مالک‌ بن‌ وهیب‌ بن‌ عبدمناف‌ ابن‌ زهره بن‌ کلاب‌ بن‌ مرّه زهری‌ مدنی‌ تاریخ‌ تولدش به‌ درستی‌ روشن‌ نیست‌. برخی‌ نوشته ‌اند که‌ در زمان‌ پیامبر اسلام (ص‌) و به‌ قولی‌ در سال‌ کشته‌ شدن‌ عمر بن‌ خطاب‌ (23 قمری‌/ 644 میلادی‌)، زاده‌ شده‌ است‌. با توجه‌ به‌ اینکه‌ به‌ گفته وی‌ در 17 قمری/ 638 میلادی‌ همراه‌ پدرش‌ "سعد بن‌ ابی‌ وقاص‌" در "فتح‌ عراق"‌ شرکت‌ داشته‌ و آن‌ زمان‌ نوجوان‌ بوده‌ و حتی‌ از طرف‌ پدرش‌ مأمور فتح‌ "رأس ‌العین"‌ گردیده‌ است‌، باید قول‌ اول‌ در تولد وی‌ درست‌ باشد. "عمر سعد" از جانب "عبیدالله بن زیاد" برای جنگ با "دیلیمان" رهسپار شمال ایران شده بود؛ ولی وقتی ابن زیاد خبر حرکت امام حسین از مکه به کوفه را شنید، او را فراخواند و دستور داد به جنگ با کاروان امام بپردازد.عمر سعد ابتدا از قبول این امر خودداری کرد؛ ولی پس از وعده‌های ابن زیاد مبنی بر اعطای حکومت "ری"، آن را پذیرفت و همراه با چهارهزار سپاهی حرکت کرد.قبل از آغاز جنگ، امام حسین علیه السلام چند بار با او صحبت کرد، او را از عواقب این کار بر حذر داشت و فرمود که هیچ گاه به آرزویش برای حکومت ری نخواهد رسید؛ اما عمر سعد نتوانست بر نفس خود چیره شود و جنگ را آغاز کرد.بعد از واقعه‌ عاشورا، وقتی عمر سعد حکومت ری را مطالبه کرد، ابن زیاد درخواستش را رد کرد و او سرشکسته از مجلس بیرون آمد. در سال 66 هـجری قمری "مختار ثقفی" قیام کرد و به تعقیب قاتلان امام حسین پرداخت. مختار سرانجام عمر سعد را نیز یافت و به همراه پسرش به قتل رساند. 
پدرش، "سعد بن ابی وقاص"، فاتح اولیه‌ ایران و از مردان سرشناس دوره‌ "عمر بن خطاب" و "عثمان" بود که در شورای شش ‌نفره نیز حضور داشت. عامه، او را از "عـشره مبشره" مى‌دانند که در سن هفده سالگى ایمان آورده و در سال 50 یا 55 به وسیله "معاویه" مسموم گردید. وصیت کرد مرا در آن لباسى که در "جنگ بدر" به تن داشتم و با مشـرکین مى ‌جنگیدم، دفن کنید. اما از آنجا که وی موقعیت اجتماعی بالایی داشت و خودش داعیه حکومت داشت با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت نکرد و به یکی از دشمنان آن حضرت تبدیل شد. 
"حفص"، که همراه پدرش به دست "مختار" کشته شد، "محمد" که همراه "عبدالرحمن بن محمد بن اشعث" بر علیه "حجاج بن یوسف" قیام کرد و کشته شد، پسر این "محمد"، "اسماعیل" از فقهای مدینه شد،"عامر"، از وی احادیثی در منابع اهل سنت نقل شده و وی در سال 140 قمری در گذشت،"مصعب"، از وی احادیثی در منابع اهل سنت نقل شده، وی در سال 13 قمری درگذشت. 
"سـعـد بـن ابـى وقـاص" پـدر عمر سعد از کبار صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و داراى موقعیت ممتاز اجـتماعى بود و یکى از شش نفرى بود که "عمر بن خطاب"، براى خلافت، کاندید کرده بود، موقعیت اجتماعی سعد به حدی بود که خود را شایسته خلافت مسلمین می ‌دانست، وی‌ درسال 37 قمری‌، زمانی‌ که‌ ماجرای‌ "حکمیت"‌ میان‌ "امام علی‌ (ع‌)" و "معاویه ابن‌ ابی‌ سفیان"‌ در "دومه الجندل"‌ اتفاق‌ افتاد، در آن‌ جا بود و پس‌ از مشاهده اختلافات‌ میان‌ سران‌ سپاه‌ علی(ع‌) و معاویه‌، نزد پدرش‌ رفت‌ و او را تشویق‌ به‌ ادعای‌ خلافت‌ کرد، اما پدرش‌ نپذیرفت‌. 
"حجر بن عدی" که از یاران راستین امام علی (ع) بود پس از شهادت ایشان با سختی با دشمنان آن حضرت مقابله می کرد و در هر جماعتی که به بدگویی از آن حضرت اقدام می شود او با پرتاب سنگ آنها را مجازات می کرد."زیاد بن ‌ابیه" به دلیل این اقدام، او را دستگیر و با طراحی نقشه ای در سال 51 قمری از "عمر بن سعد" خواست‌ به‌ همراه‌ کسان‌ دیگری‌ برضد "حجربن‌ عدی"‌ گواهی‌ دهند که‌ حجر به‌ فتنه ‌انگیزی‌ برخاسته‌ و کافر شده‌ است‌.این‌ گواهی‌ دستاویزی‌ برای‌ "معاویه"‌ شد تا حجر و یارانش‌ را در "مرج‌ عذرا" به‌ شهادت‌ برساند. 
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد نشسته بود در این حال، جمعی از قریش خدمت آن حضرت رسیدند و "عمربن سعد"  نیز در میان آنها بود، آنگاه آن جناب رنگ مبارکش متغیر شد و حالش منقلب گردید. اصحاب از سبب آن حال سؤال کردند، پیامبر فرمود: «آنچه بر اهل بیت من وارد می‏شود به یاد می‏آورم از کشتن، زدن، دشنام، شتم و پریشانی، و اول سری که بر سر نیزه گذاشته می‏شود، سر فرزندم حسین علیه ‏السلام خواهد بود». 
پس از خوداری امام حسین (ع) در بیعت با یزید بن معاویه و مهاجرت آن حضرت به مکه، "عمر بن‌ سعد" امیر(یا شاید امیر الحاج‌) مکه‌ بود با مشاهده تمایل‌ و استقبال‌ حجاج‌ خانه‌ خدا را از امام حسین‌ (ع‌) با نوشتن نامه به یزید، وی را در جریان این حضور قرار داد.پس از آن در سال 60 قمری با حضور "مسلم‌ بن‌ عقیل‌" نماینده امام‌ حسین‌ (ع‌) به کوفه ابن‌ سعد نیز چون‌ برخی‌ از اشراف‌ کوفه‌ به‌ یزید نامه‌ نوشت‌ و توصیه‌ کرد که‌ اگر می‌ خواهد کوفه‌ از دستش‌ خارج‌ نشود، "نعمان‌ بن‌ بشیر" حاکم‌ وقت‌ کوفه‌ را برکنار سازد. مسلم‌ بن‌ عقیل‌ پس‌ از آنکه‌ به‌ دستور "عُبیدالله‌ بن‌ زیاد" دستگیر شد در مجلس‌ عبیدالله‌، پنهان‌ از دیگران‌ به‌ "عمر بن‌ سعد" وصیت‌ کرد، اما ابن‌ سعد وصیت‌ مسلم‌ را برای‌ عبیدالله‌ بازگو کرد و به‌ مسلم‌ خیانت‌ ورزید که منجر به شهادت مسلم بن عقیل گردید. 
پس‌ از آمدن‌ عُبیدالله‌ بن‌ زیاد به‌ کوفه‌، ابن‌ سعد که‌ به‌ حکومت‌ ری‌ و دَسْتبی‌ (معرب‌ دشتپی‌، دشتی‌ پهناور میان‌ ری‌ و همدان‌ که‌ بعدها به‌ قزوین‌ ملحق‌ گردید.) منصوب‌ و به‌ سرکوبی‌ شورش‌ دیلمیان‌ مأمور شده‌ بود، با 4 هزار سپاهی‌ در بیرون‌ کوفه‌ اردو زده‌ و آماده‌ حرکت‌ به‌ سوی‌ "ری‌" بود، اما خبر حرکت‌ امام‌ حسین(ع‌) به‌ سوی‌ کوفه‌، "عبیدالله‌ بن‌ زیاد" را واداشت‌ تا ابن‌ سعد را برای‌ مقابله‌ با امام‌ به‌ کربلا بفرستد. وی‌ ابتدا از این‌ کار سرباز زد، اما وقتی‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد او را تهدید کرد که‌ یا باید به‌ مقابله‌ با حسین(ع‌) برود و یا فرمان‌ حکومت‌ را بازپس‌ دهد از رفتن به ری منصرف و با سپاه 4 هزار نفره خود راهی نینوا و مقابله با امام حسین(ع) گردید. 
ابن‌ سعد پس از حضور در کربلا روز جمعه‌ دوم‌ یا سوم‌ محرم‌ الحرام‌ 61 قمری، "قره بن‌ قیس‌ حنظلی"‌ را به‌ نزد امام‌ حسین‌ (ع‌) فرستاد تا از امام‌ بپرسد که‌ برای‌ چه‌ به‌ عراق‌ آمده‌ است‌؟امام‌ در جواب‌ پاسخ‌ داد که مردم‌ کوفه‌ از من‌ دعوت‌ کرده‌اند، از این‌ روی‌ به‌ عراق‌ آمده‌ام‌، حال‌ اگر نمی‌ خواهند برمی‌ گردم‌.ابن‌ سعد پاسخ‌ امام‌ را به‌ عبیدالله‌ نوشت‌، اما اطرافیان‌ عبیدالله‌ مانند "شمر بن‌ ذی‌الجوشن"‌ و دیگران‌ که‌ طرفدار جنگ‌ با امام‌ حسین‌ (ع‌) بودند، عبیدالله‌ را از نشان‌ دادن‌ نرمش‌ در مقابل‌ امام‌ منع‌ کردند و عبیدالله‌ برای‌ ابن‌ سعد که‌ ابتدا می ‌خواست‌ این‌ موضوع‌ را با صلح‌ فیصله‌ دهد، نوشت‌ که‌ یا با حسین‌ (ع‌) جنگ‌ کند و یا فرماندهی‌ سپاه‌ کوفه‌ را به‌ شمر بن‌ ذی ‌الجوشن‌ واگذارد.ابن‌ سعد که حکومت ری را در گرو موفقیت در این جنگ می دید در پاسخ‌ این‌ نامه‌ به‌ شمر گفت او خود امیر سپاه‌ خواهد بود و با حسین‌ (ع‌) جنگ‌ خواهد کرد، آنگاه‌ برای‌ آنکه‌ نشان‌ دهد در عزم‌ خود در جنگ‌ با امام‌ راسخ‌ است‌، نخستین‌ تیر را به‌ سوی‌ حسین(ع‌) و یارانش‌ رها کرد. 
در روز هشتم محرم امام حسین‌(ع) پیغامی برای عمربن‌ سعد فرستادند و از او خواستند تا با هم گفتگویی کنند امام در آن مجلس به عمر‌بن ‌سعد گفتند: «ای پسر سعد! آیا با من مقاتله می‌کنی و از خدایی که بازگشت همه به سوی اوست، هراسی نداری؟ من فرزند کسی هستم که تو بهتر می‌ دانی! آیا تو این گروه را رها نمی‌ کنی تا با ما باشی»؟عمر سعد جواب داد می‌ ترسم خانه ‌ام را خراب کنند و املاکم را از من بگیرند.امام به او گفتند: «من خانه تو را خواهم ساخت و بهتر از آنچه داشتی به تو خواهم داد.»عمر بهانه‌ های دیگری آورد امام حسین‌(ع) که مشاهده کردند عمر از تصمیم خود برنخواهد گشت، از جای برخاسته و فرمودند: «ای پسر سعد! خداوند جان تو را بزودی در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند می‌دانم که از گندم عراق جز به مقدار اندکی نخوری! ای عمر می ‌پنداری عبیدالله ولایت "ری" و "گرگان" را به تو خواهد سپرد؟ پس بدان که هرگز به آرزوی خود نخواهی رسید. ای پسر سعد! هر چه می ‌توانی انجام بده ولی بدان که پس از من روی شادی در دنیا و آخرت نخواهی دید. صحبت‌های امام حسین‌(ع) در عمر سعد اثر نکرد و او در لشگر عبیدالله باقی ماند». 
پس از گفتگوی عمر بن سعد و امام حسین(ع)، به دستور او آب بر روی سپاه امام حسین(ع) بسته شد. در پی این ماجرا "یزید بن حصین" با اجازه از سید الشهدا برای بررسی این موضوع نزد عمر بن سعد رفت. یزید بن حصین به طرف چادر و خیمه عمر بن سعد حرکت کرد و چـون وارد شـد، بـه عـمـر سـعـد سلام نکرد و این رفتار، عمر سعد را بسیار ناراحت کرد و گفت: «یا اخا همدان! ما منعک من السلام، الست مسلما»؛ اى برادر همدانى! چرا سلام نکردى مگر من مسلمان نیستم؟!یزید بن حصین در پاسخ به او گفت: «هذا ما الفرات تشرب منه کلاب السواد و خنازیرها و هذا الحسین بن على و نساؤه و اهل بیته یموتون عطشا و انت تزعم انک تعرف اللّه و رسوله»؛ این آب فرات است که همه حیوانات از آن استفاده مى‌کنند، امام حسین علیه السلام زنان و بچه‌هایش در اثر تشنگى در حال هلاک شدن هستند، مع الوصف تو ادعاى مسلمانى دارى؟!عـمر سعد، سرش را پایین انداخت و گفت: «واللّه یا اخا همدان! انی لاعلم حرمه اذاهم ولکن ما اجد نفسی تجیبنی الى ترک الری لغیری»؛ مـى‌دانـم آزار و اذیـت ایـن خـانـدان حرام است، اما خواهش‌هاى درونى من اجازه نمى‌دهد که از حکومت رى به نفع دیگرى دست بکشم!یـزید بن حصین برگشت و به حضرت گفت: «قد رضى ان یقتلک بولایه الری»؛ عمر سعد براى رسیدن به حکومت رى، راضى به قتل شما شده است. 
عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین (ع) و یارانش دستور داد که بر بدن آنان اسب بتازند و در 12 محرم الحرام پس از دفن اجساد کشته‌های سپاه خود با خاندان حسین (ع) که اسیر شده بودند، به سوی کوفه حرکت کرد و هنگامی که به نزد "عبیدالله بن زیاد" به کوفه رفت، عبیدالله از او خواست تا نامه وی در مورد جنگ با امام حسین(ع) را پس بدهد. ابن سعد ادعا کرد آن نامه از بین رفته است و عبیدالله گفت که آن را از تو خواهم گرفت.ابن سعد که دیگر دستش از همه جا کوتاه شده بود حالت خویش را چنین وصف کرده است: «هیچ کس بدتر از من به خانه خویش باز نگشت، زیرا از امیری فاجر و ظالم اطاعت کرده و عدالت را پایمال و قرابت را قطع کرده ام.» 
روایت اولابن سعد به هنگام قیام "سلیمان بن صُرَد خزاعی" کوفی به خون خواهی از قاتلان امام حسین(ع) در 65 قمری از بیم کشته شدن به دست مردم شبها در "دارالاماره" می ‌خوابید  و آنگاه که "مختار بن ابی عبیده ثقفی" در 66 قمری به خون خواهی آن حضرت قیام کرد و بر کوفه مسلط شد همراه با "محمد بن اشعث" که او نیز از شرکت کنندگان اصلی جنگ کربلا بود، فرار کرد.اما به وقت شورش مردم کوفه بر ضد "مختار"، به کوفه بازگشت و با دیگر سران مخالف مختار، رهبری مردم را به دست گرفت، ولی با شکست کوفیان بار دیگر از کوفه گریخت و به سوی بصره حرکت کرد تا به "مصعب بن زبیر" پناهنده شود. مختار یکی از فرماندهان خود را به نام "ابوقلوص شبامی" به تعقیب آنان فرستاد. وی "ابن سعد" را دستگیر کرده به نزد مختار آورد و ابن سعد و پسرش "حفص بن عمر بن سعد" که او نیز در مجلس حاضر بود به دستور مختار کشته شدند و وی پس از آتش زدن بدن آنان سرهای آن دو را برای "محمد بن حنفیه" به مدینه فرستاد. روایت دوماما در روایتی دیگر آمده است که ابتدا مختار، ابن سعد را به شفاعت "عبدالله ابن جَعده بن هُبیره مخزومی" امان داد، زیرا خواهر مختار یا به قولی دختر مختار همسر "عمر بن سعد" بود؛ اما پس از اعتراض "محمد بن حنفیه" به مختار، وی به یکی از فرماندهان سپاه خویش دستور داد تا "ابن سعد" را در خانه ‌اش دستگیر کرده سر از تنش برگیرد. چون سر عمر را به مجلس مختار آوردند، پسر وی "حفص" را که نزد مختار بود نیز به قتل رساندند. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۳:۲۴

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۳:۲۵

اسناد و مراجع