در سال 1184 ق (1149 ش) در خانه ملامحمد ملائكه (فرشته) و در روستاى بَرَغان كرج، نوزادى به دنيا آمد كه نامش را محمد تقى نهادند. محمد تقی برغانی پس از گذراندن دوره های تحصیلی به درجه اجتهاد رسید. وی در طول زندگی پربارش ضمن رونق بخشیدن به حوزه فلسفی قزوین، به تربیت شاگردان و تألیف آثار همت گماشت. همچنین به مبارزه علیه ظلم حاکمان ظالم و دستگاه فاسد قاجار پرداخت و نیز با فرقه های ضاله ای که در آن دوران و تحت حمایت دولتهای استعمارگر روز به روز قویتر می شدند پرداخت که از جمله آنها می توان به فرقه شیخیه به رهبری شیخ احمد احسائی و فرقه بابیه به رهبری علی محمد باب اشاره کرد. ایشان سرانجام در آبان 1226 ش (ذیقعده 1263 ق)  در راه مبارزه به شهادت رسید و بدنش در امامزاده حسین قزوین به خاک سپرده شد. 
وقتى كه ملا محمد ملائكه به قزوين آمد با برگزارى جلسات علمى و مذهبى، سبب تقويت حوزه علميه قزوين شد. مقام علمى و معنوى ملا محمد، وى را به مرجعيت دينى رساند به طورى كه با علماى اخبارى همانند ملا خليل قزوينى و شيخ يوسف بحرانى مناظرات علمى ترتيب داد. تحفة الابرار و الدر الثمين از آثار اوست. همچنین برادران شهید ثالث عبارتند از: حاجى ملامحمد صالح که يكى از فقهاى عظيم الشأن جهان تشيع است كه در بيش تر اقدامات برادرش، مشاركت داشته است. حاجى ملاعلى برادر دیگر وی است. 
فرزندان آیت الله برغانی كه همگى از دانشمندان زمان بودند، عبارتنداز: آقا ميرزا ابوالقاسم (پسر بزرگ برغانى) آقا محمد امام جمعه (از شاگردان صاحب رياض و صاحب جواهر) آقا شيخ عبدالله امام جمعه حاج شيخ صادق آقا شيخ كاظم حاج ميرزا محمود آقا شيخ محمد جعفر آقا شيخ محمد باقر آقا تقى حاج شيخ عيسى آقا ميرزا حسن ام كلثوم برغانى: ام کلثوم از زنان فقيه و محدث مى باشد كه فقه، اصول و حديث را نزد پدر و عمويش، حكمت و فلسفه را نزد ملا آقا حكمى قزوينى و عرفان را نزد عمويش فرا گرفت. وى همسر ميرزا عبدالوهاب برغانى قزوينى بود. وى در كربلا، قزوين و تهران، تدريس مى كرد. او در سال 1268 ق، كتابخانه شخصى خويش را وقف كرد و توليت آن را به عهده همسرش قرار داد. تفسير سوره فاتحة الكتاب از آثار اوست. اعقاب و انساب نوادگان برغانى نيز از دانشمندان برجسته قزوين، قم، كربلا و شهرهاى ديگر بودند. اينك به معرفى چند تن از آن ها مى پردازيم: شيخ اسماعيل بن محمد (از شاگردان ميرزاى شيرازى) شيخ محمد تقى بن عبدالله امام جمعه شيخ ابراهيم بن محمد امام جمعه شيخ داود بن شيخ ابراهيم (از شاگردان ميرزاى شيرازى) شيخ حاج ميرزا هداية الله بن شيخ صادق علامه حاج ميرزا ابوتراب فرزند ميرزا ابوالقاسم شهيدى علامه ميرزا فتح الله شهيدى قزوينى 
محمد تقى به تشويق پدر، به تحصيل علوم دينى مى پردازد. وى تحصيلات مقدماتى و مقدارى از فقه و اصول را در نزد دانشمندان قزوين به پايان برده و آنگاه رهسپار قم مى شود. در آنجا در حوزه درسى علامه محقق ميرزاى قمى حضور يافته و سپس به اصفهان مى رود و از بزرگان اين شهر، حكمت و كلام را فرامى گيرد. بالاخره به كربلا مى آيد و چند سالى در درس صاحب رياض شركت جسته و بعد به ايران (تهران يا قزوين) باز مى گردد. اساتید پدرش، ملا محمد ملائكه ملا آقا بيدآبادى ملا على نورى آقا محمد باقر وحيد بهبهانى علامه سيد على طباطبائى اصفهانى حائرى، معروف به صاحب رياض ميرزا ابوالقاسم گيلانى قمى، معروف به ميرزاى قمى و صاحب قوانين علامه شيخ جعفر كاشف الغطاء سيدمحمد طباطبائى، معروف به سيد محمد مجاهد محمد تقى برغانى درباره شيخ جعفر كاشف الغطاء مى گويد: روزى مرحوم شيخ جعفر كاشف الغطاء وارد قزوين شد، وقت خواب فرا رسيد و همه خوابيدند و من هم در گوشه آن باغ خوابيدم. چون پاسى از شب گذشت، شنيدم شيخ مرا صدا مى زند و مى گويد: برخيز و نماز شب به جاى آر. عرض كردم: بلى برمى خيزيم. شيخ رد شد و من دوباره خوابيدم. ناگهان صدايى به گوشم خورد به دنبال آن روانه شدم. وقتى به نزديك جايى كه سر و صدا مى آمد، رسيدم، ديدم جناب شيخ به تضرع و گريه و مناجات مشغول است و صداى ايشان چنان در من اثر گذاشت كه از آن شب تا كنون كه 25 سال مى گذرد، هر شب برمى خيزم و به مناجات مشغول مى شوم. 
محمد تقى پس از اتمام تحصيلات در عراق، به تهران مى آيد. ورود او به پايتخت و تشكيل جلسات علمى، موجب شهرت وى مى شود. عده اى از مردم براى آگاهى از رتبه فقهى ملا محمد تقى، از محضر ميرزاى قمى چنين سؤال كردند: به نظر حضرت عالى، آيا حاج ملا محمد تقى مجتهد است يا نه؟ ميرزاى قمى گفت: ميان من و ايشان ملاقاتى صورت نگرفته است. شما از وى درباره مسئله اى سؤال كنيد تا ايشان فتواى در آن مسئله را براساس قانون استدلال، به انجام برساند. سپس آن نوشته را نزد من بياوريد تا بدانم كه وى قابل استنباط احكام شرعيه هست يا نه؟ سرانجام از ملا محمد تقى برغانى در خصوص مسئله اى فقهى، استفتاء مى كنند و ايشان نيز در رساله اى كوچك، پاسخ آن را با استدلال بيان مى كند... . برغانى به عراق مى رود و از استادش، آقا سيد على طباطبائى اجازه اجتهاد مى گيرد. بدين ترتيب، اجتهاد ملا محمد تقى بر همگان ثابت مى شود. مشايخ اجازه شهید ثالث عبارتند از: شيخ جعفر كاشف الغطاء صاحب رياض سيد محمد مجاهد شهيد ثالث در متن اجازه نامه اى كه به شاگردش، تنكابنى داده، اسامى مشايخ اجازات خود را همين سه نفر معرفى كرده است اما برخى ميرزاى قمى را به مشايخ اجازه شهيد ثالث افزوده اند. 
سيره عملى و هميشگى برغانى اين بود كه روزها به امر تدريس، تأليف، ترويج دين، تبليغ شريعت و هدايت مردم مشغول بود و شب ها نيز از نيمه شب تا سحر، به مناجات، تهجد، عبادت و گريه مى پرداخت. او آشنا به فنون نگارش بود و آثار بسيار ارزشمندى خلق كرد و به يادگار گذاشت، تنكابنى در خصوص آثار او مى نويسد: آن زمانى كه در قزوين تحصيل مى كردم، شهيد مشغول به اتمام تأليف اين كتاب (منهج الاجتهاد) بودنـد به طـورى كه ديـد و بازديد، عروسى و عزا، همه را ترك كرده بود و به تأليف كتاب منهج مشغول بود مگر روزها به جهت وقت عصر، مقدار دو ساعت به غروب مانده مى نشستند و به مرافعات اشتغال داشتند و ساير اوقات را به تأليف مشغول بودند. آثار او عبارتند از: عيون الاصول منهج الاجتهاد ملخص العقائد درباره علم كلام مجالس المتقين درباره مطالب اخلاقى مشتمل بر 50 مجلس رساله اى در نماز جمعه رساله اى در طهارت رساله اى در نماز و روزه رساله اى در قضاء نمازها رساله اى در ديات به زبان فارسى عيون الاصول وى در اين كتاب كه دو جلد است، اشكالات و نقدهايى بر قوانين وارد كرده است. او در اين باره مى گويد: در سفر جهاد، شب ها با حاجى ملا احمد نراقى ايرادات مرا در عيون الاصول بر ميرزا، عنوان مى كرديم و با هم گفتگو مى داشتيم. منهج الاجتهاد اين كتاب كه 24 جلد است، شرح شرايع الاسلام و يك دوره فقه استدلالى است كه شامل مباحث فقهى طهارت تا ديات مى باشد. اين اثر نفيس از منابع مهم فقيهان شيعه در تحقيقات فقهى و فتاواى آن ها بود. نسخه هايى از آن در كتابخانه هاى متعددى موجود است. صاحب جواهر الكلام زمانى كه به نگارش كتاب جهاد رسيد، اسباب و منابع تحقيقى لازم را نداشت زيرا فقها كمتر در باب جهاد كتاب و رساله نوشته اند. از قضا، محمد آقا فرزند شهيد برغانى در نجف اشرف به تحصيل مى پرداخت لذا شيخ محمد حسن نجفى جلد چهارم منهج الاجتهاد را به رسم عاريه از فرزند فقيه شهيد گرفته و در تأليف و تكميل كتاب جهاد از مباحث فقهى آن استفاده به عمل آورد. 
شهید برغانی در مسئله امر به معروف و نهى از منكر، بسيار جدى بود به نحوى كه از بركت فعاليت هاى وى و برادرش، ملا محمد صالح، شهر قزوين از ناهنجارى هاى اخلاقى و اجتماعى پاك سازى شد و مردم اين شهر از ديگر شهرها متدين تر شدند. برغانى به حكم وظيفه شرعى، در عرصه هاى ديگرى چون اجراى حدود شرعى، شركت در جبهه جنگ و مبارزه فرهنگى با مذاهب استعمارى نيز فعاليت داشت. تنكابنى درباره عبادت برغانى مى نگارد: ايشان هميشه از نصف شب تا هنگام اذان صبح در مسجد حاضر مى شد و به مناجات، دعا و اشك مى پرداخت و مناجات خمسة عشر را نيز از حفظ مى خواند... حتى در فصل زمستان در حالى كه برف به شدت مى آمد، به تضرع و مناجات مشغول مى شد... 
از روابط ايران و روسيه در عهد فتحعلى شاه، به عنوان بدترين دوران نام برده اند زيرا در جنگ هاى اين دوران، ايران بارها مغلوب شد و تن به عهدنامه هاى ذلت بار داد. نخستين دوره جنگ كه منجر به قبول و امضاى معاهده گلستان شد، از وقايع اسفناك عصر قاجار بود. از آن جا كه اين معاهده از جهت مشخص بودن خط مرزى بين ايران و روسيه، ابهام داشت، دگرباره تجاوزات سهمگين و جسورانه دولت تزار آغاز شد به طورى كه ارتش دشمن بخش هايى از كشور را به اشغال در آورد. سيدمحمد آقا، فرزند سيد على طباطبائى اصفهانى كه از مراجع و علماى بزرگ بود، بيش از ديگران مورد توجه ستمديدگان بود. ...مسلمانان احوال خود را به آقا سيد محمد عرضه داشتند كه كفار بر بلاد ما غلبه نمودند و ما را امر نمودند كه اطفالمان را به سوى معلم ايشان بفرستيم تا رسوم دين آن ها را وطريقه و شريعت ايشان را ياد بگيرند. دشمنان نسبت به قرآن، مساجد وساير شعائر اسلامى بى احترامى مى نمايند... سيد محمد طباطبائى پس از دريافت نامه ها همراه عده اى از دوستان و شاگردان، عراق را به مقصد ايران ترك كرد و پس از عبور از شهرها به پايتخت رسيد. از جمله علمايى كه سيد محمد را همراهى كردند و بنا به نظر آن مرجع بيدارگر و مصلح، به تهران آمدند، برغانى و برادرش، ملامحمد صالح بود. ورود علما به تهران در سال 1241 يا 1242 ق، با استقبال مقامات كشورى و لشكرى و مردم رو به رو شد، به نحوى كه سيد محمد طباطبايى و همسفرانش مورد عنايات شاه و احترام درباريان و مردم واقع گرديد. سيد طباطبائى پس از تشكيل جلسات با فتحعلى شاه و ديگر مقامات و شخصيت ها ـ بنا به تشخيص وظيفه و براى نجات مسلمانان ستمديده آذربايجان - حكم جهاد را صادر كرد. صدور حكم حكومتى و فقاهتى آن پيشواى محبوب و حمايت هاى همه جانبه دانشمندان و امت اسلامى، على رغم مخالفت عده اى از مقامات دولتى، عرصه جديدى در مسير دفاع از بلاد اسلامى و سركوب اشغالگران گشود به طورى كه شاه قاجار هم از فرمان آن زعيم شجاع و آگاه تبعيت كرد و به امر او، لشكرها را مهياى جنگ كرد. سيد محمد طباطبایی پس از پوشيدن لباس رزم، ملقب به سيد مجاهد شد. حضور او و دانشورانى چون برغانى در جبهه هاى نبرد، موجب تقويت روحيه سپاه اسلام شد و ارتش روسيه را به وحشت انداخت و پيروزى هايى نصيب مسلمانان كرد. فرماندهى سپاه اسلام به عهده فرزند شاه، نايب السلطنه عباس ميرزا بود. متأسفانه به دلايل متعددى از قبيل بى كفايتى برخى سران حكومت قاجار، نتيجه اين جنگ هم چيزى جز شكست ايران نبود... لذا سيد محمد مجاهد، برغانى و ديگر علماى مبارز از جبهه هاى نبرد به سوى پايتخت برگشتند. آیت الله برغانى در پايان كتاب منهج الاجتهاد با اشاره به اين جنگ، می گوید: واميد به خداوند داريم كه ما را از شر نفس خودمان و دشمنانمان بويژه شر روسيه ـ كه هم اكنون شهر تبريز و حوالى آذربايجان را اشغال كرده است ـ محافظت كند. خداوندا! دشمنان را از سرزمين هاى اسلامى بيرون و ما را از شر آنان و ديگر ستمگران مصون بدار. 
پس از جنگ و بازگشت علما از جمله مجتهد برغانی به تهران، هيچ كسى جرأت نداشت كه مسئله شكست ايران را به خدمت فتحعلى شاه برساند. روزى پادشاه دو - سه بار از حاضران مى پرسد: كار جنگِ نايب السلطنه به كجا انجاميد؟ همه سكوت كردند. مجتهد برغانى لب به سخن گشود و گفت: من از جنگ مطلع هستم، ولى لازم است كه به عنوان مقدمه چينى، داستانى را به اختصار بازگو كنم. وى پس از بيان داستانى، نتيجه گيرى كرد كه به سبب عدم خلوص نيت نايب السلطنه، ارتش ايران مغلوب شد. مجتهد برغانى برای مدتی در تهران رحل اقامت افكند و با تشكيل جلسات درس و وعظ و اقامه نماز جماعت، به سرعت سرآمد علماى تهران شد؛ ليكن ديرى نپاييد كه بين او و فتحعلى شاه كدورتى پديد آمد. او ناچار شد به جانب قزوين كوچ كند. يكى از علماى مشهور و ذى نفوذ قزوين به نام حاجى ملا عبدالوهاب قزوينى به استقبال مجتهد برغانى شتافته و در تثبيت و تقويت جايگاه علمى و اجتماعى وى، جديت ورزيد. حضور دوباره برغانى در قزوين، تشكيل جلسات درس، وعظ و مناظره و برخوردارى از سجاياى اخلاقى، بستر مناسبى براى وى مهيا ساخت. 
در عصر شهيد ثالث، جنبش هاى فكرى و جريانات انحرافى متعددى در حال شكل گيرى و گسترش بود كه تأسيس و رشد آن ها، مرهون حمايت هاى مختلف عوامل داخلى و خارجى بود. عمده ترين مكاتب انحرافى و مذاهب استعمارى عصر وى، عبارت بودند از: وهابيت، كه توسط محمد بن عبدالوهاب نجدى تأسيس شد. شيخيه، كه توسط شيخ احمد اَحسائى تأسيس شد. بابيه، كه توسط مير على محمد شيرازى تأسيس شد. شهيد ثالث نقش ممتازى در مبارزه با شيخيه و بابيه داشت. 
شيخ احمد اَحسائى بحرينى، به سبب روابط صميمانه اى كه با فتحعلى شاه برقرار كرده بود، مورد توجه شاه و شاهزادگان و بزرگان حكومت ايران قرار گرفته بود. از سوى ديگر، پادشاهان سنى عثمانى از وى پشتيبانى مى كردند. از اين رو، علماى ايران و عراق در برخورد با او، روش تقيه را در پيش مى گرفتند. شيخ احمد در اواخر عمرش به قزوين آمد و در خانه ملا عبدالوهاب قزوينى ميهمان شد و در مدت اقامتش در اين شهر، به تدريس و ترويج آراء خود پرداخته و به اقامه نماز جماعت مشغول شد. حضور پر نفوذ اَحسائى و اشاعه عقايد انحرافى وى، موجب نگرانى اصوليين و متشرعين شده بود از اين رو، صدها نامه از مراكز علمى شيعه به بيت شهيد ثالث و برادرش، شيخ محمد صالح برغانى سرازير مى شد كه حاكى از سؤال و دادخواهى بود. ملا محمد تقى كه خطر را جدى احساس مى كند، وارد صحنه پيكار مى شود. او بهترين راه را تشكيل جلسه مناظره مى داند لذا از اَحسائى براى مناظره علمى دعوت به عمل مى آورد. اَحسائى هم درخواست وى را اجابت مى كند. روزى كه شيخ احمد همراه عده اى از پيروانش، به خانه مجتهد برغانى مى آيد، وى در حضور علماى فريقين، درباره عقايد وى سؤالاتى مطرح مى كند. در اين مناظره و مباحثه طولانى، شهيد ثالث اشكالات فراوانى بر عقايد اَحسائى وارد مى سازد و بر پاسخ هاى سست وى، خط بطلان مى كشد به نحوى كه شيخ احمد اَحسائى محكوم و مغلوب مى شود. با اين وجود، مؤسس شيخيه به نظرات غير مستند و انحرافى خود پافشارى مى كند. لذا مجتهد فرزانه و شجاع - بر خلاف اهل تقيه - به كافر و مرتد بودن شيخيه، فتوا مى دهد، در مدت زمان كوتاهى خبر محكوميت و تكفير اَحسائى از سوى شهيد ثالث، در قزوين و ديگر شهرها مى پيچد. تأثير حكم و فتواى شهيد آن چنان سريع بود كه جز ملا عبدالوهاب هيچ فرد ديگرى پشت سر اَحسائى نماز نمى خواند. تأثیر فتوای شهید ثالث فتواى مجتهد برغانى، نقطه عطفى در تاريخ شيعه به شمار مى آيد چون به دنبال آن، مجتهدان مشهور ديگرى وارد ميدان شدند و حكم شهيد ثالث را تأييد و تصديق كردند از جمله: آقا سيد محمد مهدى، فرزند آقا سيد على صاحب رياض حاجى ملا محمد جعفر استرآبادى آخوند ملا آقاى دربندى سيد محمد حسين اصفهانى صاحب فصول آقا سيد ابراهيم موسوى قزوينى صاحب ضوابط و شيخ محمد حسن نجفى صاحب جواهر. پيروى علما و مردم از فتواى تاريخى شهيد ثالث و منزوى شدن شيخيه در ايران، عراق و ساير مراكز شيعه، حتى در زادگاه شيخ احمد اَحسائى، همگى نشانگر خلوص، تفقه، شجاعت و مقبوليت عمومى مجتهد برغانى است. 
ميرعلى محمد شيرازى بعد از فوت استادش، ادعاى بابيت، مهدويت، نبوت و شارعيت كرد و مدعى وحى و دين جديد گرديد و آخرين ادعايش هم ربوبيت و حلول اُلوهيت بود. فتنه بابيه ادامه دهنده همان مكتب منحرف شيخيه بود به طورى كه مورد حمايت استعمارگران قرار گرفت. در عصر حاضر نيز اين جريان فاسد و انحرافى از سوى استكبار جهانى و صهيونيزم مورد پشتيبانى قرار مى گيرد. در اين موقعيت خطير است كه سكوت خواص زمينه رشد و شيوع آن را بيش تر مى كند. برغانى با عزمى راسخ تر به ميدان نبرد قدم مى گذارد و فتواى تاريخى خود را مبنى بر كفر و ارتداد اين گروه، صادر مى كند. شورش همه جانبه بابيان و كشتار اين گروه، بدعتى ويرانگر بود آن چنان كه افراد ضعيف الايمان و لاابالى در دام اين مذهب استعمارى و شيطانى مى افتادند و در تبليغ و ترويج آن جديت مى ورزيدند. يكى از اقدامات مؤثر شهيد ثالث، برپايى جلسات سخنرانى بود. وى در منابر و مجالس، به افشاگرى عناصر فاسد بابيه پرداخت و عقايد غيراسلامى آنان را با دليلوبرهان، باطل كرد. شيخ آقا بزرگ تهرانى از قيام شهيد ثالث چنين ياد مى كند: در عصر رهبرى شهيد ثالث، بابيان سر به شورش برداشتند و خون عده اى بى گناه بر زمين ريختند. او شجاعانه قيام كرد و به نبرد پرداخت و قهرمانانه با دشمنان دين مبارزه كرد و فتوا بر كفر و نجاست آنان داد گمراهى آنان را براى مردم روشن كرد و تمام آرزوهاى آنان را نقش بر آب نمود... تنكابنى نیز در اين خصوص مى نويسد: در سال آخر به جهت شيوع مذهب باب، آن جناب غالباً بر بالاى منبر به وعظ مردم اشتغال داشت و آنان را از نيت سوء و انحرافى على محمد باب و پيروانش هشدار مى داد و در سخنرانى هاى خود، اين گروه را تكفير مى كرد. 
اقامه نماز جمعه يكى از اقدامات مجتهد برغانى، برپايى نماز جمعه بود. در اين خصوص، شاگردش چنين نقل مى كند: شهيد ثالث نماز جمعه مى خواند... موعظه هايش فصيح و بليغ بود. وى داستان هاى شيرين و جذابى را در منبر بيان مى كرد مباحث ايشان دربردارنده تفسير، اصول دين، احكام و اخلاقيات بود. لذا طلاب در مجلس سخنرانى اش حاضر شده و اين مباحث را مى نوشتند. تأسيس مسجد جامع صغير از اقدامات ديگر مجتهد برغانى، تأسيس مسجدى است كه به جامع صغير معروف شد و پس از به شهادت رسيدن او، به نام مسجد شهيدى شهرت يافت. خانه محقر وى متصل به همين مسجد بود. تأسيس مراكز دينى و عبادى از دیگر اقدامات شهيد ثالث، تأسيس مراكز دينى و عبادى است که تمامى اين آثار تا عصر حاضر، به نام آن شهيد معروف است، از جمله: تأسیس مسجدى در محله ديمج قزوین تأسیس مدرسه علوم دينى در سه طبقه، در شمال مسجد فوق تأسیس مسجدى در كربلاى مقدس، واقع در محله باب السلامه 
-با توجه به اين كه اجراى حدود شرعى منوط به اجازه حاكم شرع است، مجتهد برغانى در يكى از سال ها بر شخصى كه مرتكب معاصى شده بود، حد جارى كرد. مدتى بعد، يكى از بستگان آن شخص مجرم به قصد انتقام، اسلحه اى فراهم كرد و در نيمه شبى، مخفيانه به سوى كتابخانه برغانى رفت. آن مرد وقتى يك پايش را داخل كتابخانه قرار داد، احساس كرد كه فرد يا افرادى از پشت سر، دست بر كمربندش نهاده و او را به بيرون كشيدند. ترس سراپاى وجودش را فرا گرفته بود لذا به اطراف نگاه كرد، اما كسى را نديد. به خود تلقين كرد كه حتماً از تخيل و اوهام بوده است. در دفعه دوم و سوم نيز به محض ورود به درون جايگاه، همان حادثه را مشاهده كرد و فهميد كه واقعاً عنايت الهى شامل حال آن مجتهد بزرگوار است. از اين رو، از اعماق دل توبه كرده و اسلحه را بر زمين انداخت و در حالى كه اشك از ديدگانش جارى مى شد، به كتابخانه وارد شد بدون اين كه كسى وى را از پشت سر بكشد. آن شخص پس از ورود، دست مبارك آن عالم ربانى را بوسيد و اظهار پشيمانى كرده و به خانه خود مراجعت كرد. در حالیکه مجتهد برغانى در همه اين حالات و حوادث، مشغول عبادت بود و اصلاً متوجه حضور و خروج آن مرد نشده بود. -يكى از تجار قزوين به واسطه صدور حكمى از سوى برغانى، كينه ايشان را دردل گرفت. با شدت يافتن اين خصومت، سرانجام او تصميم نهايى خود را مى گيرد تا آن مجتهد فرزانه را به قتل برساند. در همان شبى كه شرايط و وسائل قتل را فراهم كرده بود و به نيت اجراى آن مى خواست عازم بشود، خبردار شد كه انبار پنبه اش طعمه حريق شده و در حال سوختن است. شنيدن اين خبر، قلبش را به شدت تكان داد آن چنان كه به درگاه غفران و عنايت الهى توبه كرد و از تصميم شيطانى خود منصرف شده و از ارادتمندان ملا محمد تقى گرديد. 
چند روز قبل از شهادت ملا محمد تقى برغانى، يكى از ذاكران و مرثيه خوانان اهل بيت عليهم السلام به حضور او مى رسد. برغانى به او مى گويد: در مجالس روضه، از تو التماس دعا دارم. عرض مى كند: حاج آقا خداوند متعال به شما نعمت دنيا و آخرت (دانش) را كرامت نموده است. با اين وجود، چه آرزوى ديگرى داريد؟ برغانى مى فرمايد: آرزوى من، شهادت است. او مى گويد: با توجه به حديث شريف مداد دانشمندان بهتر از خون هاى شهيدان است. و كثرت تأليفاتتان، حتماً حضرت عالى از جام شهادت مى نوشيد. برغانى مى گويد: من دوست دارم كه به خون خود آغشته شوم. نيمه هاى شب، برغانى از بستر خواب برمى خيزد و براى خواندن نماز شب، به سوى مسجد حركت مى كند. پيروان شيخيه و بابيه تصميم گرفته بودند مجتهد بيدارگر قزوين را ترور كنند تا به گمان خود، هيچ مانعى در مسير اهدافشان وجود نداشته باشد. ملا محمد تقى برغانى در حال عبادت بود كه ضربات نيزه بر پيكرش فرود می آید و خون از دهان و گردن ملا محمد تقى جارى مى شود. در همين موقع، پيرزنى كه هر شب و صبح چراغ هاى مسجد را روشن مى كرد، وارد مسجد مى شود. پيرزن با شنيدن ناله هاى برغانى، فرياد وامصيبتا سر مى دهد و ضاربان به سرعت متوارى مى شوند. برغانى براى اين كه خون هاى بدنش در مسجد نريزد، با زحمت بلند مى شود و به سوى بيرون مسجد حركت مى كند. او به محض رسيدن به كنار در مسجد، بيهوش مى شود و بر زمين مى افتد. ناله و شيون پيرزن، اهالى محل را از خواب بيدار مى كند. آنان شتابان به مسجد مى آيند و پيكر نيمه جان و خونين برغانى را به خانه اش مى آورند، تا هر چه زودتر به معالجه اش بپردازند. پزشكان به مداواى برغانى مى پردازند. فرزندان، نوادگان و ارادتمندان برغانى براى سلامتى وى دعا و نذر مى كنند. بر اثر ضربات نيزه ها، دهان و زبان برغانى زخمى شده بود آن چنان كه حتى توانايى نوشيدن آب را هم نداشت. دو روز از آن حادثه نگذشته بود كه این فقیه مجاهد سرانجام در  به شهادت رسید. پيكر مطهر آن فرزانه در 15 ذى القعده 1263 يا به قولی 1264 ق (آبان 1226 ش)، پس از تشييع با شكوه مردم قزوين، در جوار حرم ملكوتى شاهزاده حسين عليه السلام دفن شد. خبر شهادت وى، بازتاب عظيمى در سراسر كشورهاى اسلامى داشت. حوزه هاى علميه شيعه در ايران، هندوستان، عراق و لبنان به سوگوارى پرداختند. سالم ماندن جنازه بعد از شهادت بنابر وصيت شهيد بزرگوار يا بر اثر جو اجتماعى و سياسى آن روزگار (فتنه هاى شيخيه و بابيه)، جنازه مطهرش بايد به عتبات عاليات عراق برده مى شد ولى به عللى، اين كار به تأخير گذاشته شد. لذا به رسم امانت و موقتاً، پيكر مطهر برغانى در مقبره حاج ميرزا ابوالقاسم شيرازى دفن گرديد. از مراسم خاك سپارى، چند ماه و يا چند سالى نگذشته بود كه بازماندگانش تصميم به انتقال پيكرش به عتبات عاليات مى گيرند. با حضور پرشكوه مردم، و به ويژه علما و طلاب، در حالى كه بيرق هاى عزادارى در خيابان ها و كوچه ها به اهتزاز در آمده بود، با ذكر صلوات و آواى قرآن، خاك ها و سنگ هاى قبر به كنارى نهاده مى شود. پس از نبش قبر، متوجه مى شوند كه بدن مطهر شهيد برغانى، در كمال سلامت و تازگى است و هيچ نشانه تغيير و پوسيدگى در آن ديده نمى شود. طنين الله اكبر و صلوات در فضاى قبرستان پيچيد. اين خبر در مدتى كوتاه، به گوش همه رسيد. سيل جمعيت از هر سو به سمت زيارتگاه امامزاده حسين عليه السلام رهسپار شد. گروه گروه از علما، مقامات كشورى و مردم به قصد مشاهده و زيارت اين واقعه، به زيارتگاه شتافتند. پيكر مطهر شهيد برغانى آماده انتقال به عراق بود. مردم با گريه و خواهش، از بازماندگان برغانى خواستند تا اجازه دهند پيكر برغانى در قزوين به خاك سپرده شود. بازماندگان برغانى خواسته علما و مردم را پذيرفتند و پيكرش را در قزوين به خاك سپردند. 
در طول تاريخ تشيع، دانشوران بى شمارى به فيض شهادت نائل آمده اند با اين وجود، فقط برخى از آن ها به واژه مقدس شهيد معروف و موصوف شده اند كه در اينجا به اسم چند تن از آن ها بسنده مى كنيم: شهيد اول: شيخ شمس الدين ابوعبدالله محمد بن جمال الدين مكى عاملى نبطى جزينى شهيد ثانى: شيخ زين الدين بن على عاملى شامى شهيد ثالث: اين عنوان به چند نفر اطلاق شده است. بعضى مجتهد برغانى را شهيد سوم لقب داده اند و بعضى ديگر، وى را شهيد رابع ناميده اند. درواقع معمولاً در ایران محمد تقی برغانی و در هند سید نورالله حسینی شوشتری هر دو به شهید ثالث ملقبند و در ایران محمدباقر اصطهباناتی و در هند سید محمد سبزواری هر دو به شهید رابع ملقبد. شهدای پنجگانه فقهایی بودند که در راه دفاع از مذهب و فقه شیعه بدست مخالفان دشمنان شده‌ اند. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۰:۲۶

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۰:۲۹

ملا محمد تقی برغانی

خلاصه زندگی نامه

 ملا محمد تقی برغانی معروف به شهید ثالث، از علما و مراجع قرن 12 هجری است. یکی از مهمترین اقدامات ایشان مبارزه با فرق ضاله ای چون شیخیه و بابیه بود و در همین راه نیز به شهادت رسید. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع