همايون صنعتي زاده، موؤسس و مديرعامل مؤسسه فرانكلين سال 1304 در خانواده‌ای غرب‌گرا از طبقه سرمایه‌داری در تهران به دنيا آمد. پدرش عبدالحسين صنعتي در زمره نخستين رمان‌نویسان ايراني و از تجار فرش و سنگ فيروزه بود. كودكي خود را در كرمان نزد پدربزرگش (مؤسس نخستين سينماي كرمان) گذراند، اما چندي براي تحصيل در مدرسه زردشتي‏ها به تهران آمد و از كلاس اول با ايرج افشار (مورخ مشهور) دوست شد. در واقع، صنعتي زاده از خانداني برخاست كه فرهنگ و سرمایه‌داری را به يكديگر پيوند دادند و به روايت راديو BBC، «يك بچه تاجر» است. او تحصيلات متوسطه‌اش را در دبيرستان البرز ادامه داد. 
سال 1321 به حزب توده ايران پيوست و به سمت منشي كميته مركزي حزب رسيد. سال 1325 كه از اين حزب جدا شد، بلافاصله به استخدام سفارت انگلستان درآمد و منشي سفارتخانه شد. صنعتي زاده يكي از پل‏هاي ارتباطي انگلستان با گروه‏هاي سياسي ايران به شمار مي‏رفت. از اين رو، دولت دكتر مصدق او را به اتهام «فعاليت‏هاي سياسي ضد دولت ايران و به نفع انگلستان» تحت تعقيب و مراقبت قرار داد. پس از كودتاي 28 مرداد 1332 درحالی‌که صنعتي زاده در اداره اطلاعات سفارت انگليس فعال بود، با تأسیس يك گالري هنري در چهارراه كالج تهران، آن را به پاتوق رايزنان سفارتخانه‏هاي غربي براي برقراري ارتباط با هنرمندان ايراني و... تبديل كرد. 
2 روايت متفاوت پيرامون تأسیس موؤسسه فرانكلين وجود دارد. بر اساس اسناد پرونده فرانكلين در ساواك، صنعتي زاده در سفري كه سال 1333 به آمريكا داشت، امتياز نمايندگي فرانكلين را گرفت، اما خودش مي‏گويد در گالري چهارراه كالج با وابسته فرهنگي سفارت آمريكا مذاكراتي انجام داد و اين ديپلمات در سال 1333 ترتيب ملاقاتش با ديتوس اسميت، مدیرعامل انتشارات فرانكلين در نيويورك و رئيس سابق انتشارات دانشگاه پرينستون را داد. فرانكلين نمايندگي‏هايي در كشورهاي مصر، عراق، پاكستان، اندونزي و مالزي داشت و صنعتي زاده در اين ملاقات توانست نمايندگي فرانكلين را به دست آورد. البته تقاضاي صدور امتياز اين موؤسسه سال 1338 در ايران ارائه شد و به دستور قائم‌مقام ساواك با تقاضايش موافقت كردند؛ موؤسسه‌ای كه تا هنگام انقلاب اسلامي 1500 عنوان كتاب ترجمه و چاپ كرد. فرانكلين مستقيماً مبادرت به انتشار كتاب نمی‌کرد، بلكه وظيفه اصلي خود را «شناسايي و حمايت از نويسندگان مستعد و مترجمان خوش ذوق و معرفي محصولات آنان به ناشران كشور» مي‏دانست. براي همين، بيشتر كتاب‏هايش را ناشران ديگر به چاپ مي‏رساندند و در شناسنامه اثر مي‏نوشتند: «با همكاري موؤسسه فرانكلين». صنعتي زاده ابتدا ترجمه کتاب‌ها را به كساني مانند احمد آرام، محمدعلی جمال‌زاده و... سپرد و به سبب بودجه كلاني كه دولت آمريكا در اختيارش مي‏گذاشتند، بالاترين حق الترجمه را به آنان مي‏داد. به سبب رابطه نزديكي كه با خاندان سلطنتي داشت، به گفته خود كوشيد تا در کتاب‌های فرانكلين با تبليغ براي پهلوي‏ها از رضاخان تصوير آدمي «خودساخته» را نزد مردم بسازد و در كتاب مردان خودساخته، براي نخستين بار زندگي «رضاشاه به قلم محمدرضا شاه» را منتشر كرد. 
همايون صنعتي زاده از سال 1337 مسئوليت نشر كتاب‏هاي درسي افغانستان را بر عهده گرفت و به روايت عبدالرحيم جعفري كه از دوستان نزديكش بود، در ديداري با محمدرضا پهلوي پيشنهاد اجراي همين پروژه را در ايران داد.به دستور شاه، صنعتي زاده با حمايت سازمان شاهنشاهي خدمات اجتماعي كار چاپ و تألیف كتاب‏هاي مقطع دبستان را آغاز كرد و براي اين كار افرادي را به آمريكا، انگليس، آلمان و فرانسه فرستاد تا با الگوبرداري از نظام آموزشي- تربيتي سكولار در غرب به تهيه و تدوين متون پايه آموزشي براي ايران بپردازند. محمود صناعي، احمد آرام، محمود بهزاد، رضا اقصي، مصطفي مقربي، ابوالقاسم قرباني، حافظ فرمانفرماييان، هوشنگ پیر نظر و داريوش همايون براي تألیف و ويرايش؛ و محمد زمان زماني، پرويز كلانتري، هرمز وحيد، ليلي ايمن، ثمين باغچه بان و شهناز سرلتي براي امور هنري و آماده سازي با بودجه دربار به اين كشورها رفتند. نجف دريابندري، امير صميمي و علی‌اصغر مهاجر نيز براي طي دوره‌های امور اداري و مديريت به سوئيس سفر كردند. صنعتي زاده پس از آن همراه سید حسن تقي زاده شركت سهامي افست را تأسیس كرد و آن را به يكي از بزرگ‌ترین مراكز چاپ خاورميانه بدل ساخت. 
پشتیبانی دربار و ساپورت مالی آمریكا سبب شد تا صنعتی زاده به فكر احداث یك كارخانه بزرگ كاغذسازی بیفتد و كاغذسازی پارس را بنیان گذاشت. در نیمه دوم دهه 1330 او با بنیاد فورد كه از اهرم‏های آكادمیك سازمان جاسوسی سیا است، پیوند خورد و برای چاپ کتاب‌هایش با آنان به مذاكره پرداخت. این مذاكرات به سرمایه‌گذاری 150 هزار دلاری بنیاد فورد در پروژه چاپ و نشر یك دایره المعارف فارسی انجامید. عبدالرحیم جعفری رقم كمك بنیاد فورد به صنعتی زاده را 400 هزار دلار ذكر كرده است. همچنین از اواخر دهه 1330 روابط خود را با اشرف پهلوی گسترش داد و مأموریت‌های فرهنگی مختلفی از وی گرفت. همین ارتباطات سبب شد تا عبدالرضا انصاری، رئیس دفتر اشرف پهلوی به او اطلاع بدهد كه به مدیرعاملی شركت خزر شهر برگزیده شده است. فعالیت‏های تجاری او هر روز گسترش می‏یافت و به تدریج شركت كشت مروارید كیش، شركت گلاب زهرا و شركت رطب زهره را به امپراتوری خود افزود و در دوره‌ای مدیریت شركت لاستیك بی اف گودریچ را بر عهده گرفت. 
داستان مبارزه با بی‌سوادی از این قرار است که در سال 1963 یا 64 که یونسکو جشن سوادآموزی خود را در ایران برگزار می‌کرد، در جلسه‌ای با حضور اشرف پهلوی طرح سوادآموزی در میان افتاد. همهٔ اهل فن را از وزیر و وکیل تا کارشناسان رشته‌های گوناگون دعوت کرده بودند. برای قسمت کتاب و نشر هم از صنعتی دعوت شده بود. ظاهراً در پایان جلسه اشرف پهلوی از صنعتی که تا آن زمان ساکت نشسته بود، پرسیده بود شما حرفی ندارید؟ او هم سؤال‌هایی مطرح کرده بود. مانند اینکه اصلاً سواد چیست؟ به کی می‌خواهید سواد یاد بدهید؟ به چه زبانی می‌خواهید بیاموزید؟ و بعد هم پیشنهاد کرده بود طرح را ابتدا در یک گوشه از کشور اجرا کنند، با مشکلات آن آشنا شوند، کار را یاد بگیرند و بعد سراسری کنند.با این حرف‌ها کار به گردن خود او افتاده بود. او هم برای آزمایش شهر قزوین را پیشنهاد کرده بود که نیمی ترک‌زبان و نیمی فارس زبان بودند، شده بود رئیس مبارزه با بی‌سوادی در قزوین، دولت کمک می‌کرد، نیروی هوایی هواپیما در اختیار می‌گذاشت، ارتش از کمک دریغ نداشت، یک رادیو اف ام راه انداخته بود. تمام روستاهای قزوین را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب زیر پوشش قرار داده بود و 80 هزار نفر را سر کلاس نشانده بود. کمیتهٔ ملی مبارزه با بی‌سوادی را شکل داده بود که در آن روحانی‌ها نقش بیشتری داشتند چون باسوادهای روستا روحانی بودند. این موجب نگرانی سازمان امنیت شده بود و ذهن شاه را خراب کرده بودند که این کار خطرناکی است.مبارزه با بی‌سوادی از کارهایی است که صنعتی در آن از کارنامهٔ خود راضی نیست. این مبارزه را به نبرد کسی تشبیه می‌کند که در خواب به سمت دشمن مشت و لگد می‌اندازد، اما مشت و لگدش کارگر نیست. «در هر کاری که کردم موفق شدم به‏جز در مبارزه با بی‌سوادی». پس از مدتی تلاش به این نتیجه رسیده بود که باسواد کردن بزرگ‌سالان کاری بیهوده است. بعد از مدتی آنچه را آموخته‌اند فراموش می‌کنند. تازه بچه‌های این بزرگ‌سالان، توی کوچه ول می‌گردند و به مدرسه نمی‌روند.بنابراین راه این نیست که به جنگ بی‌سوادی بزرگ‌سالان برویم، راه این است که شرایطی فراهم کنیم تا همهٔ بچه‌ها به مدرسه بروند تا بعد از گذشت یکی دو نسل، دیگر بی‌سواد نداشته باشیم. «حدود یک سال و نیم شب و روز ِ مرا گرفت. تمام کلاس‌ها را تک تک سرکشی می‌کردم. منطقه را تقسیم کرده بودم. سرپرست گذاشته بودم. حدود هزار تا معلم تربیت کرده بودم. خیلی خرج این کارها شده بود. اما نتیجه صفر!». شاید اغراق می‌کند که نتیجه را صفر می‌پندارد اما او برای خودش متر و معیارهایی دارد. «اواخر کار، روزها می‌رفتم ادارهٔ پست، می‌پرسیدم تعداد نامه‌هایی که از پست قزوین بیرون می‌رود نسبت به یک سال پیش اضافه شده یا نه، نشده بود».سرانجام بعد از اینکه برای شرکت در کنفرانسی به توکیو رفته بود، برکنار شد و اظهار داشت:« سازمان امنیت زیرآبش را زده بود.وقتی برگشتم دیدم یک آقای سرتیپی را جای من گذاشته‌اند. من هم از خدا می‌خواستم. از شر این کار راحت شدم اما حقیقتش این است که هنوز هم رهایم نکرده است.واقعاً هم رهایش نکرده است. بعد از انقلاب، برای اینکه سوادآموزی به راه درست تری برود، مدت‌ها پشت در اتاق آقای قرائتی نشسته تا او را ملاقات کند. به او گفته «بی‌خود انرژی و پول مملکت را هدر ندهید. تمام انرژی و پول را صرف مادرها بکنید. نه کسانی که حالا مادرند، آنها که قرار است فردا مادر بشوند. اگر ما بیاییم منابع اصلی آموزش را متوجه دخترهای پای بخت بکنیم و همه حواسمان را بگذاریم که این دخترها را آدم‌هایی بار بیاوریم کنجکاو نسبت به هستی، یک نوع آدم بیدار شده از خواب درست کنیم، کاری کنیم که شعور پیدا کنند، آن وقت این جریان خودش، خودش را اصلاح خواهد کرد. آن وقت شاید صد سال بعد، ما صاحب یک جامعه با معرفت بشویم» 
این‌چنین صنعتي زاده از رهگذر ارتباطات خود با دربار و اشرف پهلوي سودهاي كلان و سرمايه بادآورده‌ای را به دست آوری كه با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، بخشي از آن‌ها مصادره شد و به اتهامات «ارتباط با سازمان اطلاعات مركزي آمريكا» و «نشر فرهنگ غربي» به زندان افتاد، اما پس از چندي آزاد شد.مؤسسه فرانكلين هم گرچه به سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي تغيير نام داد و وظيفه چاپ كتب درسي را بر عهده گرفت، اما بدنه آن تحت سلطه سكولارها ماند و سرانجام در سال 1372 با شركت انتشارات علمي و فرهنگي (جانشين بنگاه ترجمه و نشر كتاب) ادغام شد.بنابراين، از دل دو موؤسسه انتشاراتي مهم عصر پهلوي دوم، يعني بنگاه ترجمه و نشر كتاب و موؤسسه فرانكلين، انتشارات علمي و فرهنگي زاده شد.از دهه 1360، همايون صنعتي زاده تلاش‏هاي خود را براي استرداد اموال نامشروعش آغاز كرد و در سال 1381 از طريق لابي‏هاي گسترده‌ای كه توسط سياستمداران اصلاح‌طلب انجام داد، توانست بخش مهمي از املاك خود را پس بگيرد.جالب است كه شامگاه 30 مرداد 1381 وقتي مراحل نهايي حكم رفع مصادره از املاك مهم او در دادگاه انقلاب اسلامي طي می‌شد، يكي از خبرنگاران ارشد بي. بي. سي ميهمان صنعتي زاده در مجتمع سامان تهران بود و او در ميانه گفت‌وگویش از «فعاليت هاي خيريه والاحضرت اشرف پهلوي» و شأن والاي رضاخان در ميان ايرانيان گفت تا به سلطنت‌طلبان فراري اداي دين كرده باشد! 6 سال بعد، متن اين گفت‌وگو در 24 مرداد 1387 توسط سايت بي بي سي فارسي منتشر گشت. همچنين در آذر 1386 وي از سوي دولت نهم، به عنوان برنده جايزه ترجمه در سيزدهمين دوره مراسم كتاب سال كرمان اعلام شد! 
صنعتی زاده در 4 شهریور سال 1388 پس از یک دوره بیماری در کرمان درگذشت.  
تاریخ کیش زرتشت، مری بویس، سه جلد، انتشارات توسچکیدۀ تاریخ کیش زرتشت، مری بویس، انتشارات صفی علیشاهپس از اسکندر گجسته، مری بویس و ... انتشارات توسجغرافیای تاریخی ایران، ویلهلم بارتولد، انتشار موقوفات دکتر محمود افشارجغرافیای استرالیا، سرزمین زیر فرمان هخامنشیان، انتشار موقوفات دکتر محمود افشارتاریخ سومر، ادوارد و ولی، نشر گسترهایران در شرق باستان، ارنست هرتسفلد، انتشار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگیعلم در ایران باستان، مجموعۀ مقالات، نشر قطره تاریخ هند، دو جلد، رومیلا تاپار و پرسیوال اسپیر، نشر ادیانتأثیر علم بر اندیشه (رابطۀ علم و دین)، ریچارد فاینمن، نشر مهر امیرالمؤمنینجغرافیای اداری هخامنشی، آرنولد توین بی، انتشار موقوفات دکتر محمود افشارجغرافیای تاریخی ایران پیش از اسلام، انتشار موقوفات دکتر محمود افشار، زیر چاپشیراز در روزگار حافظ، جان لیمبرت، انتشارات بنیاد فرهنگی دانشنامه فارسگاه شماری زرتشتی، انتشارات دانشگاه کرمانبیست و سه قصه، تولستوی، نشر قطرهگنجینه لغات مثنوی، انتشارات فرهنگ معاصر، زیر چاپقالی عمر، شعرشور گل، شعر 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۵:۲۹

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۵:۳۰

اسناد و مراجع