هنری آلفرد کیسینجر (Henry Alfred Kissinger)‏ در 27 مه 1923 در خانواده‌ای یهودی‌الاصل در شهر فورت کشور آلمان، به دنیا آمد. پدر وی لوئیس کیسینجر، معلم دبیرستان و مادرش، پائولا اشترن کیسینجر، زنی خانه‌دار بود. او یک برادر کوچکتر به نام والتر کیسینجر داشت. نام خانوادگی کیسینجر توسط پدر پدر بزرگ وی، میر لوب و به یاد شهر بادکیسینجن انتخاب شد. او در سال 1938 به همراه خانواده از آلمان تحت کنترل نازی‌ها به آمریکا گریخت، در نیویورک ساکن و در 1943 تابعیت این کشور را کسب کرد. کیسینجر که به عنوان یکی از استراتژیست‌های ارشد آمریکا نام برده می‏شود، در سال 1973 م به خاطر تلاشهایش برای پایان بخشیدن به جنگ ویتنام جایزه صلح نوبل را گرفت. برخی از اقدامات آمریکا در زمان وی، از جمله بمباران کامبوج هنوز به صورت موضوعاتی مجادله‌برانگیز باقی مانده‌اند.  
کیسینجر سال‌های دبیرستان خود را در بخش واشنگتن‌هایتس در منهتن بالا که یک محله متشکل از یهودیان آلمانی مهاجر بود گذراند. وی خیلی زود جذب فرهنگ آمریکایی شد؛ اما به علت لکنت زبان، لهجه آلمانی خود را حفظ کرد. کیسینجر پس از پایان دبیرستان در سیتی‌کالج نیویورک، در رشته حسابداری ثبت‌نام کرد و ضمن کار، تحصیلش را ادامه داد؛ اما تحصیلات وی در اوایل سال 1943 و پس از احضارش به ارتش آمریکا نیمه‌کاره ماند.کیسینجر پس از جنگ، تصمیم خود برای ادامه تحصیلات حسابداری را رها کرد و به جای آن به ادامه تحصیل در زمینه تاریخ سیاسی متمرکز شد؛ وی سرانجام در سال 1950 مدرک لیسانس خود را از کالج هاروارد دریافت کرد. کسسینجر مدرک فوق‌لیسانس خود را در سال 1952 و مدرک دکترای خود را در سال 1954 از دانشگاه هاروارد، دریافت کرد. عنوان پایان‌نامه وی: «صلح، مشروعیت و موازنه» بود. 
سوابق علمی عضو هیأت علمی مرکز امور بین‌المللی در گروه آموزشی حکومت‌داری هاروارد مدیریت سمینار بین‌المللی هاروارد 1671 - 1651 دستیار مدیر مرکز امور بین‌‌المللی دانشگاه هاروارد، 1957  مدیر برنامه مطالعات دفاعی هاروارد، 1971 - 1958 رئیس مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی در دانشگاه جرج‌تاون تدریس در دانشکده سرویس خارجی ادموند والش دریافت پیشنهاد یک کرسی در دانشگاه کلمبیا در سال 1997 که به دلیل مخالفت‌های دانشجویی ملغی شد.   سوابق اجرایی حضور در لشکر ضداطلاعات آمریکا مشاور شورای هماهنگ‌سازی عملیات‌ها در شورای امنیت ملی، 1955 مدیر بخش مطالعات در برنامه تسلیحات هسته‌ای و سیاست خارجی در شورای روابط خارجی، 1955 و 1956 ریاست پروژه مطالعات ویژه در صندوق برادران راکفلر، 1958 - 1956 مشاور مؤسسه راند (مطالعات استراتژیک سازی نیروی هوایی آمریکا) مشاور نلسون راکفلر، فرماندار نیویورک عضو هیأت مدیره لیگ فوتبال آمریکای جنوبی، 1978 یکی از شرکای شرکت کیسینجر مک‌لارتی، 1982 عضو هیأت مدیره فری‌پورت -‌ مک‌موران، 2001 - 1995 عضو هیأت مدیره گروه روزنامه‌ای هولینگر اینترنشنال در شیکاکو عضو هیأت مدیره شرکت هوافضای گلف استریم، از سال 1999 مشاور سیاسی عبدالرحمان وحید، رئیس جمهور وقت اندونزی، 2000 مشاور افتخاری اتاق تجاری آمریکا و آذربایجان 
ایفای نقش جدی در گفتگوهای تحدید تسلیحات هسته‌ای(سالت 1) و معاهده موشک‌های آنتی‌بالستیک با لئونوید برژنف، دبیر کل حزب کمونیست، 1972 - 1969 حمایت از پاکستان در جنگ با بنگلادش، 1971  برقراری رابطه میان آمریکا و چین با اجرای سیاست معروف به دیپلماسی پینگ پنگ، 1972 ایفای نقش اصلی در امضای «پیمان صلح پاریس» حمایت همه‌جانبه از سوهارتو برای حمله به تیمور شرقی، 1975 متقاعد ساختن کارتر برای پذیرش ورود شاه ایران، محمدرضا پهلوی، به آمریکا برای مداوای پزشکی   ایفای نقش جدی در مورد امضای توافقنامه هسته‌ای صلح‌آمیز آمریکا - هندوستان صدور مجوز به سیا برای ترتیب دادن کودتا در شیلی حمایت از کودتای آرژانتین حمایت از حمله نیروهای آفریقای جنوبی به آنگولا با پشتیبانی سیا  ایفای نقشی کلیدی در بمباران گسترده کامبوج و قتل و ترور  حمایت از بمباران یوگسلاوی به خاطر حفظ اعتبار ناتو حامی و ایفاگر کودتا در برخی از کشورها  
کیسینجر دوره آموزش‌های نظامی خود را در اردوگاه کرافت در اسپارتانبورگ، کارولینای جنوبی گذراند. ارتش، وی را برای تحصیل در رشته مهندسی به کالج لافایت در ایالت پنسیلوانیا اعزام نمود اما این برنامه لغو شد و وی به هنگ هشتم پیاده احضار گردید. وی در آنجا با فریتز کرامر آشنا شد که او نیز از مهاجرین آلمانی آمریکا بود. کرامر علی‌رغم تفاوت سنی زیادی که با کیسینجر داشت توانایی وی در زبان آلمانی و هوش بالای وی را تشخیص داد و وی را برای فعالیت در واحد اطلاعاتی هنگ معرفی کرد. کیسینجر در همین هنگ وارد نبرد شد و برای انجام عملیات‌های اطلاعاتی در نبرد بولگ داوطلب شد. در زمان پیشروی آمریکا در داخل خاک آلمان، به علت کمبود کارکنان آشنا به زبان آلمانی، هنری کیسینجر برای نازی‌زدایی شهر کرفلد انتخاب گردید. او با اتکاء به دانشی که در مورد جامعه آلمانی داشت توانست تنها در عرض 8 روز، تمام عناصر نازی را برکنار کرده و یک مدیریت غیر‌نظامی برای شهر تعیین کند. کیسینجر بعداً با درجه گروهبانی به لشگر ضداطلاعات اعزام گردید. وی مسؤول گروهانی در هانوفر بود که وظیفه‌ آنها، شناسایی افسران گشتاپو و دیگر خرابکاران بود. وی برای انجام این وظیفه مدال ستاره برنزی را دریافت کرد. کیسینجر در ژوئن 1954، به عنوان فرمانده قرارگاه مرکز اطلاعات رزمی منطقه برگستراگ در شهر هس تعیین شد تا منطقه را از وجود نازی‌ها پاکسازی کند؛ وی در سال 1946، به تدریس در آموزشگاه قرارگاه اطلاعاتی در اردوگاه کینگ پرداخت و پس از جدایی از ارتش نیز همکاری خود را به عنوان یک کارمند غیر نظامی ادامه داد.   
کیسینجر در زمان ریاست‌جمهوری نیکسون به عنوان مشاور امنیت ملی و وزیر امور خارجه فعالیت نمود. پس از نیکسون و در دوران ریاست‌جمهوری جرالد فورد، به فعالیت به عنوان وزیر امور خارجه ادامه داد. او در سال 1973 به خاطر تلاشهایش برای پایان بخشیدن به جنگ ویتنام جایزه صلح نوبل را دریافت کرد. کیسینجر در فاصله بین سال‌های 1969 تا 1977، به عنوان یکی از طرفداران مکتب واقع‌گرایی، نقش برجسته‌ای در عرصه سیاست خارجی آمریکا ایفاء نمود. وی در دوران کاری‌اش از پیشگامان سیاست بازدارندگی در قبال روسیه بود، از سرگیری روابط با جمهوری خلق چین را مدیریت نمود. او در سال 1974 و در زمان تکیه بر مسند مشاور امنیت ملی دستور تدوین سند جنجال‌برانگیز مطالعه امنیت ملی 200 را صادر نمود.  
کیسینجر در دوران ریاست‌جمهوری نیکسون، در حل و فصل تنش‌های بوجود آمده بین دو کشور آمریکا و شوروی بسیار تلاش کرد. او در موضوعاتی چون گفتگوهای تحدید تسلیحات هسته‌ای و معاهده موشک‌های آنتی‌بالستیک با لئونوید برژنف، دبیر کل حزب کمونیست شوروی وارد مذاکره شد. در ابتدا قرار بود مذاکرات خلع سلاح استراتژیک در زمان ریاست‌جمهوری لیندون بنیز جانسون آغاز شود؛ اما در اعتراض به حمله نیروهای پیمان ورشو به چک‌اسلواکی، در آگوست 1968 به تعویق افتاد.کیسینجر سعی نمود تا بر شوروی فشار دیپلماتیک وارد آورد. وی در اکتبر 1971 دو سفر به جمهوری خلق چین انجام داد (اولین سفر محرمانه بود) تا با نخست‌وزیر ژوانلائی، مسؤول وقت سیاست خارجه چین گفتگو کند. این دیدار زمینه را برای نشست سرنوشت‌ساز 1972 بین نیکس، ژو و مائو زدونگ، رئیس حزب کمونیست چین و همچنین عادی‌سازی روابط بین دو کشور آماده ساخت و بدین ترتیب به انزوای دیپلماتیک چین و خصومت 23 ساله این کشور با آمریکا پایان داده شد. نتیجه این امر، پدید آمدن یک اتحاد استراتژیک و ضمنی ضدشوروی بین آمریکا و چین بود.دیپلماسی کیسینجر منجر به تبادلات اقتصادی و فرهنگی بین چین و آمریکا شده و باعث بازگشایی دفاتر ارتباطاتی دو کشور در پایتخت‌های مربوطه گردید که پیامدهای بسیار مهمی نیز در روابط بین چین و هندوستان داشت. اما عادی‌سازی کامل روابط با جمهوری خلق چین تا سال 1979 رخ نداد، زیرا رسوایی واترگیت بر سال‌های باقیمانده عمر ریاست‌جمهوری نیکسون سایه افکند و آمریکا نیز همچنان در به رسمیت شناختن دولت تایوان مُصر بود. 
ورود کیسینجر به امور مربوط به هند و چین قبل از انتصابش به عنوان مشاور امنیت ملی دوره ریاست جمهوری نیکسون آغاز شد. وی زمانی که هنوز در هاروارد بود به عنوان مشاور سیاست خارجی کاخ سفید و نیز وزارت امور خارجه فعالیت می‌کرد. او متقاعد شد پیروزی نظامی در ویتنام بی‌معنی است. وی بعدها و در ابتکار صلح سال 1967، به میانجیگری بین واشنگتن و هانوی پرداخت. با پایان جنگ ویتنام و ریاست جمهوری نیکسون در سال 1968، کیسینجر برنامه خارج ساختن نیروهای آمریکایی از ویتنام و در همان حین افزایش نقش نظامی ارتش ویتنام جنوبی را پی گرفت تا بدین ترتیب ارتش ویتنام جنوبی بتواند خود، به صورت مستقل از رژیم سایگون در برابر جبهه ملی برای آزادی ویتنام جنوبی دفاع نماید.  کیسینجر نقشی کلیدی در بمباران گسترده کامبوج ایفاء نمود. بهانه این حملات حضور نیروهای جبهه ملی برای آزادی ویتنام جنوبی و ارتش ویتنام شمالی در این کشور ذکر گردید. این بمباران‌های گسترده، باعث غوطه‌ور شدن کامبوج در ناآرامی‌ها و جنگ داخلی شد. در نتیجه نیروهای لون نول، دیکتاتور کامبوج نتوانستند کمک خارجی برای سرکوب خمرهای سرخ دریافت داشته و این شبه‌نظامیان در نهایت توانستند وی را در سال 1975 از قدرت برکنار سازند.   پیمان صلح پاریس کیسینجر به همراه لی دوک تو، از اعضای دفتر سیاسی حزب کمونیست ویتنام شمالی، در 10 دسامبر 1973 و به علت تلاش در جهت برگزاری مذاکرات صلح منجر به "پیمان صلح پاریس" با موضوع "پایان جنگ و برقراری صلح در ویتنام" برنده جایزه صلح نوبل اعلام شدند. لی‌دوک‌تو این جایزه را نپذیرفت و اعلام کرد که صلح هنوز در ویتنام جنوبی برقرار نشده است؛ اما کیسینجر طی نامه‌ای به بنیاد نوبل اعلام کرد که این جایزه را خواهد پذیرفت. جنگ ویتنام تا سال 1975 و پیروزی نهایی نیروهای ارتش ویتنام شمالی ادامه یافت. تحت هدایت‌های کیسینجر، آمریکا طی جنگ رهایی بنگلادش در سال 1971، از پاکستان حمایت نمود. کیسینجر از افزایش نفوذ شوروی در آسیای جنوبی به علت معاهده مودتی که بین شوروی و هند امضا شده بود، نگران بود و سعی داشت به جمهوری خلق چین (متحد پاکستان و دشمن هند و شوروی) ارزش اتحاد ضمنی با آمریکا را بقبولاند.  
در سال 1973، کیسینجر اقدام به مذاکره برای پایان دادن به جنگ یوم کیپور نمود. این جنگ در پی حمله مصر و سوریه به اسرائیل در 6 اکتبر 1973 آغاز شده بود. کیسینجر در سال 2002، در کتابی به نام "بحران"، مشروح گفتگوهای تلفنی در این بازه زمانی را منتشر نمود. یک هفته بعد از آغاز جنگ یوم کیپور یعنی در 12 اکتبر 1973، به دستور نیکسون ارتش آمریکا بزرگترین حمل و نقل هوایی نظامی در تاریخ را انجام داد تا به اسرائیل کمک نماید. اقدامات آمریکا باعث بوجود آمدن بحران‌های نفتی سال 1973 در آمریکا و متحدین این کشور در اروپای غربی شد، بحرانی که در مارس 1974 به پایان رسید. اسرائیل مناطقی را که در اوایل جنگ از دست داده بود دوباره اشغال کرد و علاوه بر آن، بخش‌هایی از سوریه و مصر، شامل سرزمین‌هایی در شرق بلندی‌های جولان که از قبل اشغال شده بود و نیز کرانه غربی کانل سوئز اشغال شد؛ البته آنها بخش‌هایی از منطقه شرق کانال سوئز را که از زمان جنگ 6 روزه در اختیار داشتند، از دست دادند. کیسینجر رهبران اسرائیل را تحت فشار گذاشت تا بخشی از قلمرویی را که اشغال کرده بودند به همسایگان عرب خود بازگردانند. این امر باعث بهبود روابط بین آمریکا و مصر شد که از دهه 1950 در وضعیت خوبی نبود. مصر از این پس، از موضع استقلای رأی به سوی همکاری نزدیک با آمریکا تغییر جهت داد. فرایند صلح در سال 1978 کامل شد. در آن زمان و در ریاست‌جمهوری جیمی کارتر، پیمان کمپ دیوید منعقد شد که بر اساس آن اسرائیل حاضر شد صحرای سینا را به مصر بازگرداند و در عوض این کشور نیز دولت اسرائیل را به رسمیت بشناسد.   
موضع کیسینجر در ابتدا حمایت از عادی سازی روابط بین آمریکا و کوبا بود که در سال 1961 این روابط قطع شده و بر اثر فشار آمریکا که منجر به اخراج کوبا از سازمان کشورهای آمریکایی شد، تجارت میان این دو کشور در سال 1962 متوقف شده بود؛ اما کیسینجر به سرعت موضع خود را تغییر داد و از خط مشی جان اف کندی، رئیس جمهور سابق آمریکا [کندی در سال 1961 دستور حمله به کوبا را صادر کرد که سرانجام برای آزادی 1189 نفر مجبور به مذاکره با کوبا شد.] تبعیت نمود. به دنبال آن با دخالت نیروهای مسلح انقلابی کوبا در جنبش‌های آزادی‌خواهانه در آنگولا و موزامبیک، کیسینجر اعلام نمود: «روابط فقط در صورت خروج نیروهای کوبا از این کشورها عادی می‌شود.» که کوبا این درخواست را رد کرد.  
کمیته 40 که کیسینجر ریاست آن را بر عهده داشت مجوز چندین عملیات پنهانی در شیلی را به سازمان سیا داد. با انتخاب سالوادور آلنده به عنوان رئیس جمهور شیلی در سال 1970 که دارای سیاست های سوسیالیستی بود و گرایش زیادی به کوبا داشت، نگرانی های جدی در واشنگتن پدیدار شد که به دنبال آن تصمیم به کودتا در شیلی گرفته شد و سیا با حمایت واشنگتن عملیات خود را آغاز کرد. سرانجام دادگاه عالی شیلی آلنده را به حمایت از گروه‌های مسلح، شکنجه، بازداشت‌های غیرقانونی، فشار بر مطبوعات، ضبط غیرقانونی اموال خصوصی و ممانعت از خروج مردم از کشور متهم نمود؛ اما این اتهامات مغایر با قانون اساسی تشخیص داده شده و اغلب مدارک ارائه شده نیز از اعتبار و ارزش برخوردار نبودند؛ با این حال آلنده، در 11 سپتامبر 1973 و پس از کودتای ژنرال آگوسته پینوشه، فرمانده کل نیروهای نظامی شیلی، دست به خودکشی زد و پینوشه به ریاست‌جمهوری رسید. اسنادی که با عنوان "فعالیت‌های سیا در شیلی" در سال 2000 منتشر شدند نشان می‌دهند که سیا پس از سرنگونی آلنده به صورت فعالانه‌ای از حکومت نظامی‌ها حمایت کرده و بسیاری از افسران پینوشه را تبدیل به رابطین و مزدوران سیا و ارتش آمریکا نمود، در حالیکه بسیاری از این افسران ناقض حقوق بشر بودند. 
کیسینجر در ماجرای کودتای نظامی در آرژانتین نیز همان رویه سابق شیلی را ادامه داد. در سال 1976، ژنرال خورخه ویدلا که امین رئیس جمهور آرژانتین بود، دولت دموکراتیک ایزابل پرون، رئیس جمهور سابق آرژانتین، را با کودتایی تحت عنوان "فرایند سازماندهی مجدد ملی" سرنگون کرد. وی سپس به تقویت قدرت خود پرداخت، مخالفین خود را بشدت سرکوب کرد. کیسینجر در دیداری که با چزاره آگوستو گوزتی، وزیر خارجه وقت آرژانتین، داشت به وی اطمینان داد که آمریکا متحد آرژانتین است اما از وی خواست قبل از اینکه کنگره به فکر اعمال تحریم‌ها علیه این کشور بیفتد شرایط کشور را به وضعیت عادی برگرداند. 
کیسینجر در سال 1975 از سوهارتو، رئیس جمهور وقت اندونزی، در حمله به یکی از مستعمره‏های سابق پرتقال به نام تیمور شرقی حمایت کرد. تیمور شرقی در مجمع‌الجزایر اندونزی قرار داشت و استقلال خود را در 1975 اعلام کرده بود. سوهارتو در دسامبر 1975، برنامه های خود برای حمله را برای کیسینجر و جرالد فورد تشریح نمود. کیسینجر و فورد به وی اطمینان دادند که آمریکا متحد اندونزی است و به حمله او اعتراضی نخواهند کرد. کمک‌های تسلیحاتی آمریکا به اندونزی ادامه یافت و سوهارتو نقشه خود را ادامه داد.  
در سال 2002 کیسینجر از سوی جورج بوش به عنوان رئیس کمیته بررسی حملات 11 سپتامبر 2001، برگزیده شد؛ اما زمانی که از وی درباره تضاد منافع بالقوه‌اش پرسیده شد، کیسینجر به جای پاسخ، در روز 13 دسامبر 2002 از سمت خود استعفا داد. هیچنز، نویسنده و روزنامه نگار آمریکایی - بریتانیایی، در این خصوص نوشت: «چرا باید کسی که دو بار دروغگویی‌اش محرز شده است، ریاست چنین کمیته حساسی را به عهده بگیرد؟ اگر القاعده را مسئول حملات 11 سپتامبر بدانیم و باز اگر در نظر بگیریم که القاعده از سوی الیگارشی آل سعود و ارتش پاکستان حمایت می‌شود، این سؤال مطرح می‌گردد که خود کیسینجر که سال‌ها حامی این قبیل رژیم‌ها و توجیه‌گر اقدامات آنها بوده، چرا به ریاست این کمیته برگزیده می‌شود؟ جرج بوش کسی را به این سمت منصوب کرد که به خاطر اقدامات گذشته‌اش به بسیاری از کشور‌ها نمی‌تواند قدم بگذارد و حتی سخنرانی‌ سال 2001 وی در برزیل لغو می گردد، چراکه برزیل می‌گوید نمی‌تواند امنیت جانی وی را تضمین کند. پیش از سفر به هر جا باید توصیه‌نامه‌های قانونی دریافت کند؛ حتی در برخی از کشورها در زمان حضور وی اقداماتی برای کشیدن او به دادگاه انجام می‌شود؛ مثلا در انگلستان در سال 2000.» این در حالی بود که در 10 سپتامبر 2001 و یک روز پیش از حادثه معروف 11 سپتامبر، ادعایی در دادگاه فدرال علیه کیسینجر اقامه شد. مدعی دعوی از بازماندگان شیلیایی ژنرال رنه اشنایدر بود. وی ادعا داشت کیسینجر دستور ترور این ژنرال را صادر کرده بود چراکه ژنرال اشنایدر انجام کودتای نظامی را نپذیرفته بود و درست فردای همان روز حوادث 11 سپتامبر اتفاق می‌افتد که بعدها کسی رئیس کمیته بررسی این حادثه می‌شود که خود، یک روز پیش از این واقعه، متهم به ترور شده است.  
با روی کار آمدن جیمی کارتر به عنوان رئیس جمهور آمریکا در سال 1976، کیسینجر از وزارت امور خارجه آمریکا کناره گیری کرد. او در عین حال به حضور خود در گروه‌های سیاست‌گذار همچون کمیسیون سه‌جانبه ادامه داده و مشارکت خود را در نویسندگی، سخنرانی و مشاوره‌ در امور سیاسی حفظ کرد. وی به همراه دیوید راکفلر، بانکدار آمریکایی، در متقاعد ساختن کارتر برای پذیرفتن محمدرضا پهلوی بعد از فرار از ایران به بهانه مداوای پزشکی، نقشی بسزا ایفا نمود؛ یعنی درست همان تصمیمی که منجر به بحران گروگانگیری در ایران شد.   موضع کیسینجر در قبال مذاکرات آمریکا و ایران موضع کیسینجر در قبال مذاکرات آمریکا و ایران چنین است: «احتمال زیادی دارد که هرگونه مذاکرات مستقیم میان ایران و آمریکا در مورد مسائلی همچون بحث هسته‌ای به موفقیت انجامد؛ اما به شرط آنکه نخست مقامات دیپلماتیک وارد بحث شده، سپس سطح مذاکرات به وزارت امور خارجه رسیده و در آخر، به ملاقات سران دو کشور بیانجامد.» كيسينجر همچين در مصاحبه‌ای درباره ايران و آمريكا گفت: «آمریکا در حالِ گسترش دام برای روسیه و چین است و دراین استراتژی آخرین میخِ «تابوت»، ایران است. کشوری که هدف اصلی‌ اسرائیل است. جنگ میتواند شروع شود. من به پنتاگون گفته بودم که 7 کشور خاورمیانه بدلیل منابع طبیعی آنها باید مهار شوند، آخرین آنها ایران است. برای این استراتژی پنتاگون تقریباً خوب عمل کرده و فقط ایران مانده است. ایران می تواند شرایط را به نفع ما رقم بزند. ‌نیرو‌های جوان ما آمادگی چنین جنگی را دارد و ما میتوانیم از پس آن بر بیائیم. اگر "نفت" را مهار کنیم، کشور‌ها را مهار کرده ایم و وقتی‌ "غذا" را مهار کنیم، ملت‌ها را مهار کرده ایم، به هر حال همه راه‌ها به ايران ختم می‏شود.» 
کیسینجر در گفت‏وگو با خبرگزاری آمریکایی آسوشیتدپرس در توکیو، در اواسط فروردین ماه 1386، ضمن حمایت از جورج بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا، اعتراف كرد: «مشكلات در عراق از حد مناقشه خارج‌شده و پیروزی نظامی به گونه‌ای كه كنترل بر همه سرزمین وجود داشته باشد و اختیار كل جمعیت عراق در اختیار باشد، ممكن نیست. ماهیت مبهم شورشیان عراق و حضور آنها در همه نقاط این كشور بعلاوه اختلاف میان شیعه و سنی، مذاكرات صلح را با دشواری و پیچیدگی مواجه كرده است. اوضاع عراق پیچیده‌تر از جنگ ویتنام است كه در آن یك كشور درگیر بود و می‌شد با سران كشور كه بر منطقه‌ای مشخص رهبری داشتند، مذاكره كرد. من از رئیس جمهوری جانبداری می‌كنم؛ زیرا اوضاع بسیار دشوار است.»  
هنری كیسینجر در گفت‏وگو با دی ولت، نشریه آلمانی، در اواخر مهرماه سال 1388، از سردرگمی آمریكا در اتخاذ سیاستی درست در افغانستان انتقاد كرد و گفت: «آیا "باراك اوباما" باید نظامیان خود را در افغانستان افزایش دهد و در این صورت تبعات آن را بپذیرد و یا این كه نظامیان را از این كشور بازگرداند و از پیروزی صرفه نظر كند؟ وی یادآوری كرد كه ادامه چنین روندی آمریكا را به وضعی شبیه آنچه ارتش آمریكا در جنگ ویتنام تجربه كرد، دچار می‌کند... جنگ افغانستان مانند درد و رنجی تمام نشدنی برای اوباما به عنوان كسی كه باید نظر همه را تأمین كند، است ... جنگ عراق یا ویتنام ابتدا با حمایت حداكثری مردم شروع شدند و پس از مدتی اساس اخلاقی این جنگ‌ها زیر سؤال رفت و پس از آن بر راهكار خروج از كشورهای یادشده تأكید شد.» دكترین تشكیل یك دولت مركزی در افغانستان و ادامه حضور در این كشور تا زمانی كه نیروهای محلی بتوانند كنترل كشور را به عهده بگیرند، سیاستی است كه بنابر اظهارات كیسینجر اوباما در حال پیگیری آن است.   
هنری کیسینجر در یادداشتی که در روزنامه واشنگتن پست در اواسط خرداد ماه 1391، منتشر شد، هرگونه مداخله نظامی در سوریه را موجب از بین رفتن اصل حاکمیت ملی کشورها دانست و تأکید کرد که تحولات مردمی در کشورهای عربی موجب شده تا دکترین مداخله بشردوستانه یا «مسئولیت برای محافظت (از جان شهروندان)» جای اصول وستفالی(حق حاکمیت برابر، تحت حقوق بین الملل) دولت‌ها برای حفظ تمامیت ارضی را بگیرد. کیسینجر گفت: «در این زمینه، بحران‌های داخلی از منظر بین‌المللی موجبات نگرانی‌های دموکراتیک یا فرقه‌ای را فراهم می‌کند. قدرت‌های خارجی از دولت‌های حاکم می‌خواهند تا به منظور واگذاری قدرت با مخالفان وارد مذاکره شوند؛ اما به دلیل اینکه هدف دو طرف مذاکره، «بقا» است بنابراین این توصیه‌ها به نتیجه نمی‌رسد. زمانی که قدرت دو طرف تقریباً در یک سطح است، آن موقع مداخله خارجی مانند اقدام نظامی برای خارج کردن وضعیت از حالت بن بست وارد عمل می‌شود. این رویکرد در مورد لیبی به کار گرفته شد و نیروهای ناتو و کشورهای عربی برای سرنگونی رژیم معمر قذافی در لیبی اقدام به مداخله نظامی به نفع مخالفان کردند.» او در ادامه با اظهار تأسف از اینکه دکترین مداخله بشر دوستانه در خدمت منافع ملی و توازن قوا قرار گرفته، تصریح کرد: «این توجیه نقض اصول حکومتی در جهان است و اگر این موضوع به عنوان بخشی از اصول سیاست خارجی پذیرفته شود، آنگاه این نوع مداخله، سؤالات بسیاری را درباره استراتژی آمریکا  مطرح می‌کند. آیا آمریکا خود را به این مسئله مقید می‌کند که از نهضت‌های مردمی در برابر دولت‌های غیردموکراتیک در جهان حمایت کند حتی کشورهایی که موجودیت آن‌ها برای حفظ نظم کنونی بین‌الملل بسیار مهم هستند؛ برای مثال، عربستان سعودی تا آن زمان که جنبش‌های مردمی در این کشور رخ ندهد، هم پیمان آمریکا باقی خواهد ماند. کیسینجر گفت: «اگرچه ممکن است سقوط حکومت بشار اسد در سوریه بتواند منافع ملی آمریکا را تأمین کند اما به هر دلیل استراتژیک نمی‌توان جنگی را برپا کرد. بنابراین نظم جهانی که مرزها را از بین برده و جنگ‌های داخلی و بین‌المللی را ترکیب کند هیچ‌گاه به وجود نخواهد آمد.»    فشار بر سوریه با نقشه هدف قراردادن ایران کیسینجر در گفت‌وگو با هفته‌نامه آمریکایی "نیویورکر"، فشارها علیه سوریه را هدف قرار دادن ایران دانست و با اذعان به اینکه" اکثر مردم سوریه اسد را دوست دارند و در کنار او ایستاده‌اند" تأکید کرد: «"بشار اسد"،‌ رئیس‌جمهور سوریه تنها کسی است که در گذشته مرا شکست داد و امروز تنها کسی است که مرا متعجب می‌کند، واقعیت امر این است که اکثر مردم سوریه اسد را دوست دارند و در کنار او ایستاده‌اند.» کیسینجر در ادامه با بیان اینکه حافظ اسد، رئیس‌جمهور سابق سوریه اکثر دشمنان خود را تبعید کرده است گفت: «با این حال خوشبختانه هنوز 3 میلیون احمق در سوریه هستند، شما تصور می‌کنید که ما واقعاً به خاطر اعراب از انقلاب‌های تونس و لیبی و مصر حمایت کردیم ... ما تمام این اقدامات را به خاطر ایران و سوریه انجام دادیم، شخصاً تلاش بسیاری با اسد انجام دادم که به توافقاتی برسیم اما باید اعتراف کنم که او مرا شکست داد.»   جنگ سرد جهانی سوم به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی البدیع در اواخر بهمن ماه 1390، کیسینجر اعتراف کرد که ناآرامی‌های سوریه از می 2011 به جنگ سرد جهانی سوم تبدیل شده است و انتظار می‌رود پس از چند ماه به شدت آن افزوده شود. او درباره موضع‌گیری روسیه در برابر سوریه گفت که تضاد منافع روسیه و غرب موجب شده تا روسیه به سوریه چنگ بزند، چون مسکو به خوبی می‌داند، با از دست دادن سوریه مهره مهمی را در خاورمیانه از دست خواهد داد.   باید سوریه را از داخل به آتش کشید!  کیسینجر در پاسخ به اینکه چرا آمریکا در سوریه دست به اقدام نظامی نمی‌زند، گفت: «به دلیل حماقت نیکسون و به همین دلیل است که اعتقاد دارم باید سوریه را از داخل به آتش کشید و این همان چیزی است که اکنون در این کشور رخ می‌دهد. واقعیت امر این است که سوری‌ها از حیث منابع طبیعی و آب کشور فقیری به شمار می‌آیند و چیزی که تعجب مرا برانگیخته اینکه آن‌ها چگونه با این شرایط موفق شدند، این ساختارهای زیربنایی مستحکم را در مقایسه با منابعشان ایجاد کنند، نگاه کنید خدمات پزشکی و آموزش و پرورش در این کشور تقریباً رایگان است، ذخایر گندم آن‌ها برای 5 سال کفایت می‌کند، با این حال آنچه بیش از همه مرا متعجب کرده حمایت آن‌ها از بشار اسد و حمایت از ارتش سوریه است.» وی تأکید کرد: «اطلاعاتی که در دست داریم ثابت می‌کند که تنها 1500 سرباز از 500 هزار نظامی سوری از ارتش این کشور جداشده‌اند و من اصلاً نمی‌توانم تصور کنم، ملتی که متشکل از 40 نژاد و طایفه مختلف است، چگونه توانسته وحدت و یکپارچگی خود را به این ترتیب حفظ کند.» 
در دی ماه سال 1389 به علت آنچه اسناد سال‌های 1973 اعلام شد، کیسینجر مجبور شد، در یادداشتی رسماً از یهودیان جهان عذرخواهی كند. روزنامه صهیونیستی "هاآرتص" در این زمینه گزارش داد: «"هنری كیسینجر" در یكی از ستون‌های روزنامه آمریكایی "واشنگتن‌پست" از یهودیان به دلیل اظهارنظری كه گفته می‌شود وی در سال 1973 در دیدار با "ریچارد نیكسون" رئیس‌جمهور وقت آمریكا مطرح كرده است، عذرخواهی كرد.» بنا به خبری در واشنگتن پست، طبق انتشار بخش‌هایی از صداهای ضبط‌شده متعلق به دفتر موزه نیكسون كه شامل مكالمه هنری كیسینجر و ریچارد نیكسون است، كیسینجر اعلام كرده بود كه فرستادن یهودیان به اتاق‌های گاز توسط جمهوری سوسیالیست جماهیر شوروی (U.S.S.R) به آمریكا مربوط نمی‌شود. هنوز روشن نیست كه چنین اسنادی صحت داشته است یا خیر.  انتشار این عذرخواهی به علت آن که کیسینجر خود یک یهودی است تعجب بسیاری را برانگیخت و در انگیزه‌های انتشار اسناد مربوط به این عذرخواهی در رسانه‌ها تشکیک شد.   دریافت مدال برای خوش خدمتی به اسرائیل در تیرماه سال 91، در چهارمین کنفرانس ریاست جمهوری با نام «به استقبال فردا» که در قدس برگزار شد، شیمون پرز، رئیس جمهور اسرائیل، مدال افتخاری را به یکی از جدی‌ترین «مدافعان تغییرناپذیری مرزهای اسرائیل» یعنی هنری کیسینجر اعطاء کرد آن هم به خاطر سال‌ها حمایت از منافع این رژیم به جای دفاع از امنیت ملی آمریکا!  شیمون پرز هنگام آویختن مدال افتخار بر گردن کیسینجر گفت:‌ «امروز مانند همیشه، هنری کیسینجر مرجع الهام برای همه کسانی است که خواهان صلح و تفاهم بین‌الملل و ملت‌های جهانند. او یکی از برجسته‌ترین سیاستمداران است چرا که تلخی اشک و زشتی سوءاستفاده از قدرت را تجربه کرده است. هنری، من احساس نمی‌کنم که این مدال ریاست جمهوری را به یک دوست اهدا می‌کنم بلکه به یک برادر.» از برآیند مجموع اقدامات این سیاستمدار برجسته آمریکایی، چنین بر‌می‌آید که او طی سال‌های متمادی از سیاست ورزی در عرصه سیاسی آمریکا از هیچ عملی برای خوش‌خدمتی به صهیونیست‌ها فروگذار نکرده و بعید نیست با مشاوره‌های خود به مقامات آمریکایی زمینه اجرایی شدن خواست اسرائیلی‌ها. به نظر می‌رسد، همین اقدامات در نهایت موجب شد،‌ او پس از سال‌ها، مدال افتخار اقدامات خود را از رئیس این رژیم دریافت کند. او حتی در این مراسم نیز از حمایت علنی خود از صهیونیست‌ها فروگذار نکرد و پس از تهدید تلویحی ایران به اقدام نظامی، با اشاره به اینکه اعراب باید بعضی امتیازات را در صلح با اسرائیل ارائه کنند، گفت: "همه از «فداکاری‌هایی که اسرائیل انجام داده» و آمادگی اسرائیل برای صلح خبر دارند، اما طرف دیگر نیز باید یک عمل متقابل انجام دهد؛ این یک ویژگی برای مذاکرات عرب و اسرائیل است که یک طرف به رسمیت شناختن کشور دیگر را برای صلح کافی می‌داند. به رسمیت شناخته شدن یک کشور آغاز صلح و نه پایان آن است."   
چند ماه پس از اعطای جایزه رئیس جمهور اسرائیل به کیسینجر، خبری در رسانه ها منتشر شد که کیسینجر پیش‌بینی کرده بود: «ظرف 10 سال آینده دیگر چیزی از اسرائیل باقی نخواهد ماند.» خبری که با توجه به سوابق کیسینجر عجیب به نظر می‌رسید!  سایت Press TV، در اواسط مهر 1391، در واکنش به این خبر مقاله تحلیلگری به نام «کوین بارت» را منتشر کرد؛ بارت در مقاله خود با استناد به سخنان هنری کیسینجر، ضمن نتیجه گیری اینکه سخن گفتن از فروپاشی اسرائیل دیگر یک «تابو» نیست، نوشت: «کیسینجر نمی‌گوید اسرائیل در خطر است و اگر چند تریلیون دلار پول به آن بدهیم و آن را مورد حمایت نظامی علیه دشمنانش قرار دهیم، نجات می‌یابد. وی به سادگی در حال بیان یک واقعیت است و آن واقعیت این است که در سال 2022 اسرائیل دیگر وجود نخواهد داشت.» بارت همچنین به مطالعاتی اشاره کرد که جامعه اطلاعاتی آمریکا آن را به انجام رسانده و از آماده شدن برای خاورمیانه بدون اسرائیل سخن گفته است. مفاد این گزارش نیز که توسط 16 آژانس اطلاعاتی آمریکایی تهیه شده و با آنچه کیسینجر گفته، متناسب است. بر اساس این گزارش، با توجه به اینکه کیسنیجر، یک یهودی و دوست قدیمی اسرائیل است و همچنین آن 16 سازمان اطلاعاتی که گزارش مزبور را تهیه کرده‌اند هم تحت تأثیر لابی‌های صهیونیستی هستند، پیام چنین گزارش‌ها و سخنانی مهم‌تر جلوه می‌کند.  بارت همچنین به برخی علل احتمالی اوج‌گیری چنین ادبیاتی در بین مقامات آمریکایی اشاره‌کرد که عبارتند از: خسته شدن سیاستمداران آمریکایی از تعصبات اسرائیلی، خستگی آمریکایی‌ها از حاکمیت لابی‌های اسرائیلی بر گفتمان عمومی، عدم ادامه اتحاد جامعه یهودیان آمریکا در حمایت از اسرائیل، علم به دست داشتن اسرائیل در واقعه 11 سپتامبر و ...   
دریافت نشان افتخاری شوالیه سلطنتی بریتانیا، 1955 برنده جایزه صلح نوبل، 1973  دریافت نشان آزادی ریاست جمهوری، 1977 دریافت نشان سیلوانوس تیلور از آکادمی نظامی وست‌پوینت نیروی دریایی، 2000 دریافت نشان وودرو ویلسون از مرکز وودرو ویلسون وابسته به موسسه اسمیثونیون، 2006 دریافت نشان هاپکینز - نانجینگز به خاطر تلاش‌هایش در بازسازی روابط چین و آمریکا، 2007 دریافت نشان مارشال والامقامرا در تجمع سالیانه اشتابن آلمان-آمریکا در شهر نیویورک، 2007  
هنری کیسینجر، نویسنده‌ی کتاب‌های بی‌شمار در عرصه‌ی مطالعات سیاست خارجی آمریکا و مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی است. هنری كيسينجر از نظريه پردازان سياسی و مردان تأثيرگذار در عرصه سياست خارجی آمريكا به شمار می رود. حمايت از منافع امپرياليسم جهانی و رژيم صهيونيستی و تلاش در ايجاد شكاف و تفرقه ميان جوامع اسلامی از ديگر اقدامات اوست. از جمله آثار کیسینجر می توان از مقالات و کتابهای زیر نام برد:  مقالات: زمینه‌های مداخلات نظامی آمریکا اجتناب از جنگ سرد بین آمریکا و چین دلایل جمهوری‌خواهان برای تصویب پیمان استارت جدید آمریکا در افغانستان به یک استراتژی نیاز دارد نه بهانه نمی‌توان برای عراق بعدا چاره‌ای اندیشید چگونه از بازدارندگی هسته‌ای خود محافظت نماییم پیش به سوی فروپاشی دیوار برلین چالش هسته‌ای کره شمالی چالش سیاست خارجی اوباما کابوس هسته‌ای ما فرصت برای آفرینش یک نظم نوین جهانی از ویتنام چه درس‌هایی می‌آموزیم قیمت نفت و امنیت بین‌المللی قضایایی جدید در عراق عقلانیت غیرمتعارف در مورد روسیه جهانی‌سازی و مخالفین آن به سوی جهانی غیر هسته‌ای سوءبرداشت از گزارش ایران قسمت سخت معامله در خاورمیانه پیشنهاد دفاع موشکی پوتین و نظم جهانی در حال ظهور راه بازگشت از عراق ثبات در عراق و فرای آن او با خونسردی حرکت کرد جهانی عاری از تسلیحات هسته‌ای با تهران معامله کنید نه با لشگر جهادگرای آن غیرهسته‌ای‌سازی کره شمالی پس از لبنان گام‌های بعدی با ایران یک آزمایش هسته‌ای برای دیپلماسی از حماس چه انتظاری می‌رود چگونگی خروج از عراق درس‌هایی برای یک استراتژی خروج چین: محدودسازی اثری نخواهد داشت پیاده‌سازی دیدگاه بوش ایران: پرونده یک امتحان هسته‌ای نتایج در عراق مهم هستند نه شهادت‌ها آغازی جدید برای فرایند صلح خاورمیانه مأموریت آمریکا: در چهار سال آتی با چه چیز‌هایی مواجه خواهیم شد مرحله 2 و عراق   کتاب‌ها: تسلیحات هسته‌ای و سیاست خارجی (1957) لزوم انتخاب: چشم‌انداز سیاست خارجی آمریکا(1961) شراکت مشکل‌دار: ارزیابی مجدد ائتلاف آتلانتیک(1965) مسائل استراتژی ملی(1965) سال‌های کاخ سفید (1979) سال‌های تحولات(1982) آیا آمریکا به یک سیاست خارجی نیاز دارد؟ به سوی یک دیپلماسی در قرن 21(2001) پایان جنگ ویتنام: تاریخ درگیری آمریکا در جنگ ویتنام و خروج از آن(2003) بحران: کالبدشکافی دو بحران عمده در سیاست خارجی(2003) 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۸:۳۸

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۸:۳۹

هنری کیسینجر

خلاصه زندگی نامه

 هنری آلفرد کيسينجر، يک ديپلمات آمريکايی است که برنده جايزه صلح نوبل نيز شده است. وی به عنوان مشاور امنيت ملی و سپس به طور همزمان به عنوان وزير امور خارجه در دولت‌های ريچارد نيکسون و جرالد فورد فعاليت نموده است. پس از بازنشستگی نيز همچنان در امور سياسی فعال است. وی به عنوان يکی از استراتژيست‌های ارشد آمريکا همواره نماينده بخشی از ساختار سياست داخلی و خارجی آمريکا بوده است که می کوشد خود را واقع گرا نشان دهد. 

درخت واره
ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع