میشل عفلق در 19 ژانویه سال 1910 در دمشق و در خانواده‌ای مسیحی از شاخه ارتدوکس یونانی‌ متولد شد. وی در رشته حقوق فارغ التحصیل شد وی مدافع سرسخت اندیشه پان عربیسم و ناسیونالیسم عربی بود و اندیشه سلطه بر کل جهان عرب که توسط حکومت‏های بعثی عراق ابراز شد از خمیرمایه‏های ذهنی میشل عفلق ناشی می‌‏گردید.جهت‌گیری همیشگی‌اش هم یا فرار بود، یا مخفی شدن، یا عقب‌نشنی در افکارش یا درخواست بخشش و ابراز ندامت در برابر کسانی که به او فشار می‌آوردند. وقتی فهمید صدام آدم قوی است که حکومت می‌کند و بقیه در برابر او نمی‌توانند بایستند شروع کرد به مدح و ثنای مدام صدام حسین. برای اینکه امتیازاتش و دفتر بزرگش را حفظ کند تا جایی پیش رفت که گفت: «صدام هدیه‌ آسمان است به حزب بعث و هدیه‌ حزب بعث است به امت عربی.»عفلق در 79 سالگی در پاریس کشته شد. 
میشل عفلق در 18 سالگی برای ادامه تحصیل عازم فرانسه شد و از دانشگاه "سوربن" در رشته حقوق فارغ ‏التحصیل گردید. در طی این دوران تمامی تفکرات عفلق در خصوص حزب "بعث" و نیز ایده رهبری جهان عرب به وی دیکته شد، میشل عفلق پس از گذراندن تحصیلات تکمیلی در فرانسه به سوریه بازگشت.  
عفلق در سال 1933 به‏ همراه یکی از دوستانش هسته اولیه یک سازمان سیاسی تشکیلاتی با هدف اتحاد همه احزاب و تشکیلات سیاسی موجود در کشورهای عربی را بنیان نهاد. آنان با این هدف، در سال 1941 سازمان "الاحیاء العربی" را بنیان ‏گذاری کردند و سپس روزنامه "البعث" را که ارگان این حزب بود، تأسیس کردند. عفلق نیز در اولین کنگره عمومی حزب بعث در سال 1947 به دبیر کلی این حزب انتخاب شد و با حمایت از طرح وحدت سیاسی سوریه و مصر، به‏عنوان یک چهره برجسته سیاسی مطرح گردید. عفلق این حزب را برای تقابل با جریان‌های اسلام‌ گرا مانند "اخوان المسلمین" با کمک "صلاح البیطار"، "اکرم الحورانی" و "شبلی العیسمی" تشکیل داد و شاخه‌های متعددی را در برخی کشورهای عربی از جمله عراق پایه‌‌ ریزی کرد.حزبی که متفاوت از جریان سوریه در عراق قدرت گرفت و زمینه جنایات فراوان "صدام حسین" در این کشور و منطقه را فراهم کرد که از جمله آنها می‌توان به جنگ تحمیلی 8 ساله علیه ایران و جنگ "کویت" بود، اشاره داشت، این حزب سرانجام با اعدام "صدام حسین" به جریان خود در عراق خاتمه داد. حزب بعث"حزب بعث عربی سوسیالیستی" حزبی است قومگرا، به این معنا که همه‌‌ عرب‌ها را قومی واحد و ملتی واحد می‌شمارد و بر همین اساس کل جهان عرب را وطن عربی می‌خواند. بر پایه‌ همین اصل، حزب بعث از یک شورای رهبری قومی برخوردار است که بر همه‌‌ شاخه‌های حزب در بخش‌های مختلف وطن عربی نظارت و رهبری دارد و مرجع آن محسوب می‌شود. از طرفی، به کشورهای عربی نیز عنوان کشور اطلاق نمی‌شود، چون این نقض اصل حزب مبنی بر یکپارچه بودن همه‌ی کشورهای عربی است و در عوض به هر کشور عنوان بخش یا به زبان عربی "قُطر" اطلاق می‌گردد. شاخه‌‌های کشوری حزب بعث نیز شاخه‌ی "قُطری" خوانده می‌شوند و شورایی که رهبری شاخه‌ بعث در هر کشور را در اختیار دارد "فرماندهی قُطری" نامیده می‌شود. 
عفلق در سال 1963 با کمک "حسن البکر"، "عبدالسلام عارف" و "صدام حسین" طی کودتایی قدرت را در عراق به دست گرفت و بعدها با قدرت‌گیری صدام حسین در عراق در ظاهر تبدیل به رهبر معنوی این حزب شد. وی پیوندی با حکومت بعثی نداشت و با وجود ناهمگونی اندیشه حزب بعث عراق با افکار عفلق و به‌ علت فشارهایی که از سوی سوریه به عراق وارد شد، صدام، جایگاه خوبی را در حزب بعث عراق به وی داد تا بدین ‌وسیله حزب بعث عراق را نسبت به حزب بعث سوریه قوی‌تر کند. این در حالی بود که حزب بعث عراق به اعتراضات حزبی فراوان عفلق اهمیت نمی‌داد. "منصور تاراجی" روزنامه نگار ایرانی که در زمان کودتای حزب بعث در عراق و به قدرت رسیدن بعثی‌ها و عفلق در این کشور حضور داشت در مصاحبه‌ای به عفلق؛ وی را فردی بسیار مشکوک دانست که در ظاهر حامی وحدت جهان عرب است، اما در پشت پرده علیه آنها توطئه می‌کند.تاراجی همچنین گفته بود: «این مرد به طور پنهانی نقش ویران کننده‌ای در جهان عرب دارد و خود را حامی پیشرفت اعراب می‌داند.» 
از 1949 به بعد، یعنی پس از اولین مرحله جنگهای اعراب و اسرائیل، در سوریه سه کودتای پی در پی صورت گرفت. "شکری القوتلی" که در دوران جنگ جهانی دوم به عنوان رئیس جمهور برگزیده شده بود، با کودتای نظامی ژنرال "حسنی الزعی"م فرمانده کل ارتش در سال 1949 برکنار شد. "ژنرال زعیم" نیز تنها پنج ماه در قدرت بود. او در دورانی که سوریه در پی دستیابی به استقلال از استعمار فرانسه بود، رهبری کشور را به عهده داشت.بعد از کودتای حسنی الزعیم در سوریه در سال 1949 میشل عفلق بازداشت شد. در 11 ژوئن 1949 عفلق نامه‌ای برای حسنی الزعیم فرستاد که آن را پیام ذلت و خیانت توصیف کرده‌اند و در بخشی از آن می‌گوید: «ما آماده‌ایم خط بی‌ طرفی را در پیش بگیریم و زبانمان را در کام نگاه داریم، اگر این تمایل شماست. اما من خودم شخصا تصمیم گرفته‌ام بالکل سیاست را کنار بگذارم. معتقدم مأموریت من به پایانش رسیده و طریقت من برای دوره‌ی جدید مناسب نیست.» 
"سامی الحناوری"، دومین دیکتاتور نظامی سوریه بر ضد "حسنی الزعیم"، نخست وزیر وقت سوریه، کودتا کرد و در حکومت جدید به میشل عفلق پیشنهاد تصدی وزرات آموزش و پرورش را داد. در آن زمان به کودتاگران به عنوان افراد دیکتاتور نگاه می‌شد. میشل عفلق این پیشنهاد را در 14 آگوست 1949 پذیرفت و تا 19 نوامبر در این سمت ماند. 
در سال 1957 که حزب بعث قدرت را در دولت سوریه به دست گرفت، دورانی بود که حزب کمونیست با حمایت شوروی روز به روز در سوریه قدرت و نفوذ بیشتری می‌یافت. "شکری القوتلی" و "اکرم حورانی" رهبران بعثی سوریه احساس کردند که وحدت با مصر هم با ایده "پان عربیسم" سازگار است و هم اینکه با برپائی دولت و پارلمان مشترک و فرماندهی مشترک نظامی از حضور مارکسیست ها در سطوح بالا ممانعت خواهند کرد، و مانع به قدرت رسیدن حزب کمونیست خواهند شد.سوریه و مصر در سال 1958 به یکدیگر وحدت کردند و با ریاست جمهوری "جمال عبدالناصر" جمهوری متحده عربی را تشکیل دادند. عفلق که در سال 1954 دوباره به کشور سوریه بازگشته بود، نقش مهمی را در اتحاد با مصر در سال 1958 ایفا کرد.اما این اتحاد آن گونه که رهبران سوریه امید داشتند ثمربخش نبود. همه سوریها با سیاستهای مورد حمایت حزب بعث موافق نبودند و درگیری های‌ محلی و نارضایتی‌هایی در میان کسانی که خواهان اصلاحات سوسیالیستی بودند و نیز بازرگانان ثروتمند شهری و زمین ‌دارانی که خواستار حفظ قدرت خود بودند، در می‌گرفت. از طرفی‌ ناصر منافع سوریه را تحت الشعاع منافع مصر قرار داد و این اتحاد در سال 1961 پایان یافت. 
در دهه 60 میلادی با آنکه اعضای حزب بعث مقام‌های مهمی را در دولت سوریه بر عهده داشتند اما هنوز هم درباره چگونگی اداره کشور در میان اعضای حزب اختلاف نظر وجود داشت. برخی از اعضای حزب حامی شکل ‌گیری اتحادیه عرب مانند اتحاد با مصر بودند، اما دیگران خواستار استقلال بیشتر سوریه بودند. برخی از آنان در راستای باورهای سوسیالیستی حزب از مالکیت بیشتر دولت در بخشهای صنعتی و کشاورزی حمایت می‌کردند. سرانجام اعضای جوان‌تر حزب که نسبت به همتایان محافظه‌کار خود بیشتر از خط مشی سوسیالیستی حمایت می‌کردند در سال 1966 قدرت را در دولت به دست گرفتند.بعد از درگیری بین رهبری قُطری و رهبری قومی در سال 1966 در سوریه بسیاری از رهبران قومی از این کشور گریختند که در بین آنها میشل عفلق هم بود که به اعدام محکوم شده بود. میشل عفلق طبق عادتش که هر وقت اوضاع به هم می‌ریخت یا غیبش می‌زد یا فرار می‌کرد، این بار هم به "برزیل" فرار کرد و همانجا ماند."صلاح عمر العلی"؛ عضو ارشد حزب بعث، مأمور شد تا با سفر به برزیل، میشل عفلق را به عراق بازگرداند تا منبع مشروعیتی برای حزب بعث عراق گردد و موفق شد او را به بازگشت راضی کند. در واقع حزب بعث عراق فاقد مرجعیت قومی بودند و مرجعیت قومی در آن زمان در میشل عفلق بود.رهبران حزب به صورت عمومی شدیدا از آمدن استاد میشل عفلق استقبال کردند و به صورت گسترده‌ای از طرف رهبران حزب و کادرهای حزب و تعداد زیادی از مسئولین حکومتی مورد استقبال قرار گرفت. 
بسیاری عفلق را یک مسیحی و حتی عامل غرب و به خصوص صهیونیسم برای تفرقه و نابودی جهان اسلام می‌دانند چرا که اندیشه‌های او بیشتر بر پایه "پان عربیسم" بود تا وحدت اسلامی و به پیامبر اسلام، اول به عنوان یک عرب می‌نگریست و نه عنوان پیامبر یک دین وحدت بخش. هرچند "ایاد عفلق" فرزند میشل عفلق بعدها ادعا کرد که پدرم در خانواده‌ای مسیحی به دنیا آمد اما در سال 1980 میلادی وی، نامه‌ای به صدام نوشته بود که در آن آمده است: «اگر برایم اتفاقی افتاد، مسلمان مرده‌ام و گواهی می‌دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و حضرت محمّد(ص) نبی و پیامبر خداست.» 
اندیشه‌های عفلق که مهمترین‌ آنها در کتاب "فی سبیل البعث" گرد آمده است سال‌ها در دانشگاه‌های عراق و در زمان قدرت حزب بعث تدریس می‌شد.  
سرانجام عفلق به دلیل قدرت ‌خواهی روز افزون "صدام حسین" که خواستار در دست داشتن تمام قدرت در عراق بود، در یک حادثه مشکوک سقوط هواپیما در 23 ژوئن سال 1989 و در سن 79  سالگی در پاریس کشته شد و دولت عراق، مراسم سوگواری باشکوهی برای وی برپا کرد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۲:۵۰

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۲:۵۲

اسناد و مراجع