سر چارلز اسپنسر چاپلین (Sir Charles Spencer Chaplin) که به "چارلی چاپلین" شهرت داشت، در 16 آوریل 1889 به دنیا آمد. پدر و مادر او هر دو بازیگر بودند که پیش از سه سالگی چاپلین از یکدیگر جدا شدند.ورود چاپلین به صحنه بازیگری با آسیب دیدن مادرش آغاز شد؛ مادر چاپلین در یکی از اجراهایش بر روی صحنه توسط شئی که توسط تماشاگری به سمت او پرتاب شد، صدمه دید و به پشت صحنه رفت و چارلی مجبور شد برای آرام کردن تماشاگران روی صحنه رود، در حالیکه پسر بچه ای بیش نبود.چاپلین زندگی آشفته ای داشت، مادرش نیز به سبب آسیبی که در صحنه دید، بیمار شد و پدرش که الکلی بود در 12 سالگی او درگذشت. چاپلین در 20 سالگی به امریکا رفت و فعالیت خود را در عرصه سینما آغاز کرد و کم کم در آشنایی با استدیوها و ساخت فیلمهایی برای آنها توانست در سال 1919 کمپانی شخصی خود را تأسیس کند و تا زمانی که در امریکا بود فیلمهایش را در این کمپانی ساخت. او در سال 1952 امریکا را ترک و ابتدا به انگلستان و سپس به سوئیس رفت. در سال 1972 بازگشت دوباره او به امریکا با دریافت هدایایی همراه بود او در این سال جایزه اسکار بهترین موسیقی را برای فیلم "لایم لایت" پس از آنکه حدود 20 سال از ساخت آن می گذشت دریافت کرد. او سرانجام در سال 1977 در سوئیس درگذشت. 
چارلی چاپلین در 20 سالگی در حالی که سابقه سال ها بازیگری در تئاترهای لندن را با خود همراه داشت، به آمریکا رفت و همراه با "فرد کارنو" به ایفای نقش پرداخت و در شهرهای مختلف روی صحنه رفت. جالب اینکه در همان ایام با "استن لورل" آشنا شده و مدتی را هم اتاق وی بود. در سال 1913، هنگامی که یک بازیگر سیار نمایش های امریکایی بود، در کمپانی "کی استون" استخدام شد. او برای نخستین بار در فیلمی به نام "در تلاش برای معاش" بازی کرد که نقش یک شیک پوش انگلیسی به او داده شد اما با فیلم دومش، "مخمصه غریب مبیل"، کارکتر و شکل ظاهری یک ولگرد کوچولو را معرفی کرد؛ کارکتری که چاپلین را شهره آفاق ساخت و او را به یک نماد جهانی در عرصه سینما تبدیل کرد. سال 1915 آغاز دوران حرفه ای بازیگری چاپلین بود. او با استودیوهای جدید قرارداد بست و مشغول ساخت فیلمهای بلندتر شد. یک سال بعد، چاپلین با دریافت دستمزد 670 هزار دلار، طی مدت 18 ماه، 12 فیلم کمدی برای کمپانی "میوچال فیلم" ساخت که جز تأثیرگذارترین فیلم‌های کمدی تاریخ سینما محسوب می‌شوند که از معروف‌ترین آن‌ها می‌توان به "خیابان آرام"، "ساعت یک صبح"، "ماجراجو" و "سمساری" اشاره کرد.  
چاپلین در سال 1919 کمپانی شخصی خود را تاسیس کرد و تمام فیلمهایش را تا سال 1952 در آن ساخت. او در کنار آن فیلم های قدیمی اش را دوباره مونتاژ کرده و تغییراتی را جهت بهبودشان اعمال کرد. موفق ترین اقدام چاپلین، کارگردانی اولین فیلم بلندش به نام "پسر بچه" در سال 1921 بود. در این فیلم کمدی چاپلین در نقش مردی آواره و بی پول ظاهر شد که در محله ای فقیرنشین با پسربچه ای یتیم روبرو شده و مهر پدرانه ای نسبت به او پیدا می کند. فیلم "جویندگان طلا" فیلم بعدی چاپلین بود که اعتبار زیادی را برای چاپلین کسب کرد. این فیلم که در سال 1925 ساخته شد، یکی از بهترین کمدی های بلند سینمایی است که طنز فوق العاده ای در آن موج می زند و جنون کمدی بر سرتاسر آن حاکم است. برای مثال می توان به شوخی های پیرامون گرسنگی چارلی سرمازده که در نهایت به بار گذاشتن یک لنگه از پوتینش ختم می شود، اشاره کرد که پس از گذشت چند دهه هنوز تازگی و طراوت خود را از دست نداده است. 3 سال بعد چاپلین "سیرک" را ساخت؛ این فیلم در سال 1929 در دو بخش بهترین بازیگر و بهترین کارگردان کمدی نامزد جوایز اسکار بود اما برگزارکنندگان جوایز اسکار با خارج کردن نام او از فهرست نامزدها، تصمیم گرفتند تنها یک اسکار افتخاری به وی اعطا کنند.  
با ورود صدا به سینما در دهه 30 بسیاری از کمدین های مشهور با مشکلات زیادی مواجه شدند و بعضا اعتبار و شهرتشان را از دست دادند اما این اتفاق در رابطه با چاپلین رخ نداد. پیش از ورود به عصر فیلم های ناطق، چاپلین در سال 1931 "روشنایی های شهر" و در سال 1936 نیز "عصر جدید" را ساخت که به راستی از ماندگارترین آثار او هستند. اولین بار صدای چاپلین در سکانس پایانی فیلم "عصر جدید" شنیده شد که آواز نامفهومی از چاپلین بود. "عصر جدید" که بدون شک در زمره بهترین آثار چاپلین قرار می گیرد، کمدی گزنده ای در رابطه با دنیای جدید صنعتی است که در آن آدم ها هویت فردیشان را از دست داده و به عنصری برای سفت کردن پیچ های محصولات دنیای سرمایه داری تبدیل شده اند. چاپلین در نقش یک کارگر ساده کارخانه که جز سفت کردن پیچ ها کاری ندارد، حضوری درخشان داشته و در بخش های مربوط به تست دستگاه های اتومات غذاخوری از میمیک چهره انعطاف پذیرش بیشترین بهره را گرفته است. فیلم ساختار منسجمی داشته و یکی از بهترین کمدی دارای پیام تاریخ سینما به حساب می آید. چاپلین با وجود آنکه سینما را یک هنر پانتومیک می دانست و عقیده داشت که بازی بسیار بیشتر از کلمات و دیالوگ ها از سوی تماشاگر درک می شود، در سال 1940 نخستین فیلم کاملاً ناطق خود به نام "دیکتاتور بزرگ" را ساخت. چارلی‌ چاپلین در "دیکتاتور بزرگ‌"، جدی‌ترین‌ و خشن‌ترین‌ جلوه‌های‌ مدرنیته‌، یعنی‌ فاشیست‌ را در دشوارترین‌ شرایط، یعنی‌ جنگ‌، به‌ سخره‌ می‌گیرد. وی با انتخاب نام هینکل برای این شخصیت اشاره کاملا واضحی به هیتلر داشت، سکانس بازی او با بادکنک بزرگی که نام کشورهای مختلف روی آن نوشته شده، یکی از نقاط عطف فیلم است که بازی ظریف و دیدنی چاپلین را با خود دارد.  
چاپلین در سال 1947 فیلم "موسیو وردو" را ساخت. این فیلم که حاصل ایده ای از سوی "اورسون ولز" و فیلمنامه آن توسط، چارلی چاپلین به تحریر درآمد، کمدی سیاهی است بر اساس واقعیت و در ارتباط با زندگی قاتلی سریالی که دست به قتل زنان متمول و تنها می زند. چاپلین خود در یکی از اجراهای معدود خود در فیلم های ناطق، نقش آقای وردو را با چیره دستی ایفا کرده. او در این فیلم دیدگاه انتقادی خود را بر نظام امریکا و در قالب شخصیت آقای وردو بروز می دهد. در آن سالها که جنگ سرد به اوج خود رسیده بود و حرکت ضد کمونیستی در امریکا اوج گرفته بود. سناتور "جوزف مک کارتی" فهرستی از کمونیست ها را تهیه کرد که نام چارلی چاپلین نیز در آن به چشم می خورد. چاپلین که بیشتر به خاطر ساخت فیلمهایش که با انتقاد از امریکا همراه بود متهم شده بود، در واکنش به این مسئله گفت: «من یک هنرپیشه هستم نه سیاست‌مدار». او پس از آن به انگلستان و سپس به سوئیس مهاجرت کرد.  
چارلی چاپلین دو فیلم آخرش را در لندن ساخت؛ "سلطانی در نیویورک" در سال 1957 و "کونتسی از هنگ کنگ" در سال 1967 که کارگردانی، نگارش فیلم نامه و تهیه کنندگی آن ها برعهده خود چاپلین بود. در "سلطانی در نیویورک" چاپلین برداشت هایش از صحنه سیاست مک کارتی را تصویر کرده است. فیلم داستان یک مقام سیاسی اروپایی است که در سفر به آمریکا به اتهام فعالیت بر ضد این کشور دستگیر شده و دادگاهی می شود. فیلم "کونتسی از هنگ کنگ" با بازی "مارلون براندو" و "سوفیا لورن"، آخرین حضور چاپلین در عرصه سینما بود. چاپلین  که علاوه بر بازیگری، کارگردانی و فیلمنامه نویسی به موسیقی نیز علاقه مند بود، پس از خداحافظی از بازیگری، بین سال های 1969 تا 1976، موسیقی فیلم های صامت اش را ساخت و آن ها را دوباره عرضه کرد. وی در 4 مارس 1975 به جهت سال ها خدمت هنری به جامعه انگلستان از سوی ملکه الیزابت دوم به مقام شوالیه رسید و لقب "سر" را دریافت کرد.  
پس از گذشت سالها و رسوایی مک کارتی، چارلی چاپلین به امریکا بازگشت؛ بازگشتی که به حضور او در مراسم اسکار سال 1972 انجامید و او جایزه اسکار بهترین موسیقی را برای فیلم "لایم لایف" دریافت کرد.  پس از آن در سال 2012 بر اساس گزارش فارس به نقل از BBC اسنادی از سرویس امنیت داخلی انگلیس یا همان "MI5" منتشر شد مبنی بر اینکه "چارلی چاپلین" در یک دوره‌ای توسط مأموران این سازمان تحت بازرسی قرار گرفته است. در این اسناد آمده است که سرویس امنیت داخلی آمریکا اعلام کرده که چاپلین گرایشات کمونیستی داشته اما این مدارک نشان می‌دهد که مأموران اطلاعاتی هیچ گاه نتوانستند مدارکی در خصوص ارتباط چاپلین با گروههای کمونیستی ارائه دهند.  
"در تلاش برای معاش" (Making a Living) محصول سال 1914 "مخمصه غریب میبل" (Mabel's Strange Predicament) محصول سال 1914 "بچه" (The Kid) محصول سال 1921 "جویندگان طلا (The Gold Rush) محصول سال 1925 "دیکتاتور بزرگ" (The Great Dictator) محصول سال 1940 "موسیو وردو" (Monsieur Verdoux) محصول سال 1947 "لایم لایت" (Limelight) محصول سال 1952  "سلطانی در نیویورک" (A King in New York) محصول سال 1957 "کونتسی از هنگ کنگ" (A Countess from Hong Kong) محصول سال 1967  
سلامت جسمانی چاپلین تقریبا پس از پایان ساخت فیلم "کونتسی از هنگ ‌کنگ" به‌طور شدیدتر رو به وخامت بود تا اینکه در 27 دسامبر 1977، در سن 88 سالگی درگذشت. 
چند دهه است که نامه ای از چارلی چاپلین به دخترش "جرالدین" در فضای مجازی و کتابها باز نشر می یابد. گفته می شود این نامه که در مقدمه چند کتاب هم منتشر شده و به زبان های انگلیسی و چند زبان دیگر هم ترجمه شده است، جعلی است و فرج‌الله صبا، از روزنامه‌نگاران سال‌های دهه‌ 50، گفته كه او نویسنده‌ این نامه است. صبا در شرح ماجرای نامه‌ جعلی منتسب به چارلی چاپلین، گفته است: «در مجله‌ "روشنفکر" تصمیم گرفتیم به تقلید از فرنگی‌ها ما هم ستونی راه بیاندازیم که در آن نوشته‌های فانتزی به چاپ برسد. به هر حال می‌خواستیم طبع‌آزمایی کنیم. این شد که در ستونی، هر هفته، نامه‌هایی فانتزی به چاپ می‌رسید. آن بالا هم سرکلیشه "فانتزی" تکلیف همه چیز را روشن می‌کرد. بعد از گذشت یک سال دیدم مطالب ستون تکراری شده است. یک روز غروب به بچه‌ها گفتم مطالب چرا این‌قدر تکراری‌اند؟ گفتند: اگر زرنگی، خودت بنویس! خب، ما هم سردبیر بودیم... رفتم توی اتاق سردبیری و حیران، معطل مانده بودم چه بنویسم که ناگهان چشمم افتاد به مجله‌ی روی میز. بر آن عکس چارلی چاپلین و دخترش چاپ شده بود. همان‌جا در دم نامه‌ای از قول چاپلین به دخترش نوشتم. از آن طرف، صفحه‌بند هم فشار می‌آورد زود باش، باید صفحه‌ها را ببندیم. آخر سر هم این عجله کار دستمان داد و کلمه‌ "فانتزی" از بالای ستون افتاد و همین شد باعث گرفتاری من طی این همه سال.» 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۳:۵۲

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۳:۵۳

چارلی چاپلین

خلاصه زندگی نامه

 سر چارلز اسپنسر چاپلین، از خلاق ‌ترین و تأثیرگذارترین شخصیت‌های عصر فیلم‌های صامت بود که همزمان با بازیگری در فیلم‌هایش، کارگردانی، تهیه ‌کنندگی و ساخت موسیقی آن‌ها را نیز برعهده داشت. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع