حسن بن علی بن حسن بن علی بن عمرالاشرف بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب(ع) مکنی به "ابومحمد"، ملقب به "امام ناصر الحق اطروش" مشهور به "ناصر الکبیر" یا "ناصر اطروش"، در سال 225 هجری قمری در شهر "مدینه" واقع در کشور "عربستان" به دنیا آمد. در همان عنفوان کودکی به همراه سلسله مهاجران علوی به کشور "عراق" رفت و پس از گذراندن مراحل علم و فضل و فراگیری شیوه های مبارزه فرهنگی، سیاسی و نظامی با حاکمان مستبد و ستم گر عصر خویش، برای همراهی "حسن و محمد" فرزندان "زید" به "طبرستان" مهاجرت کرد. وی پس از مرگ "حسن بن زید" در سال 270 ه.ق به برادر او "محمد بن زید"، دومین فرمانروای علویان طبرستان در سال 278 هجری قمری پیوست. او در دوران حکومت "محمد بن زید"، از بزرگان و صاحب نفوذان حکومت بود و "محمد بن زید" برایش اعتبار ویژه ای قائل می شد.حسن اطروش در آخرین نبرد "محمد بن زید علوی" با سپاهیان مهاجم سامانی حضور داشت. سپاهیان علوی در این نبرد به خاطر بی احتیاطی های "محمد بن زید" شکست خوردند و علاوه بر "محمد بن زید" تعداد فراوانی از هواداران حکومت علوی کشته، تعدادی دستگیر و تعدادی دیگر موفق به فرار از مهلکه نبرد شدند. ناصر کبیر با این که زخمی جانکاه برداشت، توانست از این جنگ بگریزد. سپس با جمعی از یارانش از طریق "دامغان" به "ری" عزیمت کرد و خبرش به "جستان" شاه دیلم رسید. از این رو از حسن اطروش خواست تا نزد او رود و با او بیعت کند، علی رغم این استقبال "جستانی"، او از یاری رساندن به ناصرکبیر در خونخواهی "محمد بن زید" امتناع کرد و این عدم همراهی موجب شد که اطروش در نخستین رویارویی با سپاهیان "سلطان اسماعیل سامانی" با شکست روبرو شود.پس از آن ناصر کبیر به سمت "گیلان"رفت و این بار به تبلیغ و ارشاد گسترده مردم "گیلان و دیلم" همت گماشت و بسیاری از آنان را با اسلام و مکتب اهل بیت(ع) (بر مذهب شیعه زیدیه) آشنا کرد و نهضت بزرگ اسلام گرایی را در شمال ایران به وجود آورد. حسن اطروش پس از 13 سال تبلیغ و ارشاد مردم، از میان آنان نیرویی پرورانید که توان لازم در جنگ فرهنگی و نظامی با سامانیان داشته باشند. وی سپس در جمادالاول سال 301 ه.ق، وارد "طبرستان" شد و این منطقه را از دست سامانیان بیرون آورد و به عنوان سومین فرمانروای علوی، سراسر شمال "ایران" را تحت سیطره خود قرار داد.ناصر کبیر پس از مدتی از حکومت کناره گرفت و زمامداری را به "حسن بن قاسم علوی" و فرزند خود "ابوالحسین و ابوالقاسم" واگذار کرد و خود به پیشوایی مذهبی و هدایت معنوی مردم پرداخت. وی در علوم تفسیر، فقه کلام و حدیث تبحر داشت و مشهورترین اثری که به او نسبت می ‎دهند "تفسیر کبیر" نام دارد.حسن اطروش در 25 شعبان سال 304 ه.ق، در سن 74 (یا 79 و به نقلی 99) سالگی در شهر "آمل" بدرود حیات گفت و در همان جا به خاک سپرده شد. مذهبزیدی یا امامی بودن حسن اطروش از همان زمان محل منازعه بود. "سید مرتضی علم الهدی" (فقیه شیعه)، بر امامی بودن حسن اطروش تاکید می ‌کرد. "نجاشی" (عالم بزرگ شیعه در علم رجال در نیمه اول قرن پنجم ه.ق) نیز به صراحت او را امامی خواند (کان یعتقدُ الامامه) و در فهرست آثار وی از کتاب "انساب الائمه و موالیدهم الی صاحب الامر علیهم السلام" نام برد. "افندی اصفهانی" (متخصص در کتاب ‌شناسی و تراجم علما) ضمن امامی شمردن او از "شیخ بهایی" نقل کرد که وی حسن اطروش را امامی مذهب می ‌دانست. "مادلونگ" (اسلام ‌شناس آلمانی) نیز گفت که آرای او در کلام و فقه به امامیه نزدیک بود. موید دیگر بر نزدیکی آرای فقهی حسن اطروش به امامیه، عقیده او به تقیه است که در فقه زیدیه پذیرفته نشد. از مکتب فقهی اطروش به ناصریه نیز یاد شد. 
نسب ناصر کبیر با 4 واسطه از طریق "عمر الاشرف" (فرزند امام زین العابدین(ع)) به "امام سجاد زین العابدین علی بن حسین بن علی بن علی طالب(ع)" چهارمین امام شیعیان امامیه می رسد. نسب ناصر کبیر تا این شخصیت نامی از نسل پیامبر اسلام(ص) چنین است: حسن، بن علی، بن حسن، بن علی، بن عمر اشرف، بن علی، بن حسین، بن علی، بن ابی طالب(ع).پدر ناصر کبیر از جمله کسانی بود که از سرزمین حجاز عربستان به کشور "عراق" و به پادگان نظامی "سامرا" برده شد، به همین دلیل به پدر وی "علی العسکری" گفته می ‌شد و مادرش "حبیه" نیز کنیزی خراسانی تبار بود. ناصر کبیر هم چنین جدّ مادری "علم الهدی و شریف رضی" است. فرزندان حسن اطروش، 4 پسر و 4 دختر داشت که نام پسران وی عبارتند از: -محمد در جوانی درگذشت. -ابوالحسین احمد که بعضی وی را شیعه امامی می‌ دانند. -ابوالحسن علی که بعضی وی را شیعه امامی می دانند. -ابوالقاسم جعفر 
شاگردان ناصر کبیر عبارتند از: -ابوعبداللّه ولیدی -ابوطالب یحیی بن حسین هارونی -ابوالحسن علی بن مهدی مامطیری، مولف کتاب نزهه الابصار -حسین بن هارون حسینی -ابوجعفر محمد بن منصور مرادی -بشر بن عبدالوهاب اموی، برادر حسن اطروش -حسین بن علی مشهور به حسین الشاعر از میان شاگردان متعدد وی، "ابوعبداللّه ولیدی" برخی از سخنان و احادیث او را در کتابی به نام "الالفاظ" گردآوری کرد که تا قرن پنجم موجود بود. 
حسن اطروش در سال 260 ه.ق و در زمان "حسن بن زید علوی" (250 تا 270 ه.ق)، معروف به "داعی کبیر" اولین حاکم علوی "طبرستان" و ازنوادگان امام حسن(ع)، به "طبرستان" مهاجرت کرد. اقدامات و فعالیت ها در دوران حکومت محمد بن زید پس از مرگ "حسن بن زید"، ناصر کبیر در سال 270 ه.ق، به برادر او "محمد بن زید"، دومین فرمانروای علویان طبرستان در سال 278 ه.ق پیوست. سپس جهت دعوت مردم به سوی "محمدبن زید"، پنهانی به خراسان سفر نمود. والی خراسان، پس از کشته شدن "احمدبن عبداللّه خُجُستانی"، با اطلاع یافتن از این امر، او را زندانی کرد و بر آن شد که با شکنجه، اسامی یارانش را به دست آورد. در اثر ضربات تازیانه، بر شنوایی حسن بن علی صدمه وارد شد و از این رو به "اطروش" (ناشنوا) و "اصمّ" شهرت یافت. وی با کمک "محمدبن زید" از زندان رهایی یافت و نزد او بازگشت. او در دوران حکومت "محمد بن زید"، از بزرگان و صاحب نفوذان حکومت بود و "محمد بن زید" برایش اعتبار ویژه ای قائل می شد. ناصرکبیر هم چنین به سبب مقام علمی و فضل بسیار نزد "حسن بن زید و محمدبن زید" محترم بود اما کارگزار این دو نبود، فقط گاهی تقسیم پول بین علویان را به او می ‌سپردند. وی هم چنین مدت کوتاهی به اکراه، منصب قضا را برعهده گرفت. حضور در آخرین نبرد محمد بن زید با سپاهیان مهاجم سامانی حسن اطروش در آخرین نبرد "محمد بن زید علوی" با سپاهیان مهاجم سامانی به فرماندهی "محمد بن هارون سرخسی" در شهر "جرجان" (در حدود 3 کیلومتری مغرب شهر گنبد کاووس قرار دارد)، حضور داشت. در این نبرد سپاهیان علوی به خاطر بی احتیاطی های "محمد بن زید" شکست خوردند. پس از شکست و کشته شدن "محمد بن زید علوی" اعضای خانواده علویان و شیعیانی که پیرو ایشان بودند، ناگزیر به جنگل ها و کوهستان های منطقه "طبرستان" فرار کردند و پنهان شدند.    نخستین لشکرکشی ناکام به طبرستان و دعوت مردم به اسلام پس از شکست محمد زید در برابر سپاهیان مهاجم سامانی در شهر "جرجان"، حسن اطروش از طریق "دامغان" به "ری" رفت و از آنجا به دعوت "جَستان بن وهسودان"، پادشاه "دیلم" که با اطروش سابقه دوستی داشت، راهی "دیلمان" شد تا با او بیعت کند. علی رغم استقبال "جستانی"، او از یاری رساندن به ناصر کبیر در راستای خونخواهی "محمدبن زید" امتناع کرد و این عدم همراهی موجب شد که اطروش در نخستین رویارویی با لشکریان سامانی در منطقه "فلاس" واقع در نیم فرسنگی شهر "آمل" با شکست روبرو شود. پس از این عدم همراهی، ناصر کبیر از "جستانی" جدا شد و برای دعوت مردمی که هنوز اسلام نیاورده بودند به "دیلمان" بازگشت و سپس به سمت "گیلان" رفت و اسلام را بر مردم "گیلان" عرضه کرد و بسیاری از مردم "اسفندروآب گیلان" دعوت او را اجابت کردند و مسلمان شدند. او در میان مردم "گیلان و دیلمان" ماند و با امر به معروف و نهی از منکر، مرسوم ظالمانه خاندان "وهسودانی" را از میان برداشت و مردم آنجا را از ستم رهانید. این اقدامات، موجب نبرد وی با "جستان" و شکست و تبعیت او از ناصر کبیر شد. با آنکه اطروش به او اعتماد نداشت اما تبعیت وی را پذیرفت و گاه در "هوسم" به احوال "گیلانیان" می پرداخت و زمانی برای رسیدگی به "دیلمیان" به "گیلاکجان" می رفت. دومین لشکرکشی ناکام به طبرستان ناصر کبیر بار دیگر در سال 293 ه.ق، برای فتح "طبرستان" لشکری به فرماندهی پدر "ماکان کاکی" و پدر "فیروزان" به "طبرستان" فرستاد اما "ابوالعباس عبداللّه بن محمد"، حاکم "طبرستان"، این سپاه را شکست داد و شمار زیادی از ایشان، از جمله "ماکان کاکی و فیروزان"، به قتل رسیدند و بقیه سپاهیان به "دیلمان" گریختند. علت ناکامی حسن اطروش در فتح "طبرستان" را باید در سیاست "ابوالعباس عبداللّه"، حاکم "طبرستان"، در قبال "دیلمیان" و اهالی "طبرستان" جستجو نمود. او گذشته از رفتار خوب با مردم "طبرستان" با اکرام و احسان به "علویان" مهاجر به این ولایت، ایشان را با خود همراه ساخت و از سران دیالمه با دادن هدایایی دلجویی کرد. این اقدامات "ابوالعباس"، وضع داخلی "رویان و طبرستان" را برای پذیرش ناصر کبیر نامساعد کرد و دیلمیان نیز از همکاری با او در حمله به "طبرستان" سر باز زدند. 
فتح طبرستان و ورود به آمل پس از مرگ "ابوالعباس عبدالله" در صفر سال 298 ه.ق "محمد بن ابراهیم صعلوک"، حاکم ری به دستور "امیر سامانی" به "طبرستان" رفت و حکومت آنجا را برعهده گرفت. او رسوم "ابوالعباس عبدالله" را تغییر داد و هدیه دادن به روسای دیلم را قطع کرد. این امر موجب نارضایتی سران دیلمی شد. در این میان حسن اطروش از این فرصت بهره جست و آنان را بر ضد "محمد بن ابراهیم صعلوک" برانگیخت با گردآمدن "گیل ‌ها و دیلمیان" وی در جمادی الاخره سال 301 ه.ق، برای سومین بار عازم فتح "طبرستان" شد و این منطقه را از دست سامانیان بیرون آورد و بار دیگر حکومت شیعی علویان را در سراسر شمال ایران از "گیلان" تا شرق "گلستان" حاکم نمود. "محمد بن ابراهیم صعلوک" پس از شکست، به "آمل" گریخت و از راه "جرجان" به "ری" رفت. ناصر کبیر در "آمل" مشایخ و فقها را مجاب کرد که از سامانیان حمایت نکنند. از این رو در غیاب عامل سامانیان، او در جمادی الاخره سال 301 ه.ق برای ورود به "آمل" با مشکلی مواجه نگشت. "ابن اسفندیار" گفت: «حسن اطروش برای بهبود مناسباتش با صاحبان اراضی نیز اقداماتی کرد، از جمله در هنگام گرفتن خراج خواست به جای نظام مالیاتی قدیم ده یک (زکات) اخذ کند اما در پی مخالفت با این روش، همان شیوه کهن را اجرا کرد. با این حال، خصومت اشراف زمین دار بومی با او ادامه یافت. درخواست‌ های "هرمزدکامه و شروین بن رستم" از حکومت بخارا موجب گردید که "امیرنصر سامانی"، "الیاس بن محمد بن یسع" را برای فتح "طبرستان" اعزام کند اما "الیاس" در فتح "ساری" ناکام ماند و با "ابوالقاسم جعفر" صلح کرد و این امر به مصالحه "شروین بن رستم" با حسن اطروش انجامید. بدین ترتیب، استیلای حسن اطروش بر طبرستان تثبیت شد.» دیگر نبردها پس از فتح آمل بعد از استقرار ناصر کبیر در "آمل"، "عبداللّه بن حسن عقیقی" از علویان ساری، مردم را به بیعت با وی دعوت نمود. "عبدالله بن الحسن عقیقی" که پدرش در زمان "حسن بن زید" به علت بیعت گرفتن از مردم برای خودش و فرار به کوهستان در نهایت به دستور "داعی کبیر" گردن زده شده بود در "ساری" قیام کرد و با سپاهی بزرگ نزد ناصر کبیر آمد. آنگاه، حسن اطروش دسته‌ ای از "گیل ‌ها و دیلمیان" را با "عقیقی" به نبرد با "شهریار بن بادوسبان" فرستاد. در این نبرد، "عقیقی" شکست خورد و به قتل رسید. "محمد بن عبداللّه عزیر" برای مقابله با حسن اطروش از "بخارا" به "طبرستان" اعزام شد. وی 40 روز در "طبرستان" اقامت کرد. "ابن عبدالله" با سپاه حسن اطروش درگیری هایی داشت اما به پیروزی کامل دست نیافت. ناصر کبیر از "آمل" به "چالوس" رفت و مجددا به "آمل" بازگشت و بر آن شهر و "طبرستان" استیلا یافت. وی پس از چیرگی دوباره بر" آمل"، پسرش "ابوالقاسم جعفر" را حاکم "ساری" کرد که موجب رنجش فرمانده لشکرش "حسن بن قاسم بن حسن" از علویان حسنی گردید. 
پس از محرز شدن ناتوانی سامانیان نسبت به تسلط بر "طبرستان"، ناصر کبیر که بیشتر به امور مذهبی و دینی علاقه داشت، فرمانروایی سیاسی سرزمین "طبرستان" را به پسر عموی خود یعنی "ابومحمد حسن بن قاسم" که مردی لایق به نظر می رسید، واگذار کرد. وی از پسران خود خواست که از پسرعموی او تبعیت کنند. پس از آن "حسن بن قاسم" را به "گیلان" فرستاد تا عده ای از ناراضیان آن منطقه را سرکوب نمایند اما زمانی که "حسن بن قاسم" به آنجا رفت با آن افراد طرح دوستی ریخت و سپس به شهر "آمل" برگشت. وی در مصلای آن شهر ساکن شد و به نزد ناصر کبیر نرفت. "حسن بن قاسم" پس از چند روز اقامت در مصلای شهر به قصد دستگیری ناصر کبیر با افراد خود به خانه او حمله کرد، در همین زمان ناصر کبیر که از تصمیم او آگاهی یافته و قبلا خانه را ترک کرده بود، به دستور "حسن بن قاسم" دستگیر شد و در قلعه "لاریجان" زندانی گردید. پس از آن سپاهیان "حسن بن قاسم" به خانه ناصر کبیر هجوم بردند و اموال او را غارت کردند. در این زمان تقریبا شیرازه کار از دست "حسن بن قاسم" گسسته شد و بین آشوبگران جنگ درگرفت. به علت اختلاف داخلی، یاران "حسن بن قاسم" اطراف او را خالی کردند و با بازگشت "لیلی بن نعمان" که نماینده ناصر کبیر در "ساری" بود اوضاع به نفع ناصر کبیر تغییر یافت. وی ناصر کبیر را از زندان آزاد کرد و با عزت بسیار به "آمل" آورد و "حسن بن قاسم" را که از شهر خارج شده بود به نزد وی آوردند اما ناصر کبیر با محبت با وی برخورد کرد و او را مورد عفو قرار داد و به "گیلان" تبعید نمود. پس از مدتی طبق نقل تاریخ طبرستان "حسن بن قاسم" به وساطت پسر ناصر کبیر (ابوالحسین احمد) مورد بخشش واقع شد و ناصر کبیر در سال 303 ه.ق دختر "ابوالحسین احمد" را به همسری او درآورد و حکومت ولایت "گرگان" را به او سپرد. 
آثار ناصر کبیر را افزون بر 300 کتاب دانسته ‌اند که محل تردید است. "ابن ندیم"، (کتاب شناس، فهرست نگار و محقق بغدادی قرن چهارم هجری)، 100 کتاب به او نسبت داد و خود برخی از آن ها را که دید، نام برد. به نوشته "علم الهدی" مرتبه علمی و زهد و فقاهت او برای همه معلوم بود. "ابوطالب هارونی"، مشهور به ناطق بالحق نیز از دانش گسترده و زهد و عبادت او خبر داد. "دیلمی" حسن اطروش را در زمره یکی از مجددان قرن چهارم برشمرد و گفت وی شاعر و ادیب و فقیه بود و کتاب ‌های بسیاری نیز به او نسبت داد. برخی از این کتب عبارتند از: -الاحتساب، کتابی فقهی درباره امور حسبیه است که در آن ناصر اطروش درباره مسایلی که محتسبین باید انجام دهند، احکام و قوانینی را ذکر می‌ نماید. از جمله: قوانین بازارها، آداب راه ها، قوانین تشییع جنازه و مقابر، نماز جمعه و عید، قوانین پزشکی، قوانین لشکری و... نسخه ‌ای از این کتاب در سال 1953 م در کشور ایتالیا به چاپ رسید. -البساط، کتابی کلامی است که در 6 فصل نگاشته شده است. فصول ششگانه این کتاب عبارتند از: ایمان، کفر، نفاق، هدایت، گمراهی، جبر یا قضا و قدر. در پایان این فصول نویسنده 20 مساله اعتقادی را ذکر می کند و جوابه ‌ای کافی و شافی به آن ها می ‌دهد. این کتاب از موثق‌ ترین کتب ناصر اطروش است و هر کجا اسم ناصر اطروش می ‌آید نام کتاب البساط هم ذکر می ‌گردد. کتاب‌ های الاحتساب و البساط با تحقیق عبدالکریم احمد جدبان، بوسیله مکتبه التراث الاسلامی در یمن چاپ شد. -الناصریات، کتابی فقهی است که شریف مرتضی بر آن شرح زد و در ایران به چاپ رسید. -الامالی فی الحدیث، اکثر احادیث این کتاب درباره فضایل اهل بیت است. -الحجج الواضحه بالدلائل الراجحه فی الامامه -الصفی -فدک و الخمس -الشهداء و فضل اهل الفضل منهم -معاذیر بنی هاشم فیما نقم منهم -فصاحه ابی طالب -انساب الائمه و موالیدهم -الظلامه الفاطمیه کتب نوشته شده در وصف اخبار و احوال ناصر کبیر یکی از زیدیان طبرستان درباره اخبار و احوال ناصر اطروش کتابی نوشته بود که این کتاب تا قرن هشتم موجود و نسخه ‌ای از آن در نزد "علی بن بلال آملی" بود. "سید ابن طاووس" از کتاب دیگری در اخبار اطروش که در اختیارش بود، یاد کرد و مطلبی از آن نقل نمود. علاوه بر این، از دیرباز عالمان زیدی به تدوین آرای فقهی حسن اطروش و نگارش شروح بر کتاب ‌های او علاقه فراوانی داشتند که از جمله آن ها می توان به کتاب "الحاصر فی فقه الناصر"، تالیف "ابوالحسین هارونی" کتاب "الموجز"، نوشته "ابوالقاسم بستی" و از همه مهم‌ تر کتاب "الابانه" نوشته" ابوجعفر محمدبن یعقوب هوسمی" اشاره کرد. در نیمه دوم قرن هفتم "علی بن ابی جعفر"، پیرمرد دیلمی کتاب "المغنی فی رووس مسائل الخلاف بین الامام الناصرللحقو سائر فقهاء اهل البیت" درباره آرای حسن اطروش نوشت و در این اثر، اختلاف آرای او با دیگر علویان و مذاهب چهارگانه اهل سنت را بیان کرد. 
ناصر کبیر پس از 3 سال و 3 ماه حکومت، در 25 شعبان سال 304 ه.ق در شهر "آمل" درگذشت. وی را در خانه "قاسم بن علی" در شهر "آمل" به خاک سپردند. قبر او مورد توجه زیدیان بود و "ابن اسفندیار" در قرن هشتم گفته که مرقد او زیارتگاه مردم و محل مجاورت اهل زهد است. آرامگاه اولین آرامگاه ناصرالحق به نام گنبد کبود بنایی عظیم و 900 سال زیارتگاه بود که به دست "تیمور لنگ" نابود شد و سپس بنایی کوچک ‌تر برای ناصرالحق احداث شد و مقبره فعلی وی برج آرامگاهی مربوط به قرن نهم است. "ملگنوف" می ‌گوید: «گنبد ناصرالحق ... در شهر آمل قرار دارد. این گنبد دارای چند درب ورودی و گنبدی مدور که در سابق دارای سرامیک الوان بود و هنوز تکه هایی از آن آثار باقی است. این گنبد در زمانه ‌های دور به گونه ‌ای دیگر بود و به آن گنبد کبود می ‌گفتند و 100 سال زیارتگاه جهانیان بود و بعدها تخریب گشت و به دست مرعشیان گنبد فعلی ساخته شد.» بنای اولیه با توجه به متون تاریخی از میان رفته چنان که "ابن اسفندیار" می ‌نویسد: «مقبره و مدرسه و کتابخانه ‌های که او تاسیس کرد و رقبات و موقوفاتی که برای آن ها در نظر گرفته شده بود، تا قرن هفتم هجری در آمل بر جای بود.» در مورد این بنا "سید ظهیرالدین مرعشی" در کتاب "تاریخ طبرستان و رویان و مازندران" می ‌نویسد: «در سال 814 ه.ق سید علی ساری به زیارت مشهد مبارک ناصرالحق رفته و به همره سید قوام الدین مرعشی با برادران خود عمارت دیگر بنیاد کردند.» 
نخستین همایش بین المللی بزرگداشت ناصر کبیر در اول و دوم بهمن سال 1392 ه.ش، در محمودآباد مازندران با حضور جمعی از دانشمندان جهان اسلام و شخصیت‌ های برجسته بلاد یمن جهت بحث و تبادل نظر در زمینه نقش علماء و اندیشمندان در تبیین و ترویج نهج‌ البلاغه و صحیفه سجادیه از سوی مجمع جهانی اهل بیت(ع) برگزار شد و کتاب "مجموعه مقالات همایش بین المللی ناصر کبیر" به اهتمام "دکتر سید علی موسوی نژاد" حاصل این همایش بود، مقالات این کتاب عبارتند از: -امام سجاد طلایه دار فقه اسلامی بر اساس مذهب اهل بیت(ع) -تبار شناسی ناصر کبیر -رویکردهای سیاسی - عقیدتی ناصر الحق -تحلیلی از زندگی ناصر کبیر با رویکرد اخلاقی - فرهنگی -خدمات و رویکردهای فرهنگی و اجتماعی ناصر اطروش در شمال ایران -اهمیت نسخه های خطی برای مطالعه تاریخ فرهنگی علویان شمال ایران -کاوشی در نظریات سید مرتضی در الناصریات -مذهب زیدی در گذشته و حال در مقایسه با مذهب اثنی عشری هم چنین تله تئاتری به نام "ناصر الحق" در سیمای جمهوری اسلامی ایران ساخته شد که به ظلم، ستم و قتل عام شیعیان به دست خلفای عباسی و قیام ناصر الحق (اطروش) پرداخت. نویسندگی و کارگردانی این تله تئاتر برعهده "محسن معینی" بود. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۲:۵۷

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۲:۵۸

ناصر اطروش

خلاصه زندگی نامه

 حسن بن علی بن حسن بن علی بن عمرالاشرف بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب(ع)، از نوادگان امام حسین(ع) و سومین فرمانروای علویان طبرستان در قرن سوم هجری قمری و نخستین مروّج اسلام در سرزمین ‌های شمالی و ایران بود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع