جعفر بن معتصم بن هارون الرشید با کنیه "ابوالفضل" و معروف به متوکل عباسی حدودا در سال 206 هجری قمری در "بغداد" متولد شد. مادرش کنیزی به نام "شجاع" و پدرش "معتصم" هشتمین خلیفه عباسی بود."هارون واثق" برادر متوکل که نهمین خلیفه "آل عباس" بود، در سال 232 هجری قمری در قصر "سامرا" از دنیا رفت. متوکل عباسی در زمان بیماری برادرش در زندان به سر می برد و قرار بود با نقشه "محمد بن عبدالملک" وزیر وقت، اعدام شود اما با مرگ برادرش به خلافت رسید و نخستین فرمانی که صادر کرد، اعدام "محمد بن عبدالملک" بود.متوکل در زمان خلافتش به حمایت از مذهب سنت و جماعت پرداخت تا جایی که به عنوان مذهب رسمی دستگاه خلافت معرفی شد و به دشمنی با شیعیان و علویان روی آورد به طوری که در روایتی از حضرت علی(ع)، دهمین خلیفه عباسی کافرترین خلیفه معرفی شده است.اهل سنت و جماعت به جامعه ای گفته می شود که بعد از کلام خدا تنها احادیث رسول الله(ص)، فهم، استنباط و عملکرد همنشینان او را اصل و متبوع قرار داده و بقیه فکرها و اندیشه ها را فرع و تابع آنها می دانند.او حتی گروه معتزله، گروهی از متکلمان مسلمان اهل سنت که به اصالت عقل در برابر نقل شهرت دارند، را نیز سرکوب کرد.مدت سلطنت متوکل 14 سال و 9 ماه و 9 روز طول کشید تا این که با همکاری پسرش "منتصر" جمعی از ترک ها به قصر متوکل حمله ور شدند و او را به همراه وزیرش "فتح بن خاقان" در 3 شوال 247 هجری قمری کشتند. 
بعد از مرگ "هارون واثق"، چون او کسی را به جانشینی انتخاب نکرده بود در روز 24 ذی الحجه سال 232 هجری قمری بزرگان دولت، "احمد بن ابی دواد"، "محمد بن عبد الملک زیات"، "عمر بن فرج"، "احمد بن خالد"، "ایتاخ" و "وصیف" برای انتخاب خلیفه جدید شورایی تشکیل دادند. در ابتدا نظر بر این بود که "محمد بن واثق" را به خلافت برسانند اما "وصیف ترک"، یکی از اعضای شورا نابالغی او را بیان کرد و مانع خلافت او شد. آنها در مورد سایر افراد خاندان عباسی مشورت کردند و به رایزنی در مورد جعفر بن معتصم پرداختند. اعضای شورا با پیشنهاد "احمد بن ابی دواد"، او را "المتوکل علی الله" لقب دادند که مورد پذیرش قرار گرفت و "محمد بن عبدالملک زیات" خبر خلافت او را با لقب جدید نوشت و به ایالت ها فرستاد.متوکل با جلوس بر تخت خلافت در سالهای نخست زمامداری اش تصمیم گرفت 3 تن از پسرانش را به ولیعهدی خود تعیین کند به این ترتیب "محمد" را با لقب "منتصر" ولیعهد پس از خود و "ابو عبدالله" را که در نام وی اختلاف است با لقب "معتز" و "ابراهیم" را با لقب "موید" به ولیعهدی تعیین کرد. او سپس به هر یک از ولیعهدان، ناحیه ای از کشور را واگذار کرد، "مصر" و "مغرب" را به "منتصر" داد و "احمد بن خصیب" را منشی او کرد، "خراسان" و "عراق عجم" را به "معتز" داد و "احمد بن اسرائیل" را منشی او کرد، "شامات"، "ارمنستان" و "آذربایجان" را نیز به "موید" داد و "محمد بن علی" را منشی او قرار داد و پس از آن هر یک از ولیعهدان در یکی از قصرهای سامرا اسکان یافتند. 
علویان و شیعیان در دوره سه خلیفه قبل از متوکل یعنی "مامون"، "معتصم" و "واثق"، از آزادی نسبی برخوردار بودند. شیعیان از اساس با خلافت عباسیان مخالف بودند و آنها را غاصب خلافت می دانستند و سابقه ای طولانی در شورش علیه بنی عباس داشتند. این مسئله سبب ترس و هراس فراوان متوکل شده بود. از دیگر دلایل دشمنی متوکل با شیعیان این بود که بعضی از مشاوران و نزدیکان او دشمن شیعیان بودند و او را علیه آنها تحریک می کردند.سخت گیری متوکل بر علویان مصر شدیدتر بود چنانکه در سال 236 هجری قمری به والی آنجا "اسحاق بن یحیی" دستور داد علویان آنجا را اخراج کند و به عراق بفرستد و در سال 245 هجری قمری "یزید بن عبدالله" به حکومت مصر فرستاده شد. او شیعیان آنجا را مورد تعقیب و پیگیری قرار داد و گروهی از بزرگان آنها را به زشت ترین صورت به عراق فرستاد.جعفر متوکل عباسی، عداوت بی‌ جا و بی ‌جهت و در عین حال بی‌ حد و حصری نسبت به امیرالمومنین(ع) و فرزندانشان داشت تا آنجا که دلقک دربار او، "العیاذباالله"، امیرالمومنین(ع) را وسیله‌ مسخرگی خود قرار می ‌داد."خطیب بغدادى" درباره شکنجه و آزار طرفداران خاندان پیامبر از سوى متوکل مى‏ نویسد: «متوکل عباسى، "نصر بن على جهضمى" را به علت حدیثى که درباره منقبت و فضیلت امام على(ع) و حضرت فاطمه(س) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نقل کرده بود، 1000 تازیانه زد و دست از او برنداشت تا آنکه شهادت دادند او از اهل سنت بود.»متوکل با اعمال این شیوه ‏ها، از بروز هر گونه حرکتى از ناحیه شیعیان بر ضد رژیم خود جلوگیرى کرد ولی موفق نشد فعالیتهاى پنهانى آنان را خاتمه بخشد. گزارشهاى تاریخى حاکى از آن است که امام هادى(ع) ارتباطهاى خود را با پیروانش در نهان ادامه مى ‏داد. حذف شیعیان از دستگاه حکومت متوکل عباسی به شعرایی همچون "مروان بن ابى الجنوب" مبالغ هنگفتى هدیه مى ‏داد تا درباره مشروعیت حکومت بنى عباس و هجو بنى هاشم شعر بسرایند و زمانى که به ایجاد ارتشى نوین موسوم به "شاکریه" دست زد، افرادى را از مناطقى که در بینش ضد علوى مشهور بودند، بویژه از سوریه، الجزیره، جبل، حجاز و عنبا استخدام کرد.او شیعیان را از دستگاه دولت اخراج مى‏ کرد و موقعیت آنان را در اذهان عمومى خدشه دار مى ‏ساخت. به عنوان نمونه، مى ‏توان از برکنارى "اسحاق بن ابراهیم" یاد کرد که متوکل او را به جرم شیعه بودن از حکمرانى "سامرا" و "سیروان" در استان "جبل" برکنار کرد. کشتن شیعیان متوکل عباسی در زمان خلافتش بسیاری از شیعیان را تنها به جرم ارادت به خاندان حضرت علی(ع) به شهادت رساند. "یعقوب بن اسحاق" معروف به "ابن سکیت" از دانشمندان شیعی مذهب بود. ظاهرا "ابن سکیت" برای اولین بار در زمان خلافت متوکل عهده دار آموزگاری فرزندان "محمد بن عبدالله طاهری" والی "بغداد" بود. بعد از چندی متوکل از او دعوت کرد که در زمره نزدیکان و ندیمانش باشد. او به دستگاه متوکل پیوست و بعد از چندی آموزگاری فرزندان متوکل را بر عهده گرفت.روزى متوکل با اشاره به دو فرزند خود از "ابن سکیت" پرسید: «این دو فرزند من نزد تو محبوبترند یا حسن(ع) و حسین(ع)؟» "ابن سکیت" از این سخن و مقایسه بى مورد سخت برآشفت و خونش به جوش آمد و بى درنگ گفت: «به خدا سوگند "قنبر"، غلام حضرت علی(ع) در نظر من از تو و دو فرزندت بهتر است!» متوکل فرمان داد زبان او را از پشت سر بیرون کشیدند. شهادت "ابن سکیت" در سال 244 یا 246 هجری قمری اتفاق افتاد. او در این زمان 58 ساله بود. اعمال فشار اقتصادی و آزار و اذیت علویانمتوکل ملک "فدک" را که از زمان خلافت "مامون" به علویان پس داده شده بود از آنها گرفت. نقل شده است که درآمد "فدک" در آن زمان بالغ بر 24000 دینار بوده است. متوکل فدک را به "عبدالله بن عمر بازیار" که از هواداران او بود، عطا کرد.او به حاکم خود در مصر دستور داد با علویان بر اساس قواعد زیر برخورد کند: «به هیچ یک از علویان هیچ گونه ملکى داده نشود، اجازه اسب سوارى و حرکت از "فسطاط" به شهرهاى دیگر داده نشود. به هیچ یک از علویان جواز داشتن بیش از یک برده داده نشود. چنانچه دعوایى مابین یک علوى و غیر علوى صورت گرفت، قاضى نخست به سخن غیر علوى گوش فرا دهد و پس از آن بدون گفتگو با علوى آن را بپذیرد.»متوکل به والی اش در مدینه دستور داد هر کسی را که کوچکترین کمکی به علویان می کند مورد آزار و اذیت قرار دهد و از تماس مردم با آنها جلوگیری کند به سبب این فشارها تنگدستی زنان علویه به حدی رسید که چند تن از آنها برای نماز یک پیراهن داشتند که به نوبت می پوشیدند.این در حالی بود که متوکل عباسی در بناى کاخهاى با شکوه و راه اندازى تشریفات پرخرج بیداد مى‏ کرد. او کاخهاى متعددى بنا کرد و مبالغ هنگفتى هزینه آنها نمود. کاخهایى به نامهاى شاه، عروس، شبداز، بدیع، غریب، برکوء، ملیح، غرو، مختار، حیر و ... که براى خوشگذرانى بنا کرده بود که هر کدام هزاران میلیون درهم خرج برداشته و مورخان به تفصیل از آنها یاد کرده‏ اند."مسعودى"، مورخ نامدار مى ‏گوید: «در هیچ زمان و هیچ عصرى مانند دوران حکومت متوکل، پول خرج نمى ‏شد.» به عنوان مثال متوکل تصمیم گرفت پسرش "عبدالله معتز" را ختنه کند و براى این منظور تشریفات بسیار پرخرج و سرسام آورى به راه انداخت که مورخان به تفصیل نوشته ‏اند. در حالیکه طبق نقل "ابوبکر خوارزمى"، نویسنده بزرگ عصر آل بویه، در همان زمان از اولاد فاطمه(ع) که گرامى داشتن و دوستى نسبت به ایشان واجب است یک وعده خوراک و یک جرعه آب را دریغ مى‏ داشتند و از فقر، مشرف به هلاک بودند.» 
متوکل در سال 236 هجری قمری یکی از فرماندهانش به نام "دیزج" که تازه مسلمانی از دین یهود بود را برای تخریب حرم امام حسین(ع)، قبور و اماکن کربلا روانه کرد. "دیزج" طبق دستور او قبر امام حسین(ع) و سایر شهیدان و اطراف آن را تا حدود 200 جریب ویران کرد و جمعی از یهودیان را برای زراعت و کشت زمینهای آنجا منتقل کرد و به آنها دستور داد هر کسی را به زیارت آنجا آمد، دستگیر کنند. خراب کردن قبر امام حسین(ع) مسلمانان را بشدت خشمگین ساخت به طورى که مردم "بغداد" شعارهایى بر ضد متوکل بر در و دیوارها و مساجد مى ‏نوشتند و شعرا با سرودن اشعارى، او را هجو مى ‏کردند.شیعیان و دوستداران سرور شهیدان در هیچ شرایطى از زیارت آن تربت پاک باز نایستادند و زائران، انواع صدمه ‏ها و شکنجه‏ ها را تحمل مى ‏کردند و باز به زیارت مى‏ رفتند. پس از قتل متوکل دوباره شیعیان با همکارى علویان قبر آن حضرت را باز سازى کردند. 
مذهب اعتزال در اواخر دوره اموی در بصره پدید آمد. موسس این مذهب "واصل بن عطا"، معتقد بود مرتکب گناه کبیره نه مومن است نه کافر، بلکه در مرحله ای بین آن دو یعنی فاسق است و چون این رای مخالف نظر "حسن بصری"، استاد او بود واصل از مجلس کناره گرفت و "حسن بصری" گفت: "اعتزل واصل عنا" از این روی آنان را معتزله خواندند. مذهب اعتزال در زمان سه خلیفه قبل به قدرت رسید اما متوکل کسانی را که در گذشته به خاطر امتناع از پذیرش عقیده معتزله زندانی شده بودند، در همه شهرها آزاد و به آنها جوایزی اهدا کرد. متوکل پس از این اقدامات به مبارزه مستقیم با مذهب معتزله پرداخت و محدثان و فقیهان ضد معتزلی را دعوت و آنها را اکرام کرد و به آنها جایزه داد و از آنها خواست در مساجد بنشینند و احادیثی را در رد معتزله بیان کنند. همچنین مردم را به تقلید و تسلیم از آنها واداشت.از دیگر کارهای او عزل "احمد بن ابی دواد" معتزلی متعصب بود که در میان فقهای اهل حدیث دشمنان فراوانی داشت و به خاطر اعتقاد به مذهب معتزله نزد "مامون"، خلیفه سابق بنی عباس اعتبار یافته و یکی از یاران نزدیک او شده بود.متوکل با حمایت از افکار و عقاید فقیهان اهل حدیث سنی مذهب که مخالف سر سخت معتزله بودند بستر مناسبی را برای تضعیف معتزله فراهم آورد. 
متوکل گروهی از محدثان اهل سنت را به سامرا دعوت کرد و به آنها جوایز و هدایای فراوانی بخشید و برای آنها مقرری تعیین کرد او زمینه ای را فراهم آورد که مذهب سنت و جماعت مانند گذشته مذهب رسمی و مورد حمایت دستگاه خلافت عباسی گردد.پایین آوردن جنازه "احمد بن نصر" محدث و فقیه مشهور اهل سنت که قصد شورش علیه "واثق" را داشت و جانش را در سال 231 هجری قمری از دست داده بود، از دیگر کارهای متوکل برای نشان دادن هواداری ‌اش از مذهب اهل سنت بود. جنازه "احمدبن نصر" تا سال237 هجری قمری بر دار بود. تا اینکه در این سال متوکل دستور داد آن را پایین آورند و همراه سرش دفن کنند.متوکل مجازات های شدید را برای کسانی که به نوعی به افکار و اعتقادات مذهب اهل سنت و جماعت توهین می کردند، تعیین کرد برای مثال در سال 241 هجری قمری به او خبر دادند که فردی به نام "عیسی" در بغداد به "ابوبکر"، "عمر"، "عایشه" و "حفصه"، از بزرگان اهل سنت ناسزا گفته است. متوکل به حاکم آنجا "محمد بن عبدالله طاهری" دستور داد او را در جمع مردمان حد دشنام گویی بزند و سپس او را 500 تازیانه بزند و اگر مرد، جسد او را به کسانش ندهد بلکه آن را در دجله اندازد زیرا این کار موجب عبرت بی دینان و رونق دین خدا و احیای سنت است.اهل سنت و جماعت یعنی جامعه ای که بعد از کلام خدا تنها احادیث رسول الله(ص)، فهم، استنباط و عملکرد همنشینان او را اصل و متبوع قرار داده و بقیه فکرها و اندیشه ها را فرع و تابع آنها می دانند. 
اهل ذمه غیرمسلمانانی ساکن در سرزمین های اسلامی بودند که برای اقامت خود عهد و پیمان منعقد می کردند. در دوران رسول خدا(ص) با اهل ذمه خوش رفتاری می شد و شرایطی که به عنوان ذمه برای آنها مقرر می شد، سهل و آسان بود و آنها فشاری احساس نمی کردند. اما متوکل به صورت سلیقه ای آنها را تحت فشار قرار داد. او در سال 235 هجری قمری فرمانی به شهرها علیه اهل ذمه فرستاد که بر اساس آن پوشیدن لباس های متفاوت، سوار نشدن بر اسب، استخدام نشدن در کارهای دولتی، حفر قبوری هم سطح زمین و ... برای آنها تعیین شد. در پایان نامه ذکر شد که استانداران باید به طور شایسته این دستورها را اجرا کنند و هر کس از اهل ذمه از سر لجاج و یا بی اعتنایی و غیره با آن مخالفت کند، باید عقوبت شود.این فرمان در مورد مسیحیان یکسان اجرا نشد و دانشمندان مسیحی مانند "حنین بن اسحاق" کاتب دربار، "بختیشوع بن جرائیل" طبیب دربار بر خلاف شرایط متوکل در دستگاه خلافت مشغول به کار بودند. لذت از مردم آزاریمتوکل انسانی مریض بود و او از آزار مردم لذت می برد. معروف است که این خلیفه در محافل مستی و شادی خود ناگهان دوست داشت که عقرب و رطیل به جان همنشینان خود بیندازد و حتی هوس می ‌کرد شیر یا ببر گرسنه ‌ای را از باغ وحش او به بارگاهش راه بدهند تا از تماشای هراس و وحشت مردم در برابر این جانور درنده عطش مردم آزاری او فروبنشیند. 
جعفر متوکل که مردی زن‌ باز و زن صفت بود. "سیوطى" مى ‏نویسد: «او چهار هزار کنیز در کاخ خود داشت که از همه آنها کام جسته بود.» "دعبل خزاعی" راز نفوذ شدید ترکها را در حکومت متوکل این بیماری قبیح می ‌داند که خلیفه را به طاعت از غلامان ترک واداشته بود و به قول "دعبل": «بندگان ترک خلیفه را به بندگی خود را آورده بودند.»نفوذ غلامان ترک در دستگاه خلافت از زمان "معتصم" آغاز شده بود.غلامان ترک که به صورت اسیر و برده کار خدمتگذاری دربار را انجام می دادند، اندک اندک قدرتی یافته و در تصمیمات سیاسی دربار وارد شدند. می توان گفت که آنها به نوعی جای ایرانیانی را که روزگاری در دوران "هارون" و "مامون" کار مشورت و مصاحبت خلفای عباسی را عهده دار بودند، گرفتند. گرچه ایرانیان بیشتر شخصیت فکری داشتند و ترکان شخصیت نظامی اما به هر جهت نقش مهمی در تحولات جاری این دوره داشتند.  
متوکل عباسی به مقام ارجمند امام هادی(ع) در "حجاز" حسادت می ‌ورزید و سرانجام با طرح نقشه ‌هایی و فرستادن بیش از 300 نفر به "مدینه"، آن حضرت را به اجبار به "سامرا" آورد. متوکل در سامرا پی بهانه می ‌گشت تا از مقام امام هادی(ع) بکاهد اما روز به روز بر شکوه و تابش معنوی امام هادی(ع) افزوده می‌ شد. زمانی که امام وارد سامرا شد رفتار متوکل با ایشان با توهین، تحقیر و دشمنی همراه بود. برای مثال ایشان را نخست در محله نامناسبی در سامرا که محل تردد افراد ناصالح بود اسکان داد واین نوعی بی احترامی به امام بود. با این حال لطف و کرامت امام هادی(ع) از متوکل دریغ نمی شد.روزی متوکل مریض شد و جراحتی پیدا کرد که اطباء از علاجش درماندند. مادر متوکل نذر کرد اگر خلیفه شفا یابد مال فراوانی خدمت حضرت هادی(ع ) هدیه فرستد. در این میان به "فتح بن خاقان" که از نزدیکان متوکل بود گفت: «یک نفر را بفرست که از علی بن محمد(ع) درمان بخواهد شاید بهبودی یابد.» وی کسی را خدمت آن حضرت فرستاد امام هادی(ع) فرمود: «دارویی را بر جراحت او بگذارید به اذن خدا بهبودی حاصل می شود.» چنین کردند، آن جراحت بهبودی یافت.مادر متوکل 1000 دینار در یک کیسه چرمی سر به مهر خدمت امام هادی(ع ) فرستاد.چند روزی از این ماجرا نگذشته بود که یکی از بدخواهان به متوکل خبر داد دینار فراوانی در منزل علی بن محمد النقی(ع) دیده شده است. متوکل، "سعید حاجب" را به خانه آن حضرت فرستاد. آن مرد از بالای بام با نردبان به خانه امام رفت. وقتی امام متوجه شد، فرمود همان جا باش چراغ بیاورند تا آسیبی به تو نرسد. چراغی افروختند. حضرت هادی(ع) که به نماز شب مشغول بود فرمود: «خانه در اختیار توست.» آن مرد خانه را تفتیش کرد. چیزی جز آن کیسه‌ ای که مادر متوکل به خانه امام فرستاده بود و کیسه دیگری سر به مهر در خانه وی نیافت که مهر مادر خلیفه بر آن بود. امام فرمودند: «زیر حصیر شمشیری است آن را با این دو کیسه بردار و به نزد متوکل بر.» این کار، متوکل و بدخواهان را شرمنده کرد. 
"محمد بن جعفر" معروف به "منتصر" که ولیعهد و پسر متوکل بود در ماه شوال 247 هجری قمری با کمک ترک‌ها متوکل را همراه وزیرش "فتح بن خاقان" به قتل رسانید.نقل شده است که متوکل در یکی از مجالس لهو و لعب به سخره گرفتن حضرت علی(ع) پرداخت که با اعتراض پسرش، "منتصر" مواجه شد اما بی اعتنایی متوکل به این اعتراض زمینه قتل او را به دست پسرش فراهم کرد.گفته شده "منتصر" در مورد قتل پدرش با امام هادی(ع) مشورت کرد و ایشان به او فرمودند: «کسی که پدر را به قتل برساند عمرش کوتاه می‌ شود.» اما "منتصر" پاسخ داد: «گرچه عمرم کوتاه شود، او را خواهم کشت.» سرانجام پدر را کشت و خودش نیز 6 ماه بعد از او از دنیا رفت. 
متوکل گاهی در هر حالتی که بود، فرمان می ‌داد که حضرت هادی(ع) را به دربار آورند. در یکی از این احضارها امام هادی(ع) در حالی بر متوکل وارد شدند که او مست و لا یعقل در کنار جام ‌ها و سبوهای شراب و در میان گروه ‌های آوازه خوان و رقاصه افتاده بود.امام بی‌ توجه به موقعیت خطیر و خطرات احتمالی به شدت او را سرزنش و ملامت کرد و به نصیحت‌ گویی و یادآوری قیامت پرداخت و فسق و فجور و می‌ خوارگی و بد کارگی او را محکوم ساخت.متوکل بر آشفت و دستور داد ایشان را در زندان محبوس سازند. حضرت روانه زندان شد و شخصی از حضرت شنید که می‌ فرمودند: «در خانه‌ هایتان سه روز به آسایش و خوشگذرانی سپری کنید سپس عذاب الهی خواهد رسید آن وعده ‌ای است که دروغ نخواهد بود.» بیش از سه روز نگذشت که متوکل به دست فرزندش منتصر به هلاکت رسید. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۳:۵۳

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۳:۵۵

اسناد و مراجع