جستجو در مطالب و اشخاص
محمد حسین تونی، معروف به فاضل تونی، ادیب و مدرس حکمت و عرفان در 1298 ه.ق در "تون" یکی از شهرستان های جنوب استان خراسان زاده شد. پدرش، ملاعبدالعظیم، واعظ بود و فرزندش را پیش از رسیدن به سن تعلم، به مکتب سپرد. تونی پس از فرا گرفتن خواندن و نوشتن در مدتی کوتاه، به تحصیل مقدمات ادبیات عربی پرداخت و تمامی قرآن کریم را نیز حفظ کرد. در کودکی پدرش وفات نمود و چون در طی زندگی از قید علائق آزاد بود و توجهی به اندوختن مال نداشت، میراثی نیز از خود بجای ننهاد. از آن به بعد محمد حسین با یتیمی بزرگ شد و به تحصیل پرداخت. از خود فاضل نقل است: عادت مرحوم ادیب نیشابوری این بود كه درس هر روز را می بایستی یكی از شاگردان بخواند. در روز چهارم، نوبت به من رسید، كه از دیگران بهتر خواندم. مرحوم ادیب گفت: این رجل (مرد) فاضل كیست؟ مرا پیش خود خواند و در پهلوی خود نشانید، بدین سبب از آن روز به فاضل مشهور شدم. فاضل تونی در مدارس قدیم تحصیل کرد و در ادبیات ایران و زبان عرب اطلاعات وسیع داشت. وی در تاریخ 23 مهرماه 1312 ش، معلم ادبیات عرب در دانشسرای عالی تهران شد. سپس پایه استادی گرفت و در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران از سال 1315 ش، به مقام استادی رسید و تدریس زبان و ادبیات عرب و فلسفه قدیم به او واگذار شد. آیت الله محمد حسین فاضل تونی از کسانی است که هم در مدارس علمیه و هم در دانشگاه بر کرسی تدریس نشست و شاگردان بزرگی چون علامه جوادی املی و علامه حسن زاده را تربیت نمود. وی در ترجمه محمد علی فروغی از فنون سماع طبیعی سهمی بسزا داشته است. ایشان خدمات شایانی به علم و حکمت در این قرن اخیر داشته است و خصوصیت ویژه او طرح مباحث سخت به زبانی شیوا و آسان برای شاگردانش بود. در عین حال دارای حافظه فوق العاده ای بوده که در تمام عمر کمتر موردی پیدا می شد که او چیزی را یادداشت کند. فاضل تونی ازدواج کرد اما صاحب فرزندی نشد و سرانجام در نیمه شعبان سال 1380 ق (13 بهمن 1339 ش) در سن 82 سالگی در تهران در گذشت. او را به قم انتقال دادند و مدفن ایشان در قبرستان شیخان در شهر قم می باشد. 

ملا عبدالعظیم واعظ تونی پدر علامه فاضل تونی پیش از آن كه فرزندش به سن تعلم برسد، او را به مكتب سپرد و آن كودک صاحب قریحه با شوقی تمام، سرگرم تحصیل شد. خواندن را به اندک مدتی آموخت، چند ماهی نیز به تمرین نوشتن پرداخت و بلافاصله به تحصیل مقدمات عربی پرداخت و تمام قرآن را به حافظه سپرد. سه چهار سالی از تحصیل وی نگذشت كه ملا عبدالعظیم به جوار رحمت حق پیوست و كودك خود را یتیم و بی سرپرست گذاشت و چون در طی زندگی، از قید علایق آزاد بود و توجهی به اندوختن مال نداشت، میراثی نیز از خود به جای ننهاد. محمد حسین فاضل می گوید: یازده ساله بودم كه پدرم مرحوم ملا عبدالعظیم، به بیماری ذرب، در شبی كه تنها من با ایشان بودم، وفات نمود و من هیچ ملتفت نشدم كه ایشان مرحوم شده است. فقدان پدر و نداشتن ممری ثابت برای معیشت، به هیچ وجه موجب وهن و فتوری در عزم راسخ و شوق وافر مرحوم فاضل نشد و پس از چندی به تحصیل ادبیات عرب پرداخت. وی در همان زادگاهش كتاب "البهجة المرضیه" معروف به "سیوطی" را که شرح سیوطی بر الفیه ابن مالک  است، نزد ملا محمدباقر تونی و "مغنی اللبیب" ابن هشام را نزد آقا میرزا حسین به اتمام رسانید و مقداری از مطول را هم فراگرفت. قدرت حافظه و حدت ذهن و سرعت فراگیری ‌اش به حدی بود كه تحسین و تعجب همگان را برمی انگیخت. چندی نگذشت كه در همان زادگاهش سرآمد اقران شد و افراد متمكن، فرزندان خود را برای تحصیل یا مباحثه به خدمتش می فرستادند. هجرت به مشهد فاضل چون به 17 سالگی رسید، دیگر محیط محدود تون را برای خود كوچك یافت و ناچار برای استفاده از محضر اساتید بزرگ، وطن و خاندان را ترك كرده و به مشهد مقدس عزیمت كرد و برای ادامه تحصیل در آن جا رحل اقامت افكند. استادان وی در آنجا عبارت بودند از : ادیب نیشابوری در درس مطول، که لقب فاضل را او به محمد حسین داد. آقا میرزا عبدالرحمان مدرس شیرازی در تدریس قسمتی از مطول و خلاصه الحساب شیخ بهائی و هیئت و نجوم و تحریر اقلیدس حجت الاسلام بجنوردی در فقه و اصول شیخ اسماعیل قائنی در درس معالم در مشهد، در مدرسه نواب به درس مطول مرحوم ادیب نیشابوری اول حاضر می شد. یك قسمت مطول را هم از دانشمند كم نظیر، مرحوم آقا میرزا عبدالرحمن مدرس شیرازی آموخت. با این كه علوم ریاضی چندان مورد استقبال طلاب نبود، با شوق و شور تمام محضر مرحوم آقا میرزا عبدالرحمن را برای آموختن خلاصه الحساب شیخ بهایی و هیئت و نیز نجوم و تحریراقلیدس مغتنم دانست و در تمام آن ها تبحر یافت. وی برای آموختن فقه و اصول به محضر حجت الاسلام بجنوردی حاضر می شد و از درس معالم مرحوم شیخ اسماعیل قاینی نیز استفاده می كرد. هجرت به اصفهان شش سال در مشهد مقدس ماند و با جد و جهد و هوش و حافظه سرشار خود از محضر استادان بزرگ آن خطه بهره‌ها برد. آن گاه به همراهی مرحوم شیخ محمد كه بعدها در اصفهان به شیخ محمد حكیم معروف شد، به جانب دارالعلم اصفهان رهسپار گشت تا به تحصیل فلسفه و حكمت و تكمیل فقه و اصول بپردازد. اصفهان در آن هنگام مهد علم و دانش بود و بازار علوم دینی و فلسفی رونقی بسزا داشت. قریب دو هزار و پانصد طلبه پرشور و با حرارت در حوزه‌های مختلف علمی آن شهر مشغول استفاده بودند و برخی از آنان مانند مرحوم آیت الله بروجردی بعدها به بالاترین مدارج علمی نایل آمدند. در اصفهان با شیخ محمد، حجره محقری گرفتند و مدتی با هم به مباحثه و تحصیل پرداختند. در ماه‌های اول ورود به اصفهان، چون غریب و بی آشنا بودند و شهریه كافی نداشتند، از لحاظ معیشت بسیار در مضیقه به سر می بردند. بسیار اتفاق می افتاد كه آیت الله فاضل، غذای كافی برای رفع گرسنگی نمی یافت و اگر می یافت، از نان و ماست، یا نان و پیاز، یا نان و پنیر تجاوز نمی كرد. مكرر می فرمود: سالی در مشهد مقدس (یا اصفهان) كه مشغول تحصیل بودم، در ماه مبارك رمضان آن سال فقط سه سحر با نان و ماست به سر بردم، و بقیه را بر اثر تنگدستی با نان و پیاز. ولی صفای باطن و لذت روحی و معنوی را در همان سال یافتم. از همان روزهای اول به درس حكمت مرحوم جهانگیرخان قشقایی حاضر شد و شیفته و دلباخته آن استاد فرزانه گشت. مرحوم جهانگیرخان دوره منظومه حكیم سبزواری را در مدت شش سال تدریس می كرد، كه البته قسمت اعظم مطالب شفا و اسفار نیز در ضمن آن بیان می شد. آقای فاضل در سومین دوره‌ ای كه جهانگیرخان تدریس منظومه را آغاز كرد، به محضر او پیوست و در تمام مدت شش سال (جز موقعی كه به مرض حصبه مبتلا شده بود) حتی یك روز از درس آن، غفلت نكرد. در روز شروع، قریب یكصد و بیست تن طلبه حضور داشتند ولی به تدریج كه مباحث، پیچیده و مشكل می شد، عده طلاب رو به كاهش می نهاد. عده ‌ای در مبحث وجود ذهنی به تحلیل رفتند و عده دیگر در مبحث عاقل و معقول و... ایشان به موازات تحصیل حكمت، برای تحصیل فقه از حوزه‌های درسی علمای بزرگ اصفهان چون: سید محمد صادق خاتون آبادی، آخوند فشاركی و آقا سید علی نجف آبادی استفاده كامل برد. از قضا در همین هنگام، حاج شیخ عبدالله گلپایگانی از علمای بزرگ نجف به اشاره پزشكان برای تغییر آب و هوا در اصفهان سكنی گزید و آقای فاضل، مقدم آن بزرگوار را فیضی بزرگ و موهبتی عظیم دانست و از مجلس درس اصول ایشان فایده ها اندوخت. آقای فاضل می گفت: مجلس درس حاج شیخ عبدالله گلپایگانی از لحاظ استفاده، از مجالس كم نظیر بود؛ چه وی بیانی ساده و رسا و دقیق داشت و برای تفهیم مطالب، مثال های ساده از زندگانی روزانه می آورد. از طرف دیگر، حوزه درسش به خلاف رسم آن عهد آرام و بدون هیاهو و جر و بحث بود. طرز استدلالی كه از ایشان درباره قاعده ترتب شنیدم، از هیچ یك از استادان دیگر نشنیدم. علامه فاضل تونی مدت یازده سال در اصفهان ماند و جز به تحصیل، مباحثه، تدریس، عبادت، ریاضت و تهذیب نفس به كاری نپرداخت و همیشه خود می فرمود: بهترین ایام دوران عمر من، ایامی است كه در اصفهان گذرانده‌ ام. اقامت در تهران فاضل، پس از اقامت یازده ساله در اصفهان سفری به خراسان کرد و بار دیگر عازم اصفهان شد. اما در بین راه، چون به تهران رسید، با خبر شد که آقا میرزاهاشم اشکوری، استاد نامور فلسفه در مدرسه سپهسالار جدید (شهید مطهری)، تدریس شرح "مفتاح الغیب" را آغاز کرده است. چند روزی در این شهر درنگ کرد و به درس اشکوری حاضر شد. احاطه علمی و صفای محضر اشکوری فاضل را چنان مجذوب ساخت که از رفتن به اصفهان صرف نظر کرد و در تهران ماند. مرحوم اشكوری همین كه تدریس شرح مفتاح الغیب را به پایان رسانید، به تدریس اسفار پرداخت و علامه فاضل با آن كه قسمت اعظم اسفار را نزد مرحوم جهانگیرخان فراگرفته بود، دوباره دوره آن را آموخت. همچنین در درس فصوص الحكم ایشان نیز حضور می یافت و بعد از ظهرها هم به طور خصوصی در خدمت ایشان به تحصیل تمهید القواعد می پرداخت. هوش و حافظه عجیب، شور و اشتیاق كامل نسبت به علم و معرفت، ملازمت اساتید طراز اول و ممارست خستگی ناپذیر، همه دست به دست هم داد و موجب شد كه وی استاد كامل و محیط و عالمی كارآمد و مسلط شود. برخی اساتید وی در یک نگاه عبارتند از: ملامحمد باقر تونی استاد او در سیوطی آقا میرزا حسین استاد او در مغنی و مقداری از مطول ادیب نیشابوری در مطول آقا میرزا عبدالرحمن شیرازی خلاصه الحساب، هیئت و نجوم و تحریر اقلیدس حجت الاسلام بجنوردی فقه و اصول شیخ اسماعیل قائنی معالم جهانگیر خان قشقایی (منظومه حکیم سبزواری) میرزا هاشم اشکوری اجازه تدریس فاضل تونی همچنین از بزرگ مرجع عصر خود، مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی اجازه تدریس داشت. متن این اجازه نامه چنین است:                                                              بسم الله الرحمن الرحیم مخفی مباد، جناب مستطاب علم الأعلام، ابوالفضایل والفواضل، آقای میرزا محمدحسین فاضل تونی، دام فضله، كه از افاضل مدرسین معقولند، از جانب احقر مأذون و مجازند در تدریس و افاضات علمیه. حرره الأحقر ابوالحسن الموسوی الاصفهانی 

پس از درگذشت آقا میرزا هاشم اشکوری، تونی به مدرسه دارالشفا رفت و در آن جا حوزه درسی دایر كرد و طلاب صالح و مستعد را از معلومات وسیع خود بهره‌مند ساخت. وی در مدرسه علوم سیاسی، عربی و فقه و منطق و از 1313 ش در دارالمعلمین عالی، که تازه تأسیس شده بود، زبان عربی و بعدها منطق و فلسفه تدریس کرد. چندی هم در دارالفنون و مؤسسه وعظ و خطابه به تدریس پرداخت. همچنین در دانشکده معقول و منقول از بدو تأسیس و در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، فلسفه و زبان و ادبیات عرب تدریس می کرد. جلسات درس فاضل تونی بسیار پربار و آموزنده بود. وی مطالب را شمرده و با طمأنینه شرح می داد، مشکلترین و پیچیده ترین مطالب را ساده و روشن می ساخت، درس خود را به آیات و احادیث و اشعار مولوی و حافظ و شیخ محمود شبستری و جامی و جز آنان می آراست و بیانش گاه با طنز و طیبت همراه می شد. سال های آخر تدریس وی منحصر در دانشكده ادبیات و دانشكده معقول و منقول بود و در هر دو دانشكده، اولیای مؤسسه، اساتید، همكاران و دانشجویان، نهایت تجلیل و تكریم را نسبت به آن بزرگ، مراعات می كردند و همواره با نظر احترام آمیخته با محبت به ایشان می نگریستند. وی از كسانی بود كه علم و دانش را كوثر و مطلوب بالذات می دانند نه وسیله و ابزار تكاثر؛ بدین معنی كه به راستی از اوان كودكی تشنه دریافت حقیقت و كسب دانش و فضیلت بود و از یادگرفتن و یاد دادن لذت می برد. علم و دانش را پرارزش‌ ترین و تحصیل آن را جدی ‌ترین امور می دانست. این بود كه چون درباره امور عادی زندگی سخن می گفت، گاهی كلمات و جملات را به درستی ادا نمی كرد و حتی بعضی كلمات را شكسته بسته ادا می فرمود ولی هنگام درس به كلی لحن تكلمش عوض می شد و مطالب را شمرده و با طمأنینه شرح می داد و مشكل‌ترین و پیچیده‌ترین معارف را با قوت بیان، ساده و روشن می ساخت و درس خود را به آیات قرآنی و اشعار مولانا و حافظ و شیخ محمود شبستری می آراست. ضمن تدریس برای رفع خستگی دانشجویان غالباً مطالبی شیرین بیان می كرد و كمتر جلسه درس ایشان بدون مزاح به پایان می رسید. خود ایشان را نیز گاه چنان خنده می گرفت كه مدتی سخنش قطع می شد. مجلس درس و بیان شیوایش به قدری جالب بود كه غالباً دانشجویان رشته‌های دیگر نیز در مواقع فراغت، حضور در جلسه درس او را مغتنم می دانستند و مجذوب احاطه علمی، حضور ذهن، حافظه شگرف، حُسن بیان، ذوق، ظرافت، نیروی ایمان و صفا و سادگی مخصوص او می شدند و سخنان او را به عنوان نُقل محافل در مجالس نقل می كردند. هر كس چند جلسه به درس آن مرحوم حضور می یافت، از وسعت علم و دانش و احاطه او در رشته‌های مختلف علوم اسلامی بخصوص در ادبیات عرب و حكمت قدیم دستخوش اعجاب و حیرت می شد، و مجذوب صفای قلب و بی آلایشی و بی پیرایگی و صدق و صفا و اخلاص ایشان می گشت و در سلك مریدان آن وجود عزیز درمی‌آمد. 

فاضل تونی به واسطه قدرت شگرف حافظه اش، احتیاجی به یادداشت نداشت. وی بندرت دست به قلم می برد و هنگام نوشتن نیز بسیار کُند و با خطی کاملاً ابتدایی می نوشت ؛ از اینرو آثار مکتوب او محدود است و غالباً یادداشتهای دانشجویان او در کلاس، به صورت کتاب در آمده است. با اینهمه بر بسیاری از آثار عرفانی و فلسفی، از جمله اسفار و منطق شفا، حواشی مختصری نوشته و مطالب پیچیده را بخوبی شرح داده است. مهمترین آثار آیت الله فاضل تونی عبارت اند از: جزوه صرف تعلیقه بر شرح فصوص الحکم قسمت نحو کتابهای صرف و نحو و قرائت منتخب کلیله و دمنه عربی و وفیات الاعیان ابن خلکان، با شرح و ایضاح لغات مشکل آنها. جزوه منطق که تقریرات او در رشته فلسفه (دانشکده ادبیات) است. حکمت قدیم (در طبیعیات) نیز مجموعه تقریرات او در رشته فلسفه است. فاضل تونی در ترجمه محمد علی فروغی از فنون سماع طبیعی سهمی بسزا داشته، چنانکه فروغی نیز در مقدمه آن تصریح کرده است. کتابهای فاضل تونی، که دانشکده الهیات دانشگاه تهران آنها را به همت بدیع الزمان فروزانفر خریداری کرد، هم اکنون در آنجا نگهداری می شود. مروری بر آثار جزوه صرف؛ این کتاب نسبتاً مبسوط مشتمل است بر تجزیه و ترکیب تعدادی از آیات قرآن کریم که تونی در مؤسسه وعظ و خطابه املا کرده و به مناسبت هر آیه، نکاتی دقیق از تفسیر و معانی و بیان و کلام و حکمت و عرفان نیز آورده است. تعلیقه بر شرح فصوص الحکم؛ که متضمن نکات و دقایق عرفانی و به منزله رساله دکتری اوست. این کتاب مشتمل است بر توضیحاتی در باره مقدمه داود قیصری بر شرح فصوص الحکم ابن عربی. بدیع الزمان فروزانفر بر این تعلیقه، مقدمه نوشته است. الهیات که شامل امهات مسائل حکمت الهی است و کتابی پر محتوا و بسیار گرانقدر و آخرین اثر تونی است. 

فضائل علمی و اخلاقی فاضل تونی بسیار بوده است. حافظه حیرت انگیز، ملازمت با استادان مبرز و یگانه، اشتیاق وافر به آموختن و سالها تدریس و تحقیق، موجب شد که وی در ادبیات عربی و فلسفه و عرفان و تفسیر قرآن تبحر یابد. بسیاری از استادان و بزرگان به فضل و فضیلت او گواهی داده اند. بیان محمد علی فروغی در مقدمه ترجمه فنون سماع طبیعی و علی اکبر دهخدا ذیل مدخل ابوعلی بن سینا و شهید مرتضی مطهری در مقدمه کتاب التحصیل، بر جلالت قدر و احاطه و دقت نظر و خدمت او به علم و حکمت گواهی می دهد. استاد بزرگوار آقای فاضل، علم را با عمل توأم داشت و همچنان كه در زمینه علم و حكمت به عالی‌ترین درجه نایل آمده بود، از لحاظ تهذیب نفس و تزكیه باطن نیز بسیار قوی بود. در آن وجود شریف، سر سوزنی كبر، خودبینی، تملق، ریا، حب شهرت و دلبستگی به دنیا دیده نمی شد و به واقع بر خودخواهی و خودپرستی كه سرچشمه همه رذایل اخلاقی است فایق آمده و از آلودگی ها پاك شده بود. رفتار ایشان طبیعی، خودمانی و دور از تصنع و تكلف بود. ایام تابستان، غالباً عصرها از منزل بیرون می آمد و ساعت ها در گوشه ای از مدرسه سپهسالار (شهید مطهری)، معمولاً زیر ساعت، می نشست و دانشجویان گرد آن عزیز حلقه می زدند و مانند این كه با یكی از دوستان و آشنایان خود سخن بگویند، با آن مرحوم حرف می زدند و او با دقت به حرف همه گوش می داد. وی در ادب عربی، حكمت، علوم عقلی و كلام، بی تردید از افراد انگشت شمار عهد خود بود و با حافظه بی نظیری كه داشت، هر چه از استادان معروف خود در مشهد و اصفهان فراگرفته بود، بی كم و كاست به یاد داشت و آن چه از راه مطالعه به دست آورده بود، تا هنگام وفات از كف نداد. فاضل تونی در تعلیم، هیچ گونه بخلی نداشت. در هر مبحثی كه پیش می گرفت، از آن چه می دانست، به قدر وسع و استعداد شاگردان، افاده معانی می كرد و سخنان عالمانه او چون با امثال مختلف و گاه شوخی های جاندار آمیخته می شد، وسیله سودمندی برای فهم مطالب مشكل می گردید و مطلقاً به خستگی شنونده نمی انجامید. كلاس پرارج و محضرش هیچ وقت از فایده خالی نبود. حكایات و داستان ها و امثال گیرنده‌ای كه به تناسب موضوعات جاریه، بیرون از ساعات درس می گفت، اگر چه با شوخی ها و ظرافت ها همراه بود، ولی همه، حكایات از جانی آزموده و اطلاعاتی وسیع در مسایل مختلف می كرد. این است كه محضر او و سخنان پرلطفش هیچ گاه از ذهن نزدیكان و دوستانش زدوده نمی شود. وقت شناسی از جمله مكارم اخلاقی او، وظیفه شناسی و وقت شناسی بود. همیشه سرساعت مقرر به وعده خود حاضر می شد. هیچ كس به یاد ندارد كه مرحوم فاضل در طی سال های متمادی، حتی یك روز دیرتر از وقت معین به درس حاضر شده باشد. ورقه‌های دانشجویان را به دقت و با حوصله ‌ای هر چه تمام ‌تر از ابتدا تا به انتها مطالعه می كرد و حتی اگر ورقه ‌ای بد خط یا ناخوانا بود، به كسی كه مورد اعتمادش بود، می فرمود آن ورقه را برای او بخواند تا نمره، كاملاً از روی عدالت و دقت داده شود. کمک به ضعیفان چون خبر می یافت كه در همسایگی اش بیوه زنی مستمند یا یتیمی بینوا هست، بی درنگ به كمك آنان می شتافت. چهره ‌اش چنان گشاده و متبسم بود كه دیدنش اندوه را از دل می زدود. حتی در حال درد و مرض نیز همواره تبسمی بر لب داشت. هنگامی كه در بیمارستان نجمیه برای عمل پُرُستات بستری بود، با این كه عمل پرستات بسیار دردناك است، شكوه و شكایتی نكرد و قیافه محبوب و نورانی اش همواره منبسط بود. در همان حال درد هر كس از حال ایشان می پرسید، می گفت: خوب است، الحمدلله رب العالمین. هر عیادت كننده ای به خوبی درمی یافت كه آن مرحوم از مراحل صبر و تسلیم و شكر گذشته و به سرمنزل رضا رسیده است و پسندد آن چه را جانان پسندد. در همان مدت كوتاه، چنان شده بود كه همه پزشكان و پرستاران به آن بزرگ، ارادت می ورزیدند و مجذوب حُسن خلق و صفای ایشان شده بودند. خصوصیات اخلاقی از نگاه شاگرد آیت الله حسن زاده آملی درباره مكارم اخلاقی استادش مرحوم فاضل می نویسد: من در همه مدتی كه با آن سالار و سرور و پدر روحانیم محشور بودم و از محضرش استفاده می كردم، یك كلمه حرف تند و درشت و یك بار اخم و ترش رویی از او ندیدم. فقط یك روز كه می بایست اول طلوع آفتاب سر درس حاضر باشم، چند دقیقه دیر شد؛ فرمود: چرا دیر آمدید؟ عرض كردم: اختلاف افق از مدرسه مروی تا این جا موجب این تفاوت شده است. تبسم فرمود و شروع به درس نمود. آن بزرگوار (روحی فداه) خیلی خوش محضر بود. اصرار داشت كه درس ما در اول طلوع آفتاب باشد و به مطایبه می فرمود: در این وقت هم استاد می فهمد كه چه می گوید، و هم شاگرد می فهمد كه چه می شنود. و چون آفتاب بالا آمده است، استاد می فهمد كه چه می گوید اما شاگرد نمی فهمد كه چه می شنود؛ و در بعد از ظهر نه آن می فهمد كه چه می گوید و نه این می فهمد كه چه می شنود. حضرت استاد علامه فاضل تونی، جامع معقول و منقول بود و به حق از ذخایر عصر ما و از نوادر روزگار ما بود و حافظه‌ای بسیار سرشار و قوی داشت. در ادبیات تازی و پارسی، ادیبی بارع و متضلع بود و از فقهای بزرگی، مدارك اجتهاد داشت. دكتر ذبیح الله صفا كه مدت ها افتخار شاگردی علامه فاضل تونی را داشته است درباره مكارم اخلاق وی می نویسد: فاضل تونی، برای شاگردان خود، پدری تمام عیار بود؛ پدری كه به اقتضای اعمال فرزندان، مهربانی می كرد یا خشمناك می شد، سخن لطف آمیز می گفت یا تندی و خشونت می نمود. از آسایش فرزندان خشنود می شد و تأثر آنان قلب مهربانش را به درد می آورد. او دلی داشت به صفای آب زلال، حیله و تزویر و چاره گری و بداندیشی را مطلقاً نمی شناخت و اصلاً درك نمی كرد. نظم و ترتیب او در زندگانی و در كار روزانه حتی در آخرین ایامی كه توانایی حركت داشت، سرمشق بود. علاقه به كار و درس و توجه به وظایفی كه بر عهده می گرفت، هنوز هم ضرب المثل است. استاد فقید من، علاقه به مطالعه و تحقیق را از جوانی تا به پیری با خود همراه داشت. اگر در مدرسه بود، جز به تدریس زبان و ادب عربی و منطق و فلسفه و تفسیر به امری دیگر اشتغال نمی ورزید و همین كه به خانه می رفت یكسر، راه اتاق كار خود را پیش می گرفت و در آن جا با كتاب هایی كه پیش از خروج از خانه، كنار مسندش نهاده بود، دوباره سرگرم می شد. به مطالعه كتب و رسایل گوناگون در حكمت، عرفان، كلام و علوم مختلف عقلی قدیم، علاقه وافر داشت و كتابخانه ذی قیمت او به نُسخ خوبی از این مقولات انباشته بود. 

آیت الله فاضل تونى در زمینه حكمت و عرفان صاحبنظر بود و در تقریر و تبیین عبارتهاى پیچیده شرح فصوص الحكم مهارت خاصى داشت. ایشان گاهى در اثناى درس مى فرمود: بكوشید با علوم و معارف الهى انس بگیرید. اگر نفس با این معارف آشنا نشود، به تدریج به امور پست دنیایى گرایش مى یابد. آنگاه خاطره اى از دوران تحصیل خود در مدرسه صدر اصفهان نقل مى كرد و مى گفت: هر سال چند كارگر براى تخلیه چاه فاضلاب مدرسه، به آنجا مى آمدند. یكى از سالها میان متولى مدرسه و كارگران بر سر دستمزد اختلاف پیش آمده بود و نزدیك بود متولى با آنان به توافق نرسد و كار را به گروهى دیگر واگذار كند، اما كارگران با ذكر دلیلى، متولى مدرسه را قانع كردند. آنان گفتند: حدود چهل سال است كه ما در این كار سابقه داریم. چگونه این كار را به دیگران مى سپاری؟ متولى با این استدلال تسلیم شد و كارگران مشغول كار شدند. هنگام شروع كار، مسؤول گروه به بقیه گفت: این طلبه ها دارند وقت خودشان را تلف مى كنند؛ آدم باید كار كند و نان دربیاورد. مرحوم فاضل تونى مى فرمود: كسى كه چهل سال سابقه تخلیه چاه دارد و به این كار انس گرفته است، به جایى مى رسد كه كار خود را تقدیس مى كند و تحصیل معارف الهى را بیهوده مى پندارد. 

آیت الله حسن زاده آملی می نویسد: این فقیر الی الله كه می خواستم شرح قیصری بر فصوص الحكم را شروع كنم، از استاد علامه شعرانی رضوان الله علیه راهنمایی خواستم. آن جناب فرمود: اگر آقای فاضل تونی قبول كند، خیلی خوب است. بعد از آن، استاد شعرانی فرمود: من وقتی به سن شما بودم و در تهران درس می خواندم، آقای فاضل تونی یكی از اساتید حوزه علمی اصفهان بود و آوازه ای بسزا و شهرت علمی تمام داشت. پس از شرح فصوص یاد شده، خواستم شفا را دو درسه بخوانم، چه این كه یك درس از كتاب نفس آن را در محضر استاد شعرانی مشغول بودم. باز از آن جناب راهنمایی خواستم كه: اجازه می فرمایید شفا را از اول طبیعیات نزد فلانی (یكی از روحانیون نامدار آن روز تهران) بخوانم؟ در جوابم فرمود: این آقا از خارج، حرف و مطلب خیلی می داند ولی ملای كتابی نیست؛ طلبه باید پیش ملای كتابی درس بخواند. اگر آقای فاضل تونی درس شفا را برای شما قبول كند، خیلی خوب است.بیماری علامه تونی به روایت علامه حسن زاده آملی آیت الله حسن زاده آملی می نویسد: «پس از مدت مدیدی كه بسیاری از طبیعیات شفا را در نزد فاضل خواندم، خاطره ناگواری بدین شرح برایم روی آورد: در این درس شفا كسی با من شركت نداشت و من تنها به محضرش تشرف می یافتم. یك روز چهارشنبه كه روز آخر درس هفته بود، دیدم آن جناب رضوان الله علیه درست و موزون مطلب شفا را تقریر نمی فرماید و پریشان می گوید. من چند بار سؤال پیش آوردم و جواب قانع كننده‌ای نفرمود. چنین انگاشتم كه شاید مانعی پیش آمده و درس را مطالعه نفرموده است. روزهای پنج شنبه و جمعه و دیگر تعطیلی ها در محضر استاد شعرانی، دروس ریاضی فرامی گرفتم، فردای آن روز چهارشنبه یاد شده، برای درس ریاضی به حضور استاد شعرانی شرفیاب شدم و در آن محضر نیز تنها بودم. بسیار خامی و بی ادبی از من سر زد كه به استاد شعرانی عرض كردم: حضرت آقا. دیروز جناب فاضل تونی درس شفا را درست تقریر نفرمود، و من چند بار سؤال پیش آوردم ولكن از ایشان جواب موزون و مطبوع نشنیدم، به ناچار سكوت كردم و پیگیری نكردم. استاد شعرانی در هنگام گفتارم به نوشتن اشتغال داشت، بدون این كه سربلند كند و مرا نگاه كند، به حالت انقباض و گرفتگی چهره، با لحنی خاص و اعتراض آمیز فرمود: درس ها و بحث هایت را كم كن و شفا را پیش مطالعه كن و در آن بیشتر زحمت بكش. من خاموش شدم، ولی انفعالی (خجالتی) شدید به من روی آورد كه شاید استاد شعرانی این گستاخی را از من درباره خودش نیز احتمال دهد كه در محضر استادان دیگر از ایشان هم، چنین بی ادبی از من صادر شود. تا فردای آن روز كه روز جمعه بود و برای درس ریاضی تشرف حاصل كردم در حالی كه آن حالت انفعال بر من حاكم بود. به محض نشستن رو كرد به من و فرمود: آقا. آن اعتراض دیروز شما برای آقای فاضل تونی، حق با شما است؛ زیرا ایشان به سكته مغزی دچار شده است و الآن در بیمارستان بستری است و آن پریشانی گفتارش از رویداد طلیعه سكته بود. پس از درس استاد شعرانی به بیمارستان رفتم. تا چشم آن جناب به من افتاد، به شدت گریست و مرا نیز به گریه آورد. دست و پایش را بوسیدم و عرض كردم: آقاجان. ما باید از شما صبر و سكینه و وقار بیاموزیم.» 

علامه فیلسوف، حكیم فاضل تونی رضوان الله تعالی علیه پس از عمری تحقیق، تدریس و خدمت شایان به فرهنگ این مرز و بوم، عاقبت در 82 سالگی 13 بهمن 1339 ش، در منزل شخصی خود وفات نمود. ارادتمندان، پیکر مطهر وی را با احترام ویژه ‌ای به شهر قم آورده و پس از زیارت دادن در حرم نورانی حضرت معصومه سلام الله علیها در قبرستان شیخان دفن نمودند. بعدها به دستور شاگرد برجسته ‌اش آیت الله جوادی آملی، سنگ لوح جدیدی بر مرقد آن حكیم متأله نصب گردید. مقبره حكیم فاضل تونی در قبرستان شیخان قم، مشهور و محل زیارت ارباب معرفت و علم است. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۴۰:۱۰

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۴۰:۱۱

محمد حسین فاضل تونی

خلاصه زندگی نامه

 علامه محمد حسین فاضل تونی، از اساتید فقه، عرفان، ادب، فلسفه و حکمت مدارس علمیه و دانشگاه که شاگردان بزرگی تربیت کرد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع