پُل سِزان (به فرانسوی: Paul Cézanne)‏ در تاریخ 19 ژانویه 1839 در شهر “اکس ‌آن‌ پروانس” در شمال باختری فرانسه متولد شد. او بر خلاف نظر پدرش به نقاشی روی آورد و آثارش را در کنار آثار نقاشان دریافتگر به نمایش ‌گذاشت. پل در همه زندگی هنری ‌اش بس آزرمگین و کم‌ سخن بود و از این ‌رو همواره در جمع هنرمندان بیگانه به شمار می ‌آمد. شهرت هنری وی دیرگاه فرا رسید و در دوره کهن‌ سالیش بود که نقاشان جوان به اهمیت او پی بردند. پل در سال 1906 در گذشت. 
پدرش "لوئیس اگوستوس سزان" بانکداری توانگر بود که هزینه‌های زندگی پسر هنرمندش را می ‌پرداخت و پس از مرگ 400000 فرانک، برای او به جای گذاشت. مادرش "آن الیزابت اونورین اوبرت" زنی دلزنده، بسیار نازکدل و رنجنده بود. پل و دو خواهر کوچکترش "مری" و "رز" روزگار کودکی آرامی داشتند. ازدواج سزان درسال 1869 با "ارتنس فیکه" دختری نگاره‌ شو و دوزنده آشنا شد که معشوقه او گردید و تنها پسرش "پل" را درسال 1872 به دنیا آورد. وی در نخست از ترس پدر سختگیرش این راز را از خانواده اش پنهان داشت. هرچند این راز بر ملا شد و او سرانجام با "ارتنس" ازدواج کرد و این اندکی پیش از مرگ پدرش در سال 1878 بود که در آن هنگام دیگر از رویارویی با پسرش دست کشیده بود. 
پل در ده سالگی به دبستان شبانه ‌روزی "سنت جوزف" در آیکس رفت و راستانگاری را از یک راهب ترسای اسپانیایی به نام "جوزف گیلبرت" آموخت و درسال 1852 به دبیرستان "بوریون" در شد. سزان در سالهای 1861 تا 1859 با به سرنهادن به خواست پدر در دانشکده حقوق دانشگاه آیکس به آموختن پرداخت و در همان هنگام آموختن راستا نگاری را دنبال گرفت. در سال 1861 پس از گفتگویی ناخوشایند با پدرش که بر آن بود تااو را از رفتن به پاریس برای آموختن نگارگری بازدارد، سزان جوان رهسپار پاریس شد اما آشنایی با کارهای نوآورانی چون "اوژن دولاکروا"، "گوستاو کوربه" او را بخود بس ناباور و دلسرد ساخت. در این هنگام مبارزه دیگری برای او آغاز شد، زیرا پل می دید که قادر نیست درسها و کار مرتب هنرستان را تعقیب کند با آن که خیلی کار می کرد، و خیلی زحمت می کشید پس از دو سال و نیم در امتحانات ورودی "بوزار" پاریس رد شد. 
سزان نخست تمایلی به "رمانتیسم" نشان داد. اشعار "بودلر" را حفظ کرد و از موسیقی "واگنر" لذت می برد. تأثیر"زولا" که بعدها پیشوای نویسندگان "رئالیست" شد، او را به این مکتب متمایل ساخت. در پاریس با"کامیل پیسارو" نقاش بزرگ"امپرسیونیست" آشنا شد و به راهنمایی او به شیوه"امپرسیونیسم" تمایل یافت. وی در 27 سالگی نخستین بار تابلویی به "سالن پاریس" برای نمایش فرستاد اما چون اعتنایی به اثرش نکردند در اعتراض نامه خود چنین نوشت: «من نمی توانم داوری بی پایه  کسانی را که برای قضاوت آثارم برنگزیده ام، بپذیرم.» 
در هر تاش قلم ‌موی سزان ساختاری استوار را می‌ توان دید. نوآوری ‌های او چه در شیوه اجرای نقاشی ‌ها و چه در سبک، بعد نمایی، ترکیب ‌بندی و رنگ ‌آمیزی آنها بر هنر سدهٔ بیستم تاثیر شگرفی گذاشت. پیکاسو ترکیب‌ بندی‌های سطوح او را به شیوه کوبیسم گسترش داد و ماتیس به رنگ ‌آمیزی ‌هایش دلبسته بود. از هر دوی این نقاشان نقل شده است که «سزان پدر همه ما است». امپرسیونیسم "امیل زولا"نویسنده فرانسوی و همبازی دوران کودکی پل در پاریس، که پس از جنگ سال 1870 چهره تازه ای یافته بود، شهرت و ثروت یافت، اما سزان جز طعن و بی اعتنایی نصیبی ندید، با این همه او هرگز از راهی که پیش گرفته بود منصرف نشد و کوشش مداوم برای تحقق مطلوبی که در نقاشی داشت، او را خسته نکرد. این مطلوب چه بود؟ پل خود در جواب این سؤال گفته است: «من می خواهم از امپرسیونیسم هنر متین و استواری مانند آثار استادان قدیم به وجود آورم.» اما سزان در واقع کمتر از آنچه ازین گفته برمی آید به امپرسیونیسم نظر داشت. او هیچ وقت کاملاً زیر بار این شیوه نرفت و به زودی متوجه  نقص آن شد و راهی دیگر پیش گرفت که اساساً نقطه مقابل امپرسیونیسم بود. فرم در نقاشی کشیدن سزان برخلاف امپرسیونیست ها که "فرم" را فدای کیفیت نور و رنگ می کردند، مانند همه  نقاشان "کلاسیک" فریفته  فرم بود. توجه مداوم به شکل و فرم او را بیش از پیش به کشیدن منظره و اشیا بیجان متمایل ساخت، اگر هم به تصویر آدمی می پرداخت آن را چون شیئی بیجان فرض می کرد. وقتی چهره "ولار"را می کشید از جنبش او به خشم آمد و فریاد زد: «بدبخت، چقدر بگویم باید مانند سیب قرار بگیری مگر سیب هرگز می جنبد؟!» 
سزان از هنرمندانی نبود که در پژوهش خویش آسان به مقصود می رسند. برعکس، حیات هنری او یک رشته تلاش مداوم بود و آسان راضی نمی شد و چون از عهده نقشی که در نظر داشت بر می آمد نقش دشوارتری پیش می گرفت. در تمام دوران این تلاش و کوشش؛ اهمیت او پوشیده ماند، شاید اگر ثروت و سر سختی او نبود از نقاشی دست برمی داشت. به تدریج که زمان، پیش می رفت سزان در گوشه گیری و تلخی خود راسخ تر می شد زیرا  طبعاً لجوج و کم حرف و گرفته نیز بود. سزان نقاشی را از حیث اینکه هنر است دوست می داشت، نه برای کسب مال. حتی گویند مکرر به کشت زارها یا بیشه ها می رفت و منظره ای را نقاشی می کرد و موقع مراجعت تابلوی ترسیمی را همان جا می گذاشت و اعتنایی به آن نمی کرد، به دنبال او، زنش می رفت و کارهای او را جمع می کرد و به خانه می آورد، گویی نظرش مطالعه در طبیعت بود نه نقاشی. تا پنجاه سالگی تابلوهای سزان به فروش نمی رفت. بقال سر کوچه او یکی از تابلوهایش را به جای طلب خود قبول کرد. چند تابلو را هم سزان با لوله های رنگ روغن و لوازم دیگر نقاشی عوض کرد. پس از مرگ رنگ فروش، همسرش تابلوهای سزان را به تفاوت از 45 تا 215 فرانک فروخت ده سال بعد سزان کم کم شهرتی پیدا کرد. در آن موقع 32 تابلو سزان به قیمت پنجاه و یک هزار فرانک به فروش رفت و از آن پس روز به روز به قیمت آثارش افزوده شد. در اواخر عمر بود که سزان از گمنامی به در آمد و مورد توجه نقاشان جوان و هنرشناسان واقع شد، و از او برای شرکت در نمایشگاه های مختلف دعوت کردند. 
از تابلوهای مشهور سزان می توان به تابلوهای زیر اشاره کرد: ورق بازان غرش مردی با پیپ مادام سزان در گلخانه باد و طوفان آب تنی کنندگان درختان سپیدار دهقان پیر طبیعت های بیجان مجسمه عشق و اشیا بیجان نوازنده ی پیانو امیل زولا و پل الکسیس تصویری که سزانس از خود کشیده 
وقتی تازه به پاریس رفته بود زولا درباره اش به دوست خود چنین نوشت: «کوشش در قبولاندن عقیده ای در سزان، مانند کوشش در به رقص آوردن برجهای کلیسای نتردام است. از مباحثه وحشت دارد، یکی به علت آن که سخن او را خسته می کند، دیگر آن که مبادا ناچار شود، اگر طرف درست بگوید، نظر خود را تغییر دهد... ولی چه وجود نازنین و مهربانی است! همیشه در سخن موافقت می کند؛ بی آن که اندیشه خود را ذره ای تغییر دهد. مکرر دچار نومیدی می شود. با آن که مدعی است موفقیت را بسیار کوچک می شمارد، می بینیم که اگر روزی توفیق بیابد بسیار شاد خواهد شد. وقتی تابلویی می کشد و خوب از کار درنمی آید سخن از برگشتن به اکس می کند... هر آن ممکن است برگردد». 
سزان در سالهای آخر عمر با زن و فرزندش در ملک خود می زیست. هر روز در لباس ساده روستایی برای نقاشی به صحرا می رفت، اما مرض قند و گرفتاریهای عصبی، سوءظن و وسواس آسوده اش نمی گذاشت.در همین اوان به «امیل برنار» نوشت که : «من پیر و بیمارم اما سوگند خورده ام که در حال نقاشی بمیرم.» ، اما در تب رماتیسم مرد و آخرین دقایق زندگیش در هذیان گذشت. در هذیان دائماً به مدیر موزه شهر"اکس" که هرگز حاضر نشده بود کوچکترین ارزشی برای آثار او قایل شود، ناسزا می گفت. پل سزان سرانجام در تاریخ 22 اکتبر 1906 در زادگاه خویش درگذشت. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۴:۱۵

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۴:۱۵

پل سزان

خلاصه زندگی نامه

 پل سزان، از تاثیرگذارترین نقاشان مدرن فرانسوی و همچنین یکی از برجسته‌ترین نقاشان پسادریافتگر (پست امپرسیونیست) اواخر قرن نوزدهم محسوب می‌شود. نوآوری‌های او چه در شیوهٔ اجرای نقاشی‌ها و چه در سبک، بعدنمایی، ترکیب‌بندی و رنگ‌آمیزی آن‌ها بر هنر سدهٔ بیستم تاثیر شگرفی گذاشت. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع