میرزا محمد هاشم در سال 1250 ق (1213 ش) در منطقه "رحیم ‌آباد اشکور" از توابع رودسر در استان گیلان متولد شد. پدرش حسن فرزند محمدعلی گیلانی اشكوری است. برخی منابع، خاندانش را از سادات این منطقه معرفی كرده اند و به قرینه این كه اغلب مردم اشكور، سادات صحیح النسب هستند، می توان این ادعا را پذیرفت و با این وصف، شرف سیادت به این حكیم عارف اختصاص یافته است. حرزالدین در اثر معروف خود از وی چنین یاد كرده است: «سید هاشم فرزند سید محمد فرزند سید محمدعلی اشكوری تهرانی.» مدارك دیگری در معرفی شاگردانش نوشته اند: حوزه سیدالعرفاء آقا میرزا هاشم اشكوری را درك كرده است و این كه گفته اند احتمال دارد وی را با آقا سید هاشم تنكابنی (1205 ـ 1262 ق) یكی گرفته باشند، و این مسأله مورد تأمل است. بعدها كه میرزا هاشم در معرفت و حكمت به مقاماتی رسید، با لقب هایی در محافل علمی و عرفانی شهرت ویژه ای به دست آورد. برخی از این القاب كه از توان فكری و فلسفی او حكایت دارند، عبارت است: «استاد محقق، حكیم الهی، حكیم رشتی، مدرس گیلانی، ملا هاشم رشتی، ملا هاشم اشکوری و...». این حکیم عارف، با آنکه به سوء مزاج و امراض عدیده مبتلا بود، ولی هیچ گاه دست از تدریس برنداشته و استادی درس اسفار و مصباح الانس و فصوص الحکم و سایر کتب عرفانی را با تخصص تام به عهده داشت. آیت الله آقا میرزا محمد هاشم اشكوری گیلانی استاد بسیاری از حكما و عرفای مهم و معروف تهران همانند فاضل تونی، میرزا احمد و میرزا مهدی آشتیانی و میرزا محمدعلی شاه آبادی، استاد امام خمینی (ره) بوده است. در واقع یکی از مشاهیر حکمت و عرفان در مکتب اهل ‌بیت علیهم السلام حکیم متأله میرزا هاشم اشکوری است که به قول شهید مطهری، یکی از ارکانی بوده که واسطه انتقال فلسفه و عرفان به طبقات و علمای بعدی است. از ازدواج و فرزندان و احفاد این حكیم اطلاعاتی در دست نیست. ایشان سرانجام در سال 1293 ش در تهران دار فانی را وداع گفت و در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی به خاک سپرده شد. 
آقا میرزا هاشم بعد از پشت سر گذاشتن دوران کودکی و قدم نهادن به سنین رشد، مقدمات ادبیات فارسی و عرب را در اشكور، تنكابن و لاهیجان فرا گرفت. در حوزه رشت هم برخی مبانی علوم و معارف اسلامی را آموخت. شوق دانش اندوزی در این عرصه، وی را وادار به مهاجرت ساخت و در شهر قزوین رحل اقامت افكند و تصمیم گرفت در حوزه این دیار تحصیلات را پی گیرد. در آن موقع چندین شخصیت مشهور در قزوین بودند كه یكی از آنها، فقیه اصولی آقا سید علی قزوینی صاحب حواشی بر قوانین الاصول میرزای قمی بود. حكیم اشكوری شیفته دقت ها و تتبعات این استادش در فقه و اصول گردید و مدت ها به درسش حاضر می گردید. منابع رجالی و كتب تراجم در معرفی سید علی فرزند سید اسماعیل موسوی نوشته اند، او عالمی است فاضل، عابد زاهد، فقیه اصولی، محدث رجالی، مفسر معقول و منقول در اواخر قرن سیزدهم هجری كه اغلب اوقات قوانین الاصول میرزای قمی را تدریس می كرد. حواشی متعددی بر كتب فقهی و اصولی دارد، ولی آن چه مورد توجه اهل فن و علما قرار گرفته و بسیار مطلوب بوده و از تبحر و پژوهش های پرمایه و ژرف نگری وی حكایت دارد، حاشیه بر قوانین میرزای قمی است كه در تهران به چاپ رسیده است. آموخته های مزبور گر چه استعدادهای میرزا هاشم را شكوفا ساخت و بر توانایی علمی وی افزود و روزنه هایی را بر رویش گشود، اما نتوانست او را قانع سازد. به همین دلیل قزوین را به قصد اقامت در تهران ترك گفت. در محضر آقا علی مدرس در آن زمان از تأسیس مكتب فلسفی و عرفانی تهران چند سالی بیش تر نمی گذشت، ولی با وجود نوبنیاد بودن، بركات ارزشمندی را به همراه آورد و توانست جمعی از طالبان حكمت و معرفت را در عقلی تربیت کند. یكی از این حكما، آقاعلی زنوزی معروف به آقاعلی حكیم و آقا علی مدرس بود كه سال ها در مدرسه سپهسالار قدیم، مدرس رسمی بود و میرزا هاشم محضر پربارش را درك كرد. آقاعلی مدرس از آن جهت برای شاگردانی چون میرزا هاشم جاذبه داشت كه هم حكمت متعالیه را به خوبی تدریس می كرد و هم فقه استدلالی را خیلی بهتر از اساتید هم ردیف خود بیان می كرد. او علاوه بر فضایل علمی، كرامت های اخلاقی و فضایل معنوی داشت. در صفای باطن و ارشاد مشتاقان و طالبان به سوی مسیری درست، اهتمام ویژه ای از خود بروز می داد. آقاعلی مدرس در حكمت، اهل ابتكار و تأسیس در موضوعات فلسفی بود و این را می توان از نوشته های وی به خوبی درك كرد. قدرت بیان و قلم وی در به كارگیری واژگان فارسی برای بیان مقاصد فلسفی، واقعاً تحسین برانگیز است و وسعت احاطه اش به زبان و ادبیات فارسی در بازگو كردن تعابیر عرفانی و حكیمانه در نثر او هویدا است. در محضر میرزای جلوه حكیم دیگری كه در مدرسه دارالشفای تهران، حوزه درسی تشكیل داده بود و میرزا هاشم از پرتو اندیشه های او بهره برد، میرزا ابوالحسن جلوه زواره ای است. جلوه، درس را با نهایت فهم و دانایی و با نوعی فروتنی و مثال هایی در خور شاگردان بیان می کرد. با سعه صدر پیچیده ترین مسائل فلسفی را برای فراگیران تشریح می كرد و به سوالات شان پاسخ می داد. وی چنان بر اندیشه های حكیمان متقدم وقوف داشت كه عین عبارت آنان را برای شاگردان به تناسب بحث و موضوع بیان می كرد، از تردید برانگیز به شدت عبور می كرد و راههای سالم تر را برای طرح مباحث برمی گزید. اگر چه تخصص ویژه اش در حكمت مشاء و شهرتش در تشریح اندیشه های ابوعلی سینا است، ولی آثار ملاصدرا را به خوبی تدریس می كرد. آشنایی حکیم جلوه با ریاضیات و تبحر در قواعد و قضایای برهانی در بنیان های فكری و علمی وی نوعی اعتدال را پدید آورد و كوشید عبارات و الفاظ حساب شده ای را بر زبان جاری سازد. جنبه های ذوقی و ادبی جلوه نیز برای شاگردی چون میرزا هاشم، جلوه ای جالب را به نمایش گذاشت؛ زیرا، به خوبی مشاهده می كرد استادش شعر را در خدمت حكمت علمی و فضیلت های اخلاقی و مسایل اجتماعی قرار می دهد. اساتید میرزا هاشم در یک نگاه عبارتند از: آقا سید علی قزوینی آقاعلی حكیم آقا علی مدرس میرزا ابوالحسن جلوه زواره ای میرزا ربیع شیرازی آقا محمدرضا قمشه ای 
میرزا هاشم در تهران با عارف گمنامی به نام میرزا ربیع شیرازی، محفل انس برقرار كرد و از این مرد وارسته، معارفی در سیر و سلوك و ریاضت آموخت. میرزا ربیع تأكیدش این بود كه شعر ذیل را كه خودش از هاتفی شنیده، میرزا هاشم در مسیر زهد و تقوا به كار بندد:                      ز عقل و هوش بیرون نزد ما آی                         كه عقل و هوش را ره نیست آن جای حكیم اشكوری، مدتی را در محضر آقا محمد رضا قمشه ای شاگردی کرد. وی مهم ترین شاگرد حوزه عرفان آقا محمدرضا قمشه ای معروف به صهبا است. سید جلال الدین آشتیانی می نویسد: «...آقا محمدرضامدتی در تهران تدریس کرده و حوزه گرمی درعرفان داشته است. عرفان اسلامی، به بركت وجود او رونق گرفت و شاگردان زیادی تربیت كرد كه سرامد آنان، میرزا هاشم اشكوری است.» وی در جای دیگر می نویسد: «...میرزا هاشم از تلامیذ درجه اول قمشه ایی بود. مرحوم میرزا در هنگام بیان قواعد عرفانی، اشعار عرفانی زیاد می خوانند و می فرمود: آقا محمدرضا نیز اشعار عرفانی زیادی قرائت می كرد كه بعضی از آن ها را خود بداهه انشا می کرد و بعد از درس اغلب آن ها را فراموش می كرد.». قونوی از بزرگ ترین استادان در فنون عرفانی است كه كتب زیادی در ترویج و تشریح افكار و عقاید استاد خود محیی الدین عربی تالیف کرد و از خود تحقیقات ارزنده ای دارد. مفتاح الغیب كه با شرح ابن قناری به چاپ رسیده، از كتب با ارزش او در عرفان است كه آقا محمدرضا قمشه ای آن را در تهران تدریس می کرد و حواشی مختصری بر آن نگاشت، میرزا هاشم كه این كتاب را نزد استادش می خواند با تشویق وی آن را تصحیح و منقح کرد. استاد منوچهر صدوقی سها گفته است:«دكتر مهدی حائری در 22 ربیع الاول 1401 قمری برای من بیان کرد كه میرزا مهدی آشتیانی می گفت: میرزا هاشم اشكوری از استادش محمدرضا مهدوی قمشه ای نقل كرده است كه این كتاب مفتاح الغیب قونوی موی مرا سپید كرد.» اشكوری شاگرد قدرشناسی نسبت به صهبا قمشه ای بود و هر جا از وی یادی می کرد، او را به كمالات و علو درجات علمی و فضایل اخلاقی و عرفانی می ستود و می کوشیده آن چه استاد گفته، بدان عمل كند. متأخران ضمن آن كه این بزرگوار را در بین تمام شاگردان آقا محمدرضا، شاگرد رتبه اول دانسته اند، افزوده اند تنها كسی كه بر مسند استاد تكیه زد و به درستی راهش را ادامه داد و موفق گردید از عهده این مهم برآید، همین میرزا هاشم است. اصولاً میرزای رشتی اشكوری این توان را به دست آورد كه افكار محمدرضا قمشه ایرا در عرفان نظری، به طبقات بعدی انتقال دهد و آموزه ها و یافته ها و نوآوری های وی را با حفظ امانت برای علاقه مندان بیان كند و به نگارش درآورد. دكتر محمدباقر كتابی خاطرنشان کرده است: «حكیم و عارف قمشه ای به تدریس اسفار، مصباح حكمت و عرفان بودند. به خدمتش می شتافتند و از بیان و ذوق و حالاتش استفاده می کردند.». آن گاه ایشان چند تن از مشاهیر تربیت یافتگان مكتب وی را معرفی می كند كه میرزا هاشم اشكوریدر صدر آنان است. مهدی بامداد می نویسد:«میرزا هاشم از شاگردان معروف و مبرر میرزا محمدرضا قمشه ای بوده و مانند استاد خود از مدرسان كتب فلسفه و عرفان بوده است.» استاد از منظر شاگرد رابطه میرزا هاشم با صهبای قمشه ای از مناسبات استادی و شاگردی بسیار فراتر رفت و یك تعلق عاطفی و روحی نسبت به هم داشتند. اگر چه در هنگام بحث ها و مناظره ها، آن قدر برای میرزا هاشم موقعیت فراهم آمده بود كه آزادانه دیدگاه های استادش را نقد كند و یا در برابر افكارش سؤالاتی را مطرح کنند كه آقا محمدرضا را وادار به جواب های جدی سازد. تفاوت نقطه نظرات این دو ستاره حكمت و عرفان حتی تا آخرین لحظات زندگی مرحوم صهبا، ادامه داشت.» علامه حسن زاده آملی از استادش حكیم و عارفش آقا محمد حسین فاضل تونی كه از بزرگان شاگردان میرزا هاشم اشكوری بود، نقل كرده است: «آقا محمدرضا و میرزای رشتی حتی در قرائت برخی عبارات و متون عرفانی از جمله بحث وحدت و كثرت در آخر مقدمه تمهیدالقواعد با هم اختلاف نظر داشتند. بعد از چند شب كه از ارتحال میرزا محمدرضا گذشت، مرحوم اشكوری در رویایی راستین استادش را مشاهده كرد كه خطاب به وی می گوید: آقا میرزا! حق با شما است و برداشتی كه از آن متن عرفانی دارید، درست است.» این دیدگاه های متفاوت كه گاه استاد و شاگرد را به طور جدی روبه روی هم قرار می داد و جدال های لفظی آنان را علنی می ساخت، مانع از این نبود كه میرزا هاشم از حالات معنوی و ملكوتی استادش سخن نگوید و در موقعیت های مقتضی به تكریم و تجلیل وی نپردازد. آن گاه كه آقا محمدرضا را به صوفی گری و ترویج تصوف متهم کردند، یادآور گردید: استادم هرگز خود را در معرض قطب بودن و مرید بازی قرار نداد و از این قبیل امور سخت اجتناب می كرد. وی در عرفان عملی بدان مقام رسید كه در مراعات آداب و سنن شرع، ادای واجبات و رعایت مستحبات و ترك مكروهات و مراقبت بر آموزه های قرآنی و روایی، چنان استوار بود كه وجودش سیمای ابوذر و سلمان را در اذهان تداعی می كرد. وقتی در برخی محافل صحبت از اهل سلوك و عرفان پیش می آمد، جناب صهبا را در این عرصه به عنوان نمونه ای عینی و اسوه ای عالی معرفی می كرد و می افزود: آقا محمدرضا با وجود آن كه در مشایی، حكمت اشراقی و فلسفه ملاصدرا را تدریس می كرد و در توضیح و تبیین مشكلات و دشواری های متون مهم عرفانی نظیر نداشت، با تواضع خاصی حتی ساده ترین سؤالات یك شاگرد مبتدی را پاسخ می داد. با وجود جامعیت در علوم اسلامی در تخلق به اخلاق الهی، رعایت حال محرومان و رسیدگی به افراد كم بضاعت اهتمام ویژه ای داشت. می كوشید از شهرت به علم و معرفت بپرهیزد. از این روی هرگز جامه سنتی را از تن دور نكرد و در زی علما در نیامد. ادعای برتری در فضل و دانش نداشت. هر كس او را در محفلی می دید، تصور نمی كرد او دارای مقامات علمی و معنوی باشد. هرگاه میرزا هاشم پیچیدگی های عرفانی را بر طرف می كرد و شاگردان بر این توانایی او آفرین می گفتند، خاطر نشان می ساخت: «ما، سر سفره آقا محمدرضانشسته ایم. او عارفی محقق بود كه در هنگام تدریس مقدمه قیصری، شواهد الربوبیه، اسفار ملاصدرا، دروس و افاضاتش را من به همراه شهاب الدین تبریزی و اقا حسین نجم آبادی به نگارش در می آوردم.» وی تاكید می کرد: «استادم آقا محمدرضا شعله تاب ناك و مشعل دار عرفان در عصر قاجاریه است كه در ذوقیات از بزرگان اهل تأویل و در دین اهل فضل از عرفای شاگردان و شارحان اندیشه های ابن عربی هم پایه بزرگ ترین اساتید است و در مقام تدریس فصوص الحكم از قونوی، چیزی كم نمی آورد و افتخار می كنیم در محضرش زانو بر خاك سائیده ایم و امیدوار هستیم مشی و روش او را در حد توان دنبال کنیم.». 
میرزا هاشم در تهران از محضر درس بزرگانی چون آقا محمدرضا قمشه ای، آقا علی مدرس و میرزا ابوالحسن جلوه یعنی بهره های فراوان برد. وی در معارف عقلانی و خصوصاً عرفان نظری به کمال رسیده و یکی از ارکانی شد که واسطه انتقال فلسفه و عرفان به طبقات بعدی گردیده، آنگاه مدتی به وطن خود بازگشتند. ایشان تا آخر عمر به تدریس معقول و به ویژه معاریف عرفانی مشغول، آنچنانکه شهرت و امتیازش، در بین بزرگان دیگر، تخصص در عرفان نظری می باشد. میرزا هاشم بعد از آن كه در محضر این استادان به كمالات علمی و عرفان نظری و عملی رسید، برای كاربردی کردن آموخته ها و دانسته ها به موطن خود بازگشت تا تهذیب و تزكیه نفس را پی گیرد، اما دانش ورانی كه به مقامات فكری ومعنوی او واقف بودند، از این كه چنین متفكر و حكیم عارفی تهران را ترك كرده است، به شدت تأسف می خوردند. می گفتند: باید زمینه مراجعت وی را به حوزه این شهر فراهم كنند. در آن زمان حاج میرزا ابوالفضل تهرانی كه از شاگردان میرزای شیرازی و میرزا حبیب الله رشتی بود، ضمن تشكیل مجالس درس و بحث در تهران، تولیت مدرسه سپهسالار جدید را نیز عهده دار بود. وی می كوشید كیفیت آموزش های مدرسه مزبور را ارتقا دهد. لذا از میرزا هاشم اشكوری خواست كرسی تدریس حكمت و عرفان را در این مكان بپذیرد. در دائرة المعارف تشیع آمده است: «در روزگار تولیت میرزا ابوالفضل تهرانی در مدرسه سپهسالار جدید [میرزا هاشم] به دعوت او به تهران بازگشت و تا آخر عمر در آن مدرسه تدریس معقول و بویژه معارف عرفانی اشتغال ورزید و هر چند كه مبتلا به سوء مزاج و امراض عدیده بود، هیچ گاه دست از تدریس نكشید و شاگردان بسیاری تربیت كرد.». سید جلال الدین آشتیانی می نویسد: «در بین تلامیذ آقا محمدرضا، آقا میرزا هاشم، آقا میرزا محمود، آقا میرزا صفای كروندی اصفهانی، آقا میرزا علی محمد كروندی، به كثرت ذوق، شهرت داشتند، ولی مرحوم آقا میرزا هاشم حوزه درس استاد را بعد از رحلت او اداره می کرد و شرایط تدریس در او بیش از دیگران بود و شاگردان زیادی تربیت كرد. آقا میرزا محمود معاصر بود با مرحوم آقا میرشهاب حكیم شیرازی، آقا میرزا حسن كرمانشاهی، آقا میرزا هاشم، میرزا علی محمد، بعضی دیگر از فضلای عصر، ولی حوزه آقا میرزا حسن و میرزا هاشم و آقا میرزا شیرازی، گرم تر از دیگر حوزه ها بود. در آن عصر، اساتید زیادی در حكمت در تهران و دیگر حوزه های علمی ایران وجود داشتند كه بعضی از آنان در تهران و برخی در اصفهان و جمعی در سبزوارتحصیل كرده بودند....» اگر چه میرزا هاشم در فلسفه، دقت های زیادی داشت و ژرف كاوی های وی در این عصر از اهل فن مخفی نمانده است، ولی تدریس عرفان نظری در تهران بدو منحصر بود. آقا میرشهاب الدین نیریزی با وجود كه در مشرب عرفان صاحب ذوق بود و خود از پرورش یافتگان آقاعلی مدرس و جلوه و صهبای قمشه ای به شمار می رفت، طالبان این علم را به استاد آقا میرزا هاشم اشكوری ارجاع می داد. شهید آیت الله مطهری تصریح کرده است: «...میرزا هاشم رشتی از اساتید مسلم فلسفه و عرفان زمان خود بود و شاگردان بسیاری از حوزه پربركتش برخاسته اند...شهرتش و امتیازش از هم طبقه هایش به تخصص در عرفان نظری است....» تبحر در تدریس کتب سخت حکمت و فلسفه كتاب مصباح الانس، شرح مفتاح الغیب ابوالمعالی محمد بن اسحاق معروف به صدرالدین قونوی (اهل قونیه تركیه) است این تلاش به همت علامه محمد بن حمزه معروف به ابن فناری صورت گرفته است. این دو اثر گران بها از اصول مسلم عرفان استدلالی و برهانی است. میرزا هاشم با تبحری فوق العاده آن را تدریس می كرد و معضلات آن را برای علاقه مندان تشریح می کرد. فصوص الحكم از برجسته ترین تألیفات محیی الدین ابن عربی است كه بر آن شروح متعددی نگاشته شده است، اما در میان آن ها شرح علامه قیصری امتیاز ویژه ای دارد. آن شرح، كتاب درسی در حوزه های علوم عقلی و عرفانی گردید. میرزا هاشم در چندین دوره متوالی به تدریس این اثر همت گمارد و شاگردان متعددی را كه خود از ستارگان آسمان علم و معرفت به شمار می روند، از مضامین ارزشمند این اثر بهره مند ساخت. كتاب دیگری كه متن درسی و آموزشی میرزا هاشم به شمار می رفت و درباره آن پژوهش های گسترده ای صورت داد، تمهید القواعد نوشته ابن تركه ملقب به صائن الدین است. تمهید، متنی بسیار ثقیل و سنگین و به قول حكما و عرفا بعید الغور به شمار می رود و علمای ذوفنون قادر بودند آن را تدریس كنند، اما میرزا هاشم به سهولت و با احاطه ای گسترده، مفاهیم عمیق آن را به فراگیران آموزش می داد و دشواری ها و ابهامات و پرسش های شاگردان را در این باره، با سعه صدر و آغوش باز، پاسخ می داد. میرزا هاشم در تدریس فصوص صدرالدین قونوی، مشاعر و اسفار ملاصدرا یگانه عصر خویش محسوب می گردید. وی هنگام تدریس این آثار، در وهله اول می كوشید نسخه ای صحیح و كم غلط به دست آورد. سپس آن را ملاحظه و پس از برطرف كردن اغلاطی كه بر اثر مرور زمان و اشتباهات استنساخ كنندگان به آن ها راه یافته بود، به تدریس آن ها همت می گماشت. با این وجود از شاگردان فاضلش می خواست در جهت مُنقح کردن این متون به وی یاری دهند و معمولاً بعد از تصحیح اولیه، در حین تدریس آثار مزبور، برخی افتادگی ها و خطاهای فاحش و عبارات نامتناسب بر طرف می شوند و از این روی كلاس درس وی صرفاً آموزشی نبود و میرزا هاشم به نوعی، فن تتبع و عمق نگری و پژوهش را به شاگردان آموزش می داد. 
اوج فعالیت های آموزشی و علمی میرزا هاشم مربوط به اوایل قرن چهاردهم هجری تا زمان ارتحالش است. او اهل ابتكار و عمل بود. برخی خودی های نادان از در بی مهری وارد شدند. او با توجه به نیازهای زمان، امكانات موجود و نیز با كمك از شاگردان دانش ورش، در سه محور، كوشش های خود را در پی گرفت و از آن جا كه انگیزه ای خالصانه و نیتی صادقانه داشت، خداوند به وی كمك كرد تا این راه سخت و پرپیچ و خم را به درستی بپیماید. محورهایی كه در تدریس و تحقیق و سایر تلاش های علمی وی مد نظرش بود، در جنبه های ذیل خلاصه می كردند: اول ایجاد تحول عمیق فكری و علمی در ذهن فراگیران حوزوی و علاقه مند کردن آنان به بحث های عرفانی و فلسفی. این، در حالی بود كه در آن ایام، نه تنها مباحثی این گونه مورد توجه نبود و بسیاری از آن دوری می كردند، بلكه هر كس در این عرصه گام می نهاد، از او دل خوشی نداشتند. غبار زدایی از چنین جو آشفته كار آسانی نبود. بی اعتنایی به این وضع، پیامدهای نگران كننده ای را به وجود می آورد كه قابل چشم پوشی نبود. میرزا هاشم و تنی چند از مدرسان معاصرش مصمم گردیدند تنگناها را كنار بزنند و روزنه هایی به سوی معرفت و برهان و نیز حقایق عرفانی بگشایند. تلاش مداوم این بزرگان چنان موثر واقع شد كه نه تنها از آن وضع ملال آور قدری كاسته گردید، بلكه طلابی كه از خانواده فقهای برجسته برخاسته بودند و تحت تعالیم مجتهدان بلند پایه و والامقام قرار داشتند، علاقه مند گردیدند به حوزه درسی میرزا هاشم حاضر گردند و از پرتو اندیشه های وی در عرفان و حكمت برخوردار گردند. اعتدال در بحث ها و برهانی گردیدن مضامین ذوقی و مهم تر از آن تكیه بر منابع قرآنی و روایی در تشریح مفاهیم معنوی، رغبت و انگیزه فراگیران را برای این منظور افزایش می داد. همچنین تأكید بر این واقعیت كه حكمت و فلسفه و پیمودن راه برهان و عرفان با شرع و موازین فقهی، نه تنها مخالفتی ندارد، بلكه این دو قلمرو می توانند مكمل هم باشند، حوزه درس میرزا را پر رونق ساخت، آن هم با حضور شاگردانی كه در فقه و اصول و حدیث و سایر علوم نقلی به درجاتی دست یافته بودند. در میان تربیت یافتگان مكتب وی، دانش ورانی دیده می شوند كه به درجه اجتهاد دست یافتند. دوم میرزا هاشم بر این وضع تاسف می خورد كه حوزه پربار نجف اشرف به علوم منقول اكتفا كرده و حكمت و عرفان، تقریباً از آن دیار مقدس رخت بر بسته بود. از این رو زمینه ای را فراهم آورد كه برخی شاگردانش پس از به دست آوردن توانایی های لازم در علوم برهانی و عرفانی و مسلح گردیدن به معارف ذوقی، عازم عتبات عراق گردند و در محافل پر بركت این سرزمین به تدریس و ترویج و نشر حكمت نظری بپردازند. سوم در آن ایام تصور بسیاری از افراد این بود كه كلاس های حكمت و عرفان، همان جلسات خلسه و سماع و رقص صوفیان است و افرادی كه در این محافل تربیت می شوند، خود را از قرآن و حدیث و شریعت اسلامی جدا می كنند و با جامعه و مسایل اجتماعی كاری ندارند و خود را تافته ای جدا بافته از مردم تلقی می كنند، اما میرزا هاشم و اقران او، در صدد بودند عرفانی را ترویج کنند كه اولاً بر مبانی برهانی و استدلالی استوار است و محتوایی منظم و انسجام یافته را به وجود می آورد، ثانیاً از مزایای این نوع آموزه ها، یك نوع عرفان آمیخته با جامعه و سیاست به دست می آید. از دیدگاه چنین معرفت ذوقی، كسی كه درون را از آلودگی ها پاك می كند و خود را از باتلاق رذائل می رهاند، به باوری متكی بر ایمان و تقوا مسلح می گردد و با این وارستگی و پارسایی به میان مردم می آید تا آنان را ارشاد و هدایت كند و امر به معروف و نهی از منكر را ترویج کند، علاوه، ستم و بی عدالتی و هرگونه عداوت و تجاوز و تهاجم را مانعی بزرگ برای رشد معنوی مردم می داند. بنابراین خود را از مسایل سیاسی و اجتماعی جدا نمی بیند. به عبارت دیگر عارف، طالب حق است و انسان حق جو، طلایه دار فداكاران و مجاهدان و مبارزان در برابر هرگونه باطل و جور است. اگر به كارنامه سیاسی و اجتماعی بسیاری از شاگردان میرزا هاشم و نیز تربیت یافتگان شاگردان او توجه كنیم ملاحظه می گردد آنها در عین دست یابی به قله های حكمت و عرفان، در برابر ستم گران و جفاكاران خاموش نبوده اند. این مشرب عرفانی از طریق حكمای اربعه به میرزا هاشم و نظایر او انتقال یافت و آنان به شخصیت های معاصر منتقل کردند.  
شاگردان میرزا هاشم رشتی عبارتند از: میرزا احمد آشتیانی میرزا محمود آشتیانی میرزا مهدی آشتیانی علامه میرزا ابوالحسن شعرانی شیخ محمد حسین فاضل تونی آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی آیت الله حاج آقا حسین قمی آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی میرزا محمد تقی آملی آیت الله شیخ عبدالحسین رشتی آقا بزرگ حكیم آیت الله سید حسین بادكوبه ای آیت الله سید مرتضی مرتضوی لنگرودی علامه سید محمد كاظم عصار آیت الله شیخ مهدی امامی مازندرانی آیت الله حاج شیخ محمد خندق آبادی سید علی اكبر طباطبایی شریعت سنگلجی میرزا علی نقی مجتهد سلیمانی محمد باقر شریعتمدار حاج شیخ زین العابدین سرخه ای میرزا ابراهیم مسعودی قمی میر سید محمد فاطمی قمی علی نقی شكوهی حسن بن علی تهرانی میرزا فضل الله آشتیانی 
شهید آیت الله مطهری كه حكمای اسلامی را به لحاظ تقدیم تاریخی به سی و سه طبقه تقسیم کرده است، میرزا هاشم را نخستین حكیم عارف در طبقه سی و یكم از فلاسفه معرفی كرده و افزوده است: «او موفق گردید میراث فكری و علمی حكیمان اربعه تهران را به طبقات بعدی انتقال دهد.» پس آن شهید مهارت و احاطه اشكوری رادر كاربردی کردن مبانی عرفان نظری مورد توجه قرار داده است. سید جلال الدین آشتیانی در آثار خویش، هر كجا از این عارف زاهد به میان آورده است، او را شخصیتی برجسته و والا در نشر و ترویج و گسترش عرفان نظری و برهانی کردن معارف ذوقی دانسته است. او می نویسد: مرحوم عارف نامدار آقا میرزا هاشم رشتی، از اكابر عرفا و حكمای ایراندر عصر قاجار و یكی از اعلام فن حكمت و معرفت به شمار می رود. آقا میرزا هاشم از تلامیذ، درجه اول خاتم العرفاء و قدوة الاولیاء و افضل المتاخرین آقا محمدرضا قمشه ای است كه از محضر حكیم نامدار آقا علی حكیم نیز استفاده كرده است. حواشی آقا میرزا هاشم بر مصباح الانس و فصوص، در استواری مطالب و متانت و استحكام كلمات، نظیر آثار محققان از عرفای اتباع و تلامیذ ابن عربی و غوث اعظم است. میرزا هاشم، مروج و مدرس عرفانی بود كه منشأ آن قرآن كریم، سنت رسول اكرم و اخبار معتبر از ائمه هدا، علیهم السلام، است. تأكید می كرد از بركات تعالیم قرآنی و روایی، عرفای بزرگی به وجود آورند و پژوهش های ژرف در مباحث الهی و نظری و حكمت عملی از خود به یادگار نهادند. اهتمام این حكیم عارف در برهانی کردن و تبویب (باب بندی) و آموزشی کردن متون عرفانی به عنوان شاخه ای از معارف ناب اسلامی بود. عرفان از منظر ملاهاشم عرفان از دیدگاه وی دو بخش دارد: نظری و عملی، در بخش نخست عرفان شاخه ای از معارف ناب اسلامی است. در بخش نخست عرفان می كوشد هستی را به شیوه خاص خودش تفسیر کند. در دومین بخش روابط و وظایف انسان با خودش و خدا و جهان بیان می گردد. به سالك این مسیر آموزش داده می شود که برای رسیدن به كمال، از كجا باید آغاز كند و چه منازلی را به ترتیب طی كند. البته گذرانیدن این مسیر كه با خطرات و آفت هایی توأم است، باید با نظارت و اشراف یك انسان كامل صورت گیرد. در غیر این صورت خطر گمراهی وجود دارد. قبل از آن كه عقل و اندیشه برای این رویش معنوی و شكوفایی ملكوتی كار ساز باشد، تهذیب نفس و تزكیه درون زودتر روندۀ این طریق را به مقصد می رساند. میرزا هاشم همچون علمای سلف جامع بین علوم عقلی و دانش های ذوقی و كشف و شهود بود. تلاش كرد بین ذوق و وجدان كه اهل عرفان به آن مرزوق اند و بحث و برهان كه حكیمان بدان متنعم اند، یك نوع انس و الفت و تجانس به وجود بیاورد. میرزا هاشم با وجود تبحر در علوم معقول و منقول، با نهایت فروتنی یك نوع روحیه آزادگی و نقادی و فضای مباحثه بین استاد و شاگرد را فراهم ساخته بود و آن چنان وسعت نظر و سعه صدری داشت كه استفاده كنندگان از محضرش قادر بودند دیدگاه های او را مورد انتقاد قرار دهند. استاد سید جلال الدین آشتیانی می گوید: میرزا هاشم در حواشی خود بر مصباح الانس بین حق و حقیقت فرق گذاشت، اما عارف محقق آقا میرزا محمدعلی شاه آبادی و میرزا مهدی آشتیانی، این دو را یكی دانستند بر كلام استاد خود مناقشه كرده اند. مرحوم آشتیانی می افزاید، البته حق با مرحوم میرزا هاشم اشكوری است؛ چرا كه انسان سالك با ایمان و توبه و ملازمت با اعمال صالح و برنامه های دیگر، طالب طریق كامل تر است. رسول اكرم، صلی الله علیه وآله، به حارثه فرمود: لِكُل حق حقیقة و چون حارثه گفت: عرفت نفسی. حضرت فرمود: عرفت فالزم.  
آثار ایشان نوعا عبارت از تعلیقات بر مهم ترین متون عرفانیه و حکمیه از قبیل فصوص و ... می باشد. از آن جمله: حواشی دقیق و عمیق بر كتاب مصباح الانس بین المعقول و المشهود فی شرح مفتاح الغیب الجمع و الوجود (مهمترین اثر حکیم اشکوری) تعلیقه بر رسالة النصوص صدرالدین قونوی حواشی بر تمهید القواعد ابن تركه اصفهانی تصحیح و تعلیقات بر مفتاح الغیب قونوی تعلیقه بر فصوص الحكم ابن عربی تعلیقه بر كتاب مشاعر ملاصدرا تعلیقات بر اسفار ملاصدرا رساله ای در اثبات الواجب لطائف السبع رساله هایی در مراتب وجود 
حكیم اشكوری در سال های واپسین زندگی از چندین بیماری و سوء مزاج بسیار رنج می برد. با این وجود از تدریس و مباحثه و تحقیق درمنابع فلسفی و عرفانی هیچ گاه روی برنمی گردانید و تا آخرین لحظات زندگی از این تلاش ها باز نماند. این مرد الهی پس از یک عمر تلاش خالصانه در مسیر نشر حقایق، در سال 1332 ق (1293 ش) جان به جان‌آفرین تسلیم کرد و به دیار باقی شتافت. پیکرش پس از تشییع باشکوه در جوار بارگاه حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) شهر ری به خاک سپرده شد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۴۰:۰۷

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۴۰:۰۹

ميرزا هاشم اشكورى

خلاصه زندگی نامه

 میرزا هاشم رشتی اشکوری، از بزرگان و حکما و از اساتید مسلم فلسفه و عرفان نظری در زمان قاجار و از حلقه های اصلی حکما و عرفای قرون اخیر تهران که واسطه ای مهم برای انتقال معارف و حکمت بین سه تن از حکمای چهارگانه تهران و عرفای معاصر بوده است. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع