میخائیل سرگئیویچ گورباچف (Mikhail Sergeyevich Gorbachev) در تاریخ 2 مارس 1931، در خانواده ‌ای روسی–اکراینی در روستای "پریولنویه" در نزدیکی ایالت "استاوروپول" در کشور روسیه به دنیا آمد. گورباچف، در 13 سالگى به همراه پدرش در تعاونى کشاورزى منطقه مشغول به فعالیت شد، و در سال 1950 با کسب مدال نقره دوره دبیرستان را به پایان رساند، و بعد ازآن در دانشگاه دولتى "لومونوسف" مسکو در رشته حقوق به تحصیل پرداخت و در همان جا بود که با همسر آینده‌اش، آشنا شد. در سال 1952، به حزب کمونیست اتحاد شوروی پیوست. در آن زمان آموزش دوره هاى نظامى در کنار تحصیل، از عمده ترین مسائل آموزشى دانشجویان شوروى به شمار مى رفت به طورى که میخائیل جوان در سال 1955 میلادى با اتمام تحصیلاتش در زمینه حقوق، درجه ستوانى ارتش را نیز دریافت کرد. در سال 1956 به استاوروپول بازگشت و به سمت دبیر اول حزب در ایالت خود برگزیده شد. او در 1966 و در سن 35 سالگی از موسسه کشاورزی مدرکی به عنوان "آگرونومیست-اکونومیست" دریافت کرد. در سال 1970 به مقام دبیر اول کشاورزی منصوب و سال بعد به عضویت کمیته مرکزی حزب انتخاب درآمد. وی دو سال بعد در 1974 نماینده شورای عالی و رئیس کمیسیون مسائل جوانان شد. در سال 1978 میلادى عالى ترین مقام حزب کمونیست در ایالت "استاوروپول" را کسب کرد و یک سال بعد به دفتر سیاسی پیوست و در سال 1980 به طور رسمى یکى از اعضاى کمیته اجرایى حزب کمونیست محسوب مى شد. و در نهایت میخائیل گورباچف در 11 مارس 1985 میلادى به سمت رهبر حزب کمونیست شوروى برگزیده شد و به عنوان مرد اول شوروى بر سر قدرت آمد.   اولین اصلاحات معروف او در سال 1985 با نام اصلاحات الکلی صورت گرفت. در دسامبر 1988 تأسیس شورای عالی "کنگرهٔ نمایندگان خلق" را تصویب کرد. این کنگره نهاد جدید مقننه در اتحاد شوروی بود. در مارس و آوریل 1989 انتخابات کنگره در سراسر اتحاد شوروی برگزار شد. در 15 مارس 1990 گورباچف به عنوان اولین رئیس جمهور اتحاد شوروی انتخاب شد. نشان جایزه صلح نوبل در سال 1990 میلادى از افتخارات چشمگیر این رهبر کمونیسم به شمار مى آید، اما بتدریج آنچه که او با افتخار از آن به عنوان اصلاحات اساسى در ساختارهاى مختلف اتحاد جماهیر شوروى یاد مى کرد، حکم نابودى و زوال حکومت وى را صادرکرد. سرانجام در 19 اوت 1991 میلادى کمونیست هاى متعصب و ناراضى کشور در غیاب گورباچف برضد وى دست به کودتا زدند. هرچند کودتاى ناراضیان بیش از سه روز دوام نیاورد و گورباچف در عین قدرت به مسکو بازگشت، اما 25 دسامبر 1991 میلادی با اعلام استعفاى رسمى خود به عنوان هشتمین و آخرین رهبر حزب کمونیست شوروى به کار این حزب پایان داد. گورباچف با این‌ که در کودکی در کلیسای ارتدوکس روسیه غسل تعمید داده شده بود اما اعتقادی به خدا نداشته و یک آتئیست محسوب می شد. 
گورباچف در یک خانواده‌ دهقان متولد شد. پدربزرگ وی برای سازماندهی یک مزرعه اشتراکی (اصل کار استالین) تلاش فراوان به عمل آورد. پدرش "سرگئی" مکانیک و تراکتوررانی برجسته و مادرش "ماریا" ارتدکسی مومن، که به امور کشاورزی مشغول بود. ازدواج و فرزندان گورباچف در دانشگاه با دختری به نام «رایسا ماکسیموونا تیتورتکو» که در رشته فلسفه تحصیل می‌کرد، آشنا شد. آن دو عقایدی شبیه به هم داشتند، از این رو در سپتامبر 1953 باهم ازدواج و زندگی مشترکشان را در خوابگاه های دانشجویی آغاز کردند و در سال 1955 پس از فارغ ‌التحصیلی گورباچف، در خانه "رایسا" در منطقه استاوروپول (جنوب روسیه) به زندگی مشترک پرداختند. ثمره این ازدواج 3 فرزند به نام های "آناستازیا ویرگاسکیا" ، "کنسیا ویرگانسکایا" و "ایرینا" است. رایسا بر خلاف زنان دیگر رهبران شوروی سابق، از ماندن در پشت صحنه امتناع می‌کرد. فعالیت‌های اجتماعی این زن بسیاری را در شوروی سابق عصبانی و خشمگین می‌کرد، اما تاثیرات عمیقی در غرب داشت. گورباچف در بخشی از کتاب "تنها با خودم" می‌نویسد: «در تمام زندگی‌ام ما همواره با یکدیگر در حال گفت‌وگو بودیم. هنگامی که دبیرکل حزب شدم و زمانی که به عنوان رئیس‌جمهور شوروی انتخاب شدم روزی دو یا سه بار با همسرم تماس تلفنی داشتم یا او با من تماس می‌گرفت.» رایسا گورباچف در سال 1999 بر اثر ابتلا به بیماری سرطان درگذشت. گورباچف پس از مرگ همسرش نوشت: «من هیچ‌گاه مثل امروز آنقدر احساس تنهایی در زندگی‌ام نکردم. امیدوارم که بار دیگر رایسا را ببینم و در کنار یکدیگر باشیم.» وی در ادامه می‌نویسد که نمی‌تواند خودش را به خاطر مرگ همسرش ببخشد و اگر می‌توانست مانع از مرگ وی می‌شد. 
سابقه کاری عالی میخائیل گورباچف و نشان های فراوان وی در کلاس دهم ،تاثیر فراوان در ورود به دانشگاه داشت. میخائل جوان وقتی در سال 1950 یعنی پنج سال پس از پایان جنگ (آلمان ها)، برای تحصیل به مسکو عزیمت نمود، مشاهده کرد که «همه چیز به خرابه ای مبدل گردیده است». وی در دانشکده حقوق دانشگاه دولتی "لومونوسف" مسکو بدون امتحان ورودی و مصاحبه مشغول به تحصیل شد، و به سمت آیین استالین گرایش یافت  البته خودش می‌گفت: «به ریاضیات و فیزیک هم علاقه مند بودم. اگر می‌توانستم در این دو رشته نیز تحصیل می‌کردم. همچنین تاریخ و ادبیات را هم دوست دارم. می‌توانم به راحتی اشعار طولانی را حفظ کنم و به نقد و بررسی آن بپردازم.» سرانجام در سال 1955 توانست مدرک لیسانس خود را در رشته حقوق دریافت کند و به تدریس در این رشته بپردازد.  وی همچنین در 1966 و در سن 35 سالگی از موسسه کشاورزی مدرکی به عنوان "آگرونومیست-اکونومیست" دریافت کرد. 
اولین حضور گورباچف در عرصه سیاست، به سال 1952 بر می گردد زمانی که وی در 21 سالگی به حزب کمونیست اتحاد شوروی پیوست. دبیر وزارت کشاورزی روسیه گورباچف در سال 1961 در کنگره ای به عنوان نماینده استاوروپول از سوی حزب کمونیست در مسکو شرکت و از کارگران و کشاورزان طرفداری کرد. او شخصا به مسائل و مشکلات قشر کارگر، معدنچی و کشاورز رسیدگی می‌کرد. گورباچف فردی خودجوش و مردم دوست بود و با تحصیلاتی که در زمینه کشاورزی داشت توانست در سال 1970 دبیر وزارت کشاورزی روسیه شود. وی سال بعد به عضویت کمیته مرکزی حزب انتخاب شد. رهبری حزب کمونیست استاوروپول او به دلیل تلاشهای چشمگیر در سال 1970 رهبر حزب کمونیست استاوروپول شد.  در سال 1972 نمایندگی هیئتی از شوروی در سفر به بلژیک را به عهده گرفت و دو سال بعد در 1974 نماینده شورای عالی و رئیس کمیسیون مسائل جوانان شد. نخستین جرقه های رسیدن به قدرت گورباچف در سال 1978 با "لئونید برژنف" (رئیس حزب کمونیست اتحاد شوروی) ملاقات کرد و کمتر از یک ماه پس از آن تصمیم گرفته شد، از او به عنوان یکی از مهره های اصلی استفاده شود. سپس در سال 1979 وی به دفتر سیاسی پیوست و در آن‌جا از حمایت "یوری آندروپوف"، ریاست "کا گ ب" (که اتفاقا او هم از اهالی استاوروپول بود) برخوردار شد. در همان زمان کوتاهی که "آندروپوف" رهبر شوروی بود گورباچف بازهم ارتقا یافت و با همکاری "آندروپوف" بیش از 20 درصد از بالاترین وزرای حکومتی و فرمانداران منطقه‌ای را با افراد جوانتر تعویض کرد. پس از مرگ "آندروپوف" در سال 1984، گارد قدیمی حزب در آخرین عملکرد، "کونستانیتن چرنکوی" 72 ساله را به عنوان دبیر اصلی حزب انتخاب کرد. "چرنکو" در طول همین سالها به قدری بیمار بود که بیشتر گورباچف (معاون وی) قدرت سیاسی حکومت بر کشور را در دست داشت. در مارس 1985، از نظر اداری دبیر اصلی حزب انتخاب شد. سفرهای بین اللملی قبل از ریاست حزب کمونیسم گورباچف به عنوان یکی از مقامات حزب کمونیست سفرهای بسیاری به کشورهای خارجی داشت و معروف است که سفرها عمیقا دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی او را تحت تأثیر قرار داد. در 1975 وی در صدر هیئتی به "آلمان غربی" رفته و در 1983 در صدر هیئتی از شوروی برای دیدار نخست وزیر "پیر ترودو" و اعضای مجلس عوام "کانادا" به این کشور رفت. در 1984 او به پادشاهی متحد "بریتانیای کبیر" و "ایرلند شمالی" سفر کرد و آن ‌جا با "مارگارت تاچر"، نخست وزیر انگلستان نیز دیدار کرد. 
پس از مرگ "کنستانتین چرنکو" گورباچف در 11 مارس 1985 و در حالی که 54 سال داشت به عنوان دبیر کل حزب کمونیست انتخاب شد. گورباچف پس از رسیدن به قدرت اعلام کرد که اقتصاد شوروی باید مجددا از نو ساخته شود. در آن دوران معمولا بیشتر از اصطلاح "اسکورین" برای اشاره به این "از نو ساخته شدن" استفاده می‌شد اما بعدها اصطلاح "پروستریکا" رایج‌تر گشت. وی با هدف برقراری دنیایی خلع سلاح‌شده و فاقد بلوک‌های نظامی که در آن دمکراسی، خود‌گردانی، حفظ محیط زیست و سوسیالیسم وجود داشته باشد، اصلاحاتی اساسی در نظام کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی آغاز کرد که به فروپاشی این نظام در شوروی و کشورهای موسوم به بلوک شرق انجامید. 
اولین اصلاحات معروف گورباچف در سال 1985 با نام "اصلاحات الکلی" صورت گرفت. این اصلاحات در جهت مبارزه با رواج گسترده الکلی‌ها در اتحاد شوروی انجام شدند. قیمت ودکا، شراب و آبجو افزایش یافت و فروششان محدود به شرایطی خاص شد. اگر کسی هنگام کار یا در اماکن عمومی مست بود، دستگیر می‌شد. مشروب‌خوری در قطارهای طولانی مسیر و اماکن عمومی ممنوع شد. بسیاری از معروف‌ترین شرکت‌های شراب‌سازی تعطیل شدند. صحنه‌های نوشیدن الکل در فیلم‌ها سانسور شدند. این اصلاحات بیش از آن‌که بر الکلیسم در کشور تأثیر بگذارند یک افتضاح اقتصادی به شمار می‌رفتند که با انتقال الکل به اقتصاد بازار سیاه به بودجه دولتی ضربه زدند.(الکساندر یاکولف این ضربه را بیش از 100 میلیارد روبل می‌داند). می‌توان گفت که اصلاحات الکلی یکی از اولین اقداماتی بود که سلسلهٔ زنجیرواری از حوادث را رقم زد که نهایتا به فروپاشی اتحاد شوروی منجر شدند. تصویب اصلاحات گورباچف از سوی کنگره حزب گورباچف به عنوان رهبر بلامنازع اتحاد شوروری اصلاحاتی را در حزب کمونیست و اقتصاد دولتی اجرا کرد، وی در فوریه 1986، در کنگره بیست و هفتم حزب کمونیست اتحاد شوروی، این اصلاحات را در سه عنوان، گلاسنوست (در روسی: باز بودن)، پروستریکا (در روسی: دوباره‌سازی)، و اسکورین (در روسی:‌ شتاب و توسعه ی اقتصادی) عرضه کرد. اصلاحات اقتصادی در جهت مدرنیزاسیون گوریاچف پس از تثبیت قدرت خود در بخش داخلی با عرضه "پروستریکا" و "گلاسنوست"، در صدد انتقال جامعه با اقتصادی قدیمی به یک جامعه و اقتصاد مدرن تر برآمد، وی برای رسیدن به این اهداف داخلی موفقیت هایی در سیاست خارجی را سرلوحه کار خود قرار داد. این موفقیت ها لازم بود تا منابع مالی و انسانی که در بخش های نظامی مصرف می شد به بخش اقتصادی و اجتماعی تغییر جهت دهد، در نتیجه اصول "تفکر نوین" گورباچف شکل گرفت.  اجرای دموکراتیزاسیون در ژانویه 1987 گورباچف به "دموکراتیزاسیون" دست زد. یعنی اعمال ترکیب عناصر دموکراتیک مثل انتخاب‌های چند کاندیدایی در روند سیاسی شوروی. گورباچف امید داشت که برنامه‌های اصلاحات اقتصادی او (پروستریکا) در داخل باعث افزایش سطح زندگی و بازده کارگران شود. اما بسیاری از اصلاحات او بسیار رادیکال شمرده می‌شدند و با مخالفت‌هایی از درون حکومت شوروی مواجه شدند. رادیکال‌ترین رفرم اقتصادی گورباچف قانون کوپراتیوها که در مه 1988 اعلام شد، شاید رادیکال‌ترین رفرم اقتصادی اوایل دوران گورباچف بود. از زمان سیاست نپ (سیاست نوین اقتصادی) در دوره "لنین" این اولین بار بود که (بر طبق این قانون جدید) مالکیت خصوصی بر بعضی کسب و کارها مجاز شد. قانون ابتدا مالیات‌های بسیار زیاد و محدودیت‌هایی در استخدام اعمال می‌کرد اما سپس برای باز کردن جای بیشتری برای فعالیت بخش خصوصی این‌ها نیز برداشته شدند. از این دوره به بعد رستوران‌ها، مغازه‌ها و شرکت‌های تولیدی کوپراتیو بخشی از صحنهٔ اقتصادی شوروی گشتند. در ژوئن 1988 در کنگره نوزدهم حزب کمونیست اتحاد شوروی، گورباچف رفرم‌های رادیکال‌ تری معرفی کرد که کنترل حزب بر حکومت را کاهش می‌دادند. آزادی زندانیان سیاسی معرفی سیاست گلاسنوست توسط گورباچف آزادی‌هایی به مردم اعطا کرد. برای مثال درجه بیشتری از آزادی بیان. این تغییری رادیکال به حساب می‌آمد بخصوص با توجه به این‌که کنترل مطبوعات و سرکوب انتقاد از دولت قبلا بخش مهمی از سیستم شوروی به حساب می‌آمد. بسیاری از محدودیت‌های نشریات برداشته شدند و هزاران نفر از زندانیان سیاسی آزاد شدند.  
پس از به قدرت رسیدن گورباچف در 1985، وی با معرفی یک سری طرحهای جدید تحت عناوینی بازسازی و نوسازی اقتصادی، آزادی بیان و تفکر نوین، نه تنها در سیاست داخلی،  بلکه در سیاست خارجی شوروی نیز در صدد ایجاد تحول و دگرگونی برآمد.   گرایش به غرب و آمریکا در مسائل بین‌المللی، گورباچف بیشتر سعی در افزایش ارتباطات و تجارت با غرب را داشت. او با بسیاری از رهبران غربی همچون "مارگارت تاچر"، "هلموت کهل" (صدر اعظم وقت آلمان غربی"، و "رونالد ریگان" (رئیس جمهور سابق آمریکا) روابط حسنه‌ ای برقرار کرد. معروف است که تاچر گفته :"من آقای گورباچف را دوست دارم-می‌توانیم با هم معامله کنیم". در 11 اکتبر 1986 گورباچف و "ریگان" در "ریکیاویک (پایتخت ایسلند)" دیدار کردند تا در مورد کاهش سلاح‌های هسته‌ای میان‌برد در اروپا مذاکره کنند. این نهایتا به امضای معاهدهٔ نیروهای هسته‌ای میان‌برد (آی ان اف) در 1987 انجامید. کاهش نیروهاى ارتش شوروى سابق در اروپا وعنوان کردن موضوع خلع سلاح و عقب نشینى نیروهاى شوروى از افغانستان و اصلاح روابط میان دوکشور، از عمده ترین موضوع هایى بودند که گورباچف در میانه سال هاى حکومت خود به آن توجه ویژه اى نشان داد. جنگ شوروی با افغان ها جنگ شوروی در افغانستان (1979 تا 1989) به نزدیک 10 سال اشغال و درگیری اتحاد جماهیر شوروی در آن کشور به جهت پشتیبانی از دولت کمونیست جمهوری دموکراتیک افغانستان در مقابل نیروهای مجاهدین افغان اطلاق می‌شود. در دوران میخائیل گورباچف، عقب نشینی در 15 می ‌1988 آغاز و آخرین گروه در 15  فوریه 1989 از افغانستان خارج شدند. بزرگترین اصلاحات گورباچف در سیاست خارجی در سال 1988 بود که گورباچف اعلام کرد که اتحاد شوروی دیگر از طرح "دکترین برژنف" (سیاست دخالت در خارج) پیروی نمی‌کند و ملل بلوک شرق، آزادی تصمیم گرفتن در مسائل خارجی را دارند. این را می‌توان از بزرگ‌ترین اصلاحات گورباچف در سیاست خارجی دانست تا جایی که "گنادی گراسیموف" (سخن‌گوی سابق وزارت خارجه شوروی،)، دکترین جدید را "دکترین سیناترا" نامید. نتیجه قطع سیاست دکترین برژنف به دنبال قطع سیاست "دکترین برژنف"، در 1989 انقلاب هایی در اروپای شرقی ظهور کرد، که به پیامد آن‌ها تقریبا تمامی دولت‌های کمونیست سرنگون شدند. به غیر از رومانی بقیه این انقلابات همه انقلاباتی غیرقهر آمیز بودند که طی آن‌ها رژیم‌های طرفدار شوروی سقوط کردند. فروریختن دیوار برلین در روز 9 نوامبر 1989 دیوار برلین (نماد جدایی شرق و غرب اروپا) فرو ریخت، و گورباچف در روز 16 ژوئن سال 1990 با "هلموت کهل" صدراعظم اسبق آلمان بر سر وحدت دو آلمان به توافق رسید. 
در دسامبر 1988 شورای عالی، تأسیس "کنگرهٔ نمایندگان خلق" که نهاد جدید مقننه در اتحاد شوروی بود را تصویب کرد. در مارس و آوریل 1989 انتخابات کنگره در سراسر اتحاد شوروی برگزار شد و در 15 مارس 1990 گورباچف به عنوان اولین رئیس جمهور اتحاد شوروی انتخاب گردید. ایجاد مشکلات اقتصادی با اصلاحات گورباچف گرچه اصلاحات سیاسی گورباچف عملاً برای رشد دموکراسی و آزادی در اتحاد شوروی مفید بودند اما سیاست‌های اقتصادی او کشور را با مشکلات اقتصادی بیشتر نزدیک‌ کرد. با پایان دهه 1980 کمبود شدید منابع اولیه غذایی (گوشت، و شکر) باعث معرفی دوباره سیستم زمان جنگ جیره بندی کوپن‌های غذایی که طبق آن هر فرد در هر ماه تنها می‌توانست مقدار معینی از هر محصول را مصرف کند شد. در قیاس با 1985 کسری دولت از 0 تا 109 میلیارد روبل افزاش یافت. مخازن طلا از 2000 به 200 تن کاهش یافتند و بدهی خارجی از 0 به 120 میلیارد دلار رسید. 
گرچه تلاش گورباچف به نوعی برای زنده کردن سوسیالیسم در شوروی بود، اما دموکراتیزاسیون اتحاد شوروی و اروپای شرقی عملاً قدرت حزب کمونیست و حتی خود گورباچف را زیر سوال برد. عدم سانسور و تلاش گورباچف برای ایجاد فضای باز سیاسی بدون این‌که خود او بخواهد باعث نفوذ انواع جنبش‌های ناسیونالیستی قومی و گاهی ضد روسی در جمهوری‌های شوروی شد. بسیاری از این جمهوری‌ها خواهان استقلال عمل بیشتری از مسکو شدند. بخصوص در جمهوری‌های بالتیک یعنی استونی، لیتوانی و لاتویا که در 1940 و توسط استالین به خاک شوروی پیوند زده شده بودند. همچنین جنبش‌های ناسیونالیستی در جمهوری‌های شوروی از جمله گرجستان، اوکراین، ارمنستان و آذربایجان فعال شدند. گورباچف سهوا باعث آزاد شدن نیرویی شده بود که نهایتا اتحاد شوروی را نابود کرد. پاسخ گورباچف به رشد بیشتر جدایی‌طلبی در جمهوری‌ها پیشنهاد معاهده جدیدی از اتحاد بود که طبق آن یک فدراسیون داوطلبانه در یک اتحاد شوروی دموکراتیزه شده، ایجاد می‌شد. جمهوری‌های آسیای میانه که به قدرت اقتصادی و بازارهای اتحاد شوروی برای رشد نیاز داشتند شدیدآ از معاهده جدید پشتیبانی کردند. اما رفرمیست‌های رادیکال ‌تر مثل رئیس جمهور وقت جمهوری سوسیالیستی فدراتیو شوروی روسیه، "بوریس یلتسین"، معتقد بودند که یک جهش ناگهانی به اقتصاد بازار نیاز است و حاضر بودند برای نیل به اهداف خود اتحاد شوروری را تجزیه کنند. هدف گورباچف از پیشنهاد اتحاد فدراسیونی هدف گورباچف این بود که حزب کمونیست اتحاد شووری را متحد نگاه دارد اما آن‌را بیشتر به سوی سوسیال دموکراسی سوق دهد. اما تناقضات زیادی در این برنامه وجود داشت. او در عین حال از لنین تمجید می‌کرد، سیستم اجتماعی سوئد را ستایش می‌کرد و قصد داشت به زور نیروهای نظامی دولت‌های بالتیک را درون شوروی حفظ کند. کودتای 19 اوت 1991 19 اوت 1991 هشت عضو بلندپایه حزب کمونیست از جمله  "ولادیمیر کریوچکوف" (رئیس وقت "کا گ ب")، ضمن برکناری میخائیل گورباچف از رهبری اتحاد جماهیر شوروی، کمیته اضطراری کشور را تشکیل دادند. تانک‌ها به خیابان‌های مسکو سرازیر شدند. طرفداران دموکراسی در اطراف کاخ سفید مسکو - محل اقامت "بوریس یلتسین" (اولین رییس جمهور روسیه)، سنگربندی کردند. در همین موقع گورباچف (از 19 اوت تا 21 اوت) در حبس خانگی در یک ویلا در "کریمه" گذراند. شکست کودتا و بازگشت مجدد گورباچف به قدرت پس از سه روز رویارویی و با آزادی گورباچف، کمیته اضطراری شکست را پذیرفت.  توطئه کودتای اوت 1991 توسط متعصبین کمونیست، با کمک یلتسین نقش برآب شد. طراحان کودتا می‌خواستند حزب کمونیست و اتحاد شوروی را حفظ کنند، ولی در عوض درجهت نابودی هردو کوشیدند. گورباچف به محض بازگشت مجدد به قدرت متوجه شد که نه نهادهای قدرت اتحادیه و نه روسیه به فرمان‌های او عمل نمی‌کنند و در عوض "یلتسین" است که قدرت دارد. در ضمن گورباچف مجبور شد که بسیاری از اعضای دفتر سیاسی را اخراج و بسیاری از رهبران کودتا که شامل هشت نفر، موسوم به "گروه هشت" را دستگیر کند. 
در 8 دسامبر سال 1991 رهبران، "روسیه" (بوریس یلتسین)، "بیلاروس" (استانسلاف شوشکیویچ) و "اوکراین" (لئونید کوچمار) در جنگل های بلاروس با یکدیگر دیدار و پیمانی را امضا کردند که بر اساس آن کشورهای مستقل مشترک المنافع به وجود آمدند. گورباچف بعد از کودتای اوت، عملا به جز نیروهای مسلح قدرتی نداشت و از طرفی فعالیت های حزب کمونیست هم ممنوع اعلام شد و در دسامبر سال 1991 "باریس یلتسین" (رهبر نیروهای اصلاح طلب) به کاخ "کرملین" رفت و به گورباچف گفت که اتحاد جماهیر شوروی منحل شده و او دیگر سمتی ندارد. اندکی بعد گورباچف در نطق کوتاه رادیو- تلویزیونی گفت که با انحلال شوروی به این صورت نمی تواند موافق باشد، ولی چون در برابر عمل انجام شده قرار گرفته چاره جز قبول ندارد. سرانجام در 25  دسامبر، میخائیل گورباچف از سمت خود استعفا داد و پرچم روسیه جایگزین پرچم اتحاد شوروی بر فراز کاخ "کرملین" شد. اتحاد شوروی به طور رسمی در 26 دسامبر 1991 از هم پاشیده شد. یک روز پس از آن، پارلمان اتحاد جماهیر شوروی اعلامیه انحلال این کشور را تصویب کرد. ستایش گورباچف توسط غرب بسیاری در غرب گورباچف را بخاطر پایان جنگ سرد ستایش کردند اما معروف است که او در روسیه از محبوبیت کمی برخوردار است. علت این را اولا نقش مهم او در فروپاشی شوروی و ثانیا مصائب اقتصادی پس از آن می‌دانند. با این‌حال بعضا نظرسنجی‌ها اعلام  که اکثریت مردم روسیه از اهداف پروستریکای گورباچف و آزادی‌های حاصل از آن خشنود و راضی بودند.  
گورباچف در سال 1992 رئیس سازمان اقتصادی، اجتماعی، سیاسی شد و قراردادی را در زمینه انتقال کنترل استراتژی اسلحه های اتمی به "بوریس یلتسین" امضا کرد. وی هم چنین "بنیاد گورباچف" را تاسیس کرد. در سال 1993 به عنوان رئیس "بین المللی خط سبز" معرفی شد و جنبش مدنی عمومی را در سال 1996 برپا کرد و در سال 1996، کاندید ریاست جمهوری روسیه شد، ولی به سبب عدم محبوبیت ناشی از فروپاشیدن اتحاد شوروی، حدود یک درصد از آرا را کسب کرد. گورباچف در 25 نوامبر سال 2001، از همبستگی چندین حزب روسیه حزب "سوسیال دموکرات" ر ا بنیان نهاد. او در می ‌‌2004 پس از ناسازگاری با رئیس حزب، در مورد موضع حزب در انتخابات دسامبر 2003 از سمت رهبری آن استعفا داد. 
سپتامبر 2004 و پس از حملات تروریستی چچن در روسیه، رییس جمهور وقت این کشور "ولادیمیر پوتین" طرحی برای جایگزینی انتخابات فرمانداران محلی با سیستمی که در آن فرمانداران مستقیما توسط رییس جمهور معرفی می شدند و توسط مجالس منطقه ای رای اعتماد می گرفتند، ارایه کرد. گورباچف که معمار اصلاحات موسوم به "پرستروئیکا" بوده و بسیاری معتقدند زمینه را برای فروپاشی شوروی مهیا کرده، به همراه "یلتسین" این عمل را دوری از دموکراسی خواندند و انتقادهای تندی علیه "ولادیمیر پوتین" مطرح کردند. سخنرانی گورباچف علیه پوتین در سال 2011، گورباچف در جایگاه یکی از اصلی‌ترین منتقدان دولت وقت روسیه قرار گرفته و طی سخنرانی که به مناسبت هشتادمین سالروز تولدش ترتیب داه شده بود از پوتین درخواست کرد تا دیگر برای ریاست جمهوری روسیه کاندیدا نشود. سخنرانی گورباچف، گرچه به مزاج "پوتین" خوش نیامد، اما گویی تا حد زیادی "مدودف"، رییس‌‌جمهور وقت روسیه را راضی نگه داشت. گورباچف در جشن 80 سالگی‌اش، در سن و سالی که به سیاست‌مداری کهنه کار تبدیل شده، گفت: اگر در جایگاه "پوتین" بودم، کسی که هم نخست وزیر شده و هم دو دوره رییس‌جمهور، دیگر اقدام به کاندیداتوری ریاست‌جمهوری نمی‌کردم. این جمله پایانی گورباچف در سخنرانی‌اش بود: "هر دو مرد روسیه (دیمیتری مدودف و ولادیمر پوتین) بدانند که زمان محدود است. هر یک از ما فرصت چندانی نداریم." گورباچف در یکی از مصاحبه های خود در سال 2011، "ولادیمیر پوتین" نخست وزیر روسیه را متهم کرده است که کشورش را به سمت نظام تک حزبی سوق داده، در آن انتخاباتی برگزار می‌کند که نتیجه آن از قبل تعیین شده و رسانه‌ها را سانسور می‌کند. 
باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا در مجمع عمومی سازمان ملل در سپتامبر 2014، اپیدمی ابولا، روسیه و شبه نظامیان داعش را به عنوان اصلی‌ترین تهدیدات جهان توصیف کرد. میخائیل گورباچف، در واکنش به این سخنرانی اوباما گفت: ویروس اصلی در جهان، آمریکا و جاه طلبی‌های رهبری‌اش است. هدف اصلی آمریکا این است که به مذاکرات در اروپا خدشه‌ وارد کرده، بحث‌ها را تحریک و از همه مهمتر اجازه ندهد تا بحث‌ها در اروپا کاهش یابد. بحران کنونی در اوکراین و دیگر مسائل تنها بهانه‌های آمریکا برای تک قطبی کردن قدرت است. این درحالی است که وی افزود، با وجود تنش‌های موجود میان روسیه و غرب فکر نمی‌کند که جهان در لبه جنگ سرد جدیدی قرار داشته باشد. گورباچف که به همراه "رونالد ریگان"، رئیس جمهوری پیشین آمریکا حداکثر اقدامات را برای پایان جنگ سرد انجام داده بودند، گفت، در دوران رهبری‌اش تغییر روابط با آمریکا بسیار دشوار بود. وی افزود: برای شهروندان ما نیز که فکر می‌کردند ما به تفاهم مشترکی دست نمی‌یابیم، این مساله بسیار دشوار بود اما آمریکا یک کشور بزرگ است و باید روابط خوبی با آن داشته باشیم. گورباچف با وجود اتنقاداتش از "ولادیمیر پوتین"، رئیس جمهوری روسیه، از الحاق مجدد "شبه جزیره کریمه" به روسیه در اوایل سال 2014 میلادی و موضوع "مسکو" در رابطه با بحران اوکراین حمایت کرد. انتقادات تند گورباچف از باراک اوما "باراک اوباما" در 15 نوامبر 2014، در جریان نشست گروه جی 20، در جمع رهبران جهان روسیه را برای چندمین بار در لیست بزرگترین تهدیدها علیه جهان قرار داد و در واقع آن را در کنار شبه نظامیان گروه تروریستی داعش و ویروس ابولا نام برد. با این حال این اولین بار نبود که آمریکا روسیه را همانند تهدید داعش و ویروس ابولا توصیف می‌کرد. در نوامبر 2014، گورباچف، در پی نشست گروه 20 در "بریسبن استرالیا" با ابراز ناامیدی از عملکرد "باراک اوباما"، او را به عنوان یک رییس جمهوری عاجز که دوره اش رو به پایان است توصیف کرد. گورباچف اظهار داشت: اوباما رئیس جمهوری ناکارآمد است. وی نباید کارهایش را اینگونه رها کند. اوباما همواره دیگران را متهم می‌کند و متاسفانه دیگر سودمند نیست. من پیشتر در مورد وی نظرات مثبتی داشتم. گورباچف که در سراسر جهان به عنوان حامی دموکراسی شناخته می‌شود از اصطلاح آمریکایی "اردک لنگ" برای توصیف باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا استفاده کرد. این عبارت به فردی گفته می‌شود که در اواخر دوره ریاست جمهوری خودش است و عملا دیگر کارایی ندارد. سخنان بعدی گورباچف با خوشبینی کمتری همراه بود، وی سیاست‌های غرب در قبال روسیه را عامل بحران‌های اوکراین در سال 2014 توصیف کرد.با این حال، خوش بینی وی مدتی بعد کاهش یافت و گفت که سیاست های غرب علیه روسیه به سرکردگی واشنگتن، به بحران اوکراین منجر شده است. پیش بینی گورباچوف از فروپاشی آمریکا در کنفرانس خبری نوامبر 2012 در کشور ترکیه، گورباچف اعلام کرد: آمریکا به سوی فروپاشی پیش می رود. وی از عنوان "آینده خاورمیانه و دریای سیاه" استفاده کرد.  امریکا همان مسیری را طی می کند که شوروی سابق طی کرد و به سرنوشت شوروی سابق دچار خواهد شد. او افزود امریکا اکنون همان اشتباهاتی را مرتکب می شود که شوروی سابق در دوره جنگ سرد مرتکب شد.  اقدام آمریکا در اشغال افغانستان را اشتباهی مشترک میان این کشور و شوروی سابق توصیف کرد . استفاده از مذهب بعنوان ابزار و سلاح کاری اشتباه است . وی با تلاش کمونیست های روس (بلشویک ها) برای از بین بردن ارزش های اسلامی به شدت مخالفت کرد. مواضع تند گورباچف در قبال تحریم های آمریکا در سال 2014 در تاریخ 17 آبان 1393، میخائیل گورباچف، که به عنوان مهمان ویژه برای حضور در جشن بیست و پنجمین سالگرد فروپاشی دیوار برلین به آلمان سفر کرده بود، طی سخنانی در مراسمی به همین مناسبت، خاطرنشان کرد: با اعمال تحریم های ناعادلانه از سوی آمریکا و اتحادیه اروپا علیه مسکو ما امروز شاهد فروپاشی اعتماد بین دولت ها شده ایم. گورباچف با بیان اینکه با گذشت 25 سال از فروپاشی دیوار برلین، غرب بویژه آمریکا به وعده های خود در ایجاد اعتماد پایبند نبوده اند، گفت: غربی ها به نادرستی خود را فاتح جنگ سرد معرفی کرده و همیشه تلاش کرده اند با تضعیف روسیه منافع خود را تامین کنند. وی در ادامه با اشاره به اوضاع اوکراین، افزود: تحولات چند ماه اخیر در منطقه و اوکراین تبعات سنگین اعمال سیاست های کوته بینانه غرب و در راس آنها آمریکا بوده است که منافع شریک سابق خود ( روسیه) را نادیده گرفته اند. گورباچف اظهار داشت: بحران اعتماد ایجاد شده بین غرب و روسیه بر روابط بین مسکو و برلین نیز تاثیر فراوانی داشته است و من در سالروز فروپاشی دیوار برلین باید بر این واقعیت تاکید کنم که امنیت در اروپا بدون مشارکت آلمان و روسیه میسر نخواهد شد. رییس جمهوری سابق اتحاد جماهیر شوروی همچنین در اظهارات خود بر ضرورت لغو تحریم های غرب علیه روسیه تاکید کرد و گفت: اتحادیه اروپا و آمریکا باید هر چه سریعتر تحریم شخصیت های روسی را لغو کنند. 
دهها کتاب گورباچف، از سال 1992 به 10 زبان رایج جهان چاپ و ترجمه گردید. کتاب "تنها با خودم" که کار بر روی آن پس از درگذشت همسر گورباچف آغاز شد، شخصی‌ترین کتابی است که گورباچف تا سال 2014 به رشته تحریر درآورد. وی در نوشته‌هایش به مسیر طولانی زندگی‌اش از دوران کودکی در دامنه رشته کوه قفقاز تا رسیدن به بالاترین مقام دولتی و به توجیه خط مشی سیاسی خود، که پس از چند سال به ایجاد یک دگرگونی اساسی در وضعیت سیاسی جهان منجر شده، می‌پردازد. افتخارات گورباچف به دلیل تحریک برای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و اجازه دادن به خروج صلح ‌آمیز کشورهای اروپای شرقی از حکومت شوروی از سوی غرب مورد تحسین قرار گرفت. و در 15 اکتبر سال 1990 جایزه صلح نوبل به او اعطا شد، وی همچنین دو سال قبل از آن، یعنی در 1988 از سوی مجله "تایمز" به عنوان مرد سال معرفی شده بود. در سال 2005 ، گورباچف به دلیل نقش خود در همبستگی دوباره‌ آلمانها، جایزه‌ "پوینت آلفا"‌ را دریافت کرد. در همین سال، او دکترای افتخاری را از دانشگاه "مونستر" نیز از آن خود نمود. وی هم چنین در فهرست "مایکل هارت" از تاثیرگذارترین چهره های تاریخ، مکان نود و پنجم را کسب کرد. 
حضرت امام خمینی(ره) در اولین روز سال 1989 (اواخر سال 1367) نامه ای خطاب به میخاییل گورباچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق نوشتند و در آن ضمن پیش بینی محتوم بودن سقوط مارکسیسم و کمونیسم، پیام دعوت به فطرت و توحید را برای وی ارسال کردند و در مورد فرو افتادن در دام نظام سرمایه داری غرب به وی هشدار دادند. حضرت امام خمینی در این نامه با بینش عمیق الهی خود، فرمودند: برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد؛ چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست؛ چرا که مکتبی است مادی و با مادیات نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت که اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد. همچنین ایشان در فرازهای دیگری از پیامشان گوشزد نمودند که: ... شما اگر بخواهید در این مقطع تنها گره های کور اقتصادی سوسیالیسم و کمونیسم را با پناه بردن به کانون سرمایه داری غرب حل کنید، نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نکرده اید که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند؛ چرا که امروز اگر مارکسیسم در روش های اقتصادی و اجتماعی به بن بست رسیده است، دنیای غرب هم در همین مسایل ـ البته به شکل دیگر ـ و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است. حضرت امام در خاتمه با دعوت گورباچف بعنوان رهبر اتحاد جماهیر شوروی کمونیستی به اسلام فرمودند: اکنون بعد از ذکر این مسایل و مقدمات از شما می خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، که به جهت ارزش های والا و جهان شمول اسلام است که می تواند وسیله راحتی و نجات همه ملتها باشد و گره مشکلات اساسی بشریت را باز نماید. هیات اعزامی از طرف امام خمینی به سرپرستی آیت الله جوادی آملی در روز سیزدهم دی ماه 1367 وارد مسکو شد و پیام امام خمینی را همراه با تبیین و تفسیر به گورباچف ابلاغ کرد. آیت الله جوادی آملی خلاصه جوابهای گورباچف را چنین ذکر می کنند:  1ـ از فرستادن نامه امام خمینی تشکر می کنم. 2ـ در فرصت مناسب جواب آن را خواهم داد. 3ـ مضمون آن را به علمای شوروی اعلام می داریم. 4ـ ما قانون آزادی ایمان را در دست تصویب داریم. 5ـ من قبلا گفتم با داشتن ایدئولوژی های مختلف، می توان با حسن همجواری در کنار هم زندگی کرد. 6ـ امام خمینی ما را به دین اسلام دعوت نموده؛ آیا ما هم ایشان را به مکتب خودمان دعوت کنیم؟ ( در اینجا لبخند زد و گفت: این یک شوخی است ) 7ـ این دعوت یک نحوه دخالت در شؤون کشور دیگر محسوب می شود؛ زیرا هر کشوری در انتخاب مکتب آزاد و مستقل می باشد.برخورد سیاسی گورباچف با نامه حضرت اماممهمترین بند پاسخ گورباچف یعنی بند هفتم، نشانه برخورد سیاسی او با نامه امام بود که در پاسخ آن حضرت آیت الله جوادی آملی فرمودند: شما از عمق خاک وسیع روسیه تا اوج فضای آسمان آن آزادانه فعالیت دارید و هیچکس حق دخالت در امور داخلی کشور اجنبی ندارد. لیکن محتوای این پیام، مانند پیام های رهبران الهی دیگر، نه کاری به زیرزمین و نه برخوردی با روی زمین و نه ارتباطی با آسمان روسیه دارد، بلکه فقط با جان شما مرتبط می باشد ... و مضمون نامه امام، دعوت به توحید و پرهیز از الحاد است که راجع به جان شماست نه درباره کشور شما. البته وقتی روح آدمی موحد شد، راه صحیح کشورداری را می شناسد و آن را بخوبی اداره می نماید. این برخورد سیاسی و عدم توجه رهبر شوروی سابق به محتوای عمیق پیام حضرت امام باعث شد که در مدت کوتاهی طومار کمونیسم شوروی در هم پیچیده شود و همانگونه که حضرت امام نیز پیش بینی کرده بودند از آن پس کمونیسم را در موزه های تاریخ سیاسی جهان باید جستجو کرد. اظهار تأسف گورباچف از بی اعتنایی به نامه حضرت امام گورباچف که هشدار حضرت امام خمینی(ره) را جدی نگرفت و در نتیجه عواقب ناشی از این بی‌توجهی همانگونه که در پیام ایشان پیش‌بینی شده بود، تحقق یافت و دهه 1990 قدرت وی به نقطه پایان خود رسید. درها باز شدند و همه دولت های کمونیستی از میان رفتند. گورباچف با مشکلاتی که خود در پی اصلاحات به وجود آورده بود، مواجه شد. گورباچف، در خرداد 1390، در سالگرد رحلت حضرت امام خمینی (ره) طی مصاحبه‌ ای با خبرنگار واحد مرکزی خبر در مسکو، از اینکه به هشدارهای بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران 3 سال قبل از فروپاشی شوروی بی‌اعتنائی کرده بود،اظهار تأسف کرد و گفت:«مخاطب پیام آیت‌الله خمینی از نظر من، همه اعصار در طول تاریخ بود.» وی افزود «زمانی که من این پیام را دریافت کردم احساس کردم که شخصی که این پیام را نوشته بود متفکر و دلسوز برای سرنوشت جهان است. من از مطالعه این پیام استنباط کردم که او کسی است که برای جهان نگران است و مایل است من انقلاب اسلامی را بیشتر بشناسم و درک کنم.» گورباچف سپس با تشریح نابسامانی های اقتصادی و سیاسی روسیه تصریح کرد:«اگر ما پیشگویی های آیت‌الله خمینی را در آن پیام جدی می‌گرفتیم امروز قطعاً شاهد چنین وضعیتی نبودیم.»  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۷:۲۲

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۷:۲۳

میخائیل گورباچف

خلاصه زندگی نامه

 میخائیل سرگئیویچ گورباچف، آخرین رهبر حزب کمونیست شوروی که تلاش‌ها و اصلاحات او باعث پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شووری شد. وی در سال 1990 به خاطر خدمات صلح ‌دوستانه در فرو ریختن دیوار برلین، جایزه صلح نوبل را دریافت کرد. 

درخت واره
ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع