ولادیمیر ایلیچ اولیانوف (Vladimir Ilyich Ulyanov) معروف به لنین، در تاریخ 22 آوریل سال 1870 میلادی در شهر کوچک سیمبرسک (اولیانوفسک امروزی) واقع در حاشیه ولگا در خانواده ای متوسط و تحصیلکرده چشم به جهان گشود. دوران کودکی و جوانی را در فضاهای گسترده و باز آن رودخانه بزرگ روسی، در شهرهای سیمبیرسک، کازان و سامارا (اکنون کایبایِشُف) سپری کرد. ولادیمیر لنین برای شروع تحصیلات حقوق به شهر کازان رفت. در دانشگاه با دانشجویان مخالف حکومت آشنا شد و به مبارزه سیاسی روی آورد. به خاطر فعالیت سیاسی غیرقانونی و همکاری با دانشجویان چپ گرا، چند بار دستگیر و سرانجام از دانشگاه اخراج شد. در سده نوزدهم روسیه با ساختار مسلط فئودالی نسبت به اروپا کشوری عقب مانده به شمار میرفت. وی به سال 1893 به شهر سن پترزبورگ نقل مکان کرد که در آن زمان مرکز افکار چپ و جنبش انقلابی بود. او در این شهر خود را وقف مبارزه کرد، با متفکران و فعالان تحولخواه روسیه مانند گئورگی پلخانف آشنا شد و در مطبوعات چپ به تبلیغ ضرورت انقلاب کارگری در روسیه پرداخت. لنین در آخر سال 1895 بار دیگر دستگیر شد. نخست سالی در زندان گذراند و سپس در دادگاه به سه سال تبعید در سیبری محکوم شد. در تبعیدگاه نخستین آثار نظری مستقل خود را نوشت که او را در میان هواداران جنبش کمونیستی به شهرت رساند. او اندیشه کارل مارکس را بهترین راهنمای عمل برای جنبش کارگری خواند و تبلیغ عقاید او را وظیفه تمام انقلابیون دانست. لنین که طی سوء قصدی در سال 1918 به سختی زخمی شده بود، در دو سال آخر زندگی عملاً از هدایت حزب و کشور ناتوان مانده بود. رهبری حزب به دست دو تن از یاران نزدیک او افتاد که با هم دشمنی دیرین داشتند: تروتسکی و استالین. پس از مرگ لنین در ژانویه 1924، استالین مدعی جانشینی او شد. او با توطئه های زیرکانه و رشته ای از تصفیه های خونین، تروتسکی و سایر رقبا را از سر راه خود برداشت و در سالهای بعد نظامی برافراشت که یکی از مخوفترین رژیم های تاریخ شناخته شد و به عقیدهٔ بسیاری از کمونیست ها، دیگر ربطی به آموزه های مارکس و یا حتی لنین نداشت. 
پدربزرگ لنین که یک رعیّت روستایی روسی الاصل وابسته به زمین بود، در "نیژنی نووگراد گابرنیا" زندگی می کرد تا این که در سال 1791 به حومه آستراخان و سپس به آن شهر مهاجرت نمود، در آن جا به عنوان عنصری از طبقه متوسط پایینی شناخته شد و سپس در همان شهر در فقر شدید فوت نمود. پدر لنین، ایلیا نیکولایانویچ اولیانف، از ابتدای جوانی درد فقر را چشیده بود. او تنها به خاطر کمک برادر بزرگ تر و تحمل مشترک کار سخت و توانایی استثنایی اش بود که موفق شد به مدارج بالاتری از آموزش دست یابد. نیکولایانویچ بر پایه طبقه بندی آموزشی دانشگاه کازان، ابتدا در مدارس متوسطه به تدریس پرداخت و سپس بازرس مدرسه و بعد مدیر مدارس دولتی در «سیمبیرسک گابرنیا» شد. مادر لنین، ماریا الکساندرونا، دختر یک پزشک بود. او که در زادگاهش تحصیل کرده بود، به خوبی در ادبیات با تجربه و به چندین زبان خارجی مسلط و عاشق موسیقی بود. زنی روشنفکر، آرام و نیک خصلت که با تمام توان و ایمانش خود را وقف آموزش و تربیت فرزندانش نمود. اولیانف و همسرش شش فرزند به نام های آنا، الکساندر، ولادیمیر، الگا، دیمیتری و ماریا داشتند. ولادیمیر اولیانف در این خانواده کاملاً به هم پیوسته و منسجم رشد یافت. او بچه ای باهوش، دوستدار بازی و سرگرمی، مشتاق ورزش های پرجنب و جوش، شنا، اسکیت و گردش در مکان های دور با دوستانش بود. برادر بزرگتر لنین در سال 1887 به جرم شرکت در توطئه ای برای ترور تزار الکساندر سوم دستگیر و اعدام شد. گفته اند که اعدام برادر، بر لنین جوان تأثیر عمیقی باقی گذاشت. ازدواج و فرزندان لنین در دوران تبعید در سال 1898 با نادژدا کروپسکایا که از فعالان جنبش چپ بود، ازدواج کرد. آن دو، پس از پایان تبعید لنین در سال 1900 روسیه را ترک کردند و سالهای بعد را در اروپا، عمدتاً سوئیس و اتریش به سر بردند. ازدواج آنها فرزندی در پی نداشت. 
لنین خواندن را وقتی پنج ساله بود فراگرفت. او فراوان مطالعه می کرد، با آثار نویسندگان بزرگ روس مانند پوشکین، لُرمانتف، گوگول، تورگینف، نکراسف، سالتیکوف، چه چدرین و لئوتولستوی آشنا بود. مهم تر این که آثار نویسندگان انقلابی دموکرات، بخش عمده مطالعات او را تشکیل می داد. بزرگانی چون بلینسکی، هرزن، چرنیشفسکی، دوبرولیوبف و پیزارف از جمله کسانی بودند که کتاب هایشان را بعداً به طور رسمی توقیف کرده بودند.   ورود به دانشگاه در آگوست سال 1887، بعد از اتمام دبیرستان با دریافت مدال طلا وارد دانشگاه کازان در رشته حقوق شد. در این جا، اولیانف جوان با دانشجویان مترقی انقلابی تماس برقرار کرد. دیری نپایید که در دسامبر 1887 از دانشگاه به سبب شرکت در یک جلسه مخفی دانشجویی اخراج و سپس دستگیر شد. یک سال بعد از تبعید او به روستای کوکاشکینو به او اجازه داده شد تا به کازان بازگردد، جایی که او برای ادامه تحصیل نیمه تمام خود برای ورود به دانشگاه درخواست داد. این تقاضا رد شد. باز درخواست کرد تا اجازه دهند برای ادامه تحصیل به خارج برود، اما قدرتمندان تزاری از پذیرش آن امتناع کردند. اولیانف حالا در لیست «از لحاظ سیاسی غیر قابل اعتماد» جای گرفته بود. 18 ماه مطالعه مستقل در مدت هیجده ماه مطالعه مستقل در مدت اقامتش در سامارا گابرنیا ، دوره چهار ساله تکمیلی دانشگاه را تمام کرد و در سال 1891 ماهرانه در رشته حقوق امتحان داد و با رتبه لیسانس و با درجه ممتاز از دانشگاه سنت پترزبورگ فارغ التحصیل شد. در ادامه همان سال به عنوان وکیل مدافع در دادگاه بخش سامارا کار را آغاز کرد. اکثر مراجعینش را دهقانانی بی چیز تشکیل می دادند، با این وجود کار وکالت، لنین را به خود مشغول نکرد، وی تمام انرژی و توان خود را در راستای کانالیزه کردن مطالعات مارکسیستی به کار گرفت تا خودش را برای گام نهادن در عرصه عمل انقلابی آماده سازد. 
ولادیمیر هنوز خیلی جوان بود که پدرش در سال 1886 ناگهان فوت کرد و قبل از این که خانواده از این شوک رهایی یابد فاجعه دیگری رخ داد. در مارس 1887 الکساندر در سنت پترزبورگ به هنگام اقدام به حمله برای ترور الکساندر سوم دستگیر شد و در ماه مه همان سال او را اعدام کردند. اعدام برادر برای ولادیمیر ضربه ای مبهوت کننده بود و عزم او را در تصمیم به خاطر این که زندگیش را وقف مبارزه انقلابی نماید تقویت نمود. ولادیمیر به منظور آماده سازی خود برای عمل انقلابی، گرایش ویژه ای به دانش اجتماعی پیدا کرد و بر این اساس به مطالعات اساسی روی آورد. در آغاز توسط برادر بزرگ تر بود که ولادیمیر با ادبیات مارکسیستی آشنا شد. مبارزات انقلابی ولادیمیر هفده سال داشت که درگیر مبارزه انقلابی علیه دیکتاتوری شد. پس از اخراج از دانشگاه و دستگیری او را به دهکده کوکاشکینو (لنینو امروزی) در کازان تبعید کردند و از آن پس ولادیمیر تحت نظر پلیس بود. زندگی در این دهکده کوچک دورافتاده، فرصت خوبی برای او فراهم کرد تا با مطالعه، دانش خود را وسعت دهد. بعدها به خاطر آورد: «هرگز فکر نمی کردم تا این اندازه بتوانم در زندگی ام مطالعه کنم، نه در زندان، نه در سنت پترزبورگ و نه در سیبری، چنین کاری را تنها پس از این که در آن سال به روستای کوچک کوکاشکینو تبعید شدم توانستم انجام دهم. به طور خستگی ناپذیر از صبح زود تا پاسی از شب گذشته مطالعه می کردم.» 
لنین پس از بازگشت از نخستین تبعیدش به محافل سیاسی مبارزاتی پیوست. در آن زمان چندین محفل غیر قانونی در کازان وجود داشت که توسط ن.ی.فدوزیف، یکی از اولین مارکسیست های انقلابی روسیه، سازماندهی می شد. لنین با بعضی از اعضای آن آشنا و سپس به یکی از محفل های آموزشی ملحق شد. از این جا، او مطالعه جدی مارکسیسم را (تئوری انقلابی که بعداً به نام بنیانگذار آن کارل مارکس نامیده شد) شروع کرد. ایدئولوژی مارکسیستی در آن زمان که لنین به جنبش انقلابی پیوسته بود، ایدئولوژی مارکسیستی در جنبش کارگران اروپای غربی تسلط و برتری داشت و تازه سرایت آن به روسیه شروع شده بود. نخستین مبلغ استوار مارکسیسم در روسیه پِلخانُف بود، کسی که به خاطر آزار و اذیت تزاریسم مجبور به ترک کشور شده بود. پلخانف و رفقایش در سال 1883 در شهر جنوای ایتالیا اولین گروه شناخته شده مارکسیست های روسی را به نام «گروه رهایی طبقه کارگر» تشکیل دادند. اعضای این گروه آثار مارکس و انگلس را به زبان روسی ترجمه و آن ها را از طریق قاچاق وارد روسیه می کردند. در دهه 1880 اولین گروه ها و محفل های مطالعه مارکسیستی در روسیه آغاز به کار کردند. در مارکسیسم بود که لنین جوان آن ایدئولوژی برتری را یافت که می توانست پرولتاریای روسیه را در دستیابی به آزادی و اطمینان به پیروزی سوسیالیسم هدایت نماید. وی به طور اساسی به مطالعه «کاپیتال» اثر مهم مارکس پرداخت، آنا خواهرش به یاد می آورد که لنین با چه اشتیاق و حرارتی برایش شرح داد: «اصول تئوری مارکس، افق های تازه ای پیش روی می گستراند... . مارکس به چشم انداز تابناکی از اطمینان خوش بینانه ای که بسیار قابل حصول می باشد، نظر کرده است. حتی در آن روزهای آغازین نیز آثارش از قدرت نفوذ و فراخوانی برخوردار بوده است.» اکنون دیگر ولادیمیر اولیانف یک مارکسیست معتقد و یک مبلغ پرشور ایده های بزرگ سوسیالیسم علمی شده بود. تلاش برای ترویج آموزه های مارکس در بین جوانان در سال 1889 اولیانف ها به سامارا گابرنیا عزیمت کردند و برای چهار سال و نیم در آن منطقه ماندگار شدند. در تابستان، نزدیک روستای آلاکایوکا در یک خانه روستایی زندگی می کردند و در پاییز به شهر سامارا بازمی گشتند. در این ایام بود که کارهای متمرکز و عمیق انجام شد. ولادیمیر به مطالعات اساسی آثار مارکس و انگلس ادامه داد و وقت بسیار زیادی را صرف یادگیری زبان های خارجی، به ویژه آلمانی نمود. در همان دوره «مانیفست حزب کمونیست» که یکی از مهم ترین آثار برنامه ای مارکس و انگلس بوده است را به زبان روسی ترجمه کرد. این ترجمه در محفل های آموزشی جوانان انقلابی به صورت دست نویس مطالعه می شد. وی با عقیده راسخ و انرژی بی پایان برای شناساندن آموزه های مارکسیستی در بین جوانان اقدام می کرد. به هنگام ورودش به سامارا، جوانان انقلابی مصمم، عمدتاً دانشجویان، تحت نفوذ عقاید نارودنیکی بودند که هنوز با نفوذترین جنبش انقلابی در روسیه بود. نارودنیک ها چگونه با تزار دست و پنجه نرم می کردند؟ آنان بر این باور بودند که در روسیه، کاپیتالیسم نمی تواند توسعه یابد. روسیه مسیر خاص خودش را دارد و متفاوت از دیگر کشورها می باشد، نارودنیک ها نقش تاریخی طبقه کارگر را انکار می کردند و طبقه رعایا را به مثابه نیروی انقلابی اصلی می نگریستند و سعی داشتند تا به وسیله آنان نبرد علیه دیکتاتوری را برپا دارند. براساس این برداشت نهایی که باید به «میان توده ها» رفت، روشنفکران انقلابی به سوی روستاها سرازیر شدند. اما روستایی ها به موعظه و پند و اندرز آنان به دیده شک و تردید نگریستند. تروریسم مهم ترین شیوه مبارزه نارودنیک ها علیه استبداد بود، ایشان امیدوار بودند که با ترور شخصی کارگزاران حکومت، ساختار دیکتاتوری را ترسانده و با فشار می توانند آنان را مجبور به تغییر روش گردانند. بدین ترتیب باور داشتند که با کارهای فردی جدا از توده های مردم می توانند سیستم تزاریسم را سرنگون نمایند. اما همه این ها توهمی عمیق بیش نبود، نه ترور اشخاص برجسته تزاری و نه حتی شخص تزار نمی توانست در نظم سیستم تغییری به وجود آورد؛ زیرا نوکران جدید تزار، کاملاً وفادار، به جای کارگزاران ترور شده جایگزین می شدند و بی رحمانه از نارودنیک ها انتقام گرفته می شد. آنان به زندان، اعدام و کار اجباری غیرمنصفانه محکوم می شدند. شجاعت و خود فداسازی نارودنیک ها ضرورت بازشناسی را برای آنان مانند هر انقلابی به وجود آورد و به آنان کمک کرد تا نفوذشان را در بین روشنفکران گسترش دهند و در لایه هایی از طبقه کارگر آگاه نیز پیشرفت نمایند. در تمام مدتی که نارودنیک های سال های 1870 به خاطر آزمون انقلابی شجاعت و ثابت قدمیشان مورد ستایش و قدردانی قرار می گرفتند، لنین بینش و عمل ناردست آن ها را مورد انتقاد قرار می داد. اقدامات لنین علیه نارودنیک ها لنین برای اولین بار در سامارا بود که آشکارا علیه نارودنیک ها افشاگری نمود و در مباحثه و جروبحث های دایمی، سفسطه تئوری آنان را که با واقعیت ناسازگاری داشت برملا ساخت. 
لنین در سال 1892 اولین محفل را برای آموزش آثار مارکس و انگلس و تبلیغات مارکسیسم سازماندهی کرد. اعضای آن را جوانان پرشور انقلابی تشکیل می دادند، آنان عبارت بودند از: آ.پ.اسکلیارنکو، ی.ک.لالایانتس، م.ی.سیموف، ی.آ.کوزنتسوف، م.ی.لِبدوا. در آن زمان، لنین به پیروان انقلابی اش خاطرنشان می کرد که با آموزش فوق العاده، عقیده راسخ و استحکام لازم به عضوگیری بپردازند. لالایانتس نوشت: «این انسان 23 ساله مجموعه ای از سادگی، کاردانی، سرزندگی و جوانی را به طور شگفت آوری همراه با متانت، فراگیری عمیق، سازگاری منطقی بی رحمانه با محیط، شفافی و درستی قضاوت را به تماشا می گذارد.» لنین فعالیت هایش را در سامارا محدود نکرد. با مارکسیست ها در کازان، ساراتف، سیزان و دیگر شهرهای حاشیه ولگا به مثابه نقطه اتصال، روابط را تشکیل و سازمان می داد. سال های اقامت در سامارا از اهمیت فوق العاده ای برای فعالیت های سیاسی آینده او برخوردار بود. در این دوره بود که وی فراخوانی و گردآوری نیرو در مسیر باز و گسترده مبارزه انقلابی را شکل داد و اعتقادات مارکسیستی - کمونیستی اش شفاف و استوار شد و ادامه دهنده متعهد آرمان بزرگ مارکس و انگلس و آموزگار بزرگ اهداف آن ها گردید. به هر حال، ناحیه سامارا حوزه بسیار محدودی برای فعالیت های انقلابی لنین بود، لذا برای حضور در هر مرکز صنعتی بزرگی که شمار انبوهی از پرولتاریا را در خود گردآورده باشد آرزو می کرد، جایی که بتواند برای مبارزه انقلابی از فرصت های گسترده آن استفاده نماید. این امکان در آگوست 1893 با عزیمت از سامارا به سنت پترزبورگ تحقق پذیرفت. 
لنین در سال 1900 به اتفاق همسرش روسیه را ترک کرد و سالهای بعد را در اروپا، عمدتاً سوئیس و اتریش به سر برد. او روزنامه ایسکرا (به فارسی: اخگر) را در اروپا منتشر کرد و در آن به نشر اخبار جنبش کارگری روسیه و تبلیغ انقلاب پرداخت. روزنامه که مخفیانه به روسیه میرسید، از سال 1902 به صورت ارگان اصلی حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه در آمد. این حزب برای سرنگونی تزار در روسیه و پایه گذاری یک نظام سوسیالیستی فعالیت میکرد و با جنبش کمونیسم بینالملل روابط نزدیک داشت. 
دومین کنگره حزب سوسیال دمکرات کارگری روسیه در سال 1903 در لندن پایتخت بریتانیا برگزار شد. در بحث پیرامون تدوین شعارهای مرحله ای مبارزه با حکومت تزاری، لنین موضعی رادیکال اتخاذ کرد و هر شعاری غیر از «سرنگونی رژیم تزاری و تشکیل حکومت کارگری» را «سازش با طبقات استثمارگر و خیانت به منافع طبقه کارگر» خواند. او با همراهان خود که بلشویک (اکثریت) نامیده شدند، جناح رادیکال حزب را تشکیل دادند. به نظر مخالفان لنین در حزب (منشویک ها) زمینه های عینی و ذهنی انقلاب در روسیه فراهم نبود. در برابر آنها لنین معتقد بود که «انقلابیون حرفه ای» وظیفه دارند که توده های زحمتکش را برای کسب قدرت با توسل به «قهر انقلابی» آماده کنند. مخالفت بلشویکها با کادرهای قدیمی حزب (منشویک)، نخست به رقابت، و سرانجام به دشمنی تا انشعاب کامل از حزب در سال 1912 انجامید. این بزرگترین انشعاب در جنبش سوسیالیستی روسیه بود که پیامدهای زیادی برای ادامه تئوری و عمل انقلابی در این کشور به دنبال داشت. 
لنین در انقلابی که در سال 1905 در روسیه در گرفت، و با خشونت سرکوب شد، نتوانست نقش مهمی ایفا کند. او به شکل خستگی ناپذیر به فعالیت سیاسی ادامه داد. بلشویکهای طرفدار او شبکه زیرزمینی مجهزی در داخل روسیه تشکیل دادند و به ترویج افکار کمونیستی در میان کارگران، سربازان و روشنفکران دست زدند. در سال 1914 روسیه که در بحران اقتصادی بی کرانی فرو رفته بود، وارد جنگ جهانی نخست شد. دولت تزاری که از رساندن آذوقه و تجهیزات به سربازان ناتوان بود، در جبهه جنگ با بی نظمی و نافرمانی ارتشیان، و در داخل کشور با اعتراض گسترده شهروندانی روبرو بود که از فساد و استبداد حاکمان به جان آمده بودند. انقلاب فوریه 1917 مبارزه مردم برای دستیابی به آزادی و بهروزی اشکال رادیکال تر و گسترده تری به خود گرفت. در فوریه سال 1917 تزار نیکلای دوم در برابر اعتراضات عمومی از سلطنت خلع شد. مجلس روسیه (دوما) حاکمیت را به یک دولت موقت سپرد. انقلاب فوریه پیروزی بزرگی برای مردم روسیه به شمار میرفت. دولت موقت با برنامه ای دموکراتیک، با هدف برقراری آزادیها و حقوق دموکراتیک، بر سر کار آمد. آزادیهای سیاسی برقرار شد. تقریباً تمام احزاب روسیه، حتی بلشویکها از دولت موقت پشتیبانی کردند. همه امید داشتند که با سقوط تزاریسم، نظامی قانونی و مردم گرا به قدرت برسد که به نابسامانیهای کشور پایان دهد. 
لنین که در تبعید از تحولات روسیه با خبر شده بود، راه بازگشت به میهن را در پیش گرفت. او پس از ورود به روسیه در آوریل 1917 در نخستین اقدام، سیاست حزب را به باد حمله گرفت و مشی تازه ای برای بلشویکها تصویب کرد. او دولت موقت را «نوکر بورژوازی» خواند و حمایت از آن را خیانت به زحمتکشان دانست. به نظر او کارگران باید مبارزه مستقلی شروع کنند، انقلاب بورژوایی را با انقلابی پرولتاری تکمیل کنند و به سوی کسب انحصاری حاکمیت و تشکیل یک نظام سوسیالیستی پیش بروند. با گسترش آزادیهای مدنی، کارگران و سربازان ناراضی در شهرهای گوناگون روسیه شوراهایی را (سوویت) تشکیل داده بودند که فعالیت آزاد و علنی داشتند. آنها خواهان تعمیق دستاوردهای انقلاب فوریه بودند. رهنمود لنین برای بلشویکها در این مرحله عبارت بود از: نفوذ در شوراها، طرح شعارهای تند انقلابی، به دست گرفتن رهبری شوراها و هدایت آنها به سوی قیام مسلحانه. طی چند ماه بلشویکها توانستند رهبری را در دو شورای بانفوذ پتروگراد و مسکو به دست گیرند. اقدامات دولت موقت به رهبری الکساندر کرنسکی برای رویارویی با اقدامات لنین و یاران بلشویک او ناکام ماند. کمونیستها (حزب بلشویک) پرشمار نبودند، اما با تکیه بر شبکه فعالی از اعضای جدی و با پشتکار، که لنین آنها را «انقلابیون حرفه ای» میخواند، قادر بودند تا 25 هزار نفر را در پتروگراد مسلح کنند. 
در شامگاه 24 اکتبر بلشویکها در پتروگراد قیام مسلحانه اعلام کردند. «گاردهای سرخ»، دسته های مسلح کارگران، سربازان و روشنفکران به پادگانها و ادارههای دولتی حمله بردند، مراکز حساس را به تصرف در آوردند و وزرای دولت موقت را در «کاخ زمستانی» دستگیر کردند. در پاسخ به فراخوان لنین و بلشویکها که شعار «تمام قدرت به شوراها» را طرح کرده بودند، «کنگره سراسری شوراهای روسیه» با بلشویکها اعلام همبستگی کرد. شورای پتروگراد حاکمیت کشور را به «شورای کمیسرهای خلق» به رهبری لنین واگذار کرد. لنین در جلسه شورا نطقی هیجان انگیز ایراد نمود و به عنوان رئیس نخستین دولت سوسیالیستی جهان زمام امور را به دست گرفت. او هدف دولت تازه را «حاکمیت کارگران و دهقانان» و برپایی نظام سوسیالیستی در روسیه اعلام کرد. بلشویکها مقاومت رقبا و مخالفان خود را در هم شکستند و قدرت خود را گسترش دادند. آنها در عین حال توانستند با طرح شعارهای انسان دوستانه و عدالت خواهانه بسیاری از روشنفکران و بخشی از لایههای محروم و ستم دیده را به سوی جنبش خود جلب کنند. در دسامبر 1917 لئون تروتسکی کمیسر خلق در امور خارجی، از جانب دولت انقلابی روسیه در جریان عهدنامه برست-لیتوفسک با آلمان و اتریش قرارداد آشتی امضا کرد. این گام مهمی بود در تحکیم پیروزی بلشویکها. در برابر پیروزی برق آسای سرخها، مخالفان نظام بلشویک جبهه متحدی از ارتش سفید را تشکیل دادند و با حمایت کشورهای غربی به نبرد با نظام انقلابی پرداختند. ارتش سرخ که با درایت تروتسکی بسیج و مجهز شده بود، در جنگهای شدید و خونین موفق شد تا پایان سال 1920 پیروزی بلشویکها را مسجل سازد. 
لنین دریافته بود که برای دستیابی به انقلابی عظیم، به کمک انقلابیون حرفه ای نیاز دارد برای همین به سوئیس رفت تا با جورجی پلخانوف تبعید شده، ملاقات نماید. سپس به دیدار دیگر طرفداران اصلاحات سیاسی که در پاریس و برلین اقامت داشتند، شتافت. لنین پس از آزادی در سال 1900، روسیه را ترک کرد و در سال 1902 در زوریخ روزنامه جرقه را انتشار داد. در جریان انقلاب 1905 به روسیه بازگشت ولی پس از شکست نهضت به فنلاند گریخت. در سالهای تبعید به سازماندهی حزب خویش پرداخت و نظریات خود را از طریق مقالاتش در روزنامه جرقه انعکاس میداد. لنین پس از پیروزی انقلاب روسیه در 16 دسامبر1917 (25 آذر 1296) اعلامیه ای خطاب به مسلمانان روسیه و مشرق زمین منتشر کرد «... ما اعلام میکنیم که عهدنامه سری راجع به تقسیم ایران محو و پاره گردید و همین که عملیات جنگی خاتمه یافت قشون روس از ایران خارج میشود و حق تعیین مقدرات ایران به دست ایرانیان تامین خواهد گردید». 
انقلاب اکتبر یکی از رویدادهای مهم قرن 20 است. همزمان با این رویداد، در ایران برخی از روشنفکران متجدد که کشور را با شرایطی آشفته و بحران زده روبرو میدیدند، با شور و شوق از تحولات همسایه شمالی استقبال کردند. برخی از نویسندگان و گویندگان در مدح اکتبر و رهبر آن شعر و خطابه سرودند. از جمله میرزاده عشقی و محمدتقی بهار. بسیاری از مبارزان مردم دوست مانند حیدرخان عمواوغلی، احسانالله خان، میرزا کوچک خان جنگلی و شیخ محمد خیابانی تحت تأثیر جنبش بلشویکها، به هواداری از حکومت شورایی پرداختند. 
اندیشه لنین در نزد برخی به عنوان «مارکسیسم دوران امپریالیسم یا آخرین مرحله سرمایه داری» به شهرت رسید و به عنوان شالوده نظری انترناسیونالیسم پرولتری و کارپایه ایدئولوژیک بسیاری از احزاب و جنبشهای کمونیستی جهان شناخته شد. اندیشه لنین بر پایه برتری طبقه کارگر و حقانیت تاریخی آن استوار است. به نظر لنین طبقه کارگر حق دارد برای انجام رسالت تاریخی خود، به سلطه طبقات دیگر پایان دهد و سیادت مستقل خود را، که همان دیکتاتوری پرولتاریا است، مستقر سازد. افزار کارگران برای رسیدن به این هدف حزب طبقه کارگر است که به گفته لنین «آگاهترین عناصر طبقه کارگر» در آن گرد آمده و متشکل شده اند. 
21 ژانویه سال 1924، ولادیمیر لنین پس از تحمل چند سال بیماری از دنیا رفت. او دو سال قبل از مرگ، سه سکته ناتوان‌کننده مغزی را تجربه کرد. در آن زمان با پزشکان برجسته اروپایی مشورت شد و آنها تشخیص‌های متنوعی را مطرح کردند: خستگی شدید عصبی، مسمومیت مزمن ناشی از سرب گلوله‌ها باقی‌مانده در بدن، تصلب شریان‌ها یا آرتریواسکلروز و ونوعی از اختلال عروقی و پرده‌های مغز ناشی از سیفیلیس به نام endarteritis luetica. تشخیص آخر به خاطر تطابق نداشتن با اتوپسی لنین و همچنین منفی بودن آزمایش سیفیلیس در او، نامحتمل بود. با این همه به لنین محلول‌هایی حاوی آرسنیک که درمان رایج سیفیلیس در آن زمان، تزریق می‌شد. در ساعات پایانی عمر، لنین دچار تشنج شدیدی شد. نمونه‌برداری از جسد لنین نشان داد که شریان‌های منتهی به مغز او تقریباً به صورت کامل مسدود بودند، اما چرا لنین با اینکه ظاهراً عوامل خطر سکته مغزی را نداشت، اینچنین شریان‌هایش درگیر بودند؟ حتی گفته می‌شود وقتی انبرک جراحی به شریان‌های برخورد می‌کرد، صدایی مثل سنگ شنیده می‌شد که نشانه رسوب شدید کلسیم در جدار شریان‌ها بود. لنین پرفشاری خون نداشت، حین کالبدگشایی هم با توجه به بزرگ نبودن سمت چپ قلب او، این مسئله تأیید شد. لنین سیگاری نبود و به علاوه اصلاً تحمل نمی‌کرد که کسی در حضورش سیگار بکشد، او به ندرت مشروب می‌خورد و به طور منظم ورزش می‌کرد، به علاوه او نشانه‌های عفونت مغز یا تومور مغزی هم نداشت. با مروری بر سابقه بیماری‌های در خانواده لنین، علت بیماری او مشخص می‌شود. سه خواهر و برادر او که به سنین میانسالی رسیدند، شواهد بیماری قلبی-عروقی داشتند، پدر او هم در سنی نزدیک به خود او به خاطر خونریزی مغزی درگذشته بود، همه اینها این احتمال را مطرح می‌کنند که بالا بودن کلسترول، علت انسداد عروقی و سکته لنین بوده باشد. ناخوشی شدید لنین از سال 1921 شروع شده بود، در سه سال آخر عمر، حال لنین به صورت فزاینده‌ای رو به وخامت می‌رفت، او در نامه‌ای که به ماکسیم گورکی نوشته بود، اظهار کرده بود که به شدت احساس خستگی می‌کند، نمی‌تواند بخوابد و سردردهای وحشتناکی دارد و نمی‌تواند هیچ کاری کند. جسد لنین را پس از مرگ مومیائی کرده در زیر بقعه موسوم به قبر سرخ در خارج کاخ کرملین گذاشتند و همه روزه زیارتگاه مورد احترام هزاران نفر از معتقدان و پیروان وی می‌گشت. نقش صورت وی به ضمیمه نقش صورت مارکس و انگلس نیز بر روی هزاران هزار پرچم (شبیه سه گانه مقدس در مسیح ) به عنوان “یک سه گانه غیر قابل اعتراض نوین رستگاری“ درآمده بود. 
پس از مرگ لنین و با قدرت گرفتن ژوزف استالین، دیکتاتوری بزرگی در شوروی به پا شد و در عین حال این کشور با پیشرفت چشمگیر اقتصادی به ابرقدرتی در سطح جهان بدل شد. به ویژه پس از پیروزی در جنگ جهانی دوم و علیرغم تلفات انسانی بسیار سنگین در طول جنگ، شوروی به یکی از دو قطب جهان معاصر تبدیل گشت. این رژیم در اوایل دهه 90 و پس از یک سری اصلاحات که توسط گورباچف، آخرین رهبر شوروی، انجام شده بود از هم فروپاشید.  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۶:۱۱

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۶:۱۳

ولادیمیر لنین

خلاصه زندگی نامه

 ولادیمیر ایلیچ اولیانوف معروف به لنین، تئوریسین و انقلابی کمونیست روس، که رهبر انقلاب 1917 روسیه و بنیانگذار دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع