مهدی خلجی در 31 شهریور سال 1352 در قم متولد شد. او فرزند آیت الله محمد تقی خلجی از روحانیون اصلاح طلب و مبارز قبل از انقلاب است. خلجی که تحصیلات حوزوی اش را تا مرحله خارج سطح ادامه داده در سایت رسمی خود از ارائه هرگونه اطلاعات زندگینامه‌ای مبسوط، اعم از سن و تحصیلات و فعالیت‌ها، خودداری کرده و تأکید نموده است: «اطمینان دارم هرچه در این باره بنویسم، چیزی را آشکار نخواهد کرد. اگر آشکار شدن، به معنای فاش کردن واقعیت و گفتن حقیقت باشد، همه ما ناتوانیم. هنگامی که درباره خود می‌نویسیم، کلمات، خود به تنهایی، برای پوشاندن آن واقعیت اصیل بسنده‌اند. ما با کلمات، آشکار می‌شویم و در همان پنهان می‌مانیم.» او عمر خود را در مبارزه با مبانی دینی و حوزوی گذراند. آرای خلجی درباره اسلام چندان متعلق به خود او نبوده بلكه بیشتر تنزل یافته مباحث حلقه‌های "كیان" و "نقد و نظر" و حاشیه‌ای بر نظرات محمد مجتهد شبستری، محسن كدیور، عبدالكریم سروش، مصطفی ملكیان و... هستند. وی به همانند استادان خود معتقد است «دین نه یک امر الهی، بلکه یک امر انسانی» است.» و در همین راستا نیز مدعی می شود «اسلام چیزی نیست جز مجموعه برداشت‌های تاریخی، اجتماعی، سیاسی و... » وی همچنین بشدت از غربی شدن و عقلانی ـ عرفی ـ شدن (سکولاریسم) دین دفاع می‌کند. 
پدر مهدی خلجی، آیت الله محمد تقی خلجی، فردی انقلابی و مرتبط با آیت الله حسینعلی منتظری بود که از ابتدای ورودش به حوزه علمیه، در قالب سخنرانی‌های مختلف در شهرهایی چون تهران، قم، اصفهان و مشهد به فعالیت انقلابی پرداخت و پس از دستگیری‌های متعدد، در نهایت به زندان افتاد و پس از دو ماه با وقوع انقلاب آزاد شد. او پس از پیروزی انقلاب، مسئولیت سیاسی نپذیرفت و فقط به تدریس در حوزه و دانشگاه پرداخت. او از منتقدین دولت محمود احمدی نژاد بود. مهدی خلجی در خصوص ارتباط پدرش با آیت الله منتظری می گوید: «در جریان انقلاب‌ بارها آیت‌الله منتظری را دیده و به خانه او رفته بودم و در دیدارهای خصوصی او حضور داشتم. سال‌های پس از آن نیز این ارتباط ادامه داشت. سال‌هایی که در حوزه علمیه قم درس می‌خواندم، پس از پایان دوره سطح، دو سال به درس خارج فقه او رفتم. آخرین باری که با او سخن گفتم، زمانی بود که از حبس خانگی به درآمده بود. تلفن کردم و حالش را پرسیدم.» 
مهدی خلجی از نوجوانی تحصیل علوم اسلامی را در حوزه علمیه قم آغاز کرد و تا دوره خارج سطح نیز ادامه داد. او از شاگردان آیات وحید خراسانی و جواد تبریزی بود. مهدی خلجی سپس مدتی به عنوان دانشجوی آزاد در کلاس‌های عبدالکریم سروش ، بابک احمدی و مصطفی ملکیان شرکت ‌کرد. در این زمان وی پس از 10 سال تحصیل در قم به دانشگاه تربیت مدرس رفت و دو ترم به تحصیل فلسفه پرداخت. 
خلجی پس از اتمام دانشگاه به فعالیت های روزنامه نگاری پرداخت. ابتدا مطالبی در روزنامه‌ اطلاعات با مدیرمسئولی سید محمود دعایی منتشر کرد. سپس از سال 1372 به مجله کیان پیوست. این مجله كانون گرداوری یك حلقه امنیتی- سیاسی بود. رضا كفاش تهرانی، مدیر مسئول و ماشاءالله شمس الواعظین سردبیر آن بود و سعید حجاریان هم در آن قلم می‌زد. پدر معنوی این جمع هم "عبدالكریم سروش" بود كه در جلسات و صفحات نشریه مباحثی درباره نسبیت‌گرایی دین و اخلاق مطرح می کرد. مهدی خلجی برای فصلنامه «نقد و نظر» (پدر معنوی حلقه نقد و نظر «مصطفی ملكیان بود و مدیر مسئولی و سردبیری آن را نیز "محمدمهدی فقیهی" بر عهده داشت) هم می‌نوشت. این فصلنامه در واقع نسخه حوزوی "كیان" بود كه با سرمایه دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم منتشر می‌شد و در نهایت با اعتراض بسیاری از نخبگان فاضل حوزوی مواجه شد. 
چندی پس از روی کار آمدن دولت اصلاحات، در بهمن‌ ماه سال 1377، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم با رایزنی "طه هاشمی" نماینده وقت شهر قم، تصمیم گرفت روزنامه "انتخاب" را منتشر كند. سردبیری آن به "محمد مهدی فقیهی" سپرده شد و بدین ترتیب، مهدی خلجی نیز به روزنامه انتخاب پیوست و نویسنده مقالات اندیشه‌ای آن شد. با سردبیری فقیهی که از تحریریه مجله نقد و نظر بود، خط فكری روزنامه انتخاب نیز قابل پیش بینی بود و از ابتدا با تردید نخبگان حوزوی بدان نگریسته می‌شد. روزنامه با این تردیدها، فعالیت خود را از ابتدای سال 1378 شروع کرد و طی 5 سال بعد با وجود مخالفت‌ها و حتی تجمعات اعتراض آمیز طلاب درباره محتوای آن، همچنان منتشر شد. روزنامه انتخاب به جای اینكه تبیین كننده آرای متدینان و حوزویان قم باشد به تریبونی برای عناصر ضد انقلاب تبدیل شده بود. با اینكه حوزه علمیه قم، منتقد جدی خاتمی بود. همسوئی «انتخاب» به خاتمی و مهاجرانی منحصر نمی ماند و به لحاظ فكری نیز مغایر با فضای كلی حوزه علمیه قم فعالیت می‌كرد و به تبلیغ و تبیین آرای سروش، ملكیان و محمد مجتهد شبستری می‌پرداخت و به ‌عنوان روزنامه نزدیك به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم به آیت الله مصباح یزدی می‌تاخت! و خود را مبلغ «نواندیشی دینی» می خواند. با حساسیت نخبگان حوزوی نسبت به روزنامه انتخاب، مسئولان این روزنامه برای تأمین هزینه های نواندیشی دینی، سراغ كانون‌های قدرت و ثروت رفتند. "شهرام جزایری" در جریان رسیدگی به پرونده خود گفت كه در ضمن بذل و بخشش‌های خود به مهدی كروبی، رضا خاتمی و دهها نماینده مجلس ششم، چند صدمیلیون تومان هم به طه هاشمی پول داده است. نهایتا با درخواست دفتر تبلیغات اسلامی حوره علمیه قم، روزنامه انتخاب در سال 1383 تعطیل شد. 
مهدی خلجی در سال 1378 به اروپا مهاجرت کرد و رسانه‌هایی را برای همكاری برگزید كه بیش از انتخاب سر ستیز با حوزه علمیه داشتند. بی بی سی، رادیو فردا، رادیو زمانه و صدای آمریكا از جمله این رسانه ها بودند. 
خلجی پس از مهاجرت از ایران، اقدام به انتشار کتاب رمان «ناتنی» کرد. وی در این رمان با توصیف مكرر روابط نامشروع قهرمان داستانش كه یك طلبه است، تكامل او را از عقب‌ماندگی به پیشرفت و روشنفكری نمایان می‌سازد. مهدی خلجی رمان "ناتنی" را نوشت تا مقبول درگاه روباه پیر و دستگاههای امنیتی انگلیسی، آمریكایی و صهیونیستی واقع گردد. 
خلجی مدتی به بخش فارسی بی بی سی پیوست و به عنوان كارشناس و مجری سلسله  برنامه‌های "از شهر خدا تا شهر دنیا" را برای رسانه استعمار پیر تدارك دید. این برنامه كه محور آن "نقش حوزه علمیه و مرجعیت شیعه در تاریخ معاصر" بود، طی سال  2002 پخش می‌شد و محتوای آن روی سایت بی بی سی فارسی نیز منتشر می‌گردید. بررسی محتوای منتشر شده در سایت و تصاویر آن، بغض و كینه بی بی سی و خلجی از حوزه علمیه قم را نمایان می‌ساخت. در این سلسله برنامه‌ها، با رویكرد تحلیل تاریخی مبتنی بر «تطور خطی تاریخ» به مرجعیت و حوزه علمیه نگریسته می‌شود و از این رو، مرجعیت و حوزه علمیه، مانند پاپ و واتیكان، مظهر جمود و خردستیزی معرفی می‌شود. در كنار مرجعیت و روحانیتی كه متحجر معرفی می‌شوند، تنها، آقایان منتظری، صانعی و حلقه مجمع موسوم به محققین و مدرسین، روحانیانی نقاد، روشن بین و آگاه توصیف می‌شوند و تنها اینان هستند كه «انسان مدرن» و مفاهیمی چون آزادی زن، لیبرالیسم، دموكراسی و حقوق بشر را می‌فهمند! در لابلای همین مباحث بی بی سی مهدی خلجی و دوستانش «روحانی پیشرو» معرفی می‌شوند. 
خلجی سپس به همكاری با «ایرج گرگین» روی آورد. این رادیو، با بودجه رسمی کنگره آمریکا و تحت نظارت سازمان جاسوسی آمریكا (سیا) اداره می‌شود و جزئی از مجموعه رادیو اروپای آزاد و رادیو آزادی است که مرکز آن در پراگ، پایتخت جمهوری چک قرار دارد. رادیو آزادی به زبان فارسی از سال 1998 پخش خود را آغاز کرد که مدیریت آن با استیو فیربنکس بود. در سال 2001، شورای اطلاع‌رسانی آمریکا تصمیم گرفت که رادیویی 24 ساعته به زبان فارسی راه‌اندازی کند که نتیجه این تصمیم رادیو فردا شد. خلجی در این رادیو، با همان رویكردی كه در بی بی سی داشت، پیشنهاد یك سلسله برنامه مستند و گفتگو محور را درباره «انقلاب اسلامی ایران» پذیرفت. 
مهدی خلجی سپس راه مهاجرت به آمریکا را در پیش گرفت و از رادیو فردا نیز کناره‌گیری كرد. از آن پس كارشناس مسائل ایران و تشیع در «صدای آمریكا» شد و به عنوان پژوهشگر به عضویت یك مركز شبه مطالعاتی وابسته به نهادهای امنیتی آمریكا به عنوان «موسسه مطالعات خاورنزدیک واشنگتن» درآمد. او سپس چند جزوه درباره «مرجعیت سنتی» و «آخرالزمان» نوشت. 
آرای خلجی درباره اسلام البته چندان متعلق به خود او نیستند. بلكه بیشتر تنزل یافته مباحث حلقه‌های «كیان» و «نقد و نظر» و حاشیه‌ای بر نظرات محمد مجتهد شبستری، محسن كدیور، عبدالكریم سروش، مصطفی ملكیان و... است. آرای آنان نیز مُلهم از آرای اسلام شناسانی دیگر است كه اسلام را همانند یك متخصص علوم آزمایش‌گاهی زیر ذره بین گذاشته تا آن را بشناسد و البته به نفع خود تحلیل و مصادره كند. همان پدیده‌ای كه مطلوب استكبار باشد و به تعبیر حضرت امام خمینی(ره) اسلام آمریكائی باش.   دین نه یک امر الهی که یک امر انسانی است ازجمله دیدگاه‌های خلجی در زمینه دین، آن بوده است که «دین نه یک امر الهی، بلکه یک امر انسانی» است. انطباق نظر او با آموزه‌های کسانی همچون کدیور و امثالهم به خوبی بیانگر سازماندهی این افراد توسط محافل خاص و پنهان است که قصدی جز از بین بردن گرایش روزافزون به اسلام را ندارند. خلجی به طور کلی دین را نه امر الهی، بلکه برآمده از جامعه می‌داند و معتقد است: « باید در تحلیل ظهور پدیده‌هایی چون بنیادگرایی ، از روابط و مناسبات مردم شناختی ، جامعه‌شناختی ، اقتصادی و سیاسی نیز کاوش کرد. امر دینی و امر مقدس محصول همه این‌هاست و این عوامل است که در پدیدآوردن متن‌های دینی و ابداع شیوه‌هایی برای تفسیر آن نقش بازی می‌کند. اسلام چیزی جز مجموعه برداشت ها نیست این دیدگاه درباره دین وی را به برداشتی دیگرگونه از اسلام هدایت می‌کند؛ چنان که مدعی می‌شود اسلام چیزی نیست جز مجموعه برداشت‌های تاریخی، اجتماعی، سیاسی و... که بالطبع امری نسبی خواهدبود که به حد یک متغیر تاریخی و یا جغرافیایی و یا قومی تقلیل می‌یابد. «چیزی به نام اسلام وجود ندارد؛ آنچه هست اسلام‌هاست. اسلام ذات ثابت و دگرگون ناشدنی ندارد؛ بلکه پدیده‌ای تاریخی است که در خور تاریخ و جغرافیا و در آمیزش با فرهنگ‌ها و سنت‌های گوناگون، شکل‌ها و صورت‌های گوناگون می‌یابد. نه تنها اسلام فرقه اسماعیلیه، با اسلام فرقه وهابیت تفاوت دارد، که اسلام هر مسلمانی با مسلمان دیگر متفاوت است. نه تنها رابطه اسلام من با اسلام اسامه‌بن‌لادن، چیزی در حد تشابه اسمی است که اسلام فقیه هر مذهبی با هم طرازان او یکی نیست.» عقل ستیز بودن اسلام از دیدگاه خلجی اما از آنجا که اسلام دارای قوانین - شریعت- لایتغیر است وی برای تداوم نظر خویش حکم به عقل ستیز بودن آن می‌دهد: «از جستار عقلانیت مدرن که بگذریم، راست آن است که فیلسوفان مسلمان، از فارابی تا ابن‌رشد، برای سازگاری دین و عقل کوشش بسیار کردند. تاریخ، اما گواه شکست آنهاست. تاریخ اندیشه اسلامی وا می‌نماید که در جدال عقل و اسلام، چیرگی از آن شریعت بوده است. لئو اشتراوس، هنگامی که دشواری برنامه نظری فارابی را تبیین می‌کند، به درستی بر گره اصلی کار او انگشت می‌نهد: فارابی می‌کوشید فلسفه سیاسی را با دین پیامبری سازگاری دهد که در بنیاد، قانونگذار است. قرآن، متن پایه‌ای مسلمانان، خود به تنهایی، بیش از تورات، آیات تشریعی دارد. پرسش بنیادی، تأمل در رابطه خدا و متن قانونگذار با عقل مستقل آدمی است. نواندیشان دینی که به تحول معرفت دینی از درون آن باور دارند و با نگهداشت نظام فکری و دستگاه مفهومی سنتی می‌کوشند آن را با ضرورت‌ها و مقتضیات زمان و مکان سازگار نمایند، پیش از هر چیز، دراین رابطه باید بیندیشند و پاسخی برای این پرسش بیابند که در برابر خدایی قانونگذار، چگونه می‌توان لگام خرد را رها کرد. همچنین برای این پرسش که چرا تکاپوی پیشینیان در چارچوب سنت، به فرجامی نرسید و همواره دریافت عقلانی از دین مغلوب درک شرعی از عقل شد.» تقاضای تسلیم در برابر مدرنیته براین مبنا او نجات از آن نقص عقل‌ستیزی را تجویزی این چنین می‌کند که بیانگر تقاضای تسلیم در برابر مدرنیته است و کنار نهادن فقه و تبدیل دین به موضوعی آکادمیک: «آنچه روحانیون نوگرا سخت بدان نیازمندند، آگاهی از تاریخ سنت با روش‌شناسی مدرن است. روحانیان نوگرا اگر از درد دین تب دارند و تعهدی بر دوش، ناگزیرند خود را از چنبره فروعات فقهی برهانند، به روی جهان معرفت اسلامی که در بیرون دارالاسلام رشد کرده، گشوده شوند و باری، از بر کردن متن را فرو نهند و خواندن دوباره آن را بیاموزند. روحانیان نسل نو، اگر در مال و مقام طمع نبسته و در ایوان اقتدار اجتماعی و سیاسی ننشسته‌اند، چار و ناچار، باید بپذیرند که علم امروزی دین اسلام، دیگر، نه به دست ارباب لحیه و عمامه، که به جهد پژوهشگران و نه در حوزه‌ها و حجره‌ها، که در دانشگاه‌ها و نهادهای تحقیقاتی مدرن تولید می‌شود.» 
در مورد حجاب نیز خلجی معتقد است: «حجاب از نمونه‌های آشکاری بود که جمهوری اسلامی اجباری کردن آن را موجه دانست و می‌داند؛ در حالی که بسیاری از فقیهان درجهان اسلام حجاب را مانند دیگر تکلیف‌های دینی اختیاری می‌دانند و اجبار به آن را مخالف فلسفه تشریع می‌شمردند.» مضمون سرراست و روشن این تجویز، پیشبرد پروژه اسلام منهای روحانیت است که در کنار عقیده وی درباره «وجود اسلام‌ها» و نه یک اسلام اصیل، به معنی فروکاهیدن اسلام از یک دین کامل به یک دین فردی و بویژه غیرسیاسی است. هم از این روست که می‌نویسد: «آنها که در جریان تحولات جهانی هستند و می‌کوشند به غربیان بباورانند که تنها اسلام اسامه، اسلام نیست و اسلامی صلح‌جو و آزادیخواه نیز هست، باید به پرسشهای مهیبی پاسخ دهند. چه رازی در کار است که به زایش اسلام خشونت‌پرور مجال زایش داده است؟ چرا هواداران آزادیخواه و صلح‌جوی اسلام، نتوانسته‌اند نه دولتی دموکراتیک پدید آورند و نه قدرت خود را در عرصه جهانی تثبیت کنند؟» و پاسخ آن پرسش را چنین به ذهن مخاطب می‌ریزد: «من از بحران درونی اسلام سخن می‌گویم. در فرهنگ، جامعه و سنت کشورهای اسلامی، چه روی داد که سرزمین آنها را جای تاخت و تاز سربازان استعمار کرد؟ فرهنگ کشورهای اسلامی، دچار چگونه انحطاطی است که نتوانسته شالوده انسانگرایی و خردورزی را بنیان نهد یا بپذیرد؟» 
از سوی دیگر وی با رویکردی تاریخی در پی یافت شواهد و اسنادی در باب ریشه‌دار بودن سکولاریسم در ایران است تا کلیت فکر خود را مستند و ریشه‌دار در تاریخ هم جلوه دهد: اگر سکولاریسم را باور به جدایی نهاد دین از نهاد دولت و نفی هرگونه امتیاز دینی در دستیابی به مناصب اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بدانیم، زندگینامه خود نوشت شیخ ابراهیم زنجانی، یکی از مهم‌ترین رساله‌ها درباره سکولاریسم به شمار خواهد آمد که در دوران مشروطیت، سپیده دم آشنایی ایرانیان با تجدد، نوشته شده است. نویسنده این کتاب، از پایگاه اعتقاد دینی و اجتهاد سنتی، دولت دینی و قدرت روحانیان را نامشروع می‌داند و رابطه آن را با استبداد سیاسی در تاریخ ایران می‌کاود. نقد او از این مقوله‌ها و نیز از نظام روحانیت، یک سره، درونی است؛ یعنی نه بر مبنای دستگاه مفهومی تجدد که بر پایه مبانی سنت است؛ امری که در تاریخ معاصر ایران شاید نمونه‌های نادری برای آن بتوان یافت. با این همه، این نقد، بدون تلاش نویسنده آن برای فاصله گرفتن از منظومه فکری و نظام روحانیت و نیز کوشش برای فهم تجدد، هرگز نمی توانسته صورت بندد. پرسش بنیادی، چرایی بی‌دنباله بودن این سنخ نقادی‌ها و سرانجام نیافتن آن‌هاست؛ امری که شاید باید راز آن را در سرنوشت خود ایده‌های مشروطیت و آرمان‌های آن جست‌وجو کرد. 
به طور کلی آنچه در تقریباً تمام نوشته‌ها و گفته‌های خلجی در زمینه دین و ولایت فقیه قابل توجه است تلاش وی برای القای تأویل پذیری کامل اسلام – و در واقع نفی احکام اولیه- و نیز مخدوش جلوه دادن اصل ولایت می‌باشد.  آشکار است که وی از یک سو اسلام را با دیدگاه خود منطبق می‌کند و از دیگر سو تشیع را از مفهوم و ذات خود دور و به گرایش‌های غربی نزدیک نماید. او حتی استفاده از ابزار جدید –مانند کامپیوتر و اینترنت- در حوزه‌های علمیه را در چارچوب این دیدگاه خود ارزیابی می‌کند:«سایت یک مرجع تقلید، به واقع «بیت» و «دفتر» مجازی اوست؛ در آن می‌توان استفتاء کرد، از فتواهای آن مرجع و «توضیح المسائل» او آگاه شد، راه ارتباط برای پرداخت وجوه شرعی را پیدا کرد و از همه مهمتر، اطلاعاتی درباره شخصیت آن مرجع تقلید به دست آورد. این اطلاعات، رسمی و فقیهانه‌اند؛ یعنی جدا از نام‌های خاص، ماهیت اطلاعاتی هر سایت از یک مرجع تقلید با اطلاعات سایت دیگر درباره مرجع تقلید دیگر تفاوتی بنیادی ندارد. همه این زندگی‌نامه‌ها تلاش می‌کنند به نوعی اعلمیت و برتری فقهی آن مرجع را بر دیگر مرجع‌ها ثابت کند و البته پیش از همه، زندگی وی را در هاله‌ای از قدسیت و معنویت بپیچد و کار احراز «شرط عدالت» را برای مقلدان بالقوه و بالفعل بدیهی بنمایند. در پاره‌ای از این سایت‌ها به نوعی تلاش شده تا آن مرجع تقلید را صاحب کرامات و خوارق عادت نشان دهند و حتی نمایندگان آن مرجع را کسانی فرانمایند که به اذن خداوند قادر به شفا دادن بیماران لاعلاج هستند. برخی از مراجع نیز در سایت‌های خود تلاش می‌کنند از کارنامه عمرانی خود گزارش دهند و به ویژه خواننده مؤمن را از شهرک‌هایی که برای طلبه‌ها ساخته‌اند یا کتابخانه‌ها و مدارس علمیه‌ای را که تأسیس کرده‌اند آگاه کنند و به این ترتیب وی را در جریان خدمات مذهبی خود قرار دهند و مقلدان را به پرداخت منظم و کامل وجوه شرعی ترغیب کنند، اینترنت برای فقیهان، ابزاری کارآمد برای ترویج تصویری قدسانی از خود و درنتیجه تحکیم پایه‌های مرجعیت قلمداد می‌شود.» حکومت اسلامی چیزی غیرعملی است هرچند اغلب نوشته‌های خلجی صبغه‌ای گزارشی دارند و کمتر می‌توان در آنها اظهارنظر صریح و یا تحلیل قطعی مشاهده نمود اما به طور مشخص وی حکومت اسلامی را چیزی غیرعملی می‌داند: «حکومت اسلامی طرح و نظریه‌ای است ارزش محور و تعیین کننده هنجارهای خوب و بد یا حلال و حرام. این دیدگاه نه می‌تواند جایگزین نظریه‌ای سیاسی شود نه به جای نظریه‌ای اقتصادی بنشیند؛ زیرا موضوع علم سیاست و علم اقتصاد، واقعیت روابط و مناسبات قدرت یا ثروت است، نه ارزش‌های اخلاقی یا فقهی. درنتیجه هواداران حکومت اسلامی فاقد نظریه‌ای برای عمل در این زمینه‌ها هستند. حکومت اسلامی به این ترتیب یک آرمان اخلاقی است که اگر نتواند برنامه اجرایی موفقیت‌آمیزی طراحی و عملی کند، تنها حاصل آن، ویرانگری فراگیر دستاوردهای نظام مدیریت علمی جامعه خواهد بود.» 
خلجی معتقد است دست‌اندرکاران نظام برای رسیدن به خواسته‌های خود از هر ابزاری ـ حتی مصادره به مطلوب دیدگاه‌های امام خمینی(ره) ـ استفاده می‌کنند و در واقع و عملاً در زیست سیاسی خود از ماکیاولیسم پیروی می‌نمایند؛ ضمن آنکه اساساً نظریات امام(ره) را هم چندان محکم و قابل استناد نمی‌داند: «از چشم‌انداز سیاسی، جدال بر سر تملک دیدگاه‌های آیت‌الله خمینی و از آن خود کردن این «سرمایه نمادین» در جمهوری اسلامی پرمعناست. می‌توان گفت که این جدال سرشتی تاریخی و علمی ندارد و دغدغه بازیگران صحنه سیاسی چندان پی بردن به واقعیت معناهای نهفته در گفتار و رفتار آیت‌الله خمینی نیست؛ بلکه هر یک از آنان بیشتر به امکانات پنهان در این سنت برای پیش بردن برنامه سیاسی خود می‌اندیشند. از نظر تاریخی، دیدگاه‌های آیت‌الله خمینی بسیار پیچیده و پرابهام است و از آنجا که وی مشی و مشربی کمابیش انعطاف‌پذیر با تحولات اجتماعی و سیاسی داشت، شناخت علمی نظر و عمل او تنها با نهادن آن در درون سیاق تاریخی و پیوسته با رویدادهای پیرامون قابل ارزیابی است؛ نه بر شانه رویکردهای ایدئولوژیک این یا آن جناح و جبهه سیاسی. همچنین دشوار بتوان این «فقیه انقلابی» را که دست آخر بیشتر از گفتار ایدئولوژیک چپ زمانه اثر پذیرفته بود[!]، آشنا یا آشتی‌گر با منظومه فکری لیبرال مدرن دانست. راست آن است که گسست از سنت آیت‌الله خمینی در شرایط کنونی برای بازیگران فعال سیاسی در ایران بسیار دشوار است و تنها شاید در صورتی ممکن شود که تجدیدنظری بنیادی در شالوده‌های فکری و مقوله‌های اساسی قانون اساسی مجال پیدا کند و در پی تحولی فراگیر، قانون اساسی بر درکی شفاف و به دور از ابهام از جمهوریت و دموکراسی بنا گردد.» 
مهدی خلجی بیشتر به دین و سیاست می‌پردازد و در آثار او کمتر به مقوله فرهنگ و هویت ملی به طور اختصاصی و صریح برمی‌خوریم. با این حال در لابه‌لای مطالب او می‌توان برخی نشانه‌ها را از دیدگاه‌های وی در این زمینه مشاهده نمود؛ و بویژه با سنجیدن این اظهارات با آنچه درباره دین و سیاست مطرح کرده است. او در نگاهی به کتابی درباره رفتار ایرانیان می‌نویسد:دوره 400 ساله‌ای که در این کتاب بررسی شده، بی‌اختیار خواننده را به مقایسه ایران و اروپا برمی‌انگیزد. در دورانی که اروپا به سوی پیشرفت و عقلانی کردن نظام زندگی می‌تازد و به همین سبب مردمان سختکوش و پرکار و ریاضت‌کش شده‌اند، تصویری که از ایران پیش چشم ما می‌گسترد مردمانی است بیشتر لذت‌جو و کامران، کم‌کار و کرخت و نیز در دوران افول عقلانیت. 
در بررسی دیدگاه‌های دینی و سیاسی خلجی دیدیم که وی بشدت از غربی شدن و عقلانی ـ عرفی ـ شدن (سکولاریسم) دین دفاع می‌کند. آنچه وی در اینجا بدان اشاره کرده متضمن همان دیدگاه است و چنین به ذهن متبادر می‌کند که اکنون نیز برای پیشرفت باید مطابق الگوی اروپا عمل کرده و مهمتر اینکه هرچه از این الگو فاصله بگیریم به الگوی دین‌باوری می‌رسیم که نتیجه آن لذت‌جویی و افول عقلانیت است. در همین راستاست که از عبدالکریم سروش چنین تجلیل می‌کند: «در سال‌های اخیر، عبدالکریم سروش اعلام کرده که در حال انداختن طرحی نو در تجدید تجربه اعتزال، احیای عقلانیت از درون سنت و فعال کردن کارمایه انتقادی سنت است؛ طرحی که تاکنون چیزی از آن به چاپ نرسیده است. عبدالکریم سروش در حالی سال شصت عمر خویش را سپری می‌کند که نامش بی‌گمان در تاریخ تفکر دینی در ایران در ادامه نام کسانی چون علی شریعتی و مرتضی مطهری باقی خواهد ماند. شاید اگر اندیشه‌های وی نبود، گذار به دوره دیگری از اندیشیدن که بیش از ایمان، دغدغه تجدد و آشفتگی‌ها و نسبیت‌های آن را دارد ممکن نبود. عبدالکریم سروش بخشی از تاریخ رویکرد دینی به تجدد و رویکرد مدرن به دین در ایران است و نقطه بازگشتی همیشگی برای آنان که در پیوند میان دین و تفکر جدید در ایران می‌اندیشند.» 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۹:۱۴

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۹:۱۷

مهدی خلجی

خلاصه زندگی نامه

 مهدی خلجی، روزنامه‌ نگار، نویسنده و تحلیلگر سیاسی دارای تحصیلات حوزوی تا حد خارج فقه که با افکاری متأثر از اندیشه های عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری از فعالان انستیتو سیاست خاورمیانه واشنگتن محسوب می شود. 

درخت واره
ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع