محمد ساعد مراغه ای، معروف به ساعد الوزاره، در سال 1260 در تفلیس و به قولی در مراغه متولد شد. پدرش از روحانیان مراغه بود که به تفلیس مهاجرت کرده بود. او تحصیلات خود را در رشته حقوق و سیاست در روسیه و سوئیس به‌پایان رساند و وارد خدمت وزارت امور خارجه ایران شد. در جوانی چندی معلم خانگی یکی از فرزندان پرنس ارفع بود. بعدها به منشی‌گری پرنس ارفع در استانبول ارتقا یافت. در 1321 سهیلی او را که سفیر ایران در مسکو بود به تهران فراخواند و به وزارت امورخارجه منصوب کرد. در اسفند 1322 نخست‌وزیر ایران شد. در تاریخ سیاسی ایران ساعد نخستین کسی بود که (به فرمان محمدرضاشاه پهلوی) دست به برقراری رابطه سیاسی با اسراییل زد. این اقدام او با واکنش شدید رهبران عرب از جمله ناصر روبرو شد. ساعد بعدها اعلام کرد هدف او از این کار این بوده‌است که به کمک مهندسان و متخصصان ژنتیک و کشاورزی اسراییل که در جهان بی نظیرند بتواند دو سوم ناحیه کویری ایران را به زمینهای مرغوب کشاورزی تبدیل کند و از این طریق ایران را برای همیشه از نظر مواد غذایی و محصولات کشاورزی به خودکفایی برساند. علیرغم حضور ساعد در شوروی به عنوان سفیر و آشنایی وی با دستگاه دیپلماسی روس‌ها وی در دوران نخست وزیریش نتوانست از این مزیت سود ببرد و در نهایت با فشار روس‌ها و پشتیبانی حزب توده ایران در 18 آبان 1323 مجبور به استعفا شد. گفته می‌شد که دلیل مخالفت روسها و حزب توده با ساعد مقاومت وی در برابر اعطای امتیاز نفت شمال ایران به شوروی بود. ساعد اولین بار بعد از علی سهیلی و از تاریخ 8 فروردین 1323 تا آبان 1323 و برای بار دوم پس از عبدالحسین هژیر و از تاریخ  17 آذر 1327 تا 2 فروردین 1329 نخست وزیر ایران بود. از پست های دیگر او می توان به وزیر امور خارجه کابینه قوام، وزیر امور خارجه کابینه سهیلی، سفیر ایران در ایتالیا، سفیر ایران در شوروی، سفیر ایران در ترکیه و سفیر ایران در واتیكان اشاره کرد. ساعد سرانجام در سال 1352 در گذشت. 
محمد ساعد فرزند "محمدکاظم قاضی" است.  پدر و جدّش از قضات عالی رتبه «آذربایجان» بودند؛ به همین سبب، نام خانوادگی قاضی را انتخاب کردند. آن گونه که خودش می گوید، پدرش، افزون بر قضاوت، بنّای خوبی ـ در حد یک معمار ـ نیز بوده است. مادر ساعد، «کُرد» و با سواد بود که گفته می شود، معلم خانگی خانواده ارفع الدوله بوده است. 
محمد از پنج سالگی تحصیلات خود را در «تفلیس» در مدرسه "شیخ الاسلام" آغاز کرد و به فراگیری زبان های ترکی، عربی و فارسی مشغول شد. سپس وارد مدرسه متوسطه شد و شوق زیادی به علوم ریاضیات و شیمی نشان داد. او از همان ابتدا برای تحصیل در رشته پزشکی تصمیم گرفت. هنگام تحصیل در دوره متوسطه، روسی را نیز به خوبی آموخت و در 16سالگی برای ادامه تحصیل به «روسیه» رفت؛ ولی محیط روسیه را با افکار و عقایدش منطبق ندید؛ از این رو با اجازه پدر، کشور «سوئیس» را برای ادامه تحصیل برگزید؛ ولی ناگهان از تحصیل در رشته پزشکی منصرف شد و در مدرسه حقوق و علوم سیاسی ثبت نام کرد. وی طیّ سه سال اقامت در اروپا، زبان های فرانسه و آلمانی را فرا گرفت. 
ساعد پس از اروپا به «استانبول» رفت و خود را به ارفع الدوله سفیر ایران معرفی کرد. ارفع الدوله با شناختی که  از ساعد داشت، او را برای منشی گری در کونسول گری استامبول برگزید. مأموریت وی در آنجا دو سال طول کشید. پس از آن با همان سِمَت به تفلیس رفت. در آنجا به او ارتقای مقام دادند و نایب اولِ ژنرالِ قنسول گری تفلیس شد. چندی هم کارگزارِ شهر «اردبیل» بود؛ ولی به زودی آن را رها کرد و به «قفقاز» بازگشت و این بار بعد از یک سال، مقام قنسول-گری را از آن خود کرد. ساعد در این سِمَت، پاکدامنی خاصی از خود بروز داد. او در جنگ های بین ارامنه و مسلمانان در قفقاز، حمایت اتباع ایران را اعم از مسلمان و ارمنی به عهده گرفت و در این راه فداکاری‌ها کرد. او در آن ایامِ بحرانی که روسیه در آستانه انقلاب قرار گرفته بود، مساعدت زیادی به ایرانیان مقیم آنجا کرد. ایرانیان، اشیای قیمتی خود را به ساعد می‌سپردند که به ایران بفرستد و آنجا به خود یا نمایندگان صاحبان جواهر، مسترد کند. 
ساعد در 1303 با سمت مستشار سفارت به آنکارا پایتخت ترکیه رفت. ساعد در زمان سفارت سیدمحمدصادق طباطبایی، عملاً تمام کارهای سفارتخانه را انجام می‌داد و سفیر، عملاً یک مقام تشریفاتی بود. بیشتر وقت او صرف رفت و آمدهای سیاسی می‌شد. وقتی فروغی به وزارت امور خارجه رسید، ساعد را از ترکیه احضار و به وزارت داخله منتقل کرد و حکمرانی ارومیه را به او سپرد. ساعد در ایام حکومت در ارومیه با مردم خوش‌رفتاری کرد و دل اهالی آنجا را به دست آورد. فروغی، وزیر امور خارجه، در سال 1312 او را مجدداً به وزارت خارجه آورد و ریاست اداره اول سیاسی را به او سپرد. در سال 1314 دو سال سفارت شوروی را به عهده داشت و در 1316 به وزیر مختاری ایران در ایتالیا منصوب شد و سال بعد با سمت سفیر کبیر، عازم مسکو شد. در جنگ جهانی اول که ساعد در شوروی سفیر بود، گزارش‌هایی را درباره احتمال حمله روسیه به ایران، به وزارت خارجه و دربار داد و توصیه کرد که سیاست دوستانه‌ای با روسیه اتخاذ شود. او همچنین پس از هجوم متفقین به ایران در تحکیم روابط دوستانه بین دولت‌های ایران و روسیه کوشید. 
سهیلی در سال 1320 نخست‌وزیر و ساعد، وزیر امور خارجه شد. دولت سهیلی 4 ماه بیشتر دوام نیاورد[ و مجلس، قوام را جانشین سهیلی کرد. وی در کابینه قوام، همچنان وزیر امور خارجه بود تا در بهمن 21، قوام از میدان خارج شد و سهیلی برای بار دوم به زمامداری رسید. این بار نیز، وی پست وزارت خارجه را بر عهده داشت. 
انتخابات دوره چهاردهم مجلس در تابستان 1322 انجام شد و حزب توده با هشت نماینده به مجلس راه یافت و سهیلی استعفا کرد. مجلس شورای ملی در 27 اسفند 1322 در یک جلسه خصوصی، محمد ساعد را برای زمامداری برگزید. علت اصلی انتخاب او به این سمت، روابط نزدیکش با شوروی‌ها بود. ساعد برای تعیین وزیران خود با هیچ‌یک از نمایندگان مجلس مشورت نکرد و حتی نظر شاه را هم نپرسید. پس از معرفی وزیران به شاه و انتشار اسامی آنان، سر و صدای وکلای مجلس بلند شد و به او اخطار دادند که اگر با این وزیران به مجلس بیاید، رأی اعتماد نخواهد گرفت، به همین دلیل ناگزیر شد در کادر وزیرانش تغییراتی بدهد و وزیران مردمی را کنار بگذارد. 
اولین و بزرگترین مشکلی که ساعد با آن مواجه شد، اعتصاب کارگران کارخانجات اصفهان بود. روزنامه حزب توده هم در حمایت از آنان، دولت را آماج انتقاد شدید قرار داد. ساعد، رضا افشار را به آنجا فرستاد تا مشکل بزرگ دولت را حل کند که نمایندگان تهران، دولت ساعد را به سبب این انتصاب استیضاح کردند، البته ساعد در این استیضاح رأی اعتماد گرفت.   برکناری میلسپو ساعد از ابتدای کار با مشکل بزرگ میلسپو، خزانه‌دار آمریکایی ایران مواجه شد. مستشاران آمریکایی، طبق دو قانونِ مجلس، اختیارات وسیعی داشتند و حتی به دکتر میلسپو حق قانونگذاری داده بودند و زمام امور مالی را در کشور از هر لحاظ برعهده‌ این شخص گذاشته بودند؛ اما کمبود ارزاق و مایحتاج عمومی، بر اثر سیاست نادرست او وضع بدتری پیدا کرد و بهای اجناس، سیر صعودی یافت. همچنین بدهی دولت به بانک ملی به طور سرسام‌آوری افزایش یافت. این مستشار برای حل مشکلات، استقراض خارجی را پیشنهاد کرد. مبارزه با دکتر میلسپو از فروردین 1323 در مجلس مطرح شد، ولی با توافق، ساعد سه ماه مهلت به میلسپو داد. میلسپو، ابوالحسن ابتهاج، رییس بانک ملی ایران را عزل کرد و ابتهاج با وی به مبارزه برخاست. دولت، فرصت را مغتنم شمرد و موضوع در هیات وزیران مطرح شد. سرانجام دولت، عمل میلسپو را غیرقانونی اعلام و در 19 دی 1323 اختیاراتش را لغو کرد. وی در حالی از کشور اخراج شد که اقتصاد کشور را به ورشکستگی بیشتر کشانده بود.   نفت شمال و امتیاز نفت چند کمپانی آمریکایی پیشنهاد کردند امتیاز استخراج نفت شمال به آن‌ها داده شود. ساعد در این امر نخواست بدون مشاوره اقدام کند. وی سفیرکبیرهای ایران را از پایتخت‌های بزرگ برای مشورت دعوت کرد. دولت، این موضوع را مدت‌ها پنهان کرد تا اینکه مجلس در این باره از دولت سؤال کرد. ساعد در پاسخ سؤالات، پیشنهادهای دو شرکت نفت آمریکایی را فاش ساخت. در شهریور 1323 کافتارادزه، معاون کمیسر امور خارجه شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال در رأس هیاتی وارد ایران شد تا با زیر فشار قرار دادن ساعد، امتیاز نفت شمال را بگیرد، اما وی در برابرشان ایستادگی کرد. دولت ساعد 16 مهر 1323 در مجلس اعلام کرد تا خاتمه جنگ و معلوم شدن وضع اقتصادی در جهان، موضوع امتیاز مسکوت می‌ماند. 
حزب توده و جراید توده، همه جا با او به مبارزه پرداختند و حزب توده راهپیمایی عظیمی علیه ساعد برگزار کرد. دکتر مصدق، نماینده اول تهران، نطق طولانی و مهمی در تأیید دولت وی و رد پیشنهاد شوروی داشت و ساعد برای اینکه روابط دو کشور تیره نشود، کناره‌گیری را به صلاح دید؛ ولی اکثریت نماینده‌های مجلس به او رأی اعتماد دادند. او روز نهم شهریور 1323 وزیران جدیدش را به مجلس معرفی کرد و خودش مسئولیت وزارت خارجه را به عهده گرفت. ساعد، استقلال سوریه و لبنان را به رسمیت شناخت و با حکومت جمهوری موقتی فرانسه روابط سیاسی برقرار کرد. در همین دولت از صدور تذکره و مسافرت حجاج به مکه به علت قتل ابوطالب یزدی جلوگیری شد. او در آبان 1323 از نخست‌وزیری کناره‌گیری کرد. در پی آن سیدضیاء در اعلامیه بلند بالایی، در جواب نوشته‌های روزنامه دوست ایران ـ که ارگان سفارت شوروی منتشر کردـ افشا ساخت که دولت، زیر فشار شوروی سقوط کرد. 
ساعد با جواب به کافتارادزه از چشم توده‌ای‌ها افتاد؛ اما محبوبیتی محدود بین مردم پیدا کرد. او در سال 1327 مجدداً با رأی مجلس پانزدهم، نخست‌وزیر شد. ساعد می‌بایست صحنه داخلی را چنان می‌آراست که تجدیدنظر در امتیاز نفت، تمدید امتیاز بانک شاهی، تأسیس مجلس مؤسسان و برگزاری انتخابات دوره شانزدهم، امکان‌پذیر باشد.   عباس اسکندری، آغازگر مساله نفت جنوب قوی‌ترین مرد پارلمانی ایران، بعد از شهریور 1320که در نطق و فصاحت بیان و حاضرجوابی نظیر نداشت، عباس اسکندری بود. وی موضوع استیضاح را آن چیزی قرار داد که بنا بود در رد موافقتنامه سادچیکف و قوام نوشته شود، ولی پس از ملاقات سفیر آمریکا و قوام حذف شده بود. او از انگلیسی‌ها به دلیل غارت و چپاول حقوق و منافع ایران در نفت جنوب به شدت انتقاد کرد. همچنین در آن جلسه موافقتنامه موجود در باب ایجاد شرکت مختلط نفت ایران و شوروی رد شد.   ایجاد اختناق و محیط وحشت، ثمره سوء قصد به شاه روز 15 بهمن سال 1327، سالگرد افتتاح دانشگاه تهران بود و شاه برای افتتاح آمده بود. ناگهان 5 گلوله به سوی شاه شلیک شد. این بهترین بهانه برای دولت بود تا اردوی ارتجاع را به حرکت در آورد. این سوءقصد باعث شد که دولت، حکومت نظامی اعلام کند. تیراندازی‌های بیهوده شبانه و گشت‌زنی‌های هر روزه، فضای رعب و وحشت را بر همه جا حاکم کرده بود. آیت‌الله کاشانی دستگیر، و استیضاح‌ها به دستور دولت پس گرفته شد، دکتر اقبال در مقام کفیل وزارت کشور، لایحه‌ای به مجلس برد که با تصویب آن حزب توده، غیرقانونی شد. دولت می‌رفت تا از هر آنچه رنجش می‌داد خود را خلاص کند. از نتایج سوء‌قصد 15 بهمن 1327 و بهره‌برداری شاه از این واقعه، تشکیل مجلس مؤسسان بود که اختیارات شاه را افزایش می‌داد و طبق آن می‌توانست مجلس را منحل کند. قرارداد گس‌ ـ گلشائیان گس پس از حادثه 15 بهمن وارد تهران شد و در فضای مناسبی که حکومت نظامی ایجاد کرده بود، مشغول مذاکره با گلشائیان شد. گلشائیان این قرارداد الحاقی را با قید دو فوریت به مجلس برد و فوریت‌ها بر خلاف تمام اعتراض‌ها پذیرفته شد؛ اما حسین مکی با نطق خود توانست آن قدر وقت مجلس را بگیرد که عمر قانونی دوره پانزدهم مجلس پایان یابد و زمانی برای تصویب قرارداد نمانَد. مهندس حسیبی و گروهی از آزادی‌خواهان در حزب ایران، چند روز و چند شب برای تهیه‌ این نطق، مشغول بودند.   انتخاب مجلس شانزدهم و مسائل آینده هژیر در وزارت دربار و دکتر اقبال به عنوان وزیر کشور مأمور بودند انتخابات را طوری برگزار کنند که مخالفان قرارداد به مجلس نیایند. مصدق برای نجات انتخابات در دربار متحصن شد و هسته مرکزی جبهه ملی از همان جا شکل گرفت.   تجدید انتخابات مجلس شانزدهم و روی کار آمدن رجال ملی و آزادی‌خواه ناگهان در میان آن آشوبِ تقلب‌ها و صندوق‌سازی‌ها صدای تیری بلند شد. هژِیر به ضرب گلوله کشته شد و پنج روز بعد از آن، شاه به آمریکا رفت. باطل شدن انتخابات دوره شانزدهم در تهران به سبب پایمردی و استقامت دکتر مصدق و یارانش، موجی از خوشحالی را میان مردم به وجود آورد. همچنین دو عنصر مهم و مؤثر، یعنی آیت‌الله کاشانی و سرلشگر زاهدی به صحنه فعالیت‌های ملیون گام نهادند، اما زاهدی بعد‌ها کاملاً با ملیون مخالف شد. 
ساعد پس از افتتاح مجلس شانزدهم از مقام نخست‌وزیری استعفا کرد، ولی مجدداً برای تشکیل کابینه مأموریت یافت. در آخرین کابینه که 16 اسفند 1328 به مجلس معرفی شد، برای اولین بار، یک چهره تازه به نام امیراسدالله علم به صحنه سیاست ایران گام نهاد. وی برای وزارت کشاورزی معرفی شد. ساعد از‌‌ همان ابتدا در دوره اول مجلس با مخالفت‌هایی روبه‌رو شد و پیش از گرفتن رأی اعتماد از مجلس استعفا کرد. او در سال 1329 به سفارت کبرای ایران در ترکیه منصوب و در حکومت مصدق به تهران احضار شد. 
ساعد مدتی بیکار بود تا اینکه بعد از سقوط مصدق با عنوان سفارت ایران در دربار واتیکان به ایتالیا رفت. ساعد در پایان این مأموریت به تهران احضار، و در انتخابات دوره دوم سنا از رضائیه به سناتوری انتخاب شد. ساعد در ادوار بعدی سنا تا پایان عمر، سناتور انتصابی آذربایجان غربی بود و در 1352 درگذشت. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۸:۰۴

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۸:۰۶

اسناد و مراجع