ژان رنوار (Jean Renoir) در 15 سپتامبر 1894 در مون مارتر (Montmartre) یکی از معروفترین محل های شهر پاریس به دنیا آمد. او فرزند دوم پیر آگوست رنوآر (Pierre-Auguste Renoir) نقاش امپرسیونیست بود. او و اعضای خانواده موضوع بسیاری از نقاشی های پدر بودند.ژان رنوار در کودکی همراه خانواده اش به جنوب فرانسه رفت. در جریان جنگ جهانی اول به ارتش سواره نظام پیوست. او پس از مصدوم شدن از ناحیه پا، به عنوان خلبان شناسایی خدمت کرد. این مصدومیت که دائمی شد برای او فرصتی را پدید آورد که او با سینما آشنا شده و تحت تاثیر فیلمهای چارلی چاپلین به سینما گرایید. رنوار که پس از جنگ به پیشنهاد پدرش به سرامیک سازی مشغول بود، با دیدن فیلمی از "اریش فومن اشتروهایم" (Erich von Stroheim) شیفته سینما شد. او با "کاترین هسلینگ" آخرین مدل نقاشی پدرش ازدواج کرد؛ زنی که در فیلمهای اول رنوار نقش اصلی را بر عهده داشت.ژان رنوار به عنوان یکی از استادان سینمای جهان، پیشاهنگ ترکیب عمق در سینمای ناطق بود و بنا به گفته "آندره بازَن" او پدر یک زیبایی ‌شناسی نو در سینما شد: «رنوار را، جدا از تکنیک‌های نبوغ‌ آمیز و بی‌بدیلیش در سینما، شاید بتوان از دوست‌داشتنی‌ترین چهره‌های سینمای غرب بازشناخت.» رنوار معتقد بود: «من یک کارگردان نیستم... یک داستان‌گویم... تنها چیزی که به این جهان عاری از برهان، بی‌مسئولیت و ظالم آوردم عشق بود».او از عاملان شکوفایی رئالیسم شاعرانه در سینما (1940 - 1934) بود و درست در همین دوره بود که فرانسه مهم‌ ترین و پرجاذبه ‌ترین آثار سینمای جهان را عرضه کرد. رنوار در 12 فوریه 1979 درگذشت. 
ژان رنوار کار خود را با ساخت فیلمهای صامت آغاز کرد. از جمله: "دختر آب"، "نانا" بر اساس رمانی از "امیل زولا"، "کبریت فروش کوچولو" اثر "هانس کریستین اندرسن" و "تیر او فلان" در سال 1928 که در آن کمدی‌های طنز را با واقعگرایی شاعرانه درآمیخت. تأثیر سینمای ناطق بر آثار رنواررنوار پس از پیدایش صدا، به عنوان یک هنرمند شناخته شد. نخستین فیلم ناطق رنوار، "تطهیر بچه" (Baby's Laxative) در سال 1931 ساخته شد. این کمدی محلی نسبتاً بی‌اهمیت، موفقیت تجاری بزرگی به دست آورد و زمینه‌ ای شد تا رنوار یک سال بعد نخستین فیلم مهم خود "ماده سگ" (The Bitch) در سال 1932 بر اساس رمانی از "ژرژ دولا فو شار دیه" را با صدا کارگردانی کند. ملودرام "ماده سگ" داستان یک کارمند بانک از طبقه‌ متوسط است که ضمناً روزهای یکشنبه در خیابان‌ها نقاشی می‌کند و در این میان به فاحشه‌ ای دل می‌بندد و سرانجام او را به خاطر خیانت می‌کشد. این آثر رنوار موجب شکوفایی سبک واقعگرایی اجتماعی شد و این سبک در فرانسه حتی از الگوی آلمانی خود پیش گرفت. 
رنوار در سال 1935 فیلم "تونی" را ساخت. فیلم داستان یک کارگر بیگانه ایتالیایی را که به شهرها روی آورده را بازگو می کرد. رنوار در این فیلم سبک ویژه خود را پیدا کرد. او پس از آن فیلم "جنایت موسیولانژ" که به قول خودش نزدیک‌ترین شکل ممکن به مستند را ساخت که نقطه‌ عطف مهمی در فیلسمازی او شد. این فیلم که در جریان پیروزی بزرگ جبهه‌ مردمی در 1935 فیلمبرداری شد، از بسیاری جهات یک شعار سیاسی مبنی بر نیاز حرکت جمعی در مقابل سرمایه‌داری بود. در این فیلم کارمندان یک مرکز انتشاراتی، پس از اطلاع از مرگ تصادفی رئیس استثمارگر خود، یک تعاونی تشکیل می‌دهند تا سازمان خود را به صورت جمعی اداره کنند. این تعاونی موفقیت بیش از انتظاری به دست می‌آورد اما ناگهان و به شکلی غیرمنتظره رئیس پیشین باز می‌گردد و ادعای مالکیت می‌کند. یکی از اعضای تعاونی، نویسنده‌ سریال‌های غرب وحشی به او تیراندازی می‌کند و سپس از کشور می‌گریزد. رنوار پس از آن در سال 1936 فیلم "توهم بزرگ" و در سال 1938 فیلم "قاعده بازی" را ساخت که از جمله شاهکارهای رنوار به شمار می آیند.  
در تابستان سال 1939 مرکز تجربی‌ رم (مدرسه سینمای ملی ایتالیا) رنوار را برای تدریس به ایتالیا دعوت کرد تا اپرای توسکا اثر پوچینی را براساس فیلمنامه ای از لوکینو ویسکنتی کارگردانی کند. ساخت این فیلم با گروه رنوار آغاز شد اما به دست دیگران، از جمله "کارل کخ" که خود کارگردان بود و در نوشتن فیلمنامه همکاری داشت، به پایان رسید؛ زیرا ایتالیا در 10 ژوئن 1942 به هیتلر پیوسته بود و رنوار به دلیل گرایش‌های سیاسی ناچار شد به امریکا مهاجرت کند. رنوار در امریکا پشت سرهم فیلم‌هایی برای چند استودیو ساخت، از جمله: "مرداب"، دو فیلم دو قسمتی تبلیغات جنگی به نام‌های "این سرزمین مال من است" و "سلام بر فرانسه". اما ممتازترین فیلم آمریکایی رنوار، با نام "جنوبی" در 1945 برای کمپانی "یونایتد آرتیستز" ساخته شد. این فیلم تند و تلخ شبه مستند درباره‌ زندگی کشاورزان سفید پوست فقیر در جنوب امریکا که با آزادی کامل و در مکان اصلی فیلمبرداری شد، بیش از هر فیلم دیگر رنوار به واقعگرایی شاعرانه‌ دهه‌ 1930 بازمی گردد. فیلم "جنوبی" نامزد جایزه اسکار بهترین کارگردان و بهترین موسیقی در سال 1946 شد. پس از آن با "فیلم‌ یادداشت‌های روزانه‌ یک خدمتکار" رنوار به منابع فرانسوی روی آورد اما این بار هم از دوران بزرگ خود در واقعگرایی فاصله گرفت. این فیلم نگاهی است به انحطاط جامعه‌ سرمایه‌داری فرانسه در اواخر سده‌ 19 و از نظر دورنمایه به "قاعده‌ بازی" شباهت دارد اما فاقد عمق فیلم‌های پیشین او است.  آخرین فیلم آمریکایی رنوار، "زنی در ساحل دریا" افسانه‌ رمانتیکی است که در یک پسزمینه‌ گسترده‌ ساحلی می‌گذرد. این فیلم‌ هم از نظر فروش و هم از نظر زیبایی‌شناسی توفیقی نداشت، در این زمان توجه رنوار به تئاتر و نمایش‌های مجلل صحنهای جلب شده بود که تضاد آشکاری با سبک اولیه‌ "واقعگرایی" نزد او داشت.   
رنوار هالیوود را ترک گفت تا فیلم "رودخانه" محصول مشترک فرانسه و انگلستان را در سواحل رود گنگ بسازد. این فیلم زیبا که به عنوان نخستین فیلم رنگی رنواربود، توسط برادرزاده‌اش کلود رنوار فیلمبرداری شده و به واکنش یک دختر چهارده ساله‌ انگلیسی در مقابل فرهنگ هند می‌پردازد. این فیلم نامزد شیر طلا و برنده جایزه بین المللی جشنواره "ونیز" 1951 شد. پس از آن، رنوار به ایتالیا رفت تا کالسکه‌ طلایی را به صورت رنگی کارگردارنی کند. رنوار در "کالسکه‌ طلایی" ترکیب در عمق و حرکات دوربین را کنار گذاشت و از میزانسن تئاتری، دوربین ثابت و نماهای طولانی استفاده کرد.  
رنوار در 1954، نخستین بار پس از جنگ، به زادگاه خود بازگشت و ساختن یک سلسله فیلم مهم فرانسوی را آغاز کرد. فیلم "کن کن فرانسوی" داستان کودکی رنوار در دهه‌ آخر سده‌ 19 است که در مونمار‌تر پاریس اتفاق می‌افتد و درباره‌ مدیر تماشاخانهای است که تئاتر مشهور مولن‌روژ را ساخت.  رنوار در آخرین فیلم بلند داستانیش، "سرجوخه فراری" محصول سال 1962، به موضوع‌ زندانیان جنگی بازگشت و به یک فرار گروهی از اعضاء ارتش فرانسه پرداخت که در جریان جنگ جهانی دوم می‌کوشند از زندان آلمان‌ها فرار کنند. این فیلم نامزد خرس طلای جشنواره برلین 1962 شد.   
در سال 1969 دوران فیلمسازی رنوار با یک سلسله فیلم‌های کوتاه که برای تلویزیون فرانسه ساخت به پایان خود رسید. عنوان این فیلم‌ها "تئاتر کوچک رنوار" در سال 1970 بود. پس از آن او به کالیفرنیای جنوبی رفت و خود را بازنشسته کرد و در آنجا به نوشتن نمایشنامه، زندگینامه‌ای درباره پدرش، 7 رمان و سرانجام نوشتن خاطرات خود پرداخت. ژان رنوار سرانجام در 12 فوریه 1979 در بورلی هیلز کالیفرنیا از دنیا رفت و جسد او به گورستان خانودگی‌اش در فرانسه منتقل شد. 
-"دختر آب" در سال 1925 -"نانا" محصول سال 1926 -"کریستین اندرسون و تیراوفلان" محصول سال 1928 -"تطهیر بچه" محصول سال 1931 -"فاحشه" محصول سال 1932 -"شب در چهارراهها" محصول سال 1932 -"شوتار و همراهان" محصول سال 1932 -"بودو" محصول سال 1932 مادام بواری" محصول سال 1934 -"تونی" محصول سال 1935 -"جنایت موسیو لانژ" محصول سال 1935 -"یک روز در خارج از شهر" محصول سال 1936 -"توهم بزرگ" محصول سال 1937 -"مارسیز" محصول سال 1937 -"انسان اهریمنی" محصول سال 1938 -"قاعده بازی" محصول سال 1939 -"مرداب" محصول سال 1941 -"سرزمین مال من است" محصول سال 1943 -"سلام بر فرانسه" محصول سال 1944 -"جنوبی" محصول سال 1945 -"یادداشت های روزانه یک خدمتکار" مصول سال 1946 -"زنی در ساحل دریا" محصول سال 1947 -"رودخانه" محصول سال 1951 -"کالاسکه طلایی" محصول سال 1952 -"کن کن" محصول سال 1954 -"النا و مردان" محصول سال 1956 -"پیک نیک در علفزار" محصول سال 1959 -"اعتراف های دکتر کردلیه" محصول سال 1959 -"سرجوخه فراری" محصول سال 1962 -"تئاتر کوچک رنوار" محصول سال   
رنوار فیلم "توهم بزرگ" را در سال 1937 ساخت که شاهکاری ماندنی از کار درآمد. رنوار در این فیلم تمدن اروپایی را در مرز سقوط فرهنگی تصویر کرده و از موضعی فراتر از ملیت و تضاد طبقاتی، برآن بود تا جنگ را عملی بیهوده و نیاز انسان برای مبارزه با "توهم بزرگ" خود مبنی بر نژاد برتر را به نوعی در اتحاد جهانی نمایش داد. در خلاصه ای از داستان فیلم: در زمستانی در جریان جنگ جهانی اول سه خلبان سقوط کرده‌ فرانسوی: یک اشرافی، یک مکانیک و یک بانکدار یهودی هر یک نمونه‌ یک طبقه‌ اجتماعی، به دست آلمان‌ها اسیر و به اردوگاه‌های متعددی منتقل می‌شوند و اسرا در نهایت از قلعه‌ای نظامی و تسخیر‌ناپذیر در وینترز بورو سردر می‌آورند که فرماندهی آن را یک پروسی اشرافی به نام فن رافنشتاین برعهده دارد. در این اردوگاه فرانسوی اشرافی، بوالدیو، و رافنشتاین، از آن‌جا که هر دو به طبقه‌ واحدی تعلق دارند، رفاقتی به هم می‌زنند و گفتگویی طولانی و روشنفکرانه در باب سقوط ارزش‌های اشراقی در میان طبقه‌ خود می‌کنند. بوالدیو با وجود اختلاف طبقاتی با همبندی هایش به آن‌ها کمک کرده بود در زیر دیوار زندان تونلی حفر کنند، چرا که به عنوان یک افسر ارتش وظیفه داشت افراد خود را از زندان دشمن فراری دهد. از طرف دیگر، فن‌ رافنشتاین نیز به رغم دوستی با بوالدیو در حقیقت داوطلبانه نقش یک طعمه را ایفا می‌کند. بوالدیو به اقامتگاه رافنشتاین منتقل می‌شود و با رنج تمام در آن‌جا جان می‌سپارد و فرمانده آلمانی، به نشانه‌ ندامت، گلی را از گلدان شمعدانی مورد علاقه‌ خود می‌چیند. این دو مرد هر دو قربانی الگوهایی تخطی ناپذیر می شوند، الگوهایی که آن‌ها را وامی‌دارد به رغم دوستی متقابل به دلایل مشابهی مجازات می‌شوند. در این فیلم به نظر می‌رسد که آینده‌ اروپا در دست رزنتال یهودی و مکانیک خواهد بود که موفق می‌شوند از پس دیوارهای قلعه با یاری یکدیگر بگریزند.   تکنیک رنوار در ساخت فیلم با وجود نارسایی‌های فنی در اوایل دوران ناطق، رنوار نخستین کارگردانی بود که نماهای فیلم‌های مهم خود را در عمق ترکیب کرده است، هر چند این عمق با تعویض مداوم نقطه‌ وضوح در هنگام حرکت دوربین برای تعقیب حرکت دراماتیک، در هر برداشت به صورت مصنوعی به دست آمده است. رنوار این تکنیک را در بسیاری از فیلم‌های ناطق اولیه‌ی خود، بویژه در فیلم‌ تونی تجربه کرده بود، اما نخستین بار در فیلم "توهم بزرگ" بود که در برداشت‌های بلند یا نما - فصل‌ها به یکدستی رسید و این تکنیک را رواج داد. فیلم‌های رنوار معمولاً دارای پس زمینه و میان زمینه‌هایی واقعگرایانه و مشخصاً دراماتیک هستند که فعالانه درهر نما در کارند. بازیگران او در تناسب با دکور حرکات خود را انجام می‌دهند و دوربین‌ است که مدام نقطه‌ وضوح خود را از عمقی به عمق دیگر تغییر می‌دهد و این عمل تکرار می‌شود.    جوایز فیلم  فیلم "توهم بزرگ" در سالی که به نمایش درآمد جایزه‌ منتقدان نیویورک، به عنوان بهترین فیلم به زبان خارجی و جایزه‌ ویژه‌ جشنواره‌ فیلم "ونیز" در 1957 را از آن خود کرد.   
" قاعده‌ بازی" آخرین فیلم رنوار در فرانسه بزرگ‌ترین شاهکار او و یکی از آثار مهم تاریخ سینما است. این فیلم نامزد جایزه موسولینی جشنواره "ونیز" 1937 و نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم سال 1939 شد. این فیلم نیز مانند "توهم بزرگ" به فرهنگی می پردازد که در لبه‌ سقوط قرار گرفته اما از نظر شیوه‌ نگاه و تکنیک سینمایی بسیار پیچیده‌تر از فیلم "توهم بزرگ" است. فیلم "قاعده‌ بازی" با ضرباهنگ باشکوه موسیقی‌های موزار، یوهان اشتراوس و شوپن و منطبق بر الگوی تئاتر کلاسیک فرانسوی، یک تراژی کمدی است که پیرنگ پیچیده‌ آن را نمی‌توان بسادگی خلاصه کرد.    خلاصه ای از داستان فیلم به اختصار می‌توان گفت که فیلم داستان خلبان جوانی به نام آندره ژوریو است که بتازگی از مأموریت خطیری بر فراز اتلانتیک بازگشته و عاشق کریستین، همسر یک مالک ثروتمند یهودی به نام مارکی روبر دولاشفی است. شنی در املاک وسیع خود در لاکولینه برای تعطیلات پایان هفته یک مراسم بزرگ شکار ترتیب می دهد و ژوریو، اکتاو(دوست مشترک ژوریو و کریستین، که نقش اکتاو را خود رنوار ایفا می‌کند) و معشوقه‌ خودش را دعوت می‌کند. پس از یک روز شکار که در آن صدها خرگوش و پرنده تکه‌پاره و سلاخی می‌شوند. یک سلسله روابط پنهانی عشقی میان بورژواهای طبقه‌ بالا و حتی میان خدمتکاران طبقه‌ پایین ، به راه می افتد. خدمتکارانی که از نظر تازه به دوران رسیدگی، عدم صداقت و خود بزرگ‌بینی دقیقاَ آینه‌ اربابان خود شده‌اند. روابط پنهانی در این جمع یک ویژگی دارد و آن این که هیچ‌کدام موضوع را جدی نگیرند اما ژوریو این "قاعده‌ مهم بازی" را با اظهار عشق صادقانه‌اش به کریستین به آشکارترین شکل ممکن می‌شکند یعنی بلافاصله پس از پایان پرواز در فرودگاه ارلی پاریس، در یک پیام رادیویی عشق خود را ابراز می‌کند. در جریان میهمانی در مراسم عصرانه که با رفتارهای اغراق‌ شده‌ تئاتری و لباس‌های پرزرق و برق برپا شده است، یک شکاربان حسود می‌کوشد به سوی فاسق زنش تیراندازی کند. سرانجام شکاربان به این نتیجه می‌رسد که فاسق زنش اکتاو است نه شکارچی و در ایوان خانه ژوریو را با اکتاوعوضی می‌گیرد و ژوریو را می‌کشد. بلافاصله مارکیز کنترل اوضاع را به دست می‌گیرد و به شیوه‌ میانجیگری مدرن از میهمانان خود به علت این حادثه تأسف‌بار عذرخواهی می‌کند.   "قاعده بازی" فیلمی از سقوط اجتماعی و انحطاط فرهنگی در اروپا "قاعده‌ بازی" فیلمی زیرکانه، باشکوه و عمیقاً بدبینانه است که به سقوط اجتماعی و انحطاط فرهنگی در یک لحظه‌ حاد تاریخ اروپا اشاره دارد. رنوار ما را به جهانی می‌برد که ادا و اصول جای احساس را گرفته و تظاهر و نمودهای ظاهری به جای ارزش‌های متمدنانه نشسته است؛ ارزشی که خود بزودی درهم خواهد شکست. در این جا جامعه به یک دروغ بزرگ جمعی بدل شده و در این میان کسانی که همچون ژوریو با صداقت و راستگویی این "قاعده" را می‌شکنند، ناپسند می‌شوند. فیلم "قاعده بازی" ضمن آن که اثر درخشانی در فیلمسازی است عمق یک رمان اخلاقی و روشنفکرانه را دارد و رنوار هرگز با چنین قدرت و تأثیری نماهای طولانی و وضوح در عمق را به کار نبرده بود.   مخالفت با فیلم "قاعده بازی" رنوار انتظار جنجال برای این فیلم را داشت اما هرگز منتظر این همه عکس‌العمل‌ افراطی نبود. این فیلم درهنگام افتتاح خود در پاریس عملاً یک شورش سیاسی برانگیخت و تهیه‌گنندگان ناچار شدند بلافاصله قسمت‌هایی از آن را حذف یا کوتاه کنند و سرانجام در اواخر سال 1939 به دستور دفتر ممیزی نظامی فرانسه، به عنوان فیلمی غیراخلاقی  نمایش آن ممنوع شد. نازی‌ها نیز در دوران اشغال فرانسه اجازه‌ نمایش آن را ندادند تا آنکه نگاتیوهای اصلی آن در جریان بمباران متحدین در سال 1942 از بین رفت. خوشبختانه نسخه‌ کاملی از این فیلم که تنها یک صحنه‌ جزئی یک دقیقه‌ای کم داشت، توسط دو تهیه کننده‌ فرانسوی در سال 1956، تحت نظارت خود رنوار بازسازی شد و از آن پس همچون اثری بزرگ در سراسر جهان به نمایش درآمد.   "قاعده بازی"، تأثیر گذارترین فیلم زندگی "برناردو برتولوچی" "فیلمی که زندگی ام را عوض کرد" عنوان ستونی است که ویژه نامه سینمای "آبزرور" منتشر می کند. ستونی که هر بار سینماگری در آن به اثر گذارترین فیلم زندگی اش می پردازد. در سال 2010 "برناردو برتولوچی" کارگردان ایتالیایی در این ستون، تأثیر گذارترین فیلم زندگی خود را فیلم "قاعده بازی" ژان رنوار عنوان کرد و گفت: «اولین باری که "قاعده بازی" را دیدم، 19 یا شاید هم 20 ساله بودم. "قاعده بازی" فیلمی از ژان رنوار. فرصتی که یک بار دست داد و تا سال ها بعدش یعنی تقریباً پنج سال بعد از آن تکرار نشد اما در همان یک بار دیدن همه چیزی ته ذهنم باقی مانده بود، چیزی شبیه رویا... هنوز هم فکر می کنم منحصر به فرد بودن "قاعده بازی" به خاطر منحصر به فرد بودن ژان رنوار است...»  
ژیل بوردوس، فیلمساز فرانسوی فیلمی بر اساس زندگی ژان رنوار و پدرش ساخت. این فیلم که "رنوار" نام دارد، به عنوان نماینده کشور فرانسه در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان آکادمی اسکار 2014 تشخیص داده شد. درحالی‌که فیلم برنده نخل طلای شصت و ششمین جشنواره فیلم کن "آبی گرم‌ترین رنگ جهان است" به کارگردانی عبداللطیف کشیش فاقد شرایط لازم برای ارائه به آکادمی اسکار در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی ‌زبان تشخیص داده شد، فیلم "رنوار" برای رقابت در اسکار برگزیده شد. این در حالی بود که پیش‌تر برخی گمانه‌ زنی‌ها حتی از احتمال معرفی فیلم "گذشته" اصغر فرهادی به نمایندگی از فرانسه به آکادمی اسکار خبر داده بودند. داستان فیلم "رنوار" در سال 1915 می‌گذرد و درباره پیرآگوست رنوار، ژان رنوار و کاترین هسلینگ است. سرانجام "زیبایی بزرگ" ساخته "پائولو سورنتینو" موفق به کسب عنوان بهترین فیلم خارجی جوایز اسکار شد.  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۳:۵۴

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۳:۵۵

اسناد و مراجع