آقا محمد خان قاجار قوانلو، ملقب به "کاشف السلطنه"، در 1 فروردین سال 1244، مطابق با 13 محرم سال 1281 و برابر با 20 مارس 1865 در "تربت حیدریه" دیده به جهان گشود. وى پس از اتمام تحصیلات در اروپا در سال 1314 ه.ق با سمت ژنرال کنسول به هندوستان رفت و در ضمن توقف در آن سرزمین فن زراعت چاى را آموخت. کاشف السلطنه در واقع نخستین فردی است که در سال 1385 هجری قمری تخم چای را از هند به ایران آورد و کشت آن را در ایران رواج داد و به همین دلیل، او را "پدر چای ایران" می ‌نامند. وی هم چنین در زمان مظفرالدین شاه به ریاست سازمان چاى منصوب گردید و در 1322 ق دوباره به فرانسه رفت و پس از بازگشت در 1325 ق مأمور تأسیس شهردارى به سبک جدید شد. بعد از یک سال به وزارت خارجه هند رفت و سرانجام هنگام بازگشت از هندوستان، در مراجعت از راه بوشهر در اسفند سال 1307 ه.ش، در "کتل ملوب"، با اتومبیل به دره، پرت شد و درگذشت. او را پس از مرگش بنا به وصیتی که کرده بود، روی تپه ایی از چای دفن کردند که بعدها به "مقبره کاشف السلطنه" مشهور و به یکی از جاذبه های گردشگری لاهیجان تبدیل شد. 
پدر کاشف السلطنه، "اسدالله میرزا"، فرزند "سیف ‌الملوک میرزا"، ملقب به "ظل السلطنه"، که خود فرزند "علی شاه ظل السلطان" و مادرش نیز، "جهان ‌آرا خانم" ملقب به "عزیز السلطنه"، اولین فرزند "قهرمان میرزا" پسر "عباس میرزا" بود. 
در سال 1313 ه.ق، حاج محمد میرزا، "گوهر گرانمایه"، دختر "میرزا رضاخان مؤید السلطنه گرانمایه" را به همسری گرفت، که حاصل این ازدواج 5 فرزند بود. گوهر دو هفته پس از آخرین زایمان، حالش نامساعد شده و با تمام کوششی که پزشکان آن زمان در بالینش انجام می‌ دهند، در 2 فروردین سال 1291  خورشیدی، مطابق 2 جمادی‌الثانی سال 1330 قمری از دنیا رفت. کاشف السلطنه پس از درگذشت همسر اول، با "امیرزاده خانم محمودی"، ملقب به "مفتخرالسلطنه"، دختر "محمود خان فومنی"، معروف به "سرتیپ و مدیر السفراء"، نوه "هدایت خان فومنی" که "امیر گیلان" و مادرش (ملکزاده خانم و لقبش زینت‌السلطنه بود و ملکزاده دختر ملک سلطان خانم، خواهر ناصر خان ظهیرالدواله دولو است) دختر "فتحعلی شاه" بود، ازدواج کرد. مفتخرالسلطنه که از همسر اولش فرزندی نداشت بعد از ازدواج با کاشف ‌السلطنه نیز فرزندی نیاورد. او فرزندان کاشف ‌السلطنه را چون فرزندان خود و نوه‌ها را چون نوه خود صمیمانه دوست داشت و به آنان محبت کرد. فرزندان کاشف ‌السلطنه دارای پنج فرزند (دو پسر و سه دختر) بود: -مهرماه خانم، در 21 آذرماه 1280 خورشیدی مطابق اول ماه رمضان 1319 قمری به دنیا آمد. این خانم همان فرزندی است که مرتاض هندی پیش‌بینی کرده بود پدرش صاحب دختری به نام آفتاب و ماه خواهد شد. در دوازده سالگی، احمد شاه به او لقب "مهر الملوک" داد و او بعدها همسر علیقلی خان سپاهی (دنبلی، ملقب به مهندس الدوله) شد که مهندس پلی‌تکنسین از پلی‌تکنیک زوریخ بود و در سال 1913 فارغ‌التحصیل شد. او از شاگردان آلبرت انیشتین بود. مهرماه خانم در هفتم اردیبهشت سال 1350 درگذشت. -گلی خانم، در 7 مهرماه 1284 خورشیدی، مطابق 29 رجب 1323 قمری به دنیا آمد و بعدها با پسرعموی خود عباس میرزا سالور ـ قاجار قوانلو ـ پسر محمدحسن میرزا و نفیسه خانم (دختر شاهزاده عبدالصمد میرزا عضدالدوله، برادر ناتنی ناصرالدین شاه و رئیس ایل قاجار) ازدواج نمود. گلی خانم در تابستان 1357 درگذشت. -نریمان میرزا، در سال 1287 خورشیدی، مطابق با 1327 قمری به دنیا آمد و در همان سال به سبب غفلت دایه در هشت ماهگی از بلندی افتاد و درگذشت. -قهرمان میرزا، در 29 اسفند 1288 خورشیدی، مطابق با هشتم ربیع‌الثانی 1328 قمری متولد شد و بعدها با نوه پسری محمود خان فومنی، داماد فتحعلی شاه و ملقب به "سرتیپ" و "مدیرالسفرا" به نام خانم نصرت ملک محمودی ازدواج کرد. قهرمان میرزا در تابستان 1363 درگذشت. -گوهر ملک، آخرین دختر و فرزند کاشف ‌السلطنه بوده که در 15 اسفند 1290 خورشیدی، برابر با پانزدهم ربیع‌الاول 1330 قمری به دنیا آمد که پدرش بیش از چهار ماه بود که از ایران به حج و از مکه به اروپا رفته بود. خانم گوهر ملک بعدها همسر حسین مصدقی شد. همسر او سروان ارتش و تحصیل‌کرده (سن سیر) بود که در اوان جوانی درگذشت و گوهر ملک به همسری برادر او هدایت‌ا... مصدقی درآمد که در رشته حقوق در پاریس تحصیل کرده بود و هر دو فرزندان حاج محسن مصدق‌الممالک بودند که از نمایندگان دوره دوم مجلس و نماینده ملایر و نهاوند و دولت آباد و تویسرکان بود. 
کاشف السلطنه، پس از اتمام دروس سرخانه در نزد "حسام السلطنه"، وارد "دارالفنون" شد و به فراگرفتن زبان فرانسه و علوم متعارف آن زمان پرداخت. وی در 16 سالگی به استخدام وزارت امور خارجه در آمد و دو سال به منشی ‌گری میرزا نصرالله خان مشیرالدوله، وزیر امور خارجه وقت، مشغول بود.  بعد از دو سال منشی‌ گری، محمد میرزا با سمت دبیر دومی در سال 1298ق (1881م) عازم پاریس شد. او فرصت را مغتنم شمرد و در دانشگاه "سوربن فرانسه" در رشته حقوق به تحصیل پرداخت. پس از اخذ پایان ‌نامه لیسانس، یک سال نیز در رشته حقوق اداری درس خواند و در سال پنجم، به رتبه "نایب ‌الاولی سفارت" ارتقا یافت. 
در سال 1306 قمری (1889 میلادی) که ناصرالدین شاه قاجار برای بار سوم به اروپا سفر کرد، در پاریس بنا بر تقاضای احتشام السلطنه میرزا محمود خان که برادر زن ناصرالدین شاه بود، با موافقت ناصرالدین شاه، به عنوان مترجم دکتر فوریه که تازه استخدام شده بود، همراه کاروان شاهانه شد و به تهران مراجعت کرد و پس از هشت سال اقامت و مأموریت و تحصیل به ایران بازگردید. 
در سال 1310 ه.ق برابر با سال 1272 ه.ش، هنگامی که "ابوالفتح میرزا مؤید الدوله"، پسر "حسام السلطنه" فاتح "هرات"، به حکومت خراسان منصوب شد، حاج محمد میرزا را از جانب خود به "نائب ‌الایالگی" تربت حیدریه منصوب کرد. در همین زمان، "ناصرالدین شاه" که از سوء قصد عده‌ای "بابی"، جان سالم به در برده و رویه استبداد در پیش گرفته بود، رفتار جدیدش در اشخاص دنیادیده و تحصیل ‌کرده اروپا که علاقه‌ مند به حکومت پارلمانی به سبک اروپا بودند، تأثیر بدی گذاشت. در این میان آزادی خواهان، شروع به مخالفت با شاه و دستگاه او می ‌کنند که کاشف ‌السلطنه هم در زمره این گروه به نشر افکار آزادیخواهی و شبنامه ‌نویسی پرداخت. وقتی خبر به گوش ناصرالدین شاه ‌رسید، حکم دستگیری او صادر شد. 
پس از صدور حکم دستگیری کاشف السلطنه، "ابوالفتح میرزا مؤید الدوله"، پنهانی به وی خبر می ‌دهد که "شاه، زنده یا مرده تو را خواسته است، زود فرار کن". حاج محمد میرزا ابتدا از "تربت حیدریه" به ملک خود در "نیشابور" رفته و پنهان می‌ شود تا این‌ که قوای نظامی دولتی، "نیشابور" را در محاصره در می ‌آورند و طی یک زد و خورد، چند نفری از اهالی آن ‌جا کشته می شوند. با این حال، محمد میرزا با عجله بار سفر بسته و به "روسیه" و از آنجا به ترکیه عثمانی می ‌رود و در "اسلامبول"، تجارتخانه فروش فرش و عتیقه دائر می کند. او در ضمن با ایرانیان مقیم عثمانی و مخالفین حکومت استبدادی آشنایی پیدا کرد. چون در عثمانی هم "ناصرالدین شاه" از تعقیب حاج محمد میرزا دست ‌بردار نبود، از دولت عثمانی تقاضای استرداد او را می کند در نتیجه کاشف ‌السلطنه بار دیگر روانه "فرانسه" شده و آن ‌قدر در آن ‌جا می ماند که "ناصرالدین شاه" به قتل رسیده و "مظفرالدین شاه" به سلطنت می رسد و بار دیگر کاشف‌السلطنه به ایران مراجعت می کند. 
در پی مرگ ناصرالدین شاه، "میرزا محسن خان مشیرالدوله"، وزیر وقت امور خارجه، محمد میرزا را که در آن زمان 30 سال داشت، به عنوان سرکنسول در هند منصوب کرد و محمد میرزا در سال 1314 قمری عازم محل مأموریت خود گردید. در آن هنگام تقریباً تمام مأموریت ‌های وزرات خارجه در بالاترین حد مقام آن زمان، یعنی وزیر مختاری بود و هنوز در حد سفیر مأمور به جایی نمی‌فرستادند، مگر به صورت فوق‌العاده و یا در عثمانی، که برای ایران بسیار اهمیت داشته است. در این سفر، حاج محمد میرزا همراه با "گرانمایه خانم" از طریق "سرخس"، "عشق آباد" و گذشتن از دریای خزر با کشتی و از طریق عثمانی به "بغداد" و "کربلا" رفت و چون در "هندوستان" مرض طاعون به شدت شایع بوده، مدتی در "کربلا" اقامت نمود و با معلم شروع به آموختن زبان انگلیسی کرد. در این زمان، "حکیم الممالک والی"، پدربزرگ مادری خانم گوهر گرانمایه برای زیارت به "کربلا" رفته بود. پس از مدتی اقامت نزد ایشان، حاج محمد میرزا، گرانمایه خانم و خدمه همراه را از همان طریقی که ذکر شد به ایران مراجعت می ‌دهد و خود به سمت بمبئی راهی شد. این قسمت را او از طریق نامه‌ های گزارشی که به وزیر خارجه وقت ـ مشیرالدوله ـ نوشته، به ‌طور کامل شرح داده است: «پس از مدتی اقامت در بمبئی، چون نائب السلطنه وقت، لرد کرزن و تمامی هیأت‌های نمایندگی ممالک مختلف به محل تابستانی در سیملا در دامنه هیمالیا رفته بودند، او نیز به سیملا نقل مکان کرد و در هتلی اقامت گزید که در آن ‌جا هم دفتر کار سفارت را دائر نمود و هم برای محل اقامت خود در آن هتل جای گرفت.» 
نظر به این‌ که بعضی از ملاکین و تجار ایرانی طرف معامله با هند، بارها تقاضای تخم چای کرده و آن را وارد کرده، ولی نتوانسته بودند به ‌عمل بیاورند و همچنین مظفرالدین شاه قاجار چند بار تخم چای خواسته و دستور داده بود در ملک شخصی‌ اش بکارند و باز نتیجه نداده بود، در ملاقات کاشف‌السلطنه قبل از سفر هند او را تشویق کرده بود که تخم چای و متخصص پرورش چای به ایران بفرستد. سرانجام در مکاتبات رسمی به وزیر خارجه وقت دستور داده شد که حاج محمد میرزا خود تخصص لازم را کسب کرده، در ایران به کار زراعت چای و تهیه آن بپردازد. از این‌ رو، او از بدو ورود به هند تمامی کوشش خود را به ‌کار برد و از ابتدا شروع به مطالعه در مراکز و کارخانه چای نمود تا سه ناحیه را در هندوستان پیدا کرد که مناسب کشت چای است: یکی در شمال (در دره‌های دارجلینگ) و در آسام و نیز در مزارع کانگرا در ناحیه پنجاب، یک ناحیه کوهستانی در وسط هند که شمال کلکته بوده و یک ناحیه جنوبی در سیلان که در حال حاضر به‌ جای سیلان، سریلانکا نامیده می‌ شود و مستقل است. به دلیل این ‌که مزارع کانگرا قدیمی  ‌تر و زراعت چای در آن ناحیه به حد کمال رسیده بود و معروفترین کارخانه‌ های چایسازی در آن ناحیه بود، آن محل را برای تحصیل انتخاب نمود و در فصل پاییز که فصل چایکاری شروع می ‌شد، به عنوان یک تاجر آماتور فرانسوی که علاقه ‌مند به یاد گرفتن تفننی این فن می ‌باشد، شروع به کار کرد. دلیل این کار این بوده که فن چای را کاری سری و انحصاری می ‌دانستند و حاضر نمی ‌شدند کسی آن را یاد گرفته و در سطح وسیع به آن عمل کند. در هر صورت حاج محمد میرزا تا آخر دوره و گرفتن گواهینامه خیلی خوب از عهده برآمد و نگذاشت احدی بفهمد او یک دیپلمات ایرانی است که در واقع مأموریت وی عمدتاً آموختن زراعت و به ‌عمل آوردن چای است. در پایان دوره، حاج محمد میرزا یا (تاجر فرانسوی) از آقای تامپسون انگلیسی که رئیس کل مؤسسه در "کانگرا" بوده، گواهینامه چایکاری را می ‌گیرد که چگونگی عمل و تحصیل و آموزش او را عالی توصیف کرده بود. به همین منظور و برای تمرین بیشتر در نزدیکی "سیملا" مزرعه ‌ای اجاره نمود و در آن ‌جا به چایکاری اشتغال ورزید. آن ‌گاه پس از اولین برداشت، اشخاص مهم را دعوت و با چای محصول زحمات خودش از آنان پذیرایی کرده که بسیار مورد پسند واقع شد. فراهم کردن زمینه های مراجعت به ایران حاج محمد میرزا قبل از مراجعت به ایران، مقدار زیادی تخم چای، به‌ علاوه چهار هزار گلدان نهال چای و قهوه و تخم کنف، دارچین، فلفل، میخک، هل، انبه، گنه ‌گنه، کافور، ریشه زرد چوبه، زنجبیل و ... خریداری می‌ کند که در ایران امتحان نماید (هزار عدد از آن گلدان‌ها از انواع مختلف چای و هزار گلدان نمونه قهوه و فلفل بوده است و لازم به ذکر است، دستور کشت و عمل کردن آن‌ها را هم شخصاً می ‌نوشته و یاد می‌داده است.) به اشتباه معروف است که کاشف‌السلطنه تخم چای را در عصای خود پنهان کرد و به ایران آورد که دروغ محض است و ساخته و پرداخته سیاست انگلیس که خواسته بودند کاشف‌السلطنه را قاچاقچی معرفی کنند. همچنین در کتابی دیده شده است که در قرن نوزدهم یک نفر انگلیسی از معادن الماس آفریقا به‌ طور قاچاق مقداری الماس در عصایش پنهان کرد و به انگلستان برد! طبق اسناد و شواهد که موجود می ‌باشد، کاشف‌السلطنه چهار هزار نهال و چیزهای دیگر را که گفته شد در هند رسماً خریداری کرد و به ایران آورد. در ضمن این اجازه را هم با اطلاع دولت انگلیس به او دادند. چون فکر می ‌کردند موفقیت او محال است و مانعی ندارد و بعد که دیدند او در کارش موفق است و خطری برای صادرات چای انگلیس می‌تواند محسوب شود، خودش را از بین بردند. 
بازگشت حاج محمد میرزا، به تهران و ارائه نهال و بذر به عنوان رهآورد سفر در 7 رجب سال 1318 (برابر با 10 آبان سال 1279 خورشیدی، دوم نوامبر 1900 میلادی) بوده، که بعد از مدت کمی، "مظفرالدین شاه" به وی، لقب "کاشف‌السلطنه" داد و در شوال سال 1318، امتیاز کشت چای در تمام نقاط ایران را به او اعطاء کرد. لازم به ذکر است، قبل از مرحوم کاشف ‌السلطنه، چای برای اولین بار در ایران توسط "حاج محمد اصفهانی" در سال 1302 در عصر "ناصرالدین شاه" کشت شد و لیکن پیشرفتی نکرد و موفقیتی در زراعت آن حاصل نگردید. آغاز کشت چای در ایران ابتدا اعیان و ملاکین گیلان به‌ خاطر ملاحظات و توهمات مختلف حاضر نمی ‌شدند که به کاشف السلطنه زمین اجاره بدهند و به این ترتیب، مقداری نهال و تخم چای فاسد شد و از بین رفت. او به حدی امیدش مبدل به یأس شده بود که نزدیک بود از عمل چایکاری منصرف شود. سرانجام کاشف السلطنه، در سال 1319 قمری، مطابق با 1280 خورشیدی و 1901 میلادی، با کمک مأمورین دولتی موفق به یافتن زمین مناسب شده و شش جریب زمین از اراضی ملکی "میرزا کاظم خان نائب ‌الوزاره" در "چاهانه سر" یا "چهارخانه سر" (کاشف‌السلطنه این زمین را باغشاه نامید) که بر سر راه قدیم "لاهیجان" به "لنگرود" بوده اجاره کرد و قطعه زمینی هم از اراضی "تنکابن" ملک "محمد ولی خان سپهسالار تنکابنی" که پدر شوهر خواهر کاشف ‌السلطنه هم بود گرفت و برای اولین بار در این دو قطعه زمین شروع به کشت چای کرد. کم ‌کم بعد از 6 سال، نواحی کشت چای افزایش یافت و کاشف ‌السلطنه چای بسیار ممتازی با رنگ و طعم و عطر بسیار خوب به ‌عمل آورد و امیدوار بود که با توسعه بیشتر آن، ایران را از واردات چای و صرف پول برای خرید آن از خارج بی ‌نیاز کند و حتی اگر ممکن شد، مازاد چای را به خارج صادر نماید و بفروشد. او معتقد بود که ایران برای قند و چای و نفت سفید نباید پولی صرف کند و این سه قلم را وارد کند، بلکه باید خود او از ایران این سه قلم را به ‌دست بیاورد. برای هر بار سفر به لاهیجان و مراجعت، چون اتومبیل و جاده مناسب نبود، از راه‌های کوهستانی و با اسب و قاطر، منزل به منزل می ‌رفتند که حدوداً یک ماه طول می ‌کشید. کاشف‌السلطنه و خانواده او هر بار ماه‌ ها در لاهیجان می ‌ماندند. حتی یک بار یک سال تمام، آن‌ جا ماندند که از کشت تا چیدن و خشک کردن و بو دادن چای، همه را با نظارت خود و تعلیم صحیح به چایکاران بیاموزد. 
کاشف ‌السلطنه که با فرمان مظفرالدین شاه امتیاز کشت چای را در همه ایران داشت، در این زمان تحت نظام جدید اداری و مملکتی از طرف وزارت فوائد عامه به ریاست سازمان چای تعیین شد و با تمام اشکالات و کارشکنی‌هایی که از اولین مرحله تا آخر عمر با آن روبه ‌رو بود، به کار چایکاری و تعلیم و توسعه آن ادامه داد. در آن هنگام، مزارع چای در آستارا، تنکابن، طوالش، لاهیجان، مازندران و استرآباد دائر و مورد بهره‌برداری بود. همچنین متخصصین چایکاری که از چین استخدام کرده بود، به نام‌های "تنگ خی تسویا هایی چو" که بعد از تشرف به اسلام و رفتن به حج، به نام "حاجی محمد" مشهور شد و "درونری" به نام "حاجی علی"، "شوتنگ چی با سیفانچی" به نام "حاجی حسن" و "یوان چی" که زود فوت کرد (گویا در آخرین سفر، یوان چی هم در ماشین همراه کاشف‌السلطنه بوده که کشته شده و در پایین مقبره کاشف‌السلطنه دفن گردیده است) که برادرزاده‌اش "ایپ موچن" به نام "حاجی حسین ایراندوست" تغییر نام دادند. هرکدام از آن‌ها در "شانگهای" با مقرری ماهانه چهل تومان نقره به استخدام کاشف ‌السلطنه درآمدند و تا سال 1342 خورشیدی مشغول به کار بودند. 
در دوران استبداد صغیر، "محمدعلی شاه" با فرمانی که از جانب مجلس شورای ملی صادر گردید، کاشف السلطنه را به عنوان اولین شهردار تهران (به سبک مدرن) منصوب کرد. از جمله خدمات وی در این دوران عبارتند از: -نامگذاری خیابان‌ ها و کوچه‌ های تهران -شماره گذاری منازل -روشنایی خیابان‌ها با چراغ برق -ترتیب رساندن آب آشامیدنی به خانه‌ها با گاری بشکه ‌دار، اداره پلیس -سرویس درشکه اسبی کرایه برای استفاده عموم -برنامه رفتگری و نظافت معابر و آب ‌پاشی خیابان‌ها برای فرونشانیدن گرد و غبار دوران شهرداری او فقط یک سال طول کشید و چون پیشرفت دلخواهی در امور بلدیه یا شهرداری ندید، از این شغل استعفاء کرد. 
بعد از استعفاء از سمت شهرداری، در زمان وزرات "سعدالدوله" به اقتضای احتیاج، وزرات خارجه از کاشف ‌السلطنه دعوت به‌ عمل ‌آورد که تصدی امور محاکمات وزرات خارجه را به عهده بگیرد که او یک سال در این شغل ماند. وی هم چنین برای بار دوم، مدتی در سمت کنسول ژنرال، عازم هند شده و در مراجعت به تهران (1326 قمری) به تصدی امور محاکمات وزرات امور خارجه مشغول و به مخالفت علنی با دستگاه "محمد علی شاه" و استبداد او برخاست، اما چون احساس خطر کرده، قبل از به توپ کشیده شدن مجلس از طریق رشت عازم سفر مکه و ادای مناسک حج در سال 1329 قمری، مطابق با 1290 خورشیدی شد.  
از کاشف السلطنه آثار مکتوبی به جای مانده که به قرار زیر است: - ترجمه قوانین پارلمانی و رویه های شغلی کاشف السلطنه در عهد ناصرالدین شاه قاجار - دستورالعمل های چایی به شکل کتاب جیبی درباره زراعت و چای و کشت و برداشت، در زمان مظفرالدین شاه - کتابچه قانون بلدیه در پنج فصل و 22 صفحه، در زمان محمد علی شاه - رساله ای درباره تشکیل مجلس محاکمات تجاری و قوانین مربوط به آن در تاریخ 14 محرم سال 1323 - انتشار مجله «ممات و حیات» در زمان احمدشاه که یک شماره از آن به تاریخ اردیبهشت 1301 موجود است ، که این مجله را برای نمایندگان مجلس شورا و نصرای مقیم ایران و اشخاص علاقه مند فرستاد. - کتاب فواید راه آهن که با خط زیبای محمدرضا صفا سلطان الکتاب زینت یافته است و در مجموعه کتب خطی کتابخانه آیت الله مرعشی نگهداری می شد. - شب نامه های زمان ناص 
کاشف ‌السلطنه که برای آخرین بار راهی "هند" شده بود، با تمام بار و ماشین ‌آلات چای و همراهان از "بمبئی" با کشتی به مقصد "بوشهر" حرکت کرد و در آخرین روزهای اسفند 1307 خورشیدی در بوشهر پا به خاک ایران گذاشت و با اشتیاق این ‌که در هنگام حلول سال نو بتواند در کنار فرزندان و اعضای خانواده خود باشد، از بمبئی کارت پستالی برای آخرین فرزند خود (مهرماه خانم) نوشت و فرستاد که تاریخ آن، دهم آذر 1307 خورشیدی است و این، آخرین نوشته او بود. جریان مرگ در بوشهر،"امان ‌الله میرزا جهانبانی" که فرمانده قشون آن نواحی بود، به اصرار زیاد می ‌خواهد کاشف ‌السلطنه را چند روزی در بوشهر نگاه دارد، ولی او حتی به یک شب ماندن هم راضی نمی شود چون نهال و تخم چای و ماشین‌آلات همه را با قاطر به شیراز گسیل داشته بود و می‌ گفت باید زود به شیراز برسد تا آن‌ها خراب نشوند. به این ترتیب کاشف السلطنه، در اواخر اسفند سال 1307 ه.ش، اتومبیلی از کمپانی "زیگلر" با راننده عرب و یک اتومبیلی دیگر برای همراهان اجاره کرده و ساعت 11 صبح از "بوشهر" به سمت "شیراز" حرکت می کند. در اتومبیل اول، کاشف ‌السلطنه در صندلی جلو، "پرتیوا" و یک امنیه ژاندارم در صندلی عقب و پشت راننده نشسته بودند. در اتومبیل دوم، هر چهار نفر چینی سوار می ‌شوند و هشت صندوق لوازم شخصی کاشف ‌السلطنه و سوغات و ... در آن بود. در گردنه "ملو" که بین "دالکی" و "کنارتخته" می‌باشد، اتومبیل آن‌ها به دره پرت شد. کاشف‌السلطنه و آن ژاندارم در همان لحظه کشته می ‌شوند. اما راننده و پرتیوا با زخم مختصر در شیراز معالجه سرپایی می‌شوند و رئیس کمپانی زیگلر، راننده عرب را برداشته و می ‌روند. دیگر هیچ اثری از این راننده که شاهد معتبری در این حادثه بود یافت نشد. ابهاماتی پیرامون مرگ کاشف السلطنه ابهامات در مورد کشته ‌شدن کاشف ‌السلطنه و شایعات این‌ که نفر عقب او، یعنی "پرتیوا" با گلوله او را کشته و بعد اتومبیل او را پرت کرده‌اند تا به امروز نه ‌تنها به شدت خود باقی است، بلکه غیر از این نمی‌ تواند باشد که شخص مشکوکی چون "پرتیوا" که مأمور پلید انگلیس بود او را کشته و به کمک راننده اتومبیل را به دره پرت کرده است (هنگام دفن کاشف ‌السلطنه، دو نفر کارگری که او را در آرامگاهش نهادند، جای یک گلوله را در شقیقه او دیده بودند.) متأسفانه در زمان این حادثه، مهرماه خانم به همراه همسرش که در خراسان مأموریت داشت، در مشهد بودند. قهرمان میرزا مشغول تحصیل در خارج از ایران بود و خانم گوهر ملک، دختر مدرسه بود و گلی خانم مشغول بچه‌ داری از طفل نوزاد. خلاصه هیچ ‌کس نبود که فوراً به تحقیق درباره این حادثه بپردازد. حتی لوازم شخصی و مقداری سوغات و دفتر یادداشت و پول و هر آن‌چه که همراه او بوده، به عوض تحویل به ورثه، در تهران به وزارت فوائد عامه برده و در مقابل مطالبه ورثه، حتی یک برگ کاغذ هم از این امانت که برای خانواده وی ممکن بود روشنگر چیزی باشد و در هر صورت یادگار بود و ارزش عاطفی داشت، پس ندادند. آرامگاه کاشف السلطنه طبق وصیت کاشف ‌السلطنه، خانواده‌اش جنازه او را به لاهیجان حمل می ‌کنند و در سر تپه ‌ای به وسعت هزار متر که به این منظور در زمان حیاتش در ضلع جنوب غربی لاهیجان به فاصله کمی از جاده اصلی خریده بود، به خاک می ‌سپارند. درخصوص تأسیس آرامگاه کاشف‌السلطنه آمده است: «در زمان احمد حسین عدل ـ مدیرکل کشاورزی ـ یک پنجم برگ سبز چای که تحویل کارخانه (شرکت اختیو) بود ـ که یکی در لاهیجان و دیگری در فومن بود ـ بابت سهام کشاورزان چای کنار گذاشته می‌شد که طی چندین سال در حدود یکصد و چند هزار تومان اضافه آمد. پدرم ضمن دعوت از تمام سهامداران در منزل خویش، از آنان خواست تا با رضایت خودشان و با نظارت فرمانداری به تأسیس آرامگاه کاشف‌السلطنه بپردازند. همگی از این کار استقبال کردند و پول‌هایشان را برای این کار بخشیدند و طی صورتمجلسی، هیأت تأسیس و ناظر انتخاب شد و با مهندس غفور گنجه‌ای که به‌طور رایگان فعالیت می‌کرد، شروع شد و بعدها صورت تکمیل به خود گرفت.» هم چنین در روزنامه "اطلاعات" دوم فروردین 1308 خورشیدی، چنین نوشته شده است: «آقای کاشف ‌السلطنه (چایکار) از بوشهر به وسیله اتومبیل کمپانی زیگلر عازم شیراز گردید و در کتل ملو [که بلو حروفچینی شده] بین دالکی و کنار تخته، غفلتاً اتومبیل پرت شده، آقای کاشف ‌السلطنه و یک نفر امنیه بلافاصله فوت می ‌نمایند. پسر موسیو پرتیوا که همراه بود و همچنین شوفر اتومبیل مجروح می ‌شوند. جنازه امنیه را در کنار تخته دفن و برای دفن جنازه کاشف ‌السلطنه از شیراز اتومبیل خواسته شد. مجلس ترحیم در مسجد سپهسالار ناصری منعقد می ‌گردد.» 
از سال 1335 شمسی آرامگاه کاشف السلطنه، به سبک معماری غربی تهیه و به همت " انجمن آثار ملی" به شکل کنونی با اسکلتی از بتن مسلح و نمای سنگ تیشه ‌ای طوسی ‌رنگ با زیربنای 512 متر مربع ساخته شد. همچنین از سال 1371 شمسی کل مجموعه به سازمان میراث فرهنگی کشور واگذار شد . سالن مستطیل ‌شکل نسبتاً وسیعی در جوار برج آرامگاه بود که برای احداث "موزه تاریخ چای ایران" درنظر گرفته شد. این طرح با پیشنهاد، نظارت و اجرای سازمان میراث فرهنگی و با غرفه ‌بندی و بهره ‌گیری از تزئینات سنتی چوبی بسیار زیبا در دو طبقه پلکانی ‌شکل در شهریور سال 1375 شمسی به پایان رسید. این مجموعه با داشتن ادوات و وسایل سنتی و تخصصی مربوط به چای و مدارکی مربوط به چگونگی فعالیتهای پدر چای ایران همه ‌روزه پذیرای بسیاری از افراد بومی و نیز گردشگران است. موزه چای ایران موزه چای دارای سه قسمت همچون آرامگاه که با برجی مرتفع و چهارگوش در غرب و سالن اصلی که با دو اتاق به ابعاد حدود 14 متر مربع در شرق جای دارند. ورودی اصلی بنا در سمت شرق، ابتدا به دو فضای جانبی تالار اصلی گشوده و با پرده ‌ای از نمایش تعزیه آراسته شده است. در سمت راست، اسناد و مدارک تاریخی مربوط به کشف و امتیاز و عکسهای اولیه کاشف ‌السلطنه به دیوار آویخته شده است. همینطور اتاق سمت چپ، محل اسکان مدیر و اتاق نگهبانان موزه است. تالار اصلی توسط یک طبقه چوبی به دو بخش فوقانی و تحتانی تقسیم و در ابتدای تالار دو پلکان چوبی با حالتی نیمه ‌دوار به طبقه دوم منتهی می شود. در جانب دیگر تالار در طبقه همکف، پلکانی سنگی به مقبره کاشف ‌السلطنه راه می‌ یابد، طبقه‌ بندی تالار با نمایی چوبی به موازات ستونهای شش گانه داخلی انجام شده است. غرفه‌های این تالار در دیوارهای جانبی و به ‌صورت جعبه آئینه ‌ای سراسری ایجاد شده است، در طبقه همکف در داخل ویترینها دو سماور روسی، سینی نقره، انگاره ساخت اصفهان، پیمانه و جعبه چای، چپق کیسه توتون، قهوه‌خوری چینی، مشربه و دست‌ نوشته‌های کاشف‌ السلطنه در معرض دید قرار گرفته‌اند. در ویترین های طبقه فوقانی وسایلی مانند ظروف سفالی و زیورآلات و اشیایی دیگر از عصر اشکانی و سلجوقی و نیز اسناد و قباله، تسبیح، جاجیم، پیمانه شیر، هاون چوبی، تغار کوچک چوبی، تنگ و… به نمایش گذارده شده‌اند. در فضای داخلی قسمت مقبره، کف آرامگاه با مرمر سفید فرش شده و دیوارهای جانبی به ‌صورت مدور و با ستونهایی مرتفع که تا سقف امتداد یافته جلب‌ نظر می‌ کند. بر شکاف های نیمه ‌مدور دیوارهای داخلی، عکسها و اسناد مربوط به شخص کاشف ‌السلطنه به دیوار آویخته شده است. سنگ مزار به رنگ قهوه‌ای در ابعاد 78 در 172 سانتی ‌متر و با خط نستعلیق دارای نوشته‌ای است. نمای بیرونی موزه به ‌طور کامل با سنگ تیشه‌ای خاکستری پوشیده و کف سالن اصلی و محوطه مقبره نیز با سنگ مرمر فرش شده است. آرامگاه و موزه تاریخ چای ایران، متعلق به دوره معاصر بوده و دارای شماره ثبت ملی 1769 سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور است. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۳:۱۶

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۳:۱۹

کاشف السلطنه

خلاصه زندگی نامه

 آقا محمد خان قاجار قوانلو، ملقب به کاشف السلطنه و مشهور به چای کار، دیپلمات و نویسنده مشروطه‌ خواه دوره‌ قاجار و پهلوی که بنیانگذار صنعت چای در ایران بود. از او به عنوان پدر چای ایران یاد می شود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع