فردریش آگوست فون هایک، (Friedrich August von Hayek) در هشتم مه سال 1899 در وین متولد شد. پدر او پزشک و استاد دانشگاه وین بود. وی با شروع جنگ جهانی اول به خدمت سربازی رفت و به عنوان افسر توپخانه ارتش اتریش به جبهه ایتالیا فرستاده شد. بعد از جنگ وارد دانشگاه وین گردید و در کلاس‌‌های درس "فون وایزر" شرکت کرد. در سال 1921 دکترای حقوق را با گرایش اقتصاد گرفت و در سال 1923 به دریافت دکترای علوم سیاسی نایل آمد و در سال 1927 مدیر انستیتو اتریشی "تحقیقات ادوار اقتصادی" شد. هایک در سال 1929 به عنوان استاد دانشگاه اتریش به کار تدریس اقتصاد اشتغال ورزید و سپس به دعوت لیونل رابینسون، اقتصاددان معروف انگلیسی، به مدرسه اقتصادی لندن فراخوانده ‌شد.مطالعات هایک در زمینه نظریه اقتصاد محض با آثاری نظیر "نظریه محض سرمایه" درسال 1941 نمود دارد ولی دغدغه اصلی وی اما مسائل اجتماعی و سیاسی بود. هایک نگران قدرت یافتن اندیشه‌ های سوسیالیستی در بریتانیا بود، از این رو دست به انتشار اثری به نام "راه بردگی" در 1944 زد. کتاب او با استقبال سریع و گسترده در بریتانیا و ایالات متحده مواجه شد و در نتیجه موقعیت هایک از اقتصاد دانی برجسته به یک نظریه‌ پرداز اجتماعی جنجالی تغییر یافت .هایک در دفاع از لیبرالیسم منتقد جریان نظری اقتصاد و جریان نظری فلسفه سیاسی بود.نظریه پردازی های اقتصادی هایک به تورم زمان بعد از جنگ جهانی دوم در اتریش کمک شایانی کرد. هایک تا 89 سالگی به تالیف و تدریس ادامه داد. وی در سال 1961 به "فرایبورگ" آلمان رفت و یک سال بعد در سن 92 سالگی در همین شهر درگذشت. 
هایک در سن نوزده سالگی و اندکی بعد از پایان جنگ جهانی دوم، در رشته اقتصاد در دانشگاه وین (این دانشگاه در آن زمان یکی از سه دانشگاه برتر دنیا در رشته اقتصاد بود) به تحصیل پرداخت، هر چند در آغاز در رشته حقوق ثبت نام کرد، اما علایق اصلی اش را اقتصاد و روان شناسی تشکیل می داد. او در نتیجه تاثیر نظریه ادراک ماخ بر وایزر و همکارش اوتمار اسپن، به روان شناسی و تحت تاثیر آرمان اصلاح طلبانه سوسیالیسم فابیانی که در هم نسلان هایک امری بسیار عادی بود، به اقتصاد علاقه مند شد.هایک از نظریه پول و بانک میزس به عنوان نقطه آغازی برای تحقیقات خود درباره نوسانات اقتصادی استفاده کرد و منشا چرخه تجاری را بر اساس بسط اعتبارات بانکی و انتقال آن را بر پایه استفاده های نادرست از سرمایه توضیح داد. آثار او در این زمینه نهایتا به دعوت از وی برای تدریس در مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن (ال اس ای) و سپس تصاحب کرسی اقتصاد و آمار این مدرسه در سال 1931 منجر شد. هایک تئوری اتریشی چرخه تجاری را به عنوان نظریه ای آشنا و جا افتاده به همگان شناساند. او در ال اس ای، تئوری میزس در باب چرخه تجاری را تدریس می کرد، نظریه ای که تغییراتی در آن به وجود می آورد و تا زمان انتشار نظریه عمومی کینز در 1936 ، به سرعت طرفدارانی در انگلستان و آمریکا پیدا می کرد و در حال تبدیل به توضیح برتر درباره رکود بزرگ بود.او "کینز"را متحد خود در مبارزه با تورم زمان جنگ می دانست. هایک در سال 1950 عضو«کمیته تفکر اجتماعی» دانشگاه شیکاگو شد. در این ایام تئوری اقتصاد و به ویژه شیوه استدلالی آن به سرعت در حال تغییر بود. هایک نیز با افول مکتب اتریشی به تدریج از مطالعه نظریه اقتصاد دست کشیده وبه مطالعه روان شناسی، فلسفه و سیاست پرداخت و اقتصاد اتریشی کارکردهای خود را از دست داد.با اعطای جایزه نوبل اقتصاد در سال 1974 به هایک، توجه به مکتب اتریش به یک باره و به شکلی غیر منتظره دوباره از سر گرفته شد. کتاب های هایک به نسل های جدید درس داده می شد و خود او نیز در کنفرانس های اولیه موسسه مطالعات انسانی در میانه دهه 1970 حضور پیدا می کرد. متخصصان نظریه چرخه تجاری، به اهمیت آثار اولیه هایک در باب نوسانات صنعتی اذعان دارند و تدوین کنندگان نظریه های جدید تورمی، غالبا مطالعات او را درباره نقش پیام دهی قیمت ها را مهم می شمارند هر چند نتایجی که هایک بیان می کند، غالبا مورد مناقشه قرار می گیرند. آثار او در زمینه فلسفه سیاسی، نظریه حقوق و روان شناسی نیز شناخته شده هستند. 
نظریات هایک حول موضوعات سرمایه، پول و چرخه تجاری عموما مهم ترین نظریات وی در حوزه اقتصاد تلقی می شوند. وی بر اساس نظریه پول و اعتبار "میزس" نشان داد که نوسانات تولید و اشتغال در سطح کل اقتصاد، چگونه با ساختار سرمایه آن ارتباط می یابد. او در قیمت ها و تولید،  «مثلث های هایکی» مشهور را برای اثبات ارتباط میان ارزش کالا های سرمایه ای و جایگاه آنها در زنجیره زمانی تولید ارائه کرد. از آنجا که تولید مستلزم صرف زمان است، عوامل مورد استفاده در این فرآیند باید در حال حاضر به تولید کالا های نهایی که صرفا در آینده و بعد از فروش، ارزشمند خواهند بود، اختصاص داده شوند. با این وجود، سرمایه ناهمگن است و از آنجا که کالا های سرمایه ای در فرآیند های خاص تولیدی به کار برده می شوند، به نحوی فزاینده خواص ویژه آن فرآیند ها را پیدا می کنند، به گونه ای که با تغییر تقاضا برای کالا های نهایی، نمی توان این کالا های سرمایه ای را به راحتی در جایی دیگر به کار گرفت. بنابراین برنامه ریزی کلان متمرکز در اقتصاد های مدرن سرمایه بر، از جنس هماهنگی میان زمانی است و مساله این است که چگونه می توان تخصیص منابع میان کالا های سرمایه ای و مصرفی را با ترجیحات مصرف کنندگان و انتخاب های آنها میان مصرف حال و آینده تطبیق داد. هایک در نظریه خالص سرمایه که شاید بلند پروازانه ترین اثر او باشد، توضیح می دهد که چگونه ساختار تولیدی اقتصاد به خصایص کالاهای سرمایه ای دوام، مکمل بودن، جانشین بودن، محدودیت و... بستگی دارد. این ساختار را می توان با «دوره های سرمایه گذاری» مواد اولیه توضیح داد. هایک در قیمت ها و تولید و نظریه پولی و چرخه تجاری  نشان داد که تزریق پول با پایین آوردن نرخ بهره به سطحی کمتر از آنچه میزس (با پیروی از ویکسل) «نرخ طبیعی» می نامید، ساختار تولید میان زمانی اقتصاد را به انحراف می کشاند. در بیشتر نظریه های مربوط به تاثیر پول بر قیمت ها و تولید، تنها به اثرات کل عرضه پول بر سطح قیمت ها و تولید یا سرمایه گذاری کل توجه می شود. نظریه اتریشی، بدان شکل که توسط هایک و میزس بسط داده شد، بر شیوه ورود پول به اقتصاد («اثرات تزریق») و تاثیر آن بر سرمایه گذاری و قیمت های نسبی در بخش های خاص تمرکز می کند. در چارچوب نظری هایک، سرمایه گذاری در برخی مراحل تولید، اگر به تطابق ساختار تولید با ترجیحات میان زمانی مصرف کنندگان کمک نکند، «سوء سرمایه گذاری» است. کاهش نرخ های بهره در اثر بسط اعتبارات، منابع را به سوی فرآیند های سرمایه بر و مراحل اولیه تولید (که تقاضا برای سرمایه گذاری در آنها کشش بیشتری نسبت به نرخ بهره دارد) سوق می دهد و از این طریق، دوره تولید را طولانی تر می کند. در صورتی که نرخ های بهره به خاطر تغییر ترجیحات مصرف کنندگان و ترجیح مصرف آتی به مصرف حال از سوی آنها به نصف کاهش پیدا کند، طولانی تر کردن ساختار زمانی تولید، پاسخی مناسب و هماهنگ کننده به این تغییر خواهد بود. با این همه، کاهش نرخ های بهره در اثر بسط اعتبار، یک «پیام غلط» است و تغییراتی را در ساختار تولید پدید می آورد که با ترجیحات میان زمانی مصرف کنندگان تطابق ندارد. رونق حاصل از افزایش سرمایه گذاری، رونقی تصنعی است. فعالان بازار بالاخره درمی یابند که پس انداز کافی برای اتمام همه پروژه های جدید وجود ندارد و با کشف و تسویه این سوء سرمایه گذاری ها، رونق به شکست تبدیل می شود. بنابراین هر رونق تصنعی ناشی از بسط اعتبار، اثری واژگونه پدید می آورد. بهبود اقتصاد، متضمن تسویه سرمایه گذاری های نامناسب انجام شده در اثر کاهش نرخ های بهره به سطوحی کمتر از مقادیر طبیعی آنها و ترمیم ساختار زمانی تولید است، به گونه ای که با ترجیحات میان زمانی مصرف کنندگان هماهنگ شود. 
فلسفه سیاسی و اقتصادی هایک کل منسجمی را تشکیل می دهد که فلسفه آزادی نام دارد. از نظرهایک، آزادی شرط لازم برای تحقق و نیز عملکرد مطلوب نظمهای خودجوش، بخصوص در عرصه ی اقتصادی -بازار است. منظور هایک از آزادی عمدتاً آزادی سیاسی و مدنی فردی است. نزد هایک، قانون، نظم خود جوشی است محصول تحولی طولانی، همانند دیگر نهادهای مهم، مثل بازار. هایک با آنچه «پوزیتیویسم» قانونی نامیده می شود، یعنی ایجاد ارادی و عقلانی حق و اخلاق، شدیداً مخالف است. طبق فرمول کانت «انسان تا زمانی آزاد است که از هیچکس جز قانون اطاعت نکند.» هایک به تبعیت از "لرد اکتون" معتقد است که آزادی وسیله ای برای رسیدن به یک هدف عالی سیاسی نیست، بلکه خود، همان هدف عالی سیاسی است.هایک  از اکتون چنین نقل قول می کند: «اصل حقیقتاً دموکراتیک مبنی بر اینکه هیچ کس نباید قدرت خود را به مردم تحمیل کند، بدین صورت تعبیر می شود که هیچ کس نباید خودرا از تحت قدرت مردم بودن خلاص کند، یا از آن طفره رود یا بدین صورت تعبیر می شود که اراده جمعی مردم مقید به هیچ چیز نخواهد بود.» 
هایک در میان اقتصاد دانان معاصر، عمدتا به واسطه اثر معروف خود، "مسیر ارباب و رعیتی "و نیز مطالعات دهه های 1930 و 1940 درباره دانش شناخته می شود. برخی آثار وی در زمینه اقتصاد و دانش عبارتند از : اقتصاد و دانش کاربست دانش در جامعه قیمت ها و تولید نظریه محض سرمایه راهی به سوی بردگی قـانون، قانون گذاری و آزادی: قواعد و نظم 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۹:۳۴

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۹:۳۵

فردریش هایک

خلاصه زندگی نامه

 فردریش آگوست فون هایک، معروف به فردریش هایک، فیلسوف و اقتصاد دان مشهور اتریشی که نظریه های اقتصاد سیاسی وی جایزه نوبل علوم اقتصادی سال 1974 را از آن خود کرد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع