فرح دیبا (زادهٔ 22مهر 1317در تهران) تنها فرزند فریده قطبی و سهراب دیبا بود. فریده قطبی مادر فرح دیبا اهل لاهیجان در گیلان بود و از تبار صوفی و دانشمند علوم دینی، قطب‌الدین شریف لاهیجی بود. پدربزرگ پدری وی سفیر ایران در روسیه و هلند بود. پدر فرح دیبا سهراب دیبا، فرزند سید مجتبی دیبا، از خانواده های سرشناس آذربایجان اهل تبریز و از محله ششگلان آن شهر بود. وی در دانشکده افسری سن پترزبورگ به تحصیل پرداخت. پس از انقلاب اکتبر به فرانسه رفت و در آنجا دیپلم متوسطه خود را گرفت و تحصیلات عالیه خود را در رشته حقوق آغاز کرد. سپس به مدرسه نظامی سن‏سیر رفت و پس از به پایان رساندن تحصیلاتش به ایران بازگشت و در ارتش نوین رضا شاه استخدام شد. پدر فرح دیبا در سال 1326 به سبب بیماری سرطان درگذشت. جدر پدری فرح ميرزا محمود علاء الملك طباطبايی ديبا (شعاع الدوله) از رجال متنفذ عصر قاجار بود كه ساليان سال در وزارت امور خارجه خدمت مي نمود. او از بركشيدگان ميرزاسعيدخان موتمن الملك وزير امور خارجه ناصرالدين شاه بود كه پس از ورود به وزارت امور خارجه مدارج ترقی را طي نموده سال ها در كنسولگری و سفارتخانه های ايران خدمت كرده بود. علاء الملك در سال 1287ق برای بعضی مذاكرات سرحدی ايران و افغانستان ماموريت لندن يافت و با مساعی حاجی محسن خان وزير مقيم لندن با وزارت خارجه انگليس تبادل افكار يافت و قرار قطعی تعيين حدود ايران و افغانستان را داد. سپس به كارپردازی حاجی طرخان رسيد و پس از چند سال به قنسولی تفليس و سپس شارژ دافری پطرز بورغ نائل آمد. در سال 1303ق به وزير مختاري روسيه منصوب شد و عامل موثری در مناسبات ميان ايران و روس گشت. در دوران صدارت امين السلطان به تهران احضار و مامور سفارت عثماني گرديد. امين السلطان دستور دستگيری سه تن از آزاديخواهان بزرگ عصر مشروطه كه به دولت عثمانی پناهنده شده بودند بدو داد. مساعي او در دستگيري اين سه تن به نتيجه رسيد اما در مورد دستگيري سيدجمال الدين اسدآبادي كاري از پيش نبرد و به دربار تهران احضار شد. در سال 1325ق به وزارت علوم و 1327ق به وزارت عدليه و بعد به سفارت كبری رسيد بعدها برای اعلان تاجگذاری محمدعلی شاه به دربار اطريش و ايتاليا و اسپانيا ماموريت يافت. پس از مرگ سهراب ديبا، فريده قطبی و فرح به خانه محمدعلی قطبی منتقل شدند.  
پدر فرح نخست او را هنگامی که شش سال داشت در مدرسه ایتالیایی نام‌نویسی کرد. فرح دیبا در ده سالگی به مدرسه ژاندارک تهران رفت و به عنوان کاپیتان تیم بسکتبال برگزیده شد و سه بار تیم بسکتبال ژاندارک به کاپیتانی فرح دیبا قهرمان تهران شد. در سال 1333 فرح دیبا قهرمان پرش ارتفاع و پرش طول و دو و میدانی تهران شد. وی در مدرسه ژاندارک به گروه پیشاهنگان پیوست و پس از چندی سرپرست گروه پیشاهنگی شد و در سال 1335/1956 م نخستین سفر خارج از کشور خود را با دیگر پیشاهنگان به کشور فرانسه داشت. فرح دیبا سه سال آخر دبیرستان را در دبیرستان فرانسوی رازی گذراند و دیپلم خود را در سال 1336 از این دبیرستان گرفت. فرح دیبا در امتحانات دیپلم دبیرستان شاگرد اول شد و از مدرسه اختصاصی معماری پاریس پذیرش گرفت. وی کوشش کرد که از بورس تحصیلی استفاده کند ولی موفق به گرفتن آن نشد. برای تامین هزینه تحصیل فرح دیبا در فرانسه، مبلغ 150 تومان هرماه از طرف مادر و دایی او (محمدعلی قطبی) از طریق وزارت خارجه به فرانک فرانسه تبدیل و برای او فرستاده می‌شد. این مبلغ برای تامین هزینه‌های زندگی و تحصیل فرح در پاریس کافی نبود به طوریکه دوشیزه فرح مجبور بود برای تامین کسری بودجه و مخارج خود در خانه فرانسویان به عنوان پرستار بچه کار کند. 
فرح در دوران دانشجویی از طریق یکی از همکلاسی‌هایش به نام انوشیروان رئیس فیروز که از فعالان حزب توده ایران بود به سازمان دانشجویی حزب توده پیوست. حزب توده که از سال1332 توسط دولت ایران غیرقانونی اعلام شده بود، جذاب‌ترین تشکیلات سیاسی در بین جوانانی بود که کشش فراوان به عدالتخواهی و مساوات داشتند و از سیستم ارباب و رعیتی و دیگر مشکلات موجود در ایران ناراضی بودند. آنان جذب این حزب می شدند و فرح نیز از این قاعده مستثنی نبود.همچین دوست نزدیک فرح به نام لیلی امیرارجمند که تاثیر زیادی بر روی افکار فرح داشت تمایلات کومونیستی داشت. به گفته احسان طبری از رهبران حزب توده، فرح در دوران دانشجویی‌اش در تظاهرات حزب توده که در پاریس برگزار میشد شرکت می کرد. در سال1338 پادشاه وقت ایران، محمدرضا پهلوی که برای دیدار رسمی و گفتگو با ژنرال دوگل به کشور فرانسه رفته بود در یک مهمانی که در سفارت ایران در پاریس ترتیب داده شده بود با دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه دیدار کرد. فرح یکی از این دانشجویان بود و مکالمه کوتاهی با شاه ایران داشت. 
بازگشت به ایران: در اوایل سال 1337 فرح با فرستادن نامه و عکس برای خانواده خود از آنها اجازه می خواهد تا با یک جوان ایرانی به نام کریم پاشا بهادری ازدواج کند. پسردایی فرح رضا قطبی که در طول دوران تحصیل همراه فرح در فرانسه بود از او می خواهد به ایران بازگردد و با مادرش برای ازدواج مشورت کند. فرح بیش از 2 ماه در تهران می ماند و رضایت خانواده اش را برای ازدواج با آن جوان جلب می کند اما چند روز قبل از مراجعت به پاریس هنگامی که برای تمدید اسناد مربوط به گذرنامه به وزارت خارجه مراجعه می کند مسئولان از تمدید اسناد خودداری کرده و به فرح می گویند نام او در فهرست مخالفان فعال اعلیحضرت قرار دارد. فرح بسیار نگران می شود اما دایی فرح محمدعلی قطبی به او و مادرش دلداری داده و به آنها می گوید دوست صاحب نفوذی دارد که با اردشیر زاهدی که در آن زمان رئیس امور دانشجویان ایرانی مقیم خارج بود آشنایی داشته و از او برای برای حل مشکل فرح کمک خواهد خواست.دیدار با اردشیر زاهدی: پس از سفارش دوست محمدعلی قطبی برای حل مشکل خواهرزاده اش از وزارت امور خارجه با آنها تماس گرفته می شود و از آنها می خواهند دوشیزه فرح به وزرارت خارجه مراجعه کند. فرح به همراه مادر نگران و دایی اش به محل وزارت خارجه در خیابان فروغی می روند حتی دایی فرح سند خانه مسکونی اش را همراهش می آورد تا اگر وزارتخانه خواست در یک اقدام پیشبینی نشده فرح را بازداشت کند با گذاشتن وثیقه از بازداشت خواهرزاده اش جلوگیری نماید. به دلیل ممانعت مسئولان از ورود همراهان فرح به تنهایی به داخل وزراتخانه رفت و وقتی برگشت به مادرش فریده دیبا گفت برخورد مسئولان امور دانشجویی این بار بسیار متفاوت بود و حتی به وی پیشنهاد کار در سفارت ایران در پاریس نیز دادند. قرار شد فرح در روز سه شنبه هم بار دیگر به وزارتخانه مراجعه کند و مدارک و گذرنامه اش را دریافت کند که مسئولان وزارتخانه به او گفتند آقای زاهدی پرسشنامه ها و فرم هایی که او پر کرده را دیده است و می خواهد او را ببیند. وقتی فرح به اتاق زاهدی رفت زاهدی از اینکه یک دختر ایرانی توانسته در رشته معماری تحصیل کند ابراز خوشوقتی می کند و وقتی تسلط فرح را به دو زبان انگلیسی و فرانسه می بیند احترامش به او فزونی می یابد و او را برای آشنایی با همسرش شهناز به منزل خود دعوت می کند.آشنایی با شاه ایران و ازدواج : سرانجام فرح دیبا در منزل شهناز پهلوی در حصارک با محمدرضا پهلوی دیدار می نماید و وی را تحت تاثیر قرار میدهد و یک هفته پس از آن شاه ایران به فرح پیشنهاد ازدواج می دهد. نامزدی محمدرضا پهلوی و فرح پهلوی در 30 آبان 1338 بود. امام جمعهٔ تهران، سید حسن امامی، خطبهٔ عقد آن‌ها را خواند. ده ماه پس از ازدواج نخستین فرزند آنها به دنیا آمد که نامش را رضا نهادند. ثمره این ازدواج سه فرزند دیگر بود؛ فرحناز در22 اسفند 1342 در کاخ سعدآباد، علیرضا در 8اردیبهشت 1345 و لیلا 7 فروردین 1349 زاده شدند. 
در تاریخ 4 آبان 1346، چهل و هشتمین سال زادروز محمدرضا پهلوی در کاخ گلستان مراسم تاج‌گذاری محمدرضا شاه ، فرح و ولیعهد رضا پهلوی برگزار شد در همین سال اصل 38 قانون اساسی به این صورت تغییر کرد که در صورت انتقال سلطنت به ولیعهدی که به سن قانونی نرسیده، مادر ولیعهد به طور خودکار و بدون نیاز به تأیید شخص یا مرجع دیگری نایب‌السلطنه می‌شد. 
فرح از دهه 50 با باند خود در کلیه امور دخالت می‌کرد و حتی به طور صریح اوامری را صادر می‌نمود که مثلا فلان کار را به فلان کس بدهید. او در تمامی عرصه‌های سیاسی به فعالیت دست زد و به تنهایی به بازگشایی و افتتاح مراکز مهم فرهنگی و تجاری پرداخت. اداره مراسم و اهداء جوایز گاه به تنهایی برعهده فرح بود. به ویژه، دو سال قبل از سقوط رژیم که بیماری شاه حاد شد و شاه، روحیه خود را پس از درگذشت علم باخت، ملکه را به عنوان دستیار در اداره امور کشور پذیرفت و او را در تصمیم‌گیری و اداره بسیاری از امور وارد نمود. فرح که از بی‌تفاوتی شاه نسبت به مسائل گوناگون آگاه بود و از سویی می‌خواست سلطنت پسرش را به هر نحو ممکن حفظ نماید، خود وارد عمل شد و در جلسات هیئت وزیران و مسئولان کشور که بر طبق معمول به خدمت شاه می‌رسیدند، شرکت کرد و با سئوالات و جواب‌های خود سعی می‌نمود تا بی‌تفاوتی شاه را جبران کند. بدین ترتیب فرح تصمیم گرفت تا برای حفظ تاج و تخت پسرش، خود بارهای سلطنت را به دوش بکشد. زیرا شاه خسته و رنجور، نظر قاطعی نسبت به آینده سلطنت نداشت. پس فرح و یارانش به فعالیت پرداختند. در این زمان شاه از مردم دورتر و دورتر می‌شد و این تنها فرح بود که کانال ارتباطی را حفظ می‌ساخت. تحت چنین شرایطی مسئله نیابت سلطنت و ایجاد شورای سلطنت حیاتی‌ترین مسئله برای فرح به حساب می‌آمد. به طوری که در سفرهای خود به آمریکا سعی در جلب نظر مساعد آمریکاییان برای حمایت از نیابت سلطنت خود داشت در حالی که در داخل با مخالفت شدید اشرف روبرو شد و اشرف با یادآوری قدرت رژیم و وابستگی مطلق به آمریکا، شاه را قانع کرد که بی‌اعتنا به فرح راه خود را برود و در همین زمان با کنار گذاشتن هویدا ضربه محکمی به فرح و باند هوادار او وارد شد. پس از استعفای هویدا، فرح که عرصه داخلی را برای خود بسته می‌دید، به سفرهای خود ادامه داد تا شاید از این طریق بتواند زمینه را برای سلطنت فرزندش مهیا کند. گرچه دفتر مخصوص فرح دیبا خود نوعی قدرت در دربار به حساب می‌آمد و در عزل و نصب وزراء دخالت می‌کرد. اما وجود هویدا در سمت نخست وزیری برای فرح امتیاز بزرگی به حساب می‌آمد. با وجود این اندکی بعد فرح  تحت نفوذ اطرافیان خویش به این یار دیرینه پشت می‌کند و جزو هواداران دستگیری هویدا می‌شود. به هر صورت فرح و شبکه وسیع اطرافیانش در جهت نیابت سلطنت خود از هر کوششی فروگذر نمی‌کردند و حتی به کشورهای اروپایی و آمریکا (که منافع خود را در حفظ رژیم پهلوی می‌دیدند) متوصل شدند تا در جهت نمایش چهره مردمی فرح در این کشورها تبلیغ شود تا زمینه برای نیابت سلطنت فرح فراهم شود. ولی در داخل با حریفی قدرتمند بنام اشرف مواجه بود. اما فرح در مبارزه قدرت با اشرف هم چندان بی‌دست و پا نبود. بسیاری از مسئولان دولت هویدا با قدرت نیز در کارهایی گمارده شدند که می‌توانست به نوبه خود بسیار حساس باشد. در این میان نیک پی فرمان سناتور انتصابی گرفت. و عبدالمجید مجیدی به عنوان دبیرکل بنیاد شهبانو منصوب شد، منصور روحانی به بنیاد پهلوی رفت و سمت رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل شهرک غرب به او رسید. هادی هدایتی به ریاست کل بیمه مرکزی منصوب شد، صادق احمدی به عنوان رئیس دادگاههای عالی انتظامی قضات به کار گمارده شد. منوچهر آزمون به استانداری فارس و ایرج وحیدی به گورستان فیل‌ها (دفتر اشرف پهلوی، محل افراد اخراجی از پست‌های بالا) فرستاده شد. در همین زمان، جایگاه و نفوذ و نقش فرح در هیات حاکمه پهلوی به جایی رسیده بود که بسیاری از سیاست مداران و رجال پهلوی، به جای این که مستقیماً سراغ شاه بروند، به اصطلاح شاه را دور می‌زدند و سراغ فرح می‌رفتند. حتی امیرعباس هویدا که توانسته بود اعتماد شاه را چنان جلب کند که 13سال نخست وزیر باشد، از این قاعده مستثنی نبود. اسدالله علم درخاطراتش دراین‌باره می‌نویسد: «گزارش ملاقات دیروز با نخست وزیر [هویدا] را دادم و همچنین توصیه‌ای که به نخست وزیر کرده بودم، مبنی بر این که به ملکه پیشنهاد شرکت در جلسه بررسی برنامه پنجم در شیراز را نکند، چون نخست وزیر دقیقاً می‌خواست این کار را بکند و از این توصیه من چندان خوشحال نشد. شاه گفت: غیر عادی است، اصلاً به چه حقی در این امور دخالت می‌کند؟ جواب دادم، علتش را نمی‌دانم، ولی خوب آگاهم که نخست وزیر می‌کوشد دور و بر علیا حضرت [فرح] را با آدم‌های خودش محاصره کند. یکی از شواهدش هم انتخاب کریم پاشا بهادری به عنوان رئیس دفتر مخصوص ملکه است. این وقایع در زمانی رخ می‌داد که بنا به گفته فریده دیبا، محمدرضا در سالهای بعد از 1350، نظر فرح را در مورد نمایندگانی که قرار بود به مجلس فرستاده شوند، می‌پرسید و نظر فرح آن گونه که مادرش می‌گفت، حداقل در مورد انتخاب زنان به نمایندگی مجلس یا سناتوری مجلس سنا، حرف آخر را می‌زد. حمایت  فرح از هویدا: اردشیر زاهدی در این خصوص نوشته است: «من در پیشگاه تاریخ شهادت می‌دهم که اگر حمایت‌های بی‌دریغ شهبانو فرح از هویدا نبود در سال 1347، اعلیحضرت در صدد کنار گذاشتن هویدا بودند. این شهادت تاریخی اردشیر زاهدی از دو جهت می‌تواند قابل تأمل باشد، یکی این که دوام بی‌سابقه 13 ساله امیرعباس هویدا در پست نخست وزیری در دورانی که فرح روز به روز قدرتمندتر و ذی نفوذتر می‌شد، لاجرم با تایید فرح بوده است، ضمن اینکه خاطرات رجال پهلوی نیز این امر را اثبات می‌کند؛ از طرف دیگر هویدا نیز شخصیتی مانند فرح داشت، فردی شیفته فرهنگ و آداب و رسوم فرانسوی با تظاهرات روشنفکرانه بود، بخصوص این که هویدا نیز مثل فرح سابقه فعالیت‌های کمونیستی داشت و زمانی عضو حزب کمونیست فرانسه بود. بعد از روی کارآمدن شریف امامی و عدم موفقیت فرح در روی کار آمدن افراد مورد نظرش برای نخست وزیری از جمله هوشنگ نهاوندی، در صدد اتحاد با شریف امامی برآمد تا بتواند قدرت بیشتری در داخل کشور کسب نماید. شریف امامی نیز از این اتحاد کاملا خشنود بود. او خروج شاه از ایران و تشکیل شورای سلطنت را تنها راه نجات می‌دانست. به ویژه آنکه آمریکاییان نیز نسبت به این راه حل نظری مساعد داشتند. پس دولت از طرفداران نیابت سلطنت فرح بود و تصور می‌کرد که پس از خروج شاه از ایران قدرتمند اصلی خواهد گشت. شریف امامی از فرح خواست تا با استفاده از نفوذ و موقعیت شخصی خود و اعتمادی که شاه به او دارد، نارضایتی مردم و لزوم ایجاد یک تجدیدنظر اساسی در سیاست اداری مملکت را به اطلاع شاه برساند، ولی سخنان فرح شاه را بدو بدگمان نمود و اجازه ورود هیچ یک از نزدیکانش را حتی شهبانو را به محل اقامت خود بدون بازرسی نداد. این امر برای فرح بسیار ناراحت کننده بود، اما با بردباری تمام تحمل شد.  
فرح پهلوی همسر خود محمدرضا پهلوی را در دیدارهای رسمی به خارج از کشور همراهی می‌کرد و هم چنین در استقبال شاهان و رییس جمهورهای دیگر کشورها که برای دیدار رسمی به ایران می‌آمدند در کنار محمدرضا پهلوی بود.اسفند1338: محمد رضا پهلوی به همراه فرح پهلوی برای یک دیدار رسمی با ایوب خان وارد پاکستان میشوند.اسفند1339: الیزابت دوم و همسرش پرنس فیلیپ برای دیدار رسمی وارد تهران شدند. هم چنین زوج سلطنتی از اصفهان و شیراز بازدید کردند. اردیبهشت 1340:محمدرضا پهلوی و فرح به دعوت رسمی پادشاه سوئد وارد استکهلم شدند.مهر1340:ژنرال دوگل رییس جمهور فرانسه از زوج سلطنتی در سالن تشریفات فرودگاه اورلی پاریس استقبال کرد.فروردین 1341: جان اف کندی رییس جمهور امریکا از محمدرضا پهلوی و فرح پهلوی در فرودگاه استقبال کرد.مهر1342: ژنرال دوگل و همسرش به دعوت محمدرضا پهلوی و فرح پهلوی وارد تهران شدند و از تخت جمشید نیز دیدار کردند.شهریور1343: هایله سلاسی امپراتور حبشه با استفبال محمدرضا پهلوی و فرح پهلوی وارد تهران شد.آبان 1343 بودوئن پادشاه بلژیک همراه ملکه فابیولا با استفبال محمدرضا پهلوی و فرح پهلوی برای دیدار رسمی وارد تهران شدند.اردیبهشت 1344:آغاز سفر محمد رضا پهلوی و فرح پهلوی به آمریکای جنوبی. در این روز محمد رضا پهلوی و فرح پهلوی وارد برازیلیا شدند و پس از بازدید از کشورهای آمریکای جنوبی به کانادا پرواز کردند و در 9 خرداد 1344به دعوت ژنرال دوگل چهار روز میهمان وی در پاریس بودند.خرداد1346: محمد رضا پهلوی و فرح پهلوی دیدار رسمی خود را از چکسلواکی آغاز کردند.خرداد1346: محمد رضا پهلوی و فرح پهلوی از آلمان غربی دیدار رسمی به عمل آوردند. در این دیدار در 12 خرداد کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در برلین غربی تظاهراتی بر پا کرد که توسط پلیس آلمان غربی سرکوب شد.تیر1346: محمد رضا پهلوی و فرح پهلوی برای دیدار رسمی به ترکیه وارد شدند.. مهر1347:محمد رضا پهلوی و فرح پهلوی برای سفر رسمی که 12 روز به درازا کشید وارد مسکو شدند.تیر1349: زوج سلطنتی سفر رسمی اروپایی خود را با دیداری از فنلاند آغاز کردند. سپس به رومانی رفتند و چند روزی میهمان ملکه هلند بودند و پس از سفر به بلژیک به تهران باز گشتند.اردیبهشت 1348: فرح پهلوی به همراهی آندره مالرو در پاریس خانه ایران را در خیابان شانز الیزه افتتاح کردند.آبان 1349: دیدار دوباره محمد رضا پهلوی و فرح پهلوی از شوروی.تیر1350 ژرژ پمپیدو رییس جمهور فرانسه در کاخ الیزه از فرح پهلوی پذیرایی کرد.خرداد1351: پرزیدنت ریچارد نیکسون و همسرش برای دیداری رسمی از شاه ایران وارد تهران شدند.شهریور1351: فرح پهلوی به همراهی امیر عباس هویدا نخست وزیر برای دیدار رسمی با چو ان‌لای وارد چین شدند.مرداد1352: ریچارد نیکسون رییس جمهور امریکا در واشنگتن از شاه ایران و فرح پهلوی استقبال کرد.شهریور1353: سفر به آسیای جنوب شرقی و اقیانوسیه. این سفر پانزده روز به درازا انجامید.  زوج سلطنتی از سنگاپور، استرالیا و زلاند نو دیدار کردند.تیر1353: محمدرضا پهلوی و فرح پهلوی مورد استقبال والری ژیسکار دستن رییس جمهور فرانسه قرار گرفتند.بهمن 1353:محمد رضا پهلوی و فرح پهلوی برای دیدار رسمی از رئیس جمهور مصر انور سادات وارد قاهره شدند.اسفند 1354: فرح پهلوی از داکار پایتخت سنگال رسما دیدار کرد. نخستین سنگ بنای یک پالایشگاه با پشتیبانی ایران در این سفر گذاشته شد.مهر1355: محمد رضا پهلوی و فرح پهلوی از والری ژیسکار دستن رییس جمهور فرانسه در تهران استقبال کردند.آبان 1356: شاه ایران و فرح پهلوی به دعوت جیمی کارتر وارد واشنگتن شدند.دی 1356: جیمی کارتر پرزیدنت امریکا و همسرش جشن شب ژانویه را در کنار خانواده سلطنتی در کاخ نیاوران گذرانند.شهریور1357 هوآکوئو فنگ نخست وزیر چین در تهران مورد پذیرایی محمد رضا پهلوی و فرح پهلوی قرار گرفت. 
محمد رضا پهلوی و فرح پهلوی در 26 دی 1357 تهران را ترک کردند. در اسوان رئیس جمهوری مصر انور سادات با همسر و دخترش در پای پلکان هواپیما از زوج سلطنتی استقبال کردند پس از سفر به کشورهای مصر، اردن، آمریکا و پاناما، سرانجام به مصر بازگشت و تا درگذشت محمدرضا پهلوی درمصربود. فرح پهلوی در سال 2003 دومین کتاب خود را به نام کتاب کهن دیارا، خاطرات فرح پهلوی را منتشر نمود. او در درازای سال‌های پس از انقلاب مصاحبه‌های زیادی را انجام داد. وی در کتاب خاطرات خود می‌گوید که همه چیز را در ایران رها کرده‌است، ایلین شولینو رئیس دفتر روزنامه نیویورک تایمز که در جریان انقلاب نیز به ایران مسافرت داشته‌است در نقدی بر کتاب خاطرات او این پرسش را مطرح می‌کند که اگر وی همه چیز را در ایران ترک کرده چطور خانواده سلطنتی در طی این سالها خود را اداره کرده اند؟ وی جمله‌ای را از رضا پهلوی نقل می‌کند که گفته‌است آنان بدلیل سو مدیریت مشاور خود 25 میلیون دلار از سرمایه خود را از دست داده‌اند. همچنین بعقیده شولینو فرح حقایقی همچون دست داشتن سرویس اطلاعاتی آمریکا در کودتا را از قلم انداخته‌است.در سال 2008 فیلمی مستند به نام شهبانو و من، ساختهٔ ناهید سروستانی تولید گشت که به زندگی شخصی او می‌پردازد. فرح پهلوی در حال حاضر گاه در ایالات متحده آمریکا و گاه در فرانسه زندگی می‌کند.پس از سقوط نظام سلطنتی در ایران خانواده‌های سلطنتی در دنیا اغلب از خانوادهٔ سلطنتی پیشین ایران برای شرکت در مراسم شادی مختلف دعوت کرده‌اند و فرح پهلوی در مراسم این خانواده‌های سلطنتی شرکت کرده‌است. 
فرح پهلوی اخیرا لب گشوده و در سال 2004 خاطرات خود را به زبان فرانسه در پاریس منتشر کرده که ترجمه فارسی آن با نام «کهن دیارا» در خارج از کشور بدون ذکر نام مترجم و محل نشر، چاپ و توزیع شده است .من از آمدن به پاریس بسیار هیجان زده بودم پدرم عشق به فرانسه و خصوصا پایتخت این کشور را به من منتقل کرده بود.پس از چندی نگران حرف زدن او شدیم، زیرا نمی توانست حرف «ر» را درست تلفظ کند. این مشکل برای پادشاه آینده که می بایست در جلسات عمومی سخن گوید، مانعی به شمار می رفت. آیا نقصی طبیعی بود؟ ماه ها مجبورش می کردم بگوید «رضا»، «دریا»، «درخت» تا بالاخره فهمیدم که او «ر» را با لهجه فرانسوی که از دایه خود آموخته تلفظ می کند. طی نخستین سفرم به مسکو و لنینگراد، در آغاز سالهای چهل از مکان های تاریخی مخصوصا کاخ های تزارها ، بازدید کردم و به یاد دارم که این فکر به ذهنم خطور کرد که «اگر روزی ما از ایران رانده شویم آیا اطاق های خواب ما را مانند این کاخ ها به تماشا خواهند گذاشت؟ روس ها گویی از نشان دادن کاخ های نیکلای دوم و حتی محل اعدام درباریان او لذت می بردند. خواسته بودم فهرستی از همه ساختمان ها و مکان هایی که به نام ما خوانده می شد ، تهیه کنند تا بتوان از تعداد آنها کاست. در همه روستاها نیز تقاضا زیاد بود زیرا نام پادشاه را برای گرفتن امتیازات و کمک های مالی به کار می گرفتند. در هفته های اخیر و علیرغم حکومت نظامی، هر شب تظاهرکنندگان بر بام های شهر به مقابله با ارتش پرداخته بودند و فریادهای کینه توزانه آنان تا کاخ می رسید: الله اکبر ، مرگ بر شاه. حاضر بودم هر تلاشی را برای دور نگاهداشتن پادشاه از شنیدن این دشنام ها انجام دهم. در این دوران اطرافیان ما را ترک می کردند.باید با مردم گفتگو کرد، راه حل دیگری وجود ندارد. اما گویی همه ما ایرانیان دیوانه شده ایم، تب کرده ایم و هذیان می گوییم. از صبح تا شام با تلفن صحبت می کنم ، اطلاعات بدست می آورم و اطلاعات خود را به دیگران منتقل می نمایم و با هم نقشه می کشیم. خروج ازایران: ما تهران را روز 26 دی ماه 1357، در هوایی سرد و یخ زده ترک گفتیم و چون به اسوان رسیدیم...توقف ما در اسوان چقدر به طول می انجامید؟ از نظر انورالسادات ، ما می توانستیم تا زمانی که اوضاع ایجاب می کرد در مصر بمانیم. ولی آیا اقامت ما مشکلی برای رئیس جمهوری ایجاد نمی کرد، خصوصا که مخالفین متعصب و بنیادگرای او با این امر موافق نبودند... روز دوم بهمن ماه 1357، یعنی فقط شش روز بعد از ورودمان به مصر، به سوی مراکش پرواز کردیم. دعوت ملک حسن دوم موجب خرسندی همسرم شد، زیرا نمی خواست بیش از این از میهمان نوازی سادات استفاده کند، هرچند که وی یک بار دیگر دعوت خود را تجدید کرده و تاکید نموده بود که کشور مصر برای مقابله با مخالفین، به ایران نزدیک تر است. سراب روز 22 بهمن 1357 پادشاه و همه ایرانیان همراه ما در اقامتگاهمان در مراکش، به اخبار رادیو تهران گوش می دادیم. هنگامی که از سرسرای خانه می گذشتم، این جمله بگوشم رسید: «انقلاب پیروز شد، کاخ استبداد فرو ریخت.» به مدت چند لحظه فکر کردم که ما موفق شده ایم، چرا که در نظر من ما مظهر «خیر» بودیم و آنها مظهر «شر»، اما متاسفانه آنها پیروز شده و آخرین دولتی را که همسرم منصوب کرده بود، سرنگون کرده بودند.(ص298) روز 25 بهمن وقتی با خبر شدیم که پاسداران انقلاب به سفارت امریکا در تهران حمله کرده و چند ساعتی آن را متصرف شده اند و با دخالت بازرگان آنجا را ترک نموده اند، متوجه شدیم که امکانات تبعید روزبه روز برایمان مشکل تر می شود. (ص300) ورود به مراکش: ما شهر مراکش را برای اقامت در رباط ترک کردیم. ملک حسن در آنجا قصری در اختیار ما گذاشته بود. الکساندردومارانش رئیس سازمان اطلاعات فرانسه برای دیدن همسرم به مراکش آمد و او را از خطراتی که اقامت ما در کشور مراکش برای ملک حسن دوم ایجاد می کرد آگاه نمود. مارانش، ملک حسن را از این امر مطلع کرده بود و او با شهامت بسیار در پاسخ گفته بود: «این موضوع وحشتناک است، اما تصمیم مرا عوض نمی کند. من نمی توانم از پذیرایی مردی که دقایق غم انگیزی را در زندگی طی می کند، خودداری کنم. روزهای تاریک:هنری کیسینجر و دیوید راکفلر موفق شده بودند رئیس جمهوری مجمع الجزایر باهاماس را برای اقامت موقت ما در جزیره پارادایس راضی کنند و خانه ای برای زندگی ما تهیه نمایند. روز دهم فروردین ماه 1358 ما به سوی ناسائو پایتخت باهاماس پرواز کردیم... دو ماه و ده روزی که در جزیره باهاماس گذراندیم ، از جمله تاریک ترین روزهای زندگی من به شمار می رود. مقامات باهاماس ما را به این شرط پذیرفته بودند که کوچکترین عقیده ای که جنبه سیاسی داشته باشد، ابراز نکنیم، و این موجب تعجب من شد ، چرا که باهاماس با ایران هیچ گونه رابطه ای نداشت...سه هفته قبل از اتمام اجازه اقامت ما، مقامات باهاماس ما را مطلع کردند که روادید ما را تمدید نخواهند کرد. به کجا می توانستیم برویم؟ دولت ها ، یکی پس از دیگری به ما پاسخ منفی می دادند. فقط انورالسادات بود که یک بار دیگر با شهامت دعوت خود را تاکید نمود. مکزیک با وساطت هنری کیسینجر، عاقبت با رفتن ما به آن کشور موافقت کرد. شاه برضد امریکا: وقتی که احتمال رفتن به امریکا را مطرح کردم، اعلیحضرت دقیقا گفت: «بعد از آنچه بر سر من آوردند ، اگر به زانویم هم بیفتند  به آنجا نخواهم رفت. می ترسم امریکا همسرم را تحویل مقامات ایرانی بدهد و یا با تشکیل یک دادگاه بین المللی موافقت کند. من لحظه ای آرام ندارم. به خود می گویم اگر امریکا را ترک کنیم و آنها گروگانها را بکشند، خواهند نوشت: اگر نرفته بودند، این اتفاق نمی افتاد. اما اگر بمانیم ممکن است دادگاه بین المللی تشکیل دهند... این داستان دادگاه بین المللی خون را در رگهایم منجمد می کند. احساس می کنم چون محکومی در دالان مرگ هستم. اگر پادشاه قرار است محاکمه شود، همه این روسای دول که در طول سالها از خدمت او به ایران تمجید کرده اند، چه خواهند گفت؟... اواسط آذرماه پزشکان به این نتیجه رسیدند که پادشاه می تواند بزودی بیمارستان را ترک گوید. علاوه بر آن به همه ما گفتند که به تختخواب بیمارستان نیاز دارند... بازگشت به آنجا برای روز یازده آذرماه پیش بینی شده بود. اما روز 9 آذر خبر عدم قبول اقامت ما از سوی مقامات مکزیک مرا در بهت و حیرت فرو برد. این اتفاقات با سرعت انجام گرفت و هنگامی که من از موضوع اطلاع یافتم، تبعیدگاه جدید ما تعیین شده بود: پایگاه هوایی لاک لاند در سن آنتونیودر تکزاس. این خبر را همسرم با تلفن به من داد: «ما به تکزاس می رویم. دولت امریکا از ما خواسته که مقصد خود را کاملا محرمانه نگاه داریم. با هیچ کس در این باره صحبت نکن ، حتی بچه ها.. دیوانه شده بودم مرا شتاب زده وارد یک اتومبیل پلیس کردند و با سرعت به راه افتادیم. این صحنه غم انگیز و درعین حال مسخره بود. از وقایعی که در فیلم های جیمزباند می توان دید. در داخل اتومبیل ، مامورین سیا و اف.بی.آی نشسته بودند و چند کامیون با نام یک شرکت رختشویی که پر از مامورین امنیتی بود، ما را احاطه کرده بودند. پادشاه را نیز با وضعی مشابه به فرودگاه آورده بودند. در آنجا یک هواپیمای نظامی بوسیله افراد ملبس به جلیقه ضدگلوله و کلاه های مخصوص و اسلحه خودکار محافظت می شد. از ما خواستند سوار هواپیما شویم. آیا تا این حد در خطر بودیم؟ با خود گفتم که این آرایش جنگی هدفی جز دیوانه کردن ما ندارد... به محض پیاده شدن از هواپیما، بدون کلمه ای توضیح و خوشامد، ما را به درون یک آمبولانس نشاندند و آمبولانس با چنان سرعت و خشونتی به حرکت در آمد که چند بار به اینطرف و آنطرف پرتاب شدیم. بیچاره خانم پیرنیا که با ما بود، سرش بشدت به گوشه ای از سقف آمبولانس خورد. بالاخره اتومبیل ایستاد... یک نفر در را باز کرد و ما توانستیم پناهگاه جدیدمان را ببینیم: ساختمان بیماران روانی در بیمارستان نظامی. پادشاه را در اطاقی جای دادند که جلوی پنجره هایش دیوار کشیده شده بود. مرا در اطاق پهلویی که درش فقط از بیرون باز و بسته می شد و دستگیره نداشت و در روی سقفش یک دستگاه ضبط صدا قرار داشت، جای دادند. دیوانه شده بودم و باورم نمی شد. ما مطرودین: اقامت ما در لاک لاند، به دلیل وضع جسمانی پادشاه و نیز بخاطر تمایل کاخ سفید به خروج هر چه زودتر ما از امریکا، نمی توانست دوام پیدا کند، ولی به کجا می توانستیم برویم؟ وزارت خارجه امریکا به ما اطلاع داد که حتی دولت آفریقای جنوبی که قبلا با رفتن ما موافقت کرده بود، تغییر عقیده داده است. واقعا اهانت آمیز بود. احساس می کردم که ما در نظر همه مردم دنیا از جمله «مطرودین» به شمار می آییم، حتی در کشوری مانند آفریقای جنوبی که هنوز از سیاست «آپارتاید» پیروی می کرد و من هرگز مایل نبودم به آنجا قدم بگذارم. آقای جردن که از آنجا می آمد دعوتنامه ژنرال عمرتوریخس، رئیس دولت پاناما را برای ما آورد و ما چاره ای جز قبول این دعوت نداشتیم... خانه ای که در اختیار ما گذاشتند در جزیره کنتادودر مجمع الجزایر پرلزقرار داشت و با تقریبا سی دقیقه پرواز می توانستیم به شهر پاناما برسیم. «27آذر. جوانان پانامایی جلوی سفارت امریکا دست به تظاهرات زده اند. ژنرال توریخس به ما گفت که نگران نباشیم. امیدوارم در اینجا مشکل ایجاد نکنند. در غیر این صورت به کجا خواهیم رفت؟ جایی جز مصر باقی نمی ماند ویقین نیست که امریکایی ها بگذارند ما به آنجا برسیم.» خیلی زود در پاناما احساس عدم امنیت کردیم. احساسی که در پس خوشامدگویی های ظاهری پنهان بود. روزی در انبار پشت خانه یک ضبط صوت و نوعی تاسیسات برقی کشف کردم. کریستیان بورگفرانسوی و هکتور ویلالون آرژانتینی شاید هنگام جشن عید نوئل به پاناما رسیدند. البته آمدن آنها بر ما پوشیده ماند ولی در طول دی ماه 1359 اریستید رویورئیس جمهوری پاناما موضوع را به اطلاع ما رساند و از روی خیرخواهی از ما خواست که یک وکیل دادگستری محلی برای دفاع از خطری که از جانب تهران ما را تهدید می کرد برگزینیم. به موجب قانون پاناما در مورد استرداد مجرمین، همین که تقاضای استرداد به دولت می رسید، می بایستی شخص مورد نظر را توقیف کرد. ژنرال خیال می کرد که توقیف پادشاه جنبه نمادین خواهد داشت و برای متقاعد کردن دانشجویان خط امام و آزادی گروگانها کافی خواهد بود... بعضی از روزنامه نگاران که به ما نزدیکتر بودند می گفتند: «پاناما را ترک کنید، ماندن شما در اینجا خطرناک است.» یک روز مارک مورس همکار آرمائو که مشکلات روزانه ما را در جزیره حل می کرد ناگهان ناپدید شد و بعد کشف کردیم که بوسیله مامورین امنیتی پاناما توقیف شده است. 14 ماه سرگردانی از زمان ترک کشور مصر، طی چهارده ماه، با سرگردانیها، رنجها و تحقیرهای فراوان دست و پنجه نرم کرده بودیم، و امروز برای زدودن این خاطرات ناگوار از ذهن ما، رئیس جمهوری و همسرش جلوی پلکان هواپیما از ما استقبال کردند. فرش قرمز پهن کرده بودند و گارد احترام مراسم استقبال رسمی بعمل آورد.. مرگ لیلا تاثیر شدیدی در میان ایرانیان تبعیدی و ایرانیان داخل کشور برانگیخت. به من گفتند که همین که خبر مرگ لیلا در خیابانهای تهران پخش شد، مردم برای گذاشتن شمع و گل در برابر میله های قصر  به سوی نیاوران شتافتند. در همه شهرهایی که ایرانیان تبعیدی زندگی می کنند مراسمی برپا شد... 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۳:۵۱

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۳:۵۱

فرح دیبا

خلاصه زندگی نامه

 فرح دیبا ، وی سومین همسر محمدرضا پهلوی که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، به همراه همسرش ایران را ترک و پس از اقامت در چندین کشور، تا درگذشت همسرش در مصر، در کنار او بود.   

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع