودش، می توان گفت بین سالهای 855 و 865 متولد شده است. "میرزا محمد حیدر دوغلات"، دوست "محمد هراتی" و "قاضی احمد منشی قمی" وی را شاگرد"امیر روح الله" معروف به "میرک " نقاش هروی و کتابدار "سلطان حسین بایقرا" می دانند. وی در کودکی یتیم شد و میرک، نگاهداری او را به عهده گرفت اما"مصطفی عالی"، مورخ ترک و صاحب تألیف در تاریخ هنر،"پیر سید احمد تبریزی" را معلم وی و "جهانگیر"، "خلیل احمد" را هنرمندی می دانست که بهزاد سبک او را ادامه داده است. کمال الدین در سال 942 درگذشت. 
بهزاد در اندک زمان، شناخته و معروف شد و در سایه توجهات اولین حامی خود، "میرعلیشیر نوایی"، از فرصتهای هنری بزرگی برخوردار گشت و کمی قبل ازسال 893 به خدمت سلطان حسین بایقرا، از تیموریان، پیوست که دربار وی در هرات، محل گرد آمدن نخبگان اهل ذوق و استعداد بود که "نوایی"، "جامی" و "خواندمیر" در رأس آنها بودند.بعد از برافتادن این سلسله به دست "محمدخان شیبانی" درسال 912، بهزاد همچنان در هرات باقی ماند. به گفته "بابر"، "محمدخان شیبانی" ادعا می کرد که نگارگریهای بهزاد را اصلاح می کند. با این همه، کمال الدین پس از غلبه "شاه اسماعیل صفوی" بر تبریز و پایتخت قراردادن آنجا، به این شهر رفت. 
از روایت "عالی" در باب دغدغه خاطری که "اسماعیل" در طی جنگ با "سلطان سلیم اول"در سال 919، درباره بهزاد نشان داد، چنین استنباط می شود که وی از لطف این پادشاه بهره مند بوده است. به ویژه که در تاریخ 27 جمادی الاول 928، وی به منصب ریاست کتابخانه همایونی منصوب شد و امور همه اهل کتابخانه، کاتبان، نقاشان، مذهّبان، جدول کشان، حلّکاران، زرکوبان و لاجوردشویان بدو سپرده شد. این سند قول "منشی قمی" را، که بهزاد تا شروع سلطنت "شاه طهماسب" درسال 930 در هرات باقی ماند، نفی می کند. در زمان شاه طهماسب نیز کمال الدین از افتخارات بسیار برخوردار بود؛ وی با "سلطان محمد" و "میرک" در کتابخانه همایونی مشغول به کار شد. 
در "لطایف نامه فخری سلطان" اثر "محمد هروی"روایتی است که نشان دهنده شیوه کار بهزاد در دوران پیری است. وی دستیار و شاگرد ترکی، به نام "درویش محمد"، نقاش خراسانی، داشت که رنگ تهیه می کرد و بعد استاد، کارهای خود را بدو وا میگذاشت."حیدر میرزا"، شاگردان دیگر بهزاد را "قاسم علی چهره پرداز"، "مقصود" و "ملایوسف" دانسته است و "عالی" از "شیخ زاده خراسانی" و "آقامیرک" نام می برد. "منشی قمی" نیز از دوست دیوانه و پدر" مظفرعلی" نقاش نام برده است. وی همچنین بهزاد را معاصر" مولانا"، "یاری"، "مذهّب هروی" می داند، زیرا آنها با هم بوستان نسخه 893 قاهره را مصوّر و مذهّب کرده اند. به گفته "منشی قمی"، "درویش" و "قاسم علی"، در طبقه متأخران، مقدم بر عهد بهزاد بودند. این مطلب رابطه استاد ـ شاگردی را مورد تردید قرار می دهد. و بالاخره "اسکندر منشی"، "مظفر علی" را یکی از شاگردان بهزاد می داند. 
منابع قدیمیتر، از بهزاد هنرمند، اطلاعات زیادی به دست نمی دهند، ولی وی را به مثابه بزرگترین شخص عصر خویش بسیار می ستایند. خواندمیر ظرافت بسیار، کمال دقت و نیروی تجسم حیات را در آثار وی تأکید می کند. حیدرمیرزا بهزاد را با معلمش، "میرک"، مقایسه می کند و هنر او را از حیث پختگی و نه از حیث کمال از بهزاد برتر می داند و نیز در مقایسه با شاه مظفر که به نظر می رسد آنها را هم ارج تلقی می کند، عقیده دارد که بهزاد در ضبط قلم و طرح و ترکیب چهره ها از وی قویتر است، اما در ظرافت به پای شاه مظفر نمی رسد. منشی قمی بر احساس تناسب و فوق العاده بودن تصاویر پرندگان در آثار بهزاد تکیه می کند و متذکر می شود که وی در سیاه قلم چیره دست بود. بابر شیوه بسیار ظریف هنر بهزاد را می ستاید، بویژه تأکید می کند که وی صورتهای ریش دار را تحسین برانگیز می کشد، درحالی که نقاشیهای او از صورتهای بدون ریش آنقدرها خوب نیست، و می افزاید که بهزاد در صورتهای خویش در طول غبغب افراط می کند. 
جانشینان بابر نیز از ستایشگران بهزاد بودند و با شوق و علاقه در جمع آوری آثار وی برای کتابخانه خویش می کوشیدند و بسا که برای قطعه ای از آثار او سه تا پنج هزار روپیه می پرداختند. با این وجود، آثار بهزاد از پیش جمع آوری شده بود، چنانکه بعضی از نقاشیهای او قسمتی از یک مجموعه "سلطان ابراهیم میرزا"، شاهزاده صفوی، را تشکیل می داد. جهانگیر از اولین کسانی است که این نکته را، که در جاهای دیگر نیز آمده است، متذکر می شود که مهارت بهزاد بویژه در تصویر و تجسیم میدانهای جنگ، شایان توجه است. 
همه نقاشیهای ذیل، گرچه فقط جزئی از هریک، به احتمال بسیار، از بهزاد است و امکان دارد با همکاری شاگردان وی انجام یافته باشد و چند مورد از آنها هم دستکاریهای بعدی را، که احتمالاً در دوره مغولی هند صورت گرفته، نشان می دهد. این آثار عبارتند از: محمد صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و اصحاب وی خمسه میرعلیشیر نوائی در سال 890 که برای "بدیع الزمان"، پسر سلطان حسین بایقرا، تحریر شده است  و چهار دفتر آن در کتابخانه "بودلیان" و یک دفتر آن در کتابخانه "جان ریلاندز" در منچستر است و لااقل یک نگارگری آن به نام "محمد صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و اصحاب وی"، به سبک بهزاد بسیار نزدیک است، درحالی که دیگری "صوفیان در چشم انداز" نفوذ شدید سبک وی را نشان می دهد. خمسه امیر خسرو دهلوی این اثر که در سال 890 "محمدبن اظهر" آن را کتابت کرده و چهار نگارگری نزدیک به سبک بهزاد دارد. گلستان سعدی این اثر که "سلطان علی کاتب" در محرم سال 891 کتابت کرده است. سعدی و جوان کاشغری مجموعه "م . دو رُچیلد" یک نگارگری به نام"سعدی و جوان کاشغری" دارد که به احتمال بسیار کار بهزاد است. نقاشیهای این سه نسخه خطی ازسال 890، اگر واقعاً به قلم بهزاد باشد، باید از کارهای جوانی او شمرده شود که هنوز کاملاً به کیفیت بوستان قاهره نرسیده است. سلطان حسین بایقرا با حرم و ملتزمانش در یک باغ نگارگری "سلطان حسین بایقرا با حرم و ملتزمانش در یک باغ"، حدود سالهای 895 و 900، در تهران، کتابخانه کاخ گلستان بوده است. این اثر به سبک بهزاد بسیار نزدیک و لااقل قسمتی از آن به قلم وی می باشد. چند نگارگری از خمسه نظامی خمسه نظامی، در سال 846 موزه بریتانیا که نوزده نگارگری متعلق به ادوار بعد دارد، یکی درسال 898 که همان تاریخ تخمینی چهار نگارگری به سبک بهزاد نیز می باشد. سه تصویر که امضای کوچکی در آنها هست احتمالاً معتبرند، و چهارمی "مجنون در مقابل کعبه" که بدون امضاست از چنان کیفیت متعالی برخوردار بوده که می توان آن را نیز اثر بهزاد دانست؛ خمسه نظامی که برای "امیرعلی فارسی بَرلاس" کتابت شده است و یک نقاشی آن در سال 900 است، شانزده نگارگری آن را جهانگیر به بهزاد منسوب کرده است و آنها به احتمال بسیار یا به قلم خود اوست یا به قلم شاگردان وی. شش نگارگری دو صفحه ای "ظفرنامه شرف الدین علی یزدی"، که احتمالاً برای سلطان حسین بایقرا کتابت شده است، به نوشته کاتب در پایان کتاب، کتابت آن را درسال 872، شیرعلی کاتب به پایان برده است، اما تاریخ شش نگارگری دو صفحه ای آن ازسال 895 به بعد است. نگارگری این نسخه را جهانگیر به دوره قدیم بهزاد نسبت داده است. منظره پیر و جوان نگارگری دایره شکل "منظره پیر و جوان" در یک جُنگ در سال 930، که برای "خواجه ملک احمد وزیر"، کتابت شده، ممکن است قدیمیتر از نسخه کتاب باشد، دقیقاً نگارگری خمسه امیرخسرو را بسط و تفصیل داده است، برطبق مقدمه کتاب، مالکِ جُنگ، یک مقام عالیرتبه دربار صفویه، در زمانی که بهزاد حیات داشته و وابسته به کتابخانه همایونی بوده، آن را به چشم یک اثر اصیل می نگریسته است. بنابراین، به نظر می رسد که این کار از آنِ دوره پیری استاد باشد که همین مطلب فقدان قدرت کافی و جنبه تکرار و تقلیدی آن را می تواند توجیه کند. شقّ دیگر قضیه این است که شاگردی با نظارت بهزاد آن را تقلید کرده و بدین مناسبت کار شخصی وی تلقی شده باشد. دو شتر در حال جنگ با خادمان  نقاشی "دو شتر در حال جنگ با خادمان" در کتابخانه کاخ گلستان تهران ، که مطابق کتیبه آن ، کار بهزاد در سن هفتادسالگی است . در 1017، جهانگیر آن را یک تصویر اصیل می شناخته است . نمونه ای از همین مضمون ، که به نیمه قرن نهم بازمی گردد، نشان می دهد که این اثر از نخستین نمونه های خود خیلی ضعیفتر است . بنابراین، دو نگارگری آخری را باید به چشم کارهای احتمالی بهزاد در سالهای انحطاط وی نگریست.   کارهایی که در آثار ادبی ذکر آنها آمده، اما تاکنون شناخته نشده اند: یک خمسه نظامی که "مولانا محمود نیشابوری" برای "شاه طهماسب" نوشته است. نسخه ای از تیمورنامه که "سلطان علی مشهدی" به کتابت آورده است. نقاشیهایی در مجموعه ای از نگارگریها که "خواندمیر" دیباچه ای بر آنها نوشته است. نسخه ای که از آنِ "سلطان ابراهیم میرزا" بوده است. 
از آنجا که هیچ یک از سایر آثار منتسب به بهزاد امضای سالم ندارد، هرچند بعضی از آنها با اسنادی به تاریخ نیمه اول قرن دهم قرین است، فقط سبک آنها، که در آن تلفیق بین ذوق تزیینی و گرایش واقعگرایی در حد کمال اجرا شده است، می تواند به عنوان راهنمایی برای تمیز دیگر آثار واقعی بهزاد به کار رود. کمک اضافی در این مورد، به کارگیری وسیله مرسوم آن دوره یعنی کاغذ شفاف است، به طوری که تک چهره های یک نقاشی مسلم و محرز بهزاد را ممکن است در کارهای دیگر که انتساب آنها به او کمتر مسلّم است، نیز دوباره بتوان یافت. هرچند ممکن است که این کار را هم یک شاگرد انجام داده باشد. متأسفانه، عدم اطلاع فعلی از نقاشیهای قبل ازسال 890 و بعد ازسال 905 بهزاد، مخاطب را نسبت به فعالیتهای استاد در سنین جوانی و پیری وی مردّد می کند. با توجه به اینهمه تردید، طبیعی است که محققان درباره آثار واقعی او اختلاف نظر داشته باشند، اما حتی اگر تمام کارها از خود استاد نباشد دست کم متعلق به مکتب وی است. 
غنای رنگ و تژئین در آثار بهزاد غنای رنگها وسعت نامحدودی دارد و با یک تصوّر عالی از کمال رنگ مقرون است. این تصاویر نشان می دهد که ظاهراً کمال الدین همه جا رنگهای سرد مثل سبز و آبی را مخصوصاً برای مجسّم کردن محیط داخلی صحنه ترجیح می دهد ولیکن همواره با کمک بعضی رنگهای گرم، بویژه رنگ نارنجی شفاف، به آنها تناسب و توازن می بخشد. تمام اجزای طرح با یک تصور زیبایی شناختی، که در سراسر تصویر در نهایت کمال اجرا شده است، توافق و سازگاری دارد. شاخه های پرشکوفه، غنای تزیینی طرحهای سفال و کاشی و نقش قالیها مخصوصاً تصور زیبایی شناختی هنرمند و ظرافت اثرش را نمایان می سازد. واقعگرایی واقعگرایی، آثار بهزاد را از نقاشیهای دوره قبل متمایز می کند. در این نوع شمایل نگاری، این نکته مشهود است که دیگر به هیچ وجه تنها جنبه درباری ندارد و اساساً بر تصویر اعمال و کردار پادشاهان و عشقهای آنها متوقف نیست؛ و حوادث روزمره را هم بر آن مضامین می افزاید و با آنها در یک سطح قرار می دهد، برای مثال: رفتار غیرمعمول شاهزاده ای مست، وضو گرفتن در مسجد، شیردادن مادیانها به کرّه ها در اصطبل. به تصویر کشیدن حرکت مردم بهزاد به تصویر کردن فعالیتهای مردم طبقات فرودست اجتماع علاقه نشان می دهد برای مثال، یک دربان که مزاحم ناخوانده ای را می راند، خدمتگزاران در حال آوردن غذا، دهقانان در حال کار. بعلاوه، صورتها دیگر کلّیِ صرف و مانند عروسک خیمه شب بازی دارای صورتی به شکل نقاب نیستند و اصالت فردی دارند و غالباً با حرکاتی از روی رغبت و با مفهومی نمایش داده شده اند. حتی هنگامی که در حال آرامش و سکون تصویر شده اند، وضع آنها طبیعی است. 
مطالعات جدید، بیشتر متوجه تحقیق در صحت انتساب و شناخت هویت آثار منسوب به بهزاد بوده است. این امر مخصوصاً بعد از نمایشگاه هنر ایران که درسال 1931 در لندن تشکیل یافت و آثار زیادی از آنچه به بهزاد منسوب است در آن جمع شده بود، تا حدی قرین توفیق بوده است. با این وجود هنوز ممکن نیست که وی را از نظر مراحل تکامل در ابداعات هنری و ویژگیهای مخصوصش از دیگران جدا کرد، زیرا هنوز آثار بالنسبه بسیاری را نمی توان به طور قطعی به اسلاف و معاصران وی منسوب داشت. آنچه مسئله را پیچیده تر می سازد این است که امضای بهزاد، به سبب شهرت او، در طی قرنها به جعل و خطا بر بعضی نگارگریها افزوده شده است، و این امر یا برای استفاده مالی بوده است یا به جهت آنکه برای یک گردآورنده آثار ظریف، صفحه ای نیز به قلم این نقاش معروف تهیه کرده باشند. همچنین شاید بدان جهت باشد که مجموعه آثار بهزاد را، جزئاً یا کلاًّ و با عین امضای وی، تقلید کرده باشند. بالاخره شاید از آن جهت باشد که این آثار را بعد از مرگ وی تمام کرده یا در آن دست برده باشند. 
مأخذ اطلاع واقعی از کار بهزاد، نقاشیهای یک نسخه خطی بوستان است که در رجب 893 در هرات اتمام پذیرفته است. این نسخه که در کتابخانه ملی مصر در قاهره موجود است، "سلطان علی الکاتب" برای "سلطان حسین بایقرا" کتابت و " مولانا" یاری مذهّب آن را تذهیب کرده، و دارای یک نگارگری سرلوحه مضاعف با امضایی که اکنون محو شده، و چهار نقاشی روی صفحه جدا به تاریخ 893 و 894 است. در دو تای اخیر، نام بهزاد در متن تصویر چنان در جزو اصل و بنای اثر آمده است که به هیچ وجه نمی شود احتمال داد که آنها را بعدها افزوده باشند. دو امضای دیگر هم چنان ناپیدا و محجوبانه اند که به نظر نمی رسد اصل نباشند. از آنجا که تمام این نقاشیها سبک و ویژگیهای یکسانی دارند، تقریباً همه آنها را به عنوان کارهای اصلی استاد پذیرفته اند. این آثار اوج تطوّری را نشان می دهند که مکتب تیموری به کمال آن رسیده است. این نقاشیها، هم از حیث ترکیب و هم از جهت پیوند با قطعات متنی که در آن آمده اند، بسیار استادانه و متناسبند. صورتها که برحسب درک و ذوق عصر زیاد بزرگ نیستند، در همان مقدار فضای تصویری که به کار گرفته شده است، از حیث تناسب تعداد، به خوبی توزیع شده اند.  
نفوذ بهزاد نخست نزد شاگردانش مشهود می شود که برخی از آنها، مانند قاسم علی و آقامیرک، تقریباً به سطح هنری استاد خویش رسیده اند. با وجود اینکه در دوره صفوی خیلی زود تحول دیگری در سبک پدید آمد، در سه دهه اول قرن دهم، سبک میانه ای به وجود آمد که بسیاری از کیفیات کار بهزاد را نشان می دهد. یک نمونه، که متضمن مختصات عمده شیوه او است، نسخه خطی "علیشیر نوائی" در سال 993 است. نقاشان هرات، شیوه کار مکتب بهزاد را با خود به بخارا بردند که در آنجا در دربار سلاطین شیبانی دوام یافت. یک نسخه خطی به نام "مهر و مشتری"، اثر "عصّار"، که در بخارا در سال 929 استنساخ شده، نمونه خوبی است که نشان می دهد چگونه شیوه بهزاد دقیق تر از آنچه در تبریز معمول بوده در بخارا حفظ شده است. سنّت بهزاد و مکتب هرات پس از اواسط قرن دهم در آن شهر باقی ماند، سپس به سبب مهاجرت هنرمندان از مراکزی که هنوز تحت نفوذ بهزاد باقی مانده بود، اسلوب هرات و سنّت بهزادی وارد سرزمین هند شد. 
صرف نظر از تکپوامل عمومی سبک بهزاد، نگارگریها و اجزای اصلی شیوه هنر وی تا قرن یازدهم، بیش و کم، با مهارت و وفاداری تقلید می شد. تصویر "ملاقات دارا با مهتر خِیل"در نسخه بوستان متعلق به قاهره، در نسخه های خطی دیگر بوستان، از جمله یک بوستان در سال 941 و بوستان دیگر درسال 962 و نیز بوستان های دیگر یافت شده است. "جنگ شتران" در بسیاری از نگارگریهای هندی و ایرانی به تکرار دیده می شود، از جمله در یک قالی ایرانی با تصاویر حیوانات در قرن یازدهم و نیز بر روی یک کوزه بدل چینی لعابی سبز متعلق به سال 979. بعدها نیز در سالهای 1028 و 1035، "رضاعباسی " دوباره نقشهایی را که گمان می رود متعلق به بهزاد باشد، تقلید کرده است. 
بنابر ماده تاریخِ دوست محمد، بهزاد درسال 942 درگذشته و مزارش در تبریز نزدیک مدفن "شیخ کمال خجندی" شاعر است. به روایتی دیگر، وی درسالهای 939 و 940، درگذشته و به روایت "منشی قمی"، مرگ وی در هرات بوده و در جوار کوه مختار به خاک سپرده شده است. در کتابخانه "ییلدیز" استانبول مینیاتوری است که گمان می رود چهره بهزاد کهنسال را به صورت مردی فروتن و محجوب نشان می دهد که ظاهراً لباس دوره صفوی به تن دارد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۰:۵۳

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۰:۵۶

اسناد و مراجع