غیاث الدین منصور بن محمد دشتکی شیرازی ملقب به "خاتم الحکماء" و "غیاث الحکماء" در سال 866 ه.ق (1416 م . 840 ه.ش) در محله "لب آب" واقع در دشتک شیراز متولد شد. وی در جوانی نزد پدر، علوم زمان خود را آموخت و در چهارده سالگی داعیه مناظره با "جلال الدین دوانی" را داشت و در بیست سالگی از تحصیل علوم زمان خود فارغ شد.در زمان شاه اسماعیل صفوی، غیاث الدین را برای تعمیر رصد خانه مراغه که در آن زمان ویران شده بود، از شیراز به آذربایجان دعوت کردند. وی به آذربایجان رفت اما به سبب برخی موانع، آن کار انجام نگرفت. در همین دوره، از غیاث الدین دعوت شد که به همراه "میرجلال الدین استرآبادی" که از فقیهان بود، عهده دار مقام صدرات شود، اما غیاث الدین نپذیرفت.پس از چندی در زمان شاه طهماسب، دشتکی این مقام را پذیرفت ولی پس از مواجهه با "استرآبادی" زمینه را مساعد ندید و دوباره به "شیراز" بازگشت و همچنان عهده دار ریاست مدرسه شیراز شد. در سال 936 ه.ق، که غیاث الدین به هفتاد سالگی رسیده بود، بار دیگر برای مقام صدارت به دربار صفوی دعوت شد. وی ابتدا با "امیر نعمت الله حلی" در امر صدارت شریک بود و پس از عزل نعمت الله، غیاث الدین به تنهایی صدارت را برعهده گرفت و دو سال و اندی در این منصب بود.در سال 938 ه.ق، "شیخ علی بن عبدالعالی کرکی" معروف به "محقق ثانی"، از "عراق" وارد "تبریز"، پایتخت صفویان شد و مورد احترام و اکرام شاه طهماسب قرار گرفت. محقق ثانی مناسبات دوستانه ای با غیاث الدین برقرار کرد اما رفته رفته به سبب اختلاف نظری که در برخی مسائل با وی داشت و نیز فتنه انگیزی و سخن چینی دیگران این دوستی به مشاجره و خصومت کشید. پس از آن شاه تحت تاثیر فضای سیاسی و اجتماعی آن روزگار، جانب محقق کرکی را گرفت و دشتکی را از مقام صدارت عزل کرد و چند روز پس از آن غیاث الدین "تبریز" را به قصد "شیراز" ترک گفت و باقیمانده عمر خود را به بحث و تحقیق و تربیت شاگردان گذراند.غیاث الدین دشتکی در فلسفه، کلام، تفسیر، فقه و اصول، ریاضیات، طبیعیات، طب، هیئت و نجوم، عرفان و اخلاق و حتی در علوم غریبه صاحب نظر بود و در هرکدام از آنها آثاری از خود برجای گذاشت؛ به همین سبب، وی را "جامع معقول و منقول"، "استاد بشر"، "معلم ثالث" و "عقل حادی عشر" خوانده اند.از جمله آثار وی می توان به "اخلاق منصوری"، "اشارات و تلویحات" (در حکمت الهی و طبیعی)، "مشارق"، "کفایه الحساب" و ... اشاره کرد. سرانجام این عالم فیلسوف در سال 948 ه.ق یا 949 ه.ق، درگذشت و در بقعه پدرش در مدرسه "منصوریه" شیراز به خاک سپرده شد. 
نسب و خاندانغیاث الدین منصور از سادات خاندان دشتکی است که با بیست و چند واسطه به زید بن علی بن حسین(ع) می رسد. سادات دشتکی از قرن پنجم به شیراز رفتند و در قرون بعدی، فرزندان آنان خانواده معروفی را تشکیل دادند.اولین فرد از سادات دشتکی که به شیراز رفته، "ابو علی نصیبنی" است. بزرگترین فرد این سلسله دانشمند و ادیب نامدار، "سید علی خان مدنی دشتکی شیرازی" (1118-1052ق) واسطه در اجازات حدیث است و مؤلف کتابهای "سَلافه العصر، الحدائق النّدیه فی شرح الفوائدالصمدیه، ریاض السالکین فی شرح صحیفه سیدالساجدین، سُلوه الغریب و..." بود.از دیگر افراد این خاندان، "سید ضیاءالدین عربشاه" (وفات 675 ق) بود که در فارس به قضاوت رسید. پسرش "امیرعزالدین اسحق" نام داشت؛ وی نیز مانند اجداد و اسلاف خود از سادات جلیل القدر بود، در تصوف کتابی نگاشت به نام "مصباح الدّجی" و در سال 727 ق درگذشت. پسرش امیر روح الدین مفسری دانا و جامع بود و به نشر حدیث علاقه وافر داشت؛ وی در سال 734 ق وفات یافت. برادر وی به "امیرصدرالدین محمد" موسوم بود، از بزرگان و فضلای بنام شیراز که در سال 754 ق یا 767 ق، درگذشت. پسر وی، "ابراهیم" ملقب به "شرف الدین یا شرف المله" است، دانشمندی خوش بیان که در تصوف نیز مقامی والا داشت. پنجاه سال در مدرسه رضویه و مسجد عتیق وعظ کرد و در سال 788 ق درگذشت. فرزند وی "صدرالدین" و نبیره اش "غیاث الدین منصور" و نتیجه اش نیز صدرالدین محمد دشتکی شیرازی معروف به "سید سند" پدر میرغیاث الدین منصور نام داشت.هانری کربن (فیلسوف، اسلام شناس و شیعه شناس فرانسوی) از سلسله فیلسوفان خاندان دشتکی تحت عنوان "مکتب شیراز" یاد کرده است. فرزندانغیاث الدین دارای دو پسر بود:1- شرف الدین علی، فرزند ارشد وی که بر خلاف پدر، گرایش چندانی به علوم عقلی و نقلی نداشت و هیچ اثر علمی از خود بر جای نگذاشت؛ ولی پدر، کتاب "مقالات العارفین" و نیز کتابی در تصوف و اخلاق به اسم وی نگاشته است.2- امیر صدرالدین محمد، که با جد بزرگوارش همنام بود، همانند او و نیز همچون پدر خویش، به علوم عقلی گرایش بسیار داشت و از همین رو، مورد توجه پدر بود.قاضی نورالله شوشتری (فقیه اصولی، متکلم جدلی، محدث رجالی و عالم شیعه عهد صفویه) در این باره می نویسد:«حضرت میر را دو خلف ارجمند بود، یکی میر شرف الدین علی که اکبر و اورع و اتقی بود و دیگر میر صدر الدین محمد که اصغر واذکی و افهم و افضل بود، بنابر این التفات حضرت امیر به او بیشتر بود.»امیر صدرالدین محمد را صاحب توبه نصوح خوانده اند. تاریخ، حکایت از شرب خمروی در مدت کوتاهی از جوانی دارد؛ "سید محمدباقر خوانساری" در کتاب "روضات الجنات فی اَحوالِ العُلماء و السادات" در این باره می نویسد: «لم یعهد من احد من الآحاد توبه الی الله تعالی بمثل توبه هذاالرجل المؤید من عند رب العباد».همین توبه و در پی آن توجه وافر وی به عبادت و ریاضت، در کنار تعالیم ارزشمند پدر، از او دانشمندی بزرگ ساخت که در طی درجات عالی علمی بر پدران خویش تاسی جسته علاوه بر آن، در نقل حدیث، صاحب اجازه ممتازی گشت که سند آن از طریق پدر و اجدادش به زیدبن علی بن الحسین و از آنجا به امام سجاد علیه السلام می رسد. سرانجام، رساله ای موسوم به "الذکری"، در مذمت خمر می نگارد و می نویسد: «الی الشراب - و من شربه او شربه، خسر و خاب - عن الخمر، الرجس النجس الخبیث المخبث، الذی هو من عمل الشیطان و هو ابو الخبائث الموقع للعداوه و البغضاء و الطغیان، الضاد عن ذکر الله و عن الصلاه، المزیل للعقل الذی هو اصل الخیرات، الهاد للابدان، الهادم للادیان المقسم للارواح ...»سپس به زیبایی تمام و با شیوه ای لطیف به تفسیر آیات 90 و 91 سوره مائده می پردازد. این رساله بنا بر تصریح خود مؤلف، در روز دوشنبه 25 ربیع الاول سال 961 در مدرسه منصوریه به اتمام رسیده است. پس از این تاریخ، از او اطلاعی در دست نیست. همین قدر نوشته اند که در اختلافاتی که بین شاه طهماسب و خان احمد گیلانی پدید آمده بود، صدرالدین محمد به جانبداری از خان احمد و سرپیچی از اوامر شاه متهم شد، لذا قصد جان او کردند. از این رو از شیراز به گیلان گریخت. شاه طهماسب در سال 974 خان احمد را شکست داده، در بند کرد و در نتیجه دربار خان احمد که یکی از بزرگترین محل های اجتماع دانشمندان و شاعران پارسی گوی ایرانی بود، فرو ریخت و آن اجتماع ارزشمند، پراکنده شد و عده ای به هند گریختند. در این میان از سرنوشت صدرالدین محمد اطلاعی در دست نیست. 
امیر غیاث الدین در یکی از بحرانی ترین دوره های سیاسی تاریخ زندگی می کرد. او در زمان خود، حکومت سنی مذهب تیموریان را تجربه کرده بود و به همین سبب، عنصر تقیه در آثار دوره جوانی او ظهوری واضح دارد. ایران که پس از حمله مغول و تیمور تازه می خواست روی آرامش به خود ببیند بار دیگر دستخوش هرج و مرج ویرانگری های جانشینان تیمور و خان های محلی ترک نژاد قرار گرفت. در سال 903 ق، سلطان مراد پسر سلطان یعقوب به سلطنت رسید و میان او و مردم فارس اختلافاتی درگرفت. قاسم بیگ به تصور اینکه محرک واقعی مردم، امیر صدرالدین محمد دشتکی -پدر غیاث الدین- است، فرمان داد تا عده ای از ترکمانان بایندری به منزل او ریختند و خانه اش را غارت کردند و امیر صدرالدین را به قتل رساندند. زخم این غارت و قتل، دل فرزند ارشد را مجروح ساخت. عبور از این وضعیت سیاسی و دوره های بحرانی و سرانجام روی کار آمدن دولت شیعی مذهب صفوی، اغلب دانشمندان ایرانی، بالاخص شیعیانی چون غیاث الدین منصور را بر آن داشت تا از این بستر مناسب برای نشر معارف الهی و تعالیم خاندان عصمت و طهارت به بهترین شکل استفاده کنند. اخذ مقام صدارت مقام صدارت که در دوران تیموری برای نظارت بر اقشار مختلف مردم وجود داشت، در حکومت صفوی به شکلی نو مبدل شد. متصدی این مقام را "صدرالشریعه" می خواندند. صدرالشریعه برگزیده سیاسی شاه بود و شاهان صفوی از این مقام برای نظارت بر طبقات روحانی استفاده می کردند. علاوه بر آن، صدر، قاضی القضاه مملکت نیز بود؛ لذا ریاست بر همه امور، نهادها و سازمانهای مذهبی، اطلاع بر تعمیر بقاع و خیرات، توجه به زراعت و رسیدگی به موقوفات از جمله وظایف دارنده این منصب به شمار می رفت و از جانب او در شهرها نماینده هایی با عنوان "شیخ الاسلام" برای حل و فصل امور شرعی و مراقبت بر حسن اجرای احکام شرعی گماشته می شد. اولین برگزیده سیاسی شاه اسماعیل که مقام صدارت به او اعطا شد، "میرجلال الدین استرآبادی" بود؛ میان او که با نوشتن شرحی بر تهذیب الاصول علامه حلی، شهرتی کسب کرده بود و غیاث الدین منصور که حکیمی عمیق بود، بحث هایی در گرفت. شاه اسماعیل به تشویق وزیرش "میرزا شاه حسین" که مردی دانش دوست بود، کوشید تا غیاث الدین را در صدارت با جلال الدین شریک گرداند، ولی بر این امور موفق نشد. پس از فوت شاه در سال 930 ه.ق و به سلطنت رسیدن "بهادرخان"، مجددا غیاث الدین به منظور مشارکت در مقام صدارت به دربار تبریز دعوت شد. وی ابتدا این دعوت را پذیرفت، ولی پس از آنکه از نزدیک با "جلال الدین استرآبادی" برخورد کرد، نتوانست دیدگاه های وی را تحمل کند و به "شیراز" بازگشت. سرانجام در سال 936 ه.ق، مجددا از سوی "بهادرخان شاه طهماسب" که تقریبا شانزده ساله بود، به دربار دعوت شد تا این بار مستقلا مقام صدارت را عهده دار باشد، غیاث الدین نیز این سمت را پذیرفت و تا سال 938 ق (به مدت 2 سال) متصدی این مقام بود. دولت صفوی، تقویت فقه و فقاهت شیعی را یکی از اهداف خود برمی شمرد؛ این امر با ظاهرسازی و ظاهرگرایی شاهان صفوی و قشون قزلباش نیز تطبیق کامل داشت؛ لذا فقهای شیعه جبل عامل و نجف نیز در شمار مدعوین دربار قرار گرفتند. شاه طهماسب با ارسال صله برای مجتهدان بزرگی چون "شیخ علی کرکی" و "شیخ ابراهیم قطیفی"، ایشان را به ایران دعوت کرد. "شیخ ابراهیم" بنابر وظیفه ای که تشخیص داده بود، صله را رد کرد. سرانجام در سال 938 ق، "شیخ علی بن عبدالعال کرکی عاملی" از "عراق" به "تبریز" رفت و مورد توجه شاه قرار گرفت و مقامی بلند یافت، بطوری که اعلام شد در فرمانها، اوامر و نواهی، فرمان شیخ بر فرمان شاه مقدم است. کناره گیری از دربار و انزوای سیاسی از آنجا که محقق کرکی ایرانی الاصل نبود و با وضعیت سیاسی و اجتماعی داخل ایران چندان آشنایی نداشت، فرصت طلبان به عنوان مشاور در کنار وی قرار گرفتند و با سوء استفاده از قدرت ظاهری وی، هر مخالفتی را مساوی با شرک دانسته، با طعن و لعن به تسویه حسابهای شخصی مبادرت ورزیدند. سرانجام شعله آتش حسادت و سعایت، دامنگیر صاحبان منصب صدارت نیز شد. محقق کرکی در ابتدا به منظور مشارکت با غیاث الدین در مقام صدارت به دربار خوانده شد، ولی با اعطای فرمان شاه به وی که «هر که را او نصب کند، منصوب است و هر که را عزل کند، معزول است و در این عزل و نصب به سندی دیگر احتیاج نیست»، از قدرت اجرایی بیش از قدرت غیاث الدین بهره مند شد. این دو فقیه و حکیم، در بدو امر، با یکدیگر مشارکت علمی گذاشتند، به صورتی که یک هفته محقق کرکی، شرح تجرید قوشچی را نزد غیاث الدین درس بگیرد و یک هفته غیاث الدین، کتاب قواعد علامه حلی را نزد محقق کرکی بیاموزد اما اختلافاتی میان این بوجود آمد. سرانجام این اختلاف با پیدا شدن بهانه ای، ظهور تام یافت؛ یکی از فرمان هایی که محقق کرکی به سراسر مملکت ابلاغ کرد، تغییر قبله مساجد و محرابها از جنوب غربی به جنوب بود. فرمان فوق مستلزم خرابی بسیاری از مساجد قدیمی ایران بود که توسط معماران متخصص بنا شده بود. روزی در مجلس شاه بحث تغییر قبله مطرح شد و غیاث الدین که به عنوان مقام صدارت دینی، خود را مسئول می دانست، گفت: «تغییر قبله مساجد بر وجه صحت، بی رسم دایره هندسی و دانستن بعضی از مسائل هیئت و هندسه صورت نبندد و شیخ را بر آن اطلاعی نیست.» شیخ عصبانی شد و کار اختلاف بالا گرفت. در مجلس دیگر، شیخ متعرض نظر غیاث الدین شده، این آیه را تلاوت کرد: «سیقول السفهاء من الناس ما ولیهم عن قبلتهم التی کانوا علیها ...» در ضمن آن، با کنایه، غیاث الدین منصور را به جهل و سفاهت موصوف ساخت؛ این خبر به غیاث الدین رسید و او در جواب شیخ این آیه را نوشت: «لئن اتیت الذین اوتوا الکتاب بکل آیه ما تبعوا قبلتک و ما انت بتابع قبلتهم و ما بعضهم بتابع قبله بعض و لئن اتبعت اهواء هم من بعد ما جاءک من العلم انک اذا لمن الظالمین». در این اختلاف، شاه نیز به حمایت از محقق کرکی برآمد و در نتیجه غیاث الدین منصور در سال 938 ق، در سن 72 سالگی از مقام صدارت استعفا داد و با آزردگی تمام تبریز را ترک گفت و به شیراز بازگشت. 
غیاث الدین منصور پس از ترک "تبریز" و بازگشت به "شیراز"، مدت 10 یا 11 سال در مدرسه "منصوریه" که پدرش آن را بنا کرده بود، به تدریس و تربیت شاگرد پرداخت. حاصل این تلاش شاگردانی هستند که هر یک آثار علمی با ارزشی از خود برجا گذاشته و در زمان خود چهره ای بارز و درخشان داشتند؛ از جمله شاگردان وی عبارتند از:1- مصلح الدین لاری: وی پی از تکمیل معلومات در شیراز، رحله های فرهنگی خویش را آغاز کرد. ابتدا به هندوستان عزیمت کرد، بعد به حجاز، عراق و ترکیه رفت و سپس از اسلامبول عازم بغداد شد و در این شهر اقامت کرد؛ در همین ایام، تاریخ عثمان را به رشته تحریر درآورد و در پی آن به تالیف کتب دیگری همچون: حاشیه بر حاشیه علامه دوانی، حاشیه بر شرح جامی، شرح فارسی هیئت قوشچی، حاشیه بر انوار التنزیل شافعی و آثار دیگر (مجموعا 12 اثر تالیفی) پرداخت و سرانجام در سال 979 ه.ق، در بغداد درگذشت.2- تقی الدین ابوالخیر محمد بن محمد فارسی: وی در زمره شاگردان بنام غیاث الدین منصور بود و احتمالا از تدریس صدرالدین محمد کبیر نیز بهره جسته است؛ زیرا در کتاب صحیفه النور خود از او با لقب الاستاد یاد می کند. تالیفات وی عبارتند از: صحیفه النور در حکمت، تهذیب الاصول در علم ریاضیات و تحلیل اصول هندسی اقلیدس، بستان الادب، مفتاح السعاده، طلیعه العلوم، الموضوعات، حل التقویم، رساله ای در علم اسطرلاب و اسامی العلوم و اصطلاحاتها3- وجیه الدین سلیمان القاری الفارسی: وی یکی از اساتید "ابوالقاسم کازرونی" مؤلف کتاب مشهور "سلم السموات" می باشد که در سالهای 970 الی 990 از مراجع دیار عراق عجم و خراسان بوده است. وی ناسخ برخی از آثار غیاث الدین می باشد؛ از جمله تفسیر تحفه الفتی فی تفسیر هل آتی که تفسیر سوره انسان و مترتب بر 26 مشرق است.4- شیخ شهاب الدین علی دانیالی فسوی: که شاعری صوفی مشرب بود و در شهرستان "جهرم" سکونت داشت. وی کتابی موسوم به "جواهر الادراج و زواهر الابراج" مشتمل بر 47 حدیث صحیح از ائمه طاهرین علیهم السلام به رشته تحریر درآورده است. وی این احادیث را با حدیث محبت آل بیت پایان داده و سپس به شرح فارسی احادیث پرداخت.5- فخرالدین محمد بن حسین استرآبادی: وی تالیفات متعددی در علوم عقلی داشته که بر اکثر نسخ آنها با عنوان سماکی امضا کرده است. از تالیفات وی می توان به رساله "اثبات الله" اشاره کرد که حاشیه او بر بخش الهیات شرح جدید قوشچی بر التجرید است که آن را در سال 941 ه.ق و نیز آداب المناظره و الاسئله السماکیه نگاشته است.6- کمال الدین حسین بن شرف الدین عبدالحق اردبیلی: شاعری متخلص به الهی، (متوفی 950 ه.ق)، صاحب دیوان الهی اردبیلی، منهج الفصاحه فی شرح نهج البلاغه، تاج المناقب و ...7- شیخ احمد جمال الدین خلخالی: شاعر و صاحب دیوان فنائی خلخالی (متوفی 985 ه.ق)8- میر قوام الدین شیرازی: شاعر و صاحب دیوان قوامی شیرازی که رساله ای به زبان فارسی در صنعت سکوک و قباله جات و تاریخ قضاه فارس نگاشته است.9- شیخ نصرالبیان انصاری، نیای ابوالقاسم کازرونی، مؤلف سلم السموات10- مولی محمد نصرالله معمائی11- میرزا شرف جهان قزوینی: فرزند قاضی جهان، متوفی 961 ه.ق شاعر و صاحب دیوان12- میرزا قاسم گنابادی: شاعر و متخلص به قاسمی13- کمال الدین حسین ضمیری اصفهانی: شاعر و معاصر شاه طهماسب که علوم ریاضی را از غیاث الدین منصور فرا گرفت و در نجوم و رمل بی نظیر و در دقت ذهن و حدت طبع و فهم، بی بدیل بود.14- مقصود کاشانی شاعر و صاحب دیوان کاشی که طلبه ای از اهل کاشان بوده، پیشه اش خرده فروشی و طبعش نیک بود و در سال 987 ه.ق در شهرستان یزد به طرز مشکوکی به قتل رسید. 
هرچند غیاث الدین از حکمای موسس و صاحب مکتبی جدیدی در فلسفه نبوده اما در شکل گیری جریان فلسفی که به نام "مکتب شیراز" بین قرن هشتم و نهم ه.ق، به تدریج شکل گرفت، تاثیر بسزایی داشته است. اهتمام غیاث الدین منصور دشتکی در جمع و تالیف آرای پیشینیان و تقریب حکمت مشاء و حکمت اشراق، عرفان، کلام و معارف شیعی، راه گشای ملاصدرا در تاسیس حکمت متعالیه بوده است.هم چنین شیوه بحث و مطاوی آثار غیاث الدین، حاکی از تعلق خاطر وی به عرفان است؛ البته وی به اهل تصوف التفات چندانی نداشته، شاید به سبب بی اعتمادی او به تصوف ظاهری که در آن زمان رایج بوده است. گرچه ماخذ دشتکی در آثاری همچون مقامات العارفین، نمط نهم اشارات ابن سینا، کلمه التصوف سهروردی و اوصاف الاشراف خواجه نصیرالدین طوسی بوده است و نمی توان اندیشه و مذاق عرفانی او را متاثر از افکار و آثار ابن عربی و سایر اهل تصوف دانست، بلکه او همچون ابن سینا و سهروردی، بیشتر بر معرفت و تجربه انوار درونی تاکید داشته است.وی در رساله اخلاق منصوری در تعریف علم کلام آورده است: «چون کلام را از برای بیان ایمان و تبیین و تعیین اعتقادهای دانستنی تدوین کرده اند، مقصود از آن، معرفت ذات و صفات حق است به قدر طاعت بشری و دانستن کیفیت صدور کاینات و حوادث ممکنات است از او (عزت اسماؤه و تعالی کبریائه).»همچنین در تعریف فلسفه، قول قدمای حکما را پذیرفته، آن را به معنی «التشبه بالآله بقدر الامکان» تقریر کرده و مجرد علم به احوال موجودات را حکمت ندانسته است؛ زیرا اعتقاد دارد که در صورت اخیر، نفس عمل، خارج از حکمت فرض شده است و این معنا مغایر احادیث نبوی است. چنانکه پیامبر عظیم الشان صلی الله علیه و آله از علم بی عمل به خدا پناه برده می فرماید: «اللهم انی اعوذبک من علم لا ینفع».ولی در برخی مسائل فلسفی با نظر قدمای فلاسفه مخالفت کرده است؛ چنانکه در آغاز رساله «مرآه الحقائق و مجلی الدقائق» می نویسد: «در سی مساله فلسفی با دیگران خلاف کردم و به همگان رسید. برخی سخنانم را پسندیدند و دسته ای نپذیرفتند.» آنگاه آنها را برمی شمارد؛ مثل:«-جهان مثال است و یادآوری بخششی است از خدای، نه نگهداشت صورت در نیروی جرمی به گفته مشائیان و نه انتقاش آن در سطح آسمان به گفته اشراقیان.-صورتهای عقلی، هستی جداگانه دارند.-هر نفس مجرد است.-جنبش های آسمان جبری است.-مقوله ها نه چنانند که مشائیان ده و اشراقیان پنج (جوهر، کم، کیف، حرکت، نسبت) و دسته ای چهار (جوهر، کم، کیف، نسبت) دانسته اند . بلکه برخی ماهیت و انیت آنها پیداست، برخی انیت روشنی دارند (مانند اجناس، اجزاء جسم) و برخی ماهیت آشکاری دارند (چون دیگر مقولات)-مجرد و مادی، هیولی و صورت، ذاتی مشترک ندارند و گوهر، ذاتی فردهای خود نیست و هر مجردی قدیم و ازلی است.-هر جنبنده ای عرضی میل دارد.» مساله انسانوی در تجلیه رابعه از مجله اولی در رساله اخلاق منصوری می نویسد: «به شهادت عقل و شرع، ثابت است که انسان هرچند ازلی نیست، ابدی است و با آنکه داغ حدوث برجبین وجود دارد، فروغ چهره بقائش سرمدی است.»غیاث الدین همانند والد خویش -صدر الدین محمد- جسم را مرکب از هیولی، صورت و ترکیب بدن و نفس را از نوع اتحادی و صورت نوعیه بدن می داند و معتقد است تحقق نوع جسمانی از دو امر که یکی بالفعل مجرد و صورت عقلیه محض و دیگری ماده ای جسمانی است، از محالات است؛ لذا اگر ترکیب نفس و بدن از نوع ترکیب انضمامی باشد و ماده و صورت در جسم دو ذات مختلف، به هیچ وجه ماده بر صورت قابل حمل نمی باشد.او معتقد است انسان حادث است و مانند هر حادث دیگری مرکب از پنج علت پیش نیاز: عدم، فاعل، غایت، صورت و ماده. وی در تفسیر سوره انسان موسوم به «تحفه الفتی فی تفسیر هل اتی» می نویسد: «این پنج علت در آیه اول و دوم سوره انسان ملحوظ شده است: اصل عدم در آیه اول یعنی «هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا» و چهار علت و اصل دیگر در آیه دوم . با این تقریر، عبارت «انا خلقنا الانسان» به اصل فاعل و لفظ «خلق » به اصل ماده اشاره دارد و عبارت «من نطفه امشاج» نوع خاص ماده را لحاظ کرده است. اما عبارت «نبتلیه» اصل غایت و عبارت «فجعلناه سمیعا بصیرا» اصل صورت را می رساند.»وی در ادامه اذعان می دارد که «آیات فوق اجمالا مثبت سه مطلب کلی است:1- حدوث انسان و نفی ازلیت2- تقدم ماده انسان بر او3- بطلان تناسخ یعنی وجود شخصی دیگر (به نام انسان) قبل از وجود کنونی او.»درباره مراتب نفس یا عقل معتقد است «نفس ناطق یا همان روح الهی، عامل تصرف در قوای بدنی است و به همین اعتبار، قوای انسانی به عملیه یا عامله و گاه عاقله، عامله و نظریه قابل انفکاک است.وی در باب عقل نظری همان سبر و تقسیمی را می پذیرد که شیخ الرئیس ابوعلی سینا در شرح کتاب الاشارات و التلویحات خواجه نصیرالدین طوسی بیان داشته است . لذا آن را به عقل هیولایی، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل مستفاد تقسیم می کند.درباره ترجیح انسان بر ملک، در تجلیه سوم از مجله اول رساله اخلاق منصوری می نویسد: «از حضرت مرتضوی که مدینه علم را باب است و باب او طالبان یقین را ماب، این معنی منقول است که «الله تعالی ملک را عقل داد بی شهوت و غضب و حیوان را شهوت و غضب داد بی عقل، و انسان را هر دو داد . پس اگر انسان شهوت و غضب را مطیع و منقاد عقل گرداند و به کمال عقلی رسد، رتبه او از ملک اعلی باشد... و اگر عقل را مغلوب شهوت و غضب سازد، خود را از مرتبه بهایم فروتر اندازد.»و در ادامه به نقل از یکی از بزرگان می نویسد: «... شرف غیر کمال است ... اگر چه ملک بنابر قلت وسایط و غلبه احکام تجرد، اشرف از انسان باشد، انسان به جهت جامعیت و احاطه، افضل و اکمل باشد.» معادغیاث الدین در مبحث معاد، رساله مفصلی در تبیین معاد جسمانی و روحانی تحریر کرده و در ضمن آن به تشنیع آرای غزالی، (بالاخص تقسیم وجود به: حقیقی، حسی، خیالی، عقلی و شبهی) پرداخته است. پس از طرح اعتقاد خویش، شبهات منکران معاد بخصوص شبهه آکل و ماکول، امتناع اعاده معدوم و استلزام تناسخ را مطرح کرده و به یک یک آنها پاسخ گفته و اعتقاد خویش را چنین تحریر کرده است: «ان المعاد فی المعاد، بدن الانسان باجزاء له کان، لا بدن ما بای جزء کیف کان، بل المعاد هو بالاجزاء التی کان له فی النشاه الاولی مع روحه، لاروحه فقط.»اما در این مورد که اثبات معاد جسمانی برهانی است یا شرعی، برخلاف ابن سینا که معتقد است تنها معاد روحانی قابل اثبات از طریق عقل و قیاس است و معاد جسمانی تنها از طریق شرع ثابت می شود، معتقد است هر دو نوع معاد به هر دو طریق قابل اثبات می باشد. «انا اری ان کلا منهما (معادین) یعرف من کل منهما (طریقی الحکمه و الشرع).» پزشکیدر پایان بی مناسبت نیست که سخنی هم از تبحر پزشکی غیاث الدین به میان آوریم؛ بیانات وی در تفسیر سوره انسان، علاوه بر رساله های پزشکی او که سالها در دارالعلم شیراز تدریس می شد و حکایت از مهارت علمی و عملی وی در امر طبابت و جراحی دارد، به گونه ای سخن می گوید که گویا، جراح و کالبد شکاف بوده است. به عنوان نمونه در تفسیر مزبور پس از شمارش تعداد استخوانهای بدن انسان در اجزاء مختلف آن (سر مرکب از 55 استخوان: شش قطعه در جمجمه، 14 قطعه در فک بالا، دو قطعه در فک پایین و 33 قطعه در دندانها؛ گردن حاوی هفت مهره؛ کمر متشکل از 24 مهره در سه بخش) تعداد کل آنها را 248 استخوان برمی شمارد و اضافه می کند این تعداد بدون احتساب استخوانهای ریز و کنجدی شکلی است که فاصله مفاصل را پر ساخته اند. همچنین در شمارش عضلات بدن که ابزار حرکت استخوانها می باشد، رقم 520 عضله را برآورد کرده است.ذکر این نکته خالی از لطف نمی باشد که پیش از غیاث الدین، ابن سینا نیز مبادرت به برآورد شمار استخوانها و عضلات بدن نموده است، اما رقمی که او عنوان کرده، گرچه در مورد تعداد استخوانها با برآورد غیاث الدین یکسان است، ولی در شمار عضلات با یکدیگر تفاوت دارد. چنانکه ابن سینا بدن انسان را مرکب از 529 عضله دانسته است. لازم به ذکر است که در کتب پزشکی امروزی، خصوصا آناتومی GRAY تعداد استخوانها 238 است؛ البته در این برآورد نیزاستخوانهای ریزی که در فاصله انگشتان دست و پا قرار گرفته، محسوب نشده اند. 
تالیفات متعدد امیر غیاث الدین منصور که قریب به 60 اثر می باشد در اثبات تبحر و تفنن وی، برهانی قاطع و حجتی واضح است. با توجه به جامعیت او در علوم، این انتظار که در شاخه های متعدد علوم، اثری از وی به یادگار مانده باشد، کاملا طبیعی است؛ لذا کوشش نگارنده معطوف بر این گشت تا پس از استخراج اسامی آثار و با توجه به محتوای هر اثر، آنها را در ده شاخه تفکیک نماید. لازم به ذکر است که تمامی این آثار به صورت نسخه های خطی و گاه منحصر به فرد در کتابخانه های ایران و بعضا سامراء و نجف، در زیر غباری از غربت و گمنامی مکنون مانده اند. آداب و اخلاق1- آداب البحث و المناظره، در شرح کتاب آداب البحث، تالیف قاضی عضدالدین ایجی (متوفی 756 ه.ق) و الحاشیه علی شرح آداب البحث2- اخلاق منصوری، مشتمل بر دو بخش: بخش اول درباره ماهیت و مقام انسان و طریق نیل او به سعادت در دنیا و بخش دوم در تهذیب اخلاق شخصی و سلوک انسان با خلایق، به همان سبک معمول "اخلاق ناصری"3- التصوف و الاخلاق4- الحکمه العملیه؛ مشتمل بر سه بخش تهذیب، اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن که فهرست وار متعرض نظریات فلاسفه و آراء خویش شده است.5- ریاض الرضوان عرفان1- رساله فی السیر و السلوک2- مقالات العارفین3- تراب الحقائق  قرائت و تفسیر قرآن1- آداب قراءه القرآن2- تحفه الفتی فی تفسیر هل اتی یا تفسیر سوره الانسان که به رغم حجم اندکش، حاوی مطالب دقیق فلسفی، عرفانی و حتی پزشکی می باشد.3- تفسیر آیه سبحان الذی اسری4- التهلیلیه در تفسیر کلمه توحید (لا اله الا الله)5- الحاشیه علی اوائل الکشاف6- مطلع العرفان که ظاهرا مجموعه رسائل قرآنی او است.7- شرح الصحیفه الکامله ریاضیات (حساب و هندسه)1- الاساس؛ در علم هندسه2- التبصره فی المناظر که احتمالا تبصره اوست بر کتاب تحریر المناظر از محقق طوسی که در اصول هندسه اقلیدس تالیف شده است.3- تکمله المجسطی، کتاب تحریر المجسطی تالیف بطلمیوس منجم و ریاضیدان یونانی است که توسط ابونصر فارابی شرح شده، این رساله تکمله ای بر شرح مجسطی است.4- شرح اشکال التاسیس؛ اصل کتاب اشکال التاسیس توسط شمس الدین سمرقندی، در علم هندسه به رشته تحریر درآمده و در ضمن آن 35 شکل هندسی طرح شده است.5- کفایه الطلاب فی علم الحساب6- ضوابط الحساب؛ این کتاب را بعد از تالیف کفایه الطلاب در 6 باب به رشته تحریر درآورده است. هیئت (نجوم)1- تحفه شاهی، به موازات کتاب اللوامع و المعارج در سن 18 سالگی تحریر کرده است. مؤلف در مقصد پانزدهم رساله جام جهان نما اثبات فلک پنجم عطارد را به این کتاب ارجاع داد.2- الجهات3- الحاشیه علی شرح الملخص یا الحاشیه علی شرح الچغمینی4- رساله فی صنعه تسطیع الاسطرلاب؛ به زبان فارسی و مشتمل بر 10 فصل و یک خاتمه5- سفیر الغبراء و الخضراء یا السفیر6- اللوامع و المعارج7- معرفه القبله یا القبلهتبحر علمی غیاث الدین در هیئت و نجوم چندان زبانزد بود که از سوی شاه اسماعیل دوم برای تعمیر و تکمیل رصدخانه و زیج ایلخانی که یادگار خواجه نصیرالدین طوسی و در شرف انهدام بود، به مراغه خوانده شد. طب و پزشکی1- رساله فی علم کتف الغنم2- الشافیه؛ تلخیص کتاب دیگر او به نام معالم الشفاء است.3- معالم الشفاءدو کتاب اخیر وی، توسط اطبای دار العلم شیراز تا مدتها به عنوان کتب درسی پزشکی تدریس می شده است. منطق1- تعدیل المیزان؛ در زمان حیات پدر خویش تالیف کرده و از وی نقل قول فراوان دارد. ضمن اینکه متعرض ردیه های وی بر شبهات فخر رازی شده، به کتاب شفای ابن سینا، سخنان لوکری، بهمنیار، فخر رازی، خواجه طوسی، سهروردی، ابهری، کاتبی، سمرقندی (نگارنده قسطاس) و شهر زوری (شارح تلویحات) و پدر خود نظر داشته و برخی را با رمز نشان داده است. وی در این کتاب متذکر آرای دانشمندان در منطق شده و بررسیهای خود را به آن افزوده است، ضمن اینکه روش ارسطو را نیز نگاه داشته است.2- الحاشیه علی شرح الاشارات خواجه نصیر فلسفه و کلام1- الاشارات و التلویحات یا التجرید2- اشراق هیاکل النور لکشف ظلمات شوا کل الغرور؛ در شرح کتاب هیاکل النور شیخ اشراق و رد نظرات و بیانات دوانی که غیاث الدین شرح وی را شواکل الغرور نامیده است.3- الامالی؛ در فلسفه، در نوع خود مانند ندارد و آراء دشتکی به خوبی از آن دریافت می شود.4- تجرید الغواشی؛ در رد نظریات محقق دوانی در حاشیه اجد وی بر شرح قوشچی بر کتاب تحریر العقاید خواجه نصیرالدین طوسی تالیف کرده است.5- الحاشیه علی اثبات الواجب الدوانیه6- حجه الکلام لا یضاح محجه الاسلام؛ در مبحث معاد که در آن متعرض آراء غزالی شده و بر وی خرده ها گرفته است. بالاخص در بحث تقسیم وجود به وجود حقیقی، خیالی و ذهنی که معتقد است غزالی آراء خویش را از اخوان الصفا اخذ کرده و اعتقاد وی را بر اینکه قیامت، ثواب و عقاب برزخ و قبر دارای وجود ذهنی و خیالی هستند به نوعی انکار ضروریات و انکار معاد شمرده است.7- الرد علی رساله الزوراء؛ رساله الزوراء (به معنی دجله) تالیف جلال الدین دوانی است که در تحقیق مسائل علم معقول بر طریقه اشراقیین تدوین شده است.8- الرساله الروحیه؛ به زبان فارسی و در تحقیق معنای روح9- رساله فی النفس و الهیولی10- شرح الطوالع، اصل کتاب طوالع الانوار فی علم الکلام از قاضی عبدالله بن عمر بیضاوی (متوفی 685 ه.ق) می باشد.11- شفاء القلوب یا الحاشیه علی الشفاء12- ضیاء العین یا الحاشیه علی شرح حکمه العین؛ اصل کتاب حکمه العین در فلسفه الهیه و طبیعیه تالیف ابوالحسن علی بن عمر، مشهور به دبیران کاتبی قزوینی (متوفی 675 ه.ق) است.13- کشف الحقائق المحمدیه، شرح الحقائق المحمدیه از تالیفات پدر اوست. غیاث الدین، کتاب پدر را در طی 12 فصل شرح کرده و اصول دیگری را در ضمن 7 فصل بدان الحاق نموده است. در هر فصل برخی اعتقادات پدر از جمله تجرد نفس، معاد جسمانی، صفات باری تعالی و غیره را بیان داشته و در فصل هفتم متذکر عقاید وی در اخلاق شده است و نیز به بعضی ویژگیهای شخصی پدر از قبیل ولادت، شهادت، مشایخ و تصانیف وی اشاره کرده است.14- المحاکمات بین الحواشی؛ در واقع به سه اثر غیاث الدین منصور، اطلاق شده است که در ضمن آنها به بررسی، مقایسه و نقد آرای پدر بزرگوار خود و نظریات ملا جلال الدین دوانی پرداخته است.15- مرآه الحقائق و مجلی الدقائق؛ شامل مبادی فلسفه، مسائل طبیعی، مسائل فلکی، امور عامه، مقولات، خدا و آفرینش، رستاخیز16- المشارق فی اثبات الواجب معانی و بیان1- الحاشیه علی مفتاح العلوم؛ کتاب مفتاح العلوم، تالیف سراج الدین ابویعقوب یوسف بن محمد السکاکی، (متوفی 626 ه.ق) و شامل سه بخش صرف و نحو و معانی و بیان است.2- خلاصه التلخیص رساله های چند دانشی1- جام جهان نما یا جام گیتی نما که به زبان فارسی و به منظور ارائه یک دوره مباحث ریاضی، طبیعی، حکمت عملی و ادبی تالیف شده است.2- الرد علی انموذج العلوم الدوانیه؛ کتاب انموذج العلوم دوانی، کتابی است در شرح برخی از مسائل شاخه های مختلف علوم که عبارتند از: حدیث و اصول فقه، فقه، بعضی اختلافات و تعارضات، طب، کلام، تفسیر، هندسه، هیئت، منطق و دانش اعداد (ارثماطیقی). 
غیاث الدین منصور بن محمد دشتکی شیرازی سرانجام در سال 948 ه.ق یا سال 949 ه.ق، درگذشت و در بقعه پدرش در مدرسه منصوریه شیراز به خاک سپرده شد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۵:۰۱

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۵:۰۲

غیاث الدین منصور دشتکی

خلاصه زندگی نامه

 غیاث الدین منصور بن محمد دشتکی شیرازی، فیلسوف، منطق دان، متکلم و عالم در تفسیر عرفان، اخلاق، هیئت، ریاضیات و طب در قرن نهم و دهم هجری قمری بود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع