عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن العباس، مکنی به ابوجعفر، ملقب به منصور و معروف به ابوجعفر منصور دوانیقی،، در سال 95 ه.ق به دنیا آمد. پدرش محمد، نواده "عباس بن عبدالمطلب" بود. وی در 12 ذی الحجه سال 136 پس از مرگ برادرش "سفاح" به خلافت رسید. مدت خلافتش 9 روز کمتر از بیست و دو سال بود و به لحاظی خط مشی "هشام بن عبدالملک اموی" را دنبال می کرد. وی هم چنین عنصر وفادار خلافت عباسی، "ابومسلم خراسانی" را به قتل رسانید و شورش "سنباد" را که از اهل خراسان بود، دفع کرد. وی به بنای مساجد، توجه خاص داشته و در بغداد "بیت الحکمه" بنا کرد. منصور، بغداد را با نام "مدینه السلام" (شهر صلح) بنیان نهاد. وی شورش‌های زیادی را در زمانی که هنوز عباسیان چندان به قدرت نرسیده بودند، سرکوب کرد. بخشی از دوران امامت امام صادق علیه‌السّلام مصادف با حكومت منصور دوانیقی بود که با روی كارآمدن منصور، علویان و شیعیان دشمنان اصلی دستگاه خلافت قلمداد شدند و سرانجام امام صادق علیه‌السّلام، به دستور وی در مدینه به شهادت رسیدند. منصور مدت 63 سال عمر کرد و سرانجام در ششم ذی الحجه 158 در راه مکه به هلاکت رسید و در منطقه "حجون" نزدیک مسجد "جن" در شهر مکه، دفن شد. 
منصور در روزگار "سفاح"، قدرت فراوانی داشت. وی توانست در خراسان برای سفاح بیعت بگیرد و بر بسیاری از ایالات نظارت داشت. با این قدرت، طبیعی بود که به جانشینی سفاح برگزیده شود. زمانی که سفاح درگذشت، منصور در راه بازگشت از سفر حج بود که بر اساس وصیت سفاح، منصور به خلافت رسید. حکومت عباسی در دوره منصور، دوران سختی را پشت سر گذاشت، وی با وجود، مخالفت ها و شورش های فراوان از سوی امویان، مخالفان عباسی، علویان و نیز دشمنان ایرانی، توانست پایه های خلافت عباسی را استحکام بخشد. در اصل، منصور را باید مؤسس دولت عباسیان دانست. وی شورش های زیادی را در زمانی که هنوز عباسیان قدرت چندانی نداشتند سرکوب کرد و بیت المال خالی را آکنده از ثروت نمود. مشکلات داخلی اولین مشکل در دوران خلافت منصور شورش شخصی به نام "عبدالله بن علی" در شام بود که با کاردانی ابومسلم سرکوب و مجبور به اطاعت و بیعت با خلیفه شد. بعد از این ماجرا، وی روانه زندان و سپس به دستور خلیفه سقف زندان بر سرش ویران شده و وی جان باخت. منصور هم چنین، برای موروثی شدن خلافت در خاندان خود ابتدا "عیسی بن موسی" را که به دستور سفاح ولیعهد بود، وادار به استعفا کرد اما چون وی قبول نکرد وی را زندانی کرده و زیر سقفهای خراب نشاند اما باز هم این کار چاره ساز نشد. منصور به او زهر خوراند و وی بسیار سخت مسموم گشت اما زنده ماند و باز هم استعفا نداد. سرانجام منصور، روزی وی و پسرش را با هم احضار کرد و دستور داد پسرش را در حضور وی خفه کنند چنان که ماموران شروع به این کار کردند وی تسلیم گشت و استعفا داد. پس از آن وی پسر مورد علاقه اش "مهدی" را به جانشینی خود برگزید. منصور در دوران خلافت، با کمک خاندان ایرانی برمکیان دستگاه دیوانی قدرتمندی ایجاد کرد که بیشتر برگرفته از رسوم اداری ساسانیان بود. 
قیام ابومسلم خراسانی مهمترین خطری که خلافت عباسیان را در ابتدای امر تهدید می‌کرد از جانب "ابومسلم" سردار خراسانی بود که قدرتش روز به روز زیاد میگشت. او در انتقال خلافت به عباسیان و کشتار مخالفان آنها نقشی بسزا داشت. منصور، که در هر حال، سیاست حیله و نیرنگ را به عنوان یک اصل، برای خود نگاه داشته بود، ابو مسلم را نخست نوعی رقیب و در اصل دشمنی سرسخت برای دولت عباسی می دید. از طرفی هم، "ابو مسلم" با شخص و شخصیت منصور میانه ای نداشت و به دیده منصور هم، خراسانیانی که دولت اموی را سرنگون کرده بودند، می توانستند دولت نو پای عباسی را هم براندازند. از سوی دیگر ابو مسلم، خراسان را ملک طلق خود می دید و هیچ گونه مداخله ای را در آن نمی پذیرفت. زمانی که پس از سرکوبی "عبد الله بن علی" در شام، ثروت هنگفتی به دست ابو مسلم افتاد، حاضر نشد دیناری از آن را به منصور دهد. حتی بر آن شد تا فرستاده منصور را که برای گرفتن اموال آمده بود بکشد. اینها علایمی بوده که به نوعی سرکشی ابو مسلم علیه منصور نشان می داد. منصور در سال 137 با فریب، وی را به دربار خود کشاند و پس از یک جدل مختصر، به سربازانش که از پیش آماده بودند، دستور داد تا وی را به قتل رساندند. بازتاب این اقدام، نه میان اعراب خراسان، بلکه بیشتر، میان ایرانی هایی بود که بعدها، با ادعای حلول روح ابو مسلم در آنها، شورش هایی را در نقاط مختلف برپا کردند. شورش محمد نفس زکیه نفس‏ زکیه فرزند عبدالله محض نوه امام حسن مجتبی‏ علیه السلام است که معاصر امام صادق‏ علیه السلام بود و در مقابل منصور دوانیقی قیام کرد و با همه ‏طرفدارانش کشته شد. او از مدعیان مهدویت به شمار می‏رفت. او با سفاح بیعت نکرد و از زمان روی کار آمدن عباسیان پنهان می‏زیست. زمانی که منصور از یافتن مخفیگاه او و برادرش "ابراهیم" نومید شد، پدر آنان، "عبدالله"، و نیز همه اخلاف امام حسن (ع) را که در مدینه می‏زیستند به زندان افکند. ناگزیر محمد از مخفیگاه خود بیرون آمده و در مدینه به عصیان آشکار برخاست و منصور را ستمگری خواند که از قوانین اسلامی تجاوز کرد. با وجود موافقت بعضی فقها با این مطلب، نتوانست گروه طرفدار فراوانی برای خود پیدا کند و به زودی سپاهیان خلیفه در رمضان 145 ق، او را از پای درآوردند. در همین هنگام بود که برادرش "ابراهیم" نیز در ناحیه بصره سر به شورش برداشت. تا مدتی ابراهیم برای شهرهای عراق تهدیدی جدی به شمار می‏رفت؛ ولی او نیز به زودی از سردار خلیفه و پسر عمویش "عیسی بن موسی" شکست خورد. 
منصور احساس کرد که در کوفه، حیره و هاشمیه نمی تواند دولت عباسی را پایدار کند. زیرا این شهرها یا مرکز شیعیان و علویان بود، یا امکانات کافی برای مواجهه با دنیای بزرگ آن روز را نداشت. بنابراین در اندیشه پایتخت جدیدی افتاد که بتواند سلسله عباسی را در آن مستقر سازد. بدین ترتیب در سال 145 پس از بررسی های اولیه، قرار بر تاسیس شهر بغداد شد. اما شورش نفس زکیه کار را به سال بعد موکول کرد. موقعیت بغداد از نظر آب و هوا، وجود مزارع فراوان در اطراف آن، میانه بودن آن در بین النهرین و هم سر راه قرار داشتن آن از هر سوی، سبب انتخاب مکان مزبور برای ساختن پایتخت شد. کار بنای شهر با حضور بیش از صد هزار کارگر همراه معمارانی که از نقاط مختلف به آن جا آمده بودند، طی سه سال به انجام رسید و در سال 149 هجری پایان یافت. نقشه اصلی شهر به صورت یک دایره طراحی شده بود. 
مهمترین نگرانی و مشکل خلافت عباسیان جنبش علویان بود. این جنبش از ابتدای خلافت به وجود آمد و با موروثی شدن خلافت در خاندان عباسیان به مبارزه پرداخت. تلاش برای كم رنگ جلوه دادن شخصیتِ علمی، فقهی و معنوی امام صادق (ع) منصور كه همواره درگیر مبارزه با علویان بود، سعی داشت شخصیت علمی و فقهی حضرت امام صادق علیه االسلام را زیر سؤال برده و كم رنگ جلوه دهد. "ابن شهر آشوب" می‌نویسد: منصور به منظور خدشه وارد كردن به شخصیتِ علمی، فقهی و معنوی امام صادق علیه‌السّلام به ابو حنیفه گفت: مردم توجه عجیبی به جعفر بن محمد پیدا كرده‌اند، چند مسئله مشكل را آماده كن و حل آن‌ها را از امام صادق (علیه‌السّلام) بخواه؛ وقتی او نتواند آن‌ها را جواب دهد از چشم مردم خواهد افتاد؛ ابوحنیفه نیز چهل سؤال مشكل آماده كرد، آن حضرت جواب همه آن مسائل را به طور كامل بیان فرمود. حضرت در پاسخ به سؤالات، به ابوحنیفه می‌فرمود: عقیده شما چنین است، اهل مدینه چنین می‌گویند و ما چنین می‌گوئیم و نظریات مختلف را بیان می‌كرد. احضار امام صادق علیه‌السّلام به مركز خلافت منصور چندین بار امام صادق علیه‌السّلام را به مركز خلافت احضار می‌كرد و مدتی أعمال حضرت را زیر نظر می‌گرفت و چون بهانه‌ای به دست نمی‌آورد، مجبور می‌شد مجدداً امام علیه‌السّلام را به مدینه برگرداند. امام صادق علیه‌السّلام معمولاً از رفت و آمد به دربار منصور سرباز می‌زد و به همین علت از طرف وی مورد اعتراض قرار می‌گرفت. منصور در سال 147 هجری به حج رفت و در بازگشت از سفر تصمیم گرفت امام علیه‌السّلام را با خود همراه سازد و به دربار بیاورد و تحت نظر داشته باشد. امام اصرار كرد كه در مدینه بماند تا كارهای خود را سر و سامان دهد به ویژه كه در سن پیری و ناتوانی است؛ ولی، منصور نپذیرفت و او را با خود به مركز خلافت آورد. سیاست تقیه از جانب امام صادق علیه‌السّلام سبب می‌شد، منصور نتواند به بهانه‌ای بر علیه حضرت دست یابد. بنابراین هر بار كه حضرت را به بغداد احضار می‌كرد مجدداً وی را به مدینه برمی‌گرداند. 
منصور بارها به این فكر افتاد كه امام صادق علیه‌السّلام را به شهادت برساند. او همواره این جمله را تكرار می‌كرد كه: "و الله لَاَقْتُلَنَّهُ" ، "به خدا قسم او را خواهم كشت." سرانجام منصور توسط والی خود درمدینه، امام را با انگور زهرآلود به شهادت رساند و بعد حیله گرانه به گریه وزاری و عزاداری برای ایشان پرداخت. اینکه درامر شهادت امام، منصور دست داشته جای شکی نیست، زیرا که خود بارها گفته بود که او چون استخوانی درگلویم گیر کرده است. سرانجام در سال 148 هجری امام صادق علیه‌السّلام به دستور منصور در مدینه به شهادت رسید. 
منصور سرانجام در سفری به مکه در ذی الحجه 158 ه.ق، به هلاکت رسید و یاد وی به عنوان فرمانروایی بی‌وجدان و غیرقابل اعتماد که در اموال عمومی صرفه‌ جو و در نگاهداری قدرت شخصی سختگیر بود، بر جای ماند. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۲:۳۴

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۲:۳۵

منصور دوانیقی

خلاصه زندگی نامه

 عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن العباس، مکنی به ابوجعفر و معروف به منصور دوانیقی، دومین خلیفه از خلفای بن العباس که در زمان خلافتش بغداد را بنیان نهاد و ابومسلم خراسانی را به قتل رساند. همچنین امام صادق (علیه‌السّلام) به دستور وی در مدینه به شهادت رسید. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع