چارلز رایت میلز (Charles Wright Mills) در 28 آگوست سال 1916 در "واکو" واقع در "تگزاس" در یک خانواده طبقه متوسط کاتولیک متولد شد. پدرش دلال بیمه و مادرش خانه دار بود. در جوانی به مدرسه نظامی روستایی فرستاده شد. پس از یکسال در دانشگاه تگزاس در شهر "آستین" برای تحصیل پذیرفته شد.میلز در دانشگاه به مطالعه فلسفه و جامعه شناسی پرداخت و در سال 1939 از دانشگاه ایالتی تگزاس با درجه فوق ‌لیسانس در رشته جامعه شناسی فارغ التحصیل شد. او دانشجویی کاملاً استثنایی بود. قبل از آن که دانشگاه تگزاس را ترک کند مقالاتی را در دو نشریه عمده جامعه شناسی به چاپ رسانده بود.وی پس از آن در دانشگاه ویسکانسین تحت نظارت جامعه شناسان معروفی از جمله "هوارد بکر" و "هنس گرث" ادامه تحصیل داد و در سال 1941 به درجه دکتری در رشته جامعه شناسی نائل آمد. میلز بعد از تحصیل ضمن آن که در نیویورک با همکاری "دانیل بل" مقالات مختلفی را در مجلات علمی منتشر می کرد، به تدریس هم روی آورد. وی علاوه بر تدریس عضو دفتر مطالعات کاربردی بود.میلز کتابهای مختلفی را به رشته تحریر درآورد و با نگاه انتقادی و رویکردی مبارزه جویانه به وضعیت قدرت، ساختار طبقاتی و تخیل جامعه شناسانه و ساخت و منش اجتماعی پرداخت. وی ابتدا در دانشگاه مریلند به عنوان استادیار جامعه شناسی مشغول به کار شد، اما بخش زیادی از دوره حرفه ای اش را از سال 1945 تا زمان مرگش در دانشگاه کلمبیا سپری کرد. میلز در 42 سالگی از دنیا رفت. 
یکی از متفکرانی که بر روی  میلز تأثیر گذاشت "تورشتاین وبلن" بود. میلز ،"وبلن" را به‌ عنوان منتقد اجتماعی و نظریه پردازی که از مارکس بهره گرفت، مورد ستایش قرار می داد. تضادهایی که وبلن در جامعه آمریکا مطرح می کرد و این عقیده که بین تحلیل اجتماعی و نقادی اجتماعی رابطه تنگاتنگی وجود دارد را می توان در تفکر میلز مشاهده نمود. هردو رادیکال بودند، اگر چه هیچ ‌کدام مارکسیست نبودند. میلز همانند وبلن، از اندیشه های مردم‌ گرایانه امریکایی تأثیر پذیرفت. گرایش به دیدگاه های "وبر" میلز به‌ طور مشخص در سه زمینه از ماکس وبر تأثیر پذیرفته است: 1- اولین تأثیرپذیری در زمینه روش شناسی است، وبر معتقد بود که از یک طرف ساختارهای اجتماعی عوامل محرک انسان را می سازند و از طرف دیگر همین ساختارها حالات روانی انسان را که افراد با آن‌ها درگیرند زیر نفوذ دارند. به‌ عبارتی جامعه تا عمیق ترین احساسات انسانی را زیر نفوذ دارد ولی همین ساخت اجتماعی را انسان ها آفریده اند. 2- دومین موضوع مسأله قدرت است. قدرت در آثار وبر معنا و حیطه گسترده ای دارد و از روابط شخصی تا مناسبات میان دول ها را شامل می شود. 3- سومین حوزه جامعه شناسی طبقات اجتماعی است، طبقه اجتماعی، منزلت و حزب سیاسی عناصر اصلی نظام قشربندی اجتماعی هستند که بر توزیع قدرت متکی است. این نظر وبر با جبر اقتصادی که اقتصاد را عامل تعیین کننده در حیات اجتماعی انسان به ‌حساب می آورد مخالفت می کند. گرایش به دیدگاه های "گانتانو موسکا" میلز در انجام بررسی تجربی آنچه که تحت عنوان نخبگان قدرت (خاصه در ایالات متحده) نام ‌گذاری می کند، از "گانتانو موسکا" تأثیر می گیرد. اما وی برخلاف موسکا طبقه اجتماعی و نخبگان را دو پدیده مجزا می داند. میلز همچنین از "زیگموند فروید"، "کارل مانهایم" و "جورج هربرت مید" نیز متأثر بوده است. 
میلز مارکسیست نبود، لیکن با مشی مارکسیستی و انتقادی یک تفکر انتقادی رادیکال را در آمریکا نمایندگی می کرد که در کنار ساختگرایان و طرفداران کنش متقابل دارای جایگاه و اهمیت خاصی است. میلز در نوشته هایش بر این نکته تاکید داشت که نه چپ است و نه راست. وی لیبرالیسم و مارکسیسم را دو ایدئولوژی می دانست که در عصر روشنگری نشات گرفته اند و ارزشها و فرضیه های مشترکی  از جمله مفهوم آزادی بخش ترقی توسط عقل، اعتقاد به علم، درخواست آموزش همگانی و اعتقاد به مفهوم سیاسی دموکراسی دارند. سلوک روشنفکرانه  و انتقاد ها و جدلهای ناتمام میلز با افرادی چون "پارسونز"، نوعی مارکسیستم آمریکایی میانه رو را فراهم آورد که امروزه نیز این طرز فکر شبه چپ هنوز نیز در میان روشنفکران تمام جهان وجود دارد. 
میلز در سال 1959 به عنوان "گذار از مدرنیته به عصر فرا مدرن" برای اولین بار پست مدرنیسم را مطرح کرد. وی در این زمینه نظریه پردازی ها گوناگونی می کند، معتقد است ما در پایان دوره خودمان یعنی عصر جدید به سر می بریم و در حال طی مسیر به سمت عصر چهارم یا فرا مدرن هستیم. وی معتقد بود که گرایشهای عمده سوسیالیستی – لیبرالیستی امروزه دیگر قادر به درک و تبیین واقعیت های عصر ما نیستند و هرگز نمی توان ساخت اجتماعی دوران ما را در پرتو میراث فکری کلاسیک تفسیر کرد. البته نگاه او چندان خوش بینانه نیز نبود و معتقد بود طبقه نوظهور جدید و نخبگان جدید قدرت، توانسته اند سرمایه داری از سربلند از بحران ها بیرون آورند، امری که اندیشمندانی چون هابرماس با آن مخالف اند و معتقدند سرمایه داری هنوز با بحران های مختلفی مواجه است. 
آثار میلز شیوه خردورزی نقادانه را در میان روشنفکران و عالمان علوم اجتماعی فزونی بخشید. بسیاری از مطالعات که بعد از میلز درباره نخبگان و توزیع قدرت بین نخبگان انجام گرفته است ملهم از عقاید میلز است. از آن جمله تحقیقات جامعه شناس کانادایی "جان پورتر" که در عین حال هم عوامل اشتقاق و هم عواملی که نخبگان سیاسی، اقتصادی، مذهبی و سندیکایی را در کانادا به یکدیگر مرتبط می سازند، مشخص نموده است. جامعه شناس مشهور "الوین گلدنر" از جمله کسانی است که پیگیر نظریه میلز بود. وی معتقد بود که همه نظریه ‌های جامعه شناسی حتی مارکسیسم که یک نظریه انتقادی است نیز باید به تحلیل انتقادی کشیده شوند. او در کتاب "بحران در جامعه شناسی غربی"، "سنت میلز" را پی گیری می کند. اهمیت نظریه پردازی های  میلز را می توان در چند مورد خلاصه کرد. 1- مفهوم نخبگان را از مفهوم طبقه اجتماعی مجزا کرد.2-  با ارائه مفهوم نخبگان قدرت جامعه شناسی قدرت را طرح‌ ریزی کرد. 3- راه تحقیقات تجربی را در مورد نخبگان باز کرد. 
میلز در کتاب های "مردان جدید قدرت" و "یقه سفیدها" درباره ساختار طبقاتی نوین، به بیان دیدگاه های خودپرداخته و برای تشریح آن اهمیت وافری برای سیاست قائل می شود. طبقه یقه سفیدها میلزدر تشریح ساختار ساختار طبقاتی نوین منکر انقلابی بودن طبقه کارگر می شود و معتقد است رهبران کارگری به جای انقلاب و تغییر به این که در نظام قدرت به عنوان شریک پذیرفته شوند، راضی و خرسند می شوند و کارگران نیز دغدغه شان بیشتر همان نان و کره است! لذا او به جای طبقه کارگر از اهمیت طبقه جدید و نوظهور یقه سفید دم می زند که شامل سوداگران خرد، کشاورزان و متخصصان مستقل (پزشکان و وکلا و...) می باشد و به جای کار یدی به کار فکری وابسته اند و هر روز بر تعدادشان و اعتبار و اهمیت اجتماعی شان افزوده می شود. وی به تشریح درباره این طبقه جدید بحث می کند و معتقد است که موقعیت آنها در میانه ساختار طبقاتی موجب می شود که در مسائل سیاسی و فرهنگی، معتدل و میانه رو و محافظه کار باشند. میلز در آخرین فرازها از کتاب یقه سفیدها در توصیف این طبقه جدید می گوید: «آنها از غرولند کردن ترسان هستند، پشت جبهه ای ها هستند و در کوتاه مدت راه های هراس انگیز اعتبار اجتماعی را پیش خواهند گرفت، در عین حال که در دراز مدت راه های قدرت رادنبال می کنند، چرا که در نهایت اعتبار اجتماعی را قدرت تعیین می کند.» ساختار طبقاتی سرمایه داری پیشرفته  میلز ساختار طبقاتی سرمایه داری پیشرفته را دارای 6 عنصر یا طبقه اصلی می داند که به شکل هرم طبقاتی آن را تبیین می کند: 1- سرمایه داران 2- مدیران شرکت ها 3- کارگران یقه سفید 4 - کارگران یقه آبی 5 - رنجبران تهیدست 6 - بیکاران 
به نظر میلز دموکراسی در آمریکا به‌ علت تمرکز فزاینده قدرت سیاسی در دست یک گروه نخبه سه گانه مرکب از مقامات بلندپایه حکومت فدرال، سرآمدان شرکت های بزرگ و افسران بلندپایه ارتش تضعیف می شود. نخبگان قدرت در تعریف میلز میلز نخبگان قدرت را شبکه پیوسته ای می داند که به ‌واسطه علائق و منافع شخصی و ساختاری به هم پیوند خورده اند. آنان نه ‌تنها قدرت شکل دادن به جامعه را دارند، بلکه این قدرت را با کمترین میزان پاسخگویی اعمال می کنند. میلز عقیده داشت که صیانت از جامعه ای دموکراتیک نیازمند مردمی فرهیخته و به ‌لحاظ سیاسی فعال است.   چگونگی شکل گیری نخبگان قدرت به نظر میلز ظهور دولت رفاه به تمرکز فزاینده قدرت سیاسی در واشنگتن کمک کرد، در حالی که در اقتصاد نیز تمرکز صورت گرفته است، به دلیل اینکه گسترش شرکت های بزرگ به حذف هرچه بیشتر مؤسسات کوچک اقتصادی منجر شده است. جنگ جهانی دوم و به‌ دنبال آن دوران جنگ سرد برای نظامیان نشانه نقشی جدید و مهم تر از هر مرحله دیگری در تاریخ آمریکا بود. به نظر میلز تصمیم گیرندگان در این سه حوزه نهادی هم قدرت بسیار چشم گیری یافتند و هم بیش از پیش نیز با یکدیگر همکاری کردند. نتیجه آن ظهور یک گروه نخبه قدرت بسیار هماهنگ و متحد بود. این نخبگان که غالباً مرد هستند قدرت را در کمپانی ها، سیاست و ارتش در دست دارند. در رأس اقتصاد کمپانی های بزرگ مدیران عامل قرار دارند، در رأس نظم سیاسی، اعضای هیئت مدیره سیاسی و در رأس تشکیلات نظامی نخبگان نظامی و سیاستمدار که در ستاد مشترک و رده های بالایی جای دارند. اگرچه نخبگان قدرت لزوماً دلبخواه و هماهنگ با یکدیگر عمل نمی کنند، اما منافع و علائق مشابهی دارند و برنامه عمل اجتماعی مشترکی را دنبال می کنند. 
به نظر میلز آنچه امروزه به آن احتیاج مبرم است، آمار و ارقام نیست، بلکه بینش جامعه شناسانه است که به یاری آن بتوان تأثیر رویدادهای عظیم را در زندگی خصوصی و فعالیت‌های اجتماعی خود و دیگران درک کنند. عنصر اصلی بینش جامعه شناسی به نظر میلز طبقه بندی میان گرفتاری‌ های خصوصی و مسائل عام ساختی، عنصراصلی بینش جامعه شناسانه و خصلت ممتاز کلیه آثار کلاسیک در علوم اجتماعی است. وی در تعریف گرفتاری‌ های خصوصی می نویسد: «این گرفتاری‌ ها ناشی از شخصیت فرد و رابطه او با دیگران است. بنابراین برای تبیین آن ‌ها باید به فرد به‌ عنوان یک موجود زنده نگریست و به شرایط اجتماعی او که مستقیماً در معرض تجربه شخصی و فعالیت اداری اوست، توجه نمود. شخص زمانی دچار این گرفتاری ‌ها می شود که احساس می کند ارزش‌ها و منافع شخصی او مورد تهدید قرار گرفته است.» همچنین میلز در تعریف مسائل عام می نویسد: «مسائل عام به اموری اطلاق می شود که حاکم بر شرایط خاص و زندگی خصوصی افراد است. آن ‌ها نیز به سازمان و شرایط موجود در نهادهای یک جامعه و چگونگی ساخت وسیع اجتماعی و زندگی تاریخی افراد مربوط است. مسئله عام زمانی پدید می آید که عموم مردم متوجه می شوند که ارزش ‌های اجتماعی آنان به کلی مورد تهدید و تهاجم قرار گرفته است. هنگامی که در یک شهر صدهزار نفری فقط یک نفر بیکار وجود دارد این یک گرفتاری خصوصی است. ولی وقتی در جامعه ای با پنجاه میلیون، پانزده میلیون بیکار وجود دارد. این یک مسئله عمومی است و نمی توان آن را در چارچوب خصوصیات و امکانات بیکاران تجزیه و تحلیل کرد. در چنین شرایطی، ساخت واقعی امکانات اجتماعی به‌ طور کلی مضمحل شده است. در نتیجه برای تجزیه و تحلیل صحیح و همچنین ارائه راه حل ممکن باید امکانات نهادی اقتصادی و سیاسی موجود را در نظر گرفت و تنها به موقعیت شخصی و اجتماعی افراد اکتفا ننمود. کارکرد بینش جامعه شناسانه میلز معتقد است که شناخت رابطه میان فرد و جامعه، سرگذشت فردی و تاریخ،  کارکرد بینش جامعه شناسانه است. به عقیده او جامعه‌ شناسان معاصر به چنین واقعیتی توجه نداشته و به ‌جای بررسی مسائل اساسی و غیرشخصی به مسائل ناچیز توجه می کنند و در حقیقت مسائل اساسی اکثریت توده ها را نادیده می گیرند. وی مدعی است که علل اصلی گرفتاری‌ های مردم در بطن نیروهای متمرد جامعه معاصر، شیوه های بیگانه کننده و غیرانسانی تولیدی و اقتدار و حاکمیت اقلیت قدرتمند است. 
به عقیده میلز نظم سیاسی شامل آن دسته از نهادهایی است که انسان به ‌وسیله آن ‌ها در شبکه توزیع قدرت قرار می گیرد، آن را اعمال می کند، یا تحت تأثیر آن قرار می گیرد. قدرت در تعریف میلز قدرت را به کسی نسبت می دهند که می تواند در رفتار دیگران، حتی بر اراده آن‌ ها هم تأثیر بگذارد. از آنجا که قدرت دلالت بر این دارد که کنشگر می تواند اراده خود را اعمال کند، پس مستلزم اطاعت هم هست. بنابراین نکته کلی در سیاست این است که چرا مردم فرد قدرتمند را می پذیرند تا از او اطاعت کنند و چرا اطاعت می کنند.   اقتدار در تعریف میلز به نظر میلز اصل مسئله سیاست، اقتدار حاکی بر تفاهم است. زیرا اقتدار موجب تحقق نظم سیاسی می شود. به نظر وی قدرت عبارت است از احتمال اینکه انسان هایی طبق خواست های یک نفر دیگر عمل کنند. کنش آن‌ها ممکن است متأثر از ترس، محاسبه عقلایی نتیجه عمل، ناتوانی از گونه ای دیگر عمل کردن، بی تفاوتی، یا بسیاری انگیزه های فردی دیگر باشد. اما اقتدار، مستلزم اطاعت ارادی مبتنی ‌بر اندیشه ای است که شخص فرمان بر نسبت به شخص قدرتمند یا موقعیت او دارد. برای اینکه اقتدار متعارف به ‌دست آید لازم است که قدرت، خود را با صفت های عدالت، اخلاق، مذهب، و دیگر ارزش‌های فرهنگی بپوشاند و این ارزش‌ها، هدف های پذیرفتنی و مسئولیت آن‌هایی را معین می کند که قدرت را اعمال می کنند. 
میلز کتابهای مختلفی را به رشته تحریر درآورد و با نگاه انتقادی و رویکردی مبارزه جویانه به وضعیت قدرت، ساختار طبقاتی و تخیل جامعه شناسانه و ساخت و منش اجتماعی پرداخت.از جمله آثار وی می توان موارد زیر را برشمرد: -جامعه شناسی و عمل گرایی (1964)  این اثر در واقع رساله دکترای میلز است که با نوعی بازنگری به‌ صورت کتاب چاپ شد و علاقه میلز ر ا به جامعه شناسی شناخت نشان می دهد. میلز عمل گراها را به‌خاطر تأکید بر نیروی خلاق انسان که سرانجام قادر به تعیین سرنوشت خود است، ستایش می کرد. -قدرتمندان نوین (1948) این کتاب حاصل مطالعه درباره رهبران اتحادیه های کارگری در آمریکا است. اطلاعات و داده های کتاب به ‌صورت یک پروژه تحقیقاتی به ‌وسیله میلز در دانشگاه کلمبیا گردآوری شد. این کتاب بررسی می کند که چه شرایط اجتماعی- سیاسی رهبران اتحادیه های کارگری را به قدرت نشاند و آن‌ها را تحت تأثیر قرار داد. -یقه ‌سپیدها (1951) این کتاب مبتنی ‌بر تصوری است که میلز از آمریکا دارد. جامعه ای در حال سوق یافتن به سمت دیوانسالاری توده ای که در آن فرهنگ منحط مصرف گرایی به توهم آزادی و خوشبختی استمرار می بخشد. -نخبگان قدرت (1959) در این کتاب وی به وجود نخبگانی اشاره می کند که بر توده اجتماعی ای اعمال قدرت می کنند. -سفر به پورتریکو (1950) این کتاب داستان کنترل بازار کار و استثمار نیروی کار ارزان قیمت مهاجران پورتریکوئی و نتایج اجتماعی آن است. -گوش کن یانکی (1960) این کتاب حاصل اقامت چند هفته­ای میلز در کوبا است. مطالب کتاب مکالمات مفصلی است که با فیدل کاسترو و برخی از رهبران و مقامات دولتی مثل چه گوارا و رئیس کل بانک مرکزی کوبا انجام گرفته است. 
میلز در 20 مارس سال 1962 در اثر حمله قلبی در وست ‌نیاک نیویورک درگذشت. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۶:۵۶

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۶:۵۷

اسناد و مراجع