دُن میگوئل دِ سِروانتِس ساآودرا (Don Miguel de Cervantes Saavedra) ، معروف به میگول دِ سروانتس و ملقب به شاهزاده نبوغ، نابغه اسپانیایی ادبيات و هم عصر شكسپير در تاریخ 29 سپتامبر1547 متولد شد. پدر وی که یک پزشک بود در سال 1551 به همراه خانواده به "والادولید" مهاجرت کرد، اما میگوئل در سال 1556 به "کوردوبا" رفت. درباره تحصیلات ابتدایی او ابهاماتی وجود دارد ولی بدون شک تحصیلاتش در سطح دانشگاهی نبوده‌ است.وی در سال 1556 در مادرید مستقر شد و در سال 1569 به دستور "فیلیپ دوم" پادشاه وقت اسپانیا برای شرکت در جنگ به ایتالیا سفر کرد. سروانتس به مطالعه برخی از آثار ادبی در آنجا پرداخت و تحت تاثیر هنر ایتالیایی قرار گرفت. وی در سال 1572 به زندگی نظامی خود پایان داد و زندگی عادی اش را از سر گرفت. وی سرانجام در سال 1616 در گذشت. 
میگوئل در سال 1584 با دختری به نام "کاتالینا دی سالازری پالاسویس" که 18 سال از او جوانتر بود، ازدواج کرد که وی دختر یک رعیت و روستایی متمکن بود. سروانتس به خاطر رابطه‌ای که با یک بازیگر زن به نام" آنا فرانکا دی روخاس" داشت، صاحب دختری به نام "ایزابل" بود که این دختر به عنوان خدمتکار خانوادگی مشغول به کار بود، اما روش زندگی دخترش نگرانی شدیدی برای سروانتس به همراه داشت. مادر و دو خواهر مجردش از دیگر اعضای خانواده‌ اش به شمار می ‌رفتند. میگوئل در دهه 1580 همسر خود را ترک کرد و در طی 20 سال پس از آن، زندگی بی سروسامانی داشت و در این مدت به عنوان عامل خرید ناوگان جنگی اسپانیا و مأمور جمع‌‌آوری مالیات مشغول به کار بود. 
سروانتس پس از تحصیل در مادرید بین سالهای 1569 و 1568 تحت تعلیم "خوان لوپز دی‌‌هویوس" در خدمت فردی به نام "خولیو آکواوتیا"که در سال 1570 به سمت کاردینالی برگزیده شد، به روم نقل مکان کرد. در همان سال در ناپل به نظام پیوست. او به عنوان یک نظامی اسپانیایی در جنگ دریایی "لپانتو"در سال 1571 شرکت کرد. وی در این جنگ، جراحتی برداشت و تا آخر عمر از ناحیه ‌دست چپ به دلیل صدمه‌ای که به اعصاب دستش وارد شد، ناتوان گشت. سروانتس به شدت به نقشی که در این پیروزی مشهور داشت، افتخار می ‌‌کرد و نام "جانباز لپانتو" بر وی نهاده شد. 
سروانتس پس از آنکه در شهر مسنیا در سیسیل سلامت خود را بدست آورد و پیشه نظامی خود را ادامه داد، در سال 1575 به همراه برادر خود "رودریگو" در کشتی "ال‌سول" اسپانیا مشغول کار شد. این کشتی توسط دزدان دریایی‌ که تحت فرمان"آرنوت مامی" بودند، تسخیر شد و این دو برادر به عنوان برده به الجزایر برده شدند. برادرش در سال 1577 با پرداخت فدیه آزاد شد. دزدان دریایی فکر می ‌کردند که میگوئل اسیر با ارزشی است، زیرا او نامه‌هایی به همراه داشت که توسط اشخاص مهم نوشته شده بود. سروانتس مدت 5 سال را به عنوان برده سپری کرد، تا اینکه خانواده‌ او توانستند پول کافی برای پرداخت وجه آزادی او فراهم کنند. در طول این مدت، او چندین بار اقدام به فرار کرد، اما هیچگاه موفق نشد، سرانجام در سال 1580 در برابر پرداخت 500 اسکود از سوی خانواده ‌اش آزاد شد. 
میگوئل بعد از آزاد شدن از دست دزدان دریایی، به مادرید بازگشت و به چندین کار موقت و کم درآمد دولتی مشغول گردید. اولین نمایشنامه وی "لوس ‌تراتوس دی آرگل" نام داشت که در سال 1580 به رشته تحریر درآمد. این نمایشنامه براساس تجربیات او به عنوان یک اسیر نوشته شد. سروانتس یادداشت های ادبی خود را در"آندالوسیا" و در سال 1580 آغاز کرد و حدود 20 تا 30 نمایشنامه نوشت که تنها 2 نمونه از آن باقی مانده است. سروانتس به این تشخیص رسیده بود که بهره‌ای از هنر شعر نبرده است. نسلهای بعدی از وی به عنوان یکی از بدترین شاعران دنیا یاد کرده‌اند. 
سروانتس، نابغه ادبیات، و اسپانیایی هم عصر شکسپیر با اثر فوق ‌العاده خود، "دون کیشوت دلامانکا" در سال 1602 گشایش گر رمان مدرن و از پایه های ادبیات کلاسیک بود. این اثر به بسیاری از زبان های دنیا ترجمه شده و پس از انجیل، پر تیراژترین کتاب در سطح جهان به شمار می رفت. او این کتاب را در زندان "آرگانسیل" در ایالت لامانکا نوشت. هدف وی در این کتاب، ارایه تصویری از زندگی واقعی و ارایه سبک و روشی است که از طریق آن بتواند، همانگونه که در بخش اول دون‌ کیشوت نوشته است، با بیانی ساده، صادقانه و دقیق منظور خود را بیان کند. مخاطبان دون کیشوت و تفسیر آن ارایه گفتگوها و محاوره‌های روزمره در متن ادبی رمان دون کیشوت با تحسین مخاطبان عمومی مواجه شد، اما خالق آن تا سال 1605 فقیرماند؛ یعنی زمانی که اولین بخش از دون ‌کیشوت عرضه شد. هر چند این کتاب میگوئل را ثروتمند نکرد، ولی تقدیر و تحسین‌ بسیاری برایش به همراه داشت. بنابر روایات، روزی فیلیپ سوم پادشاه اسپانیا، مردی را در کنار جاده دید که هنگام خواندن کتابی چنان می ‌خندید که اشک از چشمان وی سرازیر بود. پادشاه با دیدن این منظره گفت: «آن مرد یا دیوانه است یا مشغول خواندن دون کیشوت.» بخش دوم دون کیشوت در سال 1615 منتشر گردید. از این کتاب اغلب به عنوان نخستین داستان مدرن یاد می ‌شود که در اصل طنزی با مضمون شوالیه‌گری قرون وسطی است. این اثر از زمان خلق آن بعدها به صورتهای مختلف تفسیر شده است. برخی اوقات، از آن به عنوان حمله به کلیسای کاتولیک و یا سیاستمداران آن دوران اسپانیا و گاهی به عنوان نمونه‌ای از دوگانگی شخصیت اسپانیایی یاد شده است. موضوع دون کیشوت سروانتس، خود به تعالی معانی اعتقاد داشت و به مفهوم واقعی برای اسپانیا جنگید، اما پس از تحمل اسارت و بازگشت به اسپانیا متوجه شد که دولت خدمات وی را نادیده گرفته است. تراژدی دون ‌کیشوت، تصویری تمام ‌نما از جامعه قرن هفدهم اسپانیا ارایه می‌دهد. شخصیت اصلی داستان، شوالیه مسن اسطوره ‌گرایی است که سوار بر اسب پیر خود "روزی ‌نانت" بدنبال ماجراجویی است. "سانچو پانزا" ملازم مال ‌‌پرست، او کسی است که ارباب خود را در همه مراحل شکست و ناکامی همراهی می ‌کند. در نهایت، مشخص می ‌شود که روابط این دو شخصیت که البته مباحث تند و آتشینی با یکدیگر انجام می ‌دهند، بر اساس احترام متقابل بنا نهاده شده است. در چانه‌ زنی ‌‌هایی که این دو شخصیت انجام می ‌‌دهند، به تدریج با برخی از تمایلات یکدیگر همگام می‌شوند. سانچو گفت: «به نظرم، شوالیه‌ ها همه این کارها را کرده اند… اما… چرا باید به سرت بزنه؟! آیا بانویی تو را از خود رانده … ؟» دون کیشوت پاسخ داد: «دقیقاً همینطور است. ببین که چگونه همه وظایف را به خوبی انجام دادم. اما این امر برای یک شوالیه سرگردان دلیل خوبی برای دیوانه شدن است. ارزش آن چقدر است؟ ایده من بی هیچ دلیلی به دیوانگی می ‌‌گراید.» از قرار معلوم، شکسپیر نویسنده بزرگ انگلیسی هم عصر سروانتس، کتاب دون‌ کیشوت را خوانده بود، ولی بعید به نظر می ‌رسد که میگوئل حتی نامی از شکسپیر شنیده باشد. 
اگرچه عظمت سروانتس مدیون آثاری چون "شوالیه دِلامانکا" یا همان "دون کیشوت" و "اینجنیوسو هیدالگو" است، اما دیگر آثار ادبی وی نیز در خور توجه است که برخی از آنها عبارتند از: گالاتئا ال تراتودی آرگل دن کیشوت دلامانکا داستانهای اسطوره ای مرد مبتکر ویاژدل پارناسو رمان‌های سرمشق قسمت دوم رمان شوالیه مبتکر وظایف پرسیلس و سیگیس موندا 
ال تراتودی آرگل سروانتس در این نمایشنامه خود که در سال 1784 به چاپ رسید، به زندگی بردگان مسیحی در الجزایر پرداخت. ویاژدل پارناسو این اثر بلند پروازانه ‌ترین اثر منظوم سروانتس در سال 1614 بوده است که اثری تمثیلی می باشد که گرچه مروری بر شاعران هم عصر سروانتس می باشد، ولی تا حدود زیادی کسالت‌آور است. گالاتی اولین اثر سروانتس "گالاتی" نام داشت که در سال 1585 عرضه شد. این اثر که داستانی منظوم از کشیشان قرون وسطی است، مورد توجه چندانی قرار نگرفت و سروانتس هرگز آن را ادامه نداد. داستانهای اسطوره ای این اثر در سال 1613 مجموعه‌ای از داستانهای کوتاه و شامل بهترین آثار نثر میگل در مورد عشق، آرمانگرایی، زندگی آزاد (کولی ‌وار)، دیوانگان و سگهای سخن‌ گو می باشد. 
هوش و نبوغ سروانتس به عنوان نگارنده ماهیت و ذات انسان نه تنها توسط بسیاری از نویسندگان بزرگ از"فلوبر" گرفته تا"داستایوفسکی" به تأیید رسیده است، بلکه اندیشمندان و متفکران مشهوری چون"زیگموند فروید" با ارایه برخی از کشفیات روانشناختی خود به اثر سروانتس اعتبار بخشیده اند. تأثیرات سروانتس در داستان ‌ها و آثار نویسندگانی چون "والتر اسکات"، "چارلز دیکنز"، "گوستاوفلوبر"، "هرمان ملویل"، "فیودور داستایوفسکی" و همچنین آثار نویسندگانی چون "جیمزجویس"، "جورج لوییزبورخس" به خوبی قابل مشاهده است. 
سروانتس در تاریخ 23 آوریل 1616 یعنی 3 روز پس از آنکه توانست رمان دوم خود به نام "ماجراهای پرسیل و سگسیموندا" را تکمیل کند، درگذشت. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۶:۴۲

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۶:۴۴

میگوئل دِ سروانتس

خلاصه زندگی نامه

 دُن میگوئل دِ سِروانتِس ساآودرا ، معروف به میگوئل دِ سروانتس و ملقب به شاهزاده نبوغ، رمان‌ نویس، شاعر، نقاش و نمایشنامه‌ نویس اسپانیایی است که اثر مشهورش به نام "دن کیشوت دلامانکا" از پایه‌های ادبیات کلاسیک اروپا به‌ شمار آمده و بسیاری از منتقدان از آن به عنوان اولین رمان مدرن و یکی از بهترین آثار ادبی جهان یاد می‌کنند. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع