محسن کدیور، در تاریخ 18 خرداد 1338 در شهرستان فسا، از توابع استان فارس در یک خانواده سرشناس و مذهبی متولد شد. پدرش منوچهر کدیور، فوق‌لیسانس حقوق و کارشناس امور حقوقی و مادرش دکتر تدین، دکترای علوم تربیتی دارد. پدر و مادرش افرادی مذهبی بودند و در زندگی خود او نیز از نوجوانی، سیاست و مذهب نقش مهمی داشت. خواهرش جمیله کدیور، دکترای علوم سیاسی دارد. او همسر عطاءالله مهاجرانی (وزیر ارشاد دولت اصلاحات) است.کدیور پس از طی مراحل ابتدایی، در سال 1356 به ادامه تحصیل در رشته مهندسی الکترونیک در دانشگاه شیراز پرداخت. انقلاب فرهنگی دوره­ی مهندسی کدیور را ناتمام گذاشت و او را راهی قم کرد تا در محضر اساتید بزرگ آن دیار به آموختن علم دین بنشیند و به‌ مدت‌ 17 سال‌ در حوزه‌ علميه‌ به‌ فراگيری فقه‌، اصول‌، فلسفه‌، كلام‌، عرفان‌ و تفسير بپردازد. محسن کدیور در سال 1359 با همکلاسی دانشگاهش به نام نیکو (زهرا) رودی ازدواج‌کرده و چهار فرزند دارد. نزدیک شدن به بیت منتظریبا ورود به قم به آیت الله منتظری علاقه مند شد و این علاقه مندی موجب نزدیکی او به بیت منتظری شد. در این زمان او تحت تاثیرات افراد حاکم بر بیت منتظری و باند « مهدی هاشمی » قرار گرفت و در سال 1358 در مقاله ای با عنوان « امام را از چنگال قدر نشناسان نجات دهیم » در مجله سروش به تخریب روحانیون شاخص حزب جمهوری اسلامی ( شهید آیت الله بهشتی، آقای هاشمی رفسنجانی، و مقام معظم رهبری) پرداخت. کدیور اجازه اجتهاد را از آیت الله حسینعلی منتظری دریافت کرد. زمانه کدیور را باز از حوزه به دانشگاه کشاند. کارشناسی ارشد و دکتری را حول و حوش فلسفه و کلام اسلامی گذارند. مبارزات انقلابیکدیور در سال 1356 و 1357 با افرادی مانند دکتر حبیب الله پیمان ( دبیر کل جنبش مسامانان مبارز )، ابوذر ورداسبی (عضو برجسته گروهک منافقین )، جلال گنجه ای ( عضو روحانی نمای منافقین )، کریم رستگار ( عضو مجاهدین خلق )، مرتبط شده و برخی از آن ها را برای انجام سخنرانی در شیراز دعوت کرد. وی در مسیر فعالیت های مبارزاتی خود در طی پائیز 1356 تا بهمن 1357 سه بار به مدت کوتاه دستگیر شد.  وی از سال 1370 تا 1377 در دانشگاه‌های امام صادق (ع)، مفید، شهید بهشتی و تربیت مدرس به تدریس فلسفه و كلام اسلامی، فلسفه یونان، اندیشه سیاسی و حقوق عمومی در اسلام اشتغال داشت. کدیور از سال 1370 به مدت هشت سال معاونت اندیشه اسلامی مركز تحقیقات استراتژیك را به عهده داشت.  نخستین كتاب وی، «نظریه‌های دولت در فقه شیعه» در اواخر سال 76 در تهران منتشر شد. وی از بدو تأسیس نهاد غیردولتی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات (1378) ریاست آن را برعهده گرفت.   تبلیغ آشکار علیه اسلام و انقلاب او تا سال 1386 در دانشگاه تربیت مدرس به تدریس مشغول بود و سپس به دلیل تبلیغ آشكار علیه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و بخصوص نظریه‌پردازی علیه مبانی امامت در تشیع (كه زمینه‌ساز نفی نظریه ولایت در تشیع است) و نفی سندیت برخی از ادعیه معتبر و مؤكد (بویژه زیارت جامعه) از ادامه تدریس وی در دانشگاه جلوگیری گردید. زان پس او با هماهنگی دوستانش به آمریكا رفت و ابتدا در دانشگاه ویرجینیا و سپس در دانشگاه دوک مشغول به تدریس شد.   
كارشناسی:‌ مهندسی برق و الكترونیك، دانشگاه شیراز، از 1356، ناتمامكارشناسی ارشد: الهیات و معارف اسلامی، مركز تربیت مدرس دانشگاه قم، 1372پایان‌نامه كارشناسی ارشد: وجود و ماهیت زمان در فلسفه اسلامی (استاد راهنما دكتر احمد احمدی)دكتری: فلسفه و حكمت اسلامی گرایش حكمت متعالیه، دانشگاه تربیت مدرس،‌ 1378رساله دكتری: تحلیل انتقادی آراء ابتكاری آقا علی مدرس در حكمت متعالیه (استاد راهنما دكتر غلامحسین ابراهیمی دینانی)اجتهاد: فقه و اصول، حوزه علمیه قم، 1376 
دانشگاهی: مدیر گروه فلسفه دانشگاه مفید قم (75-1372) عضو شورای تخصصی گروه فلسفه دانشگاه تربیت مدرس (79-1377) عضو کمیته تخصصی شورای تحصیلات تكمیلی دانشگاه تربیت مدرس (85-1382) مدیر گروه فلسفه دانشگاه تربیت مدرس (85-1383) عضو شورای آموزشی و پژوهشی دانشكده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس (85-1383) عضو شورای نظارت و سنجش دانشكده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس (85-1383)   غیردانشگاهی: عضو هیأت بررسی كتاب در قم، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (73-1368) معاون اندیشه اسلامی مركز تحقیقات استراتژیك (77-1370) عضو شورای پژوهشی مؤسسه عالی پژوهشی تأمین اجتماعی (84-1377) دبیر مجموعه فلسفه و كلام شركت انتشارات علمی و فرهنگی (82-1377) رئیس انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ( 1378)  
عضو کمیته علوم انسانی هیأت داوران جشنواره بین‌المللی خوارزمی (1379)عضو گروه فلسفه و گروه عرفان و ادیان مركز بین‌المللی گفتگوی تمدن‌ها (84 - 1379)عضو کمیته علمی همایش بین‌المللی حقوق بشر و گفتگوی تمدن‌ها (1380) و (همایش بین‎المللی مبانی نظری حقوق بشر 1382)عضو کمیته علمی سمینار سقراط فیلسوف گفتگو (1381)عضو شورای علمی کمیته پژوهش ستاد بزرگداشت یكصدمین سالگرد انقلاب مشروطیت (84 - 1382)عضو شورای علمی گروه علمی همایش حکمت و عرفان شیراز (از قرن 7 تا 9 هجری قمری) (خرداد 1386)عضو شورای علمی تحقیق و تصحیح علمی انتقادی مجموعه آثار فلسفی - حكمی ابن‌سینا (تیر 1386) 
مدرس حوزه علمیه قم (مدارس رضویه، آیت گلپایگانی و فیضیه) از سال 62 تا 76مدرس مدعو دانشکده علوم سیاسی دانشگاه امام صادق (ع) از سال 71 تا 76مربی پیمانی گروه فلسفه دانشگاه مفید قم از سال 72 تا 76مدرس مدعو دانشکده الهیات دانشگاه امام صادق (ع) از سال 73 تا 77مدرس مدعو گروه فلسفه دانشگاه تربیت مدرس از سال 73 تا 77مدرس مدعو دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی از سال(77-1375)استادیار پیمانی گروه فلسفه دانشگاه تربیت مدرس از سال 79 تا 81استاد مدعو گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس از سال 79 تا 83استاد مدعو گروه حقوق دانشگاه تربیت مدرس (سال 1383)استادیار رسمی آزمایشی گروه فلسفه و حکمت دانشگاه تربیت مدرس از سال 81 تا 84استادیار رسمی قطعی گروه فلسفه و حکمت دانشگاه تربیت مدرس از سال 84 تا 86استادیار رسمی قطعی گروه فلسفه اسلامی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران (سال 1386) 
اگرچه محسن کدیور نیز مانند بسیاری از دانشجویان همزمان و هم دوره خود، با گروه‌های مختلف نزدیک شده بود، اما پس از پیروزی انقلاب، تشکیلات دانشجویی نیروهای مذهبی شیراز به جای آن که با نام انجمن اسلامی دانشجویان فعالیت کند، به دلیل تفاوت با سایر انجمن‌ها به نام سازمان دانشجویان مسلمان دانشگاه شیراز دست به فعالیت زد.وی در جریان اشغال سفارت آمریکا با دانشجویان پیرو خط امام همراهی می‌کرد و در جریان تعطیلی دانشگاه شیراز که توسط سازمان دانشجویان دانشگاه شیراز صورت گرفت، یکی از عوامل اصلی تعطیل دانشگاه بود. وی جزو اولین کسانی بود که همراه با نمایندگان شورای انقلاب، کار اداره شهر شیراز را در دست گرفت و پس از تعطیل دانشگاه نیز تا مدتی کلاس‌های مختلف عقیدتی و سیاسی او در دانشگاه دایر بود.شاید در ابتدای کار، فضای راست‌گرای روحانی حاکم بر قم باعث شد تا او هم به موضع راست سنتی قم نزدیک شود، اما به تدریج و با گذشت دوران چپ‌های کابینه موسوی،  وفات امام خمینی (ره) و پایان جنگ، روی کارآمد آقای هاشمی رفسنجانی محسن کدیور نیز مطرح‌ترین روحانی چپ گرا و اصلاح‌طلبی شد که پیش از آنکه به چهل سالگی پا بگذارد، به عنوان یک صاحب‌نظر فقه سیاسی شناخته شده بود.او جز مدتی که در مرکز مطالعات استراتژیک در کنار عباس عبدی، سعید حجاریان، علیرضا علوی تبار و دیگران کار می‌کرد، صرفاً به تحقیق، امور فقهی، نوشتن، تدریس و آموختن پرداخت. او از خانواده‌ای غیرروحانی و مرفه بوده و تعداد زیادی از بستگان وی در خارج از کشور زندگی می‌کنند. 
مجموعه مصنفات حکیم موسس آقا علی مدرس طهرانی: مجموعه 3جلدی ( 1378) ناشر: اطلاعات  دفتر عقل: مجموعه مقالات فلسفی - کلامی (1377) ناشر: اطلاعات ماخذ شناسی علوم عقلی با همکاری محمد نوری، 3 جلد، انتشارات اطلاعات ماخذ شناسی علوم عقلی: منابع چاپی علوم عقلی از ابتداء تا 1375، مجموعه دو جلدی ناشر: اطلاعات نظریه های دولت در فقه شیعه ( 2004) ناشر: نی سیاست نامه خراسانی: قطعات سیاسی در آثار آخوند ملا محمد کاظم خراسانی ( 1385) ناشر: کویر  حق الناس (اسلام و حقوق بشر) ناشر: نی  
اصولاً روشنفکری خاستگاه دانشگاهی دارد؛ اما بعضاً برای روحانیت نیز از واژه روشنفکر استفاده می‌کند. به طور مثال شهید بهشتی یا شهید مطهری را روشنفکر اسلامی می‌نامند با توجه به خاستگاه زمانی و مکانی روشنفکری باید جسورانه عنوان شود که در حوزه روحانیت مقوله‌ای به نام روشنفکری اسلامی مخدوش است؛ زیرا در تشیع، فقه پویاست و اجتهاد همیشه بوده و خواهد بود و لزومی ندارد که از واژه روشنفکر برای تحصیل‌کردگان حوزه‌های علمیه تشیع استفاده کرد. روحانیت تشیع که مبتنی به زمان و مکان و مقتضیات آن به تفسیر و کارآمدی اسلام می‌اندیشند «مجتهد» هستند و عمل آنان «اجتهاد» است آنان «نواندیشان دینی» هستند که فروعات دین را مبتنی بر ثابتات این «اصول» استخراج و امروزی می‌کنند؛ بنابراین شایسته است برای کسانی چون حضرت امام (ره)، شهید مطهری، بهشتی و... از واژه «نواندیشان مکتبی» و «مجتهدین زمان‌شناس» استفاده کرد؛ زیرا مقوله زمان و مکان در اجتهاد شیعی به نقطه شروع روشنفکری در ایران عزیمت ندارد و دارای قدمتی دیرینه است. لازم است که استمرار اجتهاد و مجتهد را قطع و از وسط راه، روشنفکری اسلامی را جایگزین آن کنیم. البته در حوزه روحانیت روشنفکر سکولار وجود دارد که همان روشنفکری محض است و مد نظر نگارنده نیست. آقایان محسن کدیور یا مجتهد شبستری یا یوسفی اشکوری می‌توانند جزو روحانیت سکولار باشند که متأسفانه آنان نیز مدعی روشنفکری اسلامی‌شده‌اند. هرگونه تغییر در حدود الهی و احکام و مسائل اجتماعی اسلام به حوزه فقهات منتهی می‌شود که توسط «مجتهد مکتبی» صورت می‌گیرد. تحصیل‌کردگان دانشگاه که لفظ اسلام‌شناس به آنان اطلاق نمی‌شود، صلاحیت تغییر در فروعات دین را ندارند که اگر داشتند آنان نیز «مجتهد» نامیده می‌شدند و واژه عاریه‌ای روشنفکری برای آنان استفاده نمی‌شد. 
محسن كدیور در مقاله «ولایت‌فقیه و مردم‌سالاری» در پاسخ به این سؤال که چه رابطه‌ای بین ولایت‌فقیه و مردم‌سالاری وجود دارد سه نظریه را مطرح می‌کند: «رویكرد اول: معتقد است كه ولایت انتصابی مطلقه فقیه تنها شكل حكومت اسلامی در عصر غیبت اولیا، معصوم دین است و مردم شرعاً مکلف‌اند آن را بپذیرند. مردمی بودن حكومت به این معنی است كه حكومت مورد تأیید مردم است؛ اما مشروعیت هر تصمیم و اقدامی در حوزه عمومی منوط به این است كه به تأیید و امضای ولی امر رسیده باشد. واضح است كه ولایت‌فقیه با مردم‌سالاری سازگار نیست. البته رجوع محدود به رأی مردم در شرایط اضطراری از باب ضرورت مجاز است و الا مردم‌سالاری نه مفید است نه مطلوب. این رویكرد را می‌توان «نظریه رسمی» جمهوری اسلامی ایران دانست. رویكرد دوم: معتقد است نه ولایت انتصابی مطلقه فقیه را می‌توان عیناً پذیرفت نه دمكراسی را تماماً قبول كرد، بلكه با تصرف در هر دو و امتزاج آنها می‌توان قائل به نوعی مردم‌سالاری اسلامی بنام «ولایت انتخابی مقیده فقیه» شد. مردم یا نمایندگانشان یك فقیه را به مدت محدود به عنوان ولی امر انتخاب می‌کنند تا تحت قانونی كه مورد تأیید فقیهان و مردم است تدبیر جامعه را به دست گیرد. فقیه منتخب در مقابل مردم مسئول است. این رویكرد «نظریه اصلاح‌طلبان سنتی ایران» است. رویكرد سوم: ولایت‌فقیه مطلقاً چه انتصابی چه انتخابی، چه مطلقه چه مقیده، در حوزه سیاسی فاقد دلیل معتبر دینی است. اصولاً اسلام الگوی خاص و ثابتی برای مدیریت سیاسی ارائه نكرده است، هر چند باهر سیاستی نیز سازگار نیست. از آنجا كه ولایت‌فقیه یك حكومت ولایت‌فقیه یك حكومت خدا یكه سالار (اتوكراتیك) و مبتنی بر حق الهی فقیهان است با مردم‌سالاری سازگار نیست. دمكراسی با مبانی و اصولی از قبیل برابری انسان‌ها، حاكمیت مردم، مشاركت عمومی، قانون‌گرایی و حقوق بشر، با فقیه سالاری ناشی از عدم آشنایی با اصطلاح شرعی ولایت‌فقیه از یك سو و اصطلاح سیاسی دمكراسی از سوی دیگر است. تعارض بنیادی دمكراسی اكثریت شهروندان مسلمان یك جامعه در عین پای بندی به ایمان، اخلاق و ارزش‌های اسلامی خود حكومتی دمكراتیك داشته باشند، چرا كه اسلام به مثابه یك دین با دمكراسی به مثابه یك روش زندگی سیاسی مدرن می‌تواند جمع شود. این رویكرد را می‌توان «نظریه روشنفكران مسلمان ایرانی» دانست.» وی رویکرد اول و دوم را تقریرو نقد و ابطال کرده و رویکرد سوم را می‌پذیرد. وی معتقد است: «ولایت فقیه مطلقا چه انتصابی چه انتخابی، چه مطلقه چه مقیده، در حوزه سیاسی فاقد دلیل معتبر دینی است. اصولا اسلام الگوی خاص و ثابتی برای مدیریت سیاسی ارائه نكرده است، هر چند با هر سیاستی نیز سازگار نیست. از آنجا كه ولایت فقیه یك حكومت ولایت فقیه یك حكومت خدا یكه سالار (اتوكراتیك) و مبتنی بر حق الهی فقیهان است با مردم سالاری سازگار نیست. دمكراسی با مبانی و اصولی از قبیل برابری انسانها، حاكمیت مردم، مشاركت عمومی، قانون گرایی و حقوق بشر، با فقیه سالاری ناشی از عدم آشنایی با اصطلاح شرعی ولایت فقیه از یك سو و اصطلاح سیاسی دمكراسی از سوی دیگر است. تعارض بنیادی دمكراسی اكثریت شهروندان مسلمان یك جامعه در عین پای بندی به ایمان، اخلاق و ارزشهای اسلامی خود حكومتی دمكراتیك داشته باشند، چرا كه اسلام به مثابه یك دین با دمكراسی به مثابه یك روش زندگی سیاسی مدرن می تواند جمع شود. این رویكرد را می توان «نظریه روشنفكران مسلمان ایرانی» دانست.» پس از آنكه اكبر گنجی، یكی از نویسندگان بیانیه پنج نفره (كه عطاءالله مهاجرانی آنان را ابوذرهای موسوی خواند) طی مقاله‌ای هتاكانه درسایت بی بی سی امام خمینی (ره) را فاقد صلاحیت برای الگو گیری جنبش سبز و بلکه مقابل این جنبش خواند؛ محسن كدیور، دیگر ابوذر میرحسین موسوی با انتشار مقاله‌ای تحت عنوان «جنبش سبز در چهارراه دمکراسی»، با ادبیاتی دیگر به تخطئه امام راحل و هم نوایی با اكبر گنجی پرداخت. وی در این مقاله با تقسیم مطالبات ملت ایران (به زعم خویش) به چهار نوع جمهوری؛ یعنی جمهوری اسلامی واقعاً موجود؛ جمهوری اسلامی با قرائت متعارف و معقول قانون اساسی؛ جمهوری اسلامی منهای ولایت‌فقیه و بالأخره جمهوری سكولار مدعی شد: «عبارت اخرای حفظ نظام از اوجب واجبات است (جمله معروف امام) و ولایت مطلقه فقیه، مصداق استبداد دینی است.» كدیور با بیان اینكه صداقت اقتضا می‌كند كه هر كس مطلوب خود را مشخص كند، اما عقل عملی هم اقتضا می‌كند كه اولاً مطالبات را از مطلوبات جدا كنیم، ثانیاً مطلوبات را مرحله‌بندی كنیم، به مطلوبات خود اشاره‌کرده و آورده است: «در رژیم مطلوب من ولایت‌فقیه مطلقاً نقشی ندارد (اعم از مطلقه و مقیده، انتصابی و انتخابی، نظارتی و دخالتی) این تئوریسین جنبش سبز در پایان تقسیم‌بندی خود به این نتیجه رسیده است كه آنچه میرحسین موسوی در بیانیه‌های هفده‌گانه‌اش منتشر كرده مطالبات مرحله اول جنبش سبز ملت ایران است. كدیور درعین‌حال مسیر موسوی را با توجه به شرایط و اقتضائات زمانه درست خوانده و وی را رهبر سیاسی مناسبی برای این جنبش دانسته است. وی همچنین دیدگاه‌های آیت‌الله منتظری را به عنوان رهبر معنوی جنبش سبز «انتخاب پرمایه‌ترین و کم‌هزینه‌ترین راه برای احقاق حقوق ملت ایران» برشمرده است. گفتنی است آیت‌الله منتظری در ابتدای سال 1368 و پس از یك دوره چندساله حمایت وی از گروه‌های انحرافی و تروریست نظیر باند مهدی هاشمی از سوی امام خمینی (ره) از قائم‌مقامی رهبری عزل شد.  
سایت اینترنتی اشپیگل مصاحبه‌ای را از محسن کدیور منتشر کرد که وی در آن مصاحبه  از آیت‌الله منتظری و حوادث جاری کشور سخن گفته بود. در این مصاحبه، اشپیگل از کدیور که از اصلاح‌طلبان افراطی است و در سال‌های اخیر مواضع به شدت ضد ایرانی اتخاذ کرده است می‌پرسد آیا فکر می‌کنید موسوی و کروبی دستگیر شوند، او می‌گوید «هنوز فرصت برای اصلاح مسالمت‌آمیز دولت وجود دارد. در این مصاحبه کدیور پیشگویی کرده که «دقیقاً نمی‌دانم چه موقع، اما مطمئنم که حکومت ساقط خواهد شد! در پایان این مصاحبه اشپیگل از کدیور می‌پرسد که آیا غرب می‌تواند از آنچه او «روند رفورم دمکراتیک» خوانده، به نحوی پشتیبانی کند. کدیور پاسخ داده «تشدید تحریم‌ها مسیر صحیحی نیست. آنها بیش از حکومت مردم را تحت فشار قرار می‌دهد. حمله نظامی را نیز من مطلقاً رد می‌کنم. شاید کشورهای غربی باید تعامل با حکومت احمدی‌نژاد را به عنوان حکومت مشروع ایران قطع کنند. وگرنه، تصور می‌کنم اصلاح‌طلبان باید درون کشور قوطی بلندش». گفتنی است وی در این مصاحبه خطاب به خبرنگار اشپیگل می‌گوید دیر زمانی است که عکس آیت الله خمینی (ره) را از دیوار خانه‌اش برداشته است و البته باید خاطرنشان کرد که سال‌ها قبل از این که عکس امام از دیوار خانه این به اصطلاح روشنفکران برداشته شود آرمان‌های امام از خاطر آنان زدوده شده بود و اینک عکس آن عزیز در آتش حقد و کینه این سربازان شیطان می‌سوزد. خردادماه 89 نیز کدیور طی نامه‌ای از سید حسن خمینی خواسته بود تا همانند وی در تحقیقاتش به بطلان نظریه ولایت‌فقیه برسد! در بخشی از این نامه خطاب به سید حسن خمینی آمده است: «امیدوارم شما نیز در تحقیقاتتان به این نتیجه برسید که ولایت شرعی فقیه بر مردم فاقد مستند معتبر عقلی و نقلی است و «ولایت الأمّة علی نفسها» (ولایت مردم بر خودشان) تنها طریقی است که عقل و نقل به صحت آن شهادت می‌دهد. وی در این نامه نوشته است: «بی‌شک شما به عنوان یکی از نوادگان فاضل مرحوم آیت‌الله خمینی(ره) بیش از دیگران برای پاسخگویی به ابهاماتی که درباره مکتب سیاسی آیت‌الله خمینی(ره) مطرح است احساس مسئولیت می‌کنید و خواهید کرد.»  
کدیور در پاسخ به این سؤال که آیا مصافحه با زن نامحرم جایز است یا نه طی مقاله‌ای به تحلیل فتوای آیه الله منتظری می‌پردازد و می‌نویسد: «اولاً: از بسیاری از روایات باب نظر استفاده می‌شود که حرمت آن‌ها به جهت احترام شخص مورد نظر است و لذا اگر او نظر را مخالف احترام خود نمی‌داند و خود را نمی‌پوشاند نظر طبعاً جایز است، مگر اینکه موجب وقوع در حرام و فساد شود و به خصوص زنان غیرمسلمان قائل به حرمت نظر نیستند، بلکه ترک آن را موجب بی‌احترامی به خود می‌شمارند؛ و بعید نیست این ملاک در دست دادن نیز وجود داشته باشد؛ و روایات مصافحه با اجنبیه منصرف است به زنان مسلمان. آری اگر نظر یا دست دادن موجب فساد اخلاقی شود یا برای لذت باشد مطلقاً جایز نیست. و ثانیاً: اگر نظر یا مصافحه در محیط و شرایطی ضرورت عرفی داشته باشد و ترک آن‌ها موجب وهن گردد، با وجود ضرورت این قبیل محرمات مقدماتی، به مقدار ضروری حلال می‌شود؛ مگر اینکه فساد اخلاقی را در پی داشته باشد یا برای التذاذ باشد. البته از روی لباس یا دستکش ممکن باشد احتیاط خوب است.» وی پای از این نیز فراتر نهاده و این سؤال را مطرح می‌کند که آیا مصافحه با زن نامحرم مسلمان نیز جایز است یا نه و پاسخ آیه الله منتظری را این‌گونه شرح می‌دهد: اولاً: عدم مس و عدم نظر به اجنبیه برای حرمت و احترام اوست. اگر او این حرمت را برای خویش قائل نیست، بلکه عدم نظر و عدم مصافحه را بی‌احترامی به خود می‌داند، در این صورت با عدم قصد التذاذ و عدم حصول آن، مصافحه مانعی ندارد. ثانیاً: نظر و مصافحه (در مورد زنانی که به حجاب معتقد نیستند) با عدم التذاذ و عدم قصد آن مانعی ندارد. ثالثاً: (در تشخیص ضرورت عرفی در نظر یا مصافحه) عرف محل، ملاک است. وی در پایان مقاله زمانی که نوبت به نتیجه‌گیری می‌رسد می‌نویسد: «فتوای جدید جواز مصافحه با زنان غیر مسلمانی که خود را نمی پوشانند وعدم مصافحه را بی احترامی به خود می دانند، و در محیط و شرائطی که مصافحه ضرورت عرفی داشته، و ترک آن موجب وهن اسلام گردد مبتنی بر مستندات متین از کتاب و سنت و عقل است و رافع بسیاری از مشکلات مسلمانان و شیعیان در جوامع غیر اسلامی می باشد» 
محسن کدیور در گفت و گو با شبکه ماهواره‌ای هما در ادامه مباحث هفتگی خود تحت عنوان اسلام و مدرنیته، به بحث درباره حقوق زنان در اسلام پرداخته و دیدگاه خود درباره مسئله حجاب و پوشش را این‌گونه بیان می‌کند: «باید بین حجاب و پوشش تفاوت قائل شد، آن چیزی که به نام حجاب مطرح است، مربوط به زنان پیغمبر است که در قرآن صریحاً به آن اشاره شده است، اما مسئله‌ای که اکنون باید مطرح باشد، پوشش است که در سه سطح است و رعایت آن در شرایط مختلف بر همه مسلمانان واجب است اما باید دید آیا کسانی که به این اصل اخلاقی معتقد نیستند هم مجبور به رعایت آن هستند یا خیر؟» وی اضافه می‌کند: «پوشش امری است که نه تنها زنان بلکه مردان نیز باید آن را رعایت کنند ولی چه بهتر که رعایت این اصل مذهبی همراه با اختیار و از روی آزادی باشد نه با شعار یا روسری یا توسری .» کدیور با بیان این مطلب که به نظر می‌آید با توجه به عرف جامعه، پوششی که اکنون برای زنان جامعه مناسب است پوشش از گردن تا زانو باشد تصریح کرد: «قبل از انقلاب با توجه به اختیاری که خانم‌ها برای تعیین نوع پوشش خود داشتند، بیشتر آن‌ها از پوشش کامل استفاده می‌کردند و درصدی نیز این روش را نمی‌پسندیدند که مشکلی را برای جامعه ایجاد نمی‌کرد.» وی در بخش پایانی سخنانش بیان کرد: «در جوامع غربی یا حتی کشورهای عربی مسلمان به علت آزادی در انتخاب نوع پوشش شاهد گرایش روزبه‌روز زنان به این اصل هستیم ولی در ایران که این اصل به اجبار تبدیل‌شده، خانم‌ها هر روز بیشتر از پوشش کامل فاصله می‌گیرند.» 
محسن کدیور در مقاله «با قانون اساسی جمهوری اسلامی چه باید کرد؟» که در جرس منتشر شده است سودای تغییر قانون اساسی را در سر می‌پروراند... کدیور مدعای اصلاحات را تغییر قانون اساسی عنوان كرده اما می‏گوید كه برای پرهیز از ایجاد حساسیت بی خودی، فعلاً این طرح مسكوت مانده است. وی در گفت‌وگو با «نوشابه امیری» همكار سلطنت‌طلب سایت روز آنلاین، درباره لزوم تغییر قانون اساسی می‏گوید: در دوره اصلاحات شعارهای بزرگ داده می‌شد اما مقاومت‌های كوچكی صورت می‌گرفت و یأس ایجاد می‌کرد. در این دوره شعارهای كوچك و مقطعی داده می‌شود ولی مقاومت‌های بزرگ صورت می‌گیرد. شعار زمانی ارزش دارد كه زمینه اجتماعی لازم را داشته باشد والا حرف تند زدن آن هم در خارج كار چندان دشواری نیست. لذا شعار مرحله اول جنبش سبز به كرسی نشاندن موسوی و افشای تقلب بود. رهبران جنبش هم از این حد بالاتر نرفته و با زیركی هم چنین كاری را انجام داده‌اند. چون اگر همین مطلب به ظاهر كوچك به كرسی بنشیند تمام مطالبات بعدی به صورت اتوماتیك مطرح خواهد شد ولی اگر همین الان كه هنوز سازوکار لازم برای تغییر قانون اساسی را پیدا نکرده‌ایم این شعار داده شود، چون عملی نیست ضمانت اجرایی هم نخواهد داشت و هدر خواهد رفت. وی اضافه كرد: بله ضرورت تغییر قانون اساسی اجتناب‌ناپذیر است ولی عقل سیاسی حكم می‌کند فعلاً دنبال چنین مطالبی نباشیم و حساسیت بی‌خود ایجاد نكنیم. لازمه بسیاری از بیانیه‌هایی كه میرحسین موسوی داده اگر درست به آن‌ها توجه شود، معنایش همین خواهد بود. كدیور كه در آمریكا اقامت دارد از سرمایه‌داران خواست برای راه‌اندازی رادیو و تلویزیون وابسته به اصلاح‌طلبان كمك كنند «تا فردا متهم نشویم كه بی بی سی و صدای آمریكا، صدای ما بود». كدیور البته از جمله دریافت‌کنندگان جوایز و کمک‌های مالی آمریكاست و افراطیون هم طیف وی نیز برخلاف ادعا، مشكل مالی در زمینه پشتیبانی از فعالیت‌های رسانه‌ای ضد انقلابی ندارند. كدیور در مصاحبه با روز آنلاین سرمایه‌داران را مورد ملامت قرارداد كه چرا حاضر نیستند مانند بازار قبل از انقلاب، خود را در خدمت جنبش قرار دهند حال آن كه انقلاب از درون ملت و باورهای آن‌ها جوشیده بود اما آشوبگری اخیر هر چند نقاب «صیانت از رأی مردم» و «مقابله با تقلب» را بر چهره زده بود اما به زودی واقعیت سازمان‌یافتگی آن از سوی بیگانگان و ضد انقلاب آشكار شد. اشاره كدیور به پروژه ناكام افراطیون برای تغییر قانون اساسی در صورتی كه در انتخابات پیروز می‌شدند، در حالی است كه خاتمی در ماه‌های پایانی ریاست جمهوری خود زمزمه تغییر قانون اساسی از سوی مدعیان افراطی اصلاحات را «خیانت» خوانده بود. 
درحالی‌که واکنش صریح و یکپارچه اصولگرایان به بیانیه هفدهم موسوی، شکست عملی او را به دنبال داشت زمزمه‌های عبور از موسوی از دو سوی جبهه عریض و طویل اصلاحات بالا گرفت. بیانیه موسوی آن گونه که از فحوای آن برمی‌آمد، تاکتیکی بود برای خروج از بن بست و انداختن توپ در زمین نظام. به دنبال این شکست بود که زمزمه‌های عبور از موسوی بالا گرفت؛ و این عبور به مثابه دو لبه قیچی بود که از دو سوی جریان اصلاحات کلید خورد. به فاصله کمی از بیانیه موسوی، عبدالعلی بازرگان، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، اکبر گنجی و سید عطاءالله مهاجرانی بیانیه‌ای را منتشر کردند. نفس انتشار این بیانیه گواه آن بود که آنان، خواسته‌های خود را در بیانیه موسوی نیافته‌اند و بیانیه او را جامع و منعکس‌کننده مطالبات خود نمی‌دانند؛ که اگر می‌دانستند صدور بیانیه موضوعیت پیدا نمی‌کرد. جدال با موسوی آن گاه روشن تر می‌شود که به تعارض روشن دو بیانیه توجه شود. درحالی‌که موسوی تلویحاً با عقب‌نشینی از مواضع قبلی خود، رسمیت دولت را پذیرفته بود، بازرگان، سروش، کدیور، گنجی و مهاجرانی به مخالفت با موسوی و بیانیه او بر خواستند. آن‌ها یکی از مطالبات جریان فتنه را این‌گونه بیان کردند: «استعفای آقای محمود احمدی‌نژاد و برگزاری مجدد انتخابات ریاست جمهوری تحت نظارت نهادهای بی‌طرف، لغو نظارت استصوابی، تشکیل کمسیون مستقل انتخابات با شرکت نمایندگان مخالفان و معترضان به منظور تدوین ضوابط برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه.» جالب اینجا بود که این بیانیه اگرچه با امضای این 5 نفر منتشر می‌شد، اما مطالبات از زبان این 5 نفر نبود. بلکه بیانیه مدعی بود که مطالبات جنبش سبز مردم ایران را بیان می‌کند و معنای روشن آن این بود که آنچه در بیانیه موسوی آمده، مطالبات جنبش سبز نیست، بلکه خواسته‌های شخص موسوی است؛ و به این ترتیب کسی که بیانیه‌اش بیانگر مطالبات جنبش سبز نباشد، طبیعتاً رهبر آن هم نمی‌تواند باشد. این همه نتیجه طبیعی بیانیه‌ای بود که مدام تنه به تنه بیانیه 17 موسوی می‌زد. محسن کدیور و بی‌بی‌سی البته پس از انعکاس این نتیجه طبیعی از بیانیه‌های منتشرشده، تمام تلاش خود را کردند که تلقی اختلاف در جنبش سبز ایجاد نشود و این پیام را حدالامكان فقط خود موسوی به مثابه یك تهدید اولیه دریافت كند اما طبیعی بود که آب رفته از جوی را نمی‌شد به آن بازگرداند. در سوی دیگر اما گروهی دیگر نیز علم مخالفت با موسوی را بلند کردند. اصلاح‌طلبانی که دریافته بودند تندروی‌های وی و فضای رادیکالی غالب شده چیزی جز زنگ مرگ اصلاحات نیست، باب تدریس اصول میانه‌روی را گشودند. سایت آینده که در فضای رسانه‌ای کشور به سایت حامی خانواده هاشمی مشهور است طی مطلبی با عنوان «تراژدی میانه‌روی» به قلم فؤاد صادقی از رادیکالیزه شدن فضای سیاسی ابراز نگرانی کرد و نسبت به آنچه «حاکمیت نیروهای رادیکال در هر دو طرف منازعه» می‌خواند، هشدار داد. این سایت خبری در ادامه از خاتمی با عنوان چهره‌ای میانه رو یادکرد و درحالی‌که عملاً موسوی، رهبری جبهه اصلاحات را به دست گرفته است، خاتمی را سزاوار این جایگاه دانست و به تجلیل از او پرداخت. این سایت نوشت: «اكنون سید محمد خاتمی كه نماد میانه‌روی در جریان اصلاح‌طلبان محسوب می‌شود و یك دهه قبل با شعار عبور از خاتمی مورد حمله هواداران تندروی خود قرار گرفته بود، با دشواری مضاعف مواجه شده است». سایت مزبور همچنین از کنار گذاشته شدن خاتمی توسط دو طرف گلایه کرد و نوشت: «آیا پیش از این نظام جمهوری اسلامی بحران‌هایی بزرگ‌تر و عمیق‌تر را با میدان‌داری و محور قرار دادن چهره‌های میانه‌روی جناح‌های سیاسی و شخصیت‌های فراجناحی حل نكرده است و اكنون با كنار زده شدن این افراد و رویه اعتدال، بحران به رغم صرف هزینه‌های گزاف و سنگین روزبه‌روز عمیق‌تر نمی‌شود؟» این سایت همچنین در خاتمه آورد: «به نظر می‌رسد اكنون نیز گریزی جز بازگشت به میانه‌روی(بخوانید خاتمی) و پرهیز از افراط برای برون‌رفت از وضعیت موجود، وجود ندارد. به نظر می‌رسد وقت آن رسیده تا حامیان واقعی جنبش سبز، خط خود را از خشونت‌طلبان افراطی هر دو طرف جدا نموده و پایبندی خود را به اصول اساسی مطرح‌شده از سوی سران جنبش و تعهد عملی خود را به راهكارهای پیشنهادی آنان اعلام نمایند». این همه در حالی است که پیش‌تر ابطحی یار دیرین خاتمی نیز از تندروی‌ها و رادیکاله شدن فضای سیاسی گلایه کرده و نوشته بود: «خشونت، خشونت می افریند. و متاسفانه کشور وارد این مسابقه ی خطرناک شده است. شجاعت و عقلانیت و پذیرش قاعده بازی و منزوی کردن افراطیون و مذاکره عقلای قوم برای پیدا کردن راه های به دست آوردن مطالبات بخش زیادی از مردم در زیر سقف نظام و رهبری و قانون اساسی نیاز به رفتارهای سازنده و جدی دارد. پرهیز از احساسات و برخورد صادقانه و شجاعانه و واقع گرایانه کاری است که در این لحظات حساس از همه ی اطراف این اختلاف درون خانواده انقلاب توقع میرود تا هم مطالبات قانونی مردم برآورده شود و هم زمین بازی از دست هتاکان و مخالفان اصل نظام و دین و اعتقادات دینی و مقدسات ملی خارج شود و نیروهای صادق و انقلابی جایگزین آنان گردند.» بالا گرفتن زمزمه‌های عبور از موسوی در حالی مطرح می‌شد که او 20 سال در شرایط گوناگون سکوت کرده بود؛ اما به یک‌باره با کلید خوردن انتخابات وارد فضای انتخاباتی شد. ورود او، کناره‌گیری خاتمی از کاندیداتوری را هم به دنبال داشت و بعد از آن بود که این مهمان ناخوانده عملاً به رهبر اصلاحات تبدیل شد و بعد از انتخابات نیز بیانیه‌های گاه و بی‌گاه و رویکرد رادیکالی‏اش عملاً انزوای هر چه بیشتر سبزها را موجب شد. این فضا بود که برخی اصلاح‌طلبان را به این تحلیل رساند که اگر موسوی از آغاز رهبر دوم خرداد بود، دیگر اثری از اصلاح‌طلبان خصوصاً با مشکلاتی که دولت هر نه روز یک بحران با آن دست و پنجه کرد، باقی نمانده بود. زمانی که زمزمه عبور از موسوی توسط کدیور و دوستانش بالا گرفت وی از روی ناچاری و برای این که شائبه اختلاف در اردوگاه سبزهای مخملین پیش نیاید این عبور را تکذیب کرد ولی چنان چه گفتیم دیگر آب رفته به جوی بازنخواهد گشت! 
- ائمه (ع) از دو ویژگی علم غیب و عصمت، برخوردار بودند، اما فقیه هیچ‌کدام از این دو را ندارد، لذا وجوب تبعیت ندارد و جامعه هم راهی جز رجوع به عقل جمعی ندارد. هیچ الگویی در زمان غیبت برای اداره جامعه در دست نداریم. - دین حکومت ندارد هیچ روشی را برای نحوه حکومت پیشنهاد نداده است؛ نحوه حکومت را مردم تعیین می‌کنند، چون اصل حکومت یک امر عقلانی است، نه دینی. - معصومین (ع) فقط در کلیات و اصول اسوه‌اند، نه در فروع و جزئیات.  - انقلاب اسلامی ، در دینداركردن مردم، كارنامهِ درخشانی ندارد، مردم در عمل هیچ فرقی با زمان سابق نكرد ه اند. - كدیور در سخنرانی تحت عنوان «بازخوانی امامت در پرتو نهضت حسینی» این قرائت انحرافی از امامت را تئوریزه می كند كه امامت در اسلام بر چهار چیز : 1- عصمت 2 - علم غیب 3 - نصب الهی 4 - نصب از جانب پیامبر (ص) توقف ندارد.  - یک زمانی مردم می‌گفتند چون عیسی (ع) این سخن را گفته پس درست است اما امروز عیسی که سهل است خود خدا هم اگر حرفی بزند و آن حرف با عقل مردم منطبق نباشد نخواهند پذیرفت. امروز خدا در جامعه هیچ کاره است. همه‌کاره مردم‌اند.  
محسن کدیور اواخر تیرماه سال 1389، نامه سرگشاده‎ای خطاب به رئیس وقت مجلس خبرگان رهبری منتشر و در این نامه 33 هزار کلمه‎ای، مجموعه‎ای از ادعا‎ها و شبهه‎افکنی‌‎ها درباره رهبری جمهوری اسلامی در دو دهه اخیر مطرح کرد. اگر چه این نامه خطاب به هاشمی رفسنجانی نگاشته شده بود ولی وی هیچ پاسخی به آن نداد تا کدیور با استناد به این نکته که پاسخی از سوی رأس مجلس خبرگان رهبری به وی داده نشده است استدلال‌های سست به‌کاررفته در نامه خود را درست پنداشته به جنگ روانی علیه نظام اسلامی درسایتی که به همراه چند تن از دوستانش از جمله عطاءالله مهاجرانی تأسیس کرده است [جرس] بپردازد. کدیور در این نامه کوشیده‏است ادعای باطل خود علیه رهبر معظم انقلاب را بر اساس قانون اساسی تنظیم کرده و بر روی کرسی بنشاند! وی خطاب به هاشمی رفسنجانی می‌نویسد «نویسنده نامه ... در این نامه با شما بر مبنای همین «قانون اساسی» احتجاج می‌کند، قانونی که تا اطلاع ثانوی مبنای نظم عمومی در ایران است.» وی در ابتدای نامه خود در مورد مسایل پس از انتخابات آورده است: «راه برون رفت از این بحران، سرکوب و خفقان نیست، تن دادنِ به حاکمیت قانون است.» کدیور در این نامه مدعی می‌شود اگر به راه‌حلی که من می‌گویم عمل نشود معلوم می‌شود که این نظام قابل اصلاح به صورت قانونی نیست: «... معنایش این خواهد بود که به این گزاره‌ی تلخ نزدیک شده‌ایم: "جمهوری اسلامی از راه قانونی اصلاح ناپذیر است".» سایت خودنویس در تحلیل نامه کدیور می‌نویسد: آیا نامه به نوه امام خمینی (ره) مبنی بر رد نظریه ولایت‌فقیه، كه پدربزرگش با آن جمهوری اسلامی را بنیان‌گذاری كرد و پدربزرگ و پدرش برای حفظ آن هر تلاشی انجام دادند تا آنجا كه پدربزرگ گفت حفظ نظام از اوجب واجبات است، انتظاری واقعی را دنبال می‌کرد؟ آیا حسن خمینی، كه هرچه دارد ناشی از پدر و پدربزرگش هست، می‌تواند به كل به میراث آن دو پشت پا بزند و همه آن‌ها را رد كند؟ اگر سید حسن خمینی با ولایت‌فقیه مخالف باشد، آیا در شرایط كنونی كشور رد علنی آن ركن اساسی قانون اساسی برای او مقدور است؟ اگر نیست، متن نامه دال بر چه چیزی است؟ وقتی هدف اصلی نگارش نامه محقق شدنی نباشد، نامه چه دستاوردی خواهد داشت؟  برخی مدعی هستند كه چون هاشمی رفسنجانی از طریق مهدی هاشمی هزینه مالی جرس را تأمین می‌کند (گفته می‌شود آقای كدیور به یكی از روشنفكران دینی كه از او پرسیده بود منابع مالی شما از كجا تأمین می‌شود؟ گفته بود كه از یكی از بزرگان از طریق فرزندش كه در خارج از كشور است هزینه‌های جرس را می‌پردازد) كدیور باید هوای هاشمی رفسنجانی را داشته باشد و نه تنها در جرس انتقادی از او نشود، بلكه او را مخاطب درخواست‌های حل بحران‌های جمهوری اسلامی قلمداد كنند؛ اما رسیدن به این هدف بدون نگارش این نامه هم قابل دستیابی است. این نامه یك در میلیون امكان تحقق ندارد. پس متن نامه چه مقصودی را برآورده خواهد كرد؟ این سایت ضدانقلابی می‌افزاید: «نامه هایی كه به هیچ وجه به اهداف تصریح شده نمی رسند، به چه چیز می رسند؟ نامه تك نفره، با درخواست هایی ناممكن از نظر تجربی، چه نتیجه ای دارد؟ شاید تنها نتیجه عملی این نوع نامه ها، خود نامه تك نفره باشد؟ مگر این كم نتیجه ای است كه حجت الاسلامی وجود دارد كه نامه های تك امضایی بدون نتیجه می نویسد؟ اما اگر خواننده نامه به این نكته بیندیشد كه نویسنده در آمریكا نشسته و از فلوشیپ های آمریكایی استفاده می كند و بدون ترس از پرداخت كمترین هزینه این نامه ها را می نویسد، باز هم نگاه نادرستی به متن دارد و خوانش او به تفسیری درست منتهی نمی شود. نامه ای داریم و نویسنده ای. نویسنده ای كه شعارهای معترضان پس از انتخابات را عوض می كند. نویسنده ای كه حد و مرز جنبش سبز را تعیین می كند كه چه كسانی عضو آنند و چه كسانی بیرون آن؟ نویسنده ای كه به همه نامه می نویسد و برای آنها تعیین تكلیف می كند. نویسنده مهم است، نه نامه. نتیجه مهم است، اما نتیجه آنی نیست كه به عنوان هدف تصریح شده، نتیجه این است كه نویسنده بسیار مهم است.» 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۴:۱۹

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۴:۲۰

محسن کدیور

خلاصه زندگی نامه

 محسن‌ كديور، روحانی خلع لباس شده‏، از جمله تجدید نظر طلبانی است که به طور مستقیم با جریان منتظری مرتبط بود. وی در جریان تجدید نظر طلب با توجه به ویژگی ملبس بودن‏اش به لباس روحانیت و تحصیلات حوزوی‏اش نقشی خاص ایفا کرد. تلاش عمده‏ی وی در انکار، تشکیک و نادرست خواندن «ولایت فقیه» و به تبع آن نظام اسلامی بود. كديور با انکار دستاوردهای انقلاب اسلامی، خواستار استقلال نهاد دین و مرجعیت از نهاد سیاست (سکولاریسم) است. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع