میرزا ملکم خان ناظم الدوله در سال 1249 قمری در خانواده ای متوسط در جلفای اصفهان متولد شد. پدرش میرزا یعقوب سنگ‌تراشی از ارامنه قصبه جلفا بود. میرزا یعقوب فرزند خود ملکم را در ده سالگی راهی پاریس کرد تا در آنجا به تحصیل علم بپردازد. ملکم پس از هفت سال اقامت در فرنگ به ایران بازگشت و در سال 1272 قمری به عنوان مترجم در وزارت امورخارجه مشغول به کار شد. افزون بر کار ترجمه، در دارالفنون به تدریس هندسه، لگاریتم و جغرافیا پرداخت. در سال 1273ه.ق، با کسب اجازه از ناصرالدین شاه، "فراموشخانه" یا "فراماسونری" را در تهران دایر کرد که اعضای آن متشکل از شاهزادگان، اعیان و بعضی از محصلین دارالفنون بود. رازداری شعار اصلی اعضای تشکل بود و چون مقاصد جمهوری خواهی آنان به گوش ناصرالدین شاه رسید، در سال 1278 ه.ق دستور انحلال آن را صادر و ملکم را تبعید کرد. در سال 1289 ه.ق به سمت مستشار میرزا حسین خان مشیرالدوله صدراعظم منصوب شد و در همین سال با لقب "نظام الملک"، سفیر ایران در لندن شد که تا سال 1307 (مدت هجده سال) ادامه یافت. در اواخر مأموریت در لندن، میان ملکم و میرزاعلی اصغرخان اتابک، صدراعظم وقت، برسر مسئلهٔ امتیاز بخت آزمایی اختلاف افتاد و اتابک ناصرالدین شاه را وادار ساخت حکم عزل ملکم را امضا کند. ملکم از بازگشت به ایران خودداری کرد و در لندن با کمک سیدجمال الدین اسدآبادی به انتشار روزنامهٔ قانون دست زد. مظفرالدین شاه در اولین سفر خود به اروپا (1317)، میرزا ملکم خان را در پاریس به حضور پذیرفته و مورد عفو قرار داد و او را ملقب به "نظام الدوله" کرد و به سفارت ایران در ایتالیا فرستاد. ملکم خان خواهان دادن امتیاز به کشورهای غربی بود و ضمن پایبند نشان دادن خود به حکومت سلطنتی، از اندیشه آزادیخواهی و حکومت قانون دفاع می کرد. ملکم خان سرانجام پس از آن که عمری را در صحنه سیاست گذراند و فراز و فرودهایی را در کارنامه عملی خود به ثبت رسانید، در سال 1326ق. در شهر لوزان سوئیس مرد و بنا به وصیت خودش جسدش سوزانده شد. 
میرزا یعقوب خان، پدر میرزا ملکم خان که خود را از خویشاوندان «ژان ژاک روسو» فیلسوف سیاسی و پرآوازه فرانسوی می دانست، ادعا داشت که به دین اسلام گرویده است. این ادعا چندان مورد قبول پژوهش گران و محققانی که به مطالعه  احوال او پرداخته بودند، قرار نگرفت چرا که این محققان بر این باورند که اسلام آوردن وی مصلحت اندیشانه و به قصد نفوذ در دستگاه سیاسی و اداری کشور بود. او که فارغ التحصیل یک مدرسه‌ انگلیسی در هند بود، در زمان صدارت امیرکبیر، منشی و مترجم سفارت روسیه بود. میرزا یعقوب با زبان و فرهنگ فرانسه و دانش و مدنیت جدید آشنایی داشت. نوشته های بازمانده از او، ازجمله رساله افزایش ثروت، نشان دهنده توجه او به مبانی اقتصاد جدید و تأثیر سرمایه های داخلی و خارجی در پیشرفت اقتصاد کشور است. همچنین رساله ای که به صورت «عریضه» به ناصرالدین شاه نوشته و او را به تأسیس «کنسطیطوسیون» یعنی استقرار دولت منتظم و حکومت بر پایه اصول قانون برانگیخته از هشیاری تاریخی او خبر می دهد. ازدواج ملکم خان در سال 1281ق، زمانی که در استانبول اقامت داشت، با هانریت، دختر آراکل بیک که یک کشیش ارمنی بود، ازدواج کرد مراسم ازدواج او در کلیسای سن استفانوس و به آئین مسیحی انجام شد. 
میرزا یعقوب خان پسرش را در 10 سالگی به مدرسه‌ کاتولیک فرانسوی در اصفهان فرستاد و برایش بورس تحصیلی در رشته‌ مهندسی در فرانسه گرفت. ملکم، هندسه و علوم طبیعی را در اروپا آموخت و همزمان مطالعاتی در سیاست داشت. ملکم خان هنگام اقامت در پاریس، به فراماسونری و فلسفه‌ سیاسی معاصر، به ویژه مکتب مهندسی اجتماعی سن سیمون و موضوع بحث برانگیز دین انسانیت اگوست کنت، علاقه‌ شدیدی پیدا کرد. 
ملکم خان پس از تأسیس مدرسه دارالفنون، کار مترجمی معلمان اروپایی و همچنین تدریس ریاضی را در آنجا برعهده گرفت. در سفر فرخ خان امین الدوله به پاریس برای مذاکره درباره عهدنامه صلح ایران و انگلیس به میانجیگری ناپلئون سوم، به عنوان مترجم و مشاور، او را همراهی کرد. در بازگشت از این سفر بود که به مقام "مترجم مخصوص" و "آجودان اعلی حضرت" ترقی کرد. ملکم از این زمان فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد. نخستین طرح اصلاح حکومت را در رساله ای به نام دفتر تنظیمات به شاه داد. 
سال 1272 ق. روابط ایران و انگلیس در اثر سوء تفاهمی که میان ناصرالدین شاه و وزیر مختار انگلیس(چارلز ماری) پیش آمده بود، تیره و نهایتا قطع شد. بدین جهت وزیر مختار انگلیس ایران را ترک کرد و به بغداد رفت. هیئت حاکمه ایران سراسیمه و هراسان از این حرکت دست به اقداماتی جهت بهبود روابطشان با انگلیس زدند. از جمله این اقدامات فرستادن ملکم خان به استانبول برای مذاکره با انگلیسی ها بود. اما قبل از این که مذاکرات به نتیجه قطعی و نهایی خود برسد ماجرای «هرات» پیش آمد و به جنگ ایران وانگلیس انجامید. بدین جهت ملکم از استانبول به عنوان مترجم همراه هیئت ایرانی عازم پاریس شد تا در مذاکرات صلح شرکت کند. در نهایت مذاکرات پاریس به ضرر ایران پایان یافت و هیات ایرانی سند تسلیم هرات را امضاء کردند. 
یکی از مهم ترین کارهایی که ملکم خان در عرصه سیاست انجام داد تأسیس فراموشخانه بود. در کتب و ادبیات سیاسی از ملکم به عنوان اولین موسس لژ فراماسونری در ایران یاد می کنند. او اولین لژ فراماسونری ایران را با حمایت میرزا آقا خان صدر اعظم (از حامیان فراماسـونری) تأسیس کرد و تعهد داد که بر خلاف مصالح شاه و کشور عمل نمی‌کند. تاریخ برپایی فراموشخانه را 1275 تا 1277 ق. ذکر کرده اند. گرچه بسیاری از راز و رمزهای فراموشخانه، هنوز بر پژوهشگران پوشیده است، لکن مرام آن را ترویج و تبلیغ اصول آزادی و انتقاد از استبداد و آشنا کردن روشنفکران با راز پیشرفت مغرب زمین ذکر کرده اند. ظاهراً هدف ملکم خان ترویج اندیشه اصلاحات و تبلیغ اصول حقوق بشر و تعلیم همکاری جمعی و تلاش در استقرار حکومت قانون بوده است. بعد از ملکم خان شاخصـترین اعضای لژهای فراماسونری «میرزا فتحعلی آخوند زاده ، میرزا ابراهیم خان حکیم الملک (طبیب مظفرالدین شاه) ، شیخ ابراهیم زنجانی ، حسن تقی زاده و …بودند. اینان چهره های اصلی تاثیر گذار بر روند سکولاریزه شده نهضت عدالتخانه و انحراف انقلاب مشروطه هستند که با اجتماع در چندین حزب اسم و رسم دار و نیز چند لژ و انجمن مخفی فراماسونری و استقبال از دیکتاتوری رضاخانی، موجب سرکوب رهبران اصلی این انقلاب را فراهم کردند. 
از آنجا که ترکیب اعضای فراموشخانه، فعالیت ها و آموزه های آنان آمیخته با پنهان کاری بود، ناصرالدین شاه را به فرجام فعالیت آنها بیمناک ساخت. بعد از برکناری میرزا آقا خان، ناصرالدین شاه یکی از روحانیان مورد اعتماد خود را برای کسب اطلاعات راهی فراماسونی ملکم خان کرد و چون آن را مطابق مصالح سلطـنت دید در دوازدهم ربیع الثانی 1278ق دستور برچیده شدن آن را صادر کرد.  پس از برچیده شدن فراموشخانه ملکم به عراق تبعید شد. دولت عراق نیز از آنجایی که افکار ملکم را خطرناک یافت او را اخراج و نهایتا ملکم به استانبول رفت. ملکم با رفتن به استانبول مورد حمایت سفیر ایران یعنی میرزا حسین خان مشیرالدوله قرار گرفت و در اثر وساطت ایشان به صحنه سیاست برگشت و «مستشار سفارت ایران» در استانبول شد. اقامت ده ساله ملکم در استانبول او را با اصلاحات عصر تنظیمات آن کشور و همچنین سیاستمداران روشن اندیشی چون مدحت پاشا، فؤاد پاشا، عالی پاشا و نویسنده ای روشنفکر چون نامق کمال آشنا کرد. رساله های «شیخ و وزیر» و «مبداء ترقی» و همچنین رساله ای در دفاع از تغییر الفبای فارسی حاصل اقامت این سال های ملکم در استانبول است. پس از آنکه میرزا حسین خان مشیرالدوله در سال 1388ق به ایران آمد و صدراعظم شد ملکم را نیز به ایران فراخواند و «مشاور صدارت عظما» را به وی داد و او را به «ناظم الملک» ملقب کرد. 
ملکم در سال 1290ق. به سمت وزیر مختار ایران در لندن منصوب و روانه لندن شد. در پی او ناصرالدین شاه و شماری از دولت مردان به اروپا رفتند. این سفر برای ملکم خان بدنامی را به همراه داشت. چرا که فرجام این سفر به هم خوردن قرارداد رویتر بود. قراردادی که به موجب آن، امتیاز بهره برداری از همه منابع ایران به مدت هفتاد سال به جولیوس رویتر آلمانی که به تابعیت انگلیس درآمده بود، داده میشد. در انعقاد این قرارداد میرزا حسین خان و ملکم خان نقش اساسی داشتند. این دو مرتبا ناصرالدین شاه را برای به کارگرفتن سرمایه های فرنگستان در ایران تشویق می کردند و از این که جلب سرمایه های خارجی، اقتصاد مرده ایران را زنده خواهد کرد سخن می راندند. بدین ترتیب شاه با اعطای امتیاز موافقت نمود و عازم اولین سفر اروپایی خود شد. پس از بازگشت شاه از سفر و مواجه شدن با موج عظیم اعتراضات داخلی و خارجی، قرارداد را لغو و با عزل کردن میرزا حسین خان خود را از مهلکه رهانید. ملکم خان نیز به جهت نقش داشتن در انعقاد این قرارداد به عنوان «دشمن دین و دولت» لقب گرفت. 
هنگامی که ناصرالدین شاه برای سومین سفر اروپایی خود آماده می شد، ملکم خان در فکر گرفتن یک امتیاز دیگری به نام «لاتاری» بود. به موجب این قرارداد «امتیاز کل معاملات با قرعه، ترتیب کمپانی ها، فروش بلیط ها و بازی های عمومی و... به مدت هفتاد سال به شخصی به نام «بوزیک دوکاروال» داده می شد. در حقیقت امتیازدار حقیقی ملکم خان بود. وی «بوزیک دوکاروال» را وسیله قرارداده بود تا امتیاز را بی دردسر به دست آورد. این امتیاز در 22 ذیقعده 1306ق به امضاء شاه رسید. اما از آنجایی که این امتیاز مخالفین سرسختی همچون علما، امین السلطان، دولت های روس و انگلیس 19  را در مقابل خود داشت، ناصرالدین شاه مجبور شد امتیازنامه را لغو نماید. این لغو از طریق تلگراف به ملکم که در لندن بود اطلاع داده شد. ملکم که به راحتی حاضر نبود از این امتیاز چشم پوشی کند متن تلگراف را افشا نکرد و امتیاز لاتاری را به شرکتی به نام «سرمایه گذاری ایران» فروخت و از این راه پول کلانی به جیب زد. چون خبر فروش این امتیازنامه به دولت ایران رسید، دولت ایران نیز او را از سفارت برکنار و القاب و نشانه هایی را که به او داده بود از وی گرفت. خریداران سهام از ملکم شکایت کردند و دادگاه نیز او را محکوم ساخت، اما وی اعلام افلاس کرد و بدین وسیله از جریمه و بازپرداخت بهای سهامی که فروخته بود، رها شد. 
گرچه رفتار ملکم در جریان امتیاز لاتاری وجهه روشنفکریش را لکه دار کرده بود، اما او دست به کاری زد که تا حدی آبروی رفته را بازسازی کرد. آن کار راه اندازی و انتشار «روزنامه قانون» بود. گرچه این روزنامه به قصد مبارزه با شاه و صدراعظم بود ولی در اثنای کار، کاربرد دیگری پیدا کرد. آن کاربرد عبارت بود از این که روزنامه برای مردمی که سالیان دراز از استبداد قاجار و تباهی های آن به ستوه آمده بودند پژواک آرزوهایشان بود. در نوشتن مطالب روزنامه قانون افراد روشنفکر دیگری همچون «سیدجمال الدین اسدآبادی» و «میرزا آقاخان بردسیری» نیز دست داشتند. ناصرالدین شاه و امین السلطان که از انتشار روزنامه قانون در ایران به خشم آمده بودند، دستور دادند که به شدت مراقبت شود تا از ورود آن جلوگیری شود. علی رغم مراقبت های شدید، روزنامه قانون به دست خوانندگانش می رسید و حتی برای بعضی افراد، به صورت مستقیم و با نشانی خود آنها ارسال می شد. 
پس از کشته شدن ناصرالدین شاه، ملکم خان با جانشین او یعنی مظفرالدین شاه از در آشتی درآمد و در زمان صدارت میرزا علی خان امین الدوله در سال 1316ق. به خدمت دولت بازگشت و به سمت سفیر  ایران در ایتالیا منصوب شد. وی تا سال 1326 که در گذشت در آن سمت باقی ماند. 
ملکم و اسلام یکی از سوالهای اساسی و مهمی که در مورد شخصیت ملکم خان برای محققان و پژوهش گران حائز اهمیت است، نسبت وی با اسلام می باشد. این سوال در خود به دو سوال دیگر تقسیم می شود. اول آن که آیا ملکم مسلمان بوده است یا نه؟ دوم این که نگاه و نگرش ایشان نسبت به اسلام و آموزه های اسلامی در عرصه­اندیشه چگونه بوده است؟ در پاسخ به سوال اول باید گفت که ملکم شخصیتی پیچیده داشت. در برخورد با دین به شدت متظاهر بوده و گفتار و کردارش برحسب اوضاع و احوال دگرگون می شد. بدین سبب آنچه که درباره اعتقادات دینی وی گفته شده است ضد و نقیض است. ملکم خود را مسلمان می شناساند و به ویلفر دبلنت گفته بود «من مسیحی ارمنی زاده شدم، ولی در میان مسلمانان بالیدم و شیوه اندیشه ام از آنان مایه گرفته است.» اما این چندان با واقعیت سازگار نیست و اسناد معتبر تاریخی این گونه اظهار و نظرها را نمی پذیرد چرا که وی وقتی در استانبول با «هانریت» دختر آراکل بیک ارمنی ازدواج کرد مراسم ازدواج را در کلیسای سن استفانوس به آئین مسیحی انجام داد و حتی هنگامی که مورد اعتراض میرزا حسین خان مشیرالدوله واقع شد، موضوع را کتمان نکرد و اینگونه جواب داد که «من همیشه معتقد به این مطلب بودم که امور دنیا بسته به عقل و تدبیر است. لیکن امروز می گویم که کارهای دنیا بسته دست تقدیر است. تقدیر من اینطور پیش آورده است.» سند دیگر تاریخی اینکه ملکم وصیت کرده بود که جسدش را پس از مردنش بسوزانند و خاکسترش را به وارثانش تحویل دهند. اما در پاسخ به سوال دوم باید گفت که مشی ملکم خان بر خلاف مشی افرادی نظیر «فتحعلی آخوندزاده» است. ملکم میان اسلام و پیشرفت تباینی نمی بیند و این موضوع را به مناسبت های گوناگون بازگو می کند حتی آنجا که از فراموشخانه و مجمع آدمیت سخن می گوید، می کوشد با استناد به آیات و احادیث، کارها و ایده های خود را توجیه کند.   آئین ترقی برجسته ترین وجه اندیشه ملکم «آئین ترقی» است. ملکم آئین ترقی را فراگیر و یکپارچه می داند و معتقد است که آئین ترقی همه جا بالاتفاق حرکت می کند. او این جمله را از اگوست کنت اقتباس کرده است. اگوست کنت می گوید: «امور مختلفه مدنیت همه جا به هم مربوطند و هر چیز که در یکی از آن امور تاثیر می کند، در مورد دیگری هم موثر می شود و ترقی بعضی از احوال بدون ترقی احوال دیگر ممکن نیست.» ملکم نیز فرض یکپارچگی ترقی را برای پاسخ به آن کسانی به کار می برد که می گفتند مدنیت غربی را باید جزیی و بخشی گرفت. به عبارتی می توان یکی از وجوه تمایز ملکم را با افرادی همچون سیدجمال الدین اسدآبادی در همین نکته دانست. از نظر ملکم خان ترقی پذیری انسان، وجه ممیزه انسان و حیوان است. او معتقد است که شرافت انسان بر سایر حیوانات مبنی بر این نکته است که سایر حیوانات قابل ترقی و تنزل نیستند و انسان قابل ترقی و تنزل است.   حکومت ملکم حکومت را سازمانی می داند که مستقل از ملت است و منشاء امر و نهی در جامعه می باشد. بدین ترتیب حکومت را منشاء حق و تکلیف معرفی می کند. وظایف چنین حکومتی در نظر ملکم خان محصور به حفظ نظم، حفظ حقوق جانی و حفظ حقوق مالی می باشد و خارج از این سه عمل هیچ تکلیفی برعهده دولت نیست. ملکم درباره شکل حکومت، آن را به دو نوع سلطنتی و جمهوری تقسیم می کند. وجه ممیزه این دو نوع حکومت، چگونگی دستیابی فرمانروایان به حکومت و ماندگاری یا ناپایداری آنها می باشد. «هرگاه در یک طایفه حکومت در دست یک نفر باشد و اجرای حکومت در خانواده آن حکومت موروثی باشد، ترکیب آن را سلطنت می گویند و اگر حکومت یک طایفه موافق یک قرار معین نوبت به نوبت منتقل شود، ترکیب آن را جمهوری می نامند.» حکومت سلطنت نیز به دو نوع مطلق و معتدل (مشروطه) تقسیم می شود. «در هر حکومتی که هم اختیار وضع قانون و هم اختیار اجرای قانون در دست پادشاه باشد، ترکیب حکومت را سلطنت مطلق می گویند.... در حکومتی که اجرای قانون با پادشاه و وضع قانون با ملت است، ترکیب آن حکومت را سلطنت معتدل (مشروطه) می گویند» ایشان که نمی خواست موجبات نگرانی ناصرالدین شاه را فراهم آورد این گونه اظهارنظر می کرد که «اوضاع سلطنت معتدل به حالت ایران مناسبتی ندارد و چیزی که برای ما لازم است سلطنت مطلق است.» ملکم خان دولت آرمانی خود را در شکل آن نمی جوید. آرمان سیاسی او حکومت قانون است و مدعی است که رواج قانون حتی در یک نظام استبدادی حلال مشکلات است. 
ملکم خان از نویسندگان پرکار روزگار خویش بود که آثار فراوانی از خود در قالب کتابچه و رساله های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی به جای گذاشت. در یک تقسیم بندی­ کلی می توان آثار وی را به شش حوزه مطالعاتی ذیل تقسیم کرد: 1. رساله های مربوط به نظامات قانونی و سازمان حکومتی: دفتر تنظیمات (کتابچه غیبی)، رفیق و وزیر، مجلس تنظیمات، دستگاه دیوان، دفتر قانون، صراط المستقیم، ندای عدالت، اشتهارنامه­ی اولیای آدمیت، مدنیت ایرانی. 2. رساله های مربوط به اقتصاد: اصول ترقی، مذاکره درباره تشکیل بانک، امتیاز فواید عامه، خزانه مالیه دولت عثمانی. 3. رساله های مربوط به سیاست: پلتیکای دولتی، مرور ترکمان، ترجمه وصیت نامه فواد پاشا، پولتیک روس و انگلیس در ایران. 4. رساله های مربوط به اجتماع: در نتیجه نگارش اوراق و نوم ویقظه، اصول مذهب دیوانیان، گفتار در رفع ظلم، تقریرات در مسائل مختلف. 5. رساله های مربوط به فراموشخانه و مجمع آدمیت: فراموشخانه، اصول آدمیت، حجت، مفتاح، توفیق امانت. 6. رساله های مربوط به الفبای جدید: شیخ و وزیر، نمونه خطوط آدمیت، روشنایی. 
میرزا ملکم خان در سال 1326 قمری، زمانی که به عنوان سفیر ایران در ایتالیا خدمت می کرد، در شهر لوزان سوئیس مرد و بنا به وصیت خودش جسدش سوزانده شد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۸:۴۵

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۸:۴۶

میرزا ملکم خان

خلاصه زندگی نامه

 میرزا ملکم خان ارمنی، ملقب به ناظم الدوله، از شخصیت‌های سیاسی عصر قاجار که بنیانگذار نخستین انجمن فراماسونری در ایران بود. سیاستمدار، اندیشمند، نویسنده و وروزنامه نویسی که پیشرو و مبلغ تجددخواهی در ایران بود و از اقتباس بی کم و کاست از تمدن غربی هواداری می کرد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع