میرزا عبدالحسین خان بردسیری کرمانی، معروف به "میرزا آقاخان کرمانی"، در سال 1270 ه.ق در "قلعه‌ مشیز" از بلوکات "بردسیر" واقع در استان "کرمان" متولد شد. تحصیلات خود را در زادگاهش به پایان رسانید و حکمت الهی و طبیعی را آموخت، پس از آن به اصفهان، تهران، تبریز سفر کرد و با "شیخ احمد روحی" به استانبول رفت و در آنجا با "سید جمال الدین اسد آبادی" ملاقات کرد و مدت ده سال در آن شهر اقامت داشت. وی پس از چندی، داماد "صبح ازلی" شد و مدتی باورهای "ازلی" داشت، اما تدریجاً به ‌سوی ماتریالیسم گرایید. میرزا آقاخان در شعر و ادبیات داستانی و ترجمه‌ آثار ادبی، طبع‌ آزمایی کرد، اما مقام او در کاست روشن‌ فکری ایران عمدتاً به دلیل رساله‌ ها و مقاله‌ های غرب‌زده‌ سیاسی و اجتماعی اوست که از طریق آن‌ها، به ترویج مشهورات ایدئولوژیک مدرنیستی ‌پرداخت. از میرزا آقاخان کرمانی آثار متعددی برجای مانده که می توان به کتابهایی مانند "نامه سخن"، "آیینه اسکندری"، "انشاءالله ماشاءالله" و کتابی به نام "رضوان" به سبک "گلستان سعدی" نیز اشاره کرد. عاقبت دولت عثمانی او را با "خبیرالملک" و "شیخ احمد روحی" به بهانه دست داشتن در قتل ناصرالدین شاه به ایران برگردانید و به واسطه مخالفت شدیدی که با دربار و رجال مستبد داشت در ماه صفر سال 1314 ه.ق در تبریز به امر "محمد علی میرزا"، ولیعهد "مظفرالدین" شاه کشته شد. 
میرزا آقاخان کرمانی، فرزند میرزا "عبدالرحیم مشیزی"، از خوانین بردسیر کرمان، و از هواداران فرقه "علی اللهی" (اهل حق) از فرقه های غلات (غلوکنندگان در علم و مقام و مرتبت امامان) با عقاید ترکیبی از اسلام، عرفان، حکمت مشاء و اشراق.بود. مادر میرزا آقا خان، نیز نوه "مظفر علی شاه کرمانی" از هواداران مشتاق علی شاه بود. هم چنین تبار میرزا آقاخان از طرف مادری به یکی از بزرگان زرتشتی می ‌رسید که بعدها مسلمان شد. 
میرزا آقاخان کرمانی خواندن و نوشتن را در "بردسیر" آموخت و برای ادامه تحصیلات راهی "کرمان" شد، و در آنجا فقه و اصول، حدیث و روایت، تاریخ ملل و نحل، ریاضیات، طب، نجوم، منطق، حکمت و عرفان آموخت.  معروف ترین استاد وی "ملا محمد جعفر کرمانی" ملقب به "شیخ العلما" بود که در زمان "ناصر الدین شاه" بارها به جرم بابیگری زندانی شد. زبان فرانسوی و انگلیسی را در اصفهان نزد فرقه یسوعیان (ژزوئیت) ادامه داد و در استانبول تکمیل کرد. همچنین تا اندازه ای با زبان های قدیم ایرانی، فارسی باستان و اوستا و پهلوی آشنا شد. 
میرزا آقاخان کرمانی به دلیل هم نشینی با "شیخ جعفر" و فرزندش "شیخ احمد روحی"، با اندیشه‌های "شیخ احمد احسائی" آشنا و تمایلاتی نسبت به بابیت پیدا کرد. البته اعتقاد قلبی او ازلی بوده است نه بابی. او همچنین همانند شیخ احمد روحی داماد یحیی ازل بوده است و رگه های اندیشه بابی در افکار او به وضح مشهود است گرچه همانند ازلی ها گرایشی شدید به اسلام گرایی داشت. 
میرزا آقاخان کرمانی، در دوران زندگانی خویش سفرهای بسیاری را به مناطق مختلف ایران و ترکیه داشته که دستاوردهایی را برای وی به ارمغان آورد. هجرت به اصفهان میرزا آقاخان کرمانی پس از مرگ پدرش، در حدود سال 1298 ه.ق، به خدمت دولت درآمد و در اداره مالیات ولایت خود، بردسیر کرمان، استخدام شد، اما با حکمران کرمان و عوامل فاسدش نتوانست سازش کند، در سال 1301 هـ .ق شبانه با یک تفنگ و همراهی "شیخ احمد روحی"، از راه یزد بسوی "اصفهان" حرکت کرد. اصفهان در آن روزگار یکی از کانون های علم و ادب ایران بود و ورود او به این شهر، همراه با تشکیل یک سری جلسات سری و خصوصی شد که بانی آن "میرزا هادی دولت آبادی" نماینده "صبح ازل" در ایران بود. از دیگر حاضران در این جلسات "حاج میرزا نصرالله بهشتی" ملقب به "ملک المتکلمین" و "سید جمال واعظ اصفهانی" پدر "محمد علی جمال زاده" بودند. در این میان قدر و فضل میرزا آقاخان با حضور در این مجالس شناخته شد، تا آنجا که "ظل السلطان"، حاکم اصفهان، نیز او را به جا آورد و عزیز داشت و در دستگاه حکومتیش به او کاری داد. هجرت به تهران میرزا آقاخان در پی شکایتنامه حاکم کرمان و ناسازگاری خودش با دربار حاکم اصفهان، از آن کار برکنار شد. پس در سال 1303 همراه با "شیخ احمد روحی"، دوست و همشاگردی و همشهری قدیمش، رهسپار تهران شد، اما در تهران نیز حاکم کرمان از پیگرد او دست برنداشت و از مسؤولان دولت خواست که او را دستگیر کنند و به کرمان بازگردانند. اما صدراعظم، امین السلطان، موافقت نکرد و به شکایت میرزا آقاخان از ستم های حاکم کرمان نیز توجهی نشد و قرار شد که از تهران برود. ناچار به مشهد رفته و در کتابخانه قدس رضوی به مطالعه پرداخت، اما 13 روز نیز آنجا بیش نپایید و به مقصد تبریز رفت. هجرت به استانبول میرزا آقاخان، پس از تبریز راهی استانبول شد، و اواخر سال 1303 به پایتخت عثمانی رسید، و در روزنامه فارسی "زبان اختر" اشتغال یافت. وی پس از دو ماه توقف، به همراه "شیخ احمد روحی"، برای دیدار با مدعی نیابت باب، "صبح ازل افندی" راهی "قبرس" شدند، سفر به قبرس همراه با ازدواج میرزا آقاخان و شیخ احمد با دختران "صبح ازل" بود، گرچه پس از بازگشت به استانبول، این دو ازدواج به جدایی انجامید و میرزا و شیخ سرخورده به "بغداد" رفتند. پس از این قضایا میرزا آقاخان در "دمشق"، کتاب "رضوان" را نگارش کرد و به رسم آن روزگار، دیباچه آن را به "سلطان عبدالحمید"، پادشاه عثمانی تقدیم کرد تا از کرامات سلطانی بهره گیرد اما مقرری پادشاه کفاف زندگی میرزا را نمی ‌داد. 
فقر شدید در دوران اقامت میرزا آقاخان کرمانی در استانبول، وی را مجبور به نامه نگاری به "میرزا ملکم خان" و تقاضای کمک از او کرد، ملکم در آن دوران در لندن، روزنامه "قانون" را منتشر می ‌کرد و بالنسبه شخص پرنفوذی به شمار می ‌رفت. در سال 1310 ه.ق (1271 خورشیدی)، زمانی که مکاتبات ملکم و میرزا ادامه داشت، سید جمال ‌الدین اسدآبادی، به دعوت سلطان عثمانی به استانبول آمد. تز اتحاد اسلامی سید جمال مورد استقبال بسیاری از ایرانیان از جمله میرزاآقاخان و "شیخ احمد روحی" قرار ‌گرفت و همکاری این دو و "حاجی میرزا حسن خان خیبر الملک" در انجمن "شیعیان" با "سید جمال" آغاز شد. مرام نامه این انجمن مبتنی بر اتحاد جهان اسلام و بازگشت به احکام صدر اسلام بود. در این دوران شیفتگی به سید در تمامی احوالات میرزا آقاخان مشهود بود. اما به مرور زمان، مشاهدهٔ کم کاری و عدم مبارزه طلبی سید جمال باعث سرشکستگی و ناامیدی میرزا می ‌شود به گونه ‌ای که وی در یکی از نامه‌ هایش می ‌نویسد: «حضرت شیخ "سید جمال" در خانه خود به استقلال نشسته و چند نفر نوکر گرفته از صبح تا شام به پذیرایی مردم مختلف از هندی و تازی و افغانی و مصری و ایرانی و ترک و سودانی مشغولند و غیر از این هیچ کاری ندارند.» 
رشد میرزا آقاخان کرمانی در این شهر، که از یک سو از کانون های زردشتیان ایران بود و از سویی دیگر از مراکز فرقه های مذهبی، ازجمله "شیخیه" و فرقه های تصوف، که همگی واکنشی بودند در مقابل قشریت اسلامی، در ساختن عناصر فکری او مؤثر بود. پیوندهای خانوادگیش با متصوفه و زمینه تربیتی و آموزشی او نیز در بیزاریش از تعصب و تقلید و روی آوردنش به تفکر و آزاداندیشی تأثیر کرد و توجه و دلبستگی اش را به دین و آیین ایران باستان برانگیخت. او هم چنین به مفهوم ملت نگاهی مدرن داشته، به ویژه ردپای آن را در شعرش می توان پی گرفت. آقاخان مشخصا فردی مادی گرا و به شدت هوادار اراده آزاد و مخالف جبرگرایی ــ به ویژه در شیخیه ــ بود. وی هم چنین شیفته‌ ناسیونالیسم باستان ‌گرا شد و تدریجاً به روشن ‌فکرِ غرب‌ زده‌ شبه‌ مدرنیستِ دین ‌ستیزی بدل گردید که دشمنی خاصی با اسلام و روحانیت (که پاسدار اصالت و خلوص تفکر اسلامی است) داشت و تا پایان عمر کوتاهش، در باتلاق ذلت و گمراهی دین ‌ستیزی، بیش از پیش فرورفت. میرزا آقاخان با دین اسلام و هویت دینی تاریخ و جامعه‌ ایران و ادبیات کلاسیک فارسی و مؤلفه‌های عظیم معنوی‌اش دشمنی خاص داشت و با نگاهی تحقیرآمیز به آن می ‌نگریست. وی نیز مثل "آخوندزاده"، خود را رئالیست می‌ نامید و ترویج رئالیسم ادبی را محملی برای حمله به وجوه معنوی و اخلاقی و حکمی ادبیات فارسی کرده بود. 
بنا به برخی از شواهد عامل گرفتاری میرزا آقاخان کرمانی و دیگر همراهانش در استانبول "علاء الملک" سفیر ایران در عثمانی بوده، وی در نامه ای که به سلطان عثمانی "عبدالحمیدخان" نوشت شورش ارامنه که در سال 1312 در استانبول روی داد را به تحریک "سید جمال الدین"، "میرزاحسین خبیرالملک" کنسول دولت علیه ایران و میرزا آقاخان کرمانی و "شیخ احمد روحی" نسبت داده، به علاوه آنها را متهم کرد با نوشته های خود باعث برخی فتنه ها در ایران هم شده اند. هر چند هیچ سند آشکاری مبنی بر این اتهام ها از این سه تن به دست نیامد ولی این ترفندها موثر واقع شد و این سه تن را به "طرابوزان" فرستاده و در آنجا حبس کردند. 
از میرزا آقاخان کرمانی تالیفات و خطابه های چندی به جای مانده که مهمترین آنها عبارتند از: -مقالات در نشریه اختر چاپ استانبول -رضوان -جنگ هفتاد و دو ملت -انشاءالله و ماشاءالله، در نقد حاج محمد کریم ¬خان و شیخیه -نامه باستان یا سالارنامه -آیین سخنوری یا نامه سخن -آئینه سکندری یا تاریخ باستان -سه مکتوب -رساله صد خطابه، متونی ضد دینی -تکوین و تشریع -هشت بهشت، درباره فرقه ازلی بابیه و بر ضد آیین بهایی بوده، اما "ادوارد براون" ایرانشناس و پژوهشگر بهاییت و بابیت تاکید دارد که "هشت بهشت" منسوب به "شیخ احمد روحی" است و نه میرزا آقاخان. هرچند خود میرزا آقاخان در نامه به "ادوارد براون" می‌ نویسد که صاحب واقعی این اثر نه او و نه شیخ احمد است، بلکه "حاج سید جواد کربلایی" از شاگردان و مریدان سید باب این اثر را تالیف کرده، با این حال برخی منابع این اثر را منسوب به میرزا آقاخان کرمانی دانسته اند. 
میرزا آقاخان کرمانی روشن ‌فکر شبه‌ مدرنیستی است که آثار و کتبی در زمینه‌ سیاست، نقد ادبی، تاریخ و فلسفه داشته، اما چون در خصوص رمان ‌نویسی او، حرف ‌و حدیث ‌ها، گفته‌ ها و ابهام‌ هایی وجود دارد، مروری بر برخی آثار او خواهیم داشت. - شرحی بر کتاب جنگ هفتاد و دو ملت میرزا آقا خان که زمانی "جنگ هفتاد و دو ملت" را به منظور آگاهی بخشی و رهایی و اتحاد جهان اسلام نوشته بود، بر اثر مشاهده فساد حاکم در دستگاه سلطنت عثمانی و ایران به یک باره منتقد دین و نقش آن در جامعه می ‌شود. دیدگاه‌های روشنفکر مابانه وی در این مورد در دو اثر آخر وی، "سه مکتوب" و "رساله صد خطابه" مشهود است. - شرحی بر کتاب سه مکتوب میرزا آقا خان او در "سه مکتوب"، با نقد حمله اعراب و حکومت‌های بعد از اسلام، رویای حکومت پیش از اسلام را در سر دارد به گونه‌ ای که شاید وی را بتوان اولین پان ایرانیست در معنای مدرن تر دانست. "سه مکتوب" سرشار از اندیشه‌های ناب میهنی بوده، ادعا نامه‌ ای است شور انگیز تا ایرانیان را در پیشگاه دادگاه و وجدان تاریخ معصوم جلوه دهد. تیغ نقادی میرزا علاوه بر اسلام دامن بابیت که زمانی خود از مبلغان آن بود را نیز می‌گیرد به گونه ‌ای که مذهب باب را از مذاهب مخترعه و کلاً باطل و خارج از صراط مستقیم می داند. - شرحی بر کتاب آیینه سکندری تاریخ ‌نگاری با استفاده از شیوه‌های مدرن در فرهنگ و اندیشه‌ ایرانی، در سرآغاز آن با "آیینه‌ سکندری" تألیف میرزاآقاخان کرمانی به‌ وجود آمد. میرزا آقاخان کرمانی در این کتاب توانست با گسست از وقایع ‌نگاری مورخان پیش از خود و با به کار گیری روش‌های نوین تاریخ‌ نویسی که مبتنی بر منابع و اسناد و... است، شعر و قصه ‌سرایی را از متون تاریخی خارج و به جای آن، از اسلوب عقلانی و تحلیل حوادث تاریخی بهره گیرد. میرزا آقاخان، آن را در سال 1313 ه.ق، هنگامی که در زندان "طرابوزان" بوده، تالیف کرد. تاریخ منظوم وی را پس از مرگش فرمانفرما سالار لشکر در سال 1315 ه.ق، با حذف بعضی از قسمت ها با عنوان "سالاریه" به چاپ رساند. به تعبیر "فریدون آدمیت"، میرزا آقاخان کرمانی، "بنیانگذار فلسفه تاریخ ایران" و "ویرانگر سنت ‌های تاریخ ‌نگاری" و "یکتا مورخ متفکر زمان خویش" بود که نقشی بی ‌بدیل در تبدل و تحول تاریخ نگاری ایرانی داشت. میرزا آقاخان کرمانی که خود از پیشگامان آزادی ‌خواهی در جنبش مشروطه ایران بود در نظر داشت تا رویدادهای تاریخ ایران را از دوران اساطیری تا عصر قاجار در سه مجلد به رشته تحریر درآورد، اما اجل مجالش نداد و فقط توانست بخش اول «آیینه سکندری» و آن هم از تاریخ ایران باستان تا ورود اسلام را با استناد به نوشته‌های ایران ‌شناسان و زبان ‌شناسان تالیف کند که سال 1307 قمری آغاز شد و در 1309 به اتمام رسید و چاپ آن پس از مرگش در اواخر عهد مظفرالدین شاه و به همت میرزا محمود‌ خان علاءالملک آغاز شد. محتوی آیینه سکندری آیینه سکندری تبیین و تشریح تاریخ اجتماعی- سیاسی ایران بوده و میرزا آقاخان کرمانی از آغاز ملت ایران شروع می ‌کند، از قومی که از بلخ تا سمرقند عرصه جولانگاه ‌شان بوده که از این روی آنان را چغزی و باکتری نیز خوانده‌اند و چون پرستش آتش و آفتاب می‌کردند آنان را به نام آرین یا آدری یا هوری و آریان نامیده‌اند و چون عمده و نخبه طوایف آرین به ایران آمدند لهذا ایران را به نام آنان خواندند.از احوال آبادیان می‌گوید تا انقراض ساسانیان و از اقوام عربی در قدیم‌الزمان تا ظهور پیامبر اسلام و حاصل آن شد که: «آنچه توانستم میان تواریخ عرب و ایران را با روم و یونان توفیق و تطبیق دادم و راه اشتباهات را استخراج کردم.چنانچه قریب صد اسم را با هم وفق نمودم و طلسم پاره‌ای ترکیبات را از هم گشودم و فرق اندکی باقی مانده امیدوارم که در آتی مورخین دانشمند بهتر از این سعی و دقت کنند...» استناد به نوشته ‌های مورخین یونانی میرزا آقاخان کرمانی حتی در مواردی استناد به نوشته ‌های مورخین یونانی را به "شاهنامه فردوسی" ترجیح می ‌دهد چرا که:«اقتدار و شعشعه سلاطین ایران را مورخین یونان صد درجه بالاتر از فردوسی اثبات می‌کنند؛ مثلا در شاهنامه فردوسی و سایر تواریخ ایران همه فتوحات سلاطین کیان منحصر به استیلای مازندران و غلبه بر مشتی دزد ترکمن یا عرب بادیه‌نشین است.اما در تواریخ یونان فتوحاتی چند را بیان می‌کند که در هیچ عصر هیچ یک از سلاطین دنیا را آنقدر فتوحات میسر نشده از حبشه و سودان و جزایر آفریقا تا حدود چین و تاتارستان و از منتهای هند و خلیج بصره تا ماکدونیه یونانستان را کسی فتح و استیلا کند و بیست و پنج پادشاه مقتدر به نام سترابی او را باج دهند.ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است.» میرزا آقاخان کرمانی با خطاب کردن اهل ایران کتابش را به پایان برده: «ای اهل ایران، ای متمدنین، ‌ای سیاسیین، امروز شمس حقیقت و سیاست و مدنیت بر پنج قطعه کره مشرق است و ما ملت در ظلمات جهل و نادانی و هوا و هوس خود گرفتار...» - شرحی بر کتاب رضوان رضوان نام کتابی است که میرزا آقاخان نوشتن آن را در 25 سالگی در کرمان آغاز و در سال 1304، در 34 سالگی، در استانبول به پایان رساند. در این اثر تقلید از سبک "گلستان سعدی" و اقتباس از مضمون "اخلاق الاشراف" و رساله "دلگشای عبیدزاکانی" در آن آشکارا دیده می شود. محتوای رضوان محتوای این کتاب نشان دهنده آن است که میرزا آقاخان پیش از سفر به خارج از ایران، به علت انس و علاقه به ادبیات کلاسیک فارسی و آشنایی ناچیز با زبان و ادب و اندیشه نویسندگان و متفکران اروپایی، در حوزه محدود تقلید تفنن آمیز از آثار گذشتگان بازمانده بود. با آنکه خود می گوید: « در آن سالی که رضوان مختتم شد / هزار و سیصد و چارش رقم نه» و در "ریحان بوستان افروز" هم یادآور می شود: «سال سیصد وچهار از هجرت گذشته بود که آن کتاب را برآورده رضوان نام نهادم». با این همه، "فریدون ادمیت" احتمال می دهد که «هیچ منافات ندارد که بعد از این تاریخ هم پاره ای حکایت ها بر آن افزوده باشد. تأثیری که فرهنگ و تاریخ اروپا در اندیشه های نویسنده نموده و در بعضی از داستان های رضوان منعکس است، مربوط به سال های بعد از 1304 می باشد که با افکار نو آشنایی بیشتر یافته بود». اما حقیقت این است که جز گلستان سعدی، که بیشترین مضامین پندآمیز رضوان به سبک آن کتاب انشاء شده، قطعات طنزآمیزی نیز از مطایبات عبیدزاکانی اقتباس کرده و از مضمون مثنوی مولوی و ابیاتی از حافظ و باباطاهر نیز برداشت هایی کرده است. البته خودش هم ادعایی ندارد. در مقدمه رضوان به طعنه می نویسد: «در نگارش رضوان از رعایت شیوه تقلید دقیقه ای فرو نگذاردم. حالی که از انجام آن نسخه بپرداختم خود را... سعدی عصر پنداشتمی». با این همه حکایات واقعی مؤثری هم نوشته که در قالب آنها گوشه ای از شرح حال خود را باز می گوید. همچنین حکایات تازه و شیرینی در آن می توان یافت، مانند حکایت جوان اطریشی که در گفت وگوی خود به فارسی لغات فرانسوی به کار می برد. چنین بر می آید که نویسنده خواسته در این حکایت از «الافرنگان» به طنز انتقاد کند، کاری که محمدعلی جمال زاده سال ها بعد در داستان کوتاه «فارسی شکر است» کرد.  
پس از کشته شدن "ناصرالدین شاه" توسط "میرزا رضای کرمانی"، سفیر ایران ترور ناصرالدین شاه را نیز به تحریک میرزا آقاخان، خبیرالملک و سید احمد روحی عنوان کرد و هنگام جلوس "مظفرالدین شاه" به تخت سلطنت این سه نفر را از "طرابوزان" به "تبریز" آوردند. در سال 1314 هجری قمری مطابق با 17 ژوئیه سال 1896 میلادی، (1275 خورشیدی)، "محمدعلی میرزا" ولیعهد، آنان را به اتهام بابی بودن در باغ شمال تبریز سربرید و سرها را پر از آرد کرده به تهران فرستادند. لازم به ذکر است، موضوع کشتن میرزا اقا خان اصلا ربطی به بابیگری و یا طرز فکر او نداشت. زیرا زمانی که "میرزا رضای کرمانی"، ناصرالدین شاه را ترور کرد و مورد باز جویی قرار گرفت در بازجویی ابراز داشت که با "میرزا فتحعلی" و "سید جمال" و ایرانیان اسلامبول اشنا شده و سید او را که مورد ستم "عین الدوله" واقع شده و چندی در ایران در زندان بود ملامت می‌ کند که چرا حق خود را نگرفتی. در این میان "مظفرالدین شاه" سه نفر را از دولت عثمانی مطالبه می ‌کند و می‌ گوید اینها مباشرین ترور ناصرالدین شاه هستند، "سلطان عبدالحمید" از بیم جان خود دستور می ‌دهد میرزا آقا خان کرمانی و "شیخ احمد روحی" و "حاج میرزا حسن خان خبیرالملک" را با راهنمایی "علاالملک" دستگیر و به ایران گسیل دارند. مامورین دولت عثمانی انها را تحت الحفظ تا سرحد اورده و از طرف ایران هم رستم خان سرتیپ سواره از تبریز با عده ای سوار ابواب جمعی خودش از سرحد تحویل گرفته و در عمارت دولتی حبس مینماید. در باغ شمال محمد علی میرزا خودش با میرغضب بر بالین انها امده و شروع به استنطاق مینماید و در پای بوطه نسترن کاخ سر می ‌برد و سر ها پر از کاه می‌کند و برای مظفرالدین شاه میفرستد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۲:۰۵

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۲:۰۶

میرزا آقاخان کرمانی

خلاصه زندگی نامه

 میرزا عبدالحسین خان بردسیری کرمانی، معروف به میرزا آقاخان کرمانی، از نویسندگان و پیشگامان اندیشه آزادی ‌خواهی در جنبش مشروطه در زمان ناصرالدین شاه و از بنیانگذار ناسیونالیسم نوین ایرانی بود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع