درباره زندگی هرودوت (herodotus) اطلاعات دقيقی در دست نيست. دايره المعارف امريکانا، تاريخ تولد او را 485 سال پيش از ميلاد مسیح نوشته که با تاريخی که "هانری برگن" فرانسوی ذکر کرده است، پنج سال اختلاف دارد. علت اين که اطلاعات دقيق و گسترده از او نيست، آن است که هرودوت، برخلاف نويسندگان ديگر که در آغاز به شرح زندگی خود می ‌پردازند، در آغاز کتاب 9 جلدی خود فقط به اين جمله بسنده کرده است که: «هرودوت اهل هاليکارناس تحقيقات خود را در اين کتاب به مردم تقديم می‌کند.» او در سراسر کتاب از خود و زندگی شخصی خود يادی نمی ‌کند و حتی پيرامون وطن خود نيز چيزی ننوشته است. با اين همه، از لابه‌لای متن کتاب او تا اندازه‌ای می ‌توان به شخصيت و روحيات او پی برد. بخشی از دانسته‌های پيرامون زندگی و شخصيت وی، نيز از زبان تاريخ ‌نگاران و نويسندگان کهن، مانند "سوئيداس" و "اتين بيزانسی" و متنی از "ازوب" به دست آمده است. هرودوت سرانجام در سال 425 پيش از ميلاد در شهر توریوم درگذشت. 
"سوئيداس"، هرودوت را فرزند "ليگزيس" و "دريو" معرفی کرده که در "هاليکارناس"، جنوب غربی ترکيه، در زمان فرمان ‌روايی "آرتميس"، ملکه‌ غيريونانی و ساتراپ ايران که هرودوت از او به نيکی ياد می‌ کند، چشم به جهان گشود. اما نام پدر و مادر او ريشه‌ يونانی ندارد و منحصر به فرد به نظر می ‌رسد. از اين رو، "جرج سارتن"تاریخ دان علم، احتمال داده که اينها نام‌های شرقی باشند که کم و بيش رنگ يونانی به خود گرفته‌اند و اگر چنين باشد هرودوت را می ‌توان شرقی يا دست ‌کم نيمه ‌شرقی دانست که به شدت تحت تاثير "ايونيان" و "ايرانيان" قرار گرفته بود. شايد به همين دليل باشد که "پلوتارک"، تاريخ ‌نگار يونانی، هرودوت را بيگانه ‌پرست معرفی کرده است. 
در آن زمان که هرودوت در هاليکارناس، در جنوب غربی آسيای صغير، که يک مهاجرنشين يونانی و زير فرمان امپراتوری پارس بود، به دنيا آمد، داريوش هخامنشی در ماراتون می جنگيد و 35 سال از مرگ پساميک سوم، آخرين فرعون مصر، و نزديک 40 سال از شکست نبونيد، پادشاه بابل، از کوروش هخامنش می ‌گذشت. او در خانواده‌ای پا به عرصه وجود گذاشت که همه آن‌ها اهل فضل و معرفت بودند. پدرش ليگزس و عمويش پانيازيس اسطوره‌ها و داستان‌های کهن يونان را به خوبی می‌ دانستند. به ويژه، پانيازيس که همه‌ افسانه‌ها و اسطوره‌های يونان باستان را برای او تعريف کرده است. بی جهت نيست که هرودوت، مقصود از تاريخ را بيان رويدادهای گذشته می‌ داند و آن را " استوريا " يعنی داستان ناميده است که واژه History به معنی تاريخ از آن گرفته شده است. 
هرودوت به کمک عمويش، پانيازيس، که شاعر شناخته شده‌ای بود، زبان ايونی را که زبان ادبی يونان باستان بود، فرا گرفت و تاريخ خود را به آن زبان نوشت. وی پس از فراگيری زبان ادبی يونان، به کتاب تاريخ "هکاته"، که پيش از او در ايونی (يونان) زندگی می ‌کرد، دست يافت و اطلاعات سودمندی از دنيای متمدن پيش از زمان خود به دست آورد. 
هرودوت بيشتر اطلاعات تاريخی خود را از سفرهايش به جاهای گوناگون جهان به دست آورد. کوچ به سرزمين سکاها او جوانی نورسته‌ بود که در شهر هاليکارناس شورشی عليه فرمان ‌دار شهر، "ليگداميس"، رخ داد که هرودوت در آن شرکت داشت. آن شورش به شدت سرکوب شد و عموی وی کشته شد، اما او و خانواده‌اش توانستند از آن شهر فرار کنند و به ساموس بروند. آنان از آن جا به ساحل دريای سياه و سرانجام به سرزمين سکاها کوچ کردند. از لیدی تا مصر پس از مدتی هرودوت به سارد پايتخت ليدی رفت و از تسهيلاتی که سازمان اداری منظم هخامنشی برای پيمودن راه شاهی ايجاد کرده بود، بهره گرفت و روانه کشور پارس شد. پس از ايران به بابل رفت. در هر کشور و ناحيه، ‌به کاهنان پرستشگاه‌ها و آگاهان به احوال گذشته سرزمين‌ ها مراجعه می کرد و از آنان اطلاعات به دست می ‌آورد. پس از پايان پژوهش ‌هايش درباره‌ تمدن ميان‌ رودان به فينيقيه رفت و از دريانوردان چيره ‌دست و آگاه آن ‌جا پرسش ‌هايی کرد و درباره اوضاع مديترانه، جزيره‌های آن، تنگه‌ هرکول (جبل الطارق) و غيره، چيزهايی شنيده و يادداشت کرد. سپس به مصر رفت و از دلتای نيل تا منطقه آسوان و سرچشمه‌های نيل را بازديد کرد و تحت تاثير شکوه اهرام و آرام‌گاه‌های فرعون‌های مصر قرار گرفت. هرودوت در نوشته‌های خود، تمدن مصر را مرهون وجود رود نيل می‌ دانست. جمله معروف «مصر آورده نيل است»، که بيشتر تاريخ ‌نگاران آن را بيان کرده‌اند، از جلد دوم تاريخ هرودوت برداشت شده است. ترک آتن هرودوت، اين تاريخ ‌نگار به ظاهر يونانی، آن اندازه در ميان مردم يونان، حتی خواص و اهل علم و فلسفه و تاريخ، ناشناخته بود که حتی "ارسطو" فيلسوف برجسته‌ آتن در يکی از آثار خود، وطن هرودوت را شهر توريوم معرفی کرده است. او حتی در زمان بازنشستگی، که به ‌ناچار وطن اصلی خود را ترک کرده بود، به مهاجرنشينی در جنوب ايتاليا می‌ رود که چندان زير نفوذ آتنی ‌ها نيست. به نظر می ‌رسد آتنی ‌ها او را بيگانه می‌ دانستند و به عنوان شهروند آتنی نپذيرفته بودند. با اين همه، به بيان "راولين‌ سن"، باستان‌شناس انگليسی که تاريخ او را به انگليسی ترجمه کرده است، پی بردن به اين که چه دليلی هرودوت را که علاقه و ميلی به جامعه‌ آتن داشت، به ترک آن‌ جا وادار کرد، دشوار است. 
"تاريخ هرودوت" را نخستين کتاب تاريخ جهان می ‌دانند. با اين همه، کتاب او در واقع تاريخ پيدايش امپراتوری ايرانيان، پيشرفت آن امپراتوری و رويارويی ‌های ايرانيان و يونانيان است. وی تاريخ خود را با داستان "کروزوس" پادشاه ليدی و لشکرکشی کوروش به آنجا آغاز می‌کند. سپس به تاريخ امپراتوری ايران می‌ پردازد و چگونگی بر تخت نشستن کوروش و داريوش را شرح می ‌دهد. در جلدهای ميانی به نبردهای بزرگ جهان باستان، ماراتن و سالامين می ‌پردازد و ماجرای لشکرکشی دريايی داريوش و خشيارشاه را بيان می ‌کند و کتاب خود را با شرح جنگهای پلاته و ميکال به پايان می ‌برد. هرودوت در لا به‌ لای اين داستان دراز که نقش آفرينان اصلی آن ايرانيان هستند، به شرح زندگی و تاريخ قوم‌ های ديگری مانند مصری ‌ها و فينيقی‌ها نيز می ‌پردازد. 
هرودوت تاريخ خود را در 9 جلد نوشته و هر کدام را به نام يکی از خدايان هنرهای زيبا نام‌ گذاری کرده است. خدايان هنرهای زيبا، که در اسطوره‌ها و افسانه‌های يونانی از آن ‌ها بسيار ياد شده، 9 خدا بوده‌اند که هر يک از يکی از شاخه‌های هنرهای زيبا پشتيبانی می‌ کرده است. خدای تاريخ، که "کلی‌ يو" نام داشته، نخستين آن خدايان بوده است که نام جلد نخست تاريخ هرودوت است و هشت جلد ديگر به ترتيب به خدايان "موسيقی"، "کمدی"، "تراژدی"، "رقص"، "شعر"، "غزل"، "اخترشناسی" و "سخن"، اختصاص يافته است. کتاب اول  "کلی ‌يو" (Clio) خداوند تاريخ، با داستان‌ های افسانه‌ای و باور نکردنی آغاز می ‌شود و سپس به امپراتوری ليدی اشاره می‌ کند و به چگونگی سقوط آن در پی لشکرکشی کوروش می‌پردازد. هرودوت در همين جلد به معرفی ويژگی‌های قوم ماد و قوم پارس پرداخته و سپس مخاطب را با قوم‌ های "يونی"، "دری" و "ائولی" آشنا می‌ کند و چون می ‌خواهد از لشکرکشی کوروش به بابل ياد کند، پيرامون بابلی ‌ها و تمدن بابل نيز سخنانی می ‌آورد. کتاب اول او با چگونگی کشته شدن کوروش به دست قوم "ماساژت"، که زنی دلير فرمان ‌روای آن‌ها بود، به پايان می ‌رسد. کتاب دوم "اوترپ" (Euterpe) خداوند موسيقی، به شرح اوضاع مصر پرداخته و چگونگی تاثير رود نيل بر تمدن مصر را به تفصيل بيان کرده و در مورد موميايی کردن اموات و شيوه‌های گوناگون آن و ساختن اهرام تحقيق کرده است. در مورد، نظر مصريان درباره‌ جانوران می ‌گويد که خوک از نظر آنان ناپاک است. هرودوت در اين کتاب از سرزمين ‌هايی که امروزه به آنها خاور نزديک گفته می شود، نام می ‌برد و درباره‌ تمدن آنها مطالبی نوشته است. کتاب سوم "تالی" (Thalie) خداوند کمدی، زندگی کمبوجيه و فتح مصر را شرح می ‌دهد. کتاب چهارم "ملپومن" (Melpomene) خداوند تراژدی، به چگونگی زندگی اقوام سکايی اشاره کرده است و تصويری از زندگی شبان‌های درنده ‌خوی سکايی که بر پشت اسب می‌ جنگيدند و در گاری و ارابه زندگی می‌ کردند، به خواننده اثر خود عرضه می دهد و سپس به اغراق گويی درباره جنگ های ايران و يونان می‌ پردازد. کتاب پنجم "تربپسيکور"(Terpsichore) خداوند رقص، دنباله‌ جنگ‌های ايران و يونان را شرح می ‌دهد و در مورد جاده‌ شاهی، که با کوشش قوم‌های گوناگون و به فرمان داريوش هخامنشی بين "سارد" و "شوش" ايجاد شد، می ‌گويد: «اين راه از نقاط مسکونی و امن می گذرد و در مسير آن کاروان ‌سراهای عالی ساخته‌اند. در هر پنج فرسنگ (يک منزل) يک کاروانسرا وجود دارد و در مجموع از سارد پايتخت ليدی تا شوش ايران 111 کاروان ‌سرا وجود دارد و چاپارها درهر منزلی اسب تازه نفسی را به کار می ‌گيرند.» هرودوت نوشته که، چاپارها طی 10 روز آن راه دراز را به طور کامل طی می ‌کردند. کتاب ششم "اراتو"(Erato) خداوند شعر اندوهناک، به چگونگی طغيان مردم ايونی عليه هخامنشيان پرداختته است. کتاب هفتم "پوليم ‌نی"(Polymnie) خداوند غزل، درباره تدارکات نظامی خشيارشاه جهت حمله به يونان است و اغراق ‌گويی‌های زيادی در آن ديده می ‌شود و در پايان آن به نبرد ترموپيل می ‌پردازد. کتاب هشتم "اورانی" (Uranie) خداوند اخترشناسی، ويژه‌ نبرد جنگ سالامين بوده است. کتاب نهم "کاليوپ"(Calliope) خداوند سخنوری و شعر حماسی، به شرح جنگ پلاته و سرانجام شکست نهايی سپاه ايران در ميکال اشاره داشته است. نقاط ضعف تاریخ هرودوت کتاب تاريخ هرودوت از آن جايی که اطلاعات زيادی درباره تاريخ باستان ملت‌های گوناگون داشت، هنوز هم مورد استناد تاريخ‌ شناسان است. با اين همه، از آن جايی که به علل حوادث نپرداخته و چندان تسلسل وقايع و اشخاص از حيث تقدم و تاخر تاريخی رعايت نکرده، گاهی در پراکنده ‌گويی از اندازه به در می ‌رود و محاسبه سالها و تاريخ روی‌ دادها و سلطنت‌ها را از روی دقت انجام نداده، جنبه علمی کامل ندارد. بعدها تاريخ ‌نگاران ديگر با مقارنه قرار دادن حکومت پادشاهان سرزمين‌های گوناگون، سال درست رويدادهای گوناگون را به دست آورده‌اند. 
با وجود نادرستی ‌هايی که در برخی از روايت‌های هرودوت ديده می ‌شود، تاريخ او کمک زيادی به تاريخ‌ شناسان و باستان‌ شناسان کنونی برای کشف زبانهای باستانی و نيز رويدادهای مهم تاريخی کرده است. برای نمونه هرودوت در جلد دوم کتاب خود درباره مصر نوشته است: «نکوس، فرزند بستامتيک، فرعون مصر، نخستين کسی بود که دست به حفر مجرايی زد که نيل را به دريای اريتره(سرخ) متصل می ‌کرد و سپس داريوش پارسی کار حفر آن را ادامه داد.» چون "شامپليون"، اين مطلب را در تاريخ هرودوت مطالعه کرد به اين مسئله کنجکاو گرديد و در همان مسيری که تاريخ ‌نگار يونانی از آن نام برده بود حفاری کرد و سنگ ‌نوشته‌ای به دست آورد که روی آن به سه خط، يکی يونانی و دو خط مصری در اين باره مطالبی نوشته شده بود. او پس از برابر کردن هر واژه‌ يونانی با يکی از واژه‌های هيروگليف، راز خواندن آن را کشف کرد. 
پيش از هرودوت تاريخ‌ نگاران ديگری مانند "کادموس"، "هلانيکوس"، "ميتی ‌لين"، "شارن" و "هکاته"، می ‌زيستند که هرودوت در جوانی آرزو داشته است که روزی با آن‌ها از نزديک آشنا شود. آن تاريخ ‌نگاران بيشتر درباره‌ چگونگی بنيان‌ گذاری شهرهای باستانی و شکوه و جلال خانواده‌های بزرگ و اشراف سخن گفته‌اند و اغلب با استدلالی خيالی، نسب کسانی را به خدايان و قهرمانان باستان می ‌رسانده‌اند. هرودوت در جوانی نوشته‌های آنان را می ‌خوانده و از افسانه‌های خيالی آنان لذت می ‌برده است، اما پس از چندی دريافته بود که شيوه‌ تاريخ ‌نگاری آنان چندان درست نيست و آنان را به افسانه ‌پردازی و داستا‌ن سرايی متهم ‌کرده است. او آن چنان نسبت به شخصيت‌های مورد علاقه‌ خود بی‌ توجه می‌‌ شود که گاهی از روی تحقير، آنها را "يونی" و "يونانی" می‌خواند و خود را از اهالی آسيای صغير دانسته است. تک نگاری هرودوت از هر سرزمينی که می گذشت، گزارش تهيه می کرد. اين کار به زبان جامعه ‌شناسان کنونی، "تک ‌نگاری"(Monography) ناميده می ‌شود. اين نوع پژوهش تاريخی را درباره‌ ملت‌ها و تمدن‌های گوناگون، "تاريخ تحليلی" نيز می ‌گويند، زيرا اين تاريخ‌ نگار در پنج سده پيش از ميلاد، مرحله‌ های جداگانه‌ای از کوشش انسانها را در زمينه سياست، اقتصاد، اخلاق، تعليم و تربيت، دين و دانش، ادب و هنر، در يک تمدن کاوش می ‌کرد. در اين روش هرودوت از جزو به کل پی می ‌برد. بنابراين، کتابی که او نوشت فقط مجموعه‌ای از اطلاعات تاريخی نيست، بلکه رگه‌ هايی از پژوهش‌های باستان‌ شناسی، فرهنگ عامه و حتی اطلاعات جغرافيايی است. منابع هرودوت در تاریخ نگاری هرودوت گزارش‌های خود را بر اساس مشاهده‌های شخصی و گفت و گو با شخصيت‌های آگاه، که ممکن بود از ميان دانشمندان و بزرگان قوم باشند، به دست می‌ آورد. او در برخی از جاهای کتاب خود، از پارسيانی که در تاريخ بسيار آگاه هستند، ياد می‌ کند و حتی آغاز کتاب اول او نيز به همين عبارت است. با اين همه، از نام آن‌ها و چگونگی آشنايی خود با آنان سخن نمی‌ گويد. به نظر می‌ رسد دست‌ کم دو سنگ ‌نوشته‌ دوران هخامنشی از منبع‌های تاريخ او باشد، چرا که ماجرای به سلطنت رسيدن داريوش را با دقتی بيان می ‌کند که در سنگ ‌نوشته آمده است، با اين همه، هنوز به درستی مشخص نیست که او چگونه از محتوای آنها آگاه شده است. تاریخ شناسی به سبک هرودوت هرودوت در 2400 سال پيش درباره هر کشوری که مطلبی شنيده بود، برای پی بردن به درستی مطالب آن، ‌دنيای آن زمان را زير پا گذاشت، ‌مانند همين شيوه را "توين ‌بی"، تاريخ ‌شناس انگليسی، و تاريخ ‌شناس آمريکايی، "ويل دورانت"، در قرن بيستم انجام دادند. اين دو تاريخ‌ شناس همانند هرودوت فقط به نوشته های پيشينيان بسنده نکردند، همان گونه که هرودوت به آموزش‌ها و گفته‌های عمويش در هاليکارناس و نوشته‌های تاريخ‌ نگاران پيش از خود بسنده نکرد و ضمن سفر يادداشت‌هايی را فراهم کرد. او در اين باره در کتابش می‌گويد: «آن چه ديگران نقل کرده اند من در کتابم آورده‌ام، لکن چنين نيست که همه را بدون تميز دادن باور کرده باشم، مگر اين که در طی سفر های مکرر به حقيقت آن پی برده باشم.» 
بخش زيادی از تاريخ هرودوت به پارس‌ها و مادها و ملت‌های زير فرمان آنان اختصاص يافته و نقطه اوج تاريخ او ،‌شرح جنگ‌های ايران و يونان از داريوش تا آخر دوره خشيارشاه است. او در کتابش آرزو می کند که روزی آزادی يونان را ببيند و شاهد نابودی ديکتاتوری هخامنشی باشد. او، به غير از کوروش و داريوش همه شاهان هخامنشی را سبک سر و ديکتاتور خوانده است. در مورد مسايل جنگی بيشتر ازيونانی‌ها طرفداری کرده و می گويد که جنگ ايران و يونان در حقيقت جنگ بين ديکتاتوری آسيايی و دموکراسی يونانی بوده است و چنان چه ايرانی ها پيروز شوند، ديکتاتوری آسيايی بر تمدن هلنی غلبه خواهد کرد. هرودوت هنگامی که از شهر آتن سخن می‌ گويد، از آزادی سياسی مردم آن شهر به نيکی ياد می ‌کند، اما به درستی معلوم نیست چرا او زندگی در مهاجرنشين توريوم را بر زندگی در آتن ترجيح می ‌دهد. اغراق در معرفی سپاه ایران هرودوت در معرفی سپاه ايران راه اغراق را پيموده است. "ميرزا حسن ‌خان پيرنيا" (مشير الدوله) در تاريخ ايران باستان در مورد مبالغه گويی ‌های هرودوت در رابطه با جنگ ايران و يونان مطالب زيادی دارد. او پيرامون شمار سپاهيان ايران که از تنگه‌ "بسفور" گذشته و خود را برای يورش به آتن آماده می‌ کردند، به اين مبالغه‌ هرودوت اشاره می ‌کند که می‌ گويد: «قشون ايران به درياچه‌ای رسيد که پنج کيلومتر محيط آن بود و آب درياچه برای سيراب کردن اسبان کفايت نمی ‌کرد.» مشيرالدوله جواب می دهد که اگر بر فرض ژرفای آن درياچه يک متر باشد، اين درياچه آن اندازه آبش زياد خواهد بود که برای سيراب کردن بيش از يک ميليون اسب کافيست و حال آن که همه‌ سپاه ايران از سواره و پياده بيش از 350 هزار نفر نبوده است. درواقع، تاريخ هرودوت در حکم گزارش يک خبرنگار جنگی است که گاهی خبری را بدون تفسير و اظهار نظر نقل می‌ کند و گاهی هم راه مبالغه را در پيش می ‌گيرد. معرفی کوروش هرودوت درباره‌ ويژگی‌ های رفتاری بزرگ پادشاه هخامنشی، "کورش" نوشته: «کوروش مانند پدری مهربان و رئوف است که برای مردم کار می ‌کند.» سپس اضافه می کند: «او مردی ساده، جفا کش، بسيار عالی همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر بود. او بود که ايالت کوچک پارس را به يک مملکت بزرگ تبديل کرد.» در جايی ديگر می ‌گويد که او با مردم به مهربانی و پدرانه رفتار می‌کرد و در جای ديگر او را "آقای آسيا" می‌ خواند. او در داستان فتح ليدی به کوشش سپاهيان پارس، از اين نوآوری کوروش ياد می‌ کند که از شترها برای رم دادن اسب‌ها، سواره نظام ليدی بهره گرفت، چرا که بوی شتر باعث رم کردن اسب می شود. مقایسه پادشاهان پارس هرودوت "کمبوجيه" را نخستين نمونه از پادشاهان ظالم شرقی می ‌داند که به فساد گرايش داشته است و می ‌گويد: «او شخصی تندخو، بی ‌تاب، ‌عاجز از کف نفس، درنده خو بود. داريوش که نمونه بهترين حکم رانان شرقی است، دلير،‌ باهوش، زيرک و در فن جنگ و صلح هنرمند و بنيان گذار و استوار کننده و وسعت دهنده امپراتوری بود. خشيارشاه، پادشاهی ستمگر، ‌ناتوان، طفلوار ولی بی ‌رحم، خودخواه، سست عنصر و به آسانی تحت نفوذ درباريان بود.» با اين همه، هرودوت اين رفتار پادشاهان پارس را می ‌ستايد که فردی را برای يک گناه کوچک به مرگ محکوم نمی‌ کنند و اين که هيچ کدام از پارسها حق ندارند برای يک گناه کوچک يکی از افراد خانواده‌ خود را مجازاتی جبران ‌ناپذير کنند. او می گوید: «آن‌ها بايد نخست خوب بيانديشند و چنانچه کارهای بد مقصر از خدماتش از حيث تعداد و شدت بيش ‌تر باشد، آن‌ گاه می ‌توانند تسليم خشم و غضب شوند و او را مجازات کنند.» تعلیم و تربیت پارسها هرودوت درباره تعليم و تربيت پارس‌ ها در زمان کوروش نوشته: «پارس‌ ها می ‌خواهند که از جوانان خود مردانی شجاع و پر تهور بسازند و داشتن فرزندان زياد را در خانواده تشويق می ‌کنند. همه‌ جوانان بايستی سوارکاری و تيراندازی را فرا گيرند. هر عملی که ارتکاب آن منع شده، صحبت کردن از آن نيز ممنوع است. به عقيده پارسها بدترين و ننگين ‌ترين کارها، دروغ گفتن و پس از آن قرض گرفتن است. استدلال آنها اين است که کسی که قرض می ‌کند، گاه مجبور است دروغ بگويد.» مقایسه دین پارس ها و یونانی ها هرودوت وضعيت دين را ميان پارس ‌ها و يونانی ‌ها مقايسه می ‌کند و می‌ گويد: «پارس‌ها در زمينه ديانت از يونانی‌ ها متمايز هستند. آن‌ها عادت ندارند که برای خدايان مجسمه بر پا کنند و يا معبد و قربان گاهی بسازند. برعکس، آن‌ها کسانی را که چنين کنند به ديوانگی متهم می کنند و علت آن به نظر من آن است که آن ها هرگز مانند يونانيان خصوصيات بشری برای خدايان خود قايل نبودند.» او پيرامون مراسم دينی پارس‌ ها نیز نوشته که: «پارس ‌ها برای قربانی کردن برای خدايان به جای پاکی می ‌روند و پس از جاری کردن نام خدا بر زبان، به قربانی کردن جانور می ‌پردازند. کسی که قربانی را به خداوند هديه می‌ کند، نمی‌تواند فقط برای خود دعای خير کند و بايد برای سعادت و خوشبختی پادشاه و همه‌ مردم پارس دعا کند.» فرهنگ عمومی پارس ها از منظر هرودوت هرودوت پيرامون فرهنگ عمومی پارس‌ها می‌ گويد: «پارس‌ها عادت دارند روز تولد خود را جشن بگيرند. در آن روز آنها حق خود می‌ دانند که غذايی مطبوعتر از غذای روز‌های ديگر بخورند. اعيان و اغنيا، گاو يا اسب يا شتر و يا خری می ‌کشند و آن را در پارچه‌ای در اجاق‌های بزرگی کباب می ‌کنند. افراد بی ‌چيز و فقير به جانوران کوچکتر بسنده می ‌کنند. پارس ‌ها به طور معمول غذای مقوی سنگين، کمتر می‌ خورند. بيشتر به غذاهای سبک علاقه دارند که همه را يکجا به سر سفره نمی‌ آورند. از اين رو، پارس ‌ها بر اين باورند که اگر يونانی ‌ها فقط برای جلوگيری از گرسنگی غذا می‌ خورند، برای آن است که در پايان غذا چيز قابلی به آن‌ها نمی ‌دهند، در صورتی که اگر در پايان غذا چيز شايسته‌ای برای آنان بياورند، باز هم به خوردن ادامه خواهند داد.» تقلید پذیری قوم پارس هرودوت پيرامون يکی ديگر از ويژگی ‌های پارس ‌ها، يعنی تقليد پذيری، نوشته: «پارس ‌ها از همه‌ ملت‌های ديگر جهان بيشتر استعداد اخذ عادت‌ها و رسوم خارجيان را دارند. برای نمونه، چون آن‌ها لباس مادها را زيباتر از لباس ملی خود ديدند، آن لباس‌ها را پوشيدند.» اين تعريف از قوم پارس برخی از نويسندگان را بر آن داشته که تقليد ايرانيان از فرهنگ غرب را به تاريخ دراز آنها پيوند بدهند. اما بايد توجه داشت که قوم پارس بخشی از قوم ‌هايی است که ملت ايران را ساخته‌اند. به علاوه، در همين داستانی که هرودوت بيان می ‌کند، آن‌ها از يک قوم ايرانی ديگر، يعنی قوم ماد، تقليد می ‌کنند که پيشينه‌ تمدنی و فرهنگی کهن ‌تری داشتند و دست ‌کم 150 سال زودتر از پارس ‌ها به تمدن روی آورده بودند. 
از فرهيختگان يونانی گرفته تا مورخين معاصر، از جمله "ويل دورانت" و "آرنولد توين ‌بی"، هرودوت را پدر تاريخ دانسته‌اند. به بيان "هنری اس. لوکاس"، استاد تاريخ دانشگاه ميشيگان، هرودوت شايسته‌ اين لقب است، زيرا همه‌ اطلاعات بشر قرن بيستم از ملت‌های مشرق باستان به ويژه، مادها، پارس‌ها، بابلی‌ها، يونانی‌ها، ايتاليايی‌ها، فينيقی‌ها و مصريان مرهون کوشش‌های اوست. اگر هرودوت نبود،‌ "شامپليون"فرانسوی نمی توانست خط هيروگليف را بخواند، زيرا هرودوت اطلاعات پراکنده‌ای از ملت‌های کهن در کتابش به يادگار گذاشته است که همين اطلاعات باعث برانگيخته شدن حس کنجکاوی تاريخ ‌شناسان و باستان‌ شناسان سده‌های جديد و در نتيجه کشف بسياری از حقيقت‌های تاريخی سده‌های باستانی آدمی شد. 
راولينسن وی، باستان ‌شناس انگليسی، شيوه‌ بيان تاريخ هرودوت را در مقايسه با پيشينيان و هم دوره‌ ای ‌های او بی ‌مانند می ‌داند و می‌نويسد: «مقايسه‌ سبک نگارش هرودوت با شيوه‌ نگارشی که در زمان او معمول بوده است، تفاوت بين او و ديگران را به‌ خوبی آشکار می‌ کند و اين تفاوت به اندازه‌ای هويدا بوده که شيوه‌ تاليف او چونان شيوه‌ای تازه جلوه نموده و خواه ناخواه نام شريف پدر تاريخ را برای او به ارمغان آورده است.» جرج سارتن او شيوه‌ کار هرودوت را به مانند شيوه‌ جهانگردان بزرگ ديگری مانند "مارکوپولو" و "ابن بطوطه" دانسته که گاهی سخنانی عجيب و حتی باور نکردنی در نوشته‌های آنان بازتاب می ‌يابد. سارتن، هرودوت را استاد نثر ساده‌ يونانی می ‌داند که اثر او به يونانيان فهماند که نثر نيز ممکن است به اندازه‌ شعر زيبا و گيرا باشد. سارتن، هنر و افتخار بزرگ هرودوت را در اين می ‌داند که از مردمان گوناگون و آداب و رسوم آنان سخن گفته است و او را نه تنها پدر تاريخ که پدر دانش قوم‌ شناسی نيز می‌ داند. سارتن در کتاب تاريخ علم خود به برخی از نادرستی ‌های کتاب هرودوت اشاره کرده، اما با اشاره به اين که تاريخ خاورميانه بی‌ اندازه پيچ در پيچ است که حتی پژوهشگر امروزی نيز به دشواری می تواند کلاف در هم ريخته‌ رويدادهای آن را باز کند و سر رشته را به دست آورد، يا دآور می‌شود که: «نبايد توقع داشته باشيم که يک مورخ باستانی بتواند اين گونه مطالب بغرنج را به صورت روشن و درست توضيح دهد و تفسير کند. تاريخ هرودوت شامل اطلاعات فراوانی است، اما اين کتاب با تاريخ‌هايی که امروزه نوشته می ‌شود و ثمره‌ قرن‌ها کار و کوشش است، قابل مقايسه نيست و نمی ‌توانسته است که چنين باشد.» عباس اقبال وی، تاريخ ‌شناس ايرانی، نيز در کنار اشاره به نادرستی‌هايی که در کتاب تاريخ هرودوت وجود دارد، از نقش او در کشف رازهای تاريخ ايران در زمان هخامنشيان ياد می ‌کند و آن را بيش از هر چيز مديون کتاب تاريخ هرودوت می‌ داند. چرا که به نظر اقبال:  «اين کتاب در عهد هخامنشيان تاليف شده و مولف آن اهل سرزمينی بوده است که زير فرمان ساتراپ‌های ايرانی اداره می ‌شده است. از اين رو، علاوه بر اين که اطلاعات دقيقی درباره‌ احوال اقوام ايرانی و پادشاهان مادی و پارسی و اخلاق و صفات و فضايل و درجه‌ تمدن ايرانيان باستان دارد، کليد دار کسانی شده است تا بتوانند خط ميخی ايرانی را بخوانند و تاريخ واقعی ايران قديم را کشف کنند.» 
با اين همه، هرودوت در ميان تاريخ‌ نگاران پيشين وتاريخ‌ شناسان کنونی منتقدان جدی دارد. بسياری از نويسندگان يونان باستان، مانند "کتزياس" و "پلوتارک"، به ‌شدت از او انتقاد کرده‌اند و حتی وی را به دروغگويی و تحريف رويدادهای تاريخی متهم کرده‌اند. رساله‌ای با عنوان"خبث طينت هرودوت" از نويسندگان يونان باستان برجای مانده است که بيشتر پژوهشگران او را به پلوتارک نسبت می ‌دهند. از تاريخ ‌شناسان دوره‌ جديد، "سايکس" انگليسی نيز درستی نوشته‌های هرودوت را به پرسش می ‌گيرد و هرودوت را متهم می کند که از نوشته‌های پيشينيان و نويسندگان ديگر به نام خود بهره‌ برداری کرده است. 
هرودوت پس از بازگشت از مصر مدتی در آتن اقامت کرد و به نوشته‌هايش نظمی خاص داد و سپس به هاليکارناس رفت و چون وطن خود را در ناامنی ديد، دوباره آن جا را ترک کرد. چون شنيده بود که عده‌ای از ايونی‌ ها شهر مهاجرنشينی به نام توريوم در را در جنوب ايتاليا ايجاد کرده اند، به آن جا کوچ کرد و بقيه‌ تاريخ خود را در آن شهر تنظيم کرد. سرانجام، هرودوت پس از سفرهای زيادی که او را تکيده و رنجور کرده بود، در همان شهر درسال 425 پيش از ميلاد در 65 سالگی درگذشت و در ميدان مرکزی شهر مدفون شد. او به اندازه‌ای به "توريوم" علاقه مند بود که آن جا را وطن دوم خود ناميده بود. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۴۶:۱۹

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۴۶:۲۱

اسناد و مراجع