میرزا فتحعلی آخوندزاده معروف به آخوندوف، در سال 1228ه.ق برابر با 1812 میلادی در خانواده نسبتاً مرفهی در آذربایجان متولد شد. وی اگر چه متولد آذربایجان است ولی اصالتا فارس زبان و اهل رشت بوده و نژادش از پارسیان و اجدادش از طوایف فُرس بودند. پدرش میرزا محمد تقی كدخدای قصبه خامنه بود، اما در سال 1226 ه.ق مورد خشم عباس میرزا نایب‌‌السلطنه گردید و معزول شد.سپس  خانواده خویش را رها كرد و به شهر "نوخا" در ولایت شَكی رفت كه در آن زمان به تصرف نیروهای روس درآمده بود. در آنجا میرزا محمدتقی با دختر برادر آخوند حاج علی اصغر به نام "نعناع" ازدواج كرد. فتحعلی حاصل این ازدواج بود و زمانی که هفت ساله بود مادرش از پدرش جدا شد وبه همین خاطر،همراه مادرش به نزد عموی مادرش"آخوند علی اصغر" که در روستای مشکین اردبیل، زندگی می کرد، رفت . "آخوند علی اصغر" وی را به فرزند خواندگی قبول کرد و بدین جهت نام فامیلی آخوند زاده  به خاطر عمویش بر روی او گذاشته شد و او به نام میرزا فتحعلی آخوند زاده یا آخوندوف  یا حاجی علی اصغر اوغلی شهرت یافت. بدین ترتیب آخوند زاده تحصیلات ابتدایی را نزد عموی مادرش آغاز کرد. حاجی علی اصغربه سفر حج می رود و فرزند خوانده اش را به گنجه برده و نزد فردی  به نام "ملا حسین" جهت خواندن کتاب های منطقی و فقهی سپرد.قصد حاجی علی اصغر از این تصمیم  این بود که آخوندزاده با کامل کردن تحصیلات عربی بتواند در لباس روحانیت به تحصیل علم و خدمت به بندگان خدا بپردازد، اما در این مسیر آشنایی آخوندزاده با فردی به نام "میرزا شفیع" مسیر زندگی و افکار وی را زیرو رو می کند . میرزا شفیع باعث می شود که آخوند زاده، نه تنها روحانیت را کنار بگذارد که این برخورد سرآغازی برای نفرت وی از دین شود. پس از آن، آخوند زاده به "نخو" برگشت و به فراگیری زبان روسی پرداخت. سپس در سال 1834 به تفلیس رفت و در دفتر حاکم قفقاز به ترجمه و تدریس زبان ترکی در مدرسه روسی تفلیس پرداخت و از این طریق زبان روسی خود را تکمیل نمود؛ به گونه ای که به نگاشتن مقالاتی به زبان روس پرداخت. وی همچون میرزا ملکم خان از طرفداران تشکیل فراماسونری در ایران بود، علاوه براین به نوشتن مقاله و نقد و نمایشنامه نویسی و سرودن شعر نیز می پرداخت و در نوشته های خود به خصوص از گوگول و رادیشچف و پوشکین متاثر شده و از نظر مسائل اجتماعی پیرو عقاید بلینسکی، چرنیشفسکی و دابرولیوبف بود. آخوند زاده  تمام عمر خود را به مطالعه در ادبیات و فلسفه و علوم سیاسی و اقتصادی گذراند. وی در سن 67 سالگی در تفلیس درگذشت. 
آخوندزاده تحصیلات ابتدایی را نزد عموی مادرش آغاز کرده و او را اینگونه توصیف می کند: «این آخوند حاجی علی اصغر، فاضلی بود ممتاز و از جمیع علوم اسلامیه، خواه فارسیه، خواه عربیه، اطلاع کامل داشت. فتحعلی در ابتدا از خواندن نفرت داشت و این را در نوشته های خویش می گوید بعد از یک سال آخوند حاجی علی اصغر به تعلیم و تربیت او شروع کرد و نخست، قرآن، و پس از اتمام آن، برخی از کتاب های ساده و آموزشی فارسی و عربی را به او آموخت. مدتی بعد، همراه خانواده اش به شهر گنجه سفر کرد و در آنجا اقامت گزید و در این شهر، نزد میرزا شفیع گنجوی تربیت ادبی یافت و مشق خط نستعلیق و تحصیل علم و معرفت کرد. 
گام اول تحول فکری و دگرگونی اندیشه آخوندزاده در مدرسه شاه عباس گنجه و تحت القائات میرزا شفیع بود. میرزا شفیع  در بین روحانیون آن منطقه به فساد عقیده متهم بود. علاوه بر این، هم نشینی و یافتن دوستان مرموز دیگری  چون "خاچاطور اَبوویان ارمنی" ، عباسقلی بیکِ (بکی خان)، "اوتسمیف"، باعث زاویه گرفتن اعتقادات وی با مبانی دینی و خانوادگی اش شد. شکل گیری افکار ماسونی میرزا شفیع گنجوی در 1255ه.ق به تفلیس رفت و آخوندزاده در آنجا با شفیع، بکی خان، ابوویان و عده ای دیگر محفل و انجمن ماسونی به نام "دیوان عقل" را ایجاد کردند. در این محفل پیرامون ادبیات و سیاست و تاریخ بحث می کردند و مبانی دینی را به استهزا می گرفتند. وی در زمینه ماسونی گری و اندیشه های ضد دینی خویش، نه تنها در محافل مخفی ماسونی عضویت داشت که حتی در زمانی و سالها قبل از ملکم خان در فکر تاسیس محافل ماسونی در ایران بود. وی نخستين كسى بود كه انديشه هاى او راه را براى سازمان فراماسونرى در ايران باز كرد. وى  یک سكولاريست تمام عيار و ضد دين و مذهب بود که  تنها راه رهايى ايرانيان از قيد استبداد را، پيوستن به فراماسونرى مى دانست. آخوندزاده جهت انتشار افکار ضد دینی و به گمان خود دانش محورانه اش،دست به  انتشار روزنامه و تأسیس مدارس و سالن تئاتر زد. 
اندیشه ها و افکار آخوندزاده در واقع در حول محور دین زدایی و بر هم زدن رسوم کهن می چرخد هر چند وی درصدد است که کارها و افکارش را اصلاح طلبانه نام نهد. برخی از مؤلفه های فکری وی بدین قرار است: دین زدایی اصلی ترین هدف آخوندزاده در طول زندگی اش از بین بردن دین اسلام و مکتب تشیع بود. او منکر وجود خدا و امکان معاد و ارسال رسل بود. از منظر وی این دین باعث انحطاط تمدن باستانی ایران و عقب ماندگی این کشور شده است. پس برای به دست آوردن دوباره عظمت سابق باید به هر وسیله از جمله تغییر خط برای از بین بردن دین کوشید. از منظر او چون روحانیون نمایندگان اصلی دیانت در جامعه و ترویج آن هستند، عناصری منفی بوده و تندترین حملات را به این صنف مذهبی داراست. او اگر چه می گوید: «من دشمن دین و دولت نیستم، من جان نثار و دوستدار ملت و دولتم. منظورم رفع جهالت است! و از بین بردن کلیه موانع ترقی در علوم و فنون و سایر جهات است از قبیل تامین عدالت و رفاهیت و ثروت و آزادی برای ملت و عمران و آبادی وطن ...» ولی در عمل تیغ تند انتقادهایش قبل از هر چیز متوجه دیانت است. او بدون توجه به تمدنی که در زمان اسلام در ایران ایجاد شد و بدون التفات به اشکالات اساسی عهد ایران باستان، صرفا درصدد است چهره دین را مشوه نشان دهد. به علاوه درک وی از جامعه دینی ایران غلط بود چه اینکه تلاش های وی نه تنها در زمان زندگانی اش که پس از مرگش نیز طرفداران قابل اعتنا پیدا نکرد. یکی از دلایل مخالفت آخوندزاده با دیانت، عدم تلقی صحیح مبانی دینی بود. آخوندزاده وقتی در مباحث فلسفی دین و ادله اثبات صانع وارد می شود، توان فهم ابتدایی ترین مسائل فلسفی را ندارد ولی در عین حال به رد آنها می پردازد. ملی گرایی آخوندزاده به شدت شیفته ایران باستان است و به اندیشه ملی گرایی و ناسیونالیسم عقیده بسیار دارد. او حتی در نمایشنامه های خود نیز بر طبل ناسیونالیسم می کوبد و بر ضد دین داد سخن می راند. به عقیده  او دیگر دین نمی تواند در مردم شور ایجاد کند و باید «تخم ملت دوستی و وطن پرستی» را در دل مردمان کاشت و تعصب وطن را به جای تعصب دینی نشاند. او بخاطر همین روحیه اسلام زدایی و ناسیونالیسم است که بر اسلام و اعراب بسیار هجمه می برد. به عقیده او ورود اسلام در واقع سرآغاز افول مجد و عظمت ایرانیان بوده است. آخوند زاده با اینکه دم از ملی گرایی می زد، ولی در برخی جریان های ضد ملی گرایی ایرانیان حضور داشت. سیاست و حکومت آخوندزاده اگر چه با برخی سران قاجار در ارتباط بود، ولی این حکومت را از ظلم گستران اصلی ایران دانسته است و بر آنان می تاخت: «شهریاران قاجار نمی فهمند که جمیع صفحات ملک خود به قدر ذره ای از معدلت، علامتی و اثری نیست ... همه این مظالم از آثار دولت بی قانون است ... در سراسر دستگاه دیوان، یک کتاب قانون در دست نیست، و جزای هیچ گناه و اجر هیچ ثواب، معین نمی باشد. به عقل هرکس هرچه می رسد معمول می دارد.» او از این رو طرفدار قانون است ولی قانونی که بر مبنای اصول غرب باشد. او طرفدار آزادی زنان و نفی قضیه تعدد زوجات و تساوی کامل مرد و زن در حقوق باشد. از لحاط مباحث اقتصادی نیز وی فکری شبیه به تفکر اقتصادی شوروی در قرن بیستم داشت. به سبب همین عقیده مند بودن به مبانی و مبادی اندیشه حکومتی غرب، او بر افرادی که معتقدند اسلام امکان تطبیق و همراهی با قوانین غربی را داراست حمله می برد. از جمله افرادی که معتقد به امکان تطبیق و همراهی اسلام با قوانین غربی است می توان میرزای نائینی را نام برد. آخوندزاده اگر چه در نوشته هایش مخالف استبداد است، ولی یکی از نقاط اصلی زندگی وی ارتباطات گسترده با روس ها و تزاریان مستبد بود. گویی او مهره خوبی برای تفرقه انداختن بین ایرانیان تشخیص داده شده بود و این کار چه به نام ذم استبداد و یا طرد دین و یا تغییر زبان باشد برای روس فرقی نداشت. اشتغالات اصلی آخوندزاده تا پایان عمر زندگی با روس ها بود و از این رو او زندگی مرفهی داشت. تغییر خط آخوند زاده عقیده دارد که مردم زمانه اش مردگانی متحرکند و باید آنها را بیدار نمود و این امر محتاج تغییر خط و فراگیری علوم جدید است: «اینها که امروز در ایران علی الظاهر نفس می کشند همه در باطن مرده به حساب می شوند، باید به رگ های ایشان خون تازه و گرم ریخته به جنبش آورد. خون تازه، عبارت از ایجاد الفبای جدید و تعلیم علوم جدید است.» از منظر وی باید الفابی عربی فارسی ایرانیان عوض شود. لذا یک خط ساختگی ساخت که بی نقطه بود و حرکات ثلاثه در داخل حروف قرار داشت و در ضمن حروف مثل زبان عربی و فارسی به هم پیوسته و متصل بود. بعد ها وی به انتقاد ملکم خان که او هم طرفدار تغییر خط بود گوش کرد و از عقیده اتصال حروف دست شست و در مرحله نهایی زبان روسی را زبان مناسبی برای تغییر خط ایرانیان دید. تلاش های او با عدم استقبال مردم و مسئولین ایران روبرو شد. وی علاوه براین اعتقاد داشت باید علوم جدید را به صورت همگانی به اجبار به مردم یاد داد. از جمله در نامه ای به وزیر علوم عهد ناصری نوشت: «دولت باید مانند فردریک کبیر قدغن فرمایند که هیچ کس از افراد ملت خواه در شهرها و خواه در دهات و ایلات فرزند خود را از نه سالگی تا پانزده سالگی به غیر از خواندن و نوشتن موافق رسم جدید، به کار دیگر مشغول نسازد.» 
آخوند زاده در عرصه نگارش فردی فعال بود و رساله ها و نمایشنامه های بسیاری را خلق نمود. آثاری که در ایران مورد استقبال واقع نشد و برخی از آنها به دلایل مختلف هیچ گاه  به چاپ نرسید. شاکله نوشته های وی طنز زننده و سخره آمیز است. به عقیده وی کارآیی طنز و انتقاد از وعظ و ارشاد بیشتر است. محتوای آثار وی ذم دیانت و مقدسات مسلمانان و به سخره گرفتن عقاید دینی و خرافه خواندن آنهاست. وی به علاوه در زمینه استبداد و زنان نیز سخن می گوید و گاه گاهی دم از قانون محوری می زند. مذمت برخی منصب داران عهد قجر نیز محور برخی آثار وی است. او نوشته هایش را به آذربایجانی و روسی می نوشت و برخی از آنها به فارسی نیز ترجمه شده است. علاوه بر این وی  به فارسی و ترکی شعر می سرود و "صبوحی" تخلص می کرد. مضامین اشعار وی نیز مثل محتوای نوشته هایش است. او با اینکه با عربی و الفبای فارسی مخالف بود، ولی سبک نوشته هایش مملو از کلمات عربی بود. 
شاکله اصلی یکی از آثار مشهور وی به نام مکتوبات کمال الدوله (تالیف 1280ق) حمله به سیاست و حکومت رایج و از جمله قاجار است. در اولین مکتوب این اثر او می نویسد: «حیف بر تو ای ایران ... زمین تو خراب، و اهل تو نادان و از فرهنگ و تمدن جهان بی خبر، و از نعمت آزادی محروم و پادشاه تو دیسپوت (یعنی مستبد) است، تاثیر ظلم و استبداد، و زور تعصب و جاهلیت موجب ضعف و ناتوانی تو شد.» از دیگر آثار آخوند زاده عبارتند از: تمثیلات یا شش نمایشنامه ی کمدی حکایت یوسف شاه یا ستارگان فریب خورده به صورت داستان الفبای جدید مقالات رساله  ایراد، انتقاد بر تاریخ روضة الصفای ناصری قریتکا بر روزنامه  ملی و شعر سروش اصفهانی انتقاد بر نمایشنامه های "میرزا آقای تبریزی" انتقاد بر رساله "یک کلمه" نگارش "میرزا یوسف خان مستشارالدوله" عقیده  "هیوم "انگلیسی در نفی واجب الوجود تفهیم حریت از "جان استوارت میل" مثل حکیم سیسموند در بحران اقتصادی انتقاد بر مثنوی مولوی مسایل مکتب و تدریس درباره  نظم و نثر درباره کتاب چلبی 
آخوندزاده پس از سال ها تلاش در راه فاصله انداختن بین ایرانیان و دیانت و عدم توفیق در این راه، در سال 1295 ه.ق در تفلیس درگذشت و با اینکه اعتقادی به اسلام نداشت او را در قبرستان مسلمانان به خاک سپردند.  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۷:۴۳

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۷:۴۵

میرزا فتحعلی آخوندزاده

خلاصه زندگی نامه

 میرزا فتحعلی آخوندزاده معروف به آخوندوف، از پیشگامان نمایشنامه نویسی و از دگراندیشان معروف دوره قاجار که از پیشگامان فکری مشروطه و ناسیونالیسم ایرانی بوده و و تحت تاثیر روشنفکران متجدد به ضدیت با دین پرداخت. او تحت تاثیر مکاتب فکری غرب برای از بین بردن بنیان های فکری دینی در ایران اقدام به تاسیس انجمن های فراماسونری کرد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع