فرخی درسال 1306 ق برابر با 1268 ش در یزد به دنیا آمد.میرزا محمد فرخی یزدی فرزند محمدابراهیم یزدی (سمسار) از شاعران و روزنامه‌نگاران آزادی‌‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است.  
فرخی علوم مقدماتی را در یزد فرا گرفت و تا حدود سن 16 سالگی تحصیل کرد و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. وی به علت روح آزادی‌خواهی و اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه مرسلین انگلیسی‌های یزد می‌سرود، از آن‌جا اخراج شد. سپس به کارگری پرداخت و از دسترنج خود امرار معاش کرد. فرخی در اوان جوانی به سرودن اشعار سیاسی - اجتماعی با مضامین بکر و بی‌سابقه پرداخت. 
نسیم آزادی نسبی‏ای که پس از رویداد های سوم شهریور 1320 در سراسر ایران پیچید، بسیاری را بر آن داشت تا داد این بیست ساله ستمبار را به هر نحوی که می توانستند، بستانند. برخی، دژخیمان را به پای میز محاکمه کشاندند؛ برخی ناگفته ها را در قالب خاطرات بر زبان راندند؛ و برخی، آثار چاپ نشده و در تنگنا مانده را به چاپ سپردند. مرحوم «حسین مکی» نیز با اندیشه ای نیک آهنگ، چاپ «دیوان فرخی» را در سر پروراند.نخستین کار مکی، استخراج اشعار فرخی از درون شماره های گوناگون نشریات «آیینه افکار»، «پیکار»، «ستاره شرق»، «طوفان»، «طوفان هفتگی» و «قیام» بود؛ و کار دوم، دستیابی به اشعاری بود که نزد دوستان فرخی، از جمله «گلشن یزدی» و «سید مهدی ادیب رضوی یزدی» یا در حافظه افراد بود.نخستین بار دیوان فرخی در همان سال 1320 ش به همت روانشاد حسین مکی گردآوری و چاپ شد. در طول سال های 1320 تا 1378، هرچند گزیده که از اشعار فرخی منتشر شده، تمامی برگرفته از چاپ آقای مکی بوده است. حتی یک مورد هم دیده نشده که به اصل روزنامه های طوفان رجوع کنند.آنچه اکنون به عنوان دیوان وی در سال 1376 از سوی «انتشارات جاویدان تهران» چاپ شده، شامل این بخش‏ها است: دیباچهدیباچه، با بهره گیری از اسناد موجود، خاطرات یزدی ها، دوره های روزنامه های فرخی، نوشته های «عبدالحسین آیتی» در «مجله نمکدان»، مذاکرات مجلس و غیره فراهم گشته، و شرح نسبتاً گویایی از زندگی و مبارزات فرخی را در پیش روی خواننده گذاشته است. متن دیواناین بخش، شامل غزلیات، اشعار متفرقه، قطعات و رباعیات است که بیشتر از روزنامه های طوفان به دست آمده است. اخیراً و در چاپ 1376 این کتاب، بخش دیگری از اشعار جوانی فرخی به همت آقای «محمد علی عسگری کامران» مزید بر کتاب شده است. فتح نامهفتح نامه، منظومه ای است که فرخی آن را در سال 1328 ق (1289 ش) چاپ کرده است که شرح آن جداگانه خواهد آمد:«سردار جنگ بختیاری» از فرمانروایان نکونام عصر مشروطه در یزد است که در هنگامه راهزنی و ناامنی راه ها، با اقتدار به سرکوبی راهزنان پرداخت و باعث خرسندی مردم یزد، به ویژه بازرگانان آن شد؛ به حدی که مدرسه ای را به نام «تشکر» به پاس خدمات وی بنیاد کردند.فرخی به پاس این پیروزی و دیگر خدمات سردار جنگ و دیگر سواران رشید بختیاری، به اشاره «سردار اسعد بختیاری»، فتح نامه ای سرود که در همان سال 1328 ق (1289 ش) در شهر یزد به چاپ سنگی رسید و توزیع شد. از فرخی در سرلوحه این منظومه با عنوان «تاج الشعرا» یاد شده است که ظاهراً این لقب را حکام بختیاری یزد به وی داده اند.گوشه ای حماسی از مثنوی فتح نامه در بازگویی رزم سپاه سردار جنگ و راهزنان: ز نعل سمند و ز دود تفنگ                                زمین آهنین شد، هوا نیل رنگز آهنگ گردان، ز دشت ستیز                            به پا گشت هنگامه رستخیزبلرزید در دخمه پور پشنگ                              ز غریدن آلمانی تفنگامیرا منم فرخی کین زمان                              چو فردوسی طوسی ام در بیان فرخی، در دنباله، اشعاری نیز در ستایش سردار جنگ سروده که غرض او از این ستایش، ستایش انسان های وطن خواه بوده است: نه تنها مدیح تو من می کنم                            ز مدح تو مدح وطن می کنمکه در وی یکی چون تویی باز هست                 امیر وطن خواه ملت پرستکه از بهر ملت ز جان بگذرد                         برای وطن ز این و آن بگذرد فرخی به غیر از این فتح نامه، مسمطی هم در ستایش سردار جنگ به پیوست فتح نامه دارد که در آن، تعدادی از کلمات فرانسوی مانند «کنستی توسیون»، «سویلزاسیون» و «اکسپوزیسیون» آمده که نشانی است از میزان آگاهی فرخی جوان از واژه ها و اصطلاحات رایج در آن زمان. حال آنکه فرخی به دلایلی، موفق به ادامه تحصیل در مدرسه مرسلین نشد و تحصیلاتش ناتمام ماند.وی همچنین مسمط بلند دیگری در شرح رشادت های بختیاری ها در جریانات مشروطیت با عنوان «خواب نامه» دارد که با این مطلع آغاز می شود: دوش ایران را به هنگام سحر دیدم به خواب            وه چه ایرانی، سراسر چون دل عاشق، خراب  
فرخی از هواداران جدی و حقیقی حزب دموکرات در شهر یزد بود. وی در غزلی آزادی را چنین می‌ستاید: قسم به عزت و قدر و مقام آزادی که روح‌بخش جهان است، نام آزادی به پیش اهل جهان محترم بود آن‌کس که داشت از دل و جان، احترام آزادی چگونه پای گذاری به صرف دعوت شیخ به مسلکی که ندارد مرام آزادی هزاربار بود به ز صبح استبداد برای دسته پابسته، شام آزادی به روزگار، قیامت بپا شود آن روز کنند رنج‌بران چون قیام آزادی اگر خدای به من فرصتی دهد یک‌روز کِشم ز مرتجعین انتقام آزادی ز بند بندگی خواجه کی شوی آزاد چو «فرخی» نشوی گر غلام آزادی  در نوروز سال 1327 هجری قمری، فرخی(برخلاف سایر شعرای شهر که معمولاً قصیده‌ای در مدح حاکم و حکومت وقت می‌ساختند) شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند.در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغم‌الدوله قشقایی حاکم یزد چنین گفت: خود تو می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس            کز برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوسلیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی         بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی به همین مناسبت حاکم یزد دستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند. تحصن مردم یزد در تلگرافخانه شهر و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشور به‌کلی منکر وقوع چنین واقعه‌ای شد. دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت: به زندان نگردد اگر عمر طی               من و ضیغم‌الدوله و ملک ریبه آزادی ار شد مرا بخت یار                    برآرم از آن بختیاری دمار فرخی درباره دوخته شدن لبانش سروده‌است: شرح این قصه شنو از دو لب دوخته‌ام           تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام 
در اواخر سال 1328 هجری قمری، فرخی به تهران کوچ نمود و در آن‌جا مقالات و اشعار مهیجی را درباره آزادی در روزنامه‌ها به نشر سپرد. وی در جریان جنگ جهانی اول، رهسپار بغداد و کربلا شد، در آنجا تحت پیگرد انگلیسی‌ها قرار گرفت. وی هنگامی که به طور ناشناس عزم ورود به ایران، از طریق موصل را داشت به دست سربازان روسیه مورد سوء قصد قرار گرفت. در دوران نخست وزیر وثوق‌الدوله، با قرارداد 1919 مخالفت نمود و به همین سبب مدت‌ها در زندان شهربانی محبوس شد. با وقوع کودتای سوم اسفند، همراه با بقیه آزادیخواهان بازهم مدتی را در باغ سردار اعتماد زندانی گردید. 
فرخی در روز جمعه، دوم سنبله، سال 1300 ش برابر با دوم ذی‌حجه 1339 ق در تهران روزنامه «توفان‌» را منتشر ساخت. صاحب‌امتیاز و مؤسس این روزنامه فرخی یزدی و مدیر مسؤل آن موسوی‌زاده بود. طوفان در طول مدت انتشار بیش از پانزده مرتبه توقیف و باز منتشر شده‌است؛تا این‌که سرانجام در سال 1307 ش، فرخی یزدی به عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانون‌گذاری، از طرف مردم یزد انتخاب گردید و همراه با نماینده رشت (محمودرضا طلوع) در جناح اقلیت قرار گرفت و با مخالفت‌های شدید بدخواهان روبرو شد. او به ناچار ایران را ترک گفت و نشریه طوفان برای همیشه تعطیل شد. طوفان عنوان روزنامه داشته و در سال اول، هفته‌ای دو روز (جمعه و دوشنبه)، و در سال‌های بعد سه نوبت در هفته (دوشنبه و چهارشنبه و جمعه) منتشر می‌شده‌است.این روزنامه تا سال سوم چندین‌بار توقیف شد ولی فرخی به این زورگویی‌ها اعتنایی نداشته، افکار خود را در روزنامه‌های دیگر مانند: ستاره شرق، قیام، پیکار و ... منتشر می‌کرد. طوفان در سال هشتم خود به مجله‌ تبدیل شد اما این بار هم یک‌سال بیشتر دوام نکرد. پس از پایان دوره هفتم مجلس شورای ملی، وی از طریق شوروی به آلمان رفت و مدتی در نشریه‌ای به نام «پیکار» که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. 
در سال 1307 ش، فرخی یزدی به عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانون‌گذاری، از طرف مردم یزد انتخاب گردید و به همراه محمدرضا طلوع، تنها نمایندگان بازمانده در جناح اقلیت را تشکیل دادند. با توجه به اینکه تمامی بقیه وکلا حامی دولت رضاشاه بودند، فرخی مرتباً از سایر وکلا ناسزا می‌شنید و حتی یکبار در مجلس توسط حیدری، نماینده مهاباد مورد ضرب و شتم نیز قرار گرفت. از آن پس با اظهار اینکه حتی در کانون عدل و داد نیز امنیت جانی ندارد، ساکن مجلس شد و پس از چند شب، مخفیانه از تهران فرار نمود. 
فرخی یزدی برای شرکت در جشن دهمین سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی، از طرف دولت اتحاد جماهیر شوروی همراه با عده‌ای از محترمین تهران، دعوت شد و مدت یازده روز در آن کشور اقامت گزید و در آن‌جا منظومه‌ای به مطلع زیر سرود:در جشن کارگر چو زدم فال انقلاب   دیدم به فال نیک بود حال انقلابمن‌هم به نام خطهٔ ایران سپاس‌گوی    بر قائدین نامی و عمال انقلابفرخی پس از بازگشت از شوروی، سفرنامه خویش را در روزنامه توفان به نشر سپرد اما بعد از چند شماره، روزنامه توقیف و سفرنامه ناتمام ماند. 
وی از طریق شوروی به آلمان رفت و مدتی در نشریه‌ای به نام «پیکار» که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی با عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خورد و از طریق ترکیه و بغداد به تهران بازگشت و بلافاصله تحت نظر قرار گرفت. اندکی بعد به بهانه بدهی به یک کاغذ فروش ابتدا به زندان ثبت و سپس به زندان شهربانی افتاد. همزمان پرونده‌ای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل گردید. ابتدا به 27 ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل گردید.فرخی در زندان قصر و ظاهرا در شهریور 1318 به طور عمدی مسموم شد. بنا به اظهار دادستان محاکمه عمال شهربانی، فرخی در بیمارستان زندان، بوسیله تزریق آمپول هوا توسط پزشک احمدی کشته شد. اگرچه گواهی رئیس زندان حاکی از فوت فرخی بر اثر ابتلا به مالاریا و نفریت است. مدفن فرخی نامعلوم بوده، ولی احتمالا در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شده‌است. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۷:۰۴

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۷:۰۵

میرزا محمد فرخی یزدی

خلاصه زندگی نامه

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج‏الشعرا، شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوران مشروطیت است. وی سردبیر نشریات زیادی از جمله روزنامه طوفان بود. او همچنین نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر به قتل رسید. مدفن او نامعلوم است.

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع