جستجو در مطالب و اشخاص
محمد بن عبد الوهاب بن سلیمان بن علی بن محمد بن احمد بن راشد بن برید بن محمد بن برید بن مشرف التمیمی در سال 1115 ه.ق در شهر "عیینه"، از توابع فلات نجد (شهری است مابین مدینه و اردن) عربستان به دنیا آمد. وی مدتی فقه "حنبلی" را نزد پدرش آموخت، سپس برای تکمیل معلومات رهسپار "مدینه" شد و در آنجا به تحصیل "حدیث و فقه" پرداخت. او چندی بعد "مدینه" را به سوی نقاط دیگر ترک کرد و 4 سال در "بصره"، 5 سال در "بغداد"، 1 سال در "کردستان" و 2 سال در "همدان" اقامت گزید. وی مدتی را نیز در "قم و اصفهان" سپری کرد، سپس از طریق "بصره" به "احساء" و از آنجا به "حریمله" اقامتگاه پدرش رفت.محمد بن عبدالوهاب در طول مدت اقامتش در "بصره" با "مستر همفر" (جاسوس انگلیسی) آشنا شد. وی تا زمانی که پدرش زنده بود جرات اظهار عقاید خود را نداشت اما پس از وفات پدرش در سال 1153 ه.ق، با کمک استعمار "بریتانیا" و با هماهنگی آنان، عقاید و رسومات اسلامی مردم را به سخره گرفت و به تبلیغات عقاید خود در این شهر پرداخت و افکار عمومی را برآشفت، به گونه ای که ناچار شد آن شهر را ترک و به "عیینه" برود. پس از ورود به "عیینه"، سخنان خود را به امیر آنجا "عثمان بن احمد بن معمر" عرضه کرد؛ امیر دعوت او را پذیرفت و با هم پیمان بستند که هر یک از آن دو، بازو و یار و یاور دیگری باشند اما اقدامات وی در آن شهر باعث شد تا به دستور "شیخ سلیمان بن محمد آل حمید" (فرمانروای احساء) از این شهر نیز رانده شود.سال 1160 ه.ق، محمد بن عبدالوهاب در شهر "درعیه" اقامت گزید، وی پس از ورود به این شهر با "محمد بن سعود" (حاکم درعیه) ارتباط برقرار کرد و همان پیمانی را که با امیر "عیینه" بسته بود، با محمد بن سعود بست؛ از این رو هر قومی از مردم، یا باید با محمد بن عبدالوهاب بیعت می کردند و یا به عنوان کافر حربی کشته می شدند، در این راستا اقوام با آن ها بیعت نمودند و تحت سیطره آن ها درآمدند. طولی نکشید که کار آن ها بالا گرفت و بر بخش های زیادی از "عربستان" تسلط یافتند تا جایی که "آل سعود" بر کل "عربستان" مسلط شد. این روند ادامه پیدا کرد تا در سال 1206 ه.ق، محمد ابن عبدالوهاب به درک واصل شد و مکتب تحریف شده او به عنوان ابزاری در اختیار سلطنت "آل سعود" قرار گرفت. 

محمد بن عبد الوهاب بن سلیمان بن علی بن محمد بن احمد بن راشد بن برید بن محمد بن برید بن مشرف التمیمی در سال 1115 ه.ق در شهر "عیینه"، از توابع فلات نجد (شهری است مابین مدینه و اردن) عربستان به دنیا آمد. وی مدتی فقه "حنبلی" را نزد پدرش آموخت، سپس برای تکمیل معلومات رهسپار "مدینه" شد و در آنجا به تحصیل "حدیث و فقه" پرداخت. او چندی بعد "مدینه" را به سوی نقاط دیگر ترک کرد و 4 سال در "بصره"، 5 سال در "بغداد"، 1 سال در "کردستان" و 2 سال در "همدان" اقامت گزید. وی مدتی را نیز در "قم و اصفهان" سپری کرد، سپس از طریق "بصره" به "احساء" و از آنجا به "حریمله" اقامتگاه پدرش رفت.محمد بن عبدالوهاب در طول مدت اقامتش در "بصره" با "مستر همفر" (جاسوس انگلیسی) آشنا شد. وی تا زمانی که پدرش زنده بود جرات اظهار عقاید خود را نداشت اما پس از وفات پدرش در سال 1153 ه.ق، با کمک استعمار "بریتانیا" و با هماهنگی آنان، عقاید و رسومات اسلامی مردم را به سخره گرفت و به تبلیغات عقاید خود در این شهر پرداخت و افکار عمومی را برآشفت، به گونه ای که ناچار شد آن شهر را ترک و به "عیینه" برود. پس از ورود به "عیینه"، سخنان خود را به امیر آنجا "عثمان بن احمد بن معمر" عرضه کرد؛ امیر دعوت او را پذیرفت و با هم پیمان بستند که هر یک از آن دو، بازو و یار و یاور دیگری باشند اما اقدامات وی در آن شهر باعث شد تا به دستور "شیخ سلیمان بن محمد آل حمید" (فرمانروای احساء) از این شهر نیز رانده شود.سال 1160 ه.ق، محمد بن عبدالوهاب در شهر "درعیه" اقامت گزید، وی پس از ورود به این شهر با "محمد بن سعود" (حاکم درعیه) ارتباط برقرار کرد و همان پیمانی را که با امیر "عیینه" بسته بود، با محمد بن سعود بست؛ از این رو هر قومی از مردم، یا باید با محمد بن عبدالوهاب بیعت می کردند و یا به عنوان کافر حربی کشته می شدند، در این راستا اقوام با آن ها بیعت نمودند و تحت سیطره آن ها درآمدند. طولی نکشید که کار آن ها بالا گرفت و بر بخش های زیادی از "عربستان" تسلط یافتند تا جایی که "آل سعود" بر کل "عربستان" مسلط شد. این روند ادامه پیدا کرد تا در سال 1206 ه.ق، محمد ابن عبدالوهاب به درک واصل شد و مکتب تحریف شده او به عنوان ابزاری در اختیار سلطنت "آل سعود" قرار گرفت. 


نسب و خانداننسب محمد بن عبدالوهاب به ترتیب به سلیمان بن علی بن محمد بن احمد بن راشد بن برید بن محمد بن برید بن مشرف بن عمر بن معضاد بن ریس بن زاخر بن محمد بن علوی بن وهیب بن قاسم بن موسى بن مسعود بن عقبه بن سنیع بن نهشل بن شداد بن زهیر بن شهاب بن ربیعه بن ابی سود بن مالک بن حنظله بن مالک بن زید مناه بن تمیم بن مر بن اد بن طابخه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان می رسد.جد محمد بن عبدالوهاب فردی به نام "شولمان قرقوزی" از نسل یهودیان ترکیه به نام "یهود دوغه" بود. این گروه با سابقه یهودیت به اسلام گرویدند و به ظاهر مسلمان شدند تا شاید در حکومت عثمانی ترکیه نفوذ کنند یا شاید هم اسلام را به صورتی دیگر مشکوک و مشوش سازند."شولمان" در شهر "بورسا" به خرید و فروش هندوانه و خربزه مشغول بود اما چون از شغلش راضی نبود، همانند برخی دیگر از یهودیان مسلمان شد و به تجارت دین و دین‌ فروشی متمایل گردید. وی تصمیم گرفت که به سلک علمای دین در بیاید و به صورت رسمی عالم دین شود تا نفوذ و مقامی یابد. او رهسپار "سوریه" شد اما پس از مطرح کردن مسائل جدید و شناخته شدن، طرد گشت و مجبور شد تا از آنجا به "مصر"، سپس "مکه" و بعد به "مدینه" برود. پس از اخراج شدن از "مدینه"، به "نجد" رفت و در آنجا کاملا ماهیت خود را مخفی کرد و خود را به عنوان "سلاله" از قبیله "ربیعه" جا زد و نام عربی "سلیمان" را برگزید."شیخ عبدالوهاب" پدر محمد بن عبدالوهاب، در شهر "عينيه" به تحصیل علوم دینی می‌ پرداخت و به شغل قضاوت مشغول بود. فرزندان و نوادگانمحمد بن عبدالوهاب 4 فرزند پسر به نام های "عبدالله، حسن، حسین و علی" داشت. پس از درگذشت پدر (عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب)، پسر بزرگ تر کار او را دنبال کرد و بعد از وی پسرانش به ترتیب "سلیمان و عبدالرحمن" جانشینان وی شدند. "سلیمان" مردی بسیار متعصب بود و در سال 1233 ه.ق به دست "ابراهیم پاشا" به قتل رسید. برادرش "عبدالرحمن" نیز گرفتار و به کشور "مصر" تبعید شد و در آنجا درگذشت.از "حسن ‌بن محمد بن عبدالوهاب"، دومین پسر محمد بن عبدالوهاب، فرزندی به نام "عبدالرحمن" باقی ماند که در روزگار تسلط وهابی ‌ها بر شهر "مکه"، متصدی پست قضاوت در آن شهر بود. عمری در حدود 100 سال داشت و از او پسری به نام "عبد اللطیف" برجای ماند. از "حسین و علی" نیز فرزندان زیادی باقی مانده اند که در شهر "درعیه" به "آل الشیخ" معروف بودند. 

نسب و خانداننسب محمد بن عبدالوهاب به ترتیب به سلیمان بن علی بن محمد بن احمد بن راشد بن برید بن محمد بن برید بن مشرف بن عمر بن معضاد بن ریس بن زاخر بن محمد بن علوی بن وهیب بن قاسم بن موسى بن مسعود بن عقبه بن سنیع بن نهشل بن شداد بن زهیر بن شهاب بن ربیعه بن ابی سود بن مالک بن حنظله بن مالک بن زید مناه بن تمیم بن مر بن اد بن طابخه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان می رسد.جد محمد بن عبدالوهاب فردی به نام "شولمان قرقوزی" از نسل یهودیان ترکیه به نام "یهود دوغه" بود. این گروه با سابقه یهودیت به اسلام گرویدند و به ظاهر مسلمان شدند تا شاید در حکومت عثمانی ترکیه نفوذ کنند یا شاید هم اسلام را به صورتی دیگر مشکوک و مشوش سازند."شولمان" در شهر "بورسا" به خرید و فروش هندوانه و خربزه مشغول بود اما چون از شغلش راضی نبود، همانند برخی دیگر از یهودیان مسلمان شد و به تجارت دین و دین‌ فروشی متمایل گردید. وی تصمیم گرفت که به سلک علمای دین در بیاید و به صورت رسمی عالم دین شود تا نفوذ و مقامی یابد. او رهسپار "سوریه" شد اما پس از مطرح کردن مسائل جدید و شناخته شدن، طرد گشت و مجبور شد تا از آنجا به "مصر"، سپس "مکه" و بعد به "مدینه" برود. پس از اخراج شدن از "مدینه"، به "نجد" رفت و در آنجا کاملا ماهیت خود را مخفی کرد و خود را به عنوان "سلاله" از قبیله "ربیعه" جا زد و نام عربی "سلیمان" را برگزید."شیخ عبدالوهاب" پدر محمد بن عبدالوهاب، در شهر "عينيه" به تحصیل علوم دینی می‌ پرداخت و به شغل قضاوت مشغول بود. فرزندان و نوادگانمحمد بن عبدالوهاب 4 فرزند پسر به نام های "عبدالله، حسن، حسین و علی" داشت. پس از درگذشت پدر (عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب)، پسر بزرگ تر کار او را دنبال کرد و بعد از وی پسرانش به ترتیب "سلیمان و عبدالرحمن" جانشینان وی شدند. "سلیمان" مردی بسیار متعصب بود و در سال 1233 ه.ق به دست "ابراهیم پاشا" به قتل رسید. برادرش "عبدالرحمن" نیز گرفتار و به کشور "مصر" تبعید شد و در آنجا درگذشت.از "حسن ‌بن محمد بن عبدالوهاب"، دومین پسر محمد بن عبدالوهاب، فرزندی به نام "عبدالرحمن" باقی ماند که در روزگار تسلط وهابی ‌ها بر شهر "مکه"، متصدی پست قضاوت در آن شهر بود. عمری در حدود 100 سال داشت و از او پسری به نام "عبد اللطیف" برجای ماند. از "حسین و علی" نیز فرزندان زیادی باقی مانده اند که در شهر "درعیه" به "آل الشیخ" معروف بودند. 


محمد بن عبدالوهاب از کودکی به مطالعه کتب "تفسیر، حدیث و عقائد سنت" علاقه داشت. وی فقه "حنبلی" را نزد پدر خود که از علماء "حنبلی" بود، آموخت. سپس برای تکمیل معلومات رهسپار "مدینه" شد و در آنجا به تحصیل "حدیث و فقه" پرداخت. در دوران تحصیل در "مدینه"، گهگاه مطالبی بر زبانش جاری می ‌شد که از عقایدی خاص حکایت داشت، چندان که اساتید وی نسبت به آینده ‌اش نگران می شدند و می ‌گفتند: «اگر این فرد به تبلیغ بپردازد گروهی را گمراه خواهد کرد.»"میرزا محمد تقی خان سپهر" نویسنده "ناسخ التواریخ" در مجلد مربوط به "قاجاریه" در شرح حال محمد بن عبدالوهاب چنین نوشته است: «وی از عرب بادیه بود و به بصره سفر کرد و در نزد یکی از علمای آن شهر که نامش "شیخ محمد مجموعی" بود، علم دین آموخت.»محمد ابن عبدالوهاب به دنبال کسب آگاهی بیشتر از آراء و عقاید "ابن تیمیه" و شاگردش "ابن قیم" و هم چنین "ابن عبدالهادی" و نیز اطلاع از جو فرهنگی، اجتماعی و سیاسی "شام و عراق" که تحت حاکمیت "امپراتوری عثمانی" قرار داشتند به آن مناطق سفر کرد. سفر ابن عبدالوهاب به "ایران" و تاریخ آن در منابع تاریخی، اواسط قرن دوازدهم هجری قمری به وضوح آمد. "میرزا ابوطالب اصفهانی" هم که تقریبا معاصر محمد ابن عبدالوهاب بود، به مسافرت او به "اصفهان" و تحصیل علم و حکمت در آن شهر و رفتن وی به اکثر بلاد، "عراق و خراسان" تا سرحد "غزنین" اشاره کرده است. 

محمد بن عبدالوهاب از کودکی به مطالعه کتب "تفسیر، حدیث و عقائد سنت" علاقه داشت. وی فقه "حنبلی" را نزد پدر خود که از علماء "حنبلی" بود، آموخت. سپس برای تکمیل معلومات رهسپار "مدینه" شد و در آنجا به تحصیل "حدیث و فقه" پرداخت. در دوران تحصیل در "مدینه"، گهگاه مطالبی بر زبانش جاری می ‌شد که از عقایدی خاص حکایت داشت، چندان که اساتید وی نسبت به آینده ‌اش نگران می شدند و می ‌گفتند: «اگر این فرد به تبلیغ بپردازد گروهی را گمراه خواهد کرد.»"میرزا محمد تقی خان سپهر" نویسنده "ناسخ التواریخ" در مجلد مربوط به "قاجاریه" در شرح حال محمد بن عبدالوهاب چنین نوشته است: «وی از عرب بادیه بود و به بصره سفر کرد و در نزد یکی از علمای آن شهر که نامش "شیخ محمد مجموعی" بود، علم دین آموخت.»محمد ابن عبدالوهاب به دنبال کسب آگاهی بیشتر از آراء و عقاید "ابن تیمیه" و شاگردش "ابن قیم" و هم چنین "ابن عبدالهادی" و نیز اطلاع از جو فرهنگی، اجتماعی و سیاسی "شام و عراق" که تحت حاکمیت "امپراتوری عثمانی" قرار داشتند به آن مناطق سفر کرد. سفر ابن عبدالوهاب به "ایران" و تاریخ آن در منابع تاریخی، اواسط قرن دوازدهم هجری قمری به وضوح آمد. "میرزا ابوطالب اصفهانی" هم که تقریبا معاصر محمد ابن عبدالوهاب بود، به مسافرت او به "اصفهان" و تحصیل علم و حکمت در آن شهر و رفتن وی به اکثر بلاد، "عراق و خراسان" تا سرحد "غزنین" اشاره کرده است. 


محمد بن عبدالوهاب از همان دوران جوانی آداب و رسوم و بعضی از معتقدات مردم را به استهزاء می ‌گرفت و آنان را جاهل و مشرک می ‌نامید؛ به حدی که با مخالفت پدر و برادرش "سلیمان بن عبدالوهاب" مواجه شد و به همین دلیل عزم سفر به  کشورهای "عراق، شام و ایران" نمود تا با مذهب و اعتقادات جوامع دیگر آشنا شود؛ وی آن ها را نیز مورد انکار قرار‌ داد.در نهایت محمد بن عبدالوهاب به "بصره" رفت، از این رو برخی از علمای اهل سنت با ارسال نامه ای، مردم "بصره" را از اندیشه های انحرافی ابن عبدالوهاب آگاه ساختند و مردم را از همراهی با وی بر حذر داشتند. آشنایی با جاسوس انگلیسی در حوزه علمیه بصرهدر آن روزها، استعمارگران "انگلیس" در مناطق اسلامی در پی یافتن راه هایی برای از میان بردن اتحاد امت اسلامی بودند. برابر دستور حکومت "بریتانیا"، جاسوسان وظیفه داشتند در کشورهای اسلامی برای ایجاد مذاهب ساختگی، به نوع اختلاف های میان مسلمانان پی ببرند و به آن ها دامن بزنند. هم زمان با تحصیل محمد بن عبدالوهاب در حوزه علمیه بصره، "مستر همفر" جاسوس انگلیسی نیز به عنوان محصل به این مدرسه وارد شد و در پی یافتن فرد مناسبی جهت القای افکار ضد دینی خود برای رسیدن به اهدافش بود. در بین افرادی که "همفر" با آنان آشنا شد، محمد بن عبدالوهاب جزء طلاب علوم دینی بود که بر خلاف دیگر طلاب عقاید خاصی داشت. "همفر" با گذشت زمان توانست کاملا خود را به وی نزدیک نماید تـا جایی که ضمن متزلزل کردن اعتقادات عبدالوهاب نسبت به مسائلی چون شرب خمر، متعه و... او را به مسائل جنسی نیز آلوده کرد."همفر" در بخشی از کتاب خاطرات خود نوشته است: «من گمشده خود را در محمد بن عبدالوهاب یافتم زیرا او به ضوابط مذهبی پایبند نبود و به خاطر روح غرور و خودپسندی و تنفری که از علمای عصر خود داشت و هم چنین در خصوص فهم قرآن و سنت که به استقلال نظرش اتکا می ‌کرد از بارزترین نقاط ضعفی بود که می ‌توانستم از این راه ها در او نفوذ کنم.»"مستر همفر" برای آماده ساختن محمد بن عبدالوهاب بـه هر وسیله ای توسل می ‌جست و با بزرگ و دانشمند جلوه دادن او، زمینه ظهور دینی جدید توسط عبدالوهاب را آماده می ‌ساخت. وی در بخشی از کتاب خاطراتش می ‌نویسد: «بسیار اهمیت می‌ دادم که در او روح استقلال و بی قیدی، خود پسندی و شک در همه چیز را ایجاد کنم و همیشه به آینده ای درخشان او را مژده می‌ دادم و دائما روح آتشین و طبع پر انتقادش را ستایش می‌ کردم.» اجرای عملی القای افکار ضد دینی با حمایت انگلیسسال 1143 ه.ق، پس از بازگشت محمد بن عبدالوهاب به "نجد"، بر اساس یک موافقت نامه سری بین "انگلیس" و محمد بن عبدالوهاب، اجرای عملی دعوت جدید آغاز و وظایفی را که شیخ محمد کم کم و با پشت گرمی نظامی و مالی استعمار باید انجام می داد، به وی ابلاغ شد.این وظایف عبارت بودند از:-تکفیر تمام مسلمانان و حلال کردن قتل آنان و غارت اموالشان و هتک ناموس و فروختن آنان در بازار برده فروشان و برده ساختن مردانشان و کنیز گرفتن زنانشان.-نابود کردن "کعبه" به نام اینکه جزء آثار بت پرستی است و مانع شدن مردم از حج و تحریک عشایر و قبایل به غارت قافله های حجاج و کشتن آنان.-کوشش برای ایجاد روح نافرمانی نسبت به "خلیفه عثمانی"، تحریک مردم برای جنگیدن با او و تجهیز لشکرهایی برای این منظور و مبارزه با شریف های "حجاز" با تمام وسایل ممکن و کاستن از نفوذ آنان.-ویران ساختن قبه ها و ضریح ها و اماکن مقدس و مورد احترام مسلمانان در "مکه و مدینه" و دیگر سرزمین های اسلامی به نام مبارزه با آثار بت پرستی و شرک و اهانت کردن به شخصیت پیامبر اکرم(ص) و خلفای او و بزرگان اسلام.-ایجاد هرج و مرج و آشوب و ترور در شهرهای اسلامی به هر اندازه که بتواند.-انتشار قرآنی که کم و زیادهایی براساس احادیثی که در مورد تحریف قرآن رسیده است، در آن عملی شده باشد.در طول این مدت، "همفر" به عنوان برده و غلام شیخ محمد، سایه به سایه او را تعقیب می کرد و پیوسته او را در اجرای اهداف خود، دلگرمی و امید می بخشید. "همفر" و محمد بن عبدالوهاب 2  سال تمام در "نجد"، به تهیه مقدمات برای اعلام دعوت جدید مشغول بودند. 

محمد بن عبدالوهاب از همان دوران جوانی آداب و رسوم و بعضی از معتقدات مردم را به استهزاء می ‌گرفت و آنان را جاهل و مشرک می ‌نامید؛ به حدی که با مخالفت پدر و برادرش "سلیمان بن عبدالوهاب" مواجه شد و به همین دلیل عزم سفر به  کشورهای "عراق، شام و ایران" نمود تا با مذهب و اعتقادات جوامع دیگر آشنا شود؛ وی آن ها را نیز مورد انکار قرار‌ داد.در نهایت محمد بن عبدالوهاب به "بصره" رفت، از این رو برخی از علمای اهل سنت با ارسال نامه ای، مردم "بصره" را از اندیشه های انحرافی ابن عبدالوهاب آگاه ساختند و مردم را از همراهی با وی بر حذر داشتند. آشنایی با جاسوس انگلیسی در حوزه علمیه بصرهدر آن روزها، استعمارگران "انگلیس" در مناطق اسلامی در پی یافتن راه هایی برای از میان بردن اتحاد امت اسلامی بودند. برابر دستور حکومت "بریتانیا"، جاسوسان وظیفه داشتند در کشورهای اسلامی برای ایجاد مذاهب ساختگی، به نوع اختلاف های میان مسلمانان پی ببرند و به آن ها دامن بزنند. هم زمان با تحصیل محمد بن عبدالوهاب در حوزه علمیه بصره، "مستر همفر" جاسوس انگلیسی نیز به عنوان محصل به این مدرسه وارد شد و در پی یافتن فرد مناسبی جهت القای افکار ضد دینی خود برای رسیدن به اهدافش بود. در بین افرادی که "همفر" با آنان آشنا شد، محمد بن عبدالوهاب جزء طلاب علوم دینی بود که بر خلاف دیگر طلاب عقاید خاصی داشت. "همفر" با گذشت زمان توانست کاملا خود را به وی نزدیک نماید تـا جایی که ضمن متزلزل کردن اعتقادات عبدالوهاب نسبت به مسائلی چون شرب خمر، متعه و... او را به مسائل جنسی نیز آلوده کرد."همفر" در بخشی از کتاب خاطرات خود نوشته است: «من گمشده خود را در محمد بن عبدالوهاب یافتم زیرا او به ضوابط مذهبی پایبند نبود و به خاطر روح غرور و خودپسندی و تنفری که از علمای عصر خود داشت و هم چنین در خصوص فهم قرآن و سنت که به استقلال نظرش اتکا می ‌کرد از بارزترین نقاط ضعفی بود که می ‌توانستم از این راه ها در او نفوذ کنم.»"مستر همفر" برای آماده ساختن محمد بن عبدالوهاب بـه هر وسیله ای توسل می ‌جست و با بزرگ و دانشمند جلوه دادن او، زمینه ظهور دینی جدید توسط عبدالوهاب را آماده می ‌ساخت. وی در بخشی از کتاب خاطراتش می ‌نویسد: «بسیار اهمیت می‌ دادم که در او روح استقلال و بی قیدی، خود پسندی و شک در همه چیز را ایجاد کنم و همیشه به آینده ای درخشان او را مژده می‌ دادم و دائما روح آتشین و طبع پر انتقادش را ستایش می‌ کردم.» اجرای عملی القای افکار ضد دینی با حمایت انگلیسسال 1143 ه.ق، پس از بازگشت محمد بن عبدالوهاب به "نجد"، بر اساس یک موافقت نامه سری بین "انگلیس" و محمد بن عبدالوهاب، اجرای عملی دعوت جدید آغاز و وظایفی را که شیخ محمد کم کم و با پشت گرمی نظامی و مالی استعمار باید انجام می داد، به وی ابلاغ شد.این وظایف عبارت بودند از:-تکفیر تمام مسلمانان و حلال کردن قتل آنان و غارت اموالشان و هتک ناموس و فروختن آنان در بازار برده فروشان و برده ساختن مردانشان و کنیز گرفتن زنانشان.-نابود کردن "کعبه" به نام اینکه جزء آثار بت پرستی است و مانع شدن مردم از حج و تحریک عشایر و قبایل به غارت قافله های حجاج و کشتن آنان.-کوشش برای ایجاد روح نافرمانی نسبت به "خلیفه عثمانی"، تحریک مردم برای جنگیدن با او و تجهیز لشکرهایی برای این منظور و مبارزه با شریف های "حجاز" با تمام وسایل ممکن و کاستن از نفوذ آنان.-ویران ساختن قبه ها و ضریح ها و اماکن مقدس و مورد احترام مسلمانان در "مکه و مدینه" و دیگر سرزمین های اسلامی به نام مبارزه با آثار بت پرستی و شرک و اهانت کردن به شخصیت پیامبر اکرم(ص) و خلفای او و بزرگان اسلام.-ایجاد هرج و مرج و آشوب و ترور در شهرهای اسلامی به هر اندازه که بتواند.-انتشار قرآنی که کم و زیادهایی براساس احادیثی که در مورد تحریف قرآن رسیده است، در آن عملی شده باشد.در طول این مدت، "همفر" به عنوان برده و غلام شیخ محمد، سایه به سایه او را تعقیب می کرد و پیوسته او را در اجرای اهداف خود، دلگرمی و امید می بخشید. "همفر" و محمد بن عبدالوهاب 2  سال تمام در "نجد"، به تهیه مقدمات برای اعلام دعوت جدید مشغول بودند. 


پس از برقراری موافقت نامه بین محمد بن عبدالوهاب و "انگلیس" و تهیه مقدمات برای خروج شیخ و اعلام دعوت جدید وی، نهایتا در اواسط سال 1143 ه.ق، شیخ محمد تصمیم قطعی برای خروج گرفت. وزارت مستعمرات پس از چند سال فعالیت، به منظور پشتیبانی سیاسی و نظامی از دعوت شیخ، یکی از گماشتگان خود به نام "محمد بن سعود" ( حاکم درعیه) را به همکاری با محمد بن عبدالوهاب ملزم ساخت. بدین ترتیب، با کمک "انگلیس"، محمد عبدالوهاب و محمد بن سعود بر اساس نقشه طراحی شده از سوی "بریتانیا" به حرکت خود ادامه دادند. آغاز ترویج عقاید وهابیتبا توجه به حمایت های استکبار و درگذشت پدر محمد بن عبدالوهاب در سال 1153 ه.ق، وی زمینه را برای اظهار عقاید خود که برگرفته از آراء و افکار برخی از متقدمان اهل ‌سنت چون "ابن‌ تیمیه حرانی" (661 - 728 ه.ق) و "ابن قیم جوزی" (691 - 751 ه.ق) بود، فراهم دید. البته وی در اولین قدم با برخورد شدید عمومی مردم "حریمله" رو به رو شد که حتی نزدیک بود خونش را بریزند. او ناچار از آنجا به زادگاه خود، "عیینه" بازگشت.محمد بن عبدالوهاب پس از ورود به "عیینه"، سخنان خود را به امیر آنجا "عثمان بن احمد بن معمر" عرضه کرد. امیر دعوت او را پذیرفت و با هم پیمان بستند که هر یک از آن دو، بازو و یار و یاور دیگری باشند. بدین ترتیب، امیر اجازه داد که او عقاید خود را بی پرده مطرح کند. برای اینکه پیوند محمد بن عبدالوهاب با "امیر" استوارتر گردد، وی با خواهر امیر ازدواج کرد. بدین گونه، پیمانی مستحکم میان شیخ و "امیر" بسته شد.در آن عصر، اطراف شهر "عیینه" پر از مساجد و زیارتگاه هایی از صحابه و اولیاء بود. از جمله، قبر "زید بن خطاب" (برادر عمر) مورد احترام مردم آن دیار بود. محمد بن عبدالوهاب با عده ای از سربازان "عثمان بن معمر" به این زیارتگاه ها حمله بردند و آنجا را با خاک یکسان کردند."حسین ‌بن ابی‌ بکر ‌بن غنام" نویسنده "تاریخ نجد" می گوید: «محمد بن عبدالوهاب با دست خویش، قبر زید بن خطاب را با خاک یکسان کرد. این کار، واکنش هایی در منطقه ایجاد کرد و باعث شد مردم علیه شیخ قیام کنند و گفته های او را مردود بشمارند.»مردم نامه ای به علمای "احساء و بصره و حرمین" نوشتند و از شیخ شکایت کردند. علما به "امیر عثمان بن معمر"، نامه نوشتند و او را به کشتن شیخ امر کردند. "امیر عیینه" به ناچار شیخ را از این شهر بیرون کرد. هجرت به درعیه و کمک به تشکیل حکومت آل سعودشیخ محمد پس از رانده شدن از شهر "عیینه"، منطقه "درعیه" زادگاه "مسیلمه کذاب" (مدعی دروغین پیامبری در قرن دهم هجری) را برگزید و در سال 1160 ه.ق، به آنجا رفت. وی پس از ورود به "درعیه" با امیر این منطقه، "محمد بن سعود" ارتباط برقرار کرد و همان پیمانی را که با "امیر عیینه" بسته بود، با او بست."ابن سعود" از پیمان خود با شیخ خوشحال بود ولی 2 نگرانی خود را با شیخ مطرح کرد، اول اینکه اگر ما، تو را یاری کردیم و کشورها را گشودیم، می ترسیم ما را ترک کنی و در نقطه دیگری سکنی گزینی! دوم اینکه ما در شهر "درعیه" قانونی داریم و آن اینکه در فصل رسیدن میوه ها از مردم مالیات می گیریم. می ترسیم تو مالیات را تحریم کنی!شیخ در پاسخ "ابن سعود" گفت: «من هرگز تو را با دیگری عوض نخواهم کرد و خدا در فتوحاتی که نصیب ما می کند، غنایمی قرار خواهد داد که تو را از این مالیات ناچیز بی نیاز سازد.»"امیر درعیه" برای تحکیم روابط میان 2 خانواده، دختر شیخ را به ازدواج فرزند خود، "عبدالعزیز" درآورد و از این طریق پیوند خانوادگی میان آن دو برقرار شد.پس از این پیمان، محمد بن عبد الوهاب به روسای قبایل و تمام مردم "نجد" نامه نوشت و آن ها را به قبول مذهب تازه خود فرا خواند. برخی پیروی و گروهی نیز اعتنایی نکردند. سپس شیخ با عنوان جهاد علیه کفر و شرک و بدعت گذاران به کمک "ابن سعود"، لشکری تشکیل داد و علیه مسلمانان قیام کرد و با حمله به شهرها و روستاهای مسلمان نشین، مردم را به خاک و خون کشید و اموال آن ها را به عنوان غنایم جنگی غارت کرد؛ کار آن ها بالا گرفت و بر بخش های زیادی از "عربستان" تسلط یافتند تا آنجا که در سال 1434 ه.ق، "آل سعود" بر کل "عربستان" مسلط شد و شهر "ریاض" را فتح کرد و از آن به بعد "آل سعود" آنجا را پایتخت خود قرار داد. بدین ترتیب، ابن عبدالوهاب با کمک پنهانی "انگلیس" پایه های فرقه "وهابیت" را به وجود آورد و مذهب رسمی آن کشور را "وهابی" کرد.ناگفته پیداست که جنگ ها و نبردهای آنان علیه کسانی بود که همگی گوینده "لا اله الا الله، محمد رسول الله" بودند و پیوسته خدا را عبادت می کردند و فرایض الهی را به جا می آوردند.سپس محمد بن عبدالوهاب اداره امور مردم را برعهده "عبدالعزیز" پسر "محمد بن سعود" گذاشت و خود به عبادت و تدریس پرداخت. 

پس از برقراری موافقت نامه بین محمد بن عبدالوهاب و "انگلیس" و تهیه مقدمات برای خروج شیخ و اعلام دعوت جدید وی، نهایتا در اواسط سال 1143 ه.ق، شیخ محمد تصمیم قطعی برای خروج گرفت. وزارت مستعمرات پس از چند سال فعالیت، به منظور پشتیبانی سیاسی و نظامی از دعوت شیخ، یکی از گماشتگان خود به نام "محمد بن سعود" ( حاکم درعیه) را به همکاری با محمد بن عبدالوهاب ملزم ساخت. بدین ترتیب، با کمک "انگلیس"، محمد عبدالوهاب و محمد بن سعود بر اساس نقشه طراحی شده از سوی "بریتانیا" به حرکت خود ادامه دادند. آغاز ترویج عقاید وهابیتبا توجه به حمایت های استکبار و درگذشت پدر محمد بن عبدالوهاب در سال 1153 ه.ق، وی زمینه را برای اظهار عقاید خود که برگرفته از آراء و افکار برخی از متقدمان اهل ‌سنت چون "ابن‌ تیمیه حرانی" (661 - 728 ه.ق) و "ابن قیم جوزی" (691 - 751 ه.ق) بود، فراهم دید. البته وی در اولین قدم با برخورد شدید عمومی مردم "حریمله" رو به رو شد که حتی نزدیک بود خونش را بریزند. او ناچار از آنجا به زادگاه خود، "عیینه" بازگشت.محمد بن عبدالوهاب پس از ورود به "عیینه"، سخنان خود را به امیر آنجا "عثمان بن احمد بن معمر" عرضه کرد. امیر دعوت او را پذیرفت و با هم پیمان بستند که هر یک از آن دو، بازو و یار و یاور دیگری باشند. بدین ترتیب، امیر اجازه داد که او عقاید خود را بی پرده مطرح کند. برای اینکه پیوند محمد بن عبدالوهاب با "امیر" استوارتر گردد، وی با خواهر امیر ازدواج کرد. بدین گونه، پیمانی مستحکم میان شیخ و "امیر" بسته شد.در آن عصر، اطراف شهر "عیینه" پر از مساجد و زیارتگاه هایی از صحابه و اولیاء بود. از جمله، قبر "زید بن خطاب" (برادر عمر) مورد احترام مردم آن دیار بود. محمد بن عبدالوهاب با عده ای از سربازان "عثمان بن معمر" به این زیارتگاه ها حمله بردند و آنجا را با خاک یکسان کردند."حسین ‌بن ابی‌ بکر ‌بن غنام" نویسنده "تاریخ نجد" می گوید: «محمد بن عبدالوهاب با دست خویش، قبر زید بن خطاب را با خاک یکسان کرد. این کار، واکنش هایی در منطقه ایجاد کرد و باعث شد مردم علیه شیخ قیام کنند و گفته های او را مردود بشمارند.»مردم نامه ای به علمای "احساء و بصره و حرمین" نوشتند و از شیخ شکایت کردند. علما به "امیر عثمان بن معمر"، نامه نوشتند و او را به کشتن شیخ امر کردند. "امیر عیینه" به ناچار شیخ را از این شهر بیرون کرد. هجرت به درعیه و کمک به تشکیل حکومت آل سعودشیخ محمد پس از رانده شدن از شهر "عیینه"، منطقه "درعیه" زادگاه "مسیلمه کذاب" (مدعی دروغین پیامبری در قرن دهم هجری) را برگزید و در سال 1160 ه.ق، به آنجا رفت. وی پس از ورود به "درعیه" با امیر این منطقه، "محمد بن سعود" ارتباط برقرار کرد و همان پیمانی را که با "امیر عیینه" بسته بود، با او بست."ابن سعود" از پیمان خود با شیخ خوشحال بود ولی 2 نگرانی خود را با شیخ مطرح کرد، اول اینکه اگر ما، تو را یاری کردیم و کشورها را گشودیم، می ترسیم ما را ترک کنی و در نقطه دیگری سکنی گزینی! دوم اینکه ما در شهر "درعیه" قانونی داریم و آن اینکه در فصل رسیدن میوه ها از مردم مالیات می گیریم. می ترسیم تو مالیات را تحریم کنی!شیخ در پاسخ "ابن سعود" گفت: «من هرگز تو را با دیگری عوض نخواهم کرد و خدا در فتوحاتی که نصیب ما می کند، غنایمی قرار خواهد داد که تو را از این مالیات ناچیز بی نیاز سازد.»"امیر درعیه" برای تحکیم روابط میان 2 خانواده، دختر شیخ را به ازدواج فرزند خود، "عبدالعزیز" درآورد و از این طریق پیوند خانوادگی میان آن دو برقرار شد.پس از این پیمان، محمد بن عبد الوهاب به روسای قبایل و تمام مردم "نجد" نامه نوشت و آن ها را به قبول مذهب تازه خود فرا خواند. برخی پیروی و گروهی نیز اعتنایی نکردند. سپس شیخ با عنوان جهاد علیه کفر و شرک و بدعت گذاران به کمک "ابن سعود"، لشکری تشکیل داد و علیه مسلمانان قیام کرد و با حمله به شهرها و روستاهای مسلمان نشین، مردم را به خاک و خون کشید و اموال آن ها را به عنوان غنایم جنگی غارت کرد؛ کار آن ها بالا گرفت و بر بخش های زیادی از "عربستان" تسلط یافتند تا آنجا که در سال 1434 ه.ق، "آل سعود" بر کل "عربستان" مسلط شد و شهر "ریاض" را فتح کرد و از آن به بعد "آل سعود" آنجا را پایتخت خود قرار داد. بدین ترتیب، ابن عبدالوهاب با کمک پنهانی "انگلیس" پایه های فرقه "وهابیت" را به وجود آورد و مذهب رسمی آن کشور را "وهابی" کرد.ناگفته پیداست که جنگ ها و نبردهای آنان علیه کسانی بود که همگی گوینده "لا اله الا الله، محمد رسول الله" بودند و پیوسته خدا را عبادت می کردند و فرایض الهی را به جا می آوردند.سپس محمد بن عبدالوهاب اداره امور مردم را برعهده "عبدالعزیز" پسر "محمد بن سعود" گذاشت و خود به عبادت و تدریس پرداخت. 


از محمد بن عبدالوهاب کجی و انحراف و بدعت سرزد و مردم نادان را به گمراهی کشید و با رهبران دینی به مخالفت برخاست و به تکفیر مومنان پرداخت و پنداشت که زیارت قبر پیامبر(ص) و توسل به او و به پیامبران دیگر و اولیاء و صالحان و توسل کردن به ایشان را شرک می پنداشت.او برای اثبات عقایدش به ادله ‌ای تمسک می‌ جست که آن ادله نمی‌ توانند هیچ یک از عقاید او را اثبات کنند، او سخنانی می ‌گفت و تعبیراتی به کار می ‌برد که مردم عوام را بفریبد و آنان را پیرو خود بسازد او در مورد عقایدش کتاب هایی نیز نوشت و توانست مردم عوام را فریب دهد و آنان را با خویش هم فکر کند به طوری که آن مردم ناآگاه قبول کردند که اکثریت اهل توحید و مسلمانان کافر هستند.ابن عبدالوهاب در کتاب "التوحید" برای اثبات انگشتان برای خدا روایتی را از "ابن مسعود" (از صحابه و یاران پیامبر خدا) نقل می کرد: «دانشمندی یهودی به حضور پیامبر(ص) عرض کرد: ای محمد! ما [در کتاب های خویش] دریافتیم که [روز قیامت] خداوند تمام آسمان ها را بر یک انگشت، زمین ها را بر یک انگشت و درخت ها را بر یک انگشت، آب را بر یک انگشت، خاک را بر یک انگشت و دیگر آفریده ها را بر یک انگشت قرار داده و می فرماید: «تنها من پادشاهم.» پیامبر(ص) [ضمن تصدیق این گفته] خندید؛ به گونه ای که دندان مبارکشان نمایان گشت. سپس این آیه مبارکه را تلاوت فرمود: «وَ مَا قَدَروُا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْاَرْضُ جَمِیْعا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»؛ «و خدا را آن چنان که باید [به بزرگی] نشناخته اند و حال آنکه روز قیامت زمین یکسره در قبضه [قدرت] اوست...»وی پس از نقل روایت های متعدد در جهت اثبات اعضا و جهت برای خداوند، از مجموع آن نتیجه می گیرد که: «رسول خدا(ص) گفته های دانشمند یهودی را با تبسم تائید کرد و این حدیث بر اثبات دست برای خداوند صراحت دارد.»محمد بن عبدالوهاب در رساله "کشف الشبهات" بارها مسلمانان را مشرک، کافر، بت پرست، مرتد، منافق، منکر توحید، دشمن توحید، دشمنان خدا، اهل باطل، نادان و شیاطین خواند. وی تصریح کرد که مشرکان زمان ما (مسلمانان) غلیظ تر از مشرکان و بت پرستان گذشته اند؛ چون مشرکان گذشته در حال رفاه، شرک می ورزیدند و هنگام گرفتاری اخلاص می ورزیدند ولی مشرکان زمان ما در هر دو حالت به خدا شرک می ورزند. 

از محمد بن عبدالوهاب کجی و انحراف و بدعت سرزد و مردم نادان را به گمراهی کشید و با رهبران دینی به مخالفت برخاست و به تکفیر مومنان پرداخت و پنداشت که زیارت قبر پیامبر(ص) و توسل به او و به پیامبران دیگر و اولیاء و صالحان و توسل کردن به ایشان را شرک می پنداشت.او برای اثبات عقایدش به ادله ‌ای تمسک می‌ جست که آن ادله نمی‌ توانند هیچ یک از عقاید او را اثبات کنند، او سخنانی می ‌گفت و تعبیراتی به کار می ‌برد که مردم عوام را بفریبد و آنان را پیرو خود بسازد او در مورد عقایدش کتاب هایی نیز نوشت و توانست مردم عوام را فریب دهد و آنان را با خویش هم فکر کند به طوری که آن مردم ناآگاه قبول کردند که اکثریت اهل توحید و مسلمانان کافر هستند.ابن عبدالوهاب در کتاب "التوحید" برای اثبات انگشتان برای خدا روایتی را از "ابن مسعود" (از صحابه و یاران پیامبر خدا) نقل می کرد: «دانشمندی یهودی به حضور پیامبر(ص) عرض کرد: ای محمد! ما در کتاب های خویش دریافتیم که روز قیامت خداوند تمام آسمان ها را بر یک انگشت، زمین ها را بر یک انگشت و درخت ها را بر یک انگشت، آب را بر یک انگشت، خاک را بر یک انگشت و دیگر آفریده ها را بر یک انگشت قرار داده و می فرماید: «تنها من پادشاهم.» پیامبر(ص) ضمن تصدیق این گفته خندید؛ به گونه ای که دندان مبارکشان نمایان گشت. سپس این آیه مبارکه را تلاوت فرمود: «وَ مَا قَدَروُا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْاَرْضُ جَمِیْعا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»؛ «و خدا را آن چنان که باید به بزرگی نشناخته اند و حال آنکه روز قیامت زمین یکسره در قبضه قدرت اوست...»وی پس از نقل روایت های متعدد در جهت اثبات اعضا و جهت برای خداوند، از مجموع آن نتیجه می گیرد که: «رسول خدا(ص) گفته های دانشمند یهودی را با تبسم تائید کرد و این حدیث بر اثبات دست برای خداوند صراحت دارد.»محمد بن عبدالوهاب در رساله "کشف الشبهات" بارها مسلمانان را مشرک، کافر، بت پرست، مرتد، منافق، منکر توحید، دشمن توحید، دشمنان خدا، اهل باطل، نادان و شیاطین خواند. وی تصریح کرد که مشرکان زمان ما (مسلمانان) غلیظ تر از مشرکان و بت پرستان گذشته اند؛ چون مشرکان گذشته در حال رفاه، شرک می ورزیدند و هنگام گرفتاری اخلاص می ورزیدند ولی مشرکان زمان ما در هر دو حالت به خدا شرک می ورزند. 


منابع "وهابی" شاگردان متعددی را برای محمد بن عبدالوهاب بیان کردند که برخی از آن ها عبارتند از:-احمد بن راشد العرینی (قاضی سدیر)-حمد بن حسین-عبدالعزیز بن حسین-حمد بن ابراهیم (قاضی مرات و صهره)-علی بن محمد بن عبدالوهاب (پسرش)-حسین بن محمد بن عبدالوهاب (پسرش)-ابراهیم بن محمد بن عبدالوهاب (پسرش)-عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب (پسرش)-احمد بن ناصر بن معمر-احمد بن سویلم-حسن بن عبدالله (قاضی حریملاء)-سعود بن عبدالعزیز-سعید بن حجی (قاضی حوطه)-عبدالرحمن بن خمییس (امام الدرعیه)-عبدالعزیز بن سویلم (قاضی قصیم)-امیر عبدالعزیز بن محمد بن سعود-حسن بن عبدان (قاضی حریملاء)-عبدالعزیز بن عبدالله الحصین (قاضی وشم)-حسین بن غنام-عبدالرحمن بن نامی (قاضی عیینه و سپس احساء)-عبدالرحمن بن حسن-حمد بن معمر-محمد بن سلطان عوسجی-عبدالرحمن بن عبدالمحسن 

منابع "وهابی" شاگردان متعددی را برای محمد بن عبدالوهاب بیان کردند که برخی از آن ها عبارتند از:-احمد بن راشد العرینی (قاضی سدیر)-حمد بن حسین-عبدالعزیز بن حسین-حمد بن ابراهیم (قاضی مرات و صهره)-علی بن محمد بن عبدالوهاب (پسرش)-حسین بن محمد بن عبدالوهاب (پسرش)-ابراهیم بن محمد بن عبدالوهاب (پسرش)-عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب (پسرش)-احمد بن ناصر بن معمر-احمد بن سویلم-حسن بن عبدالله (قاضی حریملاء)-سعود بن عبدالعزیز-سعید بن حجی (قاضی حوطه)-عبدالرحمن بن خمییس (امام الدرعیه)-عبدالعزیز بن سویلم (قاضی قصیم)-امیر عبدالعزیز بن محمد بن سعود-حسن بن عبدان (قاضی حریملاء)-عبدالعزیز بن عبدالله الحصین (قاضی وشم)-حسین بن غنام-عبدالرحمن بن نامی (قاضی عیینه و سپس احساء)-عبدالرحمن بن حسن-حمد بن معمر-محمد بن سلطان عوسجی-عبدالرحمن بن عبدالمحسن 


تالیفات محمد بن عبدالوهاب به 3 قسم تقسیم می ‌شود: تالیفات اعتقادی -کتاب التوحید الذی هو حق الله علی العبید، بعضی از روایات ذکر می کنند که ابن عبدالوهاب این کتاب را در خلال بازگشتش از بصره، بعد از وفات پدرش در سال 1153 ه.ق، به رشته تحریر درآورد.شیخ این کتاب را با یادآورى آیات مربوط به وجوب پرستش خداوند آغاز مى کند که در این باره هیچ اختلافى میان مسلمانان وجود ندارد شیخ در ادامه حدیثى را از "ابن مسعود" (از صحابه و یاران پیامبر) نقل مى کند که نص آن چنین است: «من اراد اَن ینظر الی وصیه محمد(ص) الّی ‌علیها خاتمه فلی قراء قوله تعالی: قل تعالوا اَتل ما حرّم ربّکم علیکم الّا تشرکوا به شیئا. الی قوله: و اَنّ هذا صراطی مستقیماً.» معنی «هر کس مى خواهد به وصیت محمد(ص) که مهر او بر آن است بنگرد، پس کلام خداوند را بخواند که مى فرماید: «بگو اى پیامبر بیایید تا آنچه خدا بر شما حرام کرده، همه را براى شما بیان کنم: [در مرتبه اول] اینکه به هیچ وجه براى خداوند شریک نیاورید... و این است راه راست.»-کشف الشبهات، این رساله را محمد بن عبدالوهاب هنگامی که به شهر نجد رفت، برای دعوت ساکنان آن نوشت. او در این کتاب به بیان معنی توحید می پردازد. توحید عبارت است از یکتا دانستن خداوند متعال در مقام عبادت و فقط ذات اقدس الهی را پرستش نمودن و خداوند بر اساس همین دین پیامبرانش را بر بندگانش فرو فرستاد. وی در این کتاب می گوید: «آنچه را که مشرکین زمان ما آن را "اعتقاد" نامیده اند، همان شرکی است که در قرآن نازل شد و رسول خدا برای از بردن آن با مردم می جنگید.»-الاصول الثلاثه، شیخ در این کتاب 3 اصل (شناخت رب، دین و نبی) را بیان می کند و بر هر مسلمانی واجب می داند که این 3 اصل را یاد بگیرد.-مسائل الجاهلیه، این رساله مشتمل بر 129 مسئله هست و سید محمود شکری الالوسی آن را شرح داد که این شرح در سال 1347 در مصر چاپ شد و هم چنین این رساله در "مجموعه التوحید النجدیه" است.-اصول الایمان، این کتاب خلاصه ای از مهمترین امور دینی به خصوص امور مربوط به عقیده است که 12 باب را شامل می شود. این کتاب در مجموعه الحدیث معروف به "مجموعه الحدیث النجدیه" چاپ شد.-القواعد الاربع، رساله کوچکی است که 4 قاعده را شامل می شود؛ شیخ در قاعده چهارم این کتاب چنین می گوید: «أن مشرکی زماننا أغلظ و أشد شرکاً من أهل الجاهلیه؛ لأن الأولین یشرکون فی الرخاء و یخلصون فی الشده أما مشرکو زماننا شرکهم دائم فی الرخاء و الشده.» شرک مشرکین زمان ما (مسلمانان) از شرک مشرکین زمان جاهلیت شدیدتر است، چرا که آن ها در زمان آسایش به خدا شرک می ورزیدند و در زمان سختی خالصانه خدا را عبادت می کردند ولی مشرکین زمان ما دائما به خدا شرک می ورزند چه در سختی چه در آسایش و برای آن دلیلی از آیات قرآن کریم می آورد، قوله تعالی و هنگامی که بر کشتی سوار می شوند، خدا را پاک دلانه می خوانند و چون به خشکی رساند و نجاتشان داد، به ناگاه شرک می ورزند.این رساله در "مجموعه الاصول الثلاثه و شروط الصلاه" با تعلیق محمد منیر عبده الدمشقی، به چاپ رسید و هم چنین در "مجموعه التوحید النجدیه" نیز چاپ شد.-فضل الاسلام، این رساله 12 باب دارد؛ باب اول آن در مورد فضل الاسلام و باب پایانی آن در مورد "التحذیر من البدع" است. این رساله برای بار اول در هند چاپ شد و سپس برای بار دوم در ضمن کتاب "مجموعه الحدیث النجدیه" در مصر، به چاپ رسید.-مفید المستفیذ فی الکفر تارک التوحید-سته الاصول-نواقص الاسلام العشره، در این رساله محمد بن عبدالوهاب به 10 مورد از نقص کننده های دین اسلام اشاره کرد و برای اقامه دین حنیف، 8 حال را بیان داشت.-بطلان الشرک و معامله اهله-اقامه المله الحنیفیه-تفسیر کلمه التوحید، شیخ این رساله را در جواب سوالی که از او شد، درباره معنی لا اله الا الله نوشت. او کلمه توحید را کلمه تقوی، العروه الوثقی، می نامد و معانی آن را بیان می کند و می گوید این کلمه نفی و اثبات است؛ کلمه نفی است به خاطر اینکه نفی تمام معبودات می کند و کلمه اثبات است به خاطر اینکه اثبات خدایی می کند که شریک ندارد.-الرسائل الشخصیه  تالیفات شرعی-مختصر الانصاف و الشرح الکبیر، این کتاب خلاصه ای است از شرح کتاب "المقنع" که عبدالله بن احمد بن قدامه (متوفی 620 ه.ق) آن را نوشت. این کتاب از جمله  کتب فقهی مذهب حنبلی به شمار می رود.-مجموع فی الفقه یحتوی علی الکتب القصیره التالیه، این کتاب از متون مختصری است که در فقه عبادات نوشت و در عربستان در مدارس ابتدایی تدریس می شود که فصل های آن عبارتند از أربع قواعد تدور الأحکام علیها، مبحث الاجتهاد و الخلاف، کتاب الطهاره، شروط الصلاه و أرکانها و واجباتها، آداب المشی إلی الصلاه، أحکام الصلاه، أحکام تمنی الموت.-ما یختص بالحدیث النبوی-احادیث الفتن و الحوادث، این کتاب مجموعه ای از احادیث نبوی است که مشاهده شده از پیامبر(ص) در فتنه ها و حوادثی که آینده اتفاق خواهد افتاد.-مختصر سیره الرسول(ص)، شیخ در این کتاب مختصری از سرنوشت امت های گذشته می گوید که از حضرت آدم(ع) شروع می شود تا قصه حضرت ابراهیم و سپس ارهاصات قبل از تولد پیامبر اسلام(ص) را ذکر می کند و بعد تولد آن حضرت تربیت ایشان، دوران جوانی و ازدواجش با حضرت خدیجه را ذکر می کند و سپس شروع رسالت آن حضرت تا وفات ایشان را بیان می کند و بعد از آن به ذکر خلافت ابوبکر می پردازد و حوادث آن دوران تا زمان خلافت عباسیان را ذکر می کند.-ابطال وقف الجنف والاثم-مختصر زاد المعاد فی هدی خیر العباد، اصل این کتاب از تصنیفات شمس الدین بن قیم الجوزی در سیره رسول اکرم(ص) است. تالیفات تفسیری -فی کتاب "فضائل القرآن"-تفسیر بعض آیات من بعض سور القرآن، شیخ در این رساله بر خلاف مفسرین دیگر، تنها بعضی آیات قران را تفسیر کرد.-کتاب الکبائر، شیخ در این کتاب می گوید: «أکبر الکبائر و هو الاشراک بالله و عقوق الوالدین و قول الزور» این کتاب نیز در مجموعه الحدیث النجدیه در مصر به سال 1342 با نظارت محمد رشد رضا به چاپ رسید.آثار و کتب محمد بن عبدالوهاب در مجموعه های متعددی جمع آوری شد که در اینجا به نام 2 مجموعه بسنده می کنیم.-مجموعه التوحید معروف به مجموعه التوحید النجدیه-مجموعه الحدیث معروف به مجموعه الحدیث النجدیهاین کتاب ها پیش از این به دستور "ملک عبدالعزیز" چاپ شد و بعد به دستور "فهد بن عبدالعزیز" بار دیگر به چاپ رسید. 

تالیفات محمد بن عبدالوهاب به 3 قسم تقسیم می ‌شود: تالیفات اعتقادی -کتاب التوحید الذی هو حق الله علی العبید، بعضی از روایات ذکر می کنند که ابن عبدالوهاب این کتاب را در خلال بازگشتش از بصره، بعد از وفات پدرش در سال 1153 ه.ق، به رشته تحریر درآورد.شیخ این کتاب را با یادآورى آیات مربوط به وجوب پرستش خداوند آغاز مى کند که در این باره هیچ اختلافى میان مسلمانان وجود ندارد شیخ در ادامه حدیثى را از "ابن مسعود" (از صحابه و یاران پیامبر) نقل مى کند که نص آن چنین است: «من اراد اَن ینظر الی وصیه محمد(ص) الّی ‌علیها خاتمه فلی قراء قوله تعالی: قل تعالوا اَتل ما حرّم ربّکم علیکم الّا تشرکوا به شیئا. الی قوله: و اَنّ هذا صراطی مستقیماً.» معنی «هر کس مى خواهد به وصیت محمد(ص) که مهر او بر آن است بنگرد، پس کلام خداوند را بخواند که مى فرماید: «بگو اى پیامبر بیایید تا آنچه خدا بر شما حرام کرده، همه را براى شما بیان کنم: در مرتبه اول اینکه به هیچ وجه براى خداوند شریک نیاورید... و این است راه راست.»-کشف الشبهات، این رساله را محمد بن عبدالوهاب هنگامی که به شهر نجد رفت، برای دعوت ساکنان آن نوشت. او در این کتاب به بیان معنی توحید می پردازد. توحید عبارت است از یکتا دانستن خداوند متعال در مقام عبادت و فقط ذات اقدس الهی را پرستش نمودن و خداوند بر اساس همین دین پیامبرانش را بر بندگانش فرو فرستاد. وی در این کتاب می گوید: «آنچه را که مشرکین زمان ما آن را "اعتقاد" نامیده اند، همان شرکی است که در قرآن نازل شد و رسول خدا برای از بردن آن با مردم می جنگید.»-الاصول الثلاثه، شیخ در این کتاب 3 اصل (شناخت رب، دین و نبی) را بیان می کند و بر هر مسلمانی واجب می داند که این 3 اصل را یاد بگیرد.-مسائل الجاهلیه، این رساله مشتمل بر 129 مسئله هست و سید محمود شکری الالوسی آن را شرح داد که این شرح در سال 1347 در مصر چاپ شد و هم چنین این رساله در "مجموعه التوحید النجدیه" است.-اصول الایمان، این کتاب خلاصه ای از مهمترین امور دینی به خصوص امور مربوط به عقیده است که 12 باب را شامل می شود. این کتاب در مجموعه الحدیث معروف به "مجموعه الحدیث النجدیه" چاپ شد.-القواعد الاربع، رساله کوچکی است که 4 قاعده را شامل می شود؛ شیخ در قاعده چهارم این کتاب چنین می گوید: «أن مشرکی زماننا أغلظ و أشد شرکاً من أهل الجاهلیه؛ لأن الأولین یشرکون فی الرخاء و یخلصون فی الشده أما مشرکو زماننا شرکهم دائم فی الرخاء و الشده.» شرک مشرکین زمان ما (مسلمانان) از شرک مشرکین زمان جاهلیت شدیدتر است، چرا که آن ها در زمان آسایش به خدا شرک می ورزیدند و در زمان سختی خالصانه خدا را عبادت می کردند ولی مشرکین زمان ما دائما به خدا شرک می ورزند چه در سختی چه در آسایش و برای آن دلیلی از آیات قرآن کریم می آورد، قوله تعالی و هنگامی که بر کشتی سوار می شوند، خدا را پاک دلانه می خوانند و چون به خشکی رساند و نجاتشان داد، به ناگاه شرک می ورزند.این رساله در "مجموعه الاصول الثلاثه و شروط الصلاه" با تعلیق محمد منیر عبده الدمشقی، به چاپ رسید و هم چنین در "مجموعه التوحید النجدیه" نیز چاپ شد.-فضل الاسلام، این رساله 12 باب دارد؛ باب اول آن در مورد فضل الاسلام و باب پایانی آن در مورد "التحذیر من البدع" است. این رساله برای بار اول در هند چاپ شد و سپس برای بار دوم در ضمن کتاب "مجموعه الحدیث النجدیه" در مصر، به چاپ رسید.-مفید المستفیذ فی الکفر تارک التوحید-سته الاصول-نواقص الاسلام العشره، در این رساله محمد بن عبدالوهاب به 10 مورد از نقص کننده های دین اسلام اشاره کرد و برای اقامه دین حنیف، 8 حال را بیان داشت.-بطلان الشرک و معامله اهله-اقامه المله الحنیفیه-تفسیر کلمه التوحید، شیخ این رساله را در جواب سوالی که از او شد، درباره معنی لا اله الا الله نوشت. او کلمه توحید را کلمه تقوی، العروه الوثقی، می نامد و معانی آن را بیان می کند و می گوید این کلمه نفی و اثبات است؛ کلمه نفی است به خاطر اینکه نفی تمام معبودات می کند و کلمه اثبات است به خاطر اینکه اثبات خدایی می کند که شریک ندارد.-الرسائل الشخصیه  تالیفات شرعی-مختصر الانصاف و الشرح الکبیر، این کتاب خلاصه ای است از شرح کتاب "المقنع" که عبدالله بن احمد بن قدامه (متوفی 620 ه.ق) آن را نوشت. این کتاب از جمله  کتب فقهی مذهب حنبلی به شمار می رود.-مجموع فی الفقه یحتوی علی الکتب القصیره التالیه، این کتاب از متون مختصری است که در فقه عبادات نوشت و در عربستان در مدارس ابتدایی تدریس می شود که فصل های آن عبارتند از أربع قواعد تدور الأحکام علیها، مبحث الاجتهاد و الخلاف، کتاب الطهاره، شروط الصلاه و أرکانها و واجباتها، آداب المشی إلی الصلاه، أحکام الصلاه، أحکام تمنی الموت.-ما یختص بالحدیث النبوی-احادیث الفتن و الحوادث، این کتاب مجموعه ای از احادیث نبوی است که مشاهده شده از پیامبر(ص) در فتنه ها و حوادثی که آینده اتفاق خواهد افتاد.-مختصر سیره الرسول(ص)، شیخ در این کتاب مختصری از سرنوشت امت های گذشته می گوید که از حضرت آدم(ع) شروع می شود تا قصه حضرت ابراهیم و سپس ارهاصات قبل از تولد پیامبر اسلام(ص) را ذکر می کند و بعد تولد آن حضرت تربیت ایشان، دوران جوانی و ازدواجش با حضرت خدیجه را ذکر می کند و سپس شروع رسالت آن حضرت تا وفات ایشان را بیان می کند و بعد از آن به ذکر خلافت ابوبکر می پردازد و حوادث آن دوران تا زمان خلافت عباسیان را ذکر می کند.-ابطال وقف الجنف والاثم-مختصر زاد المعاد فی هدی خیر العباد، اصل این کتاب از تصنیفات شمس الدین بن قیم الجوزی در سیره رسول اکرم(ص) است. تالیفات تفسیری -فی کتاب "فضائل القرآن"-تفسیر بعض آیات من بعض سور القرآن، شیخ در این رساله بر خلاف مفسرین دیگر، تنها بعضی آیات قران را تفسیر کرد.-کتاب الکبائر، شیخ در این کتاب می گوید: «أکبر الکبائر و هو الاشراک بالله و عقوق الوالدین و قول الزور» این کتاب نیز در مجموعه الحدیث النجدیه در مصر به سال 1342 با نظارت محمد رشد رضا به چاپ رسید.آثار و کتب محمد بن عبدالوهاب در مجموعه های متعددی جمع آوری شد که در اینجا به نام 2 مجموعه بسنده می کنیم.-مجموعه التوحید معروف به مجموعه التوحید النجدیه-مجموعه الحدیث معروف به مجموعه الحدیث النجدیهاین کتاب ها پیش از این به دستور "ملک عبدالعزیز" چاپ شد و بعد به دستور "فهد بن عبدالعزیز" بار دیگر به چاپ رسید. 


روز آخر ذی قعده سال 1206ه.ق (1792 م) محمد بن عبدالوهاب بعد از عمری دراز، بیش از نود و یک سال در "درعیه"، در نزدیکی شهر "ریاض" به هلاکت رسید و همانجا به خاک سپرده شد، بدون اینکه بر قبرش بقعه‏ ای بسازند. 

روز آخر ذی قعده سال 1206ه.ق (1792 م) محمد بن عبدالوهاب بعد از عمری دراز، بیش از نود و یک سال در "درعیه"، در نزدیکی شهر "ریاض" به هلاکت رسید و همانجا به خاک سپرده شد، بدون اینکه بر قبرش بقعه‏ ای بسازند. 


تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۱۷:۴۵:۱۱

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۸/۰۳/۰۷ ۰۱:۳۲:۲۴

محمد بن عبدالوهاب

خلاصه زندگی نامه

 محمد بن عبدالوهاب، از عالمان مذهب حنبلی و بنیانگذار مکتبی خاص در اصول عقاید اسلامی بود که این مکتب به لحاظ نسبت یافتن به او، "وهابی" نام گرفت و ریشه ‌های فکری آن برگرفته از آراء و افکار برخی از متقدمان اهل ‌سنت چون "ابن ‌تیمیه حرانی" و "ابن قیم جوزی" بود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع