مهدی میر اشرافی، فرزند سید حسین (یحیی) در سال 1289 در تهران متولد شد. وی در آغاز وارد ارتش شد و دانشکده افسری را در سال 1313 به پایان رسانید؛ ولی بعداً کناره‌گیری کرد و به مشاغل آزاد روی آورد.نام میراشرافی به عنوان یکی از چهره‌های موثر به اینتلیجنس سرویس، که در حوادث سال‌های 1320- 1332 و به ویژه کودتای 25- 28 مرداد 1332 نقش مخرب و چشمگیری داشته‌اند، در تاریخ میهن ما ثبت است. او بعدها به ویژه در دوران دولت منوچهر اقبال و دولت علی امینی، به این نقش ادامه داد و روزنامه آتش او به عنوان نشریات آشوبگر راست شهرتی وسیع یافت.مشاغل دیگر وی نمایندگی مجلس شورای ملی و تأسیس کارخانه پارچه‌بافی در اصفهان بود. وی پس از سقوط دولت مصدق اولین کسی بود که خبر سقوط دولت را از رادیو اعلام کرد. او پس از پیروزی انقلاب اعدام شد.از نظر وضع اجتماعی و اخلاقی نیز عموماً مردم به وی چندان خوش‌بین نبوده و حتی دوستان و نزدیکانش غالباً از وی گریزان بودند و به خاطر کینه‌توزی و ناپایدار بودن در دوستی از نظر اجتماعی چندان وجهه و موقعیت خاصی نداشته است. 
نور محمد عسگری در روزنامه نیمروز نوشته است: سه نماینده مجلس (شمس قنات آبادی- سید مهدی میر اشرافی- سید مصطفی کاشانی) باهم رفیق و همراه و معروف به سه تفنگدار بودند. 
مهدی میراشرافی یکی از فعالان در عرصه سازمان‌دهی و اجرای کودتای 28 مرداد 1332 بود.او به همراه محمدعلی مسعودی و عبدالرحمان فرامرزی و احمد فرامرزی و سرلشکر گیلان شاه در شمار روزنامه‌نگاران و نمایندگان مجلس بود که با کیم روزولت، نماینده اعزامی سازمان «سیا» و سرپرست برنامه‌های کودتای 28 مرداد تماس برقرار کرد.میراشرافی هر روز خود را به باغ مقدم- مخفیگاه سرلشکر زاهدی و ستاد عملیاتی کودتای 28 مرداد- می‌رساند و ضمن پهن کردن بساط تریاک کشی در کنار استخر این خانه، به رتق‌وفتق امور مربوط به کودتا می‌پرداخت. پسر باغبان خانه مصطفی مقدم که در آن زمان در کنار پدرش وظیفه خدمتکاری سرلشکر زاهدی و گروه مأموران اعزامی از آمریکا را بر عهده داشت، طی نامه‌ای به روزنامه کیهان حضور مداوم و هر روزه میراشرافی در این محل و مذاکره با کیم روزولت و دیگر عناصر آمریکایی و ایرانی کودتا را مورد تأیید قرار می‌دهد.صبح روز 29 تیر 1332 میراشرافی به مخفیگاه سپهبد زاهدی رفت و او را به حصارک جماران، ملک شخصی زاهدی برد. زاهدی در این محل با سرلشکر گیلان شاه، عباس مسعودی، برادران رشیدیان و اسدالله علم ملاقات کرد و سپس زاهدی را به مخفیگاه تازه‌ای که برایش در نظر گرفته بودند، یعنی به خانه مصطفی مقدم واقع در اختیاریه برد.از این تاریخ تا هنگام کودتا میراشرافی به طور مرتب با سپهبد زاهدی در تماس بود و در تمام جلساتی که با حضور کیم روزولت و مقامات آمریکایی و عوامل اصلی کودتا ترتیب می‌یافت، شرکت می‌کرد. او رابط طراحان کودتا و عوامل داخل تهران بود.سرانجام کودتای 28 مرداد با تسخیر رادیو آغاز شد. از صبح 28 مرداد حرکت‌های مشکوکی در سرتاسر شهر تهران مشاهده شد و گروهی از چاقوکشان حرفه‌ای با فریادهای جاوید شاه به مراکز حساس حمله کردند.در ساعت 3 بعدازظهر، وقتی رادیو درباره آفات گندم صحبت می‌کرد، ناگهان برنامه عادی رادیو قطع شد و سپس صدای میراشرافی از بلندگوهای رادیو به گوش رسید که خبر سقوط حکومت مصدق و قتل دکتر حسین فاطمی را می‌داد. 
میر اشرافی پس از کودتای 28 مرداد توسط «کمیسیون اعطای امتیازات غیر نظامیان» به ریاست سرتیپ محمدحسن اخوی، به دلیل «فعالیت‌ها و خدمات مهمی» که در این روز انجام داده بود، شایسته دریافت «یک قطعه نشان درجه یک رستاخیز» ارزیابی شد و به همراه 8 نفر دیگر «صراف زاده، فضل علی هدی، عبدالرحمن فرامرزی، شمس قنات آبادی، رضا کدیور، احمد بهادری، احمد فرامرزی، فتح­الله پور سرتیپ» توسط رکن ستاد ارتش برای دریافت نشان معرفی گردید و در تاریخ 24 فروردین 1334 نشان را دریافت داشت.در این دوران بود که میراشرافی با اتکا بر پیوندهای سیاسی و پنهانی خود با دربار و محافل قدرتمند داخلی و خارجی به یکی از سرمایه‌داران درجه اول کشور بدل شد. اداره کل نهم (تحقیق) در نامه مورخ 5 دی 1351 به اداره کل سوم ساواک، ارزیابی خود را از میراشرافی چنین بیان می‌دارد: «آقای سید مهدی میراشرافی ... نماینده اسبق مجلس شورای ملی و مدیر کارخانه تاج اصفهان از حسن شهرت خصوصاً در مورد مادیات برخوردار نمی‌باشند. کینه‌توز و سوءاستفاده طلب، در دوستی ناپایدار ولی متظاهر به رفیق‌دوستی، از لحاظ خانوادگی چندان خوش نام نیست و پسرش نیز به نام کیوان فردی عیاش بوده و به اتهام دو فقره قتل مورد تعقیب قرار گرفته است... در حالت فعلی از زندگی مرفهی برخوردار است، مشارالیه در سال 1338 با خرید مقداری از سهام کارخانه پشم باف اصفهان (کارخانه تاج) به کارخانه مزبور دست یافت و تدریجا به مدیریت عامل کارخانه برگزیده شد و سهام زیادتری تهیه و با اختصاص به خود در اکثریت قرار گرفت و چون ماشین‌آلات کارخانه پشم باف قدیمی و فرسوده شده بود. پس از مدتی به تدریج از کار بازایستاد. لذا نامبرده با انتقال تعدادی از ماشین‌آلات قابل‌استفاده به محل واقعی در جاده تهران کارخانه تاج را تأسیس کرد که فعلاً از نظر مدرنیزه بودن ماشین‌آلات و بهداشت وضع داخلی در شهرستان اصفهان نمونه است. کارخانه مزبور نیز در سال 49 از لحاظ مالی دچار نوساناتی شد و بانک ملی به منظور وصول طلب خود اجرائیه صادر و در نتیجه هیئت حمایت از صنایع به نمایندگی از طرف بانک ملی در تاریخ 50/5/12 اداره کارخانه را به عهده گرفته و از آقای میراشرافی خلع ید کرد. 
میراشرافی در روز سه شنبه 10 شهریور 1332 نمایندگان مخالف دکتر مصدق را جمع‌آوری کرد و به دیدار و دست‌بوس سرلشکر زاهدی برد. در این جلسه معارفه که بعدازظهر این روز در محل باغ بهارستان تشکیل شده بود، تمام این افراد با سرلشکر زاهدی بیعت کردند و عکس یادگاری گرفتند.او از این پس تلاش وسیعی را برای تحکیم حکومت کودتا آغاز کرد و با همین هدف سران منطقه مشکین‌شهر و ارسباران را برای ابراز وفاداری به شاه با خود به تهران آورد و در کاخ سلطنتی به دیدار محمدرضا پهلوی برد.میراشرافی که بعد از کودتای 28 مرداد در نزد شاه موقعیت ویژه‏ای پیدا کرده بود، در صدد بهره‏برداری از این وضعیت بود تا سرانجام روز 25 مهرماه 1332 را که محمدرضا پهلوی در اصفهان اقامت داشت، مغتنم شمرد و در خواست شرفیابی کرد. شاه او را پذیرفت و در ازای خدمات او بخشی از سهام کارخانه ریسندگی تاج اصفهان را به وی بخشید.وقتی مجلس دوره هجدهم در 27 اسفند 1332 افتتاح شد، میراشرافی بار دیگر به عنوان نماینده مشکین‌شهر به آن راه یافت. و زمانی که «کمیسیون اعطای امتیازات غیر نظامیان» پس از کودتای 28 مرداد 32 به ریاست سرتیپ حسن اخوی تشکیل گردید، مهدی میراشرافی را به خاطر خدمات مهمی که در این روز انجام داده بود، مستحق دریافت نشان درجه 1 رستاخیز تشخیص داد و این نشان در تاریخ 1334/1/24 به او و عبدالرحمن فرامرزی، احمد فرامرزی، شمس قنات آبادی، رضا کدیور، فتح‌الله پورسرتیپ، احمد بهادری و فضل‌الله علی هدی داده شد. 
در شرایطی که مجلس شانزدهم به روزهای آخر می‌رسید، دربار برای سرنگونی مصدق چشم امید به انتخابات مجلس هفدهم دوختند. عدم تصویب لایحه دولت مصدق درباره اصلاح نظام انتخابات توسط مجلس شانزدهم، امید آنها به مداخله در انتخابات و تعیین سرنوشت آن را افزایش داد. با وجود تلاش‌ها و اقدامات مصدق برای جلوگیری از تقلب و اقدامات غیر قانونی در جریان انتخابات او توانایی کنترل رفتار دربار، ارتش، مقدمات محلی و بعضی از طرفداران نهضت ملی به ویژه کاشانی و اطرافیانش را نداشت. سر لشکر احمد وثوق فرمانده وقت ژاندارمری مدعی است به «ابتکار شخصی» کلیه فرماندهان نواحی ژاندارمری را جداگانه به تهران احضار و به آنها توصیه نمود: «به هر طریقی که میسر باشد از انتخاب شدن داوطلبان مخالف رژیم و متمایل به چپ و کسانی که بی‌بند و باری آنها به حد شیاع رسیده جلوگیری نمایند» ستاد ارتش نیز در اجرای اوامر دربار به وسیله تلگراف‌های رمز که مضومن آنها به بهانه «حفظ اسرار نطامی» از نخست وزیر هم پنهان داشته می‌شد از فرماندهان نظامی خواست شناسنامه‌های افراد وظیفه و احتیاط را جمع آوری کرده تا در روز اخذ رای استفاده شوند.نامزدهای جبهه‌های ملی در تهران و شهرهای بزرگ بیشتر کرسی‌ها را در اختیار گرفتند. اما در شهرهای کوچک و نواحی روستایی مخالفان دولت موفق‌تر بودند. مثلا امام جمعه تهران با حمایت دربار از شهر کردنشین مهاباد که بیشتر جمعیت آن اهل سنت بودند، نماینده مجلس شد جایی که در عمرش هرگز قدم به آن نگذاشته بود. 
انتخابات دوره هفدهم به صورتی پایان یافت که همه گروه‌های سیاسی از آن ناراضی بودند. دکتر مصدق به عنوان نخست‌وزیر و مجری انتخابات، ناراضی‌ترین و سرسخت‌ترین مخالف این انتخابات بود تا آنجا که شاید برای نخستین بار و آخرین بار در تاریخ مشروطیت ایران او تنها نخست‌وزیری بود که کتباً و با شهامت، مخدوش بودن و تحمیلی بودن انتخابات را اقرار کرد و در مقام رسمی نخست‌وزیري، مهر بطلان بر آن زد. دیگر گروه‌های سیاسی نیز اعم از چپ و راست به خاطر انتخابات با رکیک‌ترین کلمات به شخص دکتر مصدق و دولت او می‌تاختند. مهدی میراشرافی مدیر آتش، سمبل وکلای تحمیلی دربار در این دوره بود. 
میراشرافی تا آخرین روزهای حیات رژیم پهلوی خود را در خدمت این خاندان می‌دانست تا جایی که حضور یکی دو نفر از نمایندگان را که قرار بود بر اساس سناریوی فضای باز سیاسي، به ایفای نقش مخالف بپردازند، تاب نمی‌آورد و به کاندیداتوری و انتخاب این افراد اعتراض می‌کند.در دادگاه میراشرافی، نامه‌ای از وی که خطاب به ارتشبد معدوم نصیری (رئیس ساواک) نگاشته شده بود، قرائت شد، این نامه در اعتراض به کاندیداتوری جلال نائینی به عنوان نماینده مجلس سنا از سوی حزب رستاخیز بود: «هر گاه قرار باشد جلال نائینی، دشمن شماره یک مقام سلطنت، سناتور بشود و نماینده حزب رستاخیز ملت باشد، دیگر برای چاکران شاهنشاه آریا مهر جای زندگانی در ایران نخواهد بود. حضور جلال نائینی در مجلس سنا ضربت محکمی بر پیکر حزب رستاخیز ملت ایران خواهد بود. ضربت محکم‌تری بر پیکر خادمین و شاه پرستان می‌باشد. دشنه تیزی بر قلب خادمین 28 مرداد خواهد بود و قلم بطلان بر خدمت افرادی که یک عمر در راه شاه‌پرستی و خدمتگزاری انجام وظیفه نمودند می‌باشد...»میراشرافی در مهرماه 1357 تقاضای جدید امتیاز روزنامه آتش را کرد و ساواک در تاریخ 27 مهر همین سال  با این تقاضا موافقت نمود. ظاهراً او قصد داشت که مانند برخی دیگر از فعالین سیاسی دهه‌های پیشین با هدایت کانون‌های توطئه، وارد گود حوادث انقلاب شود، مهدی میراشرافی و پسرش، کیوان، با پیروزی انقلاب دستگیر و در دادگاه انقلاب اسلامی اصفهان به طور علنی و با حضور صدها شاکی خصوصی، به ویژه بسیاری از کارگران معلول، محاکمه و به اعدام محکوم شد.سرانجام، دادگاه انقلاب اسلامی اصفهان این پدر و پسر را مفسد شناخت، حکم صادره درباره مهدی میراشرافی اجرا شد، اما ابوالحسن میراشرافي، معروف به کیوان، پس از ابلاغ کیفرخواست و قبل از اجرای حکم اقدام به خودکشی کرد که وی به بیمارستان منتقل و تحت درمان قرار گرفت. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۶:۲۸

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۶:۲۹

اسناد و مراجع