مسعود بهنود درتاریخ 28 مرداد ماه سال 1325، در تهران بدنیا آمد.وی ازهمان کودکی به کار روزنامه نگاری علاقمند می شود تا آنجا که تمایلی به درس و مدرسه از خود نشان نمی دهد و از مدرسه البرز اخراج می شود. وی با این که از مدرسه اخراج شده بود به صورت اختیاری درکلاس های درس دانشگاه تهران حضور پیدا می کرد و برای اینکه شبیه دانشجویان شود به گفته خود کراوات زده و عینک مادربزرگش را نیز بر چشم می زد تا رنگ و بوی دانشگاه را بگیرد! به هرحال او با اصرار دوستان و آشنایان دیپلم  می گیرد و در کنکور شرکت می کند؛ بهنود خود دراین زمینه می گوید: «رفتم دانشگاه، دانشکده‌ی ادبیات. در این موقع من یک روزنامه‌ نگار جدی شده بودم. در مجله‌ی روشنفکر، معاون سردبیر شده‌ بودم. واقعاً دنبال تحصیلات کلاسیک نبودم. یک ذره هم برایم زشت بود. 23 سالم بود. آدم‌هایی مثل شاملو و آل‌احمد و این‌ها فکر می‌کردند من لیسانسم را گرفته‌ام. بعد نمی‌شد بگویم من تازه کنکور دادم. این قسمت را پنهان می‌ کردم. من سه چهار سال بود می‌رفتم دانشگاه تهران. دیگر همه من را می‌شناختند.»بعد از قیام 15 خرداد قم و تبعید امام خمینی (ره) حرکت‌های پراکنده‌ای در دانشگاه صورت می‌گرفت و عده‌ای از جمله مسعود بهنود دستگیر  شدند. بهنود مدعی است در قیام 15 خرداد سال 1342، نقش داشته و سهم خود را این‌گونه به تصویر می‌کشد: در 15 خرداد که من دبیرستانی بودم؛ گزارشی از آن روز برای روزنامه اطلاعات نوشتم که جزو اولین گزارش‌هایی بود که من از شهر نوشتم.بهنود با این که نتوانسته بود تحصیلات دانشگاهی خود را ادامه دهد، با استفاده از یک قانون که بعدها به تصویب رسید، کار تدریس در دانشگاه تهران را آغاز کرد! بهنود به عنوان یک روزنامه‌نگار در روزنامه‌های متفاوتی از جمله آیندگان و تهران مصور کار کرده‌ است.او بیش از بیست روزنامه و مجله را بنیان نهاده است. وی علاوه بر خبرنگاری در برخی فیلم‌ها به عنوان بازیگر و نویسنده نیز حضور داشت؛ ازجمله فیلم‌های او می‌توان به حضور او به عنوان بازیگر و نویسنده در فیلم خانه عنکبوت اشاره کرد.بهنود در سال 2002 به انگلیس مهاجرت کرد. او دو فرزند با نام‌های بامداد و نیما دارد. او از سال 1381 تاکنون در لندن زندگی می‌کند و پس از راه‌اندازی شبکه تلویزیونی B.B.C فارسی با این شبکه مشغول همکاری می‌باشد. 
مسعود بهنود پیش از آنكه به قلم ساده و داستانی اش معروف باشد با شامه تیزش در شناخت قدرت های موجود و سعی در نزدیكی به آنها شهره است. بهنود در زمان طاغوت با سردبیری در نشریه آیندگان داریوش همایون، با زیركی خود را در باند نزدیك به امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر و یكی از رجال معروف طاغوتی، جا كرد. تعلق بهنود به باند قدرت طاغوتیان به حدی بود كه بنا به نوشته فرج سركوهی وی تنها گوینده رادیویی بود كه حق داشت بدون نوشته و بازبینی برنامه راه شب رادیو را اجرا كند. همین شامه تیز بهنود بود كه در سال‌های پس از انقلاب، وی را مجاب به تظاهر به هم رنگی با انقلاب نوپای اسلامی ایران كرد. در این سال‌ها، وی كه سردبیر تهران مصور بود هر از چند گاهی در لابلای نسخه‌های پیچیده شده‏ی روزنامه‌نگاری‌اش برای جامعه، پهلوی‌ها و امثال هویدا را نیز از فحش‌ها و دشنام‌های خود بی‌نصیب نمی‌گذاشت و همین امر بود كه تا سال‏ها وی را دارای مصونیت ناشی از ریاكاری و تملق كرده بود. سرکوهی ادامه می‌دهد: «در تلویزیون دولتی نیز برنامه ساز و مفسر سیاسی مورد اعتماد بود. شامه‌ای قوی داشت در تشخیص قدرت. سازش با قدرت را استلزام حضور مدام خود در رسانه ها می‌دید.»  
فرج سرکوهی در کتاب داس و یاس می‌نویسد:«بهنود در دوران پهلوی وقتی ورق برگشت، اولین کسی بود که علیه ولی‌نعمت‌های خود اعلام جرم کرد. او که پیشتر جزو تیمی بود که به امیرعباس هویدا مشاوره می‌داد و از نزدیکان محمود جعفریان و پرویز نیکخواه به شمار می‌رفت، در روزهای سرنوشت‌ساز و حساس سال 57 برای آن که خود را از اتهام سانسور و اعمال اختناق مبرا کند، علیه جعفریان و نیکخواه شکایت کرد.» سرکوهی این‌گونه ادامه می‌دهد: «اگر نگاهی به سابقه‌ی این دو بیاندازیم دلیل این کار بهنود و تیزبینی‌‌ اش در تشخیص مسیر باد مشخص می‌شود. او این دو را هدف قرار داد، چرا که یکی سابقه‌ی توده‌ای و دیگری سازمان انقلابی (مائوئیستی) داشت. این دو در رژیم سلطنتی از هر کس دیگری آسیب‌ پذیرتر بودند و حمله به آنها او را بیشتر به مقصود نزدیک می‌کرد. باید توجه داشت که بهنود حساب همه جای کار را می‌کند و بی‌گدار به آب نمی‌زند. این دو جزو اولین دسته‌هایی بودند که توسط دادگاه انقلاب محاکمه و اعدام شدند.» 
مطالب بهنود در تهران مصور اكثراً در حمایت از منافقین و فدایی‌ها بود، چرا كه در روزهای اول انقلاب، به دلیل سوابق مبارزات مسلحانه این قشر علیه رژیم پهلوی، هر نوع ارتباط و نزدیكی با آن‌ها نوعی انقلابی گری به شمار می‌رفت.هر چند در این میان وی مدتی كوتاه را در همان سال‌های ابتدایی انقلاب به جرم حمایت از ضد انقلاب به زندان افتاد اما گره زدن  دامانش به باند كارگزاران در سال‌های آینده كه در آن ایام سوپر انقلابی‌های تكنوكرات بودند، مسعود بهنود را از افتادن در دام بسیاری از حوادث و بلایا مصون و آینده‌اش را بیمه كرد.  
هر چند ابعاد نزدیكی بهنود به ساواك و جریان‌های خوفناك امنیتی طاغوت از مبهمات تاریخ معاصر كشورمان است اما ذكر این نكته حائز اهمیت است كه وی به كرّات از نزدیكی بسیار زیاد و در عالی‌ترین سطوح خود به سران رژیم و اطلاع از نقشه‌های ددمنشانه آنان خبر داده است و با چنین گاف هایی است كه چهره واقعی بهنود به مرور نمایان می‌شود. وی در مصاحبه‌ای می‌گوید: «روز 16 شهریور سال 57 است. یعنی شب 17 شهریور. من می‌دانستم فردا چه خبر می‌شود. شب قبلش با آقای مهندس بازرگان رفته بودم به خانه‌ی آقای انتظام و خبر داشتم. به هر حال کنجکاوی‌های شخصی من و کار حرفه‌ای که می‌کردم من را همه‌ی این جاها حضور می‌داد. می‌دانستم که امشب شب آخر است. به همین جهت نشستم و خیلی فکر کردم که چه کار کنم؟» حال مشخص نیست بهنود چگونه یك شب قبل از کشتار 17 شهریور، از جنایت رژیم در آن روز اطلاع داشته است؟ جالب آنكه امیر انتظام در خاطرات خود می‌گوید بازرگان را روز هفده شهریور در خیابان دیده است نه روز یا روزهای قبلش و هیچ نقلی هم از این دروغ بهنود به میان نمی‌آورد! 
بهنود از همان روزهای آغاز انقلاب دست به جعل گسترده‌ای زد به گونه‌ای كه سعی می‌کرد به روشهای مختلف انقلاب ایران را مرهون خدمات مجاهدین خلق (منافقین) نشان دهد. تا آنجا كه با نزدیك نشان دادن خود به سران انقلاب و كسانی چون شهید بهشتی از هر فرصتی برای ساخته و پرداخته كردن و جا انداختن خدمات منافقین در پیروزی انقلاب استفاده می‌کرد. حتی در بدیهیاتی چون كیفیت ورود امام خمینی (ره) به ایران وی مدعی می‌شود كه راننده ماشین حامل امام، محسن رفیق‌دوست بوده و دو نفر از اعضای منافقین كه بعدها اعدام شدند در روی سقف بلیزر نشسته و از امام در مسیر فرودگاه تا میدان آزادی محافظت می‌کردند. كیست كه نداند كه آن کس كه بر روی سقف ماشین حامل امام نشسته و از رهبر فقید انقلاب محافظت می‌کرد محمدرضا طالقانی از قهرمانان ورزشی آن روز ایران و رئیس سال‌های بعد فدراسیون كشتی ایران بود.وی در تحریفی دیگر ساخت و تهیه سرود «خمینی ای امام» را نیز به منافقین نسبت می‌دهد. حال آنكه این سرود ساخته حمید سبزواری بوده و منافقین هیچ دخل و تصرفی در آن نداشتند.وی در سال‌های پس از جنگ به کرات در نشریاتی چون آدینه در مدح هاشمی رفسنجانی  نوشت و او را تالی تلو امیرکبیر خواند و این‌گونه بود که به ثروت و مکنت قابل توجهی دست یافت. در سال 1979 تا 1985 و پس از بسته شدن نشریه "تهران مصور" وی در تاریخ 1985 بنیاد "آدینه" را پایه‌گذاری نمود، ماهنامه‌ای که در زمینه اجتماعی و ادبی فعالیت داشت. مسعود بهنود در این ماهنامه برای بیش از 13 سال یکی از اعضای رهبری کننده هیئت تحریریه بود. در سال 1995 اتحادیه صنفی نویسندگان ارمنی، 22 نویسنده ایرانی و روزنامه‌نگار را به ارمنستان دعوت کردند و مسعود بهنود یکی از این دعوت‌کنندگان بود.  در سال 1996 سردبیر ماهنامه "آدینه"، فرج سرکوهی دستگیر و به موجب آن در سال 1998 ماهنامه "آدینه" بسته شد، در سال 1997 مسعود بهنود به دیگر دوستان ژورنالیست خود پیوست و "روزنامه تهران جامع" منتشر کردند اما طولی نکشید که این نشریه نیز به سبب چاپ مطالب غیرواقعی و توهین و افترا بسته شد و مسعود بهنود پس از آن با نشریه "توس"، "نشاط"، "عصر آزادگان" و "بنیان" که این روزنامه هم اکنون تعطیل می‌باشند، همکاری می کرد.فرج سرکوهی در باره نوشته‌های بهنود در نشریه آدینه می‌نویسد:«در هر شماره‌ی مجله‌ی آدینه، باید مقاله‌ ایی از او در صفحه‌های اول  چاپ می‌شد و اغلب در باره‌ی مسائل روز ایران. به نعل و میخ می‌زد و در نان قرض دادن به این و آنِ صاحب قدرت و مکنت، استاد بود. درباره تصویرگری که از لوازم گزارش نویسی است خوب می‌دانست و از غمزه‌های زیبا در قلم استفاده می‌کرد. این همه چنان بود که اشتباهات بسیار و اطلاعات غلط و بافته‌‌های مجعول که در نوشته‌های او فراوان است، از چشم خواننده‌ی کم سواد و آسان گیر پوشیده می‌ماند. در مجله آدینه هیچ کس جز او حق نداشت که درباره‌ی مسائل ایران بنویسد و هیچ مقاله‌ ایی درنقد نوشته‌‌های او حتی در نشان دادن بافته‌ها و اشتباهات فاحشی که در مقالات او بود چاپ نمی‌شد.»  
مسعود بهنود در دوران اصلاحات با گرفتن قیافه‌ای حق‌به‌جانب خود را وفادار به دوم خرداد و تعریف‌شده در جرگه گروه‌ها و افراد درون نظام نشان می‌داد؛ اما كیست كه نداند وی در همین سال‌ها با همكاری كسانی چون ماشاءالله شمس‌الواعظین اقدام به پرورش نیروها و استعدادهایی می‌کرد كه اساس پرورش و تربیت آن‌ها رویارویی با نظام اسلامی در قالب نشریات زنجیره‌ای بود.چهره‌هایی كه این روزها اغلب آن‌ها در B.B.C فارسی و یا روزآنلاین و گویا نیوز همكاری نزدیك و صمیمانه‌ای با بهنود دارند.بهنود با تمام فراز و نشیب‌ها، دوران اصلاحات را نیز پشت سر گذارده و با روی كار آمدن احمدی‌نژاد كه هم زمان با سال‌های زندگی وی در خارج از كشور بود، کم‌کم نقاب ریا و تزویر را از چهره كنار زده و ماهیت واقعی خود را نشان داد.وی در اوج جنایات عبدالمالك ریگی در منطقه دارزین به مصاحبه با این شخص پرداخته و از ریگی تمجید کرد. 
در انتخابات ریاست جمهوری دهم بهنود به همراه كسانی چون كدیور، مهاجرانی و ابراهیم نبوی، با مقاله‌ها، متون دستوری و سفارشی به مانند بنده‌ای زرخرید ضمن حركت در مسیر، خواسته‌های ضد انقلاب را نیز به خوبی و با شیوه‌ای زنجیره‌ای و هماهنگ به منصه ظهور می‌رساندند.  یادداشت "جراحی هاشمی" نوشته بهنود در روز‌آنلاین و "پل پیروزی" نوشته ابراهیم نبوی در جرس نمونه‌ای از این كپی برداری ناشیانه از یكدیگر و عمل به دستورات واحد اپوزیسیون هایی چون مسعود بهنود است.بهنود كه در چند سال گذشته نقش به سزایی در جذب نیرو و راه‌اندازی B.B.C فارسی بر عهده داشته است. در ماه‌های پس از انتخابات سال 88 خود را تا اندازه وبلاگ نویسی بی‌مقدار پایین آورده و دست به جعل و تحریف خبرهای بسیار سطحی و نازل می زند. تا آنجا كه در مسائلی چون تصویر اهدای چفیه مقام معظم رهبری به یكی از ارادتمندان در حاشیه مراسم سالگرد رحلت حضرت امام، بهنود مدعی می‌شود: رهبر معظم انقلاب در حال تندی به شخص مورد نظر بوده و از همین قیاس دست به داستان سرایی و تحریف ناشیانه خبری می زند. اما درعین‌حال، بهنودی كه این روزها با وجود سابقه روشنش در خیانت و جابجایی‌اش با بادهای زمانه، خود را از مدعیان اپوزیسیون می‌داند و به داستان سرایی برای كسانی چون سیامك پورزند و عزت الله سحابی دست می زند، نقاط سیاه بی‌شمار دیگری نیز در كارنامه زندگی خود دارد؛ نقاط سیاهی كه یكی از کوچک‌ترین آن‌ها، سوءاستفاده وی از زنان و دختران و اغفال آنان هست كه البته این افتضاح در كارنامه اكثر مدعیان روشنفكری امروز و كسانی چون  ابراهیم نبوی به وفور به چشم می‌خورد.  
مسعود بهنود به سبب فرافکنی، تشویش اذعان عمومی، توهین به مقام معظم رهبری و فرمانده سپاه پاسداران و نیز به خاطر آنچه که وی در روزنامه‌ها منتشر کرده است توسط دستگاه قضا متهم شناخته شد و جمعاً به تحمل 23 ماه زندان محکوم شد.هنوز شش ماه از محکومیت او نگذشته بود که با قرار وثیقه چهل هزار دلاری آزاد شد. در تاریخ 1 ژوئن سال 2002 هنگامی که وی در تور سخنرانی اروپایی مشغول فعالیت بود، قوه قضائیه اعلام نمود که حکم دستگیری او یک‌بار دیگر صادر شده است؛ به موجب این دستور، وی بایستی برای گذراندن 16 ماه دیگر از مدت باقی‌مانده محکومیتش به ایران بازگردد، اما مسعود بهنود دیگر به ایران بازنگشت و به انگلیس گریخت. از دیگر افرادی که همزمان با مسعود بهنود دستگیر و روانه زندان شدند می‌توان به اکبر گنجی، ماشاالله شمس‌الواعظین، عمادالدین باقی و ابراهیم نبوی اشاره نمود. مسعود بهنود در این ماجرا حدود 15000 دلار جریمه شد.  
مصاحبه مسعود بهنود با برنامه پارازیت و دفاع وی از برخی جریانات و گروه‌ها سبب اعتراض گسترده‌ی کاربران در فضای مجازی شد، در مقابل مسعود بهنود که همواره پز و ژست اعتدال می‌گیرد، کنترل خود را از دست داد و در مقاله‌ای منتقدان خود را "مدعیان پارازیتی" لقب داد. مقاله‌نویسی بنام "پدرام فرزاد" با عتاب از منتقدان بهنود خواسته تا از نوشته‌هایشان در باره بهنود "خجالت بکشند"، مقاله‌نویس دیگری بنام "ف م سخن" که از سردبیران سایت خودنویس نیز هست در مقاله‌ای تحت عنوان "برخورد کیهانی با مسعود بهنود" به دفاع پر احساسی از بهنود برخاسته و می‌گوید: "آقای مسعود بهنود که یکی از استادان برجسته و پیش‌کسوتان عرصه‌ی مطبوعات ایران هستند نیازی به دفاع هم‌چون منی ندارند، ولی حقیقتاً در چند روز گذشته اتهامات واردشده به ایشان در سایت های مختلف آن‌قدر شدید و سخیف بود که بر آن نامی جز تخریب شخصیت نمی‌توان گذاشت، ایستادن در مقابل چنین تخریبی، نه فقط دفاع از یک شخصیت مطبوعاتی، بلکه دفاع از حیثیت اشخاصی ست که در عرصه‌ی قلم نقشی ایفا می‌کنند." این دو مقاله‌نویس و برخی دیگر که به دفاع از  مسعود بهنود برخاسته‌اند، عموماً با تکیه بر روزنامه‌نویس بودن بهنود و اینکه گویا با حمله به ایشان به این شغل شریف توهین شده! به تصفیه‌حساب با منتقدان برخاسته‌اند، ناگفته پیداست که منتقدان مسعود بهنود به آنچه کاری ندارند، شغل ایشان یا حرفه  روزنامه‌نگاری است. 
وی پانزده کتاب تألیف کرده‌است: از سید ضیاء تا بختیار275 روز بازرگان حروف، دو حرف و حرف دیگرکش‍ته‌گان بر سر قدرت از دل گریخته‌ها ضد یاد امینهما می‌مانیم گلوله بد استشاید حرف آخردر بند اما سبز خانوم ضد یادها پس از یازده سپتامبر کوزه بشکستهاین سه زن، (شرح زندگی «مریم فیروز»، «اشرف پهلوی» و «ایران تیمورتاش»)  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۵:۳۳

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۵:۳۴

مسعود بهنود

خلاصه زندگی نامه

 مسعود بهنود که تا قبل از آنکه وارد رسانه BBC شود به نویسندگی، روزنامه‌ نگاری، بازیگری و فیلمسازی مشغول بود. او کارش را به عنوان یک روزنامه‌ نگار ازسال 1342 شروع کرد و آثاری در زمینهٔ سیاست و تاریخ معاصر ایران نگاشته ‌است. بهنود به ‌عنوان یک روزنامه‌نگار در روزنامه‌های متفاوتی از جمله "آیندگان" و" تهران مصور" قلم می زده است. در زمینه فیلمسازی می توان به حضور او به عنوان بازیگر و نویسنده در فیلم "خانه عنکبوت" اشاره کرد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع