هلن آدامز کلر (Helen Adams Keller) معروف به هلن کلر، در تاریخ 27 ژوئن 1880 میلادی در مزرعه ای واقع در ایالت "توسکامبیا آلاباما" به دنیا آمد. وی در کودکی در پی بیماری مننژیت، بینایی و شنوایی خود را از دست داد و به گونه‌ای در بدن خود زندانی شد و به تنهایی نمی توانست نیازهایش را برآورده سازد و یا در آرزوی شهرت باشد. سرانجام هلن با کمک معلم خود "آنی سالیوان" دوباره به دنیای پیرامون خود بازگشت و یاد گرفت چگونه با اطرافیان خود ارتباط برقرار کند. آنی پس از مدتها تلاش و با فشار دادن علامتهایی بر کف دست هلن معنی کلمات را به او آموخت و با امید به آینده به زندگی ادامه داد. کلر پس از سفر به چند کشور و انجام فعالیت های اجتماعی در سال 1968 در"کانکتیکات وستپورت" در گذشت. 
زمانی که هلن یک سال و نیم داشت، بیماری مننژیت  سبب شد تا بینایی و شنوایی خود را از دست بدهد. سالهای بعد برای خانواده  هلن بسیار ناخوشایند بود، زیرا آنها به این امر آگاه بودند که به دلیل ناتوانی دوگانه  فرزندشان هیچ راهی برای برقراری ارتباط با او وجود ندارد. اگر کسی تلاش می کرد چیزی به هلن بیاموزد، با مقاومت شدید او روبرو می شد. وی در برابر کسی که می خواست او را ادب کند، خود را به زمین می انداخت و از حنجره اش صداهای گوشخراشی درمی آورد و بزرگترین حربه اش هم این بود که سر خود را به شدت به زمین می کوبید و همه را به ستوه می آورد. وقتی کار به اینجا می رسید، او را به حال خود رها می کردند تا هر کاری که دلش می خواست انجام دهد.
هلن به دلیل ناتوانی در ارتباط، دختری عصبی و پرخاشگر بود و پدر و مادرش را بسیار اذیت می کرد. به همین دلیل پدر و مادر کلر تصمیم گرفتند تا معلمی برای او استخدام کنند. یاری جستن از گراهام بل پدر و مادر کلر با "الکساندر گراهام بل"، آموزگار ناشنوایان، تماس گرفتند و وقتی وی، هلن را دید، به هوش ذاتی او پی برد. او به خانواده کلر پیشنهاد کرد که آموزگاری جوان به نام "آنی سولیوان" را به خدمت بگیرند تا به دخترشان  درس بیاموزد. خانواده هلن از وضعیت مالی خوبی برخوردار بودند و می توانستند برای فرزندشان آموزگار خصوصی بگیرند، از این رو با سولیوان تماس گرفتند. معلمی به نام آنی سالیوان در یکی از روزهای مارس سال 1887 "آنی سالیوان" وارد زندگی هلن شد. آنی 21 ساله، سابقه تدریس در مدرسه "پرکینز" نابینایان  و تجربه آموزش کودکانی مانند هلن را داشت. او با فشار دادن علاماتی بر کف دست هلن 7 ساله توانست با او ارتباط برقرار کند. هلن از این روز به عنوان مهمترین روزی که در زندگی به خاطر دارد، یاد میکند: «به عمق نومیدی رسیده بودم و تاریکی چتر خود را بر همه چیز کشیده بود که عشق از راه رسید و روح مرا رهایی بخشید. فرسوده بودم و خود را به دیوار زندانم می کوبیدم. حیاتم تهی از گذشته و عاری از آینده بود و مرگ موهبتی بود که مشتاقانه خواهانش بودم. اما کلامی کوچک از انگشتان دیگری ریسمانی شد در دستانم، به آن ورطه پوچی پیوند خورد و قلبم با شور زندگی شعله ور شد. معنای تاریکی را نمی دانم، اما آموختم که چگونه بر آن غلبه کنم.» نخستین کلمه ای را که هلن یاد گرفت تا بر کف دست آنی بنویسد " آب" بود. پس از مدتی هلن توانست علاوه بر نوشتن کلمات بر کف دست افراد خط بریل (خط مخصوص نابینایان) را نیز یاد بگیرد. آنی سالیوان تا آخر عمر و به مدت 45 سال معلم و دوست هلن باقی ماند و هرگز او را تنها نگذاشت. ورود به دانشگاه هلن کلر در سن 20 سالگی وارد دانشگاه شد و با کمک آنی که درس ها را بر کف دست او می نوشت توانست 4 سال بعد یعنی در سال 1904 بعنوان اولین فرد نابینا - ناشنوا فارغ التحصیل شود. در دوران دانشگاه او توانست با فشار دادن انگشت بر گلوی آنی و تقلید ارتعاشات صوتی او صحبت کردن را یاد بگیرد. او ادبیات آلمانی - فرانسه و انگلیسی را فرا گرفت و بعدها در رشته های مختلف دیگر نیز آموزش دید. 
هلن کلر از زمانی که در دانشگاه "رادکلیف" دانشجو بود، نگارش را آغاز کرد و این حرفه را 50 سال ادامه داد. علاوه بر "زندگی من" که سرگذشت زندگی اش بود، 11 کتاب و مقالات بی شماری در زمینه نابینایی، ناشنوایی، مسائل اجتماعی و حقوق زنان به رشته تحریر در آورد. هلن کلر هرگز نیاز نابینایان و نابینا - ناشنوایان دیگر را از نظر دور نمیکرد. او از دوستان دکتر"پیتر سالمون"، مدیر اجرایی خدمات هلن کلر برای نابینایان بود و او را در تأسیس مرکزی یاری نمود که به عنوان مرکز ملی هلن کلر برای جوانان و بزرگسالان نابینا- ناشنوا نام گرفت.  مدال طلای موسسه ملی علوم اجتماعی در سال 1952 میلادی به هلن داده شد. در سال 1953 میلادی مراسم بزرگداشتی در دانشگاه "سوربون" فرانسه برای او برپا شد و در سال 1964 میلادی بالاترین نشانه  گرامیداشت کشوری ایالت متحده امریکا یعنی مدال آزادی ریاست جمهوری، از سوی رییس جمهور وقت، "لیندون ب جانسون" به وی داده شد. 
هلن به سفرهای زیادی  رفت و با بیشتر رئیس جمهورهای دنیا دیدار کرد. وی عضو حزب سوسیالیست آمریکا بود و در چندین انتخابات پیاپی از نامزدی "یوجین دبس"، چهره معروف کمونیست و سوسیالیست، حمایت میکرد. او در زمینه حقوق زنان نیز فعال بود و از کنترل بارداری و حق رای برای زنان حمایت میکرد. او در ضمن عضو اتحادیه کارگری چپ "کارگران صنعتی جهان" بود و در مطلبی به نام "چرا به کارگران صنعتی جهان پیوستم" توضیح میدهد که چطور تحت تأثیر اعتصاب لارنس به عضویت این اتحادیه در آمده بود. هلن کلر از طرفداران انقلاب روسیه بود و در مطالبی چون "به روسیه شوروی کمک کنید" و "روح لنین" به این قضیه پرداخت. 
اگرهلن روزی با کسی دست می داد و بعد از 5 سال دوباره او را می دید و دست می داد به راحتی او را می شناخت. او حتی با شطرنج مخصوصی که برای خود ساخته بود بازی می کرد. وی حتی به واسطه‌ ویلون و استعداد "یاشا هایفز"، ویالونیست مشهور قرن بیستم، لذت موسیقی را تجربه نمود. هلن با حس کردن لرزش های ویالون می توانست بگوید که آهنگساز موسیقی نواخته شده چه کسی است. 
هلن کلر از سال 1936 به "کانکتیکات وستپورت" رفت و تا پایان عمر در آنجا ماند و در تاریخ 1 ژوئن 1968 در سن 87 سالگی درگذشت. در مراسم تدفین هلن، سناتور "لیستر هیل" درباره وی چنین گفت: «او زنده خواهد ماند و یکی از چند نام جاویدانی است که متولد شده اند اما نه برای مردن. روح او برای همیشه باقی می ماند و نسل ها می توانند داستان های بسیاری را از زنی روایت کنند و بخوانند که به جهانیان نشان داد هیچ مرزی برای شجاعت و ایمان وجود ندارد.» بنیادها و انجمن هایی از هلن به یادگار مانده که هدف آنها پایان بخشیدن به مشکل نابینایی است. جایزه‌ هلن به کسانی داده می شود که توجه عموم را پیرامون پژوهش روی موضوع نابینایی متمرکز می ‌کنند. "مارک تواین"، نویسنده  بزرگ و شوخ طبع آمریکایی که نوشته هایش جانبداران بی شماری داشت، در یکی از آثار خود نوشت: «جالب ترین شخصیت های قرن نوزدهم، به نظر من دو نفر بودند؛ ناپلئون بناپارت و هلن کلر.» 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۹:۱۲

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۹:۱۲

هلن کلر

خلاصه زندگی نامه

 هلن آدامز کلر، معروف به هلن کلر، نویسنده نابینا و ناشنوای آمریکایی، از اعضای حزب سوسیالیست آمریکا و فعال در زمینه حقوق زنان که ضمن عضویت در اتحادیه کارگری چپ، طرفدار انقلاب روسیه بود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع