جستجو در مطالب و اشخاص
ملا عباس تربتی در سال 1250 یا 1251 ق (1215 ش) در روستای "کاریزکی ناگهانی ها" واقع در پانزده کیلومتری شرقی تربت حیدریه متولد شد. پدرش ملا حسینعلی و مادرش شیرین نام داشت. ملا عباس از خانواده ای مذهبی، ساده و کشاورز بود. از کودکی به تحصیل علاقه داشت و از این رو به مکتب خانه روستا رفت و خواندن و نوشتن را از استاد فراگرفت. عباس در کنار تحصیل، در کار کشاورزی نیز به پدر کمک می کرد. وی تحصیلات علوم دینی را در کنار کار در روستا با زحمت و تلاش به اتمام رساند و بعد از آن زندگی خود را در راه تلاش و خدمت به مردم و آموزش مسائل دین گذراند. زندگی محتاطی داشت و هرگز از وجوهات استفاده نمی کرد و اوقات خود را به کمک و خدمت به خلق می گذراند و به تحصیل و تدریس دین می پرداخت. وی سرانجام در سال 1324 ش حدوداً در سن 73 سالگی وفات نمود و در حرم حضرت امام رضا علیه السلام به خاک سپرده شد. 

عشق به دانستن و آموختن، باعث شد پس از فراگیری اولیه علوم اسلامی، برای ادامه تحصیل به شهر تربت حیدریه رفته و ادبیات عرب را با دقت کامل و با جدیت تمام در مدرسه حاج شيخ يوسفعلى و در محضر «حاج ملاعبدالحمید» فرا بگیرد. عباس به سبب شوق درونى، تمام اوقاتش را به درس، بحث، تكرار و تمرين آن، عبادت، فراگيرى مسائل دينى و مطالعه شرح حال پيامبران، امامان و... مى گذراند به گونه اى كه بارها مورد تحسين استاد و هم شاگردى هايش قرار مى گيرد. وی در تمام اوقات شبانه روز و هر فراغتی که پیدا می کرد، به درس و بحث و خواندن کتاب های دینی می پرداخت و در هنگام مطالعه، هیچ کلمه ای را نفهمیده و مبهم رها نمی کرد. عباس پس از طی دوره مقدماتی، به تحصیل فقه و اصول پرداخت. او در تحصیل علم و دانش، رضایت الهی را در نظر داشت و لحظه ای از این امر غافل نبود. ملاعباس تربتی، همچنین در تعلیم و تربیت دیگران، از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید. عزیمت به مشهد وى پس از اتمام مقدمات، به فراگيرى سطح فقه و اصول مى پردازد. اما طولى نمى كشد كه از سوى پدر، مكلف به بازگشت به روستا و تشكيل زندگى مى شود. طلبه جوان براى رسيدن به مدارج عالى و دور ماندن از عصيان الهى، چاره اى جز استفتاء نمى يابد لذا نزد يكى از علماى فرزانه تربت حيدريه رفته و مى پرسد: «اگر جوانى ميل داشته باشد به تحصيل علم ادامه بدهد و پدرش اجازه ندهد، آيا اگر بدون اجازه پدر در پى تحصيل برود، كارى بر خلاف شرع كرده و سفرش، سفر حرام است؟» دانشمند جليل القدر تبسم كنان مى فرمايد: «اگر آن جوان، شما باشيد، خلاف شرع نيست بلكه واجب است كه اين كار را بكنيد.» عباس تربتى به سوى شهر مقدس مشهد رهسپار مى شود تا به تكميل معلوماتش بپردازد. وى پس از زيارت بارگاه ملكوتى امام رضا عليه السلام و توسل به آن حضرت، تصميم مى گيرد بدون درخواست توصيه اى از علماى تربت و مشهد، جهت سكونت در مدرسه و موقوفه هاى دينى و علمى، به كارگرى بپردازد. از اين رو، براى گذران زندگى روزها به كار و تلاش و شب ها نيز به درس و بحث مشغول مى شود. مدتى از اقامت ملا عباس در مشهد گذشته بود تا اين كه پدرش پس از پرس و جو، به ديدارش مى آيد. وى خود در اين باره فرموده است: «روزى در حرم مشغول زيارت بودم كه دستى به شانه ام خورد برگشتم ديدم پدرم است كه براى بردن من آمده است. خيلى رقت كردم، چرا كه پدر پيرم تنها بود و پسرى جز من نداشت اين بود كه با همه شوق به تحصيل، همراه پدرم به روستا بازگشتم.» وى در ادامه مى گويد: «اتفاقاً در بين راه به همان آقاى عالم ـ كه از او استفتاء كرده بودم ـ برخورديم، كه عازم مشهد بود با ديدن من و پدرم و فهميدن موضوع، خيلى اظهار تأسف كرده و به پدرم فرمود: «حيف است كه اين جوان را مى بريد زيرا او يك پارچه عشق، شوق و تحصيل است» تحصیل همزمان با کار در روستا ملا عباس به پدرش پيشنهاد كرد: پنج روز اول هفته را در روستا بماند و پنج شنبه و جمعه ها را به تحصيل اختصاص بدهد. برنامه هفتگى وى، بدين گونه بود كه پس از اداى نماز جمعه، شهر تربت را به مقصد زادگاهش ترك مى كرد. وى هر پنج شنبه به جانب شهر رهسپار مى شد و دروس فقه و اصول (شرح لمعه، شرايع، معالم و قوانين) را نزد استادش، آقاى عالِمى فرا مى گرفت. عطش فراگيرى و محدوديت زمان، باعث شد كه ملا عباس در هر شب و روز جمعه، به اندازه يك هفته، از معلومات استاد بهره مند شود. اساتیدمهم ترين استادان وى در نگاهی کوتاه عبارتند از: ملا عبدالحميد تربتى (صرف و نحو) آقاى عالِمى (فقه و اصول) آیت الله حاج شيخ على اكبر تربتى (فقه، اصول و فلسفه) آیت الله العظمى حاج آقا حسين قمى حكيم آقا بزرگ شهيدى 

ملا عباس پس از بازگشت به روستا، به كشاورزى پرداخته و در اوقات فراغت نيز براى اهالى، مسائل دينى را بازگو مى كند. طولى نمى كشد كه به پيشنهاد هم شاگردى اش، آخوند حاج على محمد مزگردى با دختر آخوند ملا على اكبر ـ روحانى روستاى مزگرد ـ ازدواج مى كند... ثمره اين وصلت، دو پسر و دو دختر گرديد. علاقه و ارادت اين زن و شوهر، آن چنان گسترش مى يابد كه به مريدى و مرادى مى انجامد. حاج آخوند نسبت به خانم و بستگان همسرش، كمال احترام را داشت و به پسران و دخترانش بارها مى گفت: «مادر شما، زن قانعِ خوبى است. اين زندگى را او نگهدارى مى كند. خيلى زحمت مى كشد. گاهى اگر خُلقش تنگ مى شود، حق دارد شما تحمل بكنيد...» همسر و هم مباحثه ملا عباس براى جبران محروميت از فضاى آموزشى، از همسرش تقاضا كرد كه به عنوان هم مباحثه، وى را در اين راه يارى رساند زيرا بحث و تمرين آموخته ها تأثير شايانى در رشد و تعالى آنان خواهد داشت. از آن جايى كه همسر وى، دختر آخوند ملا على اكبر مزگردى، در خواندن قرآن و ادعيه نيز موفق بود، به اين پيشنهاد جواب مثبت داد. اين بانوى گرامى خاطرات آن روزها را براى فرزندش چنين بازگو كرده است: پدرت مرا با خودش به مزرعه مى برد و كتاب را به دست من مى داد كه از روى آن، آنچه را از بر مى خواند، گوش بكنم و او متن بعضى از كتاب ها را همچنان كه بيل مى زد، مى خواند و من از روى كتاب گوش مى دادم. گاهى مطلبى را چنان كه براى هم مباحثه اى تقرير مى كند، برايم تقرير مى كرد تا در ياد خودش بماند... روزى يونجه درو مى كرد و اشعار الفيه ابن مالك را يك بار از اول تا به آخر و بار ديگر از بيت آخر وارونه تا به اول خواند و من از روى كتاب گوش دادم و هيچ اشتباه نكرد. 

يكى از علماى طراز اول تربت حيدريه، آخوند حاج شيخ على اكبر تربتى پس از سال ها تحصيل در حوزه علميه نجف اشرف، از سوى آخوند ملا محمدكاظم خراسانى، صاحب كفآیت الاصول، به درجه اجتهاد نائل مى شود به طورى كه آخوند خراسانى او را به عنوان «مجتهد جامع الشرايط» معرفى مى كند. بعد از بازگشت آیت الله تربتى به شهر تربت، فضلاى اين ديار در حلقه درسش شركت كرده و از علوم وى بهره مند مى شدند. ملا عباس نيز به محضر درسى ايشان راه يافته و مباحث كفآیت الاصول را فرا مى گيرد. هنوز مدت زمانى از تدريس آیت الله تربتى نگذشته بود كه وى از نحوه زندگى، پشتكار و روحيه شاگردش ملا عباس، آگاهى يافته و نسبت به او علاقه مند مى شود. لذا هر از چندگاهى، از شاگردش مى خواهد كه همراه خانواده به شهر منتقل شود ولى در هر بار فقط يك پاسخ مى شنود و آن، اين كه زندگى در روستا را به جهت پدرش برگزيده است. پس از فوت پدرش، مجتهد تربتى بر اصرار خود افزود تا اين كه يك بار به وى چنين گفت: «من به عنوان حاكم شرع، حكم مى كنم كه: بر شما واجب است به تربت منتقل شويد و الا، آدم با شتر مى فرستم كه اثاث شما را بار كنند و به تربت بياورند.» سپس مى گوید: «ترويج دين، بر شما واجب است و اين كار در شهر ميسر است.» حاج آخوند از فرموده استادش اطاعت كرده و در اواخر 1328 ق (1289 ش) خانواده و زندگى خود را از روستا به شهر تربت انتقال داد و خانه، زمين زراعتى، دام و ادوات كشاورزى را به عنوان امانت به فردى از اهالى روستا واگذار كرد و اثاثيه مورد نياز را همراه خود آورد. وى براى خانواده اش خانه محقرى اجاره كرده بود و سرانجام پس از شش سال و چندماه اجاره و عاريه نشينى، صاحب خانه شد. بهرمندی از محضر مجتهد تبریزی او پس از اقامت در شهر، مرتب به محضر مجتهد تربتى رسيده و از درس اصول و شرح منظومه ايشان بهره مند مى شد. آیت الله تربتى وى را مكلف كرده بود كه به جاى او نماز جماعت بخواند لذا ملا عباس، به اصرار و دعوت استادش پاسخ مثبت داده و امامت مسجد را به عهده گرفت. هر از چند گاهى، مجتهد تربتى به مسجد وارد شده و به وى اقتدا مى كرد. تا اين كه يك روز ملا عباس نماز جماعت را ترك كرده و خدمت استاد گرامى اش عرض كرد: «مى ترسم خلوص نيتى كه در نماز لازم است، برايم باقى نماند.» اما مجتهد تربت با نصايح و كلماتى، او را متقاعد كرده كه به امامت جماعت ادامه بدهد و اين گونه وسوسه ها را به دل راه ندهد.  

ملا عباس در شهر تربت و مشهد، بعد از نماز و منبر صبح، معمولاً سه يا چهار درس بيان مى كرد محل تدريس او گاهى مسجد و گاهى مدرسه علميه بود. حاج آخوند در تشويق افراد به علم آموزى شيوه هايى را به كار مى گرفت از جمله اين كه، به كسانى كه توانايى مالى كافى نداشتند، كمك كرده حتى آن ها را از تربت به مشهد مى فرستاد، هزينه تحصيل آنان را مى پرداخت و به درس خواندن و تربيت اخلاقى دانش آموختگان هم رسيدگى مى كرد. برخى از آن ها را نيز در خانه خود پذيرفته و همانند اعضاى خانواده، مورد محبت و حمايت مادى و معنوى قرار مى داد. حاج آخوند در خانه نيز قرآن، سواد فارسى و عربى و مسائل دينى را به دخترانش آموزش مى داد، به طورى كه دختر بزرگش «جامع المقدمات» را نزد پدر فراگرفته و در خواندن كتاب هاى تفسير، حديث و تاريخ مهارت پيدا كرده بود. و پس از بازگشت پسرانش از مدرسه، براى تقويت بنيه علمى آن ها، هر روز به آنان درس مى داد. افراد متعددى (طلبه و غيره) از حوزه درسى حاج آخوند تربتى بهره مند شده اند، كه نام برخى از آن ها عبارت است از: پسرانش، حاج شيخ حسينعلى راشد و حاج شيخ محمدامين راشد آیت الله محمدرضا ربانى خراسانى حاج شيخ عبدالرضا تربتى 

حاج عباس تربتی، از قبل از رسیدن به سن بلوغ تا آخر عمر خویش، همواره مواظبت شدید و دقیق بر انجام همه واجبات، مستحبات و ترک محرمات داشت و در طول عمر پربرکت خویش، هیچ گاه خود را به گناهی آلوده نکرد و از نیازهای دنیوی، به کمترین حد آن اکتفا نموده و چشم و گوش خود را از آنچه حرام و حتی مباح بود، می پوشانید. او در هیچ کار مشتبهی وارد نمی شد. دراثر چنین مراقبت ها، ریاضت ها و عبادات، ملاعباس آن چنان نورانیت و قدرت روحانی پیدا کرده بود که هر کس او را حتی برای اولین بار می دید، تحت تأثیر جذبه و حالت روحانی اش قرار می گرفت و از حضور در کنار ایشان، خسته نمی شد. عبادت خالصانه حاج ملا عباس تربتی، همیشه با وضو بود و دعاهای وارده در هر روز و اعمال مستحب در طول ایام سال را با خلوص نیت انجام می داد. او در تمام عمر، از روزی که به سن تکلیف رسیده بود تا چند روز قبل از فوتش، تمام شب ها هنگام سحر بیدار می شد و به شب زنده داری می پرداخت. ملا عباس لحظه ای از یاد خدا غفلت نمی ورزید. او عالَم را محضر الهی می دانست و مراقب اعمال و رفتار و گفتار خود بود، و هیچ گاه از انجام عبادات و واجبات خسته نمی شد. ملاعباس تربتی، بیشتر ایام سال را روزه می گرفت و غالباً این روزه ها با یک وعده غذا و بدون خوردن سحری می گذشت. ارادت به ائمه اطهار علیهم السلام حاج ملا عباس تربتی که از کودکی با عشق به ائمه پرورش یافته بود، محبت وصف ناپذیری به خاندان رسالت داشت و در کردار و گفتار، از آنان پیروی می کرد و دیگران را نیز به پیروی از خاندان عصمت و طهارت دعوت می نمود. او در منبر، خواه به هنگام موعظه یا به هنگام ذکر مصیبت اولیای دین، خودش بیش از همه شنوندگان می گریست و اشک می ریخت. ملاعباس، انسانِ بسیار محتاطی بود و غالبا موعظه، مسائل دینی، یا ذکر مصیبت را از روی کتاب هایی که معتبر می دانست، برای مردم می خواند و از خود چیزی بر آن نمی افزود. توجه به رضایت الهی امام خمینی (ره) ، ضمن بیان خاطره ای از مرحوم تربتی، چنین می گوید: «مرحوم حاج عباس، در راه مسافرت در مواجهه با عده ای از افرادی که بساط گناه را پهن کرده بودند، بدون توجه به آنها با پهن کردن سجاده اش، در گوشه ای مشغول نماز می شود و بعد از نماز، متوجه می شود که آنان متفرق شده اند». امام با استناد به این عمل مرحوم تربتی می فرماید: «ایشان آنچه به عنوان تکلیف الهی تشخیص داد عمل کرد و توجهی به اطرافیانش نداشت که آنها خوششان نیاید و یا از او تبعیت نکنند؛ بلکه تنها اتکال ایشان به خداوند تبارک و تعالی بود و تنها رضای او را در نظر داشت». تقوا و زهد و ساده زیستی ملا عباس تربتی، توجه زیادی به رعایت مسایل شرعی داشت، به طوری که در تمام عمر خویش، هرگز ذره ای از وجوهات شرعی استفاده شخصی نکرد و افزون بر آن، از اموال خودش هم خمس و زکات می پرداخت. او از همان ملک مزروعی مختصری که از پدر به ارث برده بود، زکات گندم خود را در همان سر خرمن جدا می کرد و بقیه را برای مصرف به منزل می آورد. همه ساله در اول ماه رجب، از آنچه در خانه داشت، یک پنجم آن را جدا می کرد و از گندم و آرد گرفته تا نان پخته ای که در صندوقی بود و حتی مختصر چای و قند و زرد چوبه و نمکی که بود، پنج یک همه را به عنوان خمس جدا می کرد و به مصرفی که باید، می رساند. آیت الله حاج عباس تربتی، زندگی بسیار ساده ای داشت. لباسش در تمامی عمر، همانند لباس مردم ده خودش بود. پیراهن و شلوارش از کرباس سفید بود و پارچه اش، از پنبه مزرعه خودش تهیه می شد. در تابستان و زمستان جوراب های پنبه ای و پشمی که در محل می بافتند، می پوشید. لباسش همواره تمیز بود و ناخن ها و محاسنش را مرتب کوتاه می کرد. غذایش بسیار ساده بود. ملاعباس همواره مراقب بود که از غذای شبهه ناک استفاده نکند. وسایل منزلش نیز بسیار ساده و از لوازم معمول آن زمان که معمولاً اکثر خانواده ها آن را دارا بودند، تشکیل می شد. خواب اندک و کار بسیار مرحوم حاج ملاعباس تربتی، در عین حال که فعالیت های زیادی داشت، بسیار کم استراحت می کرد. ایشان زمانی که در مشهد بود، بعد از نماز و منبر صبح، معمولاً سه یا چهار درس می گفت. در این میان نیز ارباب رجوع می پذیرفت و جواب آنها را می داد. سه وعده نماز در مسجد با سه منبر، برنامه همیشگی او در شهر یا مسافرت بود. در فاصله بین این برنامه ها هم، فعالیت های متفرقه دیگری داشت، به طوری که تمام اوقات شبانه روزش پُر بود و وقت خوابش بسیار اندک. خدمت به مردم مرحوم حاج ملاعباس تربتی، افزون بر مواظبت همیشگی بر عبادت های شخصی، در تمام اوقات شبانه روز و حتی بعد از نیمه شب زمستان و در نیمه روز تابستان، برای هر گونه کار شرعی و حاجتی که مردم داشتند، می شتافت. او عاشق خدمت به مردم بود و در این راه هیچ گاه خسته نمی شد. گاه پیش می آمد که بعد از نیمه شب، حاجتمندی به در خانه اش می رفت و او بی درنگ و بدون کمترین اکراهی، وضو می گرفت و برای رفع حاجت او، بدون اندک تأملی می شتافت. ملا عباس گاه برای برطرف کردن مشکلات مردم و رسیدگی به آنها، فرسنگ ها با پای پیاده به روستاهای اطراف می رفت و ساعت ها بدون اینکه غذایی بخورد یا استراحتی نماید، به راه خویش ادامه می داد و از این رفتار خویش لذت می برد. حضور مداوم در میان مردم حاج عباس تربتی، با همه زهد و عبادتی که داشت، به تمامی امور معمولیِ زندگی می رسید. برای مثال، به میهمانی، دیدن مسافری که از سفر آمده، عیادت مریض، تشییع جنازه و نیز هر گونه امور دیگر زندگی از قبیل مجلس عقد و امثال اینها می رفت. خود ایشان نیز همیشه میهمان می پذیرفت و از سفر که بازمی گشت یا در روزهای عید، در خانه خود از مردم پذیرایی می کرد. او به هر نوع گرفتاری که مردم داشتند، رسیدگی می نمود و به خوبی به درد دل آنها گوش می داد و در رفع کدورت ها و اختلافات ایشان می کوشید و در این راه، از انجام هیچ کوششی دریغ نمی ورزید. ادب و احترام نسبت به خانواده مرحوم ملاعباس تربتی، همواره به همسر و فرزندانش احترام می گذاشت و ایشان را همیشه با کلمه «شما» مورد خطاب قرار داده، در بیشتر مواقع، به طور غیرمستقیم به آنها تذکر می داد. همین ادب و معرفتش بود که او را در نظر افراد خانواده بزرگ می کرد. به هنگام بیداری، کم اتفاق می افتاد که در حضور دیگران پایش را دراز نماید یا به چیزی تکیه دهد. هرگز بر پخت غذایی ایراد نمی گرفت. در بسیاری از مواقع، در کارهای منزل به همسرش کمک می کرد. وی به هیچ یک از فرزندانش، رسم دنیاداری نیاموخت و همیشه به آنها می گفت: در هر کاری خدا را مدنظر داشته باشید. تشویق فرزندان و دیگران به تحصیل مرحوم آخوند ملاعباس تربتی، اشتیاق زیادی به دانش اندوزی برای خود و فرزندانش داشت و هر وقت فراغتی پیش می آمد، به مطالعه می پرداخت. ایشان به هر کس که می رسید، هر چند طلبه ای بسیار جوان و مبتدی، به قصد یاد دادن مطلبی به او، از روش سؤال کردن وارد می شد. پسرانش را به مدرسه فرستاد و خودش نیز به آنها درس می داد و به دخترانش بعد از تعلیم قرآن و مسایل دینی، در منزل فارسی و عربی می آموخت، به طوری که دختر بزرگش جامع المقدمات خوانده و در خواندن کتاب های تفسیر، حدیث و تاریخ مسلط بود. 

ملا عباس داراى ابعاد مختلفى بود. فرزندش آقاى راشد در اين رابطه مى گويد: من كه نزديك به چهل سال از عمرم را در زمان حيات مرحوم حاج آخوند گذرانده ام، با اطمينان مى گويم: او مردى بود كه "نَفْسِ" خود را كشته بود مثلاً پيش مى آمد كه گاهى بعد از نيمه شب درِ خانه ما را مى زدند و ما با وحشت از خواب بيدار مى شديم، مى ديديم كسى است از خانه اى آمده و مى گويد: «فلانى در بستر احتضار است، آقاى حاج آخوند به بالينش بيايند.» فوراً، بى تأمل و بى كم ترين اكراه، مانند پرنده سبكبالى بر مى خاست وضو مى گرفت و مى رفت. وى با همه زهد و عبادتى كه داشت، از آن ها نبود كه «مقدسى» را شغل خود قرار مى دهند بلكه به تمام امور معمولى زندگى مى رسيد از قبيل: رفتن به مهمانى، عيادت مريض، تشييع جنازه، مجلس عقد. و خودش نيز هميشه ميهمان مى پذيرفت. ايشان به درد دل مردم گوش داده، در رفع گرفتارى هاى آنان مى كوشيد و اختلافات خانواده ها، روستاهاو... را حل و فصل مى كرد. بسيار اتفاق مى افتاد كه پس از اقامه نماز، منبر و تدريس به خانه آمده، مى خواست اندكى بخوابد كه درِ خانه را مى زدند... خانواده اش مى خواستند جواب ندهند ولى ايشان مى گفت ببينيد كيست... متأسفانه بيش تر اوقات، براى رفت و برگشت حاج آخوند، مركب سوارى نمى آوردند و ايشان مسير را پياده مى پيمود در حالى كه كتاب هايى را نيز غالباً با خود همراه داشت مانند رساله عمليه و فوائد المشاهد. احقاق حقوق كسانى كه به عنوان دادخواهى نزدش مى آمدند و از خان محل، حاكم يا شخص ديگر شكايت داشتند و...، ايشان در يك كاغذ كوچك نامه اى به طرف مقابل مى نوشت: «بسم الله الرحمن الرحيم جناب... ان شاء الله موفق باشيد. فلانى چنين مى گويد... اگر راست است و خداى ناخواسته به او تعدى شده، اميد است از مشارٌ اليه (مشارٌ اليها) رفع تعدى بشود و هرگاه خسارتى به او رسيده، جبران شود. ان شاء الله عندالله و عند الرسول، مثاب و مأجور خواهيد بود.عباس.» هميشه افرادى كه به آن ها نامه مى نوشت ترتيب اثر مى دادند مثلاً اگر كسى را توقيف كرده بودند، رها مى كردند اگر از كسى جريمه اى مى خواستند، مى بخشيدند و اگر آن فرد مديون بود، مهلتش مى دادند. در يكى از اين قضايا، خانمى به ملا عباس گفت: خان پس از خواندن نامه، آن را پاره كرد و دور انداخت. وى از اين موضوع دلگير شد با رسيدن اين خبر به گوش آن خان، نزد حاج آخوند آمد و پس از احوال پرسى، نامه را از جيب درآورده، بوسيد و به معظم له نشان داد و گفت: من تمام نامه هايى را كه از شما دريافت كرده ام، نگه داشته و وصيت كرده ام كه پس از مرگم، آن ها را در لاى كفنم بگذارند تا نزد خداوند وسيله نجاتم باشد. و بعد ادامه داد: من به اين زن گفتم: الآن مى خواهم بخوابم و فلانى هم اين جا نيست كه بگويم شوهرت را آزاد كند، ولى در هنگام عصر كه آمد، مى گويم برود و شوهرت را آزاد كند. با اين وجود، نزد شما آمده و چنين دروغى گفته است. دستگیری از مستمندان در سومين سال جنگ جهانی اول حدوداً 1296 ش به سبب عدم بارندگى، قحطى شديدى رخ داده بود در آن سال با كوشش ملا عباس و ديگر خيرخواهان تربت حيدريه، جايگاهى تأسيس شد تا به افراد بى بضاعت كمك شود. پس از ذخيره سازى انواع حبوبات، چون: گندم، جو، ماش، ارزن و عدس، عده اى به پختن غذا مشغول مى شدند ملا عباس همه روزه بعد از نماز صبح به كنار ديگ هاى بزرگ آمده و از چگونگى كار آشپزها آگاه مى شد. با پخته شدن غذا، مردم گروه گروه مى آمدند و سهميه خود را مى گرفتند. در ضمن براى فقراى محل جايگاهى ترتيب داده بودند تا شبانه روز در آن جا سكونت داشته باشند. وجوهات شرعى حاج آخوند علاوه بر اين كه خودش از وجوه شرعيه مصرف نمى كرد، از مال خود نيز خمس و زكات مى داد. وى پس از رحلت پدرش و جدا كردن سهم ارث خواهرش، بجز مقدارى زمين كشاورزى ـ كه نصف آن هم جزو مهريه همسرش بود ـ مابقى اموال را به عنوان رد مظالم، زكات و خمس پرداخت چرا كه مى گفت: «معلوم نيست پدرم حقوق شرعيه اش را كاملاً ادا كرده باشد.» همچنين وى از همان زمين زراعتى و موروثى هر سال سر خرمن، زكات گندم را جدا مى كرد و مابقى را به خانه مى آورد... اهالى روستا و شهر وقتى وجوهات خود را نزد ملا عباس تربتى مى آوردند، وى با نهايت احتياط، هر يك را در جايگاه مناسب آن قرار مى داد. او در همه عمرش هيچ گاه از سهم امام، زكات، رد مظالم و غيره استفاده شخصى و خانوادگى نبرد. در اين باره فرزندش، حسينعلى راشد، مى نويسد: با اين كه من و برادرم طلبه بوديم، پدرم در تمام مدت عمرش از وجوهات حتى يك شاهى هم نداد. ايشان ما را چنان تربيت كرده بود كه واقعاً اگر مى خواستيم به وجوهات دست بزنيم مثل اين بود كه به مار و عقرب دست مى زنيم... ملا عباس در خصوص نوع برخورد با مراجعين، سه روش را برگزيده بود: كسانى را كه مستحق گرفتن خمس و زكات مى دانست به اندازه نيازشان مى پرداخت. براى گروهى از سادات و... كه در نظرش مشتبه الحال بودند از آیت الله العظمى حاج آقا حسين قمى اجازه مى گرفت و به آنان كمك مالى مى كرد. دسته اى هم بودند كه هيچ گونه صلاحيت و استحقاقى نداشتند. وى با اين متكديان و گدايان ـ كه حتى نيمه شب نيز مزاحمت ايجاد مى كردند ـ با سعه صدر و خوش اخلاقى رفتار مى كرد و مقدارى از نان و غذاى خانواده اش را به آنان مى داد اما حاضر نبود از خمس و زكات چيزى به آن ها بپردازد. آقاى راشد در اين خصوص نقل مى كند: من هميشه به پدرم مى گفتم: شما همين اندازه كه به مردم بگوييد كه بايد حقوق شرعيه خودشان را بدهند اما خودتان قبول نكنيد كه در اخذ و مصرف آن واسطه باشيد. ولى پدرم مى فرمود: «موارد زيادى هست كه من مى دانم اگر قبول نكنم، آن آدم اصلاً حقوق شرعيه خود را نمى دهد و از آن مى ترسم كه من نيز به خاطر راحتى خودم، شريك گناه او شده باشم و نيز بعضى مستحقان هستند كه در آن صورت، ممكن است چيزى به آن ها نرسد...» 

در سال 1301 ش زلزله اى در تربت حيدريه رخ داد كه برخى از روستاهاى جنوبى شهر به كلى ويران شده و بيش از هزار نفر كشته شدند. وقوع زلزله در هنگام سحر، باعث شد كه مردم ناله كنان به كوچه، خيابان و بيابان وارد شوند و اين در حالى بود كه باران نيز به شدت مى باريد. ملا عباس تربتى مردم را به خواندن نماز آيات و سپس نماز صبح فراخواند برپايى مراسم نماز و دعا، به قلب ها آرامشى بخشيد تا اين كه پس از طلوع آفتاب، از گوشه و كنار خبرهاى تأسف بارى به دست آمد. ملا عباس پس از اطلاع از تخريب چند روستا، پياده به راه افتاده و در خيابان هاى شهر به عده اى از تجار و كسبه مى گويد: «چلوار، متقال و كرباس هر چه داريد، با سدر و كافور براى مردگان، و خوراك و پوشاك براى زنده ها زود بفرستيد.» وى سپس به چند روستاى شمالى شهر ـ كه سالم مانده بودند ـ پيغام مى دهد كه هر اندازه ممكن است مردان با بيل و كلنگ و آذوقه، زود خودشان را برسانند. آخوند تربتى در حدود ظهر بود كه به روستاهاى زلزله زده مى رسد كم كم مردم نيز از شهر و روستاها مى آيند. از آن جايى كه هوا بو گرفته و منظره روستاها، دل خراش و وحشتناك بود، نيروهاى امدادى پس از يك روز كار به محل زندگى خود برمى گشتند. اما روحانى سخت كوش و مهربان تربت، تا سه شبانه روز همراه زلزله زدگان ماند. وى بر حسب توانايى و حرفه افراد، از همان ساعت اول ورود نيروهاى مردمى، آنان را به چهار دسته تقسيم مى كرد: الف) بيرون آوردن اجساد عده اى را مأمور درآوردن اجساد از زير آوار كرده و به آنان سفارش مى كرد: خاك ها و خشت ها را به گونه اى كنار بزنند كه اگر كسى هنوز زنده است، بيشتر صدمه نبيند و پيكر مرده ها نيز بيشتر مجروح نشود. ب) حفر كردن قبور به افراد گوركن هم آداب و احكام آن را ياد مى داد. ج) تهيه كفن برخى را نيز در نحوه بُريدن پارچه ها و تهيه كفن آموزش مى داد. د) غسل دادن اموات به تعدادى از غسال ها هم چگونگى غسل و احكام واجب و مستحبى آن را مى آموخت. در روستاهاى زلزله زده حدود بيست جايگاه غسل (غسال خانه) ساخته شده بود آخوند تربتى به همه اين اماكن رفت و آمد مى كرد و به غسال ها هم سفارش مى كرد كه هر يك از اموات را بر اساس شرايط شان غسل (كامل، جبيره اى، تيمم) بدهند و در پايان نيز بر همه جنازه ها شخصاً نماز مى خواند. از ديگر اقدامات بسيار مؤثر وى، اين بود كه به بازماندگان هر يك از قربانيان، دلدارى داده و پس از تعزيت و نصيحت، احكام ارث را برايشان بازگو مى كرد سوگواران نيز با مشاهده زحمات مخلصانه آخوند تربتى در وجود خود آرامشى احساس كرده و از شدت اندوهشان كاسته مى شد. يكى از افراد، مشاهدات خود را اين گونه بازگو كرده است: «حاج آخوند در آن سه شبانه روز، نه غذا خورد و نه خوابيد. همه آن فضا از عفونت اجساد چنان بود كه كسى تاب نمى آورد به همين جهت، مردم دسته دسته مى آمدند و مى رفتند. اما او تمام اين سه شبانه روز همه كارها (بيرون آوردن جنازه ها، انجام غسل، تكفين، اقامه نماز، تدفين و...) را به خوبى سامان داد» با رسيدن خبر زلزله و تلاش هاى خستگى ناپذير ملا عباس تربتى به تهران، رئيس الوزراى وقت با ارسال تلگرافى، از زحمات وى تشكر به عمل آورد اما آخوند مى گفت: «اين، وظيفه دينى ما و واجب كفايى بود و اگر انجام نمى داديم، همه گناهكار بوديم.» دكتر امير اعلم و هيئت همراهش پس از آمدن به تربت و مشاهده روستاهاى زلزله زده و جويا شدن از اقدامات چشمگير و مؤثر آخوند، به منزل وى مى آيند امير اعلم خطاب به ملا عباس مى گويد: «شما يك نفر، به اندازه يك اداره بيشتر كار كرده ايد» شايان توجه است كه در همان سال 1301ش، آمريكايى ها مبلغ هنگفتى براى زلزله زدگان مى فرستند مشروط به اين كه با دست حاج آخوند در بين مردم تقسيم شود. آقاى راشد در اين زمينه مى نويسد: پدرم قبول نكرد آنچه مردم اصرار كردند و گفتند: اگر قبول نكنيد پول را بر مى گردانند. گفت: مى خواهند برگردانند يا برنگردانند من قبول نمى كنم. بالاخره چون پدرم قبول نكرد، كميسيونى از چند نفر تشكيل دادند و پول به آن كميسيون داده شد كه تقسيم شود. اما گمانم، آن پول را به مصرف ساختن مريضخانه اى رساندند. 

آیت الله ملا عباس تربتی در سال هاى پايان حيات دنيوى، نزديك به دو سال در بستر بيمارى بود. در صبح روز يكشنبه 17 مهر 1322 ش پس از اداى نماز صبح، در حالى كه به سمت قبله خوابيده و عبا را بر روى خود انداخته بود، ناگهان پيكرش همانند آفتاب، نورانى و چهره اش تابناك گرديد. وى از جاى خود تكانى خورد و چنين عرضه داشت: سلام عليكم يا رسول الله، شما به ديدن منِ بى مقدار آمديد. پس از آن، درست مانند اين كه كسانى يك به يك به ديدنش مى آيند، بر حضرت اميرمؤمنان على عليه السلام و يكايك ائمه تا امام دوازدهم سلام كرده و از آمدن آن ها اظهار تشكر مى كرد. همچنين بر حضرت فاطمه عليها السلام و سپس بر حضرت زينب عليها السلام سلام كرد در اين هنگام در حالى كه به شدت مى گريست، گفت: بى بى؛ من براى شما خيلى گريه كرده ام. آنگاه به مادر خودش سلام كرده و گفت: مادر، از تو ممنونم به من شير پاكى دادى. پس از دو ساعت از طلوع آفتاب، اين روشنايى كه بر پيكرش مى تابيد، از بين رفت و به حال عادى برگشت به گونه اى كه رنگ چهره اش به زردى گراييد. در اين رابطه، فرزندش حسینعلی راشد مى گويد: در يكى از اين روزها... به ايشان گفتم: ما از پيامبران و بزرگان چيزهايى به روايت مى شنويم و آرزو مى كنيم كه اى كاش خود ما بوديم و مى فهميديم... اكنون چنين حالتى از شما ديده شد من دلم مى خواهد بفهمم كه اين، چه بود. وى در هر بار، سكوت مى كرد تا اين كه فرمود: «من نمى توانم به تو بفهمانم خودت برو بفهم.» سرانجام در روز يكشنبه 24 مهرماه 1322 (17 شوال 1362 ق) در حالى كه نماز صبح را به صورت خوابيده خوانده بود، حالت احتضار در وجودش پديدار شد. وى تا آخرين لحظه با هوشيارى كامل، كلماتى را زمزمه كرده و به رحمت واسعه الهى چشم دوخته بود و پس از حدود دو ساعت از طلوع خورشيد، وفات نمود. پيكر ایشان به سوى مشهد مقدس، تشييع و در زاويه شمال غربى آخرين غرفه صحن نو بارگاه قدس رضوى به خاك سپرده شد. على قندهارى تربتى در خصوص وصيت وى، گفته است: حاج آخوند فرموده بود: «مرا در صحن مطهر دفن كنيد كه قدم زيارت كنندگان حرم روى چشم هايم باشد... و بر سنگ لوح هم اين آيه نوشته شود: (و كلبهم باسط ذراعيه بالوصيد)...» 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۱:۱۲

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۱:۱۵

ملا عباس تربتی

خلاصه زندگی نامه

 آیت الله عباس تربتی، معروف به ملا عباس تربتی و حاج آخوند، از علمای معاصر شیعی که به زهد، ساده زیستی، تقوا و خدمت به خلق مشهور بود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع