علیرضا نوری زاده در سال 1328 در محله دروازه قزوین تهران به دنیا آمد. پدر نوری‌ زاده در آن زمان ملبس به ردای روحانیت بود و در مدرسه علمیه فیلسوف‌ الدوله در حوالی مولوی درس می‌خواند. در حوالی سال 1340 شمسی، نوری‌ زاده به همراه  خانواده‌اش به نجف اشرف مهاجرت کرد. پدر نوری‌ زاده قصد داشت در نجف، به ادامه تحصیلات حوزوی بپردازد که موفق به این کار نشد و پس از حدود 5 سال اقامت در نجف این شهر مقدس را ترک گفت و به ایران بازگشت. نوبت من شد که بر او بشورم ...نوری زاده خود درباره حضور در شهر نجف اشرف می‌گوید: «دوازده ساله بودم که راهی عتبات شدم...عربی خواندن را از دوازده‌سالگی آغاز کردم. نخستین معلمم پدرم بود... و بعد آقا سیف در زندگی‌ام آمد. انسانی که از مدرسه رانده شده بود؛ چرا که بر استاد شوریده بود... آقا سیف آمد و جامع المقدمات را آغاز کردیم و به الفیه که رسیدیم، نوبت من شد که بر او بشورم...» حاصل 5 سال اقامت در نجف برای علیرضای نوجوان فراگیری زبان عربی (با لهجه عراقی) بود که بعدها در زندگی او نقش اساسی ایفا کرد. ورود به دانشگاهعلیرضا نوری زاده پس از اخذ دیپلم متوسطه برای ادامه تحصیل در رشته علوم قضایی وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد  و در سال 1347 برای نخستین‌ بار نام وی در صفحه شعر مجله هفتگی فردوسی به سردبیری «عباس پهلوان» به چاپ رسید. وی در این دوران با توجه به آشنایی که به زبان عربی داشت اشعار و قطعات ادبی متعلق به شعرا و ادبای جهان عرب را ترجمه و به نام خود به نشریاتی چون فردوسی، خوشه، بامشاد، تهران مصور و امید ایران می‌داد.  معرفی به ساواکهمکاری با نشریات و درج نام علیرضا نوری‌ زاده سبب توجه رئیس دانشکده حقوق دانشگاه تهران به این دانشجوی خود شد. در این زمان ریاست دانشکده حقوق را «منوچهر گنجی» از عوامل معروف سازمان اطلاعاتی آمریکا (C.I.A) به عهده داشت و این اتفاق به ظاهر ساده سرنوشت نوری‌ زاده را عوض کرد.«منوچهر گنجی» علیرضا نوری‌ زاده را به همکاران خود در «ساواک» معرفی کرد و از طریق «ساواک» نوری‌ زاده با محافل فرهنگی و دانشجویی از جمله کاخ‌های جوانان متعلق به شهرداری تهران مرتبط شد و این گونه بود که نوری زاده که خود در کتاب خاطراتش (با شاخه‌های زیتون، چاپ اول، ناشر سازمان نشر چکیده) از فقر و مسکنت بسیار در نجف و روزگار ادبا در جوانی و میان‌سالی در تهران می‌نالد حقوق‌بگیر توأمان کاخ جوانان (در زمان شهرداری غلامرضا نیک‌ پی) و معاونت مطبوعاتی ساواک و نشریات وابسته به دولت شاهنشاهی شود. اعتیاد به الکلنوری‌ زاده بر اثر رفت‌وآمد با افراد دین‌ستیزی مانند عباس پهلوان، سردبیر مجله فردوسی و اسماعیل نوری علاء و جمشید چالنگی (از نویسندگان مجله تماشا) به نوشیدن افراطی الکل اعتیاد پیدا کرد، به‌ طوری که هنوز از دانشگاه حقوق فارغ‌التحصیل نشده، به یک الکلیست تمام‌عیار تبدیل شد.  
در آن ایام مساله اعراب و اسرائیل به واسطه جنگ 6 روزه در دنیای اسلام بسیار مطرح بود و در ایران نیز اگرچه رژیم وابسته پهلوی از هم پیمانان اسرائیل محسوب می‌شد، اما قلب مردم با فلسطینی‌ها بود و مردم مطبوعات و نویسندگان را تحت فشار می‌گذاشتند تا مطالبی پیرامون حقانیت مبارزه فلسطینی‌ها چاپ کنند.رژیم برای آنکه احساسات عمومی را کنترل کند به مطبوعات اجازه می‌ داد فقط مطالب ادبی و اشعار غیرسیاسی بویژه غیراحساسی و به‌ دور از تبلیغات انقلابی به چاپ رسانند. به همین سبب به افراد مطمئنی مانند نوری‌ زاده ماموریت داده شد تا اشعار ادبی و عشقی شعرای فلسطینی را ترجمه و پس از هماهنگی با وزارت اطلاعات در مطبوعات به چاپ رسانند. نوری‌ زاده از این رهگذر با بعضی شعرا و نویسندگان عرب و فلسطینی ارتباط برقرار کرد که بعدها معلوم شد با هدایت «ساواک» بوده است. 
در آن زمان محمود جعفریان از تئوریسین‌های برجسته ساواک و از نویسندگان بولتن‌های محرمانه وزارت امور خارجه و اداره دوم ارتش(اطلاعات و ضداطلاعات) و استاد دانشکده‌های نظامی، نوری‌ زاده را نزد خود آورد و پس از آنکه مطمئن شد نوری‌ زاده متعهد به رژیم شاهنشاهی است با همکاری «ساواک» بورسی مطالعاتی از سوی تلویزیون در اختیار وی قرارداد و نوری‌ زاده در ظاهر برای مطالعه درباره مصر و گذراندن دوره مصرشناسی (Ejeptolojy) و در باطن برای جاسوسی به مصر فرستاده شد. محمود جعفریان خود کارشناس جهان عرب و مسائل خاورمیانه محسوب می‌ شد و با پرویز نیکخواه مائوییست و ایرج گرگین مدیر شبکه دوم تلویزیون ملی ایران مثلثی را تشکیل می‌داد که در میان کارکنا ن تلویزیون آن زمان به مثلث جنا معروف شد. نوری‌ زاده در دوران اقامت یکساله در مصر زیر پوشش بازدید از اردوگاه‌های فلسطینی صبرا و شتیلا و نهرالبارد مستقر در لبنان به این کشور رفت و چند روز پس از ورود به لبنان از اسرائیل سردرآورد! وی در اسرائیل وارد موسسه آموزش‌های وزارت خارجه اسرائیل شد و دوره جمع‌ آوری خبر و تحلیل اوضاع عربی خاورمیانه را گذراند. در این دوره بود که با منشه امیر، صهیونیست افراطی و سردبیر فعلی رادیو اسرائیل آشنا شد.  این ماموریت و بورس مطالعاتی پیوند و دوستی عمیقی میان نوری‌ زاده و شائول بختاش، اسرائیلی دیگری که در روزنامه اطلاعات آن زمان کار می‌کرد و مناشه امیر به وجود آورد که تا سالها ادامه داشت.  خود نوری‌ زاده در بیان خاطراتش در روزنامه کیهان لندن می‌ نویسد: «در سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران هرگز 2 تن را فراموش نمی‌کنم. یکی مرحوم جعفریان را به خاطر آنچه همه امکانات را به من داد و دوم ایرج گرگین را!» نوری‌ زاده در همین شماره از کیهان لندن می‌نویسد که او تنها کسی بوده که در اجرای برنامه زنده رادیویی تحت هیچگونه نظارت و ممیزی نبوده است! این مطلب می‌رساند که نوری‌ زاده کاملا مورد اعتماد ساواک بوده است.   
نوری‌ زاده در مصاحبه‌ای با VOA (صدای آمریکا) می‌گوید: «در این زمان کلیه اوقاتم در رادیو تلویزیون گذشت و معاشر افرادی چون منوچهر آزمون، محمود جعفریان، جواد منصور، حسن شهباز، حمید رهنما، پرویز نیکخواه و بیژن صفاری بودم!» نگاهی به سوابق این افراد نشان می‌دهد که جملگی از وابستگان درجه اول ساواک و جامعه بهائیت و آژانس بین‌المللی یهود بوده‌اند. 
در دوران اعتصاب مطبوعات و رادیو تلویزیون محمدرضا عاملی، وزیر وقت اطلاعات کوشید با استفاده از نام نشریات قدیمی و آوردن آنها روی میز روزنامه‌ فروشی‌ها اعتصاب مطبوعات را بشکند. امید ایران هم از جمله نشریات قدیمی تعطیل شده ای بود که بدون اطلاع صاحب‌ امتیاز آن (علی‌اکبر صفی‌پور) روی میز روزنامه‌ فروشی‌ها قرار گرفت. علیرضا نوری‌ زاده به دستور مستقیم وزیر اطلاعات وقت کار انتشار و سردبیری امید ایران را برعهده گرفت که با همکاری علی‌ زائرزاده به مدت 6 ماه این نشریه را منتشر ساخت. نوری‌ زاده با انتشار امید ایران هدف ماموریت جدید خود را نشان داد؛ حمایت از دولت شاپور بختیار! نوری‌ زاده که در دوران حکومت نظامی، با اعتصاب‌ شکنی رادیو تهران را به راه انداخته و در حمایت از نیروهای نظامی ارتشبد اویسی داد سخن می‌داد پس از راه‌ اندازی امید ایران و روی کار‌آمدن بختیار ‌‌یکباره به ملی‌ گرایی دوآتشه تبدیل شد که تنها راه نجات ایران را حمایت از دولت بختیار می‌دانست. در ایامی که فریادهای مرگ بر بختیار خیابان‌های تهران و شهرستان‌ها را به لرزه درآورده بود، نوری‌ زاده با چاپ عکس بختیار روی جلد امید ایران و مطالبی در حمایت از جبهه ملی و مصدقی‌ها، خطر روی کار آمدن دولت اسلامی را تبلیغ می‌کرد.  
نوری زاده در مصاحبه با رادیو فردا مدعی می شود: «آزادترین فضایی که در مطبوعات در همه عمرم تجربه کرده ام همان چند ماهه بود و به ویژه در دوران سی و هفت روزه نخست وزیری زنده یاد بختیار، در آن زمان سانسور به هیچ شکلی وجود نداشت!...دکتر بختیار وقتی نخست وزیر شد در جلسه ای که ما رفتیم در منزلش گفت فقط در اندیشه وطن تان باشید.»  خود علیرضا نوری‌ زاده در نشریه پیام ایران در این باره می‌نویسد: «هرگز نتوانسته‌ام آن مهر قدیمی را که از روزگار خردی به بختیار داشته‌ ام از دل برکنم! ماموریت من نزدیک کردن مردم با شاپور بختیار بود!»   
نوری‌ زاده که تا چند ماه قبل در روزنامه اطلاعات به پادوی مطبوعاتی «علی امینی» تبدیل شده بود و اخبار علی امینی را در صفحه اول اطلاعات با عکس و تیترهای بزرگ چاپ می‌کرد، به محض آگاهی از خروج علی امینی از کشور و عزیمت وی به پاریس، مصدقی و مسؤول ارتباط مردمی و تبلیغاتی شاپور بختیار شد!  نوشابه امیری، خبرنگار سابق روزنامه کیهان و همسر هوشنگ اسدی (آخرین سردبیر روزنامه کیهان در حکومت شاهنشاهی) که در حال حاضر هر دو در پاریس بسر می‌برند و از همکاران رادیو صدای آمریکا هستند می‌نویسد: «... چهاردهم دی‌ماه 1357 شاپور بختیار خواسته بود اعضای سردبیری روزنامه‌ها را ببیند. رابط علیرضا نوری‌ زاده بود. اعضای شورای سردبیری روزنامه ما هم رفتند... تا رسیدیم نوری‌ زاده دوان‌ دوان آمد و عکس بزرگی از دکتر مصدق را پشت سر شاپور بختیار گذاشت!»  نوری‌ زاده که تا چند ماه قبل از ساواک حقوق می‌گرفت تا چپگرایان را در هر موقعیت و هر لباسی به ساواک «لو» دهد اکنون در هفته‌ نامه امید ایران از چریک‌های فدایی خلق و مجاهدین خلق! تعریف و تمجید می‌ کرد و می‌کوشید تا آنان را به مثابه پیش‌ قراولان انقلاب معرفی کند!   وی همچنین با چاپ مطالبی به مقابله با انقلاب اسلامی پرداخته و از جمله در مجله امید ایران مدعی می‌شود که ملت ایران با انقلاب اسلامی نمی‌تواند به روشنایی برسد!   
بعد از حمله عراق به ایران گروه ها و احزاب مختلفی با رژیم جنایتکار صدام همکاری کرده و اطلاعات حساسی را در اختیار استخبارات عراق گذاشتند که در این راستا نقش نوری زاده نیز قابل بررسی است.از سوی دیگر بعد از تسخیر لانه جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام، اسنادی از همکاری نوری زاده با سفارت آمریکا کشف شد. نابخشودنی ترین عمل علیرضا نوری‌ زاده همکاری وسیع او با رژیم صدام در دوران جنگ تحمیلی و چاپ مقالات ضد ایرانی در نشریاتی است که مستقیما با پول و بودجه سازمان اطلاعات و امنیت عراق (استخبارات) چاپ می‌شدند! در اوایل پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی سفارتخانه‌های خارجی با بحران جمع‌آوری و تحلیل خبرهای داخلی ایران روبه‌ رو شده بودند. از مدتی قبل و پس از پیروزی انقلاب اسلامی عوامل قدیمی سفارتخانه‌ها اکثرا از کشور گریخته و روانه لندن، پاریس و لس‌آنجلس شدند. همچنین چهره‌های جدیدی روی کار آمده بودند که سفارتخانه‌های خارجی اطلاعات زیادی درباره آنها نداشتند. همچنین نزدیک شدن ماموران اطلاعاتی خارجی به سوژه‌های ایرانی بسیار خطرناک بود و نیروهای مردمی که در کمیته‌های انقلاب اسلامی متمرکز شده بودند به‌ رغم عدم آگاهی و آموزش‌های اطلاعاتی فطرتا اجنبی‌ ستیز بوده و تحرکات خارجی‌ها را زیرنظر داشتند، به همین لحاظ یک مامور اطلاعاتی سفارت آمریکا یا انگلستان (اگرچه در پوشش دیپلماتیک) نمی‌توانست به دیدن یک کارگزار حکومت جدید برود و از دید ماموران کمیته که حفاظت از جان این کارگزاران را به‌ عهده داشتند دور بماند!  این هوشیاری نیروهای مردمی، خارجی‌ها را به هراس انداخت و آنها را واداشت تا از نیروهای محلی بیشتری استفاده کنند. یکی از نیروهای محلی علیرضا نوری‌ زاده بود.   
به استناد مندرجات اسناد لانه جاسوسی، علیرضا نوری‌ زاده درمیهمانی شام سفارت آمریکا به افتخار دکتر «ویلیام گریفیت» که «بروس لینگن» کاردار و جانشین سفیر (در غیبت سفیر کبیر آمریکا در تهران) نیز حضور داشته است با «باری روزن» جاسوس سازمان CIA که در پوشش وابسته مطبوعاتی سفارت آمریکا فعالیت می‌کرد ملاقات کرده و متعهد می‌شود با دریافت یک دستگاه بی‌سیم، اطلاعات مورد نیاز سفارت را به آمریکایی‌ها برساند!  با اشغال جاسوسخانه آمریکا در تهران، اسناد خیانت ماموران محلی CIA به دست دانشجویان پیرو خط امام افتاده و به دنبال افشاگری دانشجویان، علیرضا نوری‌زاده در مقام دفاع از خود نامه‌ ای به روزنامه کیهان نوشت و عذر بدتر از گناه آورد! نوری‌ زاده که نمی‌توانست ملاقات‌های محرمانه خود با «روزن» را تکذیب کند(چون اسناد آن به دست دانشجویان افتاده بود) در نامه به روزنامه کیهان می‌نویسد که هدفش از 4 بار ملاقات با مامور آمریکایی کسب اطلاع از ادبیات معاصر آمریکا! بوده و دستگاه بی‌سیم را هم برای جلوگیری از کاغذ بازی و اطاله زمان خواسته است!   
در زمانی که به واسطه پیروزی خارق‌ العاده و الهی انقلاب شکوهمند اسلامی محبوبیت امام خمینی(ره) از مرزهای ایران گذشته و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران به محبوب‌ترین مهره جهان اسلام تبدیل شده بود، عده‌ای از روحانیون سلطنت‌ طلب که در دوران سلطنت 37 ساله محمدرضا پهلوی او را رهبر تنها کشور شیعه جهان می‌ نامیدند و تولد رضا پهلوی را رسما به او تبریک گفته بودند در دام حسادت و رقابت افتادند و کوشیدند در برابر امام قدعلم کنند. به همین سبب آیت‌ الله سید کاظم شریعتمداری به توصیه جمعی از سلطنت‌ طلب‌ها، ملی‌ گراها، تجزیه‌ طلب‌ها و مخالفان نظام نوپای اسلامی حزب خلق مسلمان را تاسیس کرد تا جایگاه و پایگاه امام را تضعیف کند.در این موقع نوری‌ زاده به قم شتافت و با پیوستن به حزب خلق مسلمان و گرفتن پول به واسطه حسن شریعتمداری (فرزند ارشد سیدکاظم شریعتمداری) عکس آیت الله شریعتمداری را روی جلد امید ایران قرار داد و امید ایران از این زمان به تریبون و ارگان حزب خلق مسلمان تبدیل شد. نوری‌ زاده همچنین هفته‌ نامه‌ ای به نام «خلق مسلمان» را با همکاری حسن شریعتمداری منتشر ساخت که با امضای مستعار ع - ناوک در آن سرمقاله‌هایی در تمجید و تعریف از شریعتمداری می‌نوشت. «نوری‌ زاده همچنین در نوارهای صوتی که با همکاری علیرضا میبدی (از گردانندگان نشریات حزب رستاخیز) تحت عنوان «روزنامه گویا» و«شبانه» منتشر می‌ساخت به تجلیل از آیت‌ الله شریعتمداری، مسعود رجوی و هر فردی که موضع ضد جمهوری اسلامی داشت، می‌پرداخت و حتی با گرفتن پول‌های کلان از فردی به نام «بابک زهرایی» که حزبی به نام «حزب کارگران سوسیالیست» به راه انداخته بود،‌ وی را در کنار صادق قطب‌ زاده مدیرعامل رادیو تلویزیون تبلیغ می‌کرد! 
در جریان اغتشاشات حزب خلق مسلمان در تبریز، علیرضا نوری‌ زاده و دوستان مطبوعاتی‌اش به جای برخورد با توطئه‌ گران تجزیه‌ طلب به تجلیل از تجزیه‌ طلب‌ها و کودتاچی‌ها برآمدند و در نشریات خود به فحاشی و توهین به مقدسات روی آوردند. علیرضا نوری‌ زاده نیز با پرده دری هرچه تمام در نوارهای صوتی که تولید می‌کرد و در نشریاتی که منتشر می‌ساخت ضمن تایید و تبلیغ و حمایت از تجزیه‌ طلب‌ها و کودتاچی‌ها نیروهای انقلابی و جوانان حزب‌ اللهی و روحانیت مترقی را مورد توهین آشکار قرار می‌داد و آنها را مشتی چماق به دست،‌ خودخواه، نادان و ... می‌نامید. نوری زاده در یکی از نوارهای صوتی کار را به جایی رساند که نیروهای کمیته انقلاب اسلامی وی را بازداشت و به کمیته مرکزی در میدان بهارستان منتقل کردند. در اینجا بود که ارتباطات پس از انقلاب نوری‌ زاده به کمکش آمد و صادق قطب‌ زاده، مدیرعامل وقت تلویزیون (که در جریان طراحی کودتا و منفجر کردن بیت امام راحل دستگیر، محاکمه و اعدام شد) شخصا به کمیته مرکزی رفت و وسایل استخلاص نوری‌ زاده را فراهم آورد. نوری زاده در انتقاد از حزب اللهی‏ها می‏نویسد: «چماق به دستان، حزب اللهی‏های بیگناه که گول عکس «مار» را خورده اند و نقش کلمه «مار» را باور ندارند. حتی در سالروز 30 تیر که به یاد عزیزمان و رهبرمان دکتر محمد مصدق برپاست، شرم نمی‏کنند و حتی یکبار نام او را به زبان نمی‏آورند و تلاش می‏کنند تا صدای زلال دکتر صدیقی‏ها و دیگر یاران مصدق را خاموش سازند!» با اوج گیری عملیات تروریستس منافقین [مجاهدین خلق] نوری زاده که نمی‏تواند خوشحالی خود را پنهان کند به تجلیل از مسعود رجوی، سر کرده منافقین می‏پردازد.  
نوری‌ زاده پس از دستگیری سران غائله تبریز و بسته شدن حزب خلق مسلمان و تعطیلی نشریات ضد انقلابی و وابسته به اجانب، محرمانه به انگلستان گریخت و توسط دولت انگلستان به گرمی مورد استقبال واقع شد. وی فورا" در لندن آپارتمان مجللی خریداری کرد و با تاسیس دفتر در یکی از بهترین محلات اداری و گرانقیمت لندن، موسسه‌ای به نام مرکز تحقیقات ایران و اعراب را تاسیس کرد.  
جعفر رائد از وابستگان قدیمی سیاست انگلیس در ایران و مسلط به زبان و ادبیات عرب و از کارگزاران قدیمی وزارت امور خارجه ایران بود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به واسطه ارتباطات عمیقی که با سران عربستان سعودی داشت از این کشور تابعیت گرفت و تبعه عربستان سعودی شد و تا پایان عمر پاسپورت دیپلماتیک عربستان را در جیب داشت. وی که از فراماسون‌های قدیمی بود، پس از پیروزی انقلاب اسلامی با پول عربستان سعودی موسسه‌ای به نام «مرکز الدراسات العربیه - ایرانیه» در لندن تاسیس کرد که با بودجه سخاوتمندانه عربستان سعودی مجلاتی با نام «الموجز» و «المجله» را که موضع ضد انقلاب اسلامی و ضد شیعی و ضد ایرانی داشتند در تیراژ وسیع منتشر می‌ساخت. پس از آنکه نوری‌زاده به لندن رسید، جعفر رائد مسؤولیت و اختیارات خود را به نوری‌ زاده سپرد و خود به‌عنوان یک پدرخوانده بر فعالیت‌های وسیع ضد ایرانی این مرکز نظارت و مدیریت می‌کرد. نوری‌ زاده علاوه بر برخورداری از بودجه بی‌حساب و کتابی که سعودی‌ها در اختیار این مرکز قرار می‌دادند، به عراق رفت و از دولت بعثی عراق که با هدف نابودی ایران اسلامی به میهن ما لشکر کشیده بود تقاضای کمک مالی کرد. نوری‌ زاده در قبال دریافت بودجه کلان سالانه از صدام حسین، رادیوی ضدانقلابی به نام «اسپکتروم» را هم راه‌اندازی و نشریاتی چون «المجله» را به تریبونی برای صدام  و نشریه‌ای ضدایرانی تبدیل کرد.   
نقش نوری زاده در فتنه 88 را می توان در چندین بخش مجزا مورد بررسی قرار داد:   نه به احمدی نژاد پیش از انتخابات  88 ضد انقلاب داخلی و عقبه خارجی آن در یک چهار راه به هم رسیده و منافع مشترکی پیدا کردند.  آن ها به هر روش ممکن می خواستند احمدی نژاد در انتخابات پیش رو رای اعتماد مردم را کسب نکند از این رو به تخریب گسترده وی پرداختند. در این راستا پروژه ای به نام " نه به احمدی نژاد" طراحی و به اجرا گذاشته شد. در این راستا حتی کسانی که تا کنون جزو تحریمی ها بودند به صحنه آمده و از مردم خواستند در انتخابات شرکت کرده و به کسی غیر از احمدی نژاد رای دهند. در این میان استدلال نوری زاده برای این که چرا نباید به احمدی نژاد رای داد از همه جالبتر بود.  نوری زاده در یک برنامه تلویزیونی از مردم ایران خواست تا در انتخابات ریاست جمهوری ایران به احمدی نژاد رای ندهند. وی در برنامه اختصاصی خود موسوم به "پنجره ای رو به خانه پدری" که از تلویزیون کردی "روژه لات"پخش می شد افزود: احمدی نژاد رژیم (نظام) را قوی کرد و همانند گذشته جمهوری اسلامی به غرب باج نمی دهد اکنون حاکمیت یکپارچه شده و غرب نمی تواند از اختلافات اصولگرایان و اصلاح طلبان به نفع خود بهره برداری کند.    حمایت از فتنه سبز در حالی که چند سال پیش زمانی که کروبی عضوی از نظام جمهوری اسلامی بود، نوری زاده وی را بی سواد می دانست و از هیچ توهینی به کروبی فروگذاری نمی کرد؛ بعد از انتخابات و روشن شدن چهره واقعی کروبی نوری زاده در یکی از برنامه های تلویزیونی خود که از صدای آمریکا پخش شد گفت:  این که فردی مثل مهدی کروبی در مقابل ولایت فقیه ایستاده است از افتخارات ما محسوب می شود. وی ادامه داد: وقتی شخصی مثل مهدی کروبی آنچنان به مخالفان نظام خدمت می کند نباید اجازه تخریب وی را بدهیم و باید از وی حمایت کنیم. ما باید کروبی را بیشتر تشویق کنیم تا در مقابل ولایت فقیه بایستد و آن را زیر سوال ببرد. پیش از این نیز دروغ پراکنی های گسترده کروبی علیه نظام اسلامی با استقبال این جاسوس سیا مواجه شده بود. نوری زاده طی تحلیلی درباره نامه کروبی به هاشمی رفسنجانی از کروبی به عنوان یکی از ارکان نظام و رجل دینی نام برد که صاحب لباس دینی و عبا و عمامه است. اين جاسوس نشاندار اسرائيل دليل ديگر استقبال رسانه های بيگانه از اتهام پراكنی كروبی را فاش كرد؛ آنجا كه گفت: «مطلبی كه آقای كروبی گفته، به صورتی گسترده در منطقه توسط رسانه هايی نظير العربيه، الجزيره و ام بی سی پخش شد و بعضی از كشورهای عربی هم منتظر چنين نامه ای بودند. نوری زاده همچنين گفت: اين ماجرا لطمه سنگينی به جمهوری اسلامی است و خواهيم ديد ماجرا به همين جا ختم نخواهد شد. این در حالی است که نوری زاده پیش از آغاز فتنه 88 مدعی شده بود کروبی پس از سه بار رد شدن در درس تفسیر قرآن در دانشکده الهیات و نمره ناپلئونی گرفتن در تمام واحدهای فقهی لیسانس الهیات اخذ کرده است.  سخنان کروبی علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز نوری زاده را سر ذوق آورده بود. وی با اشاره به ادعاهای کروبی علیه سپاه به تمجید از شیخ اصلاحات پرداخته و وی را فردی شجاع توصیف کرد.  در جریان راهپیمایی روز قدس سال 88 نیز که عده ای شعار نه غزه، نه لبنان سر داده بودند؛ نوری زاده با استقبال از این حرکت مدعی شده بود: روز قدس همواره برای مقابله با اسرائیل بوده اما می توان آن را به مبارزه علیه رژیم تبدیل کرد. وی همچنین در سایت شخصی خود در باره شعارهای روز قدس نوشت: تاکید می کنم که جنبش سبز بعد از روز قدس با قدرت و اعتبار بیشتری مبارزه را ادامه خواهد داد. وی در این نوشتار از این که جمهوری اسلامی مانعی عمده بر سر راه سازش تشکیلات خود گردان با رژیم صهیونیستی است نالیده و با حمایت از دیکتاتور مصر که اکنون با قیام مردم مصر به زباله دان تاریخ پیوسته است نوشت: سال گذشته با یاری مصری‌ها و به ویژه تلاشها و شیوه تحسین‌برانگیز ژنرال عمر سلیمان رئیس دستگاه اطلاعات نظامی مصر و یار نزدیک حسنی مبارک در اداره مذاکرات، به نقطه بسیار مهم تفاهم در همه امور نزدیک شده بود که جمهوری اسلامی مانع شد.  وی با حمایت از سران فتنه از جمله موسوی، کروبی و خاتمی نوشت: روز قدس موسوی و کروبی و خاتمی هر سه آمدند. اتومبیل موسوی را سنگباران کردند، کروبی آمد شجاع و صریح، و خاتمی نیز که عمامه از سرش کشیدند.   جاسوسی و تلاش برای افشای اطلاعات هسته ای ایران چنانچه در بخش اول این نوشتار آمد نوری زاده درازای دریافت مبالغی پول چه پیش از انقلاب و چه زمانی که از ایران اسلامی فرار کرد نقش ستون پنجمی دشمنان دیرین ملت ایران را بازی کرده است. خدمات نوری زاده به آمریکا که اسناد لانه جاسوسی آن را افشا کرد و همچنین حضور چندین ساله وی دراسرائیل و نیز همکاری با رژیم بعث عراق در طول 8 سال دفاع مقدس موید این ادعا است. نوری زاده خرداد ماه سال گذشته در کانال تلویزیونی گروهک تروریستی کومله اعتراف کرد در ازای دریافت مبالغی هنگفت حاضر شده است مشخصات دو مرکز تاسیسات هسته ای را به سازمان سیا اطلاع دهد.  وی مدعی شد یکی از این دو مرکز در جنوب غربی طبس و دیگری در 103 کیلومتری جنوب غربی میبندان است. نوری زاده در ادامه خیالبافی های خود گفته است این دو مرکز درعمق 100 کیلومتری زیر زمین قرار دارند و طوری ساخته شده اند که با جرثقیل می تواند هواپیما و بالگرد را که آنجا پنهان شده اند به سطح زمین آورد! وی در ادامه با افتخار تمام اعتراف کرد من و سازگارا به صورت پنهانی با مقامات روسیه مذاکراتی داشتیم که موشک های اس 300 را به ایران تحویل ندهند و تاثیر مذاکرات من و سازگارا با مقامات روسیه چند هفته دیگر معلوم خواهد شد!  نوری زاده علاوه بر غرب با نهادهای اطلاعاتی سعودی ها نیز ارتباطات گسترده ای دارد.  بر اساس گزارش شبکه خبری "نهارین نت" عراق، مقامات امنیتی سعودی در ماه گذشته سرمایه گذاری رسانه‌ ای در سراسر خلیج فارس به‌ عمل آورده اند تا علیه رئيس‌ جمهوری ايران یک کمپین راه اندازی شود و جریان فتنه در ایران را درسالروز مراسم انتخابات ریاست جمهوری تقویت کنند. بر اساس گزارش این شبکه خبری، هدف سعودی‌ها از این اقدام، نمايش یک بحران واقعی در ایران و تقويت و روحيه دادن به جريانی است كه ضعيف‌ تراز قبل شده است. مهاجرانی و علیرضا نوری زاده طراحی برنامه‌های شبکه العربیه برای اين كارويژه را در دست داشتند. بوی پول چنان نوری زاده را مست کرده است که وی بارها در شبکه های تلویزیونی عرب زبان از عنوان جعلی خلیج عربی برای خلیج فارس استفاده کرده و اروند رود را شط العرب! نامیده است.    حمایت نوری زاده از گروهک تروریستی ریگی در حالی که گروهک تروریستی جندالله به سرکردگی عبدالمالک ریگی در عملیات های تروریستی متعدد، تعداد زیادی از هموطنان مظلوم و بیگناه را به خاک و خون می کشید، نوری زاده از ریگی با عنوان دکتر یاد کرده و به تمجید از وی پرداخت! نوری زاده در مصاحبه با ریگی تروریست و شرور معدوم شرق کشور می گوید: «ما خیلی صریح روشن خواهیم کرد که آیا آقای ریگی آنطور که نظام می‌گوید وابسته به آمریکاست و آمریکا او را حمایت می‌کند، پاکستان حمایتش می‌کند، کشورهای عربی منطقه پشتش هستند؟ اینها را آقای ریگی توضیح می‌دهد چون آدمی است بسیار صریح و بسیار صادق درحرف زدن.» وی ریگی را در این مصاحبه شخصیتی بسیار صریح و بسیار صادق در حرف زدن می داند و در تلاش است تا اثبات کند که وی نه به آمریکا وابسته است و نه آمریکا از ریگی حمایت می کند ! نوری زاده از ریگی می خواهد برای نجات نیروهای مسلح نیز فکری کند چرا که سپاه و ارتش از جنبش جندالله متاثر خواهند شد و به این حرکت خواهند پیوست « فردا در نظر بگیرید 20 تا از سربازان نیروهای انتظامی یا سپاه اینها وجدانشان بیدار می‌شود اینها دلشان نمی‌خواهد به روی مردم آتش بگشایند اینها از جنبش شما متاثر می‌شوند و می‌خواهند به جنبش شما بپیوندند و می‌خواهند شما نجاتشان دهید تا چه حد شما امکانات دارید برای کمک به این افراد در نیروهای مسلح؟»  نوری زاده در تملق ریگی پای را از این نیز فراتر گذاشته و او را منجی ایران می نامد که فقط به فکر بلوچستان نیست؛ «آقای عبدالمالک ریگی اجازه بدهید من سئوالی در پی همان انتقاداتی که داریم مطرح کنم من از شما سئوال می‌کنم: این آقای ریگی که من الان دارم با او صحبت می‌کنم این عبدالمالک ریگی جوانی که من دارم با او صحبت می‌کنم آقای ریگی 4 ماه پیش نیست، آدم یکسال پیش هم نیست، دارد با زبان یک مبارز خردمند با زبان سیاسی صحبت می‌کند، یک جوانی که زمانی در حوزه روحانی اهل سنت بوده به این شدت و با این سرعت این تحول روحی را پیدا می‌کند دیگر صحت از جندالله نمی‌کند صحبت از جبهه‌ ای بزرگ برای آزادی همه مردم ایران می‌کند انگشت فقط روی بلوچستان نمی‌گذارد بلکه همین الان صحبت از کرد و بلوچ و عرب و ترکمن و غیره و تمام اقوام ایرانی سخن به میان می‌آورد، خیلی خوشحالم این تحول را شما پیدا کردید، حتما مطالعه کردید و آدمهای خردمندی مصاحب شما بودند.»  وی در این مصاحبه با وقاحت هر چه تمام می خواهد این گونه القا کند که گروهک تروریستی عبدالمالک ریگی هیچ تروری را مرتکب نشده بلکه این نظام اسلامی است که می خواهد با تبلیغات اینگونه وانمود کند که جندالله یک گروهک تروریستی است! با دستگیری عبدالمالک ریگی توسط سربازان گمنام امام زمان(عج) ماموریت جدید نوری زاده آغاز شد. وی مدعی شد این ماموران اطلاعاتی ایرانی نبودند که ریگی را دستگیر کردند بلکه اطلاعات پاکستان با دستگیری ریگی وی را به ایران تحویل داد! 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۶:۱۶

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۶:۱۷

علی رضا نوری زاده

خلاصه زندگی نامه

 علی رضا نوری زاده که در سال‌های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به اصطلاح شاعر و سردبیر برنامه‌های رادیو و تلویزیون بود، بعد از خروج از ایران ریاست «مرکز مطالعات عربی ایرانی» در لندن را برعهده گرفت و به عنوان خبرنگار دویچه وله، نویسنده ی الشرق الاوسط و کارشناس سیاسی صدای آمریکا مشغول فعالیت شد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع