مالک بن حارث عبد یغوث نخعی، ملقب به مالک اشتر، در عصر جاهلیت، در خاندان "نخع" که اهل "یمن" بودند، به دنیا آمد. وی در میان قوم خود نشو و نما کرد و پس از رشد و بلوغ، در زمان رسول اکرم صلی الله مسلمان شد. وی در زمان خلافت ابوبکر به شام آمد و در جنگ قادسیه به عراق رفت و بالاخره وقتی که به کوفه آمد، در همانجا با قوم خود ساکن شد و آنجا را وطن خویش قرار داد. مالک، مردی بسیار قوی و از رهبران و بزرگان شیعه و بسیار عالم و زاهد و عاقل بوده و بر قوم خود ریاست داشت. وی در دوره خلافت عثمانی با جماعت کوفی برای مطالبه حقوق خودشان، به نزد خلیفه رفت اما "سعیدبن عاص" والی عثمان در کوفه، به دستور عثمان و در ادامه سیاست تبعیدی که عثمان آن را دنبال می کرد، مالک را به همراه 9 نفر دیگر به شام تبعید و بعد به کوفه برگرداند و مجددا به حمص تبعید نمود. مالک اشتر از جمله افرادی بود که مردم را برای بیعت با حضرت علی (ع) رهبری کرد. وی هم چنین در جنگ جمل و جنگ صفین، امام را همراهی نمود. مهمترین واقعه زندگی مالک اشتر در سال 38 هـ ق بود زمانی که امیرالمؤمنین علی (ع) او را به حکومت مصر منصوب کرد اما وقتی خبر به معاویه رسید دستور قتل وی را صادر کرد. سرانجام مالک در راه مصر توسط دهقانی با مقداری عسل مسموم به شهادت رسید. 
به اتفاق سیره نویسان، مالک اشتر در عصر جاهلیت متولد گشت ولی روز تولد وی معلوم نیست زیرا واضح است که در زمان جاهلیت به موضوع تاریخ نویسی و نگارش واقعه اهتمام نداشتند و این موضوع به خوبی روشن نیست که آیا مالک اشتر، پیش از بعثت پیامبر متولد شده یا بعد از بعثت آن حضرت دیده به جهان گشوده است. مثلا در کتاب تهذیب التهذیب در شرح حال مالک اشتر نوشته شده "ادرک الجاهلیه" و در کتاب اصاله نوشته شده "لم ادرک و کان رئیس قومه" یعنی او اول زمان بعثت پیامبر را درک کرده و در خاندان خود رئیس بوده است و بیش از این توضیح نداده اند. 
به اتفاق واقعه نگاران نام اصلی وی مالک است ولی در سلسله نسب او اختلاف کرده اند. بیشتر مورخان و ترجمه نویسان معتبر، سلسله نسب او را به این ترتیب یادآور شده اند: مالک بن حارث بن عبد یغوش ابن مسلمه بن ربیعه بن خذیمه بن سعد بن مالک بن نخعی. اینکه معروف است وی از خاندان نخعی برخاست. از این رو نسب او به مردی به نام "نخع" منتهی می شود. نام اصلی نخع، جسر بود. او از قوم خود دور شد و عرب به کسی که از قوم خود دور می شود، می گویند “انتخع من قومه” به این حساب وی را نخع خواندند. این دودمان به نام، که در یمن از شریف ترین قبایل به شمار می آمدند، به خاندان نخعی و مذحج معروف بودند و تاریخ درخشان این طایفه در اسلام بسیار مورد توجه است و اصالت این خانواده و برومندی و برازندگی این دودمان به حدی است که رسول خدا (ص) فرمودند: اکثر القبائل فی الجنه مذحج (نخع.) مالک اشتر نیز در یکی از اشعار رجزی خود به نسبت خویشاوندی خویش افتخار می کند و می گوید: من از دودمان ربیعه و مضر نیستم بلکه من از خاندان شریف و برجسته مذحج هستم. خاندان بزرگ نخع قبل از اسلام یعنی در زمان جاهلیت در قریه بزرگ و معروفی آنروز یمن به نام بیشه و برخی از آنها در قریه دیگری به نام دشینه سکونت داشتند. بیشه در آنروز قریه ای آباد و پر درخت بود و بخصوص درخت های خرما زیاد داشت و افرادی با شخصیت از آنجا به پا خاستند. این خانواده اصیل عرب، پس از اسلام به کوفه آمده و در آنجا ساکن شدند. رفته رفته طوایفی عظیم به نام بنومالک و بنو ابراهیم و ... در کربلا و نجف اشرف و سایر بلاد مسکن گزیدند و هم اکنون در عراق خانواده های شریفی چون خاندان آل کاشف الغطاء و ال شیخ راضی و غیره به مالک اشتر منتسب هستند. همسر و فرزندان در مورد همسر مالک اطلاعاتی موجود نیست، ولی در مورد فرزندان وی میتوان گفت: او دو فرزند داشت؛ "اسحق" یکی از فرزندان برومند و رشید مالک است. او همانند پدرش مردی با اخلاص و رشید و مجاهد بود و در کربلا از یاران امام حسین (ع) به شمار می رفت و پس از آنکه "حبیب بن مظاهر" به میدان رفت و شهید شد، صدای مبارک امام حسین (ع) بلند شد "من یبرزالی هولاء الملعونین" کیست که به جنگ آن مرد ملعون رود؟ اسحق ندای امام را لبیک گفت و آماده جنگ شد. هنگامی که به طرف میدان رفت، شجاعت عجیبی از خود نشان داد و پس از مجاهدت و جانبازی های عاشقانه، شهید شد. پسر دیگر او "ابراهیم" بود که به درستی جای پای پدر گذاشت و در تمام جهات به خصوص در شجاعت و دلیری نمونه کاملی از پدرش بود. وقتی که به حد رشد رسید، در جنگ صفین با اینکه نورس بود، دوش به دوش پدر می جنگید. او در قیام مختار نقش بسزایی داشت و ابن زیاد به دست او کشته شد و مختار با کمک ابراهیم بر دشمنان پیروز گشت. ابراهیم در سال 72 هجری، هنگامی که با سپاه عبدالملک می جنگید کشته شد و بنابر نقلی جسد مبارک وی را نزد "عبدالملک" آوردند. غلام او هیزمی تهیه کرد و آن را آتش زد.  
مالک اشتر القاب زیادی داشت، کنیه وی "ابو ابراهیم" بود، ولی دو لقب آن بزرگوار مشهود و معروف می باشد و خود او نیز در اشعاری که به عنوان رجز در میدان های نبرد گفته است، گاهی از این دو لقب اسم می برد؛ یکی "اشتر" و دیگری "کبش العراق". اینکه او را به کنیه ابوابراهیم خواندند زیرا فرزند برومند او ابراهیم نام داشت از این رو او را "ابوابراهیم" (پدر ابراهیم) گفتند، اما علت اینکه به او "اشتر" گفتند این بود که در یکی از جنگ ها بر اثر ضرباتی که از ناحیه دشمن به او رسید، پلک های چشم او شکافته شد و کسی که چشم های او اینگونه صدمه ببیند، به زبان عربی گفته می شود "شتر عینه" از این رو به او اشتر گفتند. اما علت اینکه به او "کبش العراق" می گفتند، از این رو بود که "کبش" عبارت است از: قوچ شاخدار که معمولا "گله" گوسفند دنباله روی قوچ هستند و او جلودار آنهاست. این لقب برای مالک، کنایه و اشاره به آن بوده که وی جلودار و سپهسالار لشکریان حضرت علی (ع) در عراق بوده و او پس از نشان دادن دلاوری و شجاعت عجیب در نبرد صفین به این لقب نایل شد. 
مالک در جنگهای رسول خدا با کفار شرکت داشت و در واقعه یرموک حاضر بود و چشمش در آن حادثه پاره شد و به همین علت به او اشتر می گفتند. وی در جنگ جمل و جنگ صفین، امام علی (ع) را همراهی کرد، رشادت ها و جانفشانی های او در این جنگها در تاریخ ثبت است. در صفین اهل شام را درهم کوبید تا آنکه جنگ را به سمت معاویه رساند و پیش از آنکه سپاهیان، فریب قرآن بر سر نیزه کردن را بخورند و امام علی (ع) مجبور شود که تن به حکمیت بدهد، پیروزی را نزدیک کرده بود. مالک فرماندار نصیبین در نزدیکی جزیره از طرف امام علی (ع) بود که جنگی را بر ضد متمردین از اصحاب معاویه به فرماندهی ضحاک، در شمال رهبری کرد. 
در سال 38 هـ ق امیرالمؤمنین علی (ع)، مالک را به حکومت مصر منصوب کرد و او را فرستاد تا فتنه ای را که به کمک معاویه بر ضد محمدبن ابی بکر بپا شده بود را خاموش کند. پیش از آنکه مالک به مصر رود، حضرت امیر علیه السلام برای اهالی آنجا کاغذی نوشت که بعضی از مفاد آن چنین بود: «بنده ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم که در زمان ترس، چشمش خواب ندارد و در هنگام خطر، از دشمن نمی ترسد. او مالک پسر حارث از طایفه مذحج است. پس گفته های او را بشنوید و به فرمان او که مطابق حق باشد، گردن نهید. اکنون با همه نیازی که به او دارم، او را نزد شما فرستادم که خیرخواه شماست.» 
حضرت علی (ع) زمانی که مالک را به حکومت مصر منصوب کرد، نامه ای برای او نوشت که مشتمل بر لطائف و محاسن بسیار و پند و حکمت است. این منشور حکومتی و عهدنامه ای که حضرت به مالک عطا نمود، از نفیس ترین و ارزنده ترین مطالب حکمرانی و حکومت داری و مردم داری است که بارها ترجمه شده است. این فرمان که نامه پنجاه و سوم نهج البلاغه است بی تردید از مهمترین اسناد سیاسی حقوق اسلامی و خصوصا شعبه شیعی آن به شمار می رود. در این نامه ویژگی‌های حکومت اسلامی، حاکم اسلامی، حقوق شهروندان، رابطه دولت با شهروند و … بیان شده است. 
نقل است که از او نزد پیغمبر، ذکری شد. آن حضرت فرمود: «او حقیقتا مؤمن است.» همچنین پیغمبر در مسیر خود در تبعیدگاه ابوذر، به هنگام تجهیز و دفن ابوذر فرمود: «یکی از شما در بیابانی می میرد و گروهی از مؤمنان بر او حاضر می شوند.» از این رو پیغمبر بر ایمان او گواهی داد. 
علی علیه السلام فرمود: مالک برای من چنان بود که من برای رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم و به اصحاب خود فرمود: «ای کاش در میان شما دو نفر مثل او و بلکه یکنفر مثل او داشتم.» و نیز فرمود: «او مردی بود که برای ما خیراندیش و خیرخواه و برای دشمن ما تند و سرکش بود. ما از او خرسندیم و خدا از او خرسند باشد و بر پاداش او بیفزاید.» و وقتی خبر شهادت مالک به حضرت علی رسید، آنقدر اندوهناک و محزون و متأسف شد و بر منبر رفت و خطبه ای خواند و بعد از منبر به خانه رفت و بزرگان نخع به خدمت آن حضرت برای تسلیت آمدند و آن حضرت متأسف بود و فرمود: «خدا مالک را بیامرزد. به خدا قسم مرگ تو جهانی را محزون و غمگین و جهانی را خوشحال کرد. بر تو باد گریه کنان بگریند و آیا مانند مالک وجود دارد؟» و باز فرمود: «چه بگویم در مورد مردی که حیاتش اهل شام را درهم شکست و مرگش اهل عراق را نابود کرده است.» برخی از اوصاف مالک از زبان حضرت علی - در روزهای ترسناک و ایام خطر به خواب نمی رود و هوشیار است.                                                                       - از دشمنان به هنگام بیم و هراس ، نمی ترسد و فرار نمی کند. - او شمشیری از شمشیرهای خداست که تیزی و برندگی آن کند نمی شود. - بر بدکاران و ستم پیشگان از آتش سخت تر است. - قدرت مهار کردن دشمن را به طور کامل دارد. - از کسانی نیست که بیم سستی و لغزیدن در او باشد. - از کسانی نیست در جایی که باید شتاب و سرعت داشته باشد ، کندی کند یا در حالی که باید کندی و تامل کند ، سرعت به خرج دهد. - مالک از برای من چنان بود که من برای رسول خدا(ص) بودم. 
مالک نه تنها یک نابغه نظامی و در دلاوری، شجاعت، مهارت جنگی و فرماندهی کم نظیر بود؛ بلکه در تمام ابعاد شخصیت انسانی در سر حد کمال بود. او از نظر زهد، عبادت و پرهیزگاری در میان پیروان و شاگردان مکتب علی (ع) نمونه بود و از نظر حلم، بردباری، خطابه و سخنوری توانا و نیرومند و همانند مولایش علی (ع) همه این کمالات را در راه ایمان و هدف خود به کار گرفت. از جمله ویژگی های بارز این انسان وارسته به شرح زیر است: ولایت پذیری کلید شخصیت مالک، علی مداری اوست. آنچنانکه در کوچکترین و بزرگترین تحولات،‌مالک را در کنار علی (ع) می یابیم، هماهنگی و همکاری و ارتباط و فرمانبرداری او را در جنگ و صلح، هجرت و جهاد، سیاست و قضاوت، عبادت و بلاغت و در مردم دوستی و خداپرستی همانگونه می بینیم که علی (ع) برای رسول خدا بود. سیاستمدار و کاردان در امور مدیریت سیاسی توان سیاسی و کاری مالک در مدیریتهای کلان اجتماعی به اندازه ای است که او را حلال مشکلات حکومتی امیر قرار می هد و بسیاری از فتنه های سیاسی با هوشمندی و تدبیر او حل می گردد. منشور حکومتی علی (ع) خطاب به او است که در نوع خود بی نظیر است. فصاحت و بلاغت بخشی از شخصیت مالک مرهون نفوذ کلام و توان بالای او در ایراد خطبه های حماسی و حرکت آفرین است که امتیازی برای اغلب انسانهای کامل و پیشواست تا بتوانند در زمان لازم روشنگر حقایق و ارزشها باشند و توده مردم را به حرکت واداشته،‌بسیج و هدایت نمایند. اهل جهاد و هجرت جهاد و هجرت در راه خدا، از ملاکهای ارزشیابی شخصیتها در قرآن است. اگر بگوییم همه زندگی مالک، جهاد و هجرت در راه خدا بر اساس نیاز و ضرورت جامعه اسلامی است سخنی گزاف نگفته ایم. او عقابی سبکبال برای هجرت و تیزچنگ برای جهاد تحت فرمان علی (ع) بود. دشمن شناس، شجاع و با بصیرت و در دشمن شناسی او همین بس که علی (ع) پس از شهاددت او فرمود : " ای کاش در بین شما دو نفر مانند او بودند بلکه ای کاش تنها یک نفر مثل او بود و فکر و رأیش در مورد دشمنانم همچون نظر او بود". درمیان یاران علی (ع)، مالک از معدود افرادی بود که دشمنان و توطئه های آنان را به خوبی می شناخت و تحت هیچ شرایطی حاضر به عقب نشینی نبود و با تیزبینی، درایت و شجاعتی که داشت دشمن را به زانو در می آورد. انقلابی، قاطع، سازش ناپذیر در دفاع از ارزشهای اسلامی حکومت امیرالمؤمنین (ع) یک حکومت انقلابی سازش ناپذیر است که می آید تا خط بطلانی بر «مصلحت اندیشی» و «اجتهاد به رأی» های خلافتهای گذشته بکشد. حکومتی است که پای احکام اسلامی و بیت المال مسلمین که به میان می آید قاطع و سازش ناپذیر، «کتاب الله وسنه نبیه» را حجت می داند. چنین حکومتی نیاز به فرماندهی اینچنین دارد. مالک مردی است سرشناس و با نفوذ در مردم، که بسیاری از حرکتهای سیاسی علیه خلیفه سوم و فرماندارانش را او طراحی نمود. تا آنجا که افشاگریهای او در اعتراض به پایمال نمودن احکام اسلامی در کوفه به درگیری با حاکم کوفه و در شام به کتک زدن معاویه می انجامد و موجب تبعیدهای مکرر وی می گردد. بردبار، خویشتن دار، خیرخواه مردم مالک اشتر قهرمان است اما متواضع ، پهلوان است اما مردمی، رادمرد است اما بردبار و صبور، قاطع و استوار است اما در پاسداری از احکام دین. آری! این صفت علی و یاران راستین علی بوده و هست که دوحالت متضاد قهر و حلم، قاطعیت و رافت، را در نهایت کمال آن منصفند. مالک نیز همچون مولا و مقتدایش علی (ع) در برخورد با مردم و محرومین، قلبی رئوف و مهربان و دستی نوازشگر دارد و همه تلاش او جهت سعادت و هدایت مردم به سوی نیکیها است و در این راه هیچگونه چشمداشتی ندارد. داستان اهانت آن بازاری به مالک که مقداری ته مانده سبزی به او پرتاب می کند و به او می خندد ولی او بی آنکه سخنی بگوید به مسجد رفته برای آن مرد طلب آمرزش نموده و از خداوند اصلاح او را طلب می نماید. نمونه ای از حلم و بردباری شیعیان راستین علی (ع) است. 
به نقل تاریخ، بعد از اینکه حضرت علی (ع) مالک اشتر را به حکومت مصر منصوب کردند وقتی این خبر به معاویه رسید پیغام داد برای یکی از مالکان روستاهای بین راه مصر، که مالک اشتر را مسموم کن تا من خراج بیست سال را از تو نگیرم. وقتی مالک به آنجا رسید، دهقان که فهمیده بود او عسل را زیاد دوست دارد، مقداری عسل مسموم برای مالک، هدیه آورد و قدری هم از اوصاف و فوائد عسل، حرف زد. او شربتی از آن عسل زهرآلود را خورد که هنوز کاملا از گلوی او پائین نرفته بود که در همان بین راه از دنیا رحلت نمود. بعضی گفته اند که شهادتش در "قلزم" واقع شد و نافع، غلام عثمان او را مسموم کرد. امیرالمؤمنین علیه السلام از شهادت مالک بسیار متأثر گردید و فرمود: «خدا مالک را رحمت کند. او برای من آن چنان بود که من برای پیامبر خدا بودم.»  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۰:۳۷

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۰:۳۸

اسناد و مراجع